گفتگوی تابناک با هادیان زواره، فعال و کنشگر عرصه فرهنگ/ بخش اول
شورای فرهنگی تنها کاری که نمی کند، کار فرهنگی است/ مدیر فرهنگی باید پدیدآورنده باشد
فعال و کنشگر فرهنگی معتقد است که عرصه فرهنگ را در واقع رها کرده ایم و آن را به متخصصین واقعی نسپرده ایم.

دکتر سیدجمال هادیان، با سوابق مدیریتی از سازمان استاندارد تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت ارتباطات ـ از مدیریت کل ارتباطات و امور بینالملل تا مشاورت وزیر ـ راه موسسه انتشارات علمی و فرهنگی را در پیش گرفته است. همچنان و حتی در حوزه توسعه، روی فرهنگ تاکید دارد و معتقد است برای همین بی توجهی است که شرایط در عرصه های اقتصادی و سیاسی و ... هم سامان نمی گیرد.
مصاحبه تابناک با سید جمال هادیان زواره، مدیرعامل موسسه انتشارات علمی و فرهنگی را باهم می خوانیم.
آقای هادیان از سوابق مدیریتی در حوزه های روابط عمومی و آموزش و ... امروز در موسسه ای هستید که با وجود اهمیت بسیار زیاد، اما در سالهای اخیر، به نوعی در ویرانی و فراموشی به سر می برده است. اوضاع الان چگونه است؟
به هر حال، گرایش بنده همواره به فرهنگ و هویت ایرانی بوده است. هرچند این حوزه از نظر مادی عواید کمتری دارد، اما از منظر ارضای ذهنی و غنای وجودی، ارتقای بیشتری به ارمغان میآورد. حدود بیست و دو، سه سال است که در عرصه فرهنگ فعالیت میکنم؛ از حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی گرفته تا وزارت ارشاد، شهرداری، سازمان استاندارد و وزارت ارتباطات. همواره توسعه را از دریچه فرهنگ نگریستهام.
امروز در موسسه انتشارات علمی و فرهنگی (معروف به فرانکلین) مشغولم. دلیل انتخاب این مسیر آن بود که این موسسه وزین و پرسابقه، که تأثیر عمیقی در فضای فرهنگی و هنری کشور داشته، در وضعیت دشواری قرار گرفته بود. ترجیح دادم در جایی قرار بگیرم که خود را محک بزنم: آیا بدون بودجه دولتی و مزایای آن، میتوانم همان فعالیتها را ادامه دهم؟ الحمدلله در این حدود 9 ماه، با یاری خداوند و همکاران گرانقدر، نشان دادیم که میتوان شرکتی دولتی را که در آستانه ورشکستگی و انحلال بود، نجات داد. امروز نوید میدهم که انتشارات علمی و فرهنگی پس از چندین دهه، دوران رونق تازهای را تجربه میکند: روزانه یک کتاب (چاپ اول یا تجدید چاپ) وارد بازار میشود.
یک دورهای که تقریباً تعطیل شده بود...
بله. اکنون احیا گردیده؛ با کمک بخش خصوصی، چاپخانه فعال شده؛ فضاها مولد گردیدهاند و اتفاقات نوین و مبتنی بر فناوری رخ داده است. علاوه بر درآمدزایی، برند و اعتبار این موسسه را نیز ارتقا میدهیم. مسیر دشوار است و چند سال طول خواهد کشید، اما یقین دارم سرمایهای فراتر از سرمایههای فرهنگی وجود ندارد. انبان انبار بزرگی از آرشیو ها وجود دارد که خیلی کارها می شود اجام داد.
یعنی می توانیم امیدوار باشیم آن دوره شکوفایی به انتشارات بازگردد؟ دوره ای که محفل نویسندگان بود و تربیت کننده چهره های متعدد...
قطعا می توانیم. مرحوم همایون صنعتیزاده را به حق میتوان نخستین استارتاپیست ایران دانست؛ فردی بسیار مبتکر. ایشان از بودجه اصل چهارم ترومن بهره برد و فرانکلین را تأسیس کرد با هدف ارتقای دانش و فرهنگ عمومی. جدیدترین آثار جهان را میآورد، بهترین دانشجویان و نخبگان ایرانیِ بازگشته از خارج را دعوت میکرد تا ترجمه کنند و به بازار عرضه نمایند. با این ابتکار، موسسهای ساخت که پیش از انقلاب یکی از چهار ستون اصلی فرهنگ ایران بود: در کنار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیاد حکمت و فلسفه، و انتشارات امیرکبیر. این چهار نهاد، هر یک از سطح یک وزارتخانه فراتر بودند؛ زیرا بخش خصوصی بودند، هیئت مدیره داشتند و تصمیمگیری مستقل میکردند، هرچند مورد حمایت حاکمیت نیز بودند. پس از انقلاب، مدیران فرهنگی تشخیص دادند که باید بقا یابد، اما ورود به بدنه دولت، همراه با مسائل اقتصادی، سیاسی، جنگ و بحرانها، باعث شد توجه به مسائل فرهنگی کم شود و این موسسه روزبهروز افول کند تا به وضع کنونی رسید.
من سالها در حوزه توسعه تحقیق کردهام. در این تامل می کنم چرا کشورهایی که از نظر منابع طبیعی، جمعیت یا دیرینگی فرهنگی عقبتر از ما بودند، امروز در توسعه فرهنگی، اجتماعی و متوازن چند گام جلوترند؟
کشوری که به هویت و فرهنگ و اصالت خود احترام نگذارد، در حوزههای اقتصادی و اجتماعی موفق نخواهد شد
پاسخ را یافته اید؟
تحلیلم این است که مسیر توسعه ما صائب نیست؛ مسیری صعب و سنگلاخ برگزیدهایم. برای اثبات، به چشماندازهای توسعه کشورهای مالزی، سنگاپور، اندونزی، امارات، مصر، هند و دیگران بنگرید. تقریباً همهشان بین ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۰ چشمانداز جدیدی تدوین کردند. تفاوت ماهوی چشمانداز ایران با آنها این است که اولویت نخستشان تقویت فرهنگ و هویت ملی است؛ نه اقتصاد. تأکید دارند کشوری که به هویت و فرهنگ و اصالت خود احترام نگذارد، در حوزههای اقتصادی و اجتماعی موفق نخواهد شد.
اولویت دوم: اصلاح نظام آموزشی (شکلی و محتوایی)؛ زیرا کودکی که در بستر تمدنی درست رشد نکند، آیندهای روشن نخواهد داشت. سوم: توسعه و حفاظت از محیط زیست. چهارم: تعاملات بینالمللی و گردشگری. اقتصاد در رتبه پنجم قرار میگیرد.
آنها درآمد منابع طبیعی (نفت، گاز، معادن) را ابتدا در توسعه داخلی مصرف میکنند و مابقی را در خارج سرمایهگذاری میکنند تا منبع پایدار باشد. مثال قطر: کشوری کوچک با جمعیت بومی اندک، امروز بزرگترین صادرکننده الانجی است، ناوگان عظیم دریایی دارد، مالک بخش بزرگی از املاک لندن در حدود 10 درصد است و... مسیر ما برعکس بوده: اول اقتصاد، بعد فرهنگ و محیط زیست.
نتیجه آنکه اقتصادمان نیز سامان نیافته...
بله.زیرا ریشه بسیاری از آسیبها (اختلاس، احتکار، ریاکاری، افول اخلاق، کمرنگ شدن وفای به عهد) در حوزه فرهنگ است. فرهنگ همچون موجود زندهای است که اگر به آن توجه نشود، افول میکند.ریشه اینها در فرهنگ است. ما سالها مشغول اقتصاد، سیاست و تحریم بودیم و فرهنگ را فراموش کردیم. اما در حوادثی چون جنگ ۱۲ روزه، یک لحظه همه دریافتیم که نقطه مشترک همه اقوام، مذاهب و عقاید، همین فرهنگ و هویت ملی است. بدون آن، توسعه ممکن نیست.
در ایرانی با اقدام متعدد، همگرایی فرهنگی چگونه حاصل می شود؟
همه اقوام، گروهها و عقاید ایرانی به دو چیز پایبندند: یکی مفهوم ایران فرهنگی ـ ایرانشهر ـ یعنی مجموعه سنتها، نظامها، تاریخ، حکومتها، از غذا و زبان و لباس تا همه شئون زندگی؛ و دیگری موجودیت مردم ایران. من کرد نیستم اما لباس کردی را دوست دارم. یا در مورد قوام دیگر هم همین است. ایران یکپارچه است، اما موجودیت مردمش در معرض تهدید قرار گرفته.

توضیح دهید که چرا امروز موجودیت مردم در خطر است و این دوقطبیسازیها چه پیامدی دارد؟
در بحرانها و اتفاقات، گاهی گروهی از مردم در برابر گروه دیگر قرار میگیرند؛ این بدترین حالت برای هر نظام حکومتی است. ممکن است به برادرکشی، آسیب و حتی قتل منجر شود. این دوقطبی یا چندقطبی در ملتی که قرنها یک ملت واحد بوده، بسیار خطرناک است.
در زمان هخامنشیان، ایران پادشاهی فدرال داشت: ۲۸ ساتراپی (کشور) با قواعد، سنتها و عقاید خود، اما همه زیر چتر یک قانون نانوشته: احترام متقابل به آیینها، مذاهب و سنتهای یکدیگر. کوروش، که مردوکپرست نبود، در بابل به معبد مردوک احترام گذاشت و گفت «مردوک تو کمک کردی». این احترام متقابل بود که هخامنشیان را ماندگار کرد.
ما نباید عین آن دوره را بازگردانیم؛ تاریخ پر از فرمانروایان ظالم و عادل است. باید عبرت بگیریم. هیچ ایرانیای دوست ندارد مقابل هم قرار گیرد، وجب خاکی به بیگانه برسد یا اختلافی میان اقوام ایجاد شود. گاهی تأسف میخورم که گروههایی در برابر گروههای دیگر قرار میگیرند؛ این مانند چاقویی است که دستهاش به دست خودشان میرود. امیدوارم هرگز رخ ندهد و ایران، مردم، اقوام، سنتها و هویتش همیشه پابرجا بماند.
توصیهام به همه دولتمردان این است که در اندیشه و سیاستگذاریهایشان تجدیدنظر کنند. اولویت در همه برنامههای توسعه جهان ـ از کشورهای پیشرفته تا در حال توسعه ـ اول فضای فرهنگی، محیط زیست و آموزش است. تا انسانهای خوب تربیت نشوند و در مسیر درست قرار نگیرند، به هیچ هدفی نخواهیم رسید.
نمیتوان به صرف اینکه فردی خوب، متعهد و انقلابی است، او را وزیر ارشاد، رئیس سازمان فرهنگی یا رایزن فرهنگی کرد
دقیقاً دولتها هر جایی دست روی فرهنگ گذاشته اند، نتیجهاش بدتر شدن اوضاع بوده؛ این نگرانکننده است. ما استاد ایجاد مسئله از نامساله ایم که بعدا در حل کردنش می مانیم. بعد هزینههای سنگین میدهیم تا شاید بعد از ۳۰ سال به نقطه اول برسیم. این هزینهها ریشه در کجا دارد؟ در حوزه حجاب هم میبینیم که آنچه رضاشاه نتوانست انجام دهد، امروز دارد رخ میدهد. ریشه این ناکامیها چیست و شیوه درست برخورد با فرهنگ کدام است؟
به نکته بسیار مهمی اشاره کردید. اگر قلب انسان بیمار شود، به متخصص قلب مراجعه میکنیم؛ اگر هواپیمایی پرواز کند، خلبان باید متخصص آموزشدیده باشد. اشتباه در این حوزهها فوری جان انسانها را به خطر میاندازد و عواقبش مشخص است.
اما در حوزه فرهنگ، اگر مدیریت را به غیرمتخصص بسپاریم، جان یک نفر یا ۲۰۰ نفر به خطر نمیافتد؛ کل جامعه، میلیونها نفر در معرض خطر قرار میگیرند. یکی از بزرگترین خلأهای کشور ما این است که فرهنگ را کوچک میپنداریم و تقلیلش میدهیم. بسیاری فکر میکنند فرهنگ یعنی فقط اقامه نماز، مناسبتهای مذهبی یا شورای فرهنگ عمومی؛ در حالی که اینها محترماند، اما فرهنگ بسیار وسیعتر است: رفتار، کردار، گفتار روزانه با همکار، خانواده، میزان مطالعه، هزاران نکته ظریف دیگر. شورای فرهنگی تنها کاری که نمی کند، کار فرهنگی است.
فرهنگ، متخصص می خواهد. متخصص فرهنگ کسی است که خود پدیدآور باشد؛ شاعر، نویسنده، هنرمند باشد؛ جوشش فرهنگی را تجربه کرده باشد. نمیتوان به صرف اینکه فردی خوب، متعهد و انقلابی است، او را وزیر ارشاد، رئیس سازمان فرهنگی یا رایزن فرهنگی کرد. همانطور که یک فرد متعهد و انقلابی را رئیس جراحی قلب نمیکنید، در فرهنگ هم نباید این کار را کرد. چرا؟ چون عواقب اشتباه در فرهنگ فوری ظاهر نمیشود؛ در طول زمان جامعه را فرسوده میکند.
ما این بلور ظریف فرهنگ را به دست افرادی دادیم که دستشان میلرزد؛ هی میاندازند و میشکنند و ترمیمش دشوار است.
دوم اینکه فرهنگ بستر جوشش، ملایمت، کوتاه آمدن، پذیرش کثرت عقاید است. تعصب کور در فرهنگ جواب نمیدهد. اگر کسی را محروم کنید، به همان سمت بیشتر میرود؛ اگر مجبورش کنید، ظاهر تغییر میکند اما باطن عکس عمل میکند.
متأسفانه تعریفمان از فرهنگ و هویت اجتماعی دقیق و موثق نبوده؛ به کارشناسان توجه نکردهایم؛ پشت درهای بسته تصمیم گرفتهایم؛ نظر گروههای مختلف را نادیده گرفتهایم. نتیجهاش همین است که امروز کاسه چه کنیم به دست گرفتهایم.
هر کاری را به متخصص خودش بسپاریم. متخصص لزوماً کسی نیست که فقط مدرک دانشگاهی دارد؛ بلکه کسی است که تجربه زیسته فرهنگی دارد، در میدان فرهنگ جوشیده، آفریده و آسیبها و راهحلها را لمس کرده است. پدیدآورنده باشد، اهل مطالعه باشد، همه این وجوه مدیر ششدانگ فرهنگی تربیت می کند که در کشور ما مغفول مانده است.
مهدی محمدی کلاسر
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
.
.
اگر واقعیت داشته باشه، خب خدا رو صد هزار مرتبه شکر
ولی متأسفانه واقعیت نداره و دست از سر عرصه فرهنگ برنمیدارن
نظرسنجی
در صورت تجاوز به خاک ایران، کدام گزینه باید در اولویت هدف قرار دادن باشد؟




