«وفور عرضه در بازار جهانی» به رئیس جمهور آمریکا اجازه داد بدون هراس، فشار بر ایران را به حداکثر ممکن برساند

به گزارش سرویس انرژی تابناک: این اظهارات در حالی بیان میشود که در هفتههای اخیر تنشها میان واشنگتن و تهران به نقطه جوش نزدیک شد و ناوگروه تهاجمی «یواساس آبراهام لینکلن» در آبهای منطقه آرایش گرفته است. اما برخلاف دهههای گذشته که هرگونه تنش در خلیج فارس مترادف با نفت ۱۰۰ دلاری بود، بازار نفت در واکنش به این تحولات رشد اندکی داشت و به رغم این که همچنان احتمال جنگ و درگیری در منطقه وجود دارد، قیمتها عادیتر شدند.
این گزارش تحلیلی بررسی میکند که چگونه تضعیف جایگاه ایران در بازار انرژی و تغییرات بنیادین در عرضه جهانی، به ایالات متحده اجازه داده است تا با دستی بازتر و ریسک اقتصادی کمتر، سیاست «فشار حداکثری پلاس» را عملیاتی کند.
چرا آمریکا دیگر نگران تنگه هرمز نیست؟
برای سالها، بزرگترین عامل بازدارنده واشنگتن در برابر تشدید تنش با ایران، هراس از اختلال در عرضه نفت و جهش قیمتها بود. اما کریس رایت در سخنان خود تأکید کرد که جهان اکنون «بسیار خوب تغذیه شده» است. تحلیلگران بازار نفت معتقدند که سه عامل اصلی باعث شدهاند تا حذف احتمالی نفت ایران از بازار، دیگر یک کابوس اقتصادی برای غرب تلقی نشود. عامل اول این است که ایالات متحده اکنون بزرگترین تولیدکننده نفت جهان است و تولید آن همچنان قدرتمند و باثبات باقی مانده است.
از طرفی، مازاد عرضه ایجادشده توسط سایر تولیدکنندگان، ظرفیت جبران هرگونه کمبود احتمالی را داراست.
این شاید مهمترین تحول استراتژیک اخیر باشد. پس از سقوط دولت «نیکلاس مادورو» و تسلط ایالات متحده بر فروش نفت ونزوئلا، وزیر انرژی آمریکا پیشبینی میکند که تولید این کشور امسال صدها هزار بشکه در روز افزایش یابد. رایت از ونزوئلا بهعنوان «تثبیتکننده مفید بازارهای انرژی» نام برد که رشد تقاضای جهانی را پوشش خواهد داد.
در چنین فضایی، ترامپ دیگر نگران نیست که اقدام نظامی یا تحریمهای شدیدتر علیه ایران، به پاشنه آشیل اقتصاد آمریکا بدل شود.
هدفگیری «ناوگان سایه»
با اطمینان از ثبات بازار، وزارت خارجه ایالات متحده روز جمعه فاز جدیدی از جنگ اقتصادی را کلید زد.
واشنگتن ۱۴ کشتی و ۱۵ نهاد و فرد مرتبط با مدیریت این کشتیها (مستقر در چین، لیبریا و ترکیه) را تحریم کرد. این اقدام پیامی روشن مخابره میکند؛ آمریکا قصد دارد حفرههای تحریمی را که در سالهای اخیر به ایران اجازه تنفس اقتصادی داده بود، مسدود سازد. وزارت خارجه آمریکا در بیانیهای مدعی شد که هدف از این تحریمها، «قطع جریان درآمدی» است که تهران برای مقابله با داخلی و تأمین مالی گروههای نیابتی استفاده میکند.
تهدید تعرفهای
اما خطرناکترین بخش استراتژی جدید ترامپ، فراتر از تحریمهای نفتی است. رئیسجمهور آمریکا ساعاتی پس از اعلام تحریمها، یک فرمان اجرایی را امضا کرد که ادبیات آن یادآور محاصره اقتصادی کوباست.
ترامپ تهدید کرده است که بر هر کشوری که «کالا یا خدماتی از ایران دریافت کند»، تعرفههای سنگین اعمال خواهد کرد. او در یک گزارهبرگ (Fact Sheet) رسماً وضعیت ایران را با محاصره انرژی کوبا مقایسه کرد. این بدین معناست که آمریکا قصد دارد با استفاده از سلاح تعرفه، شرکای تجاری باقیمانده ایران (بهویژه چین) را بر سر دوراهی قرار دهد: یا بازار آمریکا، یا نفت ایران. هدف نهایی دولت ترامپ، خشکاندن کامل منابع مالی تهران در شرایطی است که اقتصاد ایران با چالشهای زیادی مواجه است.
ایران در تله ژئوپلیتیک نفت
آنچه در حال وقوع است، تغییری بنیادین در موازنه قواست. تا پیش از این، ایران میتوانست با تهدید به انسداد تنگه هرمز یا حذف نفت خود از بازار، جهان را نگران کند. اما اکنون، شرایط متفاوت است.
دولت ترامپ با درک این واقعیت، ریسک رویارویی را پذیرفته است. آنها معتقدند که میتوانند بدون ایجاد هرجومرج در اقتصاد جهانی، اقتصاد ایران را به زانو درآورند.
نگاهی به دادههای تاریخی یک دهه گذشته به وضوح نشان میدهد که تهران چگونه از جایگاه «تنظیمکننده بازار» به یک «بازیگر حاشیهای» تنزل یافته است که برای بقا میجنگد. تا پیش از آغاز دهه ۱۳۹۰ شمسی، ایران با تولید روزانه نزدیک به ۴ میلیون بشکه نفت خام و صادرات حدود ۲.۵ میلیون بشکه، پس از عربستان سعودی، دومین تولیدکننده بزرگ اوپک بود و قدرت دیکته کردن شرایط به بازار را داشت. اما اعمال تحریمهای هماهنگ بینالمللی و اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱)، نخستین ضربه کاری را بر پیکره این صنعت وارد کرد و صادرات نفت ایران را به حدود ۱ میلیون بشکه در روز کاهش داد.
اگرچه امضای توافق هستهای (برجام) در سال ۲۰۱۵، روزنه امیدی گشود و ایران توانست با سرعتی که تعجب ناظران بازار را برانگیخت، تولید خود را به سطح ۳.۸ میلیون بشکه بازگرداند و مشتریان سنتی در اروپا و آسیا را احیا کند، اما این «رنسانس نفتی» دیری نپایید. خروج یکجانبه ایالات متحده از برجام در سال ۲۰۱۸ (۱۳۹۷) و اعمال سیاست «فشار حداکثری»، مانع بزرگی شد که ایران هرگز نتوانست از آن عبور کند. از آن زمان تاکنون، نه تنها حجم صادرات به شدت نوسانی و وابسته به شبکههای پرهزینه قاچاق شده است، بلکه رقبای منطقهای مانند عراق و روسیه به سرعت جای خالی بشکههای ایران را در بازارهای کلیدی پر کردهاند. امروز، با گذشت سالها از آغاز این فرسایش، عدم سرمایهگذاری خارجی و استهلاک زیرساختها باعث شده تا حتی در صورت رفع ناگهانی تحریمها، بازپسگیری «سهم بازار از دست رفته» در بازاری که اکنون بازیگران قدرتمند جدیدی چون آمریکا و گویانا دارد، به چالشی استراتژیک و شاید دستنیافتنی تبدیل شود.
این موضوع نشان میدهد در صورتی که مذاکرات اخیر بتواند گشایشی ایجاد کند، یکی از مهمترین نقاط تمرکز ایران باید سرمایهگذاری در صنعت نفت و تلاش برای احیای جایگاه از دست رفته باشد.



