وقتی پکن مذاکره میکند اما تصمیمِ میدان جای دیگری گرفته میشود

پارسا ملکی، سرویس انرژی تابناک: کاراکاس هنوز در قاب عکسِ دیدارهای رسمی بود که ناگهان به قاب عملیات رفت و روایتها از حمله بامدادی، بازداشت مادورو و انتقال او به نیویورک رسید و چین هم که چند ساعت قبل در کاخ ریاستجمهوری پای میز نفت و تجارت نشسته بود، با بیانیهای تند، ضربه را محکوم کرد. این زنجیره خبرها، اگر یک نکته را عریان کند، این است که سیاست خارجی بدون ستونِ داخلی، در لحظههای سخت، بیشتر به امید بستن شبیه میشود تا تکیه کردن.
ده ساعت قبل از ضربه؛ ملاقات در میرافلورس دقیقاً چه بود
طبق گزارش رسانههای بینالمللی، نیکولاس مادورو درست چند ساعت پیش از عملیات آمریکا، میزبان «کیو شیائوچی» فرستاده ویژه رئیسجمهور چین بود و محور گفتوگوها صادرات نفت، تجارت و مسیرهای مقابله با تحریمهای آمریکا توصیف شد و کاراکاس هم تلاش کرد این دیدار را نشانه استمرار پشتگرمی سیاسی و اقتصادی نشان بدهد. اما همان زمانبندی، یک معنای پنهان هم داشت و آن این بود که پکن میخواهد کانال منافع انرژی و نفوذ خود را نگه دارد، اما این نگهداشتنِ کانال الزاماً به معنای پرداخت هزینه دفاع از متحد در لحظه بحران نیست.
عملیات آمریکا و نفت؛ چرا همهچیز دوباره به بشکههای نفت برمیگردد
در روایتهای منتشرشده پس از عملیات، دونالد ترامپ از «مدیریت موقت» و «گذار» حرف زد و همزمان پای نفت هم به میان آمد و همین کافی بود تا معلوم شود گلوگاه اصلی همچنان همان بشکه است. ونزوئلا تا وقتی نفت را بفروشد نفس میکشد و تا وقتی فروش نفت در محاصره تحریم و ریسک امنیتی باشد، دولت هر روز در مرز کمبود ارز، فشار معیشتی و تنش اجتماعی حرکت میکند. چین هم دقیقاً از همین نقطه وارد میشود و از تجارت و نفت میگوید و از سازوکارهای دور زدن تحریم حرف میزند، اما عملیات آمریکا نشان داد مسیر انرژی میتواند یکشبه از موضوع اقتصادی به پرونده امنیتی تبدیل شود.
شعارهای بزرگ؛ از هاوانا تا مسکو
بعد از عملیات، موج محکومیتها بالا گرفت و در کوبا هم رئیسجمهور این کشور جملهای گفت که تیترساز شد و آن هم این بود که برای ونزوئلا حتی آماده است «خون» بدهد. اما سیاست بینالملل با جمله اداره نمیشود و فاصله میان «موضعگیری» و «اثرگذاری» دقیقاً در همین لحظهها دیده میشود. کوبا به نفت ونزوئلا نیاز دارد و طبیعی است که تندترین ادبیات را انتخاب کند، اما توان تغییر موازنه در میدان را ندارد و این همان شکافی است که در بسیاری از همپیمانیهای ایدئولوژیک تکرار میشود و صدای شعار بلند میشود اما دستِ عمل کوتاه میماند.
متحدان ایدئولوژیک، بازیگران واقعگرا
در سیاست قدرت، حتی نزدیکترین شریکها هم اول منفعت را میسنجند و بعد هزینه را حساب میکنند و همین قاعده است که دولتهای «محور-ایدئولوژیک» را در بزنگاهها شبیه کارتِ بازی میکند، بیآنکه لازم باشد کسی این را با صدای بلند بگوید. پکن ممکن است نفت بخرد و مسیر مالی طراحی کند و در سازمانهای بینالمللی موضع بگیرد، اما وقتی سطح خطر بالا میرود، سؤال اصلی این میشود که آیا حاضر است هزینهای همسنگِ تغییر موازنه را بپردازد یا نه. اگر پاسخ منفی باشد، حمایت به همان سطح کمهزینه برمیگردد و آن سطح معمولاً بیانیه و تجارت محدود و محاسبهگری آرام میشود.
پل تهران–کاراکاس؛ قصه طلبها و معاملههایی که در بحران دود میشوند
همزمان با خبرهای ونزوئلا، در ایران دوباره بحث روابط اقتصادی با کاراکاس بالا گرفت و دوباره همان نگرانی قدیمی زنده شد که مطالبات و داراییها در روابطی از این جنس، اگر ضمانت اجرایی و مسیر حقوقی روشن نداشته باشد، در لحظه بحران میتواند «غیرقابل وصول» شود.
در همین فضا، یک ادعا هم در شبکههای اجتماعی و برخی رسانهها پررنگ شد که میگفت جواد اوجی وزیر نفت پیشین، حدود یک میلیارد دلار نفت ایران را بدون ضمانتنامه به ونزوئلا فروخته است. این ادعا هنوز برای افکار عمومی با سند رسمیِ قابل اتکا و جزئیات قراردادی روشن نشده است، اما حتی طرح شدنش هم یک سؤال کاملاً حرفهای و ملی را وسط میگذارد و آن هم این است که اگر معاملهای در این سطح انجام شده باشد، ضمانتنامه کجا بوده است و مکانیسم تسویه چه بوده است و طرف قرارداد دقیقاً چه تعهدی داده است و داوری و وثیقه و مسیر حقوقی وصول چگونه تعریف شده است.
اگر این ادعا نادرست باشد، باید با سند روشن تکذیب شود و افکار عمومی باید تصویر دقیق را ببیند. اگر درست باشد، دیگر بحث جناحی نیست و بحث مدیریت ریسک ملی است و باید روشن شود چه کسی با چه امضایی، چه سطحی از ریسک را پذیرفته است و چرا پذیرفته است و امروز وضعیت وصول در چه نقطهای قرار دارد. مهمتر از همه این است که پاسخگویی نباید در حد چند جمله بماند و باید قرارداد، سازوکار تضمین، مسیر تسویه و گزارش وصول شفاف شود و نهادهای نظارتی هم باید دقیقاً توضیح بدهند چه دیدهاند و چه کردهاند و چه خواهند کرد.
عنصر تعیینکننده؛ مشروعیت، نه صرفاً تکیه بیرونی
این پرونده فقط درباره آمریکا و چین و روسیه نیست و درباره یک واقعیت قدیمیتر است. حکومتها با لیست دوستان خارجی پایدار نمیمانند و با بیانیه هم بیمه نمیشوند و آنچه در لحظههای سخت کشور را نگه میدارد پیوند قابل اتکا با جامعه است و آن پیوند زمانی ساخته میشود که سازوکار رضایت عمومی، پاسخگویی، رقابت سیاسی و انتقال کمهزینه قدرت وجود داشته باشد. اگر این ستون ضعیف باشد، هر شوک خارجی چند برابر اثر میگذارد و دولت را مجبور میکند بیشتر به بیرون چشم بدوزد و بیرون هم همیشه با منافع خودش معامله میکند و نه با آرزوهای متحدش.
دیدار پکن با مادورو خبر بود و عملیات آمریکا رخداد تعیینکننده شد و فاصله میان این دو، همان حقیقت سخت سیاست بینالملل را نشان داد و آن هم این بود که حمایتها تا جایی ادامه دارد که هزینهاش قابل پرداخت باشد. برای ایران هم درس ماجرا روشن است و آن هم این است که روابط خارجی اگر با قراردادِ دقیق، ضمانت اجرایی و پاسخگویی شفاف همراه نشود، در روز آرام «همکاری» نام میگیرد و در روز بحران میتواند به پروندهای تبدیل شود که پول و اعتبارش دود میشود و میرود و آنوقت فقط یک سؤال میماند و آن هم این است که الان چه کسی پاسخگو است.






