مرور یکنوستالژی؛ نسخه مکتوب و تصویری «قصههای جزیره» چه تفاوتهایی دارند؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، جمعهشبهای یکی از سالهای دهه ۱۳۷۰ بود که یکسریال خارجی از شبکه دوی سیما پخش میشد و پس از مدتی تبدیل به نوستالژی و خاطره مشترک نسلهای دهه شصت و هفتاد شد. چون طی سالهای بعد بارها از تلویزیون بازپخش شد. اینسریال با نام «جادهای به سوی آونلی» تولید سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۶ از تلویزیون کانادا پخش شد که البته یکقسمت کریسمسی هم در سال ۱۹۹۸ برایش ساخته شد. عنوانی هم که برای پخش اینسریال در ایران انتخاب شد، «قصههای جزیره» بود که اشاره به جزیره پرنسادوارد کانادا داشت و روستای کوچک خیالی آونلی در آن قرار داشت.
فیلمنامه «قصههای جزیره» یا «جادهای به سوی آونلی» با اقتباس از نوشتههای لوسی ماد مونتگومری نویسنده کانادایی نوشته شد. ایننویسنده به جغرافیای جزیره پرنس ادوارد علاقه ویژهای داشته و مجموعه رمانهای «آنشرلی»اش هم در همینمکان رخ میدهند. اما پایه و اساس اقتباس «قصههای جزیره» دو رمان از مونتگومری و دو مجموعهداستان دیگرش بودند. «دختر قصهگو» و «جاده طلایی» دو رمان و دو کتاب «وقایعنگاری آونلی» و «وقایعنگاریهای بیشتر آونلی» هم ازجمله منابع اقتباس فیلمنامه سریال «قصههای جزیره» بودهاند.
اما نوشتههای مونتگومری با فیلمنامهای که برای سریال نوشته و چیزی که در قالب تصویر پخش شد، تفاوتهای زیادی دارد. محور سریال تا پایان فصل پنجم، شخصیت سارا استنلی بود و در دو فصل بعدی و پایانی کار به عنوان مهمان ظاهر شد. اما متن رمان دو جلدی توسط شخصیتی به نام بِوِرلی کینگ روایت میشود که همراه برادرش فلیکس برای مدتی به خانه عمو الکشان در جزیره منتقل شدهاند و تبدیل به همبازیهای عموزادههایشان میشوند؛ دن، فلیسیتی و سیسیلی. اینمیان یکپسر کارگر بهنام پیتر و یکدختر همسایه بهنام سارا ری هم حضور دارند. دختری به نام سارا استنلی که دخترعمه بچهها باشد هم در جمع کودکانه داستان حضور دارد و با خاله اولیویای خود زندگی میکند.
در متن رمان، شخصیتی بهنام خاله هتی حضور ندارد و سارا با خاله اولیویا زندگی میکند. دایی الک هم مثل نسخه سریال، مردی قد بلند نیست بلکه قد کوتاه و توپر است و حضور کمی در داستان دارد. همسرش زندایی جانت هم آنقدر که دخترش فیلیسیتی آشپزی و خانهداری میکند، در رمان حضور ندارد. در ۵ فصل اول سریال، شخصیت سارا استنلی در مرکز قصه قرار دارد و اتفاقاتی که رخ میدهند حول محور او هستند. اما در متن رمان، او هم یکی از بچههای خانواده است که البته پدرش یک نقاش دورهگرد است و در اروپا به سر میبرد. اما در سریالِ، پدر سارا یک مرد ثروتمند است که او را برای مدتی به خالههایش یعنی هتی و اولیویا میسپارد و در ادامه هم مرگش باعث میشود سارا تا بزرگشدنش در جزیره بماند.
پایانبندی جلد دوم رمان، با پایانبندی سریال تفاوت دارد. سارا از خانواده جدا شده و به اروپا میرود اما برای همراهی با پدرش و زندگی در فرانسه. اما در سریال سارا پلی که نقش سارا استنلی را ایفا میکرد، به دلیل اختلاف با تیم تهیه و تولید سریال، از ابتدای فصل ششم در ایناثر بازی نکرد و تنها در چند قسمت ازجمله قسمت آخر بهعنوان مهمان حضور پیدا کرد.
در متن رمان، سارا، شخصیت دختر قصهگو را دارد و کلی حکایت و داستان از مردم روستا و اسطورههای تاریخی بلد است که با لحن و صدای جادوییاش برای دیگران ازجمله بچههای گروه خانواده تعریف میکند و باعث سرگرمیشان میشود. کسی هم نمیتواند مثل او قصه تعریف کند. اما در طول قسمتهای سریال، وجه قصهگویی سارا استنلی، بروز و ظهور چندانی ندارد و فقط در یکقسمت بهنام «دختر قصهگو اسمش را اثبات میکند» بود که روی اینویژگی سارا تاکید گذاشته شد.

در قسمتهای ابتدایی سریال، پسر کارگر نوجوانی بهنام پیتر حضور دارد که در مزرعه عمو الک کار میکند و مادرش گاه به گاه او را پیش خود میبرد. اینشخصیت پس از چند قسمت از سریال بیرون رفت و پسر جوانی به نام گاس پایک وارد دهکده شد که در ادامه داستان عاشق شخصیت فیلیسیتی شد. اما در متن رمان، پیتر و گاس پایک یکنفر هستند؛ همانکارگر نوجوان که نامش پیتر است و از اول قصه رفتارش نشان میدهد عاشق فیلیسیتی است. اما در طول سریال، برای شخصیت گاس پایک فراز و فرودهای مختلف در نظر گرفته شده و او به یک سفر دریایی میرود که برنمیگردد و فیلیسیتی با تصور اینکه او هنوز زنده است به جستجویش میرود و در نهایت با هم ازدواج میکنند.
سیسیلی رمان دو جلدی مونتگومری با سیسیلی سریال تفاوت چندانی ندارد؛ مهربان و دلسوز است. فیلیسیتی هم از نظر کاراکتر و شخصیت تفاوت چندانی با نسخه مکتوب و کتابیاش ندارد اما از نظر ظاهری دختری موطلایی و مسحور کننده است که دل پیتر را برده و ظاهر زیبایش به اخلاق بدش میچربد. موهایش هم مثل نسخه سریال، فرفری نیست.
طرفداران «قصههای جزیره» شخصیت فیلیکس کینگ را برادری شیطان و پرخور دیدهاند. همیشه هم لج خواهرش فیلیسیتی را در میآورد. تا جایی که در یکی از قسمتها بهخاطر لجبازی با او، تمشکهای جنگلی را میخورد و دلدرد میگیرد. اما در کتابهای «دختر قصهگو» و «جاده طلایی» اینشخصیت یعنی فیلیکس برادر فیلیسیتی نیست. او برادر بورلی است که همراه هم بناست تابستان را در خانه عمو الک بگذارنند و در جلد دوم هم اینبازه زمانی تبدیل به یکسال میشود. در نسخه مکتوب و اصلی که مونتگومری نوشته، اینشخصیت دن است که لج فیلیسیتی را در میآورد و تمشکهای جنگلی را میخورد. شخصیت فیلیکس هم بچهای بیآزار است که همراه بورلی شاهد اتفاقات داستان است.
اگر به خاطر داشته باشیم، در قسمت سوم فصل ششم سریال بود که سیسیلی که به دلیل بیماری سل به آسایشگاه نوجوانان منتقل شده، اتفاقات و حوادثی را در آنمکان رقم میزند و در نهایت در قسمتهای بعد به جزیره برمیگردد. اما در متن داستان، فقط یکی دو اشاره کوچک به بیماری سیسیلی میشود و راوی قصه یعنی بورلی میگوید سیسیلی دوران بزرگسالی را ندید. به اینترتیب در کتاب، سیسیلی میمیرد و در سریال ایناتفاق نمیافتد.
جادوگر جزیره و مرد خجالتی هم ازجمله شخصیتهای دیگر کتاب مونتگومری هستند که در سریال هم حضور دارند. جادوگر، همان جادوگر است. اما مرد خجالتیِ داستان و جاسپر دیلی که در سریال با خاله اولیویا ازدواج میکند، یکی نیستند. در متن رمان، مرد دیگری با خاله اولیویا ازدواج میکند و همان روز ازدواج هم به دهکده همسایه میروند.
مانند بسیاری از دیگر آثار جهان ادبیات که در قاب سینما و تلویزیون نشستهاند، تجربه مطالعه کتاب «قصههای جزیره» با تماشای سریالش تفاوت دارند. برخی نسخه مکتوب را دوست دارند و برخی نسخه تصویری را. به هرحال لوسی ماد مونتگومری برای اقلیم زندگی خود، کار بزرگی کرده و اینجغرافیا را در قالب چند مجموعه رمان و کتاب ثبت و ضبط کرده که مخاطبان ایرانی آن را با «قصههای جزیره» و «آنی از گرین گیبل» به خاطر میآورند.
صادق وفایی
تلاش کارگردان برای جذاب شدن سریال رو تحسین میکنم.







