
مسعود دهنوی، کارگردان مستند «موتورسواران» در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی تابناک، درباره شکلگیری این اثر گفت: مستند «موتورسواران» روایت واقعی گروهی از جوانان محلی است که شب حادثه سقوط هلیکوپتر حامل رئیسجمهور شهید رئیسی، تمام شب را در جنگلهای ورزقان به جستوجو پرداختند. این مستند، داستان شش موتورسوار داوطلب را بازگو میکند؛ افرادی که بدون وابستگی به هیچ نهاد رسمی، از دل مردم برخاستند و با کمترین امکانات، یکی از حساسترین عملیاتهای جستوجوی آن شب را رقم زدند.
وی با اشاره به سابقه کاری خود گفت: سالهاست در حوزه مستند بحران فعالیت میکنم و به همین دلیل در شرایط بحرانی یا حوادث ملی، حساسیت بیشتری نسبت به رخدادها دارم. ترجیح میدهم به جای ارائه گزارشهای معمول، به سراغ روایتهای انسانی و تجربههای شخصی بروم؛ جایی که هسته اصلی قصهها شکل میگیرد. در جریان این حادثه نیز در پی آن بودم که زاویهای تازه پیدا کنم. وقتی در یکی از گزارشهای صداوسیما برای نخستین بار شنیدم که چند موتورسوار محلی جزو اولین افرادی بودهاند که محل سقوط هلیکوپتر را پیدا کردهاند، کنجکاویام برانگیخته شد. پس از تحقیق و کسب اطلاعات بیشتر، فهمیدم این افراد کاملاً داوطلبانه و بدون دخالت سازمانی وارد ماجرا شدهاند و همین موضوع روایت آنها را برایم ارزشمندتر کرد.
اینمستندساز درباره این مستند که در حاضر از یکپلتفرم در حال پخش است، گفت: پیکر رئیسجمهور و همراهانش توسط کسانی پیدا شد که خود نیز از مردم بودند، از طبقات عادی جامعه. همین نگاه مردمی و بیواسطه، مرا ترغیب کرد هرطور شده آنها را پیدا کنم و روایتشان را ثبت کنم. به سرعت همراه گروه تصویربرداری به منطقه رفتیم. چند روز ابتدایی، لاشه هلیکوپتر هنوز در محل سقوط قرار داشت و توانستیم پلانهای دقیقی از صحنه برداشت کنیم. سپس طی چند ماه، با شنیدن روایتهای هر شش نفر و بازسازی بخشهایی از آن شب، ساخت مستند آغاز شد و سرانجام «موتورسواران» شکل گرفت.
دهنوی درباره مواجهه موتورسواران با صحنه حادثه گفت: آنها از نخستین کسانی بودند که پس از طلوع آفتاب به محل دقیق سقوط رسیدند. ابتدا پیکر شهدا را دیدند و لاشه سوخته هلیکوپتر همچنان در صحنه قرار داشت. برخی پیکرها آسیب دیده بود و مرحوم آقای آلهاشم نیز در فاصلهای از محل سقوط مشاهده شد. روایت این لحظات از زبان افرادی که برای نخستین بار با آن صحنهها روبهرو شدند، برای من بسیار تأثیرگذار و احساسی بود. هر یک از آنها با انگیزهای فردی وارد ماجرا شده بود، اما در طول مسیر، نوعی تحول درونی در آنها شکل گرفت؛ تحولی که به نظرم یکی از نقاط اصلی درام مستند است و باعث شد نگاهشان به مأموریت جستوجو عمق بیشتری پیدا کند.
وی افزود: این افراد از دل طبقات عادی جامعه آمده بودند؛ یکی تعمیرکار موتورسیکلت بود، دیگری فروشنده لوازم خانگی و یکی نیز ضایعات جمع میکرد. آنها هیچگونه امکانات ویژهای در اختیار نداشتند؛ تنها سرمایهشان آشنایی دقیق با جنگلهای ورزقان و علاقهشان به موتورسواری بود. محلهایی که شب حادثه با موتور طی کردند، همان مسیرهایی بود که سالها آخر هفتهها در آنها موتورسواری کرده بودند. همین شناخت عمیق از منطقه، آنان را به مهمترین نیروهای میدانی آن شب تبدیل کرد. در حالی که نیروهای رسمی با وجود امکانات گسترده در ساعات نخست نتوانسته بودند محل سقوط را پیدا کنند، این افراد از دل مردم بودند که در نهایت محل دقیق حادثه را شناسایی کردند. همین تضاد میان سادگی مردم و پیچیدگی مدیریت بحران، برای من هسته اصلی روایت بود.
کارگردان مستند «موتورسواران» گفت: آنچه بیش از هر چیز مرا مجذوب کرد، انگیزههای کاملاً انسانی این افراد بود. یکی از آنها تنها به دلیل نگرانی مادرش وارد عملیات شد. دیگری که سابقه بازداشت در اعتراضات کارگری معدن سونگون داشت و حتی از کار اخراج شده بود، با وجود تفاوت دیدگاههای سیاسی، احساس کرده بود این کار «وظیفه انسانی» اوست. برای من، این بخش از روایت بسیار ارزشمند بود؛ اینکه افراد با وجود اختلافنظرهای سیاسی، توانستند سیاست را از انسانیت جدا کنند و در لحظهای حساس، صرفاً از منظر انسانی وارد عمل شوند.
دهنوی گفت: در مستند گفتوگویی با فردی داشتم که جمله معروف «حاجآقا، هارداسان؟» را خطاب به آقای آلهاشم گفته بود. او توضیح میداد که چگونه در فضای تاریک، سرد و پرتلاطم جنگل، لحن و کلامش ناخودآگاه رنگ و بویی معنوی یافته بود. موتورسواران میگفتند که تا مدتی احتمال زندهبودن برخی سرنشینان، از جمله آقای آلهاشم وجود داشت و همین امید باعث میشد با اضطراب و ایمان توأمان، او را صدا بزنند. برای آنها، آلهاشم فقط یک مقام رسمی نبود؛ امامجمعهای محبوب و محترم در تبریز بود و همین موضوع تلاششان را عاطفیتر و پرمعناتر میکرد.
وی درباره چرایی انتخاب زاویه مردمی در روایت گفت: وارد جزئیات فنی و حساس حادثه نشدیم، زیرا بخشی از اطلاعات جنبه امنیتی داشت و بخشی از شواهد نیز در زمان حادثه ثبت نشده بود. از این رو، تصمیم گرفتم زاویهای انسانی و مردمی را انتخاب کنم؛ زاویهای که به مخاطب امکان میدهد حادثه را بدون فیلترهای رسانهای و رسمی ببیند. در روزهای پس از حادثه، رسانهها عمدتاً اطلاعات رسمی منتشر میکردند اما تجربه انسانی این ماجرا جایی بازتاب نداشت. مستند «موتورسواران» تلاش کرد این خلأ را پر کند.
اینمستندساز در پایان درباره نمایش مستند در پلتفرمها گفت: بسیاری از مستندها امکان پخش از تلویزیون را ندارند یا با سانسورهای گسترده مواجه میشوند. این مستند نیز با ممیزی و سانسور قابل توجهی از تلویزیون پخش شد، اما نسخه کامل آن اکنون در پلتفرمها قابل مشاهده است. البته صرف نمایش یک مستند در پلتفرمها کافی نیست. لازم است تبلیغات هدفمند، اطلاعرسانی مناسب و حمایت جدی از تولیدات مستند صورت گیرد. با این حال، خوشحالم «موتورسواران» در حال اکران است و فرصت دیدهشدن دارد.