شاعر ما ديگر شعري ندارد !
حيرت انگيز است که مردي چون غلام پيرواني، با همه تفاوتهايش نسبت به خانواده کنوني فدراسيون فوتبال که فرافکني و توجيه را به عنوان مهمترين راهکارهاي مديريتي خود برگزيده، خود را همشکل جماعت حاضر در فدراسيون فوتبال مي کند. حيرت انگيز است و باور نکردني که غلام پيرواني، با همه متانتهاي هميشگي اش که در اذهان شکل داده بود، در يک کنفرانس خبري (در حضور خبرنگاران چيني و کره اي و ژاپني و عرب زبان) حاضر مي شود و ادعا مي کند که آنچه او و تيمش رقم زده اند، بدتر از صعود نکردن تيم ملي به جام جهاني نبوده !
سرمربي هميشه محبوب، حيرت ما را زنده مي کند. وقتي به ياد مي آوريم در روز پيروزي پرگل مقابل پرسپوليس در تهران، همان روزي که اشکهاي علي پروين را براي اولين بار در ميادين فوتبال ديديم، پيروزي اش را به شاگردانش نسبت داد و در روز شکست تحقيرآميز مقابل همين تيم، تمامي مسؤوليت شکست را پذيرفت، باور نمي کنيم که همين مرد در روزي که تيمش مقابل کره جنوبي در کمال ناباوري پيروزي مقتدرانه اش را با شکست تاخت مي زند، ماهيت و حيثيت فوتبال ملي کشور را زير سؤال ببرد.
پيرواني که يک عمر ساخته بود و پرداخته بود و پايه هاي اين فوتبال را در دل ليگ گذاشته بود، امروز چرا خود را تا اين حد حقير ديده که براي دفاع از خود و بيرون رفتن از شرايط بحراني، اين چنين به هر ريسماني چنگ بزند تا خود را برهاند؟
پيرواني کلامي نامتعارف را به زبان آورد. جايي که مدعي شد تيم بوسان هم با داشتن دايي براي قهرماني جنگيده بود (در حالي که علي دايي به دليل فوت پدرش بعد از اولين بازي، بوسان را به مقصد تهران ترک کرده بود) و يا وقتي گفت، بازيکنانش نمي دانستند فوتبال نود دقيقه است (در حالي که او حرفه اي ترين بازيکنان ليگ را با خود به چين برده بود) مي شد تغيير چهره اش را حس کرد. پيرواني نمي خواست تشخص فوتبال ملي ايراني را با کلامش برابر ديدگان اصحاب رسانه به سخره بکشد که در حقيقت در تلاش براي نجات خود، چنين واقعه اي را رقم زد.
او تنها بود.
تنهاي تنها... ميان جماعتي در فدراسيون فوتبال ( و البته کميته ملي المپيک) که بي شک براي حفظ جايگاه و صندلي خود، نه فقط پشت شخص نمي مانند که حتي پا روي شانه هايش مي گذارند و به زير آب مي فرستندش تا خود چند روزي بيشتر زندگي کنند. شاغلام براي زنده ماندن در چنين باتلاقي راهي جز چنين فرافکني هايي ندارد. او راه حل را در زير پا گذاشتن اصول هميشگي و لب باز کردن به فرافکني هايي مي بيند که تا امروز در ذات او ديده نشده بود.
دعواي زرگري کميته ملي المپيک و فدراسيون فوتبال و ضعف ثابت شده مديريت فوتبال کشور که از چهار سال پيش تا امروز چيزي جز ناکامي و شکست را در کارنامه فوتبال ملي ايران جا نداده، تيم اميد را به قهقرا برد و حالا خوشبين ترين مردان روي زمين هم نمي توانند انتظار داشته باشند مسن ترين تيم حاضر در گوانگجو، توان صعود به المپيک لندن را پيش روي حريفاني داشته باشد که با تيم جوانان خود به بازي هاي آسيايي آمده بودند. تنها محصول بازيهاي آسيايي براي ما، از دست دادن يک مربي سازنده و با اخلاق بود. تغيير ماهيت دادن غلام پيرواني و رنگ باختن شخصيت او را بايد بزرگترين شکست فوتبال ايران در بازيهاي آسيايي دانست.



