گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۳۰۰۱۵
| | 2578 بازدید
رسالت
«امام مخالف صداي آمريكا بود!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدكاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
آقاي مجيد انصاري عضو مجمع روحانيون مبارز در مصاحبه با جماران نيوز در بازخواني منشور برادري امام(ره) ميگويد: "منشور برادري به رسميت شناختن چند صدايي در جامعه است. امام معتقد به چند صدايي بودند."1
اين حرف درستي است و امام در منشور برادري صداهايي را كه در جهت نظام و انقلاب و ولايت فقيه هستند به رسميت شناخته و نام بردهاند. اما امام(ره) هرگز صداي آمريكا و صداي انگليس را در گفتمان انقلاب اسلامي به رسميت نمي شناسند و با آن مرزبندي دارند.
امام در منشور برادري صريحا فرمودند؛ "هر[ دوجريان ] كاملا متوجه باشند كه موضع گيريها بايد به گونهاي باشد كه در عين حفظ اصول اسلام براي هميشه تاريخ، حافظ خشم و كينه انقلابي خود و مردم عليه سرمايهداري غرب و در راس آن آمريكاي جهانخوار و... باشند".
امام صريحا تاكيد ميكنند: "هر دو جريان بايد با تمام وجود تلاش كنند كه ذرهاي از سياست نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي عدول نشود... هر دو گروه بايد توجه كنند كه دشمنان بزرگ مشترك دارند كه به هيچ يك از آن دو جريان رحم نميكنند. دو جريان با كمال دوستي مراقب آمريكاي جهانخوار و شوروي خائن به امت اسلامي باشند."
امام در منشور برادري آمريكا را دشمن شماره يك معرفي مينمايند. بنابراين امام در فضاي چندصدايي ايران هيچ وقت به بلند كردن صداي آمريكا در ايران توسط يك جناح رضايت ندادند.
جناب آقاي مجيد انصاري خوب ميدانند كه يك جريان در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري با تهمت تقلب به نظام، راي مردم را بر نتافت و حكم نهادهاي فيصله بخش همچون شوراي نگهبان و نهاد ولايت فقيه در اين دعوا و مرافعه را تخطئه كرد و اعلام جنگ به نظام داد. شعارهاي ساختارشكن در راهپيماييهاي غيرقانوني 26 خرداد، 30 خرداد و روزهاي 13 آبان، 16 آذر، روز قدس و روز عاشورا مصداق اين اعلام جنگ بود.
جناب آقاي مجيد انصاري خوب ميدانند كه يك جريان كادرهاي رسانهاي خود را به خارج فرستاد تا صداي آمريكا و صداي بي بي سي را عليه ملت تقويت كند و اكنون كادرهاي اصلي گردانندگان صداي دشمن، دوم خرداديها و يا همان جناحي است كه امام(ره) در منشور برادري از آنها چشم ياري به نظام، انقلاب و ولايت فقيه داشتند. آقاي مجيد انصاري عضو مجمع روحانيون مبارز و يكي از دو مخاطب امام در منشور برادري هستند. مجمع روحانيون مبارز به عنوان اعتراض به نتايج انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، روز 30 خرداد 88 روز قيام منافقين عليه امام(ره) اعلام راهپيمايي كرد. من در همان ايام در سرمقالهاي مشفقانه به حضرات مجمع عرض كردم به مصلحت شما نيست كه در سالروز اعلام جنگ منافقين با نظام در سال 60 شما با اعلام راهپيمايي، دستور شورش خياباني صادر كنيد. آن هم يك روز پس از خطبه هاي روشنگرانه مقام معظم رهبري كه در آن همگان را به رعايت قانون و حفظ هوشياري در برابر نبرد نرم آمريكا عليه ملت ايران و رعايت حقوق ملت دعوت فرموده بودند.
تهران امروز
«روستاي گاودانه؛ سند انحراف از مسير صحيح توسعه» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم دكتر امير دبيري مهر است كه در آن ميخوانيد:
شهرام تازه 11 ساله شده بود كه پدرش قول داد اين بار كه از دهدشت برگشت يك خودنويس برايش بخرد. وقتي شنيد پدر نزديك است دوان دوان به سمت رودخانه رفت. سوار نيمكت شد، دستش را روي سيم گرفت و آن را به جهت مخالف حركت نيمكت كشيد. همه هوش و حواسش پي خودنويسي بود كه در دستان پدر و زير نور خورشيد گرم گاودانه ميدرخشيد.
با صداي بلند خوشامد گفت. ميخواست هر چه زودتر از رودخانه بگذرد، داشت نزديك ميشد كه ناگهان چيزي در دل پدر شكست و هري پايين ريخت. صداي شهرام بود كه داد ميزد. فريادش خوشامد نبود، از درد بود. از درد انگشتي كه لاي دندانههاي چرخ گرگر مانده بود.
از درد، دردي كه ديگر نميتوانست خودنويس را در دست بگيرد. مدتهاست شهرام خودنويسش را روي تاقچه خانه گذاشته و نگاهش ميكندچون ديگر تكيه گاهي براي نگه داشتنش در دست ندارد. (خبرگزاري مهر؛18آبان 1389؛خبرشماره 1144503) عبارات بالا داستان نيست. خيالپردازي نيست. بلكه بخشي از يك حكايت سوزناك از توسعه نيافتگي مناطقي از كشور عزيزمان ايران است.
حكايت رنجي است كه فرزندان ما و خواهران و برادران ما از توسعه نيافتگي مناطق روستايي دور افتاده ميبرند. اين بار سخن از روستانشيناني محروم در استان كهگيلويه و بويراحمد است كه براي خروج از روستا مجبورند از رودخانهاي كه بين جاده و محل زندگيشان واقع شده با «گرگر» عبور كنند.
گرگر يا جره كه شبيه به تله كابين دستي يا تله اسكي و درواقع يك نيمكت آهني است كه
به وسيله سيم محكمي دو طرف رودخانه مارون را به يكديگر متصل ميكند. بايد هر قرباني براي رفتن از روستا به جاده روي اين وسيله بنشيند و سيم را براي حركت گرگر به سمت چرخهاي دو طرف آن هدايت كند. در بيشتر مواقع انگشت دست قرباني زير چرخ گرگر ميرود و انگشتش را قطع ميكند. گرگر تابهحال انگشت دست اعضاي چندين خانواده روستايي را قطع كرده است.اميدواريم گزارش مستند خبرگزاري مهر منجر به رفع محروميت از روستاي مذكور شود اما همه ماجرا اين نيست. ماجرا انحرافي است كه ساليان مديدي است در نگاه به توسعه ملي در كشور رخداده و هنوز اصلاح نشده است. رويكردي كه آنقدر در كلان نگري و كلي گويي فرو رفته كه از ديدن مشكلات و دردها و محروميتهاي پيش روي شهروندان يعني صاحبان حقيقي كشور عاجز و غافل است. تجارب گذشته نشان ميدهد دو رويكرد غلط و انحرافي نسبت به مشكلات و نارساييهاي كشور وجود داشته و وجود دارد.
1 - رويكرد اول كه در دولتهاي سازندگي و اصلاحات بهطور برجسته به چشم ميخورد رويكردي است كه با كلان نگري صرف و برنامهريزيها ي دراز مدت فرآيند توسعه را در مدلي تمركزگرا پيگيري ميكند و دردهاي انسانهاي عادي و بيادعا را يا نميبيند يا بياهميت ميشمارد. رويكردي كه شرعا، اخلاقا و قانونا حرام و مذموم و نارواست زيرا برنامههايي كه توسعه را هدف قرار داده باشند ولي برخي از انسانها را قرباني اهداف توسعه بشمارد غير انساني ترين برنامهها هستند و كسي اين حق را به مديران نميدهد كه نسل امروز را فداي نسل فردا كنند و بالعكس.چنانچه الگوي اصلي توسعه نيز امروز در جهان با محوريت انسان تعريف ميشود نه صرفا با برجها و آسمانخراشها و هواپيماهاي پيشرفته آن هم از نوع نظامي.
هنوز از يادمان نرفته است هشدار شديداللحني كه حضرت آيت الله وحيد خراساني چند سال پيش به يكي از روساي جمهور سابق درخصوص كارتنخوابهاي تهران دادند و از وظيفه محتوم دولت در رسيدگي به آنها سخن گفتند.
2 - رويكرد دوم رويكردي است كه هرچند رويكرد نخست را مردود ميشمارد و سعي ميكند مديريت و سياست را ابزاري براي رفع مشكلات دم دستي و جزئي مردم قرار دهد اما خود دچار دو انحراف ديگر ميشود يكي اينكه تصور ميكند رسيدگي به مشكلات مردم به معناي كنار گذاشتن برنامهريزي و بهكارگيري دانش و تخصصهاي برآمده از علوم انساني و علوم اجتماعي است و دوم اينكه با رويا پردازي سرگرم مفاهيم پيچيده انتزاعي و استعلايي ميشود در حالي كه اين رويكرد نيز نه تنها دردي از دردهاي شهروندان را دوا نميكند بلكه فرصتهاي بسياري از پيش روي توسعه كشور از دست ميدهد.
جمهوري اسلامي
«آرزوهاي متزلزل اوباما در آسيا» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
رويدادهاي سفر 10 روزه اوباما به آسيا پس از شكست سنگين وي در انتخابات كنگره، كه "نه" بزرگ مردم اين كشور به سياستهاي شخص اوباما و حزب دموكرات آمريكا بود، واقعيتهاي تلخي را براي او تداعي ميكند كه امروز رئيس جمهور دموكرات آمريكا با آن مواجه است.
اين سفر 10 روزه به كشورهاي هند، اندونزي، كره جنوبي و ژاپن كه چند روز پس از شكست اوباما و دموكراتها در انتخابات كنگره انجام ميشود، با اينكه ظاهرا از قبل تنظيم شده و با هدف شركت وي در مجمع همكاريهاي اقتصادي آسيا و اقيانوسيه (اپك) در ژاپن و اجلاس گروه 20 در كره جنوبي و امضاي قراردادهاي تجاري با هند انجام ميشود، حاشيههاي سئوالبرانگيزي دارد كه اصل سفر را تحت الشعاع خود قرار داده است.
1 - اوباما به عنوان رئيس جمهور آمريكا در حالي از واشنگتن خارج شد كه رأي دو سال پيش رايدهندگان آمريكايي را به دنبال خود ندارد و در اولين آزمون انتخاباتي و وزنكشي رسمي پس از روي كار آمدنش، شكست سنگيني را تجربه كرده است. هرچند روساي كشورهاي ميزبان سعي كردهاند با ترتيب دادن مراسم استقبال پرزرق و برق از وي نشان دهند كه رئيس جمهور آمريكا نزد آنها از اهميت زيادي برخوردار است، اما تظاهرات و مخالفتهاي مردمي در قاره كهن نشان داد كه در بيرون از آمريكا نيز به اوباما به عنوان يك رئيس جمهور شكست خورده كه همچنان به جنگ، كشتار و چپاول اموال ملتها ميانديشد، نگاه ميكند.
2 - پرهزينه و تجملي بودن سفر اوباما به كشورهاي آسيايي از جمله هند كه نخستين مقصد اوست، دقيقا با هدف تحتالشعاع قرار دادن شكست سنگيني ميباشد كه او از افكار عمومي مردم آمريكا و حتي در ميان رأي دهندگان خورده است. منابع مختلف خبري اعلام كردهاند اوباما و هيات همراهش كه روز شنبه وارد هند شدند به ازاي هر روز اقامت در اين كشور 200 ميليون دلار هزينه روي دست ماليات دهندگان آمريكايي و هندي گذاشتهاند به طوري كه هزينه هر يك روز از اين سفر حتي بيشتر از هزينه يك روز جنگ افغانستان است. اگرچه برخي منابع آمريكايي اين خبر رسانهها را نادرست و اغراقآميز دانستهاند اما به گفته مجله آلماني اشپيگل، با توجه به تدابير شديد امنيتي و تداركاتي كه از هفتهها پيش براي تأمين امنيت اين ميهمان ناخوانده و اختصاص كامل گرانترين هتل جهان در بمبئي براي اقامت چهارروزه اوباما و همراهانش و همچنين آمادهباش دهها هزار نيروي ارتش و پليس هند، به نظر ميرسد گزارشهاي رسانهها درباره هزينه اين سفر، چندان هم دور از واقعيت نباشد.
3 - روزنامه آمريكايي واشنگتن پست نيز سفر اوباما به چهار كشور آسيايي را تلاشي براي پوشاندن شكست رئيس جمهور دموكرات آمريكا دانسته است. واقعيات آشكار حكايت از آن دارد كه اوباما و گردانندگان كاخ سفيد كه از ماهها پيش احتمال شكست سنگين اوباما را در انتخابات كنگره ميدادند با ترتيب دادن چنين سفري به كشورهايي كه به زعم آنان اوباما در آنها از محبوبيت بيشتري برخوردار است سعي كردند اين شكست احتمالي را كه اكنون محقق شده، پوشش داده و راهي براي فرار از شكستهاي رئيس جمهور آمريكا بيابند. از اين رو برنامه سفري را ترتيب دادند كه با نشان دادن تمركز اوباما بر سياست خارجي در جهت بهبود مناسبات اقتصادي آمريكا با كشورهاي پيشرفته آسيايي، شكست داخلي را بپوشاند، اما رويدادهاي چهار روز گذشته نشان داد كه سفر به اين كشورها نيز براي رئيس جمهور شكست خورده آمريكا بدون دردسر نخواهد بود و اوباما براي متقاعد كردن سياستمداران و صاحبان اقتصاد اين كشورها براي توسعه همكاريها با آمريكا راه دشواري در پيش دارد زيرا آنها حاضر نيستند با اقتصاد بحرانزده آمريكا مشاركت كرده و با آمريكائيهاي مالباخته سهيم شوند.
كيهان
«مرد جنگي نمي خوابد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
مرد جنگي، بيدار و هميشه هوشيار است. ا نّ اخا الحرب الار ق. مرد جنگي يك موقعيت ياب و رادار هميشگي است. مي داند كجاست و پيرامونش را مي شناسد. سپهبد علي صياد شيرازي يكي از آن مردان جنگي بود. نه از آن جهت كه فقط نظامي كاركشته اي بود، كه قطعاً بود؛ مرد جنگي بود يعني «اخاالحرب» - نگوييد پس چرا روز روشن مقابل خانه اش بي هيچ محافظي ترور شد. به تعبير اميرمؤمنان(ع) هر انساني را سپري است در برابر مرگ و چون اجل سر رسد، آن سپر گشوده شود و تير كارگر افتد.
و اساساً «ترور» پهلواناني كه مرد جنگند، شيوه عاجزانه اهل شقاوت و نفاق است، همچنان كه صيادي شهادت، هنر مردان خداست.- صياد مرد جنگي بود به اين اعتبار كه موقعيت شناس بود. مي گويند فراوان آيه 561 (آخر) سوره انعام را تلاوت مي كرد و متذكر مي شد. «و هوالذي جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فيما آتاكم. خداوند كسي است كه شما را جانشينان زمين قرار داد و برخي از شما را بر بعضي ديگر درجه و برتري داد تا شما را در آنچه داده بيازمايد».
صياد يقين كرده بود جايگزين و جانشين شدن را، و باور داشت كه انسان مدام با موقعيت گرفتن- يا نگرفتن- «مبتلا» و امتحان مي شود. آن روز كه مقتداي انقلاب پيش پيكر پاكيزه صياد بر زانو نشست و بر آن جان مطهر بوسه اي غبطه برانگيز زد، ابراز مشتاقي و قدرشناسي نسبت به اين «مرد جنگي» بود.
سخن از «اصولگرايي» و جبهه بزرگ و مباركي است كه با همين نام طي دهه اخير پا گرفت و اسباب برآمدن مجالس هفتم و هشتم، و دولت هاي نهم و دهم را فراهم ساخت. استقبال عمومي از اصولگرايان در اوج سيطره جريان نفاق جديد بر مجلس و دولت، حاكي از آن بود كه افكار عمومي نيز به سان سياستمداران انقلابي، نگران غلبه اباحي مسلكي و زوال اصول و آرمان هاي انقلاب است.
ظهور جريان اصولگرايي در كشور به مفهوم آن نبود كه پيش از آن اصولگراياني در كشور نبوده اند بلكه به معناي كمرنگ شدن اصول نزد طيفي از صاحب منصبان و سياستمداران بود كه اتفاقاً روزگاري از همه انقلابي تر و اصولگراتر و خط امامي تر مي نمودند اما به تدريج بند را به آب داده و به خيال موج سواري سياسي، غرق شده و از دست رفته بودند. جبهه بزرگ اصولگرايي هنگامي پا گرفت كه دشمن به واسطه «خواب مردان سياست» از هر سو به كشور تاخته بود، از اقتصاد و فرهنگ كشور بگيريد تا سياست داخلي و خارجي. اصولگرايان در چنين فضايي و پس از قريب 7 سال خون دل خوردن، جانشين و جايگزين مجلس ششمي ها و دولت هشتمي ها شدند.
و تاريخ از سر گرفته شد؛ هلاكت و انتحار گروهي به دست خود و جانشين شدن اهل ايمان، اما نه براي تن آسايي و عافيت طلبي و خوش باشي يا احياناً به راه هلاك شدگان پيشين رفتن. «ثم جعلناكم خلائف في الارض من بعدهم لننظر كيف تعملون. پس شما را بعد از آنها ]گروه ستمگر[ در زمين جانشين قرار داديم تا ببينيم شما چه مي كنيد» (آيه 41 سوره يونس). دوره اي مالامال از محنت و غصه و خيانت و سختي گذشت تا پس از آن گشايش حاصل شد. «(جز خدا) كيست كه مضطر را اجابت كند و بدي ها و سختي ها را كنار زند و شما را جانشينان زمين قرار دهد؟ آيا اله ديگري همراه خداوند است؟ چه اندك متذكر مي شويد!». (آيه 26 سوره نمل)
به يقين حاكميت اصولگرايي در مجالس هفتم و هشتم و دولت هاي نهم و دهم، توفيقات و بركات بسياري را براي كشور و ملت به ارمغان آورده است. بي آنكه بخواهيم از كاستي ها و كمبودها و خطاها و احياناً برخي تخلف ها و خيانت ها چشم بپوشيم، انصاف بايد داد كه عملكرد اصولگرايان در زمينه خدمتگزاري، عدالت خواهي، مبارزه با فساد و تبعيض و فقر، و دفاع عزتمندانه از كيان كشور در مقابل مستكبران اصلا قابل قياس با عملكرد خيانت آلود جريان اصول گريز يا اصول ستيز قبلي نيست.
مردم سالاري
«جاي کار کارشناسي کجاست؟» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
همانطور که بارها از سوي کارشناسان و برخي از مقامات رسمي نيز اعلا م شد، «طرح خروج کارمندان دولت از تهران» به دلا يل مختلف شکست خورده است و دولت طي يک اقدام شتاب زده و بدون پشتوانه کارشناسي فراوان، ماه هاست که بخشي از انرژي خود را به اين امر اختصاص داده است.
اينکه تهران، شهر شلوغي است و بايد از جمعيت آن کاسته شود، امري قابل دفاع است اما نکته اساسي در اينجاست که اين اتفاق قراراست چگونه و با چه اهرم ها و ابزارهايي صورت گيرد و به طور مشخص چه تحقيقات و کارشناسي هايي براي تحقق اين خواسته صورت گرفته است؟
احمدي نژاد در سال جاري، چندين بار سخن از خروج 3الي5 ميليون نفر از شهر و استان تهران به ميان آورد.
رئيس دولت نهم و دهم، طي سخنراني هاي مختلف، آن هم هر از چندگاهي اعلا م کرد: خودم محاسبه کرده ام و بايد حدود 5 ميليون نفر از تهران خارج شوند.
براين اساس، دستگاه هاي دولتي موظف شدند طي يک اولتيماتوم چندهفته اي، از تهران خارج شوند.
اما بايد پرسيد که امروز که حدود يک ماه ونيم از نيمه دوم سال نيز گذشته است، دولت چه گزارشي مي تواند در خصوص ميزان اجراي اين طرح ارائه کند؟ همانطور که رئيس ديوان عدالت اداري نيز در شهريور ماه اعلا م کرد، انتقال شتاب زده کارکنان دولت از تهران جز گسستگي خانواده ها و افزايش شکايت از دولت بهره اي ندارد و به طور قطع شکست مي خورد.
امروز، وقتي دولت پس از اولتيماتومي که تا پايان مرداد به دستگاه هايي اجرايي داده بود 4 ماه ديگر اين خروج را تمديد مي کند، حکايت از آن دارد که کارکارشناسي لا زم براي اين طرح صورت نگرفته و تمام زواياي آن پيش بيني نشده است.
بحث اصلي عقب افتادن 4 ماهه اجراي اين طرح که قطعا فرصت اجرا براي آن دوباره تمديد خواهد شد، نيست بلکه انتقاد اصلي از آن است که چرا دولت اقدام به رسانه اي کردن و دادن اولتيماتوم هاي زماني مکرر براي طرح هايي مي کند که به صورت همه جانبه در خصوص آنها، کارکارشناسي صورت نگرفته است؟ کاش سخنگويان دولت، در دسترس بودند تا براين تاخيرها در اجرا پاسخ مي دادند. دولت بالا ترين مقام اجرايي در کشور است و قطعا اجراي امور با روش آزمون و خطا در عصر تکنولوژي پذيرفتني نيست.
نمي توان ماه ها ذهن افکار عمومي را درگير موضوعي کرد و در نهايت در اجراي آن، همه زواياي موضوع را پيش بيني نکرد. وقتي فقط 10 هزار نفر پس از اين همه تسهيلا ت دولت، حاضرند که از تهران خارج شوند، حکايت از آن دارد که دولت پيش بيني درستي از شرايط جامعه براي اجراي اين طرح نداشته است. اميد که هميشه کار کارشناسي، قبل از استارت هرکاري، در دستور کار دولتمردان باشد.
ابتكار
«مذاکرات آنکارا و بسترهاي جديد؛فقدان دستورکار؛ تاکتيک است يا اشکال؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن ميخوانيد:
چندي است که مذاکرات هستهاي ايران و غرب راه خروج ازبن بست را در پيش گرفته و به تدريج جاي خود را به رايزني جدي براي ازسر گيري گفتگوهاي رسمي داده است. درسفر احمدي نژاد به نيويورک و در جريان مصاحبههاي متعدد با رسانههاي آمريکايي و اروپايي اولين جرقه بازگشت مجدد ايران و غرب به ميز مذاکره زده شد.
تجربه نشان داده است در مواقعي که طرفين يک منازعه حداقلهايي از اعتماد را نسبت به طرف مقابل از دست داده و گفتگوها به بن بست رسيده است، بهترين جايگزين ميز مذاکره، گفتگوهاي مطبوعاتي و بيان ديدگاهها ازطريق تريبونهاي رسمي و پرمخاطب است.
اتفاقي که چندي است براي پرونده هستهاي ايران حادث شده و طرفين، سمت و سوي مذاکرات را نه پشت ميز مذاکره و نه در جريان رايزنيهاي پيدا و پنهان ديپلمات ها، که ازطريق گفتگوهاي مطبوعاتي مديريت ميکنند. اما پس از چندماه چراغ سبز مطبوعاتي، ايران و 1+5 به تدريج رضايت دادند که براي رسيدن به تصميمي نهايي با ميز مذاکره آشتي کنند.در اين بين نکته نااميد کننده اين است که عليرغم همه فراز و فرودها و توافقات و نامه نگاري ها،ازابتداي توافق زمان، مکان وسطح مذاکرات و مهم ترازهمه موضوع و محورهاي مذاکرات مشخص نگرديد تا تحليلگران در گام اول اعلام توافق چندان اميدي به حل و فصل اختلافات پشت ميزمذاکره نداشته باشند.
اوايل هفته جاري بالاخره ازميان مجموعه حلقههاي مفقوده و ملزومات يک مذاکره جدي و نتيجه گرا، محل برگزاري مذاکرات مورد توافق دو طرف قرار گرفت تا با ميزباني ترکها حداقل يک مجهول از معادله چند مجهولي مذاکرات جديدي هستهاي معلوم شده باشد.
اگرچه در اولين اعلام رسمي توافق، نيمه نوامبر مصادف با 24 آبان ماه به عنوان زمان آغازمذاکرات پيشنهاد شده بود اما اظهارات دو طرف و بخصوص رئيس دستگاه ديپلماسي کشورمان در روزهاي اخير نشان ميدهد که زمان گفتگوها نامعلوم ولي قريب الوقوع است.در اين بين ابهام اصلي موجود، دستور کار مذاکرات آنکارا است.
شواهد نشان ميدهد که دو طرف در حالي خود را براي دست و پنجه نرم کردن ديپلماتيک مهيا ميکنند که حتي حداقلهايي از توافق بر روي مباحث و محورهاي گفتگو فراهم نشده است و شايد مانند سالهاي گذشته اين گفتگوها صرفا مذاکره براي مذاکره باشد و نه حصول يک توافق تعيين کننده و خاتمه دهنده به موضوعات مورد منازعه.در حالي که غربيها اصرار دارند محور اصلي مذاکرات پيش رو مبادله سوخت باشد، اخيرا منوچهر متكي، وزير امور خارجه تاكيد كرده است که محور مبادله سوخت در دستور كار گفتگو با گروه 1+5 نبوده و از اين رو موضوع مذاکرات آنکارانيز نخواهد بود.
به گفته متکي اين موضوع با گروه وين مطرح بوده است و بايد از همان کانال و مطابق توافق تهران پيگيري شود. با مروري بر بحثهاي گذشته آخرين گام مذاکرات جليلي با نمايندگان 1+5، قبل از طرح موضوع مبادله سوخت براي نيروگاه تحقيقاتي تهران، تبادل بستههاي پيشنهادي بود که دو طرف بستههايي را به هم ارايه كردند اما با توجه به فاصله زياد محورهاي پيشنهادي براي تداوم گفتگوها و کارشکنيهاي واشنگتن و فرانسه مذاکرات به بن بست رسيد و پرونده سر ازجلسات شوراي امنيت، صدور قطعنامه وتحريمها درآورد.
دنياي اقتصاد
«آژانس و رويه ناصواب» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
مديركل آژانس بينالمللي انرژي اتمي، بار ديگر ايران را به همكاري نكردن با بازرسان آژانس متهم كرد و در موضعي غيرحقوقي از ايران خواست قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل را اجرا كند. بخش نخست سخنان يوكيا آمانو تازگي ندارد.
وي در يك سال ونيم گذشته بارها برنامه هستهاي ايران را مبهم توصيف كرده و هر بار دولت ايران پاسخ آن را داده است؛ اما بخش دوم سخنانش تاملبرانگيز است.
انگيزه آمانو از اين سخنان هرچه باشد، آثار و نتايج گفتار و كردار وي موجب ايجاد رويههاي ناصواب در سازوكار حقوقي آژانس بينالمللي انرژي اتمي خواهد شد. اساسنامه اين نهاد تابعه سازمان ملل، همه كشورهاي عضو معاهده منع گسترش سلاحهاي هستهاي (NPT) را داراي حق برابر ميداند و تاكيد دارد كه اختلاف كشورها بر سر مسائل مبتلا به مسائلي كه نياز به تفسير دارد، در چارچوب آژانس حل و فصل شود.
شوراي حكام آژانس در واقع نوعي نهاد نظارتي و داوري است كه آژانس را از مداخله و داوري ساير نهادهاي جهاني از جمله شوراي امنيت سازمان ملل بينياز ميكند. با وجود اين، مسير پرونده هستهاي ايران در سالهاي اخير به سويي رفته كه موجب خلط برخي مباحث حقوقي و سياسي شده و موضعگيريهاي يك سال و نيم گذشته آمانو به آن دامن زده است.
پرونده هستهاي ايران اساسا موضوعي فني و حقوقي است؛ اما مسائل سياسي فيمابين ايران و آمريكا بر آن سايه افكنده و در عمل اين پرونده فني و حقوقي را به پروندهاي سياسي تبديل كرده است.
محمد البرادعي، رييس پيشين آژانس ميكوشيد مرافعه سياسي ايران و آمريكا و مساله هستهاي در هم نياميزد؛ اما آمانو، رييس كنوني، ظاهرا چنين دغدغهاي ندارد.
شايد اظهارات آمانو تاثير آني، مشهود و واقعي بر پرونده هستهاي ايران نگذارد؛ زيرا هر بار كه وي ادعايي ميكند، ايران هم سريعا آن را رد ميكند.
اما فارغ از ادعاها و رديهها، بيم آن ميرود كه تكرار اختلاط بين مسائل سياسي جهان و ساز و كارهاي فني و حقوقي آژانس و شكلگيري چنين رويهاي، فضاي حقوق بينالملل را مخدوش كند و نظام داوري حقوقي را تابع نظام تصميمگيري سياسي بينالمللي كند. چنين رويهاي، تهديدي بزرگ براي صلح جهاني است.
«امام مخالف صداي آمريكا بود!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدكاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
آقاي مجيد انصاري عضو مجمع روحانيون مبارز در مصاحبه با جماران نيوز در بازخواني منشور برادري امام(ره) ميگويد: "منشور برادري به رسميت شناختن چند صدايي در جامعه است. امام معتقد به چند صدايي بودند."1
اين حرف درستي است و امام در منشور برادري صداهايي را كه در جهت نظام و انقلاب و ولايت فقيه هستند به رسميت شناخته و نام بردهاند. اما امام(ره) هرگز صداي آمريكا و صداي انگليس را در گفتمان انقلاب اسلامي به رسميت نمي شناسند و با آن مرزبندي دارند.
امام در منشور برادري صريحا فرمودند؛ "هر[ دوجريان ] كاملا متوجه باشند كه موضع گيريها بايد به گونهاي باشد كه در عين حفظ اصول اسلام براي هميشه تاريخ، حافظ خشم و كينه انقلابي خود و مردم عليه سرمايهداري غرب و در راس آن آمريكاي جهانخوار و... باشند".
امام صريحا تاكيد ميكنند: "هر دو جريان بايد با تمام وجود تلاش كنند كه ذرهاي از سياست نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي عدول نشود... هر دو گروه بايد توجه كنند كه دشمنان بزرگ مشترك دارند كه به هيچ يك از آن دو جريان رحم نميكنند. دو جريان با كمال دوستي مراقب آمريكاي جهانخوار و شوروي خائن به امت اسلامي باشند."
امام در منشور برادري آمريكا را دشمن شماره يك معرفي مينمايند. بنابراين امام در فضاي چندصدايي ايران هيچ وقت به بلند كردن صداي آمريكا در ايران توسط يك جناح رضايت ندادند.
جناب آقاي مجيد انصاري خوب ميدانند كه يك جريان در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري با تهمت تقلب به نظام، راي مردم را بر نتافت و حكم نهادهاي فيصله بخش همچون شوراي نگهبان و نهاد ولايت فقيه در اين دعوا و مرافعه را تخطئه كرد و اعلام جنگ به نظام داد. شعارهاي ساختارشكن در راهپيماييهاي غيرقانوني 26 خرداد، 30 خرداد و روزهاي 13 آبان، 16 آذر، روز قدس و روز عاشورا مصداق اين اعلام جنگ بود.
جناب آقاي مجيد انصاري خوب ميدانند كه يك جريان كادرهاي رسانهاي خود را به خارج فرستاد تا صداي آمريكا و صداي بي بي سي را عليه ملت تقويت كند و اكنون كادرهاي اصلي گردانندگان صداي دشمن، دوم خرداديها و يا همان جناحي است كه امام(ره) در منشور برادري از آنها چشم ياري به نظام، انقلاب و ولايت فقيه داشتند. آقاي مجيد انصاري عضو مجمع روحانيون مبارز و يكي از دو مخاطب امام در منشور برادري هستند. مجمع روحانيون مبارز به عنوان اعتراض به نتايج انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، روز 30 خرداد 88 روز قيام منافقين عليه امام(ره) اعلام راهپيمايي كرد. من در همان ايام در سرمقالهاي مشفقانه به حضرات مجمع عرض كردم به مصلحت شما نيست كه در سالروز اعلام جنگ منافقين با نظام در سال 60 شما با اعلام راهپيمايي، دستور شورش خياباني صادر كنيد. آن هم يك روز پس از خطبه هاي روشنگرانه مقام معظم رهبري كه در آن همگان را به رعايت قانون و حفظ هوشياري در برابر نبرد نرم آمريكا عليه ملت ايران و رعايت حقوق ملت دعوت فرموده بودند.
تهران امروز
«روستاي گاودانه؛ سند انحراف از مسير صحيح توسعه» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم دكتر امير دبيري مهر است كه در آن ميخوانيد:
شهرام تازه 11 ساله شده بود كه پدرش قول داد اين بار كه از دهدشت برگشت يك خودنويس برايش بخرد. وقتي شنيد پدر نزديك است دوان دوان به سمت رودخانه رفت. سوار نيمكت شد، دستش را روي سيم گرفت و آن را به جهت مخالف حركت نيمكت كشيد. همه هوش و حواسش پي خودنويسي بود كه در دستان پدر و زير نور خورشيد گرم گاودانه ميدرخشيد.
با صداي بلند خوشامد گفت. ميخواست هر چه زودتر از رودخانه بگذرد، داشت نزديك ميشد كه ناگهان چيزي در دل پدر شكست و هري پايين ريخت. صداي شهرام بود كه داد ميزد. فريادش خوشامد نبود، از درد بود. از درد انگشتي كه لاي دندانههاي چرخ گرگر مانده بود.
از درد، دردي كه ديگر نميتوانست خودنويس را در دست بگيرد. مدتهاست شهرام خودنويسش را روي تاقچه خانه گذاشته و نگاهش ميكندچون ديگر تكيه گاهي براي نگه داشتنش در دست ندارد. (خبرگزاري مهر؛18آبان 1389؛خبرشماره 1144503) عبارات بالا داستان نيست. خيالپردازي نيست. بلكه بخشي از يك حكايت سوزناك از توسعه نيافتگي مناطقي از كشور عزيزمان ايران است.
حكايت رنجي است كه فرزندان ما و خواهران و برادران ما از توسعه نيافتگي مناطق روستايي دور افتاده ميبرند. اين بار سخن از روستانشيناني محروم در استان كهگيلويه و بويراحمد است كه براي خروج از روستا مجبورند از رودخانهاي كه بين جاده و محل زندگيشان واقع شده با «گرگر» عبور كنند.
گرگر يا جره كه شبيه به تله كابين دستي يا تله اسكي و درواقع يك نيمكت آهني است كه
به وسيله سيم محكمي دو طرف رودخانه مارون را به يكديگر متصل ميكند. بايد هر قرباني براي رفتن از روستا به جاده روي اين وسيله بنشيند و سيم را براي حركت گرگر به سمت چرخهاي دو طرف آن هدايت كند. در بيشتر مواقع انگشت دست قرباني زير چرخ گرگر ميرود و انگشتش را قطع ميكند. گرگر تابهحال انگشت دست اعضاي چندين خانواده روستايي را قطع كرده است.اميدواريم گزارش مستند خبرگزاري مهر منجر به رفع محروميت از روستاي مذكور شود اما همه ماجرا اين نيست. ماجرا انحرافي است كه ساليان مديدي است در نگاه به توسعه ملي در كشور رخداده و هنوز اصلاح نشده است. رويكردي كه آنقدر در كلان نگري و كلي گويي فرو رفته كه از ديدن مشكلات و دردها و محروميتهاي پيش روي شهروندان يعني صاحبان حقيقي كشور عاجز و غافل است. تجارب گذشته نشان ميدهد دو رويكرد غلط و انحرافي نسبت به مشكلات و نارساييهاي كشور وجود داشته و وجود دارد.
1 - رويكرد اول كه در دولتهاي سازندگي و اصلاحات بهطور برجسته به چشم ميخورد رويكردي است كه با كلان نگري صرف و برنامهريزيها ي دراز مدت فرآيند توسعه را در مدلي تمركزگرا پيگيري ميكند و دردهاي انسانهاي عادي و بيادعا را يا نميبيند يا بياهميت ميشمارد. رويكردي كه شرعا، اخلاقا و قانونا حرام و مذموم و نارواست زيرا برنامههايي كه توسعه را هدف قرار داده باشند ولي برخي از انسانها را قرباني اهداف توسعه بشمارد غير انساني ترين برنامهها هستند و كسي اين حق را به مديران نميدهد كه نسل امروز را فداي نسل فردا كنند و بالعكس.چنانچه الگوي اصلي توسعه نيز امروز در جهان با محوريت انسان تعريف ميشود نه صرفا با برجها و آسمانخراشها و هواپيماهاي پيشرفته آن هم از نوع نظامي.
هنوز از يادمان نرفته است هشدار شديداللحني كه حضرت آيت الله وحيد خراساني چند سال پيش به يكي از روساي جمهور سابق درخصوص كارتنخوابهاي تهران دادند و از وظيفه محتوم دولت در رسيدگي به آنها سخن گفتند.
2 - رويكرد دوم رويكردي است كه هرچند رويكرد نخست را مردود ميشمارد و سعي ميكند مديريت و سياست را ابزاري براي رفع مشكلات دم دستي و جزئي مردم قرار دهد اما خود دچار دو انحراف ديگر ميشود يكي اينكه تصور ميكند رسيدگي به مشكلات مردم به معناي كنار گذاشتن برنامهريزي و بهكارگيري دانش و تخصصهاي برآمده از علوم انساني و علوم اجتماعي است و دوم اينكه با رويا پردازي سرگرم مفاهيم پيچيده انتزاعي و استعلايي ميشود در حالي كه اين رويكرد نيز نه تنها دردي از دردهاي شهروندان را دوا نميكند بلكه فرصتهاي بسياري از پيش روي توسعه كشور از دست ميدهد.
جمهوري اسلامي
«آرزوهاي متزلزل اوباما در آسيا» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
رويدادهاي سفر 10 روزه اوباما به آسيا پس از شكست سنگين وي در انتخابات كنگره، كه "نه" بزرگ مردم اين كشور به سياستهاي شخص اوباما و حزب دموكرات آمريكا بود، واقعيتهاي تلخي را براي او تداعي ميكند كه امروز رئيس جمهور دموكرات آمريكا با آن مواجه است.
اين سفر 10 روزه به كشورهاي هند، اندونزي، كره جنوبي و ژاپن كه چند روز پس از شكست اوباما و دموكراتها در انتخابات كنگره انجام ميشود، با اينكه ظاهرا از قبل تنظيم شده و با هدف شركت وي در مجمع همكاريهاي اقتصادي آسيا و اقيانوسيه (اپك) در ژاپن و اجلاس گروه 20 در كره جنوبي و امضاي قراردادهاي تجاري با هند انجام ميشود، حاشيههاي سئوالبرانگيزي دارد كه اصل سفر را تحت الشعاع خود قرار داده است.
1 - اوباما به عنوان رئيس جمهور آمريكا در حالي از واشنگتن خارج شد كه رأي دو سال پيش رايدهندگان آمريكايي را به دنبال خود ندارد و در اولين آزمون انتخاباتي و وزنكشي رسمي پس از روي كار آمدنش، شكست سنگيني را تجربه كرده است. هرچند روساي كشورهاي ميزبان سعي كردهاند با ترتيب دادن مراسم استقبال پرزرق و برق از وي نشان دهند كه رئيس جمهور آمريكا نزد آنها از اهميت زيادي برخوردار است، اما تظاهرات و مخالفتهاي مردمي در قاره كهن نشان داد كه در بيرون از آمريكا نيز به اوباما به عنوان يك رئيس جمهور شكست خورده كه همچنان به جنگ، كشتار و چپاول اموال ملتها ميانديشد، نگاه ميكند.
2 - پرهزينه و تجملي بودن سفر اوباما به كشورهاي آسيايي از جمله هند كه نخستين مقصد اوست، دقيقا با هدف تحتالشعاع قرار دادن شكست سنگيني ميباشد كه او از افكار عمومي مردم آمريكا و حتي در ميان رأي دهندگان خورده است. منابع مختلف خبري اعلام كردهاند اوباما و هيات همراهش كه روز شنبه وارد هند شدند به ازاي هر روز اقامت در اين كشور 200 ميليون دلار هزينه روي دست ماليات دهندگان آمريكايي و هندي گذاشتهاند به طوري كه هزينه هر يك روز از اين سفر حتي بيشتر از هزينه يك روز جنگ افغانستان است. اگرچه برخي منابع آمريكايي اين خبر رسانهها را نادرست و اغراقآميز دانستهاند اما به گفته مجله آلماني اشپيگل، با توجه به تدابير شديد امنيتي و تداركاتي كه از هفتهها پيش براي تأمين امنيت اين ميهمان ناخوانده و اختصاص كامل گرانترين هتل جهان در بمبئي براي اقامت چهارروزه اوباما و همراهانش و همچنين آمادهباش دهها هزار نيروي ارتش و پليس هند، به نظر ميرسد گزارشهاي رسانهها درباره هزينه اين سفر، چندان هم دور از واقعيت نباشد.
3 - روزنامه آمريكايي واشنگتن پست نيز سفر اوباما به چهار كشور آسيايي را تلاشي براي پوشاندن شكست رئيس جمهور دموكرات آمريكا دانسته است. واقعيات آشكار حكايت از آن دارد كه اوباما و گردانندگان كاخ سفيد كه از ماهها پيش احتمال شكست سنگين اوباما را در انتخابات كنگره ميدادند با ترتيب دادن چنين سفري به كشورهايي كه به زعم آنان اوباما در آنها از محبوبيت بيشتري برخوردار است سعي كردند اين شكست احتمالي را كه اكنون محقق شده، پوشش داده و راهي براي فرار از شكستهاي رئيس جمهور آمريكا بيابند. از اين رو برنامه سفري را ترتيب دادند كه با نشان دادن تمركز اوباما بر سياست خارجي در جهت بهبود مناسبات اقتصادي آمريكا با كشورهاي پيشرفته آسيايي، شكست داخلي را بپوشاند، اما رويدادهاي چهار روز گذشته نشان داد كه سفر به اين كشورها نيز براي رئيس جمهور شكست خورده آمريكا بدون دردسر نخواهد بود و اوباما براي متقاعد كردن سياستمداران و صاحبان اقتصاد اين كشورها براي توسعه همكاريها با آمريكا راه دشواري در پيش دارد زيرا آنها حاضر نيستند با اقتصاد بحرانزده آمريكا مشاركت كرده و با آمريكائيهاي مالباخته سهيم شوند.
كيهان
«مرد جنگي نمي خوابد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
مرد جنگي، بيدار و هميشه هوشيار است. ا نّ اخا الحرب الار ق. مرد جنگي يك موقعيت ياب و رادار هميشگي است. مي داند كجاست و پيرامونش را مي شناسد. سپهبد علي صياد شيرازي يكي از آن مردان جنگي بود. نه از آن جهت كه فقط نظامي كاركشته اي بود، كه قطعاً بود؛ مرد جنگي بود يعني «اخاالحرب» - نگوييد پس چرا روز روشن مقابل خانه اش بي هيچ محافظي ترور شد. به تعبير اميرمؤمنان(ع) هر انساني را سپري است در برابر مرگ و چون اجل سر رسد، آن سپر گشوده شود و تير كارگر افتد.
و اساساً «ترور» پهلواناني كه مرد جنگند، شيوه عاجزانه اهل شقاوت و نفاق است، همچنان كه صيادي شهادت، هنر مردان خداست.- صياد مرد جنگي بود به اين اعتبار كه موقعيت شناس بود. مي گويند فراوان آيه 561 (آخر) سوره انعام را تلاوت مي كرد و متذكر مي شد. «و هوالذي جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فيما آتاكم. خداوند كسي است كه شما را جانشينان زمين قرار داد و برخي از شما را بر بعضي ديگر درجه و برتري داد تا شما را در آنچه داده بيازمايد».
صياد يقين كرده بود جايگزين و جانشين شدن را، و باور داشت كه انسان مدام با موقعيت گرفتن- يا نگرفتن- «مبتلا» و امتحان مي شود. آن روز كه مقتداي انقلاب پيش پيكر پاكيزه صياد بر زانو نشست و بر آن جان مطهر بوسه اي غبطه برانگيز زد، ابراز مشتاقي و قدرشناسي نسبت به اين «مرد جنگي» بود.
سخن از «اصولگرايي» و جبهه بزرگ و مباركي است كه با همين نام طي دهه اخير پا گرفت و اسباب برآمدن مجالس هفتم و هشتم، و دولت هاي نهم و دهم را فراهم ساخت. استقبال عمومي از اصولگرايان در اوج سيطره جريان نفاق جديد بر مجلس و دولت، حاكي از آن بود كه افكار عمومي نيز به سان سياستمداران انقلابي، نگران غلبه اباحي مسلكي و زوال اصول و آرمان هاي انقلاب است.
ظهور جريان اصولگرايي در كشور به مفهوم آن نبود كه پيش از آن اصولگراياني در كشور نبوده اند بلكه به معناي كمرنگ شدن اصول نزد طيفي از صاحب منصبان و سياستمداران بود كه اتفاقاً روزگاري از همه انقلابي تر و اصولگراتر و خط امامي تر مي نمودند اما به تدريج بند را به آب داده و به خيال موج سواري سياسي، غرق شده و از دست رفته بودند. جبهه بزرگ اصولگرايي هنگامي پا گرفت كه دشمن به واسطه «خواب مردان سياست» از هر سو به كشور تاخته بود، از اقتصاد و فرهنگ كشور بگيريد تا سياست داخلي و خارجي. اصولگرايان در چنين فضايي و پس از قريب 7 سال خون دل خوردن، جانشين و جايگزين مجلس ششمي ها و دولت هشتمي ها شدند.
و تاريخ از سر گرفته شد؛ هلاكت و انتحار گروهي به دست خود و جانشين شدن اهل ايمان، اما نه براي تن آسايي و عافيت طلبي و خوش باشي يا احياناً به راه هلاك شدگان پيشين رفتن. «ثم جعلناكم خلائف في الارض من بعدهم لننظر كيف تعملون. پس شما را بعد از آنها ]گروه ستمگر[ در زمين جانشين قرار داديم تا ببينيم شما چه مي كنيد» (آيه 41 سوره يونس). دوره اي مالامال از محنت و غصه و خيانت و سختي گذشت تا پس از آن گشايش حاصل شد. «(جز خدا) كيست كه مضطر را اجابت كند و بدي ها و سختي ها را كنار زند و شما را جانشينان زمين قرار دهد؟ آيا اله ديگري همراه خداوند است؟ چه اندك متذكر مي شويد!». (آيه 26 سوره نمل)
به يقين حاكميت اصولگرايي در مجالس هفتم و هشتم و دولت هاي نهم و دهم، توفيقات و بركات بسياري را براي كشور و ملت به ارمغان آورده است. بي آنكه بخواهيم از كاستي ها و كمبودها و خطاها و احياناً برخي تخلف ها و خيانت ها چشم بپوشيم، انصاف بايد داد كه عملكرد اصولگرايان در زمينه خدمتگزاري، عدالت خواهي، مبارزه با فساد و تبعيض و فقر، و دفاع عزتمندانه از كيان كشور در مقابل مستكبران اصلا قابل قياس با عملكرد خيانت آلود جريان اصول گريز يا اصول ستيز قبلي نيست.
مردم سالاري
«جاي کار کارشناسي کجاست؟» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
همانطور که بارها از سوي کارشناسان و برخي از مقامات رسمي نيز اعلا م شد، «طرح خروج کارمندان دولت از تهران» به دلا يل مختلف شکست خورده است و دولت طي يک اقدام شتاب زده و بدون پشتوانه کارشناسي فراوان، ماه هاست که بخشي از انرژي خود را به اين امر اختصاص داده است.
اينکه تهران، شهر شلوغي است و بايد از جمعيت آن کاسته شود، امري قابل دفاع است اما نکته اساسي در اينجاست که اين اتفاق قراراست چگونه و با چه اهرم ها و ابزارهايي صورت گيرد و به طور مشخص چه تحقيقات و کارشناسي هايي براي تحقق اين خواسته صورت گرفته است؟
احمدي نژاد در سال جاري، چندين بار سخن از خروج 3الي5 ميليون نفر از شهر و استان تهران به ميان آورد.
رئيس دولت نهم و دهم، طي سخنراني هاي مختلف، آن هم هر از چندگاهي اعلا م کرد: خودم محاسبه کرده ام و بايد حدود 5 ميليون نفر از تهران خارج شوند.
براين اساس، دستگاه هاي دولتي موظف شدند طي يک اولتيماتوم چندهفته اي، از تهران خارج شوند.
اما بايد پرسيد که امروز که حدود يک ماه ونيم از نيمه دوم سال نيز گذشته است، دولت چه گزارشي مي تواند در خصوص ميزان اجراي اين طرح ارائه کند؟ همانطور که رئيس ديوان عدالت اداري نيز در شهريور ماه اعلا م کرد، انتقال شتاب زده کارکنان دولت از تهران جز گسستگي خانواده ها و افزايش شکايت از دولت بهره اي ندارد و به طور قطع شکست مي خورد.
امروز، وقتي دولت پس از اولتيماتومي که تا پايان مرداد به دستگاه هايي اجرايي داده بود 4 ماه ديگر اين خروج را تمديد مي کند، حکايت از آن دارد که کارکارشناسي لا زم براي اين طرح صورت نگرفته و تمام زواياي آن پيش بيني نشده است.
بحث اصلي عقب افتادن 4 ماهه اجراي اين طرح که قطعا فرصت اجرا براي آن دوباره تمديد خواهد شد، نيست بلکه انتقاد اصلي از آن است که چرا دولت اقدام به رسانه اي کردن و دادن اولتيماتوم هاي زماني مکرر براي طرح هايي مي کند که به صورت همه جانبه در خصوص آنها، کارکارشناسي صورت نگرفته است؟ کاش سخنگويان دولت، در دسترس بودند تا براين تاخيرها در اجرا پاسخ مي دادند. دولت بالا ترين مقام اجرايي در کشور است و قطعا اجراي امور با روش آزمون و خطا در عصر تکنولوژي پذيرفتني نيست.
نمي توان ماه ها ذهن افکار عمومي را درگير موضوعي کرد و در نهايت در اجراي آن، همه زواياي موضوع را پيش بيني نکرد. وقتي فقط 10 هزار نفر پس از اين همه تسهيلا ت دولت، حاضرند که از تهران خارج شوند، حکايت از آن دارد که دولت پيش بيني درستي از شرايط جامعه براي اجراي اين طرح نداشته است. اميد که هميشه کار کارشناسي، قبل از استارت هرکاري، در دستور کار دولتمردان باشد.
ابتكار
«مذاکرات آنکارا و بسترهاي جديد؛فقدان دستورکار؛ تاکتيک است يا اشکال؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن ميخوانيد:
چندي است که مذاکرات هستهاي ايران و غرب راه خروج ازبن بست را در پيش گرفته و به تدريج جاي خود را به رايزني جدي براي ازسر گيري گفتگوهاي رسمي داده است. درسفر احمدي نژاد به نيويورک و در جريان مصاحبههاي متعدد با رسانههاي آمريکايي و اروپايي اولين جرقه بازگشت مجدد ايران و غرب به ميز مذاکره زده شد.
تجربه نشان داده است در مواقعي که طرفين يک منازعه حداقلهايي از اعتماد را نسبت به طرف مقابل از دست داده و گفتگوها به بن بست رسيده است، بهترين جايگزين ميز مذاکره، گفتگوهاي مطبوعاتي و بيان ديدگاهها ازطريق تريبونهاي رسمي و پرمخاطب است.
اتفاقي که چندي است براي پرونده هستهاي ايران حادث شده و طرفين، سمت و سوي مذاکرات را نه پشت ميز مذاکره و نه در جريان رايزنيهاي پيدا و پنهان ديپلمات ها، که ازطريق گفتگوهاي مطبوعاتي مديريت ميکنند. اما پس از چندماه چراغ سبز مطبوعاتي، ايران و 1+5 به تدريج رضايت دادند که براي رسيدن به تصميمي نهايي با ميز مذاکره آشتي کنند.در اين بين نکته نااميد کننده اين است که عليرغم همه فراز و فرودها و توافقات و نامه نگاري ها،ازابتداي توافق زمان، مکان وسطح مذاکرات و مهم ترازهمه موضوع و محورهاي مذاکرات مشخص نگرديد تا تحليلگران در گام اول اعلام توافق چندان اميدي به حل و فصل اختلافات پشت ميزمذاکره نداشته باشند.
اوايل هفته جاري بالاخره ازميان مجموعه حلقههاي مفقوده و ملزومات يک مذاکره جدي و نتيجه گرا، محل برگزاري مذاکرات مورد توافق دو طرف قرار گرفت تا با ميزباني ترکها حداقل يک مجهول از معادله چند مجهولي مذاکرات جديدي هستهاي معلوم شده باشد.
اگرچه در اولين اعلام رسمي توافق، نيمه نوامبر مصادف با 24 آبان ماه به عنوان زمان آغازمذاکرات پيشنهاد شده بود اما اظهارات دو طرف و بخصوص رئيس دستگاه ديپلماسي کشورمان در روزهاي اخير نشان ميدهد که زمان گفتگوها نامعلوم ولي قريب الوقوع است.در اين بين ابهام اصلي موجود، دستور کار مذاکرات آنکارا است.
شواهد نشان ميدهد که دو طرف در حالي خود را براي دست و پنجه نرم کردن ديپلماتيک مهيا ميکنند که حتي حداقلهايي از توافق بر روي مباحث و محورهاي گفتگو فراهم نشده است و شايد مانند سالهاي گذشته اين گفتگوها صرفا مذاکره براي مذاکره باشد و نه حصول يک توافق تعيين کننده و خاتمه دهنده به موضوعات مورد منازعه.در حالي که غربيها اصرار دارند محور اصلي مذاکرات پيش رو مبادله سوخت باشد، اخيرا منوچهر متكي، وزير امور خارجه تاكيد كرده است که محور مبادله سوخت در دستور كار گفتگو با گروه 1+5 نبوده و از اين رو موضوع مذاکرات آنکارانيز نخواهد بود.
به گفته متکي اين موضوع با گروه وين مطرح بوده است و بايد از همان کانال و مطابق توافق تهران پيگيري شود. با مروري بر بحثهاي گذشته آخرين گام مذاکرات جليلي با نمايندگان 1+5، قبل از طرح موضوع مبادله سوخت براي نيروگاه تحقيقاتي تهران، تبادل بستههاي پيشنهادي بود که دو طرف بستههايي را به هم ارايه كردند اما با توجه به فاصله زياد محورهاي پيشنهادي براي تداوم گفتگوها و کارشکنيهاي واشنگتن و فرانسه مذاکرات به بن بست رسيد و پرونده سر ازجلسات شوراي امنيت، صدور قطعنامه وتحريمها درآورد.
دنياي اقتصاد
«آژانس و رويه ناصواب» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
مديركل آژانس بينالمللي انرژي اتمي، بار ديگر ايران را به همكاري نكردن با بازرسان آژانس متهم كرد و در موضعي غيرحقوقي از ايران خواست قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل را اجرا كند. بخش نخست سخنان يوكيا آمانو تازگي ندارد.
وي در يك سال ونيم گذشته بارها برنامه هستهاي ايران را مبهم توصيف كرده و هر بار دولت ايران پاسخ آن را داده است؛ اما بخش دوم سخنانش تاملبرانگيز است.
انگيزه آمانو از اين سخنان هرچه باشد، آثار و نتايج گفتار و كردار وي موجب ايجاد رويههاي ناصواب در سازوكار حقوقي آژانس بينالمللي انرژي اتمي خواهد شد. اساسنامه اين نهاد تابعه سازمان ملل، همه كشورهاي عضو معاهده منع گسترش سلاحهاي هستهاي (NPT) را داراي حق برابر ميداند و تاكيد دارد كه اختلاف كشورها بر سر مسائل مبتلا به مسائلي كه نياز به تفسير دارد، در چارچوب آژانس حل و فصل شود.
شوراي حكام آژانس در واقع نوعي نهاد نظارتي و داوري است كه آژانس را از مداخله و داوري ساير نهادهاي جهاني از جمله شوراي امنيت سازمان ملل بينياز ميكند. با وجود اين، مسير پرونده هستهاي ايران در سالهاي اخير به سويي رفته كه موجب خلط برخي مباحث حقوقي و سياسي شده و موضعگيريهاي يك سال و نيم گذشته آمانو به آن دامن زده است.
پرونده هستهاي ايران اساسا موضوعي فني و حقوقي است؛ اما مسائل سياسي فيمابين ايران و آمريكا بر آن سايه افكنده و در عمل اين پرونده فني و حقوقي را به پروندهاي سياسي تبديل كرده است.
محمد البرادعي، رييس پيشين آژانس ميكوشيد مرافعه سياسي ايران و آمريكا و مساله هستهاي در هم نياميزد؛ اما آمانو، رييس كنوني، ظاهرا چنين دغدغهاي ندارد.
شايد اظهارات آمانو تاثير آني، مشهود و واقعي بر پرونده هستهاي ايران نگذارد؛ زيرا هر بار كه وي ادعايي ميكند، ايران هم سريعا آن را رد ميكند.
اما فارغ از ادعاها و رديهها، بيم آن ميرود كه تكرار اختلاط بين مسائل سياسي جهان و ساز و كارهاي فني و حقوقي آژانس و شكلگيري چنين رويهاي، فضاي حقوق بينالملل را مخدوش كند و نظام داوري حقوقي را تابع نظام تصميمگيري سياسي بينالمللي كند. چنين رويهاي، تهديدي بزرگ براي صلح جهاني است.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


