سلطان در جمع ناقضان حريم ســلطان
اينبار خبري از گل و شيريني و گوسفند و گاو قرباني نيست، چون درواقع كسي دل و دماغ ندارد، اوضاع خرابتر از اين حرفهاست. البته اينجا ديگر پرسپوليس نيست كه براي بازگشت سلطان 10 هزار نفر سر تمرين حاضر شوند و ديوارهاي ورزشگاه محل تمرين هم مملو از علاقهمندانش شود. فقط چند ليدر قرض گرفته شده و مواجببگير هستند و ديگر هيچ. براي پرستارهترين تيم ايران كه در رده شانزدهم جدول ردهبندي است، كسي تره هم خرد نميكند و حالا علي پروين در چندمين بازگشت خود به فوتبال بايد آستين همت بالا بزند و استيلآذين را از اين وضعيت بحراني خلاص كند. البته او هم به نظر ميرسد آن سلطان سابق نيست، چون نه چشمانش خون گرفته است و نه توپ و تشري حواله ستارهها ميكند.
فقط معتقد است كه اين تيم همت و غيرت ميخواهد، همان فاكتورهاي هميشگي. معتقد است تيم از لحاظ بدني مشكل دارد و بدنها بايد شلاق بخورند، ولي فرمول تپه فعلا تجويز نميشود، چون ستارههاي چند صد ميليوني را نميشود در تپه شلاق زد. كار خيلي سخت است و وقتي سختتر ميشود كه بدانيم علي آقا با اكثر اركان تيمي كه همهكارهاش شده، در گذشتههاي دور و نزديك مشكلاتي را پشتسر گذاشته است و حالا كه بايد اين مجموعه پرستاره را از باتلاق مشكلاتش رها كند، بايد ديد چه سرنوشتي در انتظار اين بازگشت سلطان خواهد بود. مردي كه هميشه چند 10 هزار نفر را به عنوان بازوهاي اجرايي خود جهت تزريق تعصب و غيرت به شاگردانش استفاده ميكرد، حالا بازوهايش شبيه گرسنههاي آفريقايي شده و حتي 100 نفر هم روي سكوها نخواهد داشت. روزگار سختي در انتظار مرد چشم تيلهاي است؛ آن هم با نفراتي كه سابقه گردگيري با دانهدرشتهايشان را داشته است؛ مروري بر اين سوابق ملوكانه در شروع كار سلطان نميتواند خالي از لطف باشد كه البته بر طبق تقدم و تاخر زماني سراغشان ميرويم.
بهار سال 78 و در حالي كه چند ماه از محروميت علي كريمي به خاطر زدن داور ژاپني در تورنمنت ويتنام گذشته و كريمي فقط در تمرينات پرسپوليس شركت ميكند، مصاحبهاي تند و تيز از جوان تكنيكي و خام آن روزها كه هنوز ملقب به جادوگر نشده خشم پروين را برميانگيزد. كريمي در آن مصاحبه تا ميتواند از شيوه مربيگري و تمرينات ناصر ابراهيمي ايراد ميگيرد و واكنش سلطان هم يك كلمه مشخص است: «اخراج». پروين در طبقه بالاي سورتمه نشسته و حسابي كلافه است: «پس بزرگتري و حرمتش چي ميشه؟ ناصر خان (ابراهيمي) مربي من بوده و حالا كمكمه، ولي جلوش پامو دراز نميكنم،
چه برسه به زدن اين حرفا. ولي اين يه الف بچه...» (بقيه حرفاي پروين با صداي بوق ممتد همراه ميشود) مهدي عرب، رفيق گرمابه و گلستان عليآقا سخت در تلاش است تا مراتب عذرخواهي كريمي را به محضر سلطان ابلاغ كند و آنقدر زبان ميريزد كه سرانجام پروين نرم ميشود: «اول بايد ناصرخان ببخشه.» باقي ماجرا هم مشخص است، كريمي از ناصر ابراهيمي عذرخواهي ميكند و چند روز بعد يكي ديگر از سكانسهاي گل و شيريني در ورزشگاه كارگران اجرا ميشود. بعد از آن پروين و كريمي هيچ وقت گرد و خاكي با هم نداشتند و جادوگر هم هميشه با احترام از سلطان ياد كرده و ميكند.
در آغاز جنگهاي مديريتي پرسپوليس در پاييز و زمستان سال 79 است كه پرسپوليس در جام باشگاههاي آسيا ميزبان الانصار لبنان است. احمدرضا عابدزاده با فرزندش امير براي گرم كردن قبل از تيم وارد ميدان ميشود و بيش از 10 دقيقه تماشاگران سرود معروف «عقاب آسيا با ماست» را برايش ميخوانند، اما به هنگام ورود علي پروين به همراه بقيه مربيان و نيمكتنشينان پرسپوليس تشويقها بعد از 30 ثانيه فروكش ميكند. نكتهسنجان نگران آينده عابدزاده ميشوند و حق هم دارند، چون احمدرضا در تعطيلات عيد سال 80 همراه با هفت نفر ديگر از پرسپوليس اخراج ميشوند. هر چند اين قضيه به نوعي رفع و رجوع ميشود، ولي چند ماه بعد كه جنگهاي مديريتي اوج گرفته، عابدزاده از ميرزايي حكم ميگيرد تا مربي پرسپوليس شود، زمان تمرين هم اعلام ميشود ولي فقط چند بازيكن اميد و جوانان و نفرات تستي سر تمرين حاضر ميشوند. عابدزاده كه هنوز بيمار نشده بود، فورا به صرافت جبران ميافتد و شبانه براي عذرخواهي با دستهگل به خانه علي پروين ميرود و سلطان هم عقاب خطاكار را مورد عفو ملوكانه قرار ميدهد. بعد از آن مساله خاصي بين اين دو نفر ايجاد نشد و حتي در بازي معروف پرسپوليس با بايرنمونيخ در زمستان 84، پروين كه سرمربي پرسپوليس بود موافقت كرد كه مراسم خداحافظي رسمي عابدزاده در اين مسابقه انجام شود.
فروردين سال 81 است كه مهدي مهدويكيا قراردادش با هامبورگ را به صورت طولاني مدت تمديد كرده است. در جريان انتقال او به هامبورگ، امير عابديني مديرعامل وقت پرسپوليس در تابستان سال 79 چنان قراردادي بسته كه در صورت تمديد هم منافع مالي قابل توجهي نصيب باشگاه شود. فقط مشكل اينجاست كه پرسپوليس درگير بحران مالكيت و مديريت است و هيچ مديرعاملي ندارد. سعيد فائقي، معاون فني وقت سازمان تربيتبدني طي حكمي كه براي محافل داخلي معتبر است، تمام اختيارات پرسپوليس را به علي پروين واگذار كرده و وقتي پول تمديد قرارداد مهدويكيا ميرسد، پروين به سرعت آن را جابهجا ميكند تا طلبكاران پرتعداد به آن دسترسي نداشته باشند. البته عليآقا بعدها صورتحسابي در مورد اين پول خيلي درشت كه نزديك به 800 ميليون تومان ميشد ارايه كرد، ولي مشكل اينجا بود كه امضاي پروين پاي برگه دريافت اين مبلغ از نظر حقوق بينالملل اعتبار ندارد و مهدي مهدويكيا مدتها در ديار ژرمنها در برزخ سرگرداني ميماند. البته مهدي نه بابت اين قضيه و نه برخورد نامهربانانه پروين با برادرش (هادي) در پرسپوليس هيچوقت رودرروي علي پروين نايستاد و روابط طرفين حداقل در ملاءعام كاملا محترمانه ماند.
حسين كعبي در هيچ تيمي شاگرد علي پروين نبوده است، ولي آنها يك نقطه تلاقي با هم دارند. در جريان ليگ دوم و بازي رفت پرسپوليس و فولاد در ورزشگاه تختي تهران، كعبي جوان در خط حمله فولاد به ميدان رفت و يك گل زد و يك پنالتي هم گرفت كه اين پنالتي به شدت مورد اعتراض سلطان قرار گرفت. عليآقا قبل از اينكه به رختكن برود و بابت سه گلخورده از خجالت مدافعانش درآيد، حسابي در انتقاد از داوري سراغ بازي كعبي رفت و گفت: «يه بچه 20 كيلويي گذاشتن جلو كه باد از كنارش رد بشه خودشو مياندازه زمين و داور هم سوت ميزنه كه پنالتيه، اينكه نشد فوتبال.» البته كعبي در ملاءعام هيچ وقت جواب پروين را نداد، ولي در جمع دوستانه و جايي كه ميدانست خبرش به گوش سلطان خواهد رسيد، از توجيه «سوختن» براي انتقادهاي سلطان استفاده كرد. حسين خيلي اهل تملق گفتن براي مربيانش نيست و به نظر ميرسد جزو كانديداهاي قوي براي پيچيدن به پر و پاي سلطان باشد.
وقتي قبل از شروع ليگ سوم علي پروين حكم مدير فني شدن توسط اكبر غمخوار را با جمله معروف «مديرفني يعني كشك» قبول نكرد، برخي از فداييان سلطان از جمله رهبريفرد، انصاريان و ابوالقاسمپور از پرسپوليس كوچ كردند ولي افشين پيرواني كه همواره مورد احترام پروين بود و برخلاف خيليها همواره با لفظ «آقا افشين» مورد خطاب قرار ميگرفت، در تيم ماند و اجازه نداد تا شاكله پرسپوليس از هم بپاشد اما در پايان ليگ سوم وقتي علي پروين بعد از تغيير مديرعامل و جانشيني خطيب به جاي غمخوار به پرسپوليس برگشت، به طور طبيعي جايي براي افشين كه در طول فصل هم مصاحبههاي تند و تيزي عليه پروين انجام داده بود، باقي نماند و «افشين باتعصب» راهي پيكان شد اما افشين اين حركت پروين را بدجوري تلافي كرد. در ديدار رفت پرسپوليس و پيكان، پيرواني در حالي كه بازوبند كاپيتاني پيكان را بر بازو داشت با دسته گل قبل از شروع مسابقه به سمت كنار زمين رفت، سلطان به خيال اينكه كاپيتان سابقش براي او دسته گل آورده از روي نيمكت بلند شد، ولي افشين در حركتي كه بعدا معلوم شد با دايي هماهنگ شده بود، در نزديكي علي آقا مسير خود را عوض كرد و با رفتن پيش تماشاگران، دستهگل را به سمت آنها انداخت تا صورت سلطان فاقد هرگونه رنگي باشد. هر چند بعدها در چند محفل فوتبالي افشين پيرواني رفتار مودبانه و محترمانهاي نسبت به پروين داشت، ولي آيا فكر ميكنيد علي آقا رفتار آن روز شاگردش را فراموش كرده باشد؟
همين چند روز پيش بود كه مهرزاد معدنچي در مصاحبه اختصاصي با «گل» گفته بود كه از شدت مصدوميت و طولاني شدن دوري از ميدان خود كلافه شده است، ولي اگر ميدانست كه قرار است علي پروين همهكاره استيلآذين شود شايد از كلافگي و ناراحتي چند روزي زودتر راحت ميشد، چون حالا او جزو خوششانسهاي اين تيم محسوب ميشود كه مصدوم است و نخستين سيبل سلطان نخواهد شد. مهرزاد در همان مصاحبه از خاطرات ليگ پنجم خود در پرسپوليس گفته بود كه در مسابقه همراه با ناكامي در زمان پروين، در رختكن هدف اول انتقادهاي سلطان ميشد و حتي توپي كه كنار پرچم كرنر استقلال از دست داده بود، بعد از گل شدن توسط عنايتي تبديل به چماقي در دست سلطان عليه جوان چپپاي شيرازي شد تا حسابي باعث عرق ريختن و نمناك شدن چشمهاي معدنچي شود. مهرزاد بايد يك نان بخورد و 100 نان صدقه بدهد كه اين روزها آماده بازي نيست تا دوباره در صف اول متهمان پروين در صورت تداوم ناكاميها قرار بگيرد.



