گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۲۸۹۴۴
| | 3980 بازدید
رسالت
«نسل جوان انقلابي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
30 سال پس از تسخير لانه جاسوسي که هيمنه پوشالي آمريکا را براي هميشه فرو ريخت و نقطه عطفي در معادلات و قطب بنديهاي عالم بود دشمن مصمم شد شکست سه دهه پيش خود را با اشغال ايران جبران کند. هدف از فتنه 88 اشغال نرم خاک ايران بود. توطئه پيچيدهاي که به مراتب پيشرفته تر از دکترين اشغال عراق، حمله به افغانستان و حتي انقلابهاي مخملي در اوکراين و گرجستان بود. اين فتنه عجيب که برخي عناصر داخلي نيز دانسته يا ندانسته در آن داخل شدند و نقش اسب تراواي دشمن را در اين نمايش بازي کردند انتقام جويي آمريکاييها و مرهمي بر جراحتهاي سه دهه گذشته آنها بود.
30 سال پس از تسخير لانه جاسوسي که هيمنه پوشالي آمريکا را براي هميشه فرو ريخت و نقطه عطفي در معادلات و قطب بنديهاي عالم بود دشمن مصمم شد شکست سه دهه پيش خود را با اشغال ايران جبران کند. هدف از فتنه 88 اشغال نرم خاک ايران بود. توطئه پيچيدهاي که به مراتب پيشرفته تر از دکترين اشغال عراق، حمله به افغانستان و حتي انقلابهاي مخملي در اوکراين و گرجستان بود.
اين فتنه عجيب که برخي عناصر داخلي نيز دانسته يا ندانسته در آن داخل شدند و نقش اسب تراواي دشمن را در اين نمايش بازي کردند انتقام جويي آمريکاييها و مرهمي بر جراحتهاي سه دهه گذشته آنها بود.
آمريکا در 30 سال گذشته خاطره خرد شدن زير مشتهاي گره کرده جوانان ايراني که از ديوار سفارت بالا رفتند را فراموش نکرده است. غفلتها و بي بصيرتي عدهاي از عناصر داخلي مرهمي بود بر اين زخم کهنه که آمريکاييها از آن سوء استفاده نمودند و دست به انتقام جويي در چند خيابان تهران زدند.
اما اين بار هم جوانان ايراني اما از نسل سوم انقلاب آوانگارد مقابله با فتنه دشمن شدند و اجازه ندادند فتوحات جوانان انقلابي سالهاي پيروزي از دست برود.
رهبر معظم انقلاب روز گذشته در ديدار هزاران نفر از دانش آموزان شكست فتنه سال 88 را نمونه بارزي از حضور تاثيرگذار و هوشمندانه جوانان ارزيابي و تأكيد كردند: صحنهگردانان اصلي فتنه سال 88 در طراحي پيچيده خود، به دنبال تسخير ايران بودند. حضرت آيتالله خامنهاي همچنين با يادآوري اقدام شجاعانه جوانان دانشجو در تسخير لانه جاسوسي آمريكا در 13 آبان سال 1358، افزودند: اين اقدام، نماد شجاعت و جسارت نسل جوان انقلابي در مقابله هيمنه آمريكاست، زيرا تسخير لانه جاسوسي قدرت آمريكا را كه در آن زمان، بسيار پرهيمنه بود، متزلزل كرد و آمريكا را به زانو در آورد.
واقعيت اين است که 13 آبان نماد حضور نسل جوان در ميدان و پيشگامي آن در صحنه مختلف انقلاب است. تسخير لانه جاسوسي در 13 آبان 1358 در زمره آن دست از حرکتهاي جوانان انقلابي است که در عين آرمانخواه داراي يک منطق عالي و فعال است که در طول تاريخ انقلاب جريان دارد و متعلق به يک نسل خاص نيست. در غير اين صورت اين اتفاق تاريخي نيز ميبايست در کنار رويکردهاي ايدآليستي ساير حرکتهاي دانشجويي در اقصي نقاط جهان پس از مدتي جريان سازي به فراموشي سپرده ميشد.
تهران امروز
«كليد واشنگتن در تهران است» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم محمدحسين صادقي است كه در آن ميخوانيد:
جيمي كارتر، رئيسجمهور اسبق آمريكا به عنوان قدر قدرت جهان در اين روز، تمام تفرعن و غرور استكباري خود را خرد شده ديد و در كتاب خاطرات خود كه سالها بعد منتشر شد، نوشت: «چهارم نوامبر 1979 (13 آبان 58) تاريخي است كه من آن را هرگز فراموش نخواهم كرد... ما شديدا نگران بوديم... در روزهاي نخست تصور ميكردم گروگانها به زودي آزاد خواهند شد اما پس از آنكه بازرگان، نخستوزير دولت موقت در كوششهاي اوليه خود براي آزادي گروگانها با شكست مواجه شد، نگرانيها افزايش يافت.»
ساعت 10 و 30 دقيقه صبح 13 آبان 1358 گروه از دانشجويان پيرو خط امام كه در خيابان در حال شعار دادن و رفتن به سمت دانشگاه تهران بودند، هنگامي كه جلوي در اصلي سفارت آمريكا رسيدند، مسير خود را تغيير دادند و سفارت آمريكا را تسخير كردند.
اين حركت، نخست ايران را و سپس دنيا را تكان داد تا همگان بدانند انقلاب اسلامي چيزي بيشتر از سقوط نظام سلطنتي در ايران را مطالبه ميكند و خواهان برقراري عدالت و برابري جهاني و حذف خوي استكباري و خصلت ابليسي ابرقدرتهاي شرق و غرب است. چيزي كه شايد بتوان آن را تغيير وضعيت كشورهاي مظلوم و ارتقاي امنيتي و سياسي آنها در ساختار قطببنديشده دنيا دانست.
از رهگذر چنين اثرات و پيامدهاي چنين تحولاتي بود كه هميلتون جردن، رئيس ستاد انتخاباتي جيمي كارتر در سال 1980 گفت: «براي من روشن بود كه كليد انتخابات در دست كسان ديگري در آن سوي دنياست كه تصميم و عملشان تا آخرين لحظه قابل پيشبيني نيست، كارتر در هواپيما به من گفت: عجيب است كه سرنوشت انتخابات رياستجمهوري كشور بزرگ ما نه در شيكاگو يا نيويورك بلكه در تهران تعيين ميشود.»
و اين آغاز تحولاتي بود كه بسياري از متغيرها و معادلات جهاني را دگرگون ساخت و ابرقدرتها را مجبور كرد تا به تغييرات سياسي دنيا تن دهند و در برابر خواست ملتها سر فرود آورند. اگرچه سياستمداران آمريكايي 10 روز پس از اين حادثه با تصويب قطعنامهاي در كنگره به بلوكه كردن اموال ايران و تحريم اقتصادي روي آوردند ولي هرگز نتوانستند تبختر فروشكسته خود را بازسازي كنند. مخصوصا وقتي دسته دسته اوراق سازمان سيا در تهران منتشر شد، جهان مات و مبهوت ماند زيرا اطلاعات اسناد سيا در تهران بسي بيشتر و فراتر از ايران را در برميگرفت و عملا نبض فرمانده سيا در منطقه قطع شده بود.
اسنادي كه هنوز پس از گذشت 31سال ورودشان به خاك آمريكا جرم محسوب ميشود! و دارنده آن مجرم!اسنادي به غايت آموزنده براي همه كساني كه تصور ميكردند آمريكا يعني همين دستكش مخملي نه دست چدني و هنوز هم خامدستانه هستند كساني كه تصوري چنين دارند و خوي استكباري آنان را نميبينند يا نميخواهند ببينند. «مايكل لدين» كه در زمان رونالد ريگان از دستاندركاران ايرانكنترا بود و سابقه مشاوره امنيت ملي آمريكا را نيز دارد در كتابي تحت عنوان «بمب ساعتي ايران» رسما آورده است: «ما خواهان ثبات در ايران، عراق، سوريه، لبنان و حتي عربستان سعودي نيستيم... سوال اصلي نه لزوم يا عدم لزوم بيثباتي در اين كشورها كه چگونگي ايجاد بيثباتي است.» هم او در جايي ديگر و در آوريل 2003 گفته است: «هر 10 سال يك بار، يا چيزي شبيه به اين، آمريكا بايد به يك كشور كوچك آشغالي بند كند و پرتش كند سينه ديوار فقط براي آنكه در دنيا نشان دهد كه ما با كسي شوخي نداريم.» تزي كه آمريكا با اشغال افغانستان و عراق نشان داد برايش هزينه ميكند حتي اگر به گفته استيگليتز، برنده نوبل اقتصادي، هزينهاش از سه تريليون دلار هم بيشتر شود. هزينه هيمنه فرو ريخته آمريكا را بايد كشورهاي ضعيف بدهند تا آمريكاييان بتوانند همچنان به دنيا فخر غرور نداشته خود را بفروشند.
كيهان
«پاي درس 13 آبان» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
4 نوامبر 1979-13آبان 1358- وقتي سفارت آمريكا در تهران كه جاسوسان در آن لانه كرده بودند به تسخير دانشجويان جوان ايراني و پيرو خط امام(ره) درآمد جيمي كارتر رئيس جمهور وقت ايالات متحده گمان نميكرد كه دقيقاً يكسال بعد يعني در 4 نوامبر 1980 تحت تاثير اين رويداد در انتخابات رياست جمهوري طعم تلخ شكست را بچشد.
بطوريكه بعدها كارتر در كتاب خاطراتش از 4 نوامبر 1979 (13 آبان58) به عنوان تاريخي فراموش نكردني ياد كرده و مينويسد: «... در روزهاي نخست تصور ميكردم گروگانها به زودي آزاد خواهند شد اما پس از آنكه بازرگان نخست وزير وقت دولت موقت در كوششهاي اوليه خود براي آزادي با شكست مواجه شد نگرانيها افزايش يافت...».
اما آنچه در 13 آبان 58 رقم خورد تنها به شكست جيمي كارتر منته نشد و فراتر از ساقط شدن دولت كارتر در آمريكا و دولت بازرگان بود.
تسخير لانه جاسوسي سرمنشأ رويدادها و وقايعي شد كه درهم شكسته شدن ابهت و هيمنه پوشالين آمريكا را در پي داشت. اينجاست كه ميتوان به رمز و راز نامگذاري اين روز از سوي امام راحل عظيم الشأن به «انقلاب دوم» پي برد.
اگر با پيروزي انقلاب اسلامي نظام سلطه و استكبار به چالش كشيده شد و طنين «نه شرقي، نه غربي» براي اولين بار بر محيط جامعه بين الملل استوار گشت تنها پس از چند ماه اين بار نماد سلطه و استكبار و افزون خواه ضرب شست محكمي را از نظام نوپاي جمهوري اسلامي دريافت كرد. از 31 سال پيش كه در چنين روزي خبر تسخير سفارت آمريكا بر صدر اخبار جهان نشست تا به امروز كه كماكان منازعه نفس گير ايدئولوژيك و سياسي ميان ايران و آمريكا جريان دارد در ابعاد و زواياي مختلف از اين رويداد تاريخي، تحليلهاي فراواني توسط تحليلگران داخلي و خارجي مطرح شده است اما آنچه در اين نوشته موضوع اصلي بحث را تشكيل ميدهد اشارهاي به عبرت نيندوختن آمريكاييها نسبت به گذشته و در مواجهه با ايران اسلامي است.
سفارت آمريكا در تهران در شرايطي به تسخير دانشجويان پيرو خط امام(ره) درآمد كه آمريكاييها در نظام دوقطبي آن روزگار به عنوان يكي از دو ابرقدرت جولان ميدادند و دولت و حكومتي در اقصي نقاط عالم ياراي رودررويي و يا دست كم ايستادگي در برابر افزون طلبيها و زيادت خواهيهاي ايالات متحده را نداشت.
از همين روي، تسخير لانه جاسوسي اولين گوشمالي آمريكاييها از سوي نظام جمهوري اسلامي ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بود كه بنابر اوضاع و احوال زمانه انتظار ميرفت واكنش به اصطلاح سهمگين و شديدي را از جانب دولت آمريكا در پي داشته باشد ولي داستان اشغال سفارت تا 444 روز به طول انجاميد و در همين ايام بود كه علي رغم تهديدهاي رنگارنگ كاخ سفيد و شاخ و شانه كشيدنهاي فراوان آنها، امام خميني(ره) آن جمله تاريخي و ماندني را فرمودند كه «آمريكا هيچ غلطي نميتواند بكند» كه همه ديدند چنين است.
البته به تعبير ديگر ميتوان گفت، آمريكاييها در كارزار مواجهه با جمهوري اسلامي طي سه دهه گذشته يك غلطي كردهاند و آن محاسبات غلط در برآورد توانمندي اصلي و اقتدار واقعي ايران اسلامي است.
اين محاسبات و برآوردهاي غلط از همان روز تسخير لانه جاسوسي تا اكنون تداوم داشته است.
سياست روز
«سخني با برخي فاتحان لانه جاسوسي»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
امروز 13 آبان است. سه اتفاق مهم در اين روز افتاده است كه هر كدام اهميت ويژه خود را دارد ، اما تسخير سفارت آمريكا در تهران از ابعاد گوناگون اهميت بيشتري يافته است.
جمعي از دانشجويان كه به دانشجويان پيرو خط امام (ره) شهرت يافتند در اقدامي شجاعانه، سفارت آمريكا را تسخير كردند و پس از آن بود كه اين سفارتخانه به لانه جاسوسي آمريكا تعبير شد. اسناد و مدارك بسياري از آنجا به دست آمد كه نشاندهنده همان نامي بود كه بر روي آن گذاشته شد.
20 سال از آن واقعه ميگذرد، اما پس از اين همه سال شاهد هستيم كه برخي از كساني كه در تسخير لانه جاسوسي آمريكا نقش داشتند تغيير موضع دادهاند.
اين تغيير مواضع اين پرسش را در ذهن طرح ميكند كه چه شده است آنها نسبت به سياستهاي خصمانه آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران، نرمش نشان دهند و خواستار برقراري روابط باشند؟
همان هنگام كه لانه جاسوسي تسخير شد، بودند شخصيتهايي كه با اين اقدام مخالف بودند و حتي قهر كردند و از سمت خود استعفا هم دادند.
استعفاي دولت موقت مهندس بازرگان به همين خاطر بود. آنها گمان ميكردند كه اگر سفارت آمريكا در تهران تسخير نميشد، هيچ اتفاقي نميافتاد اما غافل از آن بودند كه اگر اين اتفاق نميافتاد، هر گونه اقدامي عليه جمهوري اسلامي ايران از سوي آمريكا روي ميداد.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اين نگراني را در وجود آمريكا ايجاد كرده بود كه ، ديگر كشورهاي منطقه نيز از الگوي انقلاب اسلامي تبعيت كنند و به همين خاطر در صدد بود تا عمق نفوذ انقلاب اسلامي ايران را كوتاه كند.
اما اقدام دانشجويان در تسخير لانه جاسوسي به كشورهاي تحت سلطه جهان و منطقه نشان داد كه ميتوان ابرقدرت بزرگي مانند آمريكا را نيز خوار كرد. تا آن روز سابقه نداشت كه سفارت آمريكا در كشوري ديگر به تسخير مردم درآيد ، اما دانشجويان انقلابي اين تجربه را براي آمريكاييها رقم زدند.
مردم سالاري
«شوک به جامعه بدون پاسخگويي»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم سروش ارشاد است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها، در حالي که جامعه درگير اين مشغله فکري است که بالا خره با اجراي طرح هدفمند کردن يارانه ها، قرار است چه اتفاقاتي در کشور رخ دهد به يک باره انحلا ل دانشگاه علوم پزشکي ايران، شوکي خبري حداقل در بين قشر دانشگاه پديد ميآورد.
انحلا ل دانشگاه با ريشه، آن هم يک شبه، موضوعي است که دانشجويان اين دانشگاه را بيش از بقيه دچار شوک کرده است.
اين شوک درحالي است که هيچ مقامي رسمي از دولت يافت نميشود که به اين سوال پاسخ دهد که علت اين انحلا ل شبانه چه بوده است؟
شوک اين موضوع تا آن حد تکان دهنده است که حتي نمايندگان مجلس نيز ازاين اقدام شوکه شدهاند. به طوري که خواستار آن شدهاند که ايرادات خود را نسبت به اين تصميم به وزارت بهداشت اعلا م کنند.
دانشجويان نيز همچنان معترض اند و هيچ مقام رسمي نيز وجود ندارد که آنها را اقناع کند. اين سردرگميها همچنان بدون پاسخ مانده ا ست.حال سوال اساسي آن است که چرا دولت، علا قمند است در حوزههاي مختلف به يک باره شوک به جامعه وارد کند؟گويا اين شوکها به يک رسم نامطلوب کارنامه دولت بدل شده است.
در حالي که حدود يک ماه ونيم از سال تحصيلي ميگذرد، اما کاش سخنگويان دولت که يافتنشان از پيدا کردن پاسخ سوالا ت سخت تر است، به افکار عمومي و به خصوص دانشجويان معترض به انحلا ل دانشگاه علوم پزشکي توضيح ميدانند که چرا در اين زمان از سال، به فکر انحلا ل افتادهاند؟ در حالي که مشخص نيست تا چه ميزان کار کارشناسي شده روي اين انحلا ل صورت گرفته، همچنان جامعه منتظر است بداند، با چه توجيه علمي و اجتماعي اين اقدام صورت گرفته است؟ اما در کنار اين موضوع يک مساله اساسي وجود دارد که دولت تا چه حد به پاسخگويي و ارائه توضيح به مردم پايبند است؟ نميتوان يک شبه شاهد اجراي تصميمات مهم بود و در مقابل هيچگونه توضيحاتي ارائه نشود.
دولت موظف است در قبال اعمالي که انجام ميدهد پاسخگوي مردم باشد در غير اين صورت مردم در قبال تصميمات آني دولت در مورد موضوعات عام تر و مهمتر نيز دچار نگراني ميشوند.
ابتكار
«راز قوت دين درآمريكاو ضعف دين درفرانسه!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم ابوالفضل مرشدي است كه در آن ميخوانيد:
يكي از رسالتهاي انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران، تقويت باورهاي ديني مردم و افزايش پايبندي آنها به ارزشها و رفتارهاي ديني بوده و هست. از اين جهت، يكي از دغدغههاي هميشگي مسئولين نظام و متوليان نهاد دين در جامعه اين بوده است كه چگونه ميتوان دينداري عامه مردم را تعميق و تقويت كرد و اساسا چه عواملي بر تقويت يا تضعيف دينداري مردم مؤثر است.
در سالهاي اخير با بروز نشانههايي مبني بر سست شدن پايبندي قشرهايي از مردم به دين، اين دغدغهها افزايش يافته است. در پاسخ به اين دغدغهها و سوالات، احتمالا جامعه شناسان يكي از شايسته ترين كساني هستند كه ميتوانند در زمينه چرايي تغييرات احتمالي سطح دينداري مردم توضيح دهند و راهكارهاي مؤثري را در اين زمينه پيشنهاد دهند.
يكي از ابزارهاي جامعه شناسان براي توضيح اين تغييرات، استفاده آنها از تجربيات كشورهاي گوناگون و مطالعات تطبيقي بين اين كشورها در زمينههاي مختلف از جمله در زمينه تغييرات دينداري است. در همين زمينه، سالهاي متمادي است كه نظرسنجيهاي پياپي در كشورهاي مختلف جهان صورت ميگيرد كه يكي از موارد مورد سنجش در اين نظرسنجي ها، ميزان پايبندي مردم جوامع مختلف به دين متبوع آن كشور است.
نتايج اين نظرسنجيها سوالي (معمايي) را براي جامعه شناسان دين مطرح ساخته است و آن اينكه: چرا سطح دينداري (باورهاي ديني و كليسا رفتن) مردم ايالات متحده امريكا كه يكي از صنعتي ترين كشورهاي جهان است در مقايسه با كشورهاي صنعتي اروپاي غربي در سطح بالاتري قرار دارد؟
به بيان ديگر، چرا در حالي كه نظرسنجيها طي 50 سال گذشته حاكي از سير نزولي دينداري مردم كشورهاي اروپاي غربي است، در همين مدت (و حتي در مقايسه با سالهاي دهه 1930 ميلادي) ميزان دينداري مردم امريكا تقريبا ثابت مانده است؟ بعلاوه، چرا در حالي كه ايالات متحده در سالهاي اخير با نوعي خيزش مسيحيت انجيلي روبرو بوده، از چنين جنبشهاي مسيحي در كشورهاي اروپايي چندان خبري نيست؟
اين معما از آنجايي مطرح ميشود كه در جامعه شناسي دين (حداقل تا سه دهه پيش) اين يك نظر پذيرفته شده بود كه به موازات صنعتي شدن جامعه و گسترش شهرنشيني و توسعه علوم جديد و فراگيرشدن رسانه ها، فرايند سكولار شدن ذهني هم در اين جوامع اتفاق ميافتد، يعني باورهاي ديني مردم ضعيف ميشود و مردم كمتر در مراسم ديني (در مسيحيت، حضور در كليسا) شركت ميكنند.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
امروز، در حال گراميداشت روزي هستيم كه از ايام به يادماندني در تاريخ انقلاب اسلامي ايران به شمار ميآيد. 13 آبان نه تنها براي ملت ايران و ملتهاي آزاده جهان بلكه براي سلطه گران استعمارگر نيز روزي فراموش نشدني است. سيزدهم آبان كه به نام روز ملي مبارزه با استكبار جهاني در تقويم ايران نقش بسته به واقع تاثيري عميق و نقش شگرف و ماندگار در قرن معاصر به جاي گذاشته است.
آنچه در اين روز ترسيم ميشود نه صرفاً يك رويداد تاريخي بلكه مجموعهاي از حوادث و وقايع تاريخ ساز است كه در هر كدام از آنها مصاديقي از پايداري، فداكاري و مقاومت ملي نهفته است، وقايعي كه هر يك به تنهايي ميتواند جلوه حركت آرمان گرايانه ملت ايران براي تاريخ امروز و آينده باشد.
سيزدهم آبان در حافظه تاريخي ملت ايران، نقطه عطفي در جهت سرعت بخشيدن به روند شكل گيري، تداوم و بالندگي انقلاب اسلامي است و سه واقعه سرنوشت ساز را در خود جاي داده است؛ روزي كه امام خميني در سال 43 به خارج تبعيد شد و روزي كه دانش آموزان نسل اول انقلاب در اعتراض به ظلم وستم رژيم ستم شاه توسط دژخيمان طاغوت در مقابل در اصلي دانشگاه تهران در سال 57 به خاك و خون كشيده شده و با خون خود شعار انقلاب را بر سنگفرش خيابان نقش بستند و هم يادآور تسخير لانه جاسوسي در نخستين سال پيروزي انقلاب توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام كه هر سه اين حوادث، وجوه مشتركي از استكبارستيزي، استقلال طلبي و آزاديخواه ملت ايران را به نمايش گذاشت.
نخستين واقعه اين روز، تبعيد امام خميني در سال 1343 از ايران به تركيه به علت مبارزه با رژيم آمريكايي شاه و سخنراني بيدار كننده ضد آمريكايي عليه لايحه ننگين و استعماري كاپيتولاسيون بود كه اين لايحه فراقانوني به آمريكا و نظاميان اين كشور حق ميداد كه در ايران به هر جرم و جنايتي دست بزنند ولي دولت و دادگاههاي ايران نتوانند آنها را تحت پيگرد قانوني قرار دهند. اين بود كه امام خميني و روحانيت مبارز عليه اين لايحه ننگين به خروش آمده و قيامي را براهانداختند كه زمينه ساز وقوع نهضت اسلامي در سالهاي بعد شد.
دومين واقعه، شهادت دهها دانش آموزي بود كه در سال 57 در كمال شهامت به هواداري از نهضت اسلامي به خيابان آمده و با مشتهاي گره كرده به مقابله با رژيم طاغوت برخاسته و در نهايت، سينه خود را آماج گلولههاي مزدوران گارد شاهنشاه قرار دادند.
حادثه تاريخ ساز سوم كه به تعبير امام خميني، "انقلاب دوم" لقب گرفت، تسخير لانه جاسوسي آمريكا بود كه نشان دهنده بيداري ملت در مقابله با دسيسههاي دشمنان انقلاب براي ريشه كن كردن نهال نوپاي جمهوري اسلامي بود و توانست آنچنان هيمنه آمريكا را در جهان فرو بريزد و ابهت پوشالي نظام سلطه را نزد ملتهاي جهان درهم بشكند كه سردمداران كاخ سفيد هنوز هم نتوانستهاند خود را از زير پيامدهاي اين ضربه حيثيتي خارج كنند. امروز نيز در سالگرد اين حوادث تاريخي، ملت ايران با آگاه و تعميق بينش سياسي خود، ترفندهاي آمريكاي جهانخوار براي ضربه زدن به انقلاب را رصد ميكند و همچون يد واحده در مقابل توطئهها خواهد ايستاد.
در اين هفته گام اول طرح هدفمندي يارانهها به عنوان يك طرح ملي به اجرا گذاشته شد و به گفته رئيسجمهور، ماهانه 40 هزار و 500 تومان سرانه به حساب سرپرست خانوار واريز ميشود. نكتهاي كه در اين ميان اهميت دارد، لزوم مديريت هوشمند و همه جانبه حذف يارانهها و كنترل قيمت هاست كه اگر صرفاً مردم را با اين مبالغ در صحنه اجراي چنين زايمان بزرگي تنها گذاشته شوند، مشخص نيست كه توفيقات لازم از آن بدست آيد.
مورد ديگري كه در آستانه اجراي طرح هدفمندي يارانهها در اظهارات بعضي مسئولان اجرايي مشاهده ميشود و بايد از آن پرهيز شود، اينست كه با پيشه كردن يك روش تبليغاتي درصدد هستند باب هرگونه اظهارنظر و نقد و انتقاد نسبت به نحوه اجراي اين طرح ملي را با اين بيان كه هرگونه كارشكني در برابر اين طرح را سركوب خواهند كرد، مسدود كنند يا به اين ترتيب با امنيتي كردن بحث، فضا را به روي اظهارنظر كارشناسانه ببندند. مسئولان اجراي اين طرح بايد از آنچنان مديريت هوشمندانهاي برخوردار باشند كه ضمن برخورد با كارشكنيهاي احتمالي، مشوق نقدهايي كه از سر حسن نيت و دلسوزي انجام ميشود باشند و از مشاركت مردم استقبال كنند.
دنياي اقتصاد
«بازگشت راستگرايان در آمريكا»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
پيشرويهاي دو دههاي چپگرايان جهان در حال متوقف شدن است. در دهههاي 1990 و 2000، احزاب چپگراي اروپايي، حزب دموكرات آمريكا و سوسياليستهاي آمريكاي لاتين تقريبا به صورت همزمان،مناصب اجرايي و تقنيني كشورهاي خود را اشغال كرده بودند و جورج بوش، آنگلا مركل و نيكلا ساركوزي در تنگناي فشار چپگرايان بودند.
حتي ولاديمير پوتين كه با شعارهاي اصلاحي در روسيه به قدرت رسيده بود، حفظ انحصارات دولتي را به آزادي اقتصادي ترجيح ميداد.
اما گويي سال 2010 سال چرخش اين روند است. در اين سال، محافظهكاران انگليسي پس از 13 سال به قدرت بازگشتند. راستگرايان مجارستان، هلند و سوئد (كه سرزمين سوسيال- دموكراتها است)، بر رقيبان چپگرا فائق آمدند و سرانجام در آمريكا كه دموكراتها دو سالي بيشتر نيست كه كرسي رياست جمهوري را به كف آوردهاند، ديروز از رقيبان راستگرا (حزب جمهوريخواه و حزب چاي) شكست خوردند.
اين چرخشهاي تقريبا همزمان، دلايلي كمابيش مشابه دارند كه مستقيم و غيرمستقيم به اقتصاد ختم ميشود. در اروپا، كاهش رشد اقتصادي و افزايش بيكاري، توجهات را به سوي مهاجران جلب كرده كه نوعا رقيب كارگران بومي به شمار ميروند. احزاب راستگرا با تمركز بر اين موضوع و اتخاذ مواضع ضد مهاجران، به پيروزي رسيدند؛ اما در آمريكا موضوع قدري متفاوت است و بيشتر معطوف به تفاوت روشهاي اقتصادي و تا حدودي مسائل سياست خارجي است.
آخرين رييسجمهور دموكرات قبل از باراك اوباما؛ يعني بيل كلينتون (1993 تا 2001) با اتخاذ پارهاي تدابير كه افزايش ماليات بنگاههاي بزرگ در راس آنها بود، كسري بودجه را كاهش داد و موجب بهبود وضع اقتصادي شد؛ اما پايان دوران وي با افزايش نگرانيها درباره ركود اقتصادي همزمان شد. سياستهاي اقتصادي كلينتون، قدرت سرمايهگذاري بنگاهها را كاهش داده و دولت را ثروتمند كرده بود. جورج بوش جمهوريخواه كه جانشين وي شده بود، روند را معكوس كرد و مالياتها را كاهش داد؛ زيرا به گمان او ايجاد تحرك اقتصادي؛ مستلزم تقويت بنيه بنگاهها از طريق كاهش مالياتها است.
اين سياست در آغاز كار موفق بود؛ اما هزينههاي جنگ در افغانستان و عراق از سويي و آغاز بحران جهاني اقتصاد از سوي ديگر فشار بر اقتصاد را افزايش داد و عنوان ناكامترين رييسجمهور جمهوريخواه آمريكا را براي بوش به ارمغان آورد. همين ناكامي، راه باراك اوباما نامزد دموكراتها را هموار كرد و او بر مككين نامزد جمهوريخواهان غلبه كرد.
آفرينش
«برنامهريزي براي ظرفيتهاي كشاورزي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
امروزه كشاورزي براي اكثر كشورها از امور استراتژيك محسوب ميگردد و بر وضع اقتصادي كشور و معيشتي فعالان در اين رشته تاثير گذار است،در جهاني كه روز به روز بر جمعيتش افزوده ميگردد ، محصولات بدست آمده از بخش كشاورزي بسيار حائز اهميت بوده و نقش خيلي مهمي را در اقتصاد جهاني بازي ميكند.
اين مسئله كه حيات آدمي روي اين كره خاكي بدون فعاليت در بخش كشاورزي غير ممكن است واضح ميباشد و هر كشوري كه بيشترين خاك حاصلخيز و مرغوب كشاورزي و منابع آبياري را در اختيار داشته باشد و بتواند از اين فاكتورهاي خدا دادي و طبيعي بنحو احسن و شايسته و با علم و تكنولوژي روز دنيا استفاده نمايد سود بيشتري را بدست خواهد آورد.
عمل كشاورزي كاري است كه در دين مبين اسلام اشاره فراوان شده است و امام علي (ع) در يكي از سخنان خويش فرمودهاند كه خدا لعنت كند كسي را كه آب و زمين كشاورزي در اختيار داشته باشد ولي فقير بماند .
در حال حاضر مساحت زمينهاي قابل کشت در کشور حدود 50 ميليون هکتار است با توجه به اين که در حال حاضر حدود 16 ميليون هکتار از اراضي کشور، زيرکشت محصولات مختلف زراعي قرار دارد و با عنايت بر اين که ايران از تنوع آب و هوايي برخوردار است جاي بسي تاسف است که فقط در حدود يک سوم زمينهاي قابل کشت کشور مورد استفاده قرار ميگيرد.
البته عدم استفاده از اين امکانات موجود براي کشاورزي و يا ترجيح دادن مصارف غير کشاورزي براي اين زمينها باعث شده تا توجه چنداني به اين امر صورت نگيرد. مورد استفاده قرار دادن اين زمينهاي مستعد کشاورزي به اموري همچون ساخت کارخانه جات و يا ساخت وسازهاي شهرکهاي مسکوني و يا ساخت جادهها و بزرگراهها باعث تحليل رفتن بنيه کشاورزي در کشور شده است.
آرمان
«روابط ايران و هند و سفر اوباما»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم مير محمود موسوي است كه در آن ميخوانيد:
سابقه روابط هند و آمريکا ايجاب ميکند که هراز چند گاه در سطح سران با يکديگر تبادل نظر داشته باشند. پس از دهه 90 ميلادي و سقوط شوروي و از بين رفتن جهان دو قطبي، دولت هند تجديد نظري در سطح کلان سياستهاي خود داشت و منجربه اين شد که به رابطه نزديکتري با آمريکا اقدام کند و در همين راستا رابطه خودش را با اسرائيل نيز گسترش داد.
هراز گاه مقامات عالي دو کشور ديدار ميکنند و سفرهايي به پايتخت کشورمقابل صورت ميگيرد و در سطوح پايين تر در ردههاي مختلف سياسي و اقتصادي با يکديگر تبادل دارند. در برخي مسايل ديدگاههاي متفاوتي دارند ولي منافع مشترکي را در بعضي حوزههاي مهم واساسي براي خود تعريف کردهاند که قابل تامل است. بعد از سفر کلينتون در سال2000ميتوان به يکي از مهمترين اين سفرها که در سال 2005 توسط بوش رئيس جمهور وقت آمريکا صورت گرفت، اشاره کرد. اين سفر آثار قابل تاملي چه در منطقه و چه در روابط بين اين دو کشور داشت.
زمينه امضاي توافق نامهاي براي رفع تحريمهاي هستهاي يا غير هستهاي براي هند را در اين سفر فراهم کردند و روابط دو کشور نيز واردمرحله جديدي شد. به دنبال آن بود که راي هند عليه ايران در قطعنامههاي آژانس بين المللي انرژي اتميدر مورد پرونده هستهاي ايران نيز اتفاق افتاد که روابط دو کشور ايران و هندرا متاثر کرد.
خودداري هند ازپيگيري و مشارکت در طرح خط لوله گاز نيز در همين چارچوب ارزيابي ميشود. سفرقريب الوقوع اوباما به منطقه، به مدت ده روز به کشورهاي هند، اندونزي، کره جنوبي، و ژاپن خواهد بود. قرار است اوباما روزهاي پنجم تا نهم ماه نوامبر ( 14 تا 18 آبان) از هند ديدار کند.
آنچه که در اخبار مطرح ميشود، حوزههاي مربوط به تجارت، مسائل دفاعي، آموزشي و روابط مالي و اقتصادي خدمات براي اين سفر در نظر گرفته شده است وتوافقات حاصله در چارچوب اسناد مربوطه به امضاي طرفين خواهد رسيد. از جمله عوامل سازنده اصلي روابط بين دو کشورنگاه است که دو طرف به يکديگر دارند. هند با توجه به اهميت روزافزون جايگاهش و ظرفيتهاو پيشرفتهاي اقتصادي که در اين دو دهه داشته، به شدت مورد توجه آمريکاست و در مقابل آمريکا نيز مورد توجه هند است.
مسلما هر دو کشور ميخواهند، با همکاري با يکديگر در جهت اهداف و منافع خودشان حرکت کنند. لازمه اين حرکتها مشاوره، مذاکره و گفت وگو است. گفت وگوهاي مهم، اصلي و کلان در عاليترين سطح صورت ميگيرد و درپي آن ودر ديدارهاي سطوح پايينتر نيز مسائل پيگيري ميشود. همانطور که در مورد سفر 2005 جورج بوش که پيش از اين اشاره شد، مذاکرات و تفاهمهاي کلان در اين سفر پايه ريزي شد و در سالهاي بعد آثار خود را نشان داده است.
با توجه به اهميت آسيا و اينکه بسياري از تحليلگران بر اين باورند که قرن جديد، قرن آسياست. هم اروپاييان و هم آمريکاييها نسبت به گذشته توجه بيشتري به آسيا دارند و سعي ميکنند روابط نزديکتري با قدرتهاي اصلي داشته باشند و هند به همراه چين و ژاپن قدرتهاي مطرح اين قاره هستند.
جهان صنعت
«ايست آمريکاييها به سياستهاي اوبامايي»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم نيما پورنيک است كه در آن ميخوانيد:
اعلام نتايج اوليه انتخابات مياندورهاي کنگره ايالات متحده نشان ميدهد در کشوري مثل آمريکا دولتمردان فرصت خيلي زيادي براي آزمون و خطا ندارند.اين حتي براي اوباما با 365 راي الکترال و 9 /52 درصد کل آرا هم صادق است.
در واقع پيروزي جمهوريخواهان در انتخابات اخير را ميتوان نوعي علامت ايست بزرگي به دموکراتها و منتخب آنها اوباما تلقي کرد.به عبارت ديگر سياست به کمک اقتصاد ميآيد تا اجازه ندهد آزمون و خطاي يک سياستمدار يا فراتر از آن، يک حزب و گروه عملي شود. پيروزي جمهوريخواهان در انتخابات اخير اگرچه براي ما با توجه به سابقه جمهوريخواهان در رويکردشان به ايران زياد خوشايند نيست اما ظاهرا با تلاطمي که در بازارهاي مالي آمريکا ايجاد کرده است، نويد دورهاي جديد از اقتصاد را براي مردم آمريکا دارد.
در اين انتخابات جالب آن است که با وجود شعارهايي که اوباما از حزب دموکرات براي بهبود اوضاع اقتصادي بحرانزده اين کشور داده بود، در ايالت ايلينويز يعني ايالتي که باراک اوباما پيشتر از آن نامزد شرکت در انتخابات سنا بود اين بار جمهوريخواهان به پيروزي دست يافتهاند و اين يک شکست سنگين براي دموکراتها محسوب ميشود.
سياستهاي اقتصادي دولت اوباما از بسياري جهات با سياستهاي اقتصادي سنتي اين کشور مغاير بود. از جمله معافيتهاي مالياتي که اوباما معتقد بود بايد براي افرادي که کمتر از 200 هزار دلار درآمد دارند، اعمال شود اما جمهوريخواهان درست در نقطه مقابل او معتقدند بايد اين معافيتها براي افرادي با درآمد بالاتر از 250 هزار دلار اعمال شود چراکه ثروتمندان با ايجاد اشتغال موجب چرخش چرخ صنعت و ايجاد اشتغال و پويايي اقتصاد خواهند شد.
«نسل جوان انقلابي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
30 سال پس از تسخير لانه جاسوسي که هيمنه پوشالي آمريکا را براي هميشه فرو ريخت و نقطه عطفي در معادلات و قطب بنديهاي عالم بود دشمن مصمم شد شکست سه دهه پيش خود را با اشغال ايران جبران کند. هدف از فتنه 88 اشغال نرم خاک ايران بود. توطئه پيچيدهاي که به مراتب پيشرفته تر از دکترين اشغال عراق، حمله به افغانستان و حتي انقلابهاي مخملي در اوکراين و گرجستان بود. اين فتنه عجيب که برخي عناصر داخلي نيز دانسته يا ندانسته در آن داخل شدند و نقش اسب تراواي دشمن را در اين نمايش بازي کردند انتقام جويي آمريکاييها و مرهمي بر جراحتهاي سه دهه گذشته آنها بود.
30 سال پس از تسخير لانه جاسوسي که هيمنه پوشالي آمريکا را براي هميشه فرو ريخت و نقطه عطفي در معادلات و قطب بنديهاي عالم بود دشمن مصمم شد شکست سه دهه پيش خود را با اشغال ايران جبران کند. هدف از فتنه 88 اشغال نرم خاک ايران بود. توطئه پيچيدهاي که به مراتب پيشرفته تر از دکترين اشغال عراق، حمله به افغانستان و حتي انقلابهاي مخملي در اوکراين و گرجستان بود.
اين فتنه عجيب که برخي عناصر داخلي نيز دانسته يا ندانسته در آن داخل شدند و نقش اسب تراواي دشمن را در اين نمايش بازي کردند انتقام جويي آمريکاييها و مرهمي بر جراحتهاي سه دهه گذشته آنها بود.
آمريکا در 30 سال گذشته خاطره خرد شدن زير مشتهاي گره کرده جوانان ايراني که از ديوار سفارت بالا رفتند را فراموش نکرده است. غفلتها و بي بصيرتي عدهاي از عناصر داخلي مرهمي بود بر اين زخم کهنه که آمريکاييها از آن سوء استفاده نمودند و دست به انتقام جويي در چند خيابان تهران زدند.
اما اين بار هم جوانان ايراني اما از نسل سوم انقلاب آوانگارد مقابله با فتنه دشمن شدند و اجازه ندادند فتوحات جوانان انقلابي سالهاي پيروزي از دست برود.
رهبر معظم انقلاب روز گذشته در ديدار هزاران نفر از دانش آموزان شكست فتنه سال 88 را نمونه بارزي از حضور تاثيرگذار و هوشمندانه جوانان ارزيابي و تأكيد كردند: صحنهگردانان اصلي فتنه سال 88 در طراحي پيچيده خود، به دنبال تسخير ايران بودند. حضرت آيتالله خامنهاي همچنين با يادآوري اقدام شجاعانه جوانان دانشجو در تسخير لانه جاسوسي آمريكا در 13 آبان سال 1358، افزودند: اين اقدام، نماد شجاعت و جسارت نسل جوان انقلابي در مقابله هيمنه آمريكاست، زيرا تسخير لانه جاسوسي قدرت آمريكا را كه در آن زمان، بسيار پرهيمنه بود، متزلزل كرد و آمريكا را به زانو در آورد.
واقعيت اين است که 13 آبان نماد حضور نسل جوان در ميدان و پيشگامي آن در صحنه مختلف انقلاب است. تسخير لانه جاسوسي در 13 آبان 1358 در زمره آن دست از حرکتهاي جوانان انقلابي است که در عين آرمانخواه داراي يک منطق عالي و فعال است که در طول تاريخ انقلاب جريان دارد و متعلق به يک نسل خاص نيست. در غير اين صورت اين اتفاق تاريخي نيز ميبايست در کنار رويکردهاي ايدآليستي ساير حرکتهاي دانشجويي در اقصي نقاط جهان پس از مدتي جريان سازي به فراموشي سپرده ميشد.
تهران امروز
«كليد واشنگتن در تهران است» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم محمدحسين صادقي است كه در آن ميخوانيد:
جيمي كارتر، رئيسجمهور اسبق آمريكا به عنوان قدر قدرت جهان در اين روز، تمام تفرعن و غرور استكباري خود را خرد شده ديد و در كتاب خاطرات خود كه سالها بعد منتشر شد، نوشت: «چهارم نوامبر 1979 (13 آبان 58) تاريخي است كه من آن را هرگز فراموش نخواهم كرد... ما شديدا نگران بوديم... در روزهاي نخست تصور ميكردم گروگانها به زودي آزاد خواهند شد اما پس از آنكه بازرگان، نخستوزير دولت موقت در كوششهاي اوليه خود براي آزادي گروگانها با شكست مواجه شد، نگرانيها افزايش يافت.»
ساعت 10 و 30 دقيقه صبح 13 آبان 1358 گروه از دانشجويان پيرو خط امام كه در خيابان در حال شعار دادن و رفتن به سمت دانشگاه تهران بودند، هنگامي كه جلوي در اصلي سفارت آمريكا رسيدند، مسير خود را تغيير دادند و سفارت آمريكا را تسخير كردند.
اين حركت، نخست ايران را و سپس دنيا را تكان داد تا همگان بدانند انقلاب اسلامي چيزي بيشتر از سقوط نظام سلطنتي در ايران را مطالبه ميكند و خواهان برقراري عدالت و برابري جهاني و حذف خوي استكباري و خصلت ابليسي ابرقدرتهاي شرق و غرب است. چيزي كه شايد بتوان آن را تغيير وضعيت كشورهاي مظلوم و ارتقاي امنيتي و سياسي آنها در ساختار قطببنديشده دنيا دانست.
از رهگذر چنين اثرات و پيامدهاي چنين تحولاتي بود كه هميلتون جردن، رئيس ستاد انتخاباتي جيمي كارتر در سال 1980 گفت: «براي من روشن بود كه كليد انتخابات در دست كسان ديگري در آن سوي دنياست كه تصميم و عملشان تا آخرين لحظه قابل پيشبيني نيست، كارتر در هواپيما به من گفت: عجيب است كه سرنوشت انتخابات رياستجمهوري كشور بزرگ ما نه در شيكاگو يا نيويورك بلكه در تهران تعيين ميشود.»
و اين آغاز تحولاتي بود كه بسياري از متغيرها و معادلات جهاني را دگرگون ساخت و ابرقدرتها را مجبور كرد تا به تغييرات سياسي دنيا تن دهند و در برابر خواست ملتها سر فرود آورند. اگرچه سياستمداران آمريكايي 10 روز پس از اين حادثه با تصويب قطعنامهاي در كنگره به بلوكه كردن اموال ايران و تحريم اقتصادي روي آوردند ولي هرگز نتوانستند تبختر فروشكسته خود را بازسازي كنند. مخصوصا وقتي دسته دسته اوراق سازمان سيا در تهران منتشر شد، جهان مات و مبهوت ماند زيرا اطلاعات اسناد سيا در تهران بسي بيشتر و فراتر از ايران را در برميگرفت و عملا نبض فرمانده سيا در منطقه قطع شده بود.
اسنادي كه هنوز پس از گذشت 31سال ورودشان به خاك آمريكا جرم محسوب ميشود! و دارنده آن مجرم!اسنادي به غايت آموزنده براي همه كساني كه تصور ميكردند آمريكا يعني همين دستكش مخملي نه دست چدني و هنوز هم خامدستانه هستند كساني كه تصوري چنين دارند و خوي استكباري آنان را نميبينند يا نميخواهند ببينند. «مايكل لدين» كه در زمان رونالد ريگان از دستاندركاران ايرانكنترا بود و سابقه مشاوره امنيت ملي آمريكا را نيز دارد در كتابي تحت عنوان «بمب ساعتي ايران» رسما آورده است: «ما خواهان ثبات در ايران، عراق، سوريه، لبنان و حتي عربستان سعودي نيستيم... سوال اصلي نه لزوم يا عدم لزوم بيثباتي در اين كشورها كه چگونگي ايجاد بيثباتي است.» هم او در جايي ديگر و در آوريل 2003 گفته است: «هر 10 سال يك بار، يا چيزي شبيه به اين، آمريكا بايد به يك كشور كوچك آشغالي بند كند و پرتش كند سينه ديوار فقط براي آنكه در دنيا نشان دهد كه ما با كسي شوخي نداريم.» تزي كه آمريكا با اشغال افغانستان و عراق نشان داد برايش هزينه ميكند حتي اگر به گفته استيگليتز، برنده نوبل اقتصادي، هزينهاش از سه تريليون دلار هم بيشتر شود. هزينه هيمنه فرو ريخته آمريكا را بايد كشورهاي ضعيف بدهند تا آمريكاييان بتوانند همچنان به دنيا فخر غرور نداشته خود را بفروشند.
كيهان
«پاي درس 13 آبان» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
4 نوامبر 1979-13آبان 1358- وقتي سفارت آمريكا در تهران كه جاسوسان در آن لانه كرده بودند به تسخير دانشجويان جوان ايراني و پيرو خط امام(ره) درآمد جيمي كارتر رئيس جمهور وقت ايالات متحده گمان نميكرد كه دقيقاً يكسال بعد يعني در 4 نوامبر 1980 تحت تاثير اين رويداد در انتخابات رياست جمهوري طعم تلخ شكست را بچشد.
بطوريكه بعدها كارتر در كتاب خاطراتش از 4 نوامبر 1979 (13 آبان58) به عنوان تاريخي فراموش نكردني ياد كرده و مينويسد: «... در روزهاي نخست تصور ميكردم گروگانها به زودي آزاد خواهند شد اما پس از آنكه بازرگان نخست وزير وقت دولت موقت در كوششهاي اوليه خود براي آزادي با شكست مواجه شد نگرانيها افزايش يافت...».
اما آنچه در 13 آبان 58 رقم خورد تنها به شكست جيمي كارتر منته نشد و فراتر از ساقط شدن دولت كارتر در آمريكا و دولت بازرگان بود.
تسخير لانه جاسوسي سرمنشأ رويدادها و وقايعي شد كه درهم شكسته شدن ابهت و هيمنه پوشالين آمريكا را در پي داشت. اينجاست كه ميتوان به رمز و راز نامگذاري اين روز از سوي امام راحل عظيم الشأن به «انقلاب دوم» پي برد.
اگر با پيروزي انقلاب اسلامي نظام سلطه و استكبار به چالش كشيده شد و طنين «نه شرقي، نه غربي» براي اولين بار بر محيط جامعه بين الملل استوار گشت تنها پس از چند ماه اين بار نماد سلطه و استكبار و افزون خواه ضرب شست محكمي را از نظام نوپاي جمهوري اسلامي دريافت كرد. از 31 سال پيش كه در چنين روزي خبر تسخير سفارت آمريكا بر صدر اخبار جهان نشست تا به امروز كه كماكان منازعه نفس گير ايدئولوژيك و سياسي ميان ايران و آمريكا جريان دارد در ابعاد و زواياي مختلف از اين رويداد تاريخي، تحليلهاي فراواني توسط تحليلگران داخلي و خارجي مطرح شده است اما آنچه در اين نوشته موضوع اصلي بحث را تشكيل ميدهد اشارهاي به عبرت نيندوختن آمريكاييها نسبت به گذشته و در مواجهه با ايران اسلامي است.
سفارت آمريكا در تهران در شرايطي به تسخير دانشجويان پيرو خط امام(ره) درآمد كه آمريكاييها در نظام دوقطبي آن روزگار به عنوان يكي از دو ابرقدرت جولان ميدادند و دولت و حكومتي در اقصي نقاط عالم ياراي رودررويي و يا دست كم ايستادگي در برابر افزون طلبيها و زيادت خواهيهاي ايالات متحده را نداشت.
از همين روي، تسخير لانه جاسوسي اولين گوشمالي آمريكاييها از سوي نظام جمهوري اسلامي ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بود كه بنابر اوضاع و احوال زمانه انتظار ميرفت واكنش به اصطلاح سهمگين و شديدي را از جانب دولت آمريكا در پي داشته باشد ولي داستان اشغال سفارت تا 444 روز به طول انجاميد و در همين ايام بود كه علي رغم تهديدهاي رنگارنگ كاخ سفيد و شاخ و شانه كشيدنهاي فراوان آنها، امام خميني(ره) آن جمله تاريخي و ماندني را فرمودند كه «آمريكا هيچ غلطي نميتواند بكند» كه همه ديدند چنين است.
البته به تعبير ديگر ميتوان گفت، آمريكاييها در كارزار مواجهه با جمهوري اسلامي طي سه دهه گذشته يك غلطي كردهاند و آن محاسبات غلط در برآورد توانمندي اصلي و اقتدار واقعي ايران اسلامي است.
اين محاسبات و برآوردهاي غلط از همان روز تسخير لانه جاسوسي تا اكنون تداوم داشته است.
سياست روز
«سخني با برخي فاتحان لانه جاسوسي»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
امروز 13 آبان است. سه اتفاق مهم در اين روز افتاده است كه هر كدام اهميت ويژه خود را دارد ، اما تسخير سفارت آمريكا در تهران از ابعاد گوناگون اهميت بيشتري يافته است.
جمعي از دانشجويان كه به دانشجويان پيرو خط امام (ره) شهرت يافتند در اقدامي شجاعانه، سفارت آمريكا را تسخير كردند و پس از آن بود كه اين سفارتخانه به لانه جاسوسي آمريكا تعبير شد. اسناد و مدارك بسياري از آنجا به دست آمد كه نشاندهنده همان نامي بود كه بر روي آن گذاشته شد.
20 سال از آن واقعه ميگذرد، اما پس از اين همه سال شاهد هستيم كه برخي از كساني كه در تسخير لانه جاسوسي آمريكا نقش داشتند تغيير موضع دادهاند.
اين تغيير مواضع اين پرسش را در ذهن طرح ميكند كه چه شده است آنها نسبت به سياستهاي خصمانه آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران، نرمش نشان دهند و خواستار برقراري روابط باشند؟
همان هنگام كه لانه جاسوسي تسخير شد، بودند شخصيتهايي كه با اين اقدام مخالف بودند و حتي قهر كردند و از سمت خود استعفا هم دادند.
استعفاي دولت موقت مهندس بازرگان به همين خاطر بود. آنها گمان ميكردند كه اگر سفارت آمريكا در تهران تسخير نميشد، هيچ اتفاقي نميافتاد اما غافل از آن بودند كه اگر اين اتفاق نميافتاد، هر گونه اقدامي عليه جمهوري اسلامي ايران از سوي آمريكا روي ميداد.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اين نگراني را در وجود آمريكا ايجاد كرده بود كه ، ديگر كشورهاي منطقه نيز از الگوي انقلاب اسلامي تبعيت كنند و به همين خاطر در صدد بود تا عمق نفوذ انقلاب اسلامي ايران را كوتاه كند.
اما اقدام دانشجويان در تسخير لانه جاسوسي به كشورهاي تحت سلطه جهان و منطقه نشان داد كه ميتوان ابرقدرت بزرگي مانند آمريكا را نيز خوار كرد. تا آن روز سابقه نداشت كه سفارت آمريكا در كشوري ديگر به تسخير مردم درآيد ، اما دانشجويان انقلابي اين تجربه را براي آمريكاييها رقم زدند.
مردم سالاري
«شوک به جامعه بدون پاسخگويي»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم سروش ارشاد است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها، در حالي که جامعه درگير اين مشغله فکري است که بالا خره با اجراي طرح هدفمند کردن يارانه ها، قرار است چه اتفاقاتي در کشور رخ دهد به يک باره انحلا ل دانشگاه علوم پزشکي ايران، شوکي خبري حداقل در بين قشر دانشگاه پديد ميآورد.
انحلا ل دانشگاه با ريشه، آن هم يک شبه، موضوعي است که دانشجويان اين دانشگاه را بيش از بقيه دچار شوک کرده است.
اين شوک درحالي است که هيچ مقامي رسمي از دولت يافت نميشود که به اين سوال پاسخ دهد که علت اين انحلا ل شبانه چه بوده است؟
شوک اين موضوع تا آن حد تکان دهنده است که حتي نمايندگان مجلس نيز ازاين اقدام شوکه شدهاند. به طوري که خواستار آن شدهاند که ايرادات خود را نسبت به اين تصميم به وزارت بهداشت اعلا م کنند.
دانشجويان نيز همچنان معترض اند و هيچ مقام رسمي نيز وجود ندارد که آنها را اقناع کند. اين سردرگميها همچنان بدون پاسخ مانده ا ست.حال سوال اساسي آن است که چرا دولت، علا قمند است در حوزههاي مختلف به يک باره شوک به جامعه وارد کند؟گويا اين شوکها به يک رسم نامطلوب کارنامه دولت بدل شده است.
در حالي که حدود يک ماه ونيم از سال تحصيلي ميگذرد، اما کاش سخنگويان دولت که يافتنشان از پيدا کردن پاسخ سوالا ت سخت تر است، به افکار عمومي و به خصوص دانشجويان معترض به انحلا ل دانشگاه علوم پزشکي توضيح ميدانند که چرا در اين زمان از سال، به فکر انحلا ل افتادهاند؟ در حالي که مشخص نيست تا چه ميزان کار کارشناسي شده روي اين انحلا ل صورت گرفته، همچنان جامعه منتظر است بداند، با چه توجيه علمي و اجتماعي اين اقدام صورت گرفته است؟ اما در کنار اين موضوع يک مساله اساسي وجود دارد که دولت تا چه حد به پاسخگويي و ارائه توضيح به مردم پايبند است؟ نميتوان يک شبه شاهد اجراي تصميمات مهم بود و در مقابل هيچگونه توضيحاتي ارائه نشود.
دولت موظف است در قبال اعمالي که انجام ميدهد پاسخگوي مردم باشد در غير اين صورت مردم در قبال تصميمات آني دولت در مورد موضوعات عام تر و مهمتر نيز دچار نگراني ميشوند.
ابتكار
«راز قوت دين درآمريكاو ضعف دين درفرانسه!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم ابوالفضل مرشدي است كه در آن ميخوانيد:
يكي از رسالتهاي انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران، تقويت باورهاي ديني مردم و افزايش پايبندي آنها به ارزشها و رفتارهاي ديني بوده و هست. از اين جهت، يكي از دغدغههاي هميشگي مسئولين نظام و متوليان نهاد دين در جامعه اين بوده است كه چگونه ميتوان دينداري عامه مردم را تعميق و تقويت كرد و اساسا چه عواملي بر تقويت يا تضعيف دينداري مردم مؤثر است.
در سالهاي اخير با بروز نشانههايي مبني بر سست شدن پايبندي قشرهايي از مردم به دين، اين دغدغهها افزايش يافته است. در پاسخ به اين دغدغهها و سوالات، احتمالا جامعه شناسان يكي از شايسته ترين كساني هستند كه ميتوانند در زمينه چرايي تغييرات احتمالي سطح دينداري مردم توضيح دهند و راهكارهاي مؤثري را در اين زمينه پيشنهاد دهند.
يكي از ابزارهاي جامعه شناسان براي توضيح اين تغييرات، استفاده آنها از تجربيات كشورهاي گوناگون و مطالعات تطبيقي بين اين كشورها در زمينههاي مختلف از جمله در زمينه تغييرات دينداري است. در همين زمينه، سالهاي متمادي است كه نظرسنجيهاي پياپي در كشورهاي مختلف جهان صورت ميگيرد كه يكي از موارد مورد سنجش در اين نظرسنجي ها، ميزان پايبندي مردم جوامع مختلف به دين متبوع آن كشور است.
نتايج اين نظرسنجيها سوالي (معمايي) را براي جامعه شناسان دين مطرح ساخته است و آن اينكه: چرا سطح دينداري (باورهاي ديني و كليسا رفتن) مردم ايالات متحده امريكا كه يكي از صنعتي ترين كشورهاي جهان است در مقايسه با كشورهاي صنعتي اروپاي غربي در سطح بالاتري قرار دارد؟
به بيان ديگر، چرا در حالي كه نظرسنجيها طي 50 سال گذشته حاكي از سير نزولي دينداري مردم كشورهاي اروپاي غربي است، در همين مدت (و حتي در مقايسه با سالهاي دهه 1930 ميلادي) ميزان دينداري مردم امريكا تقريبا ثابت مانده است؟ بعلاوه، چرا در حالي كه ايالات متحده در سالهاي اخير با نوعي خيزش مسيحيت انجيلي روبرو بوده، از چنين جنبشهاي مسيحي در كشورهاي اروپايي چندان خبري نيست؟
اين معما از آنجايي مطرح ميشود كه در جامعه شناسي دين (حداقل تا سه دهه پيش) اين يك نظر پذيرفته شده بود كه به موازات صنعتي شدن جامعه و گسترش شهرنشيني و توسعه علوم جديد و فراگيرشدن رسانه ها، فرايند سكولار شدن ذهني هم در اين جوامع اتفاق ميافتد، يعني باورهاي ديني مردم ضعيف ميشود و مردم كمتر در مراسم ديني (در مسيحيت، حضور در كليسا) شركت ميكنند.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
امروز، در حال گراميداشت روزي هستيم كه از ايام به يادماندني در تاريخ انقلاب اسلامي ايران به شمار ميآيد. 13 آبان نه تنها براي ملت ايران و ملتهاي آزاده جهان بلكه براي سلطه گران استعمارگر نيز روزي فراموش نشدني است. سيزدهم آبان كه به نام روز ملي مبارزه با استكبار جهاني در تقويم ايران نقش بسته به واقع تاثيري عميق و نقش شگرف و ماندگار در قرن معاصر به جاي گذاشته است.
آنچه در اين روز ترسيم ميشود نه صرفاً يك رويداد تاريخي بلكه مجموعهاي از حوادث و وقايع تاريخ ساز است كه در هر كدام از آنها مصاديقي از پايداري، فداكاري و مقاومت ملي نهفته است، وقايعي كه هر يك به تنهايي ميتواند جلوه حركت آرمان گرايانه ملت ايران براي تاريخ امروز و آينده باشد.
سيزدهم آبان در حافظه تاريخي ملت ايران، نقطه عطفي در جهت سرعت بخشيدن به روند شكل گيري، تداوم و بالندگي انقلاب اسلامي است و سه واقعه سرنوشت ساز را در خود جاي داده است؛ روزي كه امام خميني در سال 43 به خارج تبعيد شد و روزي كه دانش آموزان نسل اول انقلاب در اعتراض به ظلم وستم رژيم ستم شاه توسط دژخيمان طاغوت در مقابل در اصلي دانشگاه تهران در سال 57 به خاك و خون كشيده شده و با خون خود شعار انقلاب را بر سنگفرش خيابان نقش بستند و هم يادآور تسخير لانه جاسوسي در نخستين سال پيروزي انقلاب توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام كه هر سه اين حوادث، وجوه مشتركي از استكبارستيزي، استقلال طلبي و آزاديخواه ملت ايران را به نمايش گذاشت.
نخستين واقعه اين روز، تبعيد امام خميني در سال 1343 از ايران به تركيه به علت مبارزه با رژيم آمريكايي شاه و سخنراني بيدار كننده ضد آمريكايي عليه لايحه ننگين و استعماري كاپيتولاسيون بود كه اين لايحه فراقانوني به آمريكا و نظاميان اين كشور حق ميداد كه در ايران به هر جرم و جنايتي دست بزنند ولي دولت و دادگاههاي ايران نتوانند آنها را تحت پيگرد قانوني قرار دهند. اين بود كه امام خميني و روحانيت مبارز عليه اين لايحه ننگين به خروش آمده و قيامي را براهانداختند كه زمينه ساز وقوع نهضت اسلامي در سالهاي بعد شد.
دومين واقعه، شهادت دهها دانش آموزي بود كه در سال 57 در كمال شهامت به هواداري از نهضت اسلامي به خيابان آمده و با مشتهاي گره كرده به مقابله با رژيم طاغوت برخاسته و در نهايت، سينه خود را آماج گلولههاي مزدوران گارد شاهنشاه قرار دادند.
حادثه تاريخ ساز سوم كه به تعبير امام خميني، "انقلاب دوم" لقب گرفت، تسخير لانه جاسوسي آمريكا بود كه نشان دهنده بيداري ملت در مقابله با دسيسههاي دشمنان انقلاب براي ريشه كن كردن نهال نوپاي جمهوري اسلامي بود و توانست آنچنان هيمنه آمريكا را در جهان فرو بريزد و ابهت پوشالي نظام سلطه را نزد ملتهاي جهان درهم بشكند كه سردمداران كاخ سفيد هنوز هم نتوانستهاند خود را از زير پيامدهاي اين ضربه حيثيتي خارج كنند. امروز نيز در سالگرد اين حوادث تاريخي، ملت ايران با آگاه و تعميق بينش سياسي خود، ترفندهاي آمريكاي جهانخوار براي ضربه زدن به انقلاب را رصد ميكند و همچون يد واحده در مقابل توطئهها خواهد ايستاد.
در اين هفته گام اول طرح هدفمندي يارانهها به عنوان يك طرح ملي به اجرا گذاشته شد و به گفته رئيسجمهور، ماهانه 40 هزار و 500 تومان سرانه به حساب سرپرست خانوار واريز ميشود. نكتهاي كه در اين ميان اهميت دارد، لزوم مديريت هوشمند و همه جانبه حذف يارانهها و كنترل قيمت هاست كه اگر صرفاً مردم را با اين مبالغ در صحنه اجراي چنين زايمان بزرگي تنها گذاشته شوند، مشخص نيست كه توفيقات لازم از آن بدست آيد.
مورد ديگري كه در آستانه اجراي طرح هدفمندي يارانهها در اظهارات بعضي مسئولان اجرايي مشاهده ميشود و بايد از آن پرهيز شود، اينست كه با پيشه كردن يك روش تبليغاتي درصدد هستند باب هرگونه اظهارنظر و نقد و انتقاد نسبت به نحوه اجراي اين طرح ملي را با اين بيان كه هرگونه كارشكني در برابر اين طرح را سركوب خواهند كرد، مسدود كنند يا به اين ترتيب با امنيتي كردن بحث، فضا را به روي اظهارنظر كارشناسانه ببندند. مسئولان اجراي اين طرح بايد از آنچنان مديريت هوشمندانهاي برخوردار باشند كه ضمن برخورد با كارشكنيهاي احتمالي، مشوق نقدهايي كه از سر حسن نيت و دلسوزي انجام ميشود باشند و از مشاركت مردم استقبال كنند.
دنياي اقتصاد
«بازگشت راستگرايان در آمريكا»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
پيشرويهاي دو دههاي چپگرايان جهان در حال متوقف شدن است. در دهههاي 1990 و 2000، احزاب چپگراي اروپايي، حزب دموكرات آمريكا و سوسياليستهاي آمريكاي لاتين تقريبا به صورت همزمان،مناصب اجرايي و تقنيني كشورهاي خود را اشغال كرده بودند و جورج بوش، آنگلا مركل و نيكلا ساركوزي در تنگناي فشار چپگرايان بودند.
حتي ولاديمير پوتين كه با شعارهاي اصلاحي در روسيه به قدرت رسيده بود، حفظ انحصارات دولتي را به آزادي اقتصادي ترجيح ميداد.
اما گويي سال 2010 سال چرخش اين روند است. در اين سال، محافظهكاران انگليسي پس از 13 سال به قدرت بازگشتند. راستگرايان مجارستان، هلند و سوئد (كه سرزمين سوسيال- دموكراتها است)، بر رقيبان چپگرا فائق آمدند و سرانجام در آمريكا كه دموكراتها دو سالي بيشتر نيست كه كرسي رياست جمهوري را به كف آوردهاند، ديروز از رقيبان راستگرا (حزب جمهوريخواه و حزب چاي) شكست خوردند.
اين چرخشهاي تقريبا همزمان، دلايلي كمابيش مشابه دارند كه مستقيم و غيرمستقيم به اقتصاد ختم ميشود. در اروپا، كاهش رشد اقتصادي و افزايش بيكاري، توجهات را به سوي مهاجران جلب كرده كه نوعا رقيب كارگران بومي به شمار ميروند. احزاب راستگرا با تمركز بر اين موضوع و اتخاذ مواضع ضد مهاجران، به پيروزي رسيدند؛ اما در آمريكا موضوع قدري متفاوت است و بيشتر معطوف به تفاوت روشهاي اقتصادي و تا حدودي مسائل سياست خارجي است.
آخرين رييسجمهور دموكرات قبل از باراك اوباما؛ يعني بيل كلينتون (1993 تا 2001) با اتخاذ پارهاي تدابير كه افزايش ماليات بنگاههاي بزرگ در راس آنها بود، كسري بودجه را كاهش داد و موجب بهبود وضع اقتصادي شد؛ اما پايان دوران وي با افزايش نگرانيها درباره ركود اقتصادي همزمان شد. سياستهاي اقتصادي كلينتون، قدرت سرمايهگذاري بنگاهها را كاهش داده و دولت را ثروتمند كرده بود. جورج بوش جمهوريخواه كه جانشين وي شده بود، روند را معكوس كرد و مالياتها را كاهش داد؛ زيرا به گمان او ايجاد تحرك اقتصادي؛ مستلزم تقويت بنيه بنگاهها از طريق كاهش مالياتها است.
اين سياست در آغاز كار موفق بود؛ اما هزينههاي جنگ در افغانستان و عراق از سويي و آغاز بحران جهاني اقتصاد از سوي ديگر فشار بر اقتصاد را افزايش داد و عنوان ناكامترين رييسجمهور جمهوريخواه آمريكا را براي بوش به ارمغان آورد. همين ناكامي، راه باراك اوباما نامزد دموكراتها را هموار كرد و او بر مككين نامزد جمهوريخواهان غلبه كرد.
آفرينش
«برنامهريزي براي ظرفيتهاي كشاورزي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
امروزه كشاورزي براي اكثر كشورها از امور استراتژيك محسوب ميگردد و بر وضع اقتصادي كشور و معيشتي فعالان در اين رشته تاثير گذار است،در جهاني كه روز به روز بر جمعيتش افزوده ميگردد ، محصولات بدست آمده از بخش كشاورزي بسيار حائز اهميت بوده و نقش خيلي مهمي را در اقتصاد جهاني بازي ميكند.
اين مسئله كه حيات آدمي روي اين كره خاكي بدون فعاليت در بخش كشاورزي غير ممكن است واضح ميباشد و هر كشوري كه بيشترين خاك حاصلخيز و مرغوب كشاورزي و منابع آبياري را در اختيار داشته باشد و بتواند از اين فاكتورهاي خدا دادي و طبيعي بنحو احسن و شايسته و با علم و تكنولوژي روز دنيا استفاده نمايد سود بيشتري را بدست خواهد آورد.
عمل كشاورزي كاري است كه در دين مبين اسلام اشاره فراوان شده است و امام علي (ع) در يكي از سخنان خويش فرمودهاند كه خدا لعنت كند كسي را كه آب و زمين كشاورزي در اختيار داشته باشد ولي فقير بماند .
در حال حاضر مساحت زمينهاي قابل کشت در کشور حدود 50 ميليون هکتار است با توجه به اين که در حال حاضر حدود 16 ميليون هکتار از اراضي کشور، زيرکشت محصولات مختلف زراعي قرار دارد و با عنايت بر اين که ايران از تنوع آب و هوايي برخوردار است جاي بسي تاسف است که فقط در حدود يک سوم زمينهاي قابل کشت کشور مورد استفاده قرار ميگيرد.
البته عدم استفاده از اين امکانات موجود براي کشاورزي و يا ترجيح دادن مصارف غير کشاورزي براي اين زمينها باعث شده تا توجه چنداني به اين امر صورت نگيرد. مورد استفاده قرار دادن اين زمينهاي مستعد کشاورزي به اموري همچون ساخت کارخانه جات و يا ساخت وسازهاي شهرکهاي مسکوني و يا ساخت جادهها و بزرگراهها باعث تحليل رفتن بنيه کشاورزي در کشور شده است.
آرمان
«روابط ايران و هند و سفر اوباما»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم مير محمود موسوي است كه در آن ميخوانيد:
سابقه روابط هند و آمريکا ايجاب ميکند که هراز چند گاه در سطح سران با يکديگر تبادل نظر داشته باشند. پس از دهه 90 ميلادي و سقوط شوروي و از بين رفتن جهان دو قطبي، دولت هند تجديد نظري در سطح کلان سياستهاي خود داشت و منجربه اين شد که به رابطه نزديکتري با آمريکا اقدام کند و در همين راستا رابطه خودش را با اسرائيل نيز گسترش داد.
هراز گاه مقامات عالي دو کشور ديدار ميکنند و سفرهايي به پايتخت کشورمقابل صورت ميگيرد و در سطوح پايين تر در ردههاي مختلف سياسي و اقتصادي با يکديگر تبادل دارند. در برخي مسايل ديدگاههاي متفاوتي دارند ولي منافع مشترکي را در بعضي حوزههاي مهم واساسي براي خود تعريف کردهاند که قابل تامل است. بعد از سفر کلينتون در سال2000ميتوان به يکي از مهمترين اين سفرها که در سال 2005 توسط بوش رئيس جمهور وقت آمريکا صورت گرفت، اشاره کرد. اين سفر آثار قابل تاملي چه در منطقه و چه در روابط بين اين دو کشور داشت.
زمينه امضاي توافق نامهاي براي رفع تحريمهاي هستهاي يا غير هستهاي براي هند را در اين سفر فراهم کردند و روابط دو کشور نيز واردمرحله جديدي شد. به دنبال آن بود که راي هند عليه ايران در قطعنامههاي آژانس بين المللي انرژي اتميدر مورد پرونده هستهاي ايران نيز اتفاق افتاد که روابط دو کشور ايران و هندرا متاثر کرد.
خودداري هند ازپيگيري و مشارکت در طرح خط لوله گاز نيز در همين چارچوب ارزيابي ميشود. سفرقريب الوقوع اوباما به منطقه، به مدت ده روز به کشورهاي هند، اندونزي، کره جنوبي، و ژاپن خواهد بود. قرار است اوباما روزهاي پنجم تا نهم ماه نوامبر ( 14 تا 18 آبان) از هند ديدار کند.
آنچه که در اخبار مطرح ميشود، حوزههاي مربوط به تجارت، مسائل دفاعي، آموزشي و روابط مالي و اقتصادي خدمات براي اين سفر در نظر گرفته شده است وتوافقات حاصله در چارچوب اسناد مربوطه به امضاي طرفين خواهد رسيد. از جمله عوامل سازنده اصلي روابط بين دو کشورنگاه است که دو طرف به يکديگر دارند. هند با توجه به اهميت روزافزون جايگاهش و ظرفيتهاو پيشرفتهاي اقتصادي که در اين دو دهه داشته، به شدت مورد توجه آمريکاست و در مقابل آمريکا نيز مورد توجه هند است.
مسلما هر دو کشور ميخواهند، با همکاري با يکديگر در جهت اهداف و منافع خودشان حرکت کنند. لازمه اين حرکتها مشاوره، مذاکره و گفت وگو است. گفت وگوهاي مهم، اصلي و کلان در عاليترين سطح صورت ميگيرد و درپي آن ودر ديدارهاي سطوح پايينتر نيز مسائل پيگيري ميشود. همانطور که در مورد سفر 2005 جورج بوش که پيش از اين اشاره شد، مذاکرات و تفاهمهاي کلان در اين سفر پايه ريزي شد و در سالهاي بعد آثار خود را نشان داده است.
با توجه به اهميت آسيا و اينکه بسياري از تحليلگران بر اين باورند که قرن جديد، قرن آسياست. هم اروپاييان و هم آمريکاييها نسبت به گذشته توجه بيشتري به آسيا دارند و سعي ميکنند روابط نزديکتري با قدرتهاي اصلي داشته باشند و هند به همراه چين و ژاپن قدرتهاي مطرح اين قاره هستند.
جهان صنعت
«ايست آمريکاييها به سياستهاي اوبامايي»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم نيما پورنيک است كه در آن ميخوانيد:
اعلام نتايج اوليه انتخابات مياندورهاي کنگره ايالات متحده نشان ميدهد در کشوري مثل آمريکا دولتمردان فرصت خيلي زيادي براي آزمون و خطا ندارند.اين حتي براي اوباما با 365 راي الکترال و 9 /52 درصد کل آرا هم صادق است.
در واقع پيروزي جمهوريخواهان در انتخابات اخير را ميتوان نوعي علامت ايست بزرگي به دموکراتها و منتخب آنها اوباما تلقي کرد.به عبارت ديگر سياست به کمک اقتصاد ميآيد تا اجازه ندهد آزمون و خطاي يک سياستمدار يا فراتر از آن، يک حزب و گروه عملي شود. پيروزي جمهوريخواهان در انتخابات اخير اگرچه براي ما با توجه به سابقه جمهوريخواهان در رويکردشان به ايران زياد خوشايند نيست اما ظاهرا با تلاطمي که در بازارهاي مالي آمريکا ايجاد کرده است، نويد دورهاي جديد از اقتصاد را براي مردم آمريکا دارد.
در اين انتخابات جالب آن است که با وجود شعارهايي که اوباما از حزب دموکرات براي بهبود اوضاع اقتصادي بحرانزده اين کشور داده بود، در ايالت ايلينويز يعني ايالتي که باراک اوباما پيشتر از آن نامزد شرکت در انتخابات سنا بود اين بار جمهوريخواهان به پيروزي دست يافتهاند و اين يک شکست سنگين براي دموکراتها محسوب ميشود.
سياستهاي اقتصادي دولت اوباما از بسياري جهات با سياستهاي اقتصادي سنتي اين کشور مغاير بود. از جمله معافيتهاي مالياتي که اوباما معتقد بود بايد براي افرادي که کمتر از 200 هزار دلار درآمد دارند، اعمال شود اما جمهوريخواهان درست در نقطه مقابل او معتقدند بايد اين معافيتها براي افرادي با درآمد بالاتر از 250 هزار دلار اعمال شود چراکه ثروتمندان با ايجاد اشتغال موجب چرخش چرخ صنعت و ايجاد اشتغال و پويايي اقتصاد خواهند شد.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


