هر كسي را بهر كاري ساختند
دست نوشتههاي دبير قبلاً حق التدريس
کد خبر: ۱۲۳۳۹۷
| | 4606 بازدید
1 – هر كسي را بهر كاري ساختند
8 سال پيش در يك آزمون نسبتاً سخت و بعد از يك مصاحبه سخت تر و بعد گزينش بيشتر سخت، جذب آموزش و پرورش شدم. به عنوان دبير حق التدريس يكي از شهرستانها، قسمت ما از معلمي توي اين چند سال، مدارس دورتر، كلاسهاي شلوغتر و بچههاي ضعيفتر بود. چون از ما بهترون اول ابلاغ ميگرفتند و بعد جاهاي خالي كه مطلوبيت كمتري داشت ، نصيب حق التدريسها بود. البته همه اينها به يك اميد بود. اميد استخدام، امسال بالاخره اين اميد تحقق يافت. همه تبريك ميگن اما من يكي كه عطايش را به لقايش بخشيدم. چرا؟ معلومه، مني كه با تحصيلات عاليه و تكميلي، 7 سال با دختران سال سوم دبيرستان و پيش دانشگاهي سر و كله زدم، چطوري برم معلم دختر يا پسر كوچولوهاي 7 تا 10 ساله بشم. اونم با هيچگونه تخصص. پس اين استخدام مباركه اونايي باشه كه هدفشون فقط پر كردن كلاسهاي خاليه و دادن آمار. ما كه خونه نشين شديم.
2 – آموزش و پرورش خداحافظ
يك خبر جالب! خداحافظي در بدو استخدام! تعجب نداره، وقتي يك عمر با كلي برنامه ريزي تو زندگي خودتو براي يك تخصص آماده ميكني، بعد تمام كاسه كوزههاتو ميريزن بهم. وقتي يك عمر تو كلاس جامعه شناسي و روانشناسي و اقتصاد گفتي، حالا بايد بگي دو دوتا چهارتا، ديكته بگي، چپ و راست ياد بچهها بدي، تو كه خودت فلسفه، منطق و اصول ميخوندي، حالا بايد بنشيني با كاغذ رنگي و ماژيك كاردستي درست كني، اگر جاي من بودي با ديدن اولين حكم با پست آموزگاري، نامه انصراف نمينوشتي؟
3 – چگونه لقمه آدمها شبهناك ميشه
كاسب با كم فروشي، كارمند با رشوه رخواري، كارگر با كم كاري، مدير با رانت خواري، معلم با !!!! مگر لقمه معلمها شبهناك ميشه، اونها كه شغل پيامبر رو دارن!؟ بله شبهناك ميشه، وقتي به زور، بدون تخصص، براي جبران كمبودها، از يكه مقطع مبرنشون مقطع ديگه، مثلاً از دبيرستان به ابتدايي، تازه سرشونو با استخدام شيره ميمالن، اونوقت معلمه به خاطر استخدام هم كه شده قبول ميكنه بره ابتدايي و احتمالاً نارحتيهاشو و بي تخصصيهاشو و هزارتا دشكستگيهاشو سر بچه هاي طفل معصوم خالي ميكنه، خلاصه اينجوري مشه كه لقمه يك معلم شبهناك ميشه. ما كه بي لقمه بودن را به شبهناك بودن ترجيح داديم.
4 – زهي خيال خام
اول مهر براي بيشتر خانوادهها روز پرشوري است، يك شادي توام با دلهره شيرين، اينكه در يك سال آينده چه اتفاقهايي ميافتد. اما براي من و امثال من يه روز پر خون و ناراحتي بود، چون بر خلاف سالهاي پيش كه خودمون رو براي مدرسه رفتن آماده ميكرديم، امسال توي خونه بوديم. صبح داشتم تلويزيون برنامه افتتاح مدارس را ميديدم، از شما چه پنهان اشك هم ميريختم كه صداي پيامك گوشيم آمد، پيام رو خوندم يكي از دوستانم بود. شروع سال تحصيلي و البته استخدامم را تبريك گفته بود. همانطور كه اشك ميريختم گفتم: زهي خيال خام.
5 – باشد كه گوشه چشمي هم به ما كني
برخي از مشكلات اجتماعي كه در هر دورهآي خود را نشان ميدهد، ريشه در ايام گذشته دارد. اينكه ساليان سال به يك مشكل كوچك بخاطر كوچكي و كم اهميتي توجه نشود و به مرور زمان همان مسئله تبديل به يك معضل غير قابل جبران شود. يكي از اين مسايل كه در دو سه سال اخير به شدت دامنگير وزارت آموزش و پرورش بود، كمبود نيرو در مقطع ابتدايي است.در چند سال گذشته عواملي چون عدم جذب نيرو، موافقت با بازنشستگيهاي پيش از موعد، موافقت با تغيير مقطع نيروهاي ابتدايي و ... باعث شد كه كمبود آموزگار به يك بحران تبديل شود.
وزير محترم با تلاشهاي پيگير موفق شدند كه زمينه استخدام چهل هزار نيروي جديد (برخي به عنوان آموزگار) و استخدام بيست و شش هزار نيروي حق التدريس مقاطع راهنمايي و متوسطه را در ابتدايي فراهم كنند.
اما هميشه در طول تاريخ عدهاي فداي سياست گذاريهاي كلان دولتها شدهاند. عدهاي قرباني براي سازندگي بخشهاي ديگر اجتماع شدهاند، مانند تعداد قابل توجهي كارگر كه اجسادشان در موقع كار مصالحي گرديد تا ديوار چين بنا گردد و محافظي در برابر هجوم اقوام مهاجم باشد و بعدها نيز به يكي از عجايب 7 گانه تبديل گردد. و امروز گروهي از نيروهاي حقالتدريس كه نتوانستهاند استخدام در مقطع ابتدايي را بپذيرند حتي همان شغل پاره وقتي خود را از دست دادهآند و چندين سال از عمر خود را بر باد رفته ميپندارند. در پايان آخرين دست نوشته از جناب وزير درخواست دارم كه گوشه چشمي هم به ما بكند.
8 سال پيش در يك آزمون نسبتاً سخت و بعد از يك مصاحبه سخت تر و بعد گزينش بيشتر سخت، جذب آموزش و پرورش شدم. به عنوان دبير حق التدريس يكي از شهرستانها، قسمت ما از معلمي توي اين چند سال، مدارس دورتر، كلاسهاي شلوغتر و بچههاي ضعيفتر بود. چون از ما بهترون اول ابلاغ ميگرفتند و بعد جاهاي خالي كه مطلوبيت كمتري داشت ، نصيب حق التدريسها بود. البته همه اينها به يك اميد بود. اميد استخدام، امسال بالاخره اين اميد تحقق يافت. همه تبريك ميگن اما من يكي كه عطايش را به لقايش بخشيدم. چرا؟ معلومه، مني كه با تحصيلات عاليه و تكميلي، 7 سال با دختران سال سوم دبيرستان و پيش دانشگاهي سر و كله زدم، چطوري برم معلم دختر يا پسر كوچولوهاي 7 تا 10 ساله بشم. اونم با هيچگونه تخصص. پس اين استخدام مباركه اونايي باشه كه هدفشون فقط پر كردن كلاسهاي خاليه و دادن آمار. ما كه خونه نشين شديم.
2 – آموزش و پرورش خداحافظ
يك خبر جالب! خداحافظي در بدو استخدام! تعجب نداره، وقتي يك عمر با كلي برنامه ريزي تو زندگي خودتو براي يك تخصص آماده ميكني، بعد تمام كاسه كوزههاتو ميريزن بهم. وقتي يك عمر تو كلاس جامعه شناسي و روانشناسي و اقتصاد گفتي، حالا بايد بگي دو دوتا چهارتا، ديكته بگي، چپ و راست ياد بچهها بدي، تو كه خودت فلسفه، منطق و اصول ميخوندي، حالا بايد بنشيني با كاغذ رنگي و ماژيك كاردستي درست كني، اگر جاي من بودي با ديدن اولين حكم با پست آموزگاري، نامه انصراف نمينوشتي؟
3 – چگونه لقمه آدمها شبهناك ميشه
كاسب با كم فروشي، كارمند با رشوه رخواري، كارگر با كم كاري، مدير با رانت خواري، معلم با !!!! مگر لقمه معلمها شبهناك ميشه، اونها كه شغل پيامبر رو دارن!؟ بله شبهناك ميشه، وقتي به زور، بدون تخصص، براي جبران كمبودها، از يكه مقطع مبرنشون مقطع ديگه، مثلاً از دبيرستان به ابتدايي، تازه سرشونو با استخدام شيره ميمالن، اونوقت معلمه به خاطر استخدام هم كه شده قبول ميكنه بره ابتدايي و احتمالاً نارحتيهاشو و بي تخصصيهاشو و هزارتا دشكستگيهاشو سر بچه هاي طفل معصوم خالي ميكنه، خلاصه اينجوري مشه كه لقمه يك معلم شبهناك ميشه. ما كه بي لقمه بودن را به شبهناك بودن ترجيح داديم.
4 – زهي خيال خام
اول مهر براي بيشتر خانوادهها روز پرشوري است، يك شادي توام با دلهره شيرين، اينكه در يك سال آينده چه اتفاقهايي ميافتد. اما براي من و امثال من يه روز پر خون و ناراحتي بود، چون بر خلاف سالهاي پيش كه خودمون رو براي مدرسه رفتن آماده ميكرديم، امسال توي خونه بوديم. صبح داشتم تلويزيون برنامه افتتاح مدارس را ميديدم، از شما چه پنهان اشك هم ميريختم كه صداي پيامك گوشيم آمد، پيام رو خوندم يكي از دوستانم بود. شروع سال تحصيلي و البته استخدامم را تبريك گفته بود. همانطور كه اشك ميريختم گفتم: زهي خيال خام.
5 – باشد كه گوشه چشمي هم به ما كني
برخي از مشكلات اجتماعي كه در هر دورهآي خود را نشان ميدهد، ريشه در ايام گذشته دارد. اينكه ساليان سال به يك مشكل كوچك بخاطر كوچكي و كم اهميتي توجه نشود و به مرور زمان همان مسئله تبديل به يك معضل غير قابل جبران شود. يكي از اين مسايل كه در دو سه سال اخير به شدت دامنگير وزارت آموزش و پرورش بود، كمبود نيرو در مقطع ابتدايي است.در چند سال گذشته عواملي چون عدم جذب نيرو، موافقت با بازنشستگيهاي پيش از موعد، موافقت با تغيير مقطع نيروهاي ابتدايي و ... باعث شد كه كمبود آموزگار به يك بحران تبديل شود.
وزير محترم با تلاشهاي پيگير موفق شدند كه زمينه استخدام چهل هزار نيروي جديد (برخي به عنوان آموزگار) و استخدام بيست و شش هزار نيروي حق التدريس مقاطع راهنمايي و متوسطه را در ابتدايي فراهم كنند.
اما هميشه در طول تاريخ عدهاي فداي سياست گذاريهاي كلان دولتها شدهاند. عدهاي قرباني براي سازندگي بخشهاي ديگر اجتماع شدهاند، مانند تعداد قابل توجهي كارگر كه اجسادشان در موقع كار مصالحي گرديد تا ديوار چين بنا گردد و محافظي در برابر هجوم اقوام مهاجم باشد و بعدها نيز به يكي از عجايب 7 گانه تبديل گردد. و امروز گروهي از نيروهاي حقالتدريس كه نتوانستهاند استخدام در مقطع ابتدايي را بپذيرند حتي همان شغل پاره وقتي خود را از دست دادهآند و چندين سال از عمر خود را بر باد رفته ميپندارند. در پايان آخرين دست نوشته از جناب وزير درخواست دارم كه گوشه چشمي هم به ما بكند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


