راهكار عملي براي تكرار نشدن مشروطه
نگاهي عميق به نقش حوزه در ايران
کد خبر: ۱۲۳۲۹
| | 3880 بازدید
حميد پارسانيا
مديريت حوزه، از سطح عالي تا سطوح اجرايي، در مقطع تاريخي حاضر مديريت تحول است.تغيير و تحول، امر مستمر و هميشگي عالم طبيعت است، ولي اين تغيير در مقاطعي از تاريخ، به دليل اين كه صورتي مشابه دارد، پنهان است و ثابت و آرام مينمايد. اما در برخي مقاطع به دلايل داخلي يا خارجي تبدلات عميق و همه جانبه آن ظاهر و آشكار ميشود.
مديريت تحول چيزي نظير مديريت بحران است. قدرت عمل، توان ابتكار، سطح آگاهي و احساس تعهد و مسئوليت مديران و به بيان ديگر خصوصيات كارگزاران و عاملان در مقطع تحول به شدت اثرگذار است.
تحولي كه اينك حوزههاي علميه در مسير آن قرار گرفتهاند، متأثر از عوامل خارجي است. هر چند اين عوامل نيز به نوبه خود ريشه در عوامل دروني حوزهها دارند.
انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي، احياي معنويت و افول سكولاريزم در كشورهاي غربي، بحران معرفت و فروپاشي روشنگري مدرن، بيداري كشورهاي اسلامي، حساسيت و مقابله سياستهاي غربي در قبال خيزش معنوي و بيداري اسلامي، مطالبات امت اسلامي و نهادها و سازمانهاي رسمي و غيررسمي داخلي و خارجي از مراكز و كانونهاي معرفت ديني، پيدايش نوگراييهاي ديني در كشورهاي اسلامي و تأثيرپذيري بخش قابل توجهي از جريانات نوگرا از مباني معرفتي دنياي مدرن، گسترش سكولاريزم پنهان در پوشش نمادها و نشانههاي ديني، پيدايش جريانات سياسي ظاهرگرا و عقلگريز سياسي نظير طالبان، اوجگيري حركتهاي فرقهاي مذهبي... از جمله عوامل خارجي و داخلي هستند كه تأثيرات مستقيم و غيرمستقيم خود را بر حوزههاي علميه تحميل ميكنند.
اكثر اين عوامل، همان گونه كه اشاره رفت، ريشه در تحولي دارند كه از درون حوزههاي علميه آغاز شد. عامل دروني حوزوي كه عوامل بيروني تأثيرگذار را ايجاد يا فعال كرد، همان حركت مباركي است كه امام خميني(ره) از افق مرجعيت شيعه آغاز كرد.
اين حركت كه به انقلاب اسلامي ايران و پيامدهاي بعدي آن منجر شد، جايگاه علم و عالم شيعي را از سطح مرجعيت افتاء به افق ولايت و راهبري اجتماعي ارتقا داد.
تا قبل از انقلاب اسلامي ايران، اسلام در حوزه فرهنگ عمومي و در قلمرو زندگي خصوصي مردم به حيات خود ادامه ميداد و البته اين حيات در فرآيند جهاني شدن فرهنگ غرب نيز در معرض آسيبهاي جدي قرار گرفته بود، و رابطه مردم با عالمان ديني در آن مقطع بر مدار مرجعيت سازمان مييافت و مديريت حوزههاي علميه نيز در همين محدوده عمل ميكرد.
با حركت امام خميني، اسلام از قلمرو زندگي خصوصي به حوزه زندگي اجتماعي و سياسي وارد شد و دين با استفاده از ذخاير تاريخي ـ فرهنگي خود در عرصه زندگي متدينان بر پاي خود قيام كرد.
حضور دين در عرصه زندگي سياسي، كه به انقلاب اسلامي منجر شد، نقطه عطفي تاريخي را براي تغيير جغرافياي فرهنگي و سياسي جهان معاصر رقم زد. اين پديده به نوبه خود حوزههاي علميه را در جهان جديدي قرار داد.
اينك حوزههاي علميه در پاسخگويي به نيازها و مطالبات نوين جهان جديد مسئولند، و بايد خود را متناسب با شرايط آن تجهيز كنند. اين فعاليت مديريت مناسب با خود را طلب ميكند.
مديريت جديد بايد از چارچوب ارتكازات تاريخي خود خارج شود و مناسب با نيازها و شرايط نوين اقدام كند.
وضعيت معاصر حوزههاي علميه در ابعادي بسيار عظيمتر مشابه وضعيت آن، پس از انقلاب مشروطه، است. در مشروطه نيز حوزه گامهاي نخستين خود را جهت حضور در عرصه اجتماعي و سياسي برداشت و پس از آن چون نتوانست پيامدهاي حركت نخستين خود را دنبال كند و پاسخگو باشد، بار ديگر به موضع سابق خود، يعني به محدوده زندگي خصوصي و فردي بازگشت و به مدت هفتادسال در حالت پيشين به سر برد.
اينك، حوزه اگر نتواند پاسخگوي نيازهاي جهاني باشد كه از بركت حضور او شكل گرفته، سرنوشتي سختتر از بعد از مشروطه را تجربه خواهد كرد. اما اگر بتواند از اين عرصه موفق بيرون بيايد، سنگرهاي كليدي اين جهان را همانگونه كه خميني عزيز وعده آن را داد، به ياري و نصرت الهي فتح خواهد كرد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


