صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

روایت طبقه چهارمي شدن در جنگ !

با تعجب از پزشك معالج خود پرسيدم طبقه چهار يعني چه؟ و وي گفت كه پرده‌هاي هر دو گوش شما پاره شده و شما از اين پس خارج از رزم هستيد. من هم كه غرور جواني و نظامي خاصي داشتم با لبخندي به پزشك معالجم گفتم كه من طبقه چهارمي شده‌ام و حرف شما را نشنيده‌ام! بعد هم به واحد خودم برگشتم و دوباره ادامه جنگ و ادامه دفاع ....
کد خبر: ۱۲۳۲۱۳
| |
11346 بازدید
حتي اگر يك‌بار هم صداي مهيب شليك يك  توپ 130 ميلي‌متري را آن هم از فاصله چندين متري شنيده باشيد، هرگز فكر نمي‌كنيد كه كسي جسارت اين را داشته باشد كه به خاطر حمايت نيرو‌هاي خودي از نزديك، دستور آتش همزمان شش عراده از اين غول‌هاي جنگي را صادر كرده باشد.

 امير سرتيپ اسدالله حيدري، فرمانده توپخانه سال‌هاي دفاع مقدس كه در آن زمان به او لقب «شير جبهه‌هاي غرب» را داده بودند و به خاطر رشادت‌هايش در عمليات فتح‌المبين و ديگر عمليات هاي مختلف جنگي در زمره‌ي معدود امرا و سرداراني قرار دارد كه از فرمانده كل قوا نشان فتح  را دريافت كرده در هفته دفاع مقدس در دفتر كار خود ما را پذيرفت تا با وي در خصوص زواياي مختلف و گاه پنهان 8 سال جنگ تحميلي صحبت كنيم.

 امير سرتيپ حيدري كه فارغ‌التحصيل مقطع دكترا از دانشگاه عالي دفاع ملي در رشته مديريت استراتژيك است و درحال حاضر با حكم مقام معظم رهبري رياست كانون بازنشستگان كل نيرو‌هاي مسلح را برعهده دارد در گفت‌وگويي تفصيلي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در كنار بيان گوشه‌هاي از دلاور‌مردي‌هاي ارتش و سپاه در طول جنگ تحميلي، همواره  براين نكته تاكيد دارد كه:«ما مرد دفاع هستيم و لباسمان كفن ماست».



 

همه چيز از عكس ق قديمي مقام معظم رهبري شروع شد

پيش از شروع مصاحبه و درحالي كه امير حيدري براي نشستن، ما را به قسمتي از دفتر كار خود راهنمايي مي‌كند، از او مي‌خواهيم تا در خصوص يك عكس قديمي كه بر روي ميز كار وي توجه ما را به خود جلب كرده بود، كمي توضيح دهد.

او مي‌گويد: اين عكس مربوط به زماني است كه من سرپرست دانشگاه افسري امام علي (ع) بودم. مقام معظم رهبري كه آن زمان رييس‌جمهور بودند در مراسم فارغ‌التحصيلي اين دانشگاه شركت كردند و در اين عكس در حالي كه ايشان يك قبصه سلاح شكاري را به يكي از افسران جوان‌ اهداء مي‌كنند، من به همراه امير سرافراز شهيد صياد شيرازي در ركاب ايشان قرار داريم.  درحالي كه ياد‌آوري آن روزها امير حيدري را سرشوق آورده است با لبخندي ادامه مي‌دهد: با آن كه هنوز هم جوان هستم، اما اعتراف مي‌كنم كه آن زمان جوان‌تر بودم!

 

آشنايي با شهيد صياد شيرازي

 با فرمان شهيد صياد از سرگردي تا سرهنگ دومي ام فقط 2ماه طول كشيد

پس از آنكه براي انجام راحت تر گفت وگو روبه روي امير سرتيپ حيدري نشستيم، شنيدن نام شهيد صياد ناخودآگاه  نگاه ما را به عكسي از اين شهيد گره زد كه در گوشه‌اي از اتاق قرار داشت. از امير حيدري سوال كرديم شهيد صياد شيرازي براي شما يك هم رزم خوب بود يا يك فرمانده دوست داشتني؟

 توضيح داد: درسال 1354 من براي گذراندن دوره‌ عالي با درجه ستوان يكمي راهي اصفهان شدم. آن زمان شهيد صياد سروان بود و او نيز به مانند من در دسته توپخانه خدمت مي‌كرد. ما در واقع در دوره عالي با هم همدوره بوديم با اين تفاوت كه من در كلاس الف بودم و او در كلاس ب. در آنجا ما يكسال دانشجو بوديم و تقريبا همديگر را مي‌شناختيم. البته هنوز اين شناخت ما از يكديگر عميق نبود و جنبه صميميت نداشت.

 در جريان انقلاب و پس از طي دوره عالي، امير صياد شيرازي به خاطر فعاليت‌هاي كه برعليه رژيم طاغوت داشت نهايتا به زندان افتاد و من به همراه تعدادي ديگر از دوستان وي با همان توصيه‌هايي كه از شهيد صياد داشتيم سعي كرديم تا با انجام فعاليت‌هاي راه او را ادامه دهيم و كارهاي مربوط به پيشبرد انقلاب در درون ارتش را پيگيري نماييم. پس از انقلاب و در ابتداي جنگ نيز من پس از درجه سرواني، با يك سال ارشديت به درجه سرگردي رسيده بودم و هنوز 2ماه از درجه سرگردي من نگذشته بود كه شهيد صياد در 28/7/1360 با فرماني درجه سرهنگ دومي موقت را به من دادند كه با آن درجه، من رييس ستاد و معاون عمليات تيپ مستقل پياده 84 خرم‌آباد شدم كه البته اين تيپ مستقل 84، هم‌اكنون به لشگر پياده 84 تبديل شده است.

درحالي كه امير حيدري به عكس امير سپهبد شهيد صياد شيرازي نگاه مي‌كند، ادامه مي‌دهد: پس از عمليات فتح‌المبين نيز به خاطر خدماتي كه در اين عمليات داشتم، درجه سرهنگ دومي من از موقت به ثابت تبديل شد. يادش بخير، در آن عمليات ما خاطرات بسيار خوبي را با شهيد صياد داشتيم. او واقعا يك تئورسين جنگ بود. ايده‌هاي نظامي او حرف نداشت و وقتي كه پاي عمل مي‌آمد، خودش جلوتر از همه بود. هيچ‌گاه خاطراتي را كه با وي داشتم را فراموش نمي‌كنم. به هرحال در مناطق عملياتي همكاري ما با يكديگر ادامه داشت تا اين‌كه در خرداد‌ماه سال 1363 شهيد صياد مرا به تهران احضار كرد و به عنوان جانشين فرماندهي دانشگاه افسري امام علي (ع) منصوب نمود. در آن زمان امير سرلشگر صالحي فرمانده‌ فعلي كل ارتش، رياست و فرماندهي دانشگاه افسري را به عهده داشت. 2 يا 3 ماهي من جانشين بودم، تا اين‌كه امير صالحي رفتند و فرماندهي لشگر 77 را به عهده گرفتند و من به عنوان مسوول و سرپرست دانشگاه انتخاب شدم. به اعتقاد من شهيد صياد علاوه بر اين‌كه فرمانده دوست‌داشتني براي همه ارتشيان و حتي همرزمان ما در سپاه بود، يكي از كساني بود كه من در اكثر امور نظامي او را به عنوان الگوي خودم انتخاب كرده بودم.حال كه از آن روزها، ساليان سال مي‌گذرد، عكس او را به يادگار هم بر روي ميز كار و هم بر روي ديوار اين اتاق قرار داده‌ام تا هيچ‌گاه فراموش نكنم كه او و امثال او براي چه ارزش‌هايي جان خود را تقديم ايران اسلامي عزيز كردند.





 

هيچ وقت چهره مهران در روز اول جنگ را فراموش نمي كنم

در ذهنمان سمت‌هاي امير را از گذشته تا كنون مرور مي‌كنيم (رييس ستاد تيپ مستقل پياده 84 خرم‌آباد _ سرپرست دانشگاه افسري امام علي (ع) _ رييس بازرسي نيروي زميني ارتش _ فرمانده گروه 44 توپخانه اصفهان _ رييس آجوداني ستاد مشترك ارتش _ معاون هماهنگ‌ كننده ستاد مشترك ارتش _ معاون هماهنگ‌كننده سازمان عقيدتي سياسي ارتش _ جانشين رييس ستاد مشترك ارتش _ رييس هيات مديره بنياد تعاون ارتش و مشاور فرماندهي كل ارتش و رييس كانون بازنشستگان كل نيرو‌هاي مسلح).

سپس اين پرسش در ذهنمان شكل مي‌گيرد كه چنين فردي در اولين روز جنگ تحميلي كجا بوده است؟ پاسخ امير حيدري به اين پرسش بسيار مفصل و شنيدني بود: پس از طي دوره‌هاي مختلف عالي و اتمام دوره دافوس يا همان دانشكده فرماندهي ستاد؛ در سال 1358 من به لشگر 84 پياده خرم‌آباد كه آن زمان تيپ مستقل 84 پياده بود، منتقل شدم. درحالي كه در بدو ورود من به تيپ، آن هم با درجه سرواني بسياري ديگر با درجه سرهنگي و سرهنگ دومي و سرگردي وجود داشتند، اما تنها كسي كه دوره دانشكده فرماندهي ستاد را طي كرده بود، من بودم. به هرحال، فرماندهي آن زمان تيپ مرا به عنوان فرمانده پدافند هوايي يگان منصوب كرد. از مرداد 1359 كه زمزمه‌هاي جنگ شروع شده بود، تيپ 84 يك گروه رزمي در مهران مستقر كرده بود. من از پدافند هوايي  4عراده توپ در آنجا مستقر كرده بودم. اواخر شهريورماه مساله حمله عراق شدت زيادي پيدا كرده بود. فكر كنم در روزهاي پاياني يك هفته بود، وقتي كه براي انجام ماموريتي به خارج از شهر خرم‌آباد رفته بودم، يك پيك مخصوص از فرماندهي تيپ به سراغ من آمد و اعلام كرد كه من به فرماندهي احضار شده‌ام. شك ما به يقين تبديل شده بود. نيمه‌هاي شب كه به تيپ رسيدم، فرماندهي به ما اعلام كرد كه چون شما دوره دافوس ديده‌ايد مي‌خواهم يك ستون نظامي را به شما بدهم تا به سمت مهران حركت كنيد.

هنوز چند روزي به 31 شهريورماه 1359 باقي‌مانده بود. برخي از واحد‌هاي مختلف تيپ به منطقه اعزام شده بودند. خاطرم هست صبح همان روز احضار، از تيپ جدا شديم و به سمت مهران حركت كرديم. به هرحال براساس برخي اخبار و اطلاعات ما مي‌دانستيم كه برخورد نظامي ايران و عراق حتمي است و صدام قصد دارد به خيال خام خود چند روزه به تهران برسد. ظهر آن روز به نزديك‌هاي انديشمك رسيديم و شب را كنار پل كرخه استراحت كرديم. فرداي آن روز از دشت‌ عباس و عين خوش و دهلران گذشتيم و به نزديك‌هاي چنگوله رسيديم. قرار بود ستون نظامي ما در اين منطقه به ساير قسمت‌هاي تيپ اضافه شود. حالا دقيقا ما در روز 31 شهريورماه 1359 بوديم. از اينجا به بعد قرار بود كه كل تيپ به منطقه مهران حركت كند و در آنجا مستقر شود. ما طبق ماموريت خود به سمت مهران حركت كرديم. حدود 10 كيلومتري شهر مهران متوجه صداي تيراندازي و بمباران هواي شديم؛ بله، مهران در آتش مي‌سوخت و اين به ما اعلام كرد كه جنگ رسما آغاز شده است. پس از توقف در چند كيلومتري شهر مهران، تعدادي كه درحال ترك شهر بودند، به ما اعلام كردند كه مهران سقوط كرد. آن زمان فكر كنم كه حدود دو لشگر به منطقه‌ مهران حمله كرده بود. حالا يك گروه نظامي كه در حد يك گردان تقويت شده بود و مستقل از تيپ به سمت مهران حركت كرده بود چه كار خاصي مي‌توانست انجام دهد؟! ما در آن گردان تقويت شده، يك گردان پياده، يك دسته تانك، يك آتش بار توپخانه و چهار عراده توپ ضد‌هوايي داشتيم. در همان لحظات كه دشمن هر لحظه در حال نزديك‌شدن به سمت مهران بود، فكري به ذهنم رسيد. درست بود كه با آن نيرو‌هاي كم نمي‌توانستيم مهران را نجات دهيم، ولي حداقل مي‌شد كه ادوات نظامي خود را از شهر بيرون بكشيم تا حداقل به چنگ دشمن نيفتد. با همين فكر با يك جيپ «آواز» و تعدادي افراد به سمت شهر حركت كرديم. وقتي به شهر رسيديم، مهران وضعيت عجيبي پيدا كرده بود. اين شهر به خاطر آتش بسيار زياد توپخانه دشمن و هم‌چنين محاصره تانك‌هاي عراقي از برخي نقاط كاملا سقوط‌ كرده بود ولي نيرو‌هاي پياده عراق هنوز به شهر نرسيده بودند. سريعا توپ هاي مستقر در يگان نظامي مهران به همراه مقدار زيادي از مهمات را از شهر خارج كرديم. تعدادي از نيروهاي نظامي نيز در نقاط مختلف شهر در حال مقاومت بودند و چون ديگر نمي‌توانستند كار خاصي از پيش ببرند، در حال خروج از شهر بودند. چهره‌ها بسيار غمگين بود. به هرحال براي يك نظامي بسيار سخت است كه اسلحه و توپ و خودروي خود را جا بگذارد و عقب‌نشيني نمايد.

تا آنجا كه توانستيم ادوات و وسائل نظامي را از شهر خارج كرديم. خودم با همان خودرو جيپ آواز خواستم به بخش‌هاي مركزي‌تر شهر بروم ولي شدت آتش تانك‌هاي عراقي به قدري بود كه ديگر امكان جلورفتن نبود. به هرحال هم اينكه اجازه نداده بوديم كه ادوات و امكانات نظامي ما به دست دشمن بيفتد خود حركتي پسنديده بود. پس از آن اقدام، با ساير نفرات جمع شده به سمت تيپ بازگشتيم. آن‌طور كه با بي‌سيم متوجه شده بودم تيپ در يك منطقه پراكندگي مستقر شده بود. چند كيلومتري كه از شهر دور شده بوديم، يك هلي‌كوپتر نظامي عراقي بر بالاي سرما ظاهر شد، متاسفانه در آن لحظات اين هلي‌كوپتر عراقي موشكي شليك كرد كه بر اثر آن يك خودروي جيپ كه يك توپ 106 هم بر روي آن سوار بود، جلوي خودروي ما منفجر شد و چند تن از سربازان ما شهيد شدند. روز بسيار سختي بود.

 دراين لحظات امير سرتيپ حيدري در حالي كه با مشت به روي زانوي خود چند ضربه ي آرام را مي‌زند، نشان مي‌دهد كه آن لحظات آنچنان بر وي سخت گذشته كه حتي ياد‌آوري آن روزها هم وي را اندوهگين مي‌كند. امير با چهره آرام ادامه مي‌دهد: پس از بازگشت به تيپ خبر سقوط دشت عباس، عين خوش، موسيان و ساير مناطق خوزستان و ايلام، هريك به مانند تيري بود كه قلب ما را مي‌شكافت، ولي به هرحال ما در آن روزهاي ابتداي جنگ هنوز در شرايطي نبوديم كه پاسخ كوبنده به دشمن بعثي بدهيم.

 

 جنگ را مي‌توان به 4 مرحله تقسيم كرد

ارتش در همه عمليات هاي جنگ حضور داشت

 امير سرتيپ حيدري كه ياد‌آوري روزهاي ابتداي جنگ و شهيد ‌شدن تعدادي از سربازانش، وي را منقلب كرده بود، عينكش را از روي چشمانش برداشت تا راحت‌تر از روي نقشه بزرگي كه بر روي قسمت ديگري از ديوار اتاق قرار داشت، مختصات روزهاي ابتداي جنگ و پيشروي نيروهاي عراقي را براي ما توضيح دهد.

 از امير پرسيديم، ارتش از چه زماني وارد دفاع و سپس حمله بر ضد مواضع دشمن شد؟ او پاسخ داد: شايد بتوان هشت سال جنگ تحميلي را به چهار بخش مهم تقسيم كرد. بخش اول كه در همان روزها و ماه‌هاي ابتداي جنگ انجام شد و مربوط به دفاع ارتش و سپاه در مقابل نيروهاي عراق بود. در واقع در اين مرحله ما از پيشروي دشمن جلوگيري كرديم. در بخش دوم، ما دشمن را تا جايي كه پيشروي كرده بود، تثبيت كرديم، يعني اجازه نداديم كه از آن نقطه بتواند جلوتر بيايد. در مرحله‌ سوم با انجام حركات ايزايي و عمليات‌هاي محدود، سعي شد، تا ضمن فرسايش دشمن، توان نظامي و حتي سياسي و اقتصادي خود را جمع‌آوري كنيم و در مرحله چهارم نه تنها دشمن را از خاك كشور خود بيرون كرديم، بلكه توانستيم در شرايطي قرار بگيريم كه دشمن اگر هم حاضر به پذيرش صلح مي‌شود، نتواند از ما امتياز بگيرد. خوب به هرحال در همان روز دوم آغاز جنگ نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران با بخشي از توان خود چنان ضربه به مناطق استراتژيك دشمن وارد كرد كه عراق تا پايان جنگ نيز هيچ‌گاه نتوانست آن خسارات را جبران كند. اين امر تاثير بسيار زيادي بر روي روحيه حزب بعث و ارتش عراق گذاشت. ضربه‌اي كه ارتش ايران در آن روزها به عراق زد درحالي انجام گرفت كه در كشور ما تازه انقلاب اسلامي شكل گرفته بود و هنوز بسياري از ارگان‌ها و بخش‌هاي سياسي و اقتصادي ما قدرت كافي را در اختيار نداشت. حتي من به خوبي به ياد دارم كه در آن روزها برخي كه به ظاهر مدافع انقلاب و امام (ره) بودند، ولي در باطن نيت پليد ديگري را در سر مي‌پروراندن و زمزمه‌هاي انحلال ارتش را بر زبان مي‌آوردند كه در نهايت حضرت امام راحل عزيز كه تمام ارتشيان، خود را مديون اين بزرگ مرد تاريخ مي‌دانند، آب پاكي را بر دستان همه ريختند و اعلام كردند كه ارتش پشتيبان ملت و ملت پشتيبان ارتش خواهد بود. به هرحال اين‌گونه مسائل باعث شده بود تا كشور ما آمادگي يك جنگ تمام عيار را نداشته باشد، ولي بحمدالله با درايت حضرت امام (ره) و دلاوري مردي‌هاي بسيج و سپاه و ارتش موفق شديم در چند سال ابتداي جنگ، دشمن را به همان جايي باز گردانيم كه از همان جا آمده بود.

شايد خود صدام هم فكر نمي‌كرد نيروهاي نظامي و رزمي ايران بتوانند به اين سرعت پاسخ كوبنده به حمله دشمن بدهند، ولي خوشبختانه نيروي هوايي ارتش توانست اين ضربه كاري را به دشمن وارد كند. در واقع براي جلوگيري از پيشروي دشمن، در همان روزها، نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران هم، دست به كار بزرگي زد، به هرحال گستردگي عمليات ارتش عراق بر عليه ايران بسيار زياد بود، به طوري كه از منطقه جنوب تا منطقه غرب كاملا درگير جنگ شده بود. هدف عراق اين بود كه منطقه خوزستان را كاملا تصرف كند و از پل كرخه عبور كرده و پس از عبور از انديشمك به سمت لرستان بيايد حتي در آن روزها، كار به جايي رسيده بود كه شبكه‌هاي تلويزيوني عراق در اعلام شرايط آب و هواي استان‌هاي اين كشور، شرايط دما و آب وهواي خوزستان را به عنوان يكي از استان‌هاي خود اعلام مي‌كردند. اين موضوع باعث شده بود تا به غيرت نيرو‌هاي ارتشي بربخورد. فرماندهان رده بالاي ارتش و نيروي زميني در همان روزها سعي داشتند تا با حداكثر امكانات خود مانع اين پيشروي شوند. يگان‌هاي سرزميني مثل لشگر 92 زرهي كه در خوزستان بود و يا لشگر 81 زرهي كه در منطقه كرمانشاه بود، عملا در همان روزها وارد جنگ شده بودند. ساير لشگر‌ها نيز به دستور مقامات وارد مناطق عملياتي شده بودند. تيپ 2 زرهي دزفول در همين محور عين خوش به دشت عباس در همان روزها وارد پيكار سنگيني با دشمن شد. بعد لشگر 21 هم آمد به آن ملحق شد. بقيه تيپ‌هاي لشگر 92 هم در جايي كه بودند شروع به عمليات كردند. لشگر 81 در قصر شيرين و سرپل ذهاب واقعا مقاومت جانانه‌اي در مقابل ارتش عراق كرد. ضمن اين‌كه ما در آن روزها واقعا خود را مديون نيرو‌هاي بسيجي و مردمي مي‌دانيم كه با فرمان امام راحل درگير جنگ و دفاع از كشور شدند. در همين واحدي كه ما بوديم، در آن روزها با كمبود خودرو مواجه شديم. مردم كمك مي‌كردند و خودروي شخصي خود را به ما مي‌دادند. امكانات مردمي واقعا در آن روزها به ارتش كمك زيادي كرد. در همان تيپ مستقل 84، در روز سوم جنگ ما به سمت دهلران حركت كرديم.

 هدف ما اين بود كه اجازه ندهيم تا دهلران به تصرف عراق درآيد. اين شهر هرچند توسط دشمن اشغال نشده بود ولي زير تيرمستقيم دشمن قرار داشت. موسيان كه در نزديكي دهلران بود توسط عراق اشغال شده بود. ما سعي داشتيم تا با آزاد ‌كردن موسيان يك الحاقي به تيپ 2 زرهي دزفول داشته باشيم. خاطرم است در روز پنجم مهرماه سال 59 در همين اطراف دهلران مستقر شده بوديم كه اولين بمباران دشمن انجام شد. گروهباني كه خود در پدافند هوايي و زير مجموعه من بود فردي به نام رضواني بود كه  در همان جا و در جريان آن بمباران شهيد شد. بعد تيپ به اين فكر افتاد كه اينجا محل مناسبي براي استقرار نيروها نيست. از يك طرف مهران و ارتفاعات مشرف به آن شهر اشغال شده بود و از طرف ديگر موسيان و نهربند و همه اين مناطق اطراف آن سقوط كرده بود. جاده سرتا سري پل كرخه تا نزديك دهلران نيز در دست دشمن بود و در واقع تيپ مستقل 84 پياده خرم‌آباد به نوعي محاصره شده بود. در نهايت مسوولان آن زمان تيپ تصميم گرفتند به منطقه به نام مولا در نزديكي مورمولي پشت ارتفاعات ممله مستقر شوند.

پس از اين استقرار نيروهاي خود را به سمت دشمن مستقر كرديم و با توجه به موقعيت جغرافيايي كه داشتيم از نظر توپخانه‌اي بر روي دشمن تسلط خاصي پيدا كرديم. عشاير منطقه و نيروهاي مردمي نيز رفته‌رفته به ما ملحق مي‌شدند و از آنجا به بعد بود كه در واقع پيشروي دشمن به وسيله‌ي نيروهاي ارتش و بسيج متوقف شد. در همين جا به جرات اعلام مي‌كنم كه نيروهاي ارتشي از ابتدايي‌ترين روزهاي جنگ تا آخرين روز جنگ ايثار كردند، يعني نيروهاي ارتش نه تنها در كل سراسر مرز منطقه خوزستان و غرب بلكه در آن 35 روز دفاع از خرمشهر نقش تعيين‌كننده در مقابل نيرو‌هاي بعثي عراق داشتند. به هرحال هنوز ما فراموش نكرديم كه حتي دانشجويان سال سوم دانشگاه افسري امام علي (ع) به فرماندهي شهيد نامجو در دفاع از خرمشهر دلاورمردانه جنگيدند و به همراه تكاوران نيروي درياي سرافراز ارتش در كنار گردان دژ در نزديك شلمچه اقدامات بسيار زيادي را بر عليه دشمن سراپا مسلح انجام دادند.



 

 شليك همزمان شش عراده توپ و طبقه چهارمي شدن!

 امير سرتيپ حيدري در بخش ديگري از گفت‌وگوي خود به بيان يكي از خاطرات خود در منطقه سومار مي‌پردازد، اتفاقي كه باعث شد تا وي به اصطلاح خودش "طبقه چهارمي" شود.

او مي‌گويد: در مقطعي از جنگ من به عنوان فرمانده گروه 44 توپخانه انتخاب شدم. ما واحد‌هاي مختلفي در مناطق عملياتي داشتيم كه بخشي درغرب و در سومار مستقر بودند. يك‌بار در منطقه سومار عملياتي انجام گرفت. آن زمان تمام توپخانه‌هاي آن مناطق زير امر گروه ما بود. در جريان آن عمليات براي نيروهاي خودي در ارتفاعات مشكلاتي پيش آمده بود و تنها راه نجات نيروها نيز تقويت خط آتش توپخانه ما بود. در آن لحظات، وقتي تصور مي‌كردم كه نيروهاي خودي ما در چه تنگا قرار گرفته‌اند نمي‌توانستم بي‌تفاوت باشم و طبق قاعده هاي تئوري معمول تصميم بگيرم. ناخداگاه به سمت يكي از آتش بارها رفتم و در يكي از آنها كه شش عراده  توپ 130ميلي‌متري وجود داشت، شخصا دستور دادم كه هر 6 توپ را گلوله‌گذاري كنند. بايد بگويم كه صداي شليك توپ 130ميلي‌متري بسيار مهيب است، به‌طوري كه وقتي در فاصله چند متري؛ يكي از اين توپ‌ها شليك شود، موج انفجار و صداي بسيار زياد آن تاثير زيادي بر روي خدمه ي هر يك از اين توپ ها مي‌گذارد. به هرحال ما نيز براي شدت بخشيدن به آتش توپخانه راهي جز شليك همزمان اين شش عراده توپ نداشتيم و پس از گلوله‌گذاري و دادن گرا و مختصات لازم، دستور شليك اين توپ‌ها را درحالي كه خودم در كنار اين توپها ايستاده بودم را صادر كردم. پس از اين شليك صداي توپ‌ها به قدري زياد بود كه ناگهان سرم گيج رفت و ديدم كه از هر دو گوشم خون مي‌آيد. بعدا فهميدم كه توپخانه عراق، گراي آن آتش‌باري كه ما در آن مستقر بوديم را پيدا كرده بود و همزمان به سمت ما نيز شليك كرده بود كه موج انفجار گلوله توپخانه عراق و صداي شليك همزمان توپ‌هاي خودي باعث شده بود كه وضعيت من به آن صورت شود. پس از چند دقيقه، من خون‌هاي روي گردنم را پاك كردم و از زمين بلند شدم و به كمك ساير همرزمانم توانستيم پشتيباني خوبي از نيروهاي خودي داشته باشيم. ولي به دليل اينكه گوشهايم وضعيت بدي را پيدا كرده بود با اصرار سايرين به بيمارستان ايلام مراجعه كردم و در آنجا پس از معاينات اوليه به من اعلام كردند كه شما «طبقه چهار» شده‌ايد! با تعجب از پزشك معالج خود پرسيدم طبقه چهار يعني چه؟ و وي گفت كه پرده‌هاي هر دو گوش شما پاره شده و شما از اين پس خارج از رزم هستيد. من هم كه غرور جواني و نظامي خاصي داشتم با لبخندي به پزشك معالجم گفتم كه من طبقه چهارمي شده‌ام و حرف شما را نشنيده‌ام! بعد هم به واحد خودم برگشتم و دوباره ادامه جنگ و ادامه دفاع ....

 



 در آن روزها كسي نه به فكر درجه بود و نه درصد جانبازي، فقط وحدت و دفاع ازكشور مهم بود

رمز موفقيت نيروهاي نظامي در جنگ وحدت بود

 البته اين تمام خاطره امير سرتيپ حيدري از داستان جانبازي و مجروحيت خود نيست. او باز هم خاطره‌اي ديگر تعريف مي‌كند: يك بار بعد از عمليات فتح‌المبين، در حال تدارك عمليات محرم بوديم. من يك روز رفتم به منطقه عين خوش. در ارتفاعات و برخي مواضع آن منطقه زاغه‌هاي مهمات بسيار خوبي بود كه از قبل از انقلاب باقي مانده بود. توپخانه دشمن نيز گراي آن منطقه را پيدا كرده بود و دائما در حال هدف قرار‌دادن آن منطقه بود. به هرحال ما ديگر عادت كرده بوديم كه از ميان گلوله‌هاي خمپاره و توپي كه دائما از آسمان به زمين از سمت عراقي‌ها مي‌آمد، حركت كنيم. در حالي كه من در يك مسيري حركت مي‌كردم ناگهان يكي از گلوله‌ها در پشت سر من به زمين خورد و تركش‌هاي اين انفجار كمر و پاي سمت چپ مرا مجروح كرد كه البته هر چند برخي تركش‌هاي آن از بدنم خارج شده، ولي هنوز هم تعدادي از اين تركش‌ها در كمر من به يادگار باقي‌مانده است. پس از آن اتفاق نيز براي اين‌كه روحيه‌ي نيروها تضعيف نشود، بلافاصله لباس خود را عوض كردم و با يك چوب‌دستي كه به آن تكيه مي‌كردم به نيروها دستورات لازم براي تخليه مهمات را از آن منطقه صادر كردم. يادش بخير در آن روزها كسي نه به فكر جانبازي بود و نه گرفتن درجه. همه ما فقط يك هدف را دنبال مي‌كرديم و آن هم بيرون راندن دشمن از خاك كشورمان بود. به اعتقاد من جوانان ما بايد اين را خوب بدانند كه ما در آن روزها با وحدت كلمه به معناي واقعي فقط به فكر آب و خاك كشور خود بوديم. آنها بايد از اين اتفاقات درس بگيرند و حتي لحظه ي به اختلاف و دو دستگي فكر نكنند. در واقع رمز موفقيت نيروهاي نظامي ما در آن زمان همين وحدت بود. من حتي پس از بازگشتم به تيپ 84، علي‌رغم اين‌كه پزشك تيپ اصرار مي‌كرد كه بايد به بيمارستان دزفول منتقل شوم، اما قبول نكردم و گفتم كه چون فرمانده تيپ نيست و من جانشين هستم، نمي‌توانم تيپ را ترك كنم. بعد از آن هم 60 روز به مرخصي نرفتم تا خانواده من متوجه نشود كه چه اتفاقي برايم افتاده است.

 

در عمليات فتح‌المبين به خانواده ام خبر "شهادت" مرا داده بودند

شنيده بوديم كه در زمان جنگ خبر شهادت امير حيدري در حالي به خانواده وي رسيده بود كه او در جريان عمليات فتح‌المبين بود. وقتي كه در مورد اين موضوع از امير سوال مي‌كنم، وي با لبخند هميشگي خود مي‌گويد: فكر مي‌كنم شب سوم عمليات فتح‌المبين بود كه ما حدود 16 نفر شهيد داده بوديم . اين شهدا از منطقه تخليه شده بودند و به شهر خرم‌آباد منتقل شده بود. اكثرا هم اين شهيدان بومي بودند. در آن زمان هم راديو محلي نام خانوادگي شهدا را بدون ذكر اسامي اعلام مي‌كند و بعد هم مي‌گويد كه خانواده اين شهدا براي تحويل‌گرفتن اجساد به فلان آدرس بيايند. در بين اسامي اعلام شده، نام حيدري نيز وجود داشت كه پس از اين‌كه خانواده ما هم اين موضوع را مي‌شنود با‌آن وضعيت و ناراحتي به محلي كه اجساد در آن قرار داشته مي‌روند. 16 جنازه يكي پس از ديگري توسط خانواده ما كاوش مي‌شود، ولي به خاطر اين‌كه اجساد قابل شناسايي نبودند، خانواده ام نمي‌تواند جسد من را پيدا كند. در اين لحظه امير حيدري دستي به محاسن صورت خود مي‌كشد و ادامه مي‌دهد: من از اين اتفاق اطلاعي نداشتم تا اين‌كه فرمانده قرارگاه كربلا موضوع شهادت ما را مي‌شنود و دستور مي‌دهد كه يك پيك به من ابلاغ كند با دستور فرماندهي من سريعا بايد به خرم‌آباد بروم. من اين موضوع را قبول نكردم. به هرحال ما در جريان عمليات بوديم و نمي‌توانستم اين ابلاغ را قبول كنم. البته به هرحال ما نظامي هستيم و بايد تابع فرمان مافوق باشيم، ولي در آن روزها ما در شرايط بسيار ويژي بوديم. به هرحال خود فرماندهي در نهايت مرا پيدا كرد و گفت فلاني بايد بروي و من باز هم گفتم كه نمي‌روم. اين بار فرمانده ما با يك حس خاصي به من گفت كه اين يك دستور نظامي است كه شما همين امشب به خرم‌آباد برگردي و من در جواب پاسخ دادم كه الان دستور است كه ما وارد عمليات شويم. به هرحال ايشان در نهايت بر دستور خود تاكيد كردند و من ديدم واقعا چاره‌اي ندارم. پس از آن نيز من به همراه يك جيپ و راننده به سمت خرم‌آباد حركت كردم. آن زمان هم كه هنوز جاده‌ها به صورت كامل آزاد نشده بود و رفت و آمد داخل دشت عباس نبود.  ساعت حدود 45/9 شب بود كه ما از قرار‌گاه حركت كرديم. من هم كه ازاين دستور بسيار ناراحت بودم، به همراه راننده كه يك ستوان بود در نهايت خود را به جاده خوزستان به خرم‌آباد رسانديم. در طول مسير راننده خيلي تلاش كرد تا روحيه مرا عوض كند ولي واقعا من از اين‌كه در وسط عمليات مجبور بودم كه به خانه بازگردم بسيار ناراحت بودم. به هرحال در ساعت   45/2 بامداد ما به درب خانه رسيديم. به راننده اعلام كردم كه در ساعت 30/5 صبح براي بازگشت به منطقه درجلوي منزل ما باشد. يادش بخير او با تعجب فقط مرا نگاه كرد و احترام نظامي گذاشت و گفت «چشم». بعد از اين‌كه وارد منزل شدم، اعضاي خانواده ام باور نمي‌كردند كه من سالم هستم و حتي فرزندانم جرات نزديك‌شدن به من را نداشتند! من حتي لباس‌هايم را نيز عوض نكردم و پس از گفت‌وگو با همسر و فرزندانم راس ساعت 30/5 صبح به درب منزل رفتم و منتظر بودم تا راننده بازگردد. فكر مي‌كنم حدود ساعت 10 صبح بود كه ما به منطقه رسيديم. فرمانده ما از اينكه من از3 روز مرخصي تنها چند ساعت آن را استفاده كرده بودم، ناراحت بود و از من پرسيد كه شما چرا برگشتي؟!

مردم، برنده اصلي جنگ تحميلي بودند

ارتش و سپاه فرزندان ملت هستند

 آرام، آرام زمان گفت‌وگو به دقايق پاياني خود مي‌رسد و درحالي كه ما هنوز با انبوهي از سوالات خود مواجه‌ايم براي جمع‌بندي نهايي؛ از پرسيدن چند سوال خودداري مي‌كنيم و از امير سرتيپ حيدري مي‌خواهيم كه در مورد نقش ارتش و سپاه در جنگ نظر خود را بيان كند. او پاسخ مي‌دهد: به اعتقاد من، مردم شريف ايران برنده اصلي جنگ بودند. نيروهاي ارتشي و سپاهي فرزندان اين ملت هستند و هركس كه مي‌گويد فلان نيرو در جنگ سهم بيشتري در پيروزي داشته است، كاملا اشتباه مي‌كند. هدايت حضرت امام (ره) و كمك مقام معظم رهبري كه در كنار حضرت امام (ره) بودند، تاثير بسياري در پيروزي‌ها داشت. ارتش، سپاه و بسيج نيز به عنوان فرزندان اين ملت، با اتحاد و يكدلي شرايطي را به وجود آوردند كه در نهايت عراق با آن همه پشتيبان غربي و شرقي خود چاره به جز عقب‌نشيني نداشت. در  عمليات والفجر 8، درست است كه عمده نيروهاي پياده از سپاه بود، ولي توپخانه‌ها، نيروي هوايي و هوانيروز ارتش در پشتيباني اين عمليات نقش بسيار مهمي را ايفاء كرد. من در همين جا به جرات اعلام مي‌كنم كه در تمام عمليات‌هايي كه در هشت سال دفاع مقدس انجام گرفت، ارتش نقش بسيار مهمي را داشته است و هيچ كس نمي‌تواند اين ادعا را داشته باشد كه در فلان عمليات ارتش حضور نداشت. بالاخره برادران سپاهي، در اوايل جنگ برادران جواني بودند كه در ابتدا نياز به كمك داشتند و ارتش به آنها آموزش داد و هيچ‌گونه كوتاهي هم نكرد. من مجددا به همان حرف خودم باز مي‌گردم كه برنده اصلي اين جنگ ملت ايران بود و اتحاد فرزندان اين ملت يعني سپاه، ارتش و بسيج در نهايت منجر به كسب اين موفقيت بزرگ شد. درعمليات فتح‌المبين كه خود من شركت داشتم، تيپ 84 مستقل ارتش با تيپ امام حسين (ع) سپاه به فرماندهي شهيد بزرگوار خررازي و هم‌چنين تيپ ثارالله از كرمان به فرماندهي سردار قاسم سليماني در همان مناطق با هم ادغام شده بوديم و اين عمليات را با موفقيت انجام داديم.



 

 ما ارتشي ها مرد دفاع هستيم و لباس ما كفن ما است

به عنوان آخرين سوال از امير سرتيپ اسدالله حيدري به عنوان مشاور فرمانده كل ارتش اين سوال را مي‌پرسم كه با توجه به تهديداتي كه در منطقه برعليه كشور ما وجود دارد، شما شرايط امروز آمادگي نيروهاي مسلح خصوصا ارتش جمهوري اسلامي ايران را در مواجه با اين تهديدات چگونه ارزيابي مي‌كنيد كه وي نيز اظهار مي‌دارد: به عنوان يك ارتشي من هيچ‌گاه اهل شعار‌دادن و بزرگ جلوه‌دادن واقعيات نبوده و نيستم و همواره از اين موضوع نيز گريزان بوده‌ام، چرا كه اين كار را به مصلحت نمي‌دانم، ولي واقعيت اين است كه شرايط امروز نيرو‌هاي مسلح ما چه از لحاظ نيروي انساني و چه از لحاظ تجهيزات نه تنها بسيار قدرتمند‌تر از زمان جنگ است، بلكه به مراتب سطح بسيار بالاتري نسبت به آن زمان دارد. ما به خاطر مسائل ايدئولوژيك و شرايط جغرافيايي كه داريم، دشمن هيچ‌گاه دست بردار ما نيست و همواره كشور ما را تهديد كرده و خواهد كرد، پس ما به عنوان يك نظامي بايد هميشه بيدار باشيم و برابراين تهديدات با تمام قدرت ايستادگي كنيم. دشمن امروز، خوب مي‌داند كه قدرت اصلي ايران نه تجهيزات و نيروي نظامي بلكه قدرت عقيدتي و ايماني او است كه مي‌تواند در مقابل هر تهديدي ايستادگي كند. قدرت ما قدرت يك يا چند نفر نيست، بلكه قدرت 70 ميليون ايراني از جان گذشته است كه در مواقع لزوم مي‌تواند هر تهديدي را از پيش‌روي خود بردارد. من به عنوان يك نظامي سرد و گرم چشيده به جرات مي‌گويم كه دشمن ما بايد ديوانه باشد كه بخواهد تهديدات زباني خود را عملي كند. در همين كانون بازنشستگان كل نيرو‌هاي مسلح، هرچند اكثر اعضاي آن را بازنشستگان تشكيل مي‌دهند، ولي شعار ما اين است كه " تا زنده‌ايم، رزمنده‌ايم" و اگر لازم باشد با فرمان فرماندهي معظم كل قوا اين را در ميدان ثابت خواهيم كرد. به هرحال ما همان كساني هستيم كه در طول 8 سال دفاع مقدس تا پاي جان از آب و خاك و ناموس و شرف خود دفاع كرديم و هم‌اكنون نيز زير پرچم سه رنگ ايران اسلامي گوش به فرمان رهبر و پيشواي خود هستيم. البته جنگ امروز هم فقط جنگ نظامي و سخت نيست. جنگ امروز شيوه‌هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي دارد. همين تهاجم فرهنگي خودش يك جنگ تمام عيار است. ما بايد در مسائل سياسي مراقب باشيم كه به نحو صحيح موضوعات پيگيري شود. ما در مسائل اقتصادي همان‌گونه كه به سمت خودكفايي رفتيم و به حمدالله شما مي‌شنويد كه در همين مساله بنزين به خودكفايي رسيده‌ايم موضوع بسيار ارزشمندي است. اينها همه براي ما يك پيروزي بزرگ است. ايران اسلامي در 30 سال گذشته همواره نشان داده كه جنگ طلب نيست و نخواهد بود. ما مرد دفاع هستيم و همين لباس نظامي ما كفن ماست. ما تا زماني كه با اتحاد كامل پشتيبان ولايت فقيه باشيم شما مطمئن باشيد كه به كشور ما هيچ آسيبي نخواهد رسيد.


مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...