تعریف ولایت فقیه در فلسفه نظام ولایت
بحث درباره تهديدات و آسيب های جریان ولايت فقيه بر اساس فلسفه نظام ولایت بود. اولين مساله بعد از مقدماتي كه قبلا شرح داده شد تعریف ولايت ـ موضوعاً ـ است. باید دانست که ولايت در اینجا به معنای سرپرستي و عهدهداري پرورش، رشد و تكامل جامعه است. به این بیان که وقتي وحدت و كثرت از نظر كميت (تعداد) و از نظر كيفيت (ارتباط) افزايش پيدا كند و رابطهها منشأ اشتداد قدرت و تأثير بشوند، آن گاه صحيح است كه گفته شود رشد اجتماعی بر پایه توسعه ولایت واقع شده است.
در قدم بعد باید موضوعات ولایت روشن شود. به بیان دقیق تر باید ولایت به موضوعات آن تعریف گردد. در اجمالی ترین شکل ممکن، موضوعات ولایت ساختارهاي سياسي ـ فرهنگي ـ اقتصادي هستند كه متغيرهاي اصلي وحدت و كثرت اجتماعی اند يعني متغيرهاي اصلي تكامل اجتماعی هستند. آثار آن نیز ايجاد شرايط رشد روحي، ذهني و عيني عناصر و افراد جامعه است.
باید توجه داشت که اعمال ولایت فقیه در نظام اسلامی تنها به معنای بسترسازی صرف نمی باشد، بلكه توسعه نظام ولایت اجتماعی اسلامی منوط به ایجاد امكان مشاركت در نظام ولايت جهت تغيير ساختارها در راستای توسعه عبودیت است. ذکر این مهم نیز خالی از لطف نیست که امكان چنین مشاركتی قطعا به صورت متقوم پيدا ميشود. یعنی ابتدا نظام ولايت در ولايت فرد نسبت به قواي داخلي خودش جريان پيدا کرده و اعمال ولايت ميكند سپس فرد به وسيله ولايت كردنش بر پایه تولی به ولی اجتماعی در توسعه نظام ولايت اجتماعي حضور پيدا ميكند. به عبارت علمی تر در مرتبه اول افراد به نظام ولايت تولي پيدا ميكنند و در مرتبه دوم نظام ولايت در داخل نظام حساسيت هاي روحي، ذهني و عيني فرد حاضر شده و در مرتبه سوم نظام حساسيت هاي فرد از سطح امور خرد به سطح امور كلان و حتی سطح توسعه پرورش پيدا ميكند. سپس فرد ولايت كرده، حضور اجتماعی یافته و در تكامل ولايت اجتماعي مشاركت ميكند.
بنابراين تقوم رشد فرد به رشد جامعه و توسعه نظام ولايت است. یعنی از یک سو رشد فرد به رشد نظام ولايت وابسته است و از سوی دیگر رشد نظام ولايت به رشد فرد گره خورده است. پس ولايت موضوعاً، موضوعات ولایت و آثار ولایت به شکل ساده بیان شد.
حال که ولايت، موضوعا به سرپرستي رشد تعریف شد؛ جهت تحلیل صحیح آسیب های جریان ولایت فقیه باید از منظر سرپرستي رشد به سه عرصه سياست، فرهنگ و اقتصاد نگاه کرد. اگر این طور با مساله برخورد شود ميتوان گفت ولی فقیه باید محدث حادثه باشد نه پاسخگوي مسائل مستحدثه. البته اين تعبیر هم يك حسن دارد و هم يك عيب. زیرا از طرفی كلمه محدث حادثه بودن در يك ديد انقلابي احترام دارد. حادثه يعني رخداد، رويداد و امر جديد. مثلا بانك در دنیای معاصر امری جديد و حادثهاي بدیع در نظام چرخش پول است که خود نيز موضوعات و لوازمي دارد. لكن از طرف دیگر هميشه از اين كلمة محدث حادثه بودن يك درك عرفي هم وجود داشته است كه در آن درك عرفي، حادثه به اتفاق ناگوار گفته ميشود. مثلا ميگويند در حادثه تصادف فلان اتفاق افتاد. یعنی اگر به حادثه در ادبيات عرفي نگاه كنيم به يك اتفاق غير منتظرة ناگوار و ناهنجار گفته ميشود. در فلسفه سیاست نیز گفته می شود نظام هايي كه ايجاد حادثه ميكنند نوعاً خشونت گرا هستند و از التهابات رواني جامعه در راستای وصول به اهدافشان بهره ميگيرند.
ولی در يك ديد انقلابي اين طور است كه اگر وضع آرام باشد بد است. قرآن مرتباً براي ريسك و خطر كردن در راه خداي متعال و خلاصه براي دعوای با کفر و نفاق مثال ميزند. اسلام يك دین کاملا بی خطر و آرام و تو سری خور نيست. خدا در جای ـ جای قرآن خود را بهترین خريدار جان مومنان و مجاهدان در راه اسلام معرفی می کند. تشویق می کند به اين كه جان و نفستان را به خدا بدهيد. در وصف اهل ایمان ميگويد كه اين ها در راه خدا ميكشند و كشته ميشوند و اين را فوز، نجات، عظمت و احترام دانسته و بسیار تكريم ميكند.
بر عكس كساني كه ميخواهند راحت باشند و تنها به خوبی و رفاه مادی می اندیشند را ذم ميكند. در نظام ارزشي اسلام اين منفور است كه انسان خواستار زندگي ذلیلانه همراه رفاه مادی باشد. از منظر اسلام حيات الهي و حیات طیبه، حياتي است كه در آن مرتباً درگيري با شیاطین مطرح است.
بنابراین بر اساس نص قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع)و سیره عملی این بزرگواران، توسعه اسلام و انقلاب و درگيري در همه شئون با كفر و نفاق موضوع اصلی كار ولي فقيه و محور نظام اسلامی است. قطعا درگيري با كفر و نفاق جهاني امكان ميدهد كه بررسی شود چه ساختارهای سياسي، فرهنگي و اقتصادي جهت توسعه کلمه توحید لازم است. جهت گیری اصلی علوم انسانی اسلامی نیز همین جا تعیین می شود. هم از این روست که اگر از بستر رشد اجتماعی سوال شود بايد ابتدا روشن شود که درگيري تاريخي اسلام و کفر الآن در چه منزلتي است؟ زیرا گاهي درگيري تاريخي در منزلتي هست كه حاصل آن رشد است و گاهي درگيري تاريخي در منزلتي نيست كه حاصل آن رشد و توسعه باشد. سخن در این باب بسیار است...
Ali.meysami@gmail.com


