صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

آيا نبايد نگران باشم؟

گفت‌وگوی تابناک با عكاس روزهاي غربت و مظلوميت
کد خبر: ۱۲۲۸۰۹
| |
6433 بازدید
سرویس دفاع مقدس «تابناک»/ سید حبیب حبیب پور ـ سعيد صادقي را اگر چشم شيشه‌اي دوران دفاع مقدس بناميم سخني به گزاف نگفته ايم. او كه فقط براي دل خود عكس گرفت مي‌گويد: هر چه زيبايي در عكس‌هاي من هست مديون نفس امام خميني است كه در اين مملكت و ميان جوانان و نوجوانان بسيجي و رزمنده منتشر كرد. من فقط به اهالي آسماني و مجنون شده آن نفس مسيحايي ارادت دارم.

او عكس‌هاي خود را در نمايشگاه‌هاي مختلف داخلي و خارجي به نمايش درآورد و در جشنواره‌هاي عكس سينماي جوان، نمايشگاه‌هاي خانه عكاسان ايران، نمايشگاه عكاسي معاصر در فرانسه، نمايشگاه بين‌الملل زاگرب و نمايشگاه عكس يونسكو در ژاپن حضور داشت. مجموعه كتاب‌هاي «جنگ تحميلي» (7 جلدي)، «حلبچه» (2 جلد)، «دفاع عاشقانه»، «انا فتحنا»، «زندگي دوباره»، «زندگي اسراي عراق در روايت فتح» و «شكوفه‌هاي شكسته» را در كارنامه خود دارد. او همچنين ساخت و فيلمبرداري فيلم مستند 7 قسمتي جنگي، به نام «7 زخم» را انجام داد.

سعيد ديگر آن جوان پر شر و شور 1359 و كوچه‌هاي خرمشهر نيست كه ماهها از خانه و خانواده به دور بود و با خاكريزها و خاكريزنشينان جبهه عجين و يكي شد.

حرف‌هاي سعيد شنيدني است اگرچه شايد به مذاق برخي خوش نيايد اما باز هم همان صميميت سيال در عكس‌هايش را در آنها مي‌توان ديد. پس پاي سخنان او مي‌نشينيم:


آنچه در دفاع مقدس پيروزي آورد صداقت و اخلاص بود نه قدرت گلوله و ادوات جنگي ما. ما با باورهاي اعتقادي مان پيروزي به دست آورديم نه با شليك گلوله و به همين دليل است كه دشمن انقلاب اسلامي به اين مهم پي برده است و خاكريز را به داخل شهرها و حتي خانه‌ها و افكار و جوانان ما آورده است.

متأسفانه جوانان ما از آن ارزش‌ها فقط تظاهر و ريا مي‌بينند و شاهدند كه كساني كه اصلاً اهل جبهه نبوده‌اند و در آن زمان يك لحظه هم در جبهه حضور نداشتند، بلكه در پي جمع كردن ثروت و به دست آوردن قدرت و شهرت بودند خود را وارث ارزش‌هاي دفاع مقدس معرفي مي‌كند.

اين همه هزينه‌هايي كه براي سالگرد دفاع مقدس به عنوان بزرگترين حادثه انقلاب مي‌كنيم چه شده و چه مي‌شوند؟ به راستي چرا برخي از جوانان امروز و دو نسل پس از پايان جنگ به جايي مي‌رسند كه از نام بسيج ناراحت مي‌شوند. اين زنگ خطري است كه نشان مي‌دهد بسياري از رفتارها براساس كاريكاتور دفاع مقدس بوده است نه حقيقت آن و كساني بر گردنه ارزش‌هاي دفاع مقدس قرار گرفته‌اند كه در جهت منافع ملي و ارزشي انقلاب نبوده‌اند بلكه فرقه‌اي براي سوءاستفاده‌هاي مالي و مادي شرايط برآمده از اين مناسبت‌ها برخاسته اند. متأسفم كه بگويم گاهي در مجامع دانشگاهي كه حضور پيدا مي‌كنم برخي از دانشجويان با نگاهي غريب و پر از پوشش و گاهي با نفرت با ما برخورد مي‌كنند و حتي از ما دور مي‌شوند و وقتي براي آنها توضيح مي‌دهيم كه بسيجي‌هاي زمان جنگ چگونه بودند براي آنها سنگين است و باور نمي‌كنند چون تناقض مي‌بينند.

برخي از مسئولين فرهنگي و رسانه‌اي ما نيز با پر كردن جيب‌هاي خود، ارزش‌هاي دفاع مقدس را زنده به گور كردند و اين سختي، غيرجناحي است و متأسفانه در چندين دوره مختلف ما اين آسيب را ديديم و اين ضربه را خورديم.

ما از وطن و انقلاب خود دفاع كرديم و آغازگر جنگ نبوديم و مردم ما در آن زمان در برابر تمام دنيا ايستادند و مقاومت كردند آن هم مظلومانه و غريبانه. مردمي عاشق و متعهد كه براي دفاع از اعتقادات و مملكت خويش سر از پا نشناختند.

من به خوبي به ياد دارم در زماني كه من و امثال حسن باقري به جبهه مي‌رفتيم كساني بودند كه به ما مي‌گفتند مگر شما ديوانه ايد كه به جبهه مي‌رويد؟ يا مثلاً در روزنامه‌اي كه حدود 150 نيرو و كارمند داشت و به عنوان روزنامه‌اي ارزشي بود تنها 5 يا 6 نفر به جبهه مي‌رفتند و اكثريت آنان حتي اعتقادي به جبهه هم نداشتند و متأسفانه گروهي از همان‌ها حالا شده‌اند كاسه داغتر از آش و متولي گسترش ارزش‌هاي دفاع مقدس.

ما براي خدا و ماندن انقلاب اسلامي به جبهه مي‌رفتيم و در آن اوايل اصلاً نام خود را زير عكس‌ها نمي‌زديم و اگر شما به تصاوير و عكس‌هاي روزنامه‌هاي آن دوران نگاه كنيد اصلاً هيچ ردپايي و نامي از عكاس پيدا نمي‌كنيد چون همه مخلصانه كار مي‌كرديم و تصوير بهشت داشتم ولي اكنون آن تصور مخلصانه و بهشتي جاي خود را به عصبيت‌هاي معيشتي و مادي داده است و آن غربت و آزادگي به تحقير تبديل شده است و به راستي از كجا به كجا رسيده ايم؟

آن كساني كه آن روزها امام را مقصر جنگ مي‌دانستند اكنون از امام دم مي‌زنند و در روزنامه‌هاي خود ياران امام را مي‌كوبند. مثلاً همين آقاي هاشمي رفسنجاني سالها فرمانده جنگ بوده است و در بسياري از عملياتها در خط مقدم حضور داشته است. من خودم ايشان را در 18 بهمن 1360 درچذابه و سه راه الفتح با لباس رزم ديدم كه به همراه شهيدان صياد شيرازي و حسن باقري و سردار غلامعلي رشيد در اوج گلوله باران وحشتناك دشمن آمده بود. اين آقا نفر دوم دفاع مقدس پس از امام خميني بود ولي حالا گروهي او را زير سؤال مي‌برند كه شما در جنگ خيانت كرديد!

اين سخنان از كساني صادر مي‌شود كه آنها را مي‌شناسيم كه يك ساعت در جبهه و حتي در اهواز نبوده‌اند و امثال مرا كه يك ماه پس از ازدواجم به جبهه رفتم و چندين ماه به خانه برنگشتم زير طسؤال مي‌برند و خود را استاد دانشگاه معرفي مي‌كنند. آنها در زماني تحصيل كردند كه ما در غربت جنگيديم و ماهها رنگ خانه و شهر را نديديم و از خانواده به دور بوديم.

ورقه‌ها و برگ‌هايي از ارزش‌هاي دفاع مقدس ما گم شده‌اند و تاريخ آن ناقص و ابتر معرفي و بازگو مي‌شود. مثلاً در مورد عكاسان جنگ زماني كه انجمن عكاسان دفاع مقدس راه اندازي مي‌شود حدود هزار نفر مي‌آيند و مي‌گويند ما عكاس جنگ بوده ايم. چند عكس تانك و نفربر را هم مي‌آورند و مي‌گويند اين هم عكاسي جنگ. اين در حالي است كه عكاسان جنگ از تعداد انگشتان دو دست بلكه يك دست تجاوز نمي‌كردند، ولي متأسفانه در غربت و گمنامي‌اند و اكثر عكس‌هاي آنها بدون نام و يا با نام جعلي در كتابها و نشريه‌ها چاپ مي‌شوند و گاهي جايزه هم مي‌گيرند بدون اينكه كسي از عكاس آن يادي كند و سراغي بگيرد. در آن زمان بسياري از عكاسان حرفه‌اي لنزهاي دوربين هايشان را كور كردند و چشم بر آن همه مظلوميت و تنهايي بچه‌هاي روح الله بستند. امثال من كه جوان و نوپا بوديم وارد عرصه عكاسي شديم و به ميدان رفتيم.

نظام هنوز عكاساسن جنگ را نشناخته و مشخص نكرده است، چون به نظرم عكاس واقعي جنگ كسي استكه نفس آن حماسه‌ها و ايثارها را به ثبت رسانده باشد نه پوسته ظاهري جنگ را يعني رمز پيروزي‌ها و آن اخلاقيات و اخلاص‌ها را ثبت و به عنوان يادگارهاي جاويدي از دفاع مقدس ماندگار كرده باشد. براي ما ماندن نظام و انقلاب اسلامي مهمتر از همه چيز بود و با عكاس‌هايمان تلاش داشتيم كه آن زيبايي و معنويت امت را كه پشت سر امام خميني بودند نشان بدهيم و در اين راه از هيچ چيز فروگذار نمي‌كرديم. يعني عكاس ما اعتقادي بود.

به نظرم كساني كه از جنگ عكس گرفتند را مي‌توان به چند گروه تقسيم كرد:

يك گروه عكاسان حرفه‌اي وابسته به سرويس‌هاي خارجي بودند كه وسايل و تجهيزات و حتي نگاتيوهايشان را هم از خارجي‌ها م يگرفتند و هيچ اعتقادي به دفاع ما نداشتند. البته تحت تأثير آن ايثارها و فداكاري‌ها قرار مي‌گرفتند و براي ثبت و حتي ابلاغ آنها هم كوشش مي‌كردند اما كارشان عقيدتي نبود. گروهي ديگر عكاسان روزنامه‌ها و مطبوعات خودمان بودند كه براساس وظيفه سازماني خود به جبهه مي‌آمدند و عكس مي‌گرفتند و برمي گشتند. گروه بعد برخي از بچه‌هاي تبليغات بودند كه از دوستان خود در يگان‌ها و گردان‌ها عكس يادگاري مي‌گرفتند و اغلب در سالهاي دوم و سوم جنگ فعاليتشان را آغاز كردند. اما ما گروهي بوديم كه با عشق و به صورت جنون آميز عكس مي‌گرفتيم. با همه وجود در خدمت اين تكليف بوديم. حتي گاهي جلوتر از بچه‌هاي رزمنده به آن سوي خاكريزها مي‌رفتيم و در اوج انفجارها و گلوله باران دشمن مي‌ايستاديم و عكس مي‌گرفتيم و آن لحظه‌ها را ثبت مي‌كرديم.

ما براي دل و عقيده و آرمان‌هاي انقلاب عكس مي‌گرفتيم و همانند رزمندگان از نفسي كه امام به ايران پاشيده بود معطر و با طراوت شده بوديم. ما خودجوش بوديم.

به خوبي به ياد دارم كه در سال 59 و 60 كه خيابان‌ها جولانگاه گروههاي ضدانقلاب بود ما در روزنامه جمهوري اسلامي در كنار شهيد مظلوم بهشتي و آيت‌الله خامنه‌اي و هاشمي رفسنجاني و بسياري از ياران امام در برابر تهاجمات ضدانقلاب مي‌ايستاديم. يك روز در خيابان عباسي- پل امامزاده معصوم در درگيري با ضدانقلاب عكس مي‌گرفتم بر اثر حمله آنها پيراهنم پاره شده بود. ناگهان دشمن بعثي فرودگاه مهرآباد را بمباران كرد. با شروع جنگ، له له مي‌زديم كه به جبهه برويم همه به عنوان رزمنده و هم به عنوان عكاس. در آن روز هيچ وسيله‌اي نداشتيم تا خود را به جبهه برسانيم. ناگهان متوجه خودروي آقاي محمد هاشمي كه در آن زمان معاون وزير كشاورزي بود، شديم. من و حسن باقري و حسن فتحي و آجورلو به طرف آن رفتيم. كمي دستكاري اش كرديم و سيم‌هاي آن را به هم ماليديم و آن را روشن كرديم. سوار شديم و به سمت خرمشهر گاز داديم يعني دقيقاً آن را سرقت كرديم!

به خرمشهر كه رسيديم هنوز بسياري از مردم در شهر بوند و فرصت نكرده بودند شهر را ترك كنند. از تصاوير ما در آن روزها فيلمي به نام ليله القدر از سيماي جمهوري اسلامي پخش شد كه تقريباً اولين كار مستند از جنگ بود.

در آنجا مانديم تا آنكه در 27 مهر 1359 كه عراقي‌ها از شمال خرمشهر وارد شهر شدند. آنها با تجهيزات كامل حمله كردند ولي در خرمشهر حدود 300 جوان عاشق امام و اسلام و انقلاب به فرماندهي شهيد محمد جهان آرا با دو قبضه توپ 106 ميليمتري و دو تانك و چند آرپي جي و ژ3 و‌ام يك در برابرشان ايستادند يعني به معناي واقعي با دست خالي. در آن روز من در خيابان 40 متري خرمشهر صحنه‌هايي ديدم كه قبل از آن فقط در كتابها در مورد مغول‌ها خوانده بودم. مثلاً همين طوري كه راه مي‌رفتي ناگهان با يك انفجار سر شخصي كه در جلوي تو بود به هوا مي‌رفت. در مورد جنايت‌هاي عراقي‌ها همين بس كه من در سال 1382 و پس از نابودي حكومت صدام كه به عراق رفتم در بصره با شخصي به نام سيد عبد بطاط برخورد كردم كه مدعي بود براي سپاه سوم عراق عكاسي كرده و در روزهاي اشغال خرمشهر در آنجا بوده است. او در آن ديدار عكس‌هايي به من نشان داد كه وحشتناك بودند و تعريف مي‌كرد كه برخي از ايراني‌ها را كه مي‌گرفتيم با بنزين به آتش مي‌كشيديم و دور آنها مي‌رقصيديم!

دشمن ما اين بود ولي جوانان آن روز ما با دست خالي و حتي پاي برهنه استقامت كردند و بيش از يك ماه نگذاشتند دشمن وارد خرمشهر شود و آن روحيه را از نفس گرم و مسيحيايي امام خميني داشتد ولي الان اين نفس در بين مجادلات و مشاجرات سياسي و دنيوي كمرنگ شده است و آيا من حق ندارم كه نگران باشم و بپرسم آن نفس كجاست؟

چگونه يادمان برود كه مادري، نوجوان خود را براي فرستادن به جبهه، معطر مي‌كند و گلاب مي‌زند و بهترين لباس هايشان را به او مي‌پوشاند و راهي جبهه مي‌كند و در برابر دنيا فرياد مي‌زند: فداي امام خميني.

رمز پيروزي ما در دفاع مقدس صداقت و شفافيت حضرت  امام به عنوان رهبر و انقلاب بود كه اين صداقت را تكليف همه مسئولين مي‌دانستند ولي ما آن ارزش‌ها و صداقت را زنده به گور كرديم.

در اسفند 66 در عمليات والفجر 10 من و هدايت بهبودي و احمد ناطقي، خود را به شهر حلبچه رسانديم. وقتي داشتيم به سمت شهر مي‌رفتيم گروهي از رزمندگان را ديديم كه با آنها سلام و عليك كرديم كه در ميان آنها ياسر هاشمي رفسنجاني كه نوجوان بود هم حضور داشت. به ميان مردم حلبچه رفتيم و از شادي آنها كه مي‌ديدند رزمندگان ايراني پيروز شده‌اند عكس گرفتيم. آنها از رزمندگان استقبال مي‌كردند و با آنها عكس مي‌گرفتند و يا حتي از ما مي‌خواستند كه از آنها عكس خانوادگي بگيريم.

بعد از گرفتن اين عكس‌ها به مقر خود در خارج از شهر برگشتيم و نشسته بوديم كه ناگهان خودرويي به طرف ما آمد. شهيد احمد كاظمي بود كه داد زد: غذا خورده ايد؟ گفتيم: نه. او به يكي از همراهانش گفت كه به ما غذا بدهد. او هم همان طروي كه خودرو حركت مي‌كرد، يك نايلون كه در آن برنج و قورمه سبزي بود به طرف ما پرتاب كرد. رد شدند و رفتند. هنوز شروع نكرده بوديم كه ناگهان هواپيماهاي عراقي آمدند و بمباران كردند. دود سفيدي از شهر حلبچه برخاست. تعجب كرديم. غذا خورده و نخورده بلند شديدم و خود را به شهر رسانديم و ديديم قيامت است!

مردم با بدن‌هاي باد كرده و با دهان‌هاي كف كرده و وضع بسيار بدي افتاده بودند. هم بايد عكس مي‌گرفتيم و هم به مصدومين كمك مي‌كرديم. تا يكي را بلند مي‌كرديم ديگر تمام مي‌كرد. صحنه‌هاي وحشتناكي ديديم ولي باز هم از كار عكاسي غفلت نكرديم. از زن‌ها و كودكان و يا پيرمردان و پيرزنان بيگناهي كه با وضع فجيعي جان داده بودند فيلم و عكس گرفتيم. تا غروب در آنجا بوديم تا آنكه نيروهاي امدادي رسيدند و كارها سروسامان گرفتند. آن عكس‌ها و فيلم‌ها تبديل به اسنادي شدند كه ثابت مي‌كرد صدام اين فاجعه را مرتكب شده است، چون هدف بعث آن بود كه به جهانيان بگويد كه ايران حلبچه را بمباران كرده است ولي با اين تصاوير نقشه او افشا شد و جهان باور كرد كه عراق بمباران كرده است نه ايران.

متأسفانه گنج دفاع مقدس را آن قدر تراشيده‌اند و كوچك كرده‌اند كه ديگر براي نسل‌هاي بعد چيز باقي نمانده است.
صداقت و صفاي دوران دفاع مقدس را مي‌توان در عكس‌هايي كه از صحنه‌هاي آن تهيه شده دريافت. من از كساني عكس گرفته‌ام كه از دوربين فراري بودند و سعي مي‌كردند كه فداكاري هايشان در پنهاني باشد اما من عمد داشتم كه آنها را مطرح كنم تا نسل‌هاي بعد به آن عشق و اخلاص‌ها واقف شوند و سپاسگزارشان باشند و از آنها الگو بگيرند. شهدايي مانند مهدي باكري، ابراهيم همت، حسن باقري، مهدي زين الدين و امثال آنها كه همواره با من درگير مي‌شدند و نمي‌گذاشتند تا از آنها عكس بگيرم ولي من سماجت مي‌كردم و آنها وقتي نوع نگاه مرا دريافتند تسليم مي‌شدند و به من اجازه مي‌دادند كه از آنها و همرزمانشان و يا رزمندگان در اوج درگيري‌ها عكس بگيرم.

حضور من و امثال من در خط مقدم و در عمليات‌هاي مختلف توفيقي بود تا بتوانم در آن همه آتش و انفجار و خطر، قطره‌اي از اقيانوس ايثار و مردانگي آن عزيزان را ثبت كنم و براي آيندگان به يادگار بگذارم.

به خاطر همين بود كه ماههاي طولاني به شهر نمي‌آمدم و جزيي از خاكريزها مي‌شدم و در بين رزمندگان و بسيجيان بودم و با آنها زندگي مي‌كردم. در شبهاي عمليات با رزمندگان بودم و برخي از آنها مي‌پرسيدند: چه كار مي‌كني؟ برو و استراحت كن و فردا صبح بيا و چند عكس بگير و بفرست براي روزنامه‌ات ولي من قانع نمي‌شدم و در كنارشان مي‌ماندم و به خط مي‌زدم و از خط‌شكني‌شان عكس مي‌گرفتم.

برخي از اوقات عكس‌هاي من بدون نام و نشان چاپ مي‌شوند و وقتي به آنها اعتراض مي‌كنم مي‌گويند برو و با وكيل ما حرف بزن. حالا من بايد بدوم و وكيل آنها را كه مثلاً متولد 1364 يا حتي بعد از پايان جنگ است پيدا كنم و از او سؤال كنم كه چرا عكسم را بدون درنظر گرفتن حقوق معنوي اثر هنري من چاپ كرده است!

افتخار مي‌كنم كه در 35 عمليات شركت كرده‌ام و در زماني هم كه عمليات نبود در كنار رزمندگان در جبهه‌هاي پدافندي بودم و براساس اسناد سپاه مدت چهار سال در جبهه بودم اما همين را هم بگويم كه براي مسئولين جنگ، حرفه‌اي به نام عكاسي جنگ ناشناخته مانده و الان به عنوان عكاس جنگ حامي و پشتيباني ندارم تا از حقوق معنوني‌ام دفاع كند.

عكس‌هاي جنگ ابزاري سياسي و بين‌المللي براي ارتباط با جهان و مهمترين اسناد و مدارك مظلوميت و حقانيت مردم مسلمان ايران بود. كتاب‌هاي عكسي كه از دوران دفاع مقدس چاپ مي‌شد از نظر بين‌الملل بسيار مؤثر بودند. مثلاً عكس‌هاي بمباران شيميايي حلبچه كه جريان آن را تعريف كردم در معرفي عراق به عنوان عامل بمباران بسيار تأثير داشت. يا در سال 1361 كه در بخش مسيحي نشين بيروت نمايشگاه عكسي از دفاع مقدس برپا كرديم مردم مسيحي منطقه مي‌آمدند و تحت تأثير عكس‌ها و معنويت آنها قرار مي‌گرفتند و حتي برخي به چهره بسيجي‌هايي كه در عكس بودند دست مي‌كشيدند و به چهره خود مي‌كشيدند و خود را با آنها متبرك مي‌كردند.

در سال 1364 كه به همراه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي كه در آن زمان رئيس جمهور بودند به الجزاير سفر كرده بودم يكي از برنامه برپايي نمايشگاهي از عكس‌هاي دفاع مقدس بود. نمايشگاه بسيار مورد توجه مسئولين و انديشمندان الجزاير و مردم قرار گرفت و حتي يكي از بازديدكنندگان مبلغ زيادي به‌عنوان هديه من داد كه در آن زمان با آن مي‌توانستم نصف تهران را بخرم! ولي من از او خواستم كه آن را به هيئت ايراني بدهد تا در راه جنگ صرف كنند.

برخي از گروه‌هاي تحقيقي و پژوهشي در اروپا و آمريكا گاهي به من مراجعه مي‌كنند و يا پيام مي‌دهند و از عكس‌هايم تعريف و تمجيد مي‌كنند و يا در مورد آنها مقالاتي تهيه و براي من مي‌فرستند غافل از آنكه بدانند من فقط دوربين را حمل مي‌كردم و خود رزمندگان بودند كه آن معنويت را ايجاد مي‌كردند. من در زمان عكاسي در آن معنويت و نفس روح‌اللهي گم مي‌شدم و لنز دوربينم در خدمت آن معرفت و طراوت بود.

من از كشورهاي مختلفي از جمله لبنان، عراق، افغانستان عكس گرفته‌ام اما هيچ كدام به پاي عكس‌هاي دوران دفاع مقدس نمي‌رسند، چون در آنها آن نفس روحاني امام مي‌بينم و آن نفس بود كه همه را تسخير كرده بود و در عكس‌ها متجلي مي‌شد.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
اکبر آقا
|
United States
|
۰۲:۰۸ - ۱۳۸۹/۰۷/۱۱
خبرهاتون گاها خوبه فقط از نظر عکس خیلی فقیر و نامتناسب هست. یک رپرتاژ ابنجوری باید پر از عکس باشه. عکسهای جوونی و الان این آقا و نیز نمونه عکسهایی که ایشون گرفتند. حتی فایل صوتی مصاحبه. اینا که دیگه الان هر وبلاگ نویسی بلده. از سی ان ان و بی بی سی یاد بگیرید واسه یه حبر چرند چقدر تفصیلات درست می کنند ....از ما گفتن...
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...