سلطاني كه نمكدان فوتبال را شكست!
ستاره نميشدي، حالا كجا بودي آقاي پروين؟
علي پروين براي شصتوچهارمين سالروز تولدش، يك آرزوي ويژه داشت:«كاش هيچوقت فوتباليست نميشدم» عجيب نيست. فوتبال ايران مدعي و معارض زياد دارد.
کد خبر: ۱۲۲۲۸۶
| | 6033 بازدید
از محمد پارسا كه ستاره نشده بسترنشين عافيتطلب كنج كسالت و بيماري شد تا سرباز بيگناهي كه به جرم خدمت «وظيفه» دو چشم بينا به پيشگاه جماعت هميشه در صحنه «تماشاگرنما» پيشكش كرد و از پسر بچه بيگناهي كه آوار سوءمديريت و ورزشگاه متقي، پدر جوانش را براي هميشه از او گرفت تا هوادار نوجوان صورت آبي كه روي سكوهاي خشن آزادي، گل خوردن تيمش را تاب نياورد و با قلب كوچكش مرگ را با همه زشتي و بيرحمياش به آغوش كشيد؛
به نوشته گل : اينها همه طلبكار عفريت فوتبالاند كه هر كدام زخمي از اين شمشير «دودم» نوش كردهاند. با اين همه اما، حضور «سلطان» علي پروين را در پيشاپيش صف بستانكاران فوتبال نميتوانيم هضم كنيم. شما كدام دين وصول نشده را به گردن اين مادر مرده پريشان احوال داريد اعلاحضرت؟!
نميدانيم شكايت پروين از فوتبال چيست كه امروز آرزو ميكند كاش هيچوقت نزديك آن نميشد. شايد اينكه حالا نميگذارند در هفتمين دهه زندگياش كماكان پرسپوليس را ارنج كند و در رختكن به انتقاد فني (!) از كم كارها بپردازد آزارش ميدهد، شايد هم تقديم نشدن صندلي مديرعاملي با اختيار تام، خاطر همايوني سلطان را آزرده است. هر چه هست اما، اين را خوب ميفهميم كه جاي او هر كجا باشد، در ارتش طلبكاران و معارضان اين فوتبال نيست.
معامله پرسودي بود، تاخت زدن جواني عليآقا با شهرت، ثروت و تغيير لقب از «زاغي» به «سلطان»! اگر امروز دلخوري اسطوره پرسپوليسيها اين است كه عايدياش از هزينه كردن عمرش براي فوتبال چيز چندان دندانگيري نبوده، شايد بهتر باشد سرگذشت مرداني را به ياد بياورد كه سالهاي زندگيشان را روز به روز پاي برجكهاي بلند و داغ منطقه صفر مرزي، زير سايه كابوس اشرار گذراندند و عاقبت چيزي غير از يك لوح تقدير غبار گرفته و مستمري ماهيانه ناچيز سهمشان نشد. اگر جان، جان است و آدم، آدم، ديگر چه فرقي است بين علي پروين با آموزگار فلان ده كوره دور افتاده كه مزد سالها دود چراغ خوردنش، چيزي بيشتر از سروكله زدن با بچه محصلهاي عشيرهنشين نبوده است؟ نه علي آقا، دستكم تو يكي حق گله و شكايت نداري، كه اگر زخمي شدي، زير آفتاب شلاق خوردي، فحش شنيدي و قهرماني آوردي، در ازايش محبوب شدي، سر به عرش زدي، دروازه دولاب را به مقصد خوشنشينهاي لواسانات ترك كردي و تكيه بر تخت «سلطنت» زدي. كي بيشتر به كي بدهكار است علي سلطان؟ فوتبال به شما يا شما به فوتبال؟
رويه خوبي نيست، آنچه اين روزها باب شده است. كاش به جاي امير قلعهنويي كه از پرسه زدن در كوچه پس كوچههاي خاكي نازيآباد به روياي خريدن هواپيماي شخصي رسيد يا كريم باقري كه از دل تبريز تا قلب تاريخ پيش رفت يا علي پروين كه «تاج»، سر پر سودايش را پوشاند، حق طلبكاري باقي بماند براي مردماني كه خرج اين فوتبال را ميدهند،اما عمري است چيزي بيشتر از «حسرت» به چنگ نياوردهاند. چه كسي بايد شاكي باشد؟ مرداني كه روي دوش يك «توپ چرمي» ستاره و اسطوره شدند، يا مردمي كه دل بستند و اعتماد كردند،اما كفتر فروش به اسم فوتباليست و دلال با سمت مربي به آنها قالب شد؟ افسوس اگر قرار باشد اينجا هم جاي طلبكار و بدهكار عوض شود!
4 - «قدرداني»، كالاي ارزشمندي است كه اين روزها كمتر پيدا ميشود. رنج و عذاب اما آنجايي اوج ميگيرد كه ميبيني نمكدانها به دست آدمهايي شكسته ميشود كه هنوز بر سر سفره ميهماناند! كاش سلطان كمي در روياهايش به اين بينديشد كه اگر روياي سالروز تولدش محقق ميشد و گرد فوتبال نميآمده، امروز كجا بود، چه ميكرد و چه شرايطي داشت!
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



