صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
علی مرویان حسینی در گفت‌وگو با «تابناک»:

«عده‌ای به کنایه می‌گفتند لاجوردی زندان را به هتل تبدیل کرده»

در اوایل دهه شصت، بنا بر آمار موجود و رسمی٬ منافقین بالغ بر 14400 شهید روی دست این ملت گذاشتند. از این تعداد، چیزی حدود 200 نفر فقط کارگر بودند؛ نه سیاسی بودند و نه از عناصر نظام. بیش از 1200 نفر از این آمار از شهروندان عادی بودند؛ نه سیاسی بودند و نه نظامی. به صرف داشتن ریش و یک چهره مذهبی ترور می‌کردند. قصدشان ایجاد رعب و وحشت بود...
کد خبر: ۱۱۶۱۰۸
| |
23003 بازدید

در سال های 60 تا 63، آقای علی مرویان حسینی، از همکاران شهید لاجوردی در دادستانی انقلاب تهران بوده و معاونت اداری و مالی در سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور، دومین جایگاهی است که وی در آن مقام از نزدیک با شهید لاجوردی همکاری می‌کرده است.

وی در گفت وگو با «تابناک» به یادآوری برخی نکات جالب توجه درباره زندگی شهید سید اسدالله لاجوردی پرداخته که اهم آن به شرح زیر است:

ــ ابتدای همکاری بنده و افتخار آشنایی من با شهید لاجوردی، برمی‌گردد به اوایل پیروزی انقلاب؛ اواخر سال 58 و اوایل سال 59 که بخشی از این آشنایی به حزب جمهوری اسلامی برمی‌گردد. در آن هنگام، بنده از اعضای حزب جمهوری بودم و پس از آن، افتخار داشتم در دادستانی انقلاب تا آخرین روز دادستانی ایشان، در بخش مقابله با گروهک‌ها معروف به شعبه 6 همکارشان باشم.

ــ به نظر من، اقتضای شرایط آن زمان، کار همزمان اطلاعاتی را می‌طلبید. چون دادستانی انقلاب مرکز در اوین مستقر  و دادستان انقلاب، فردی مبارز زندان دیده٬ آشنا به گروهک‌ها و یک جریان شناس بصیر بود؛ بنابراین، طبع کار قضایی هم اقتضا می‌کرد، بخشی از مسائل اطلاعاتی را هم دنبال کند. هنوز هم ساختار و سازمان خیلی منسجمی - چه در موضوع زندان ها و چه وزارت اطلاعات - شکل نگرفته بود و این به خاطر اقتضائات شرایط زمانی بود.

ــ در اوایل دهه شصت، بنا بر آمار موجود و رسمی٬ منافقین، بالغ بر 14400 شهید روی دست این ملت گذاشتند. از این تعداد، چیزی حدود دویست نفر فقط کارگر بودند؛ نه سیاسی بودند و نه از عناصر نظام. بیش از 1200 نفر از این آمار از شهروندان عادی بودند؛ نه سیاسی بودند و نه نظامی. به صرف داشتن ریش و یک چهره مذهبی ترور می‌کردند. قصدشان ایجاد رعب و وحشت بود. این منافقین راجع به ترور پاسدارها می‌گفتند، ما می‌خواهیم هزینه پاسداری را در ایران افزایش دهیم و هزینه آن جان آنهاست. پس طبیعتا این موج دستگیری باعث ورود توصیه‌ها و سفارش‌هایی می‌شد. از اینجا بود که بحث واگذاری زندان و اطلاعات کلید خورد.

ــ  این فشارها بیشتر از سوی باند مهدی هاشمی و برادرش و بقیه دار و دسته شان بود که از اهرم و ابزار مقام آیت الله منتظری سوءاستفاده می‌کردند.

ــ در یکی از احضار‌هایی که از سوی آیت الله منتظری شده بود، شهید لاجوردی به بیت ایشان رفت. یکی از اعتراض‌های مرحوم منتظری به شهید لاجوردی، این بود که شما موی سر یک دختر جوان زندانی را تراشیدید و این کار نه شرعی است و نه اخلاقی و نه قانونی.

مرحوم شهید نقل می‌کند، هنگامی که این را از آیت الله منتظری شنیدم٬ گفتم: شما تنها یک پرسش من را پاسخ بدهید و بعد اگر خواستید، من این حرف شما را می‌پذیرم؛ آیا شما به اسلام من و به مسلمانی من تردید یا تشکیکی دارید؟
مرحوم منتظری در پاسخ می‌گویند: ابداً. چون به هر حال مرحوم منتظری به شهید لاجوردی در همین اوین که شهید لاجوردی دادستان بود٬ هم بند بودند. شهید لاجوردی هم در پاسخ منتظری گفت: پس اگر اسلام و مسلمانی من را قبول دارید، بدانید که من فعل حرام مرتکب نمی‌شوم.

ــ درباره مشی ایشان در کار، اجازه بدهید یک خاطره نقل کنم. مرحوم شهید لاجوردی، شب یکی از زندانیان فرقانی را با خود به منزل برد. یکی از فرقانی‌های تواب و به اصطلاح بریده در همین سقا باشی٬ میدان شهدا منزل شهید لاجوردی بود. با هم شام خوردند و برای اینکه ببیند واقعا این تواب شده و اقدامات اصلاحی در او کارساز بوده٬ اسلحه کلت 45 خودش را می‌گذارد روی میزی درون آن اتاقی که تواب آنجا می‌خوابیده. آن فرد می‌توانست اسلحه را آورده و مرحوم لاجوردی را شهید کند. ببینید ایشان چه کرده بود با این فکر زندانی.

علتش هم این بود که شهید لاجوردی خودش زندان کشیده بود. درد و طعم زندان را می‌دانست و راه‌های اصلاح و تربیت را هم خوب می‌دانست و بر این باور بود که زندانی یک بیمار است و باید درمانش کرد.

یکی از مظلومیت‌های شهید لاجوردی، مجهول القدر بودن اوست. این یکی از مظلومیت‌های ویژه این شهید است. حتی دوستانش هم او را نمی‌شناسند. علتش هم این بود که اینقدر تبلیغات منفی و انحرافی راجع به شخصیت این شهید بزرگوار کرده بودند که بعضا باورشان شده بود، ایشان شخصیت خشنی دارد، در صورتی که یکی از مهربان ترین و با اخلاق ترین افراد بود.

ــ در دوره ریاست زندان ها همین مشی و رویه را به زیر مجموعه و رؤسای زندانها تعلیم داد. اواخر دوره تصدی ایشان، حتی عده‌ای به کنایه می‌گفتند: زندان به هتل تبدیل شده.
لاجوردی زندان ها را هتل کرده! من می‌گویم، بله شهید لاجوردی زندانها را هتل کرده بود؛ اما نه به آن معنا، چون ایشان معتقد بود که اصلا یکی از عوامل تغییر فرد تغییر محیط است. مگر می‌شود در زباله گل رویاند؟ باید یک محیط تمیز و مرتبی باشد که در آن محیط بگوییم نماز بخوان و با خدا ارتباط برقرار کن.

ــ جالب است، هنگامی که ایشان برای سرکشی به درون بندهای گوناگون می‌رفت، به هیچ مأموری حتی رئیس زندان اجازه نمی‌داد، درون بند همراه او باشند تا زندانی‌ها راحت حرفشان را در میان بگذارند و واقعا زندانی‌ها حرفشان را می‌زدند؛ از همه چیز، از خوراک و پوشاک و وضع بهداشت و وضع برخوردها و... و در اسرع وقت درخواست‌ها را پیگیری می‌کرد.

ــ شیوه مدیریتی ایشان ایجاب می‌کرد زندانی کرامت داشته باشد. احدی حق نداشت به زندانی توهین کند یا از او چیزی بگیرد. واقعا اگر موردی پیدا می‌شد، شهید لاجوردی به شدت برخورد می‌کرد. مشی مدیریتی شهید این بود که باید محیطی فراهم شود تا زمینه اصلاح زندانی - که شعار محوری زندان هاست - محقق شود.

یکی از روش‌های شهید لاجوردی که در زندان‌ها ایشان مبدعش بود، بحث آموزش و حفظ قرآن کریم بود و این در آیین نامه سازمان زندان‌ها در یک بند جای داده شد که هر زندانی که یک جزء از قرآن را حفظ کند، یک هفته به مرخصی می‌رود و به نوعی زندان‌ها شده بود مهد قرآن.

ــ ایشان تحصیلات دانشگاهی نداشت، ولی در تحصیلات حوزوی، بسیاری باورشان بر این است که یک مجتهد تمام عیار بود. بسیاری به اجتهاد مرحوم لاجوردی باور دارند؛ این قصه متعلق به پیش از انقلاب است.
در این باره باید افزود که وی مرد بسیار متواضعی بود، به گونه ای که اگر بچه‌ای سخن حقی می گفت، شهید لاجوردی می‌پذیرفت؛ چه برسد به اینکه یک جوانی منحرف شده باشد و در زندان قالب‌های ذهنی که برایش تراشیده بودند، فرو ریخته.

ــ درباره عزل ایشان، تنها به اشاره عرض می‌کنم؛ نوشین نفیسی، دختر پزشک معالج خصوصی آیت الله منتظری بود. از رهبران مرکزیت - در آغاز - گروهک پیکار و بعد گروهک راه و کارگر. حکمش بر مبنای جرایم و جنایاتی که مرتکب شده بود، اعدام بود که آزاد شد! و وقتی  آزاد شد، کمتر از یک ماه بعد مرحوم شهید لاجوردی عزل شد! و می‌دانید که امام(ره) از عزل مرحوم لاجوردی ناراحت شدند.

ــ شهید لاجوردی اینقدر بصیر بود که این جریان نفاق جدید و منافقین انقلابی را از همان سال ها، شناخت و پی در پی به مسئولین تأکید می‌کرد که مراقب اینها باشید. اینها خطرشان کمتر از منافقین خلق نیست. وی باوری هم داشت که هیچ‌ گاه در عرصه پرونده‌ای و رسیدگی مصداق پیدا نکرد؛ مبنی بر اینکه جریان منافقین انقلاب رد پایی در جریان شهادت شهید رجایی و باهنر داشتند. باور داشت به این قضیه. من دلیلش را نمی‌دانم، ولی شهید لاجوردی باور داشت. علتش هم در برخوردها، نمود و ظهور پیدا می‌کرد. با مجموعه رهبران این نفاق انقلابی، برخوردهایی داشت که حکایت از آن باور داشت، به ویژه راجع به آقای بهزاد نبوی. سخت با ایشان برخوردهایی می‌کرد که باور داشت دوستان ایشان مستقیم یا غیر مستقیم در جریان پرونده انفجار نخست وزیری نقش داشتند. این باورش هم تا آخر عمرش همراهش بود.

ــ راجع به وصیتنامه شهید لاجوردی، مطلب دیگری که می‌خواستم عرض کنم، برای جوانها و به ویژه دانشجویان عزیز است. عاجزانه تقاضا می‌کنم چند بار و نه یک بار٬ وصیتنامه شهید لاجوردی را مرور کنند. وی درباره نفاق، سخنان ناگفته بسیاری داشت که بخشی از آن در این وصیتنامه اشاره شده؛ با تعابیر ژرف و معنادار.

اگر بگویم این وصیتنامه نقشه راهی است برای پیدا کردن بصیرت در این آشفته بازار فتنه٬ ادعای بی ربطی نیست.
دانشجوها چشمشان را در دانشگاه‌ها باز کنند. هر فریادی و هر صدایی هر تابلویی بلند شد، زیر آن جمع نشوند و با بصیرت گام بردارند.

چند شاخصه‌ مهم این شهید:

* توصیه ناپذیری ایشان؛ ایشان در دوره سازمان زندانها که از آن هم به نوعی برکنار شدند٬ اصلا توصیه نمی‌پذیرفتند، در حالی که عرصه زندانها عرصه توصیه‌هاست. گاه مسئولین ارشد نظام تماس می‌گرفتند؛ اما شهید لاجوردی به توصیه آنها عمل نمی‌کرد.

* ایشان بسیار پرکار و کم هزینه بود برای نظام. یکی از مدیرانی بود که کار زیاد می‌کرد؛ اما هزینه کم داشت. وقتی سر خونین زید بن صوحان روی پای حضرت علی در پایان جنگ جمل قرار می‌گیرد٬ حضرت می‌فرماید: زید خدا تو را رحمت کند. تو قلیل المؤنة كثير المعونة بودی؛ یعنی کارت زیاد بود، ولی هزینه ات کم بود.
شهید لاجوردی در نظام حکومتی حاضر واقعا مصداق زیدبن صوحان را دارد.

* در فضای دانشگاهی ما، هنوز گفتمان شهید لاجوردی جا نیفتاده و هنوز عده‌ای گمان می‌کنند شهید خشن بوده‌اند و... در حالی که اصلا این گونه نبود. من بارها با ایشان بودم و هستند کسانی که شهادت بدهند و من حاضرم آنها را بیاورم دانشگاه برای کسانی که احیانا شبهه‌ای دارند. من خودم شاهد یک اتفاق بودم که جالب است در این مورد برایتان تعریف کنم. یک سربازی از یک استانی آمده بود و نامه مدیر کلش را آورده بود تا شهید لاجوردی امضا کند. مقابل میز شهید ایستاده بود و نامه‌اش را تقدیم رئیس سازمان کرد.

شهید لاجوردی به این سرباز اشاره کرد: پسرم بنشین؛ اما سرباز بر حسب همان ذات سربازی همچنان ایستاده بود.
دوباره شهید گفت: بنشین؛ اما سرباز دوباره پا جفت کرد و ننشست. دوباره مرحوم شهید لاجوردی در حالی که نامه را باز می‌کرد، به سرباز گفت: بنشین. وقتی سرباز ننشست، شهید لاجوردی تمام قد ایستاد و گفت: یا شما می‌نشینی یا من می‌ایستم.

یادم نمی‌رود اصلا. موقع رفتن سرباز روی کرد به او و گفت: بگذار برایت یک یادگاری تعریف کنم. فرمایشی از آقا امیرالمؤمنین هست که می‌گویند: هر کسی که نشسته باشد و لذت ببرد از اینکه یک نفر جلویش ایستاده، این شخص نشسته٬ مقعده فی النار! جای نشیمنگاهش در آتش است.

متن کامل این گفت وگو را اینجا بخوانید.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Germany
|
۱۲:۲۴ - ۱۳۸۹/۰۶/۰۲
ننگ بر شما! هتل آن تابوتها بود؟ یا سلولهای 35 نفری؟ شما انسانید؟ روزنامه نگار توی سرتان بخورد.
سعید معقولی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۲۱ - ۱۳۸۹/۰۶/۰۲
بسیار ممنون از عزیزان تابناک. برای اینکه بدانید چقدر شرایط زندان ها در آن زمان مناسب بوده پیشنهاد می کنم دوستان نامه آقای کیانوری به حضرت آیت الله خامنه ای (که در آن زمان ریاست محترم جمهوری را بر عهده داشتند) مطالعه بفرمایند تا ببینند که حتی عوامل ضد انقلاب هم از وضع زندان راضی بودند (نامه در اینترنت موجود است)
ناشناس
|
United States
|
۱۳:۵۶ - ۱۳۸۹/۰۶/۰۲
در زندان لاجوردی منافق مسلمان حزب الهی می شد در زندان شما حزب اللهی منافق و کافر می شود
كريم
|
United Arab Emirates
|
۱۴:۴۶ - ۱۳۸۹/۰۶/۰۲
اگر قرار باشه تارخ رو درست بنويسند كه اين همه آدم ها توي شك و شبهه نمي افته .هركسي از ظن خود شد يار من .پيشنهاد ميكنم از كتاب خاطرات آقاي هاشمي كه با همين آقاي لاجوردي رفتند پيش حضرت امام و گله ايشان از وضع زندان ها هم مطلبي نوشته شود.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۴ - ۱۳۸۹/۰۶/۰۲
مشگ آنست كه خود ببويد نه آنچه عطار بگويد نظرات مخالفين اورا هم درج بكنيد
عباس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۶ - ۱۳۸۹/۰۶/۰۲
خدا رحمتش کنه کاش مسولین ما از اینجور افراد رو که هنوز هم پیدا میشن رو پست بدن نه هم حزبی هاشون یا دوستانشون رو
ناشناس
|
United States
|
۲۳:۰۸ - ۱۳۸۹/۰۶/۰۲
این همه را نوشتید که اسم نبوی را بیاورید ؟!
چون یک کسی یک ظن اثبات نشده ای داشته ، تابناک به خودش اجازه می دهید اسم او را اینگونه بیاورد؟!
وای از این مسلمانی ما که حتی به پوستین وارونه هم شبیه نیست!
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟