تقویت منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران: از گفتار تا واقعیت
با توجه به ساخت متفاوت قدرت و سیاست و همچنین تفاوت های ساختاری فرهنگی – اجتماعی و نیز مذهبی بین ایران و کشورهای منطقه، جایگاه منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران، امری مهم و قابل توجه است.
چنانچه در مقاله مجموعه های امنیتی - منطقه ای که پیش از این از نگارنده مندرج شد، شناخت مجموعه های امنیتی - منطقه ای ما در تبیین اهداف سیاست خارجی یاری می رساند، در این مقوله، به فرض اینکه مجموعه های نامبرده، تبیین شده و مورد توجه علاقه مندان قرار گرفته اند، کوشش شده است، جایگاه کلی منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران نیز تبیین شود تا به این ترتیب، حقیقت مطلب نسبتا ادا شود.
نویسنده می پذیرد که میان ایران و کشور های منطقه، تمایزات مذهبی، سیاسی، فرهنگی و قومی بسیاری است؛ اما با این حال، بر این باورم که بی توجهی به سیاست منطقه گرایی نیز ایران را منفعل کرده و جایگاه منطقه ای و جهانی آن را تضعیف می کند.
از نظر نویسنده، منطقه خاورمیانه پس از رخدادهای 11 سپتامبر و تحولات پس از بحران سال 2003 عراق، در حال انتقال به نظم جدید سیاسی - امنیتی است که در آن، همه بازیگران مهم منطقه ای، در حال رقابت برای تثبیت «نقش های جدید» خود در منطقه هستند.
در این باره باید گفت که ایران نیز به عنوان یک قدرت نوظهور منطقه ای و جهانی برای تثبیت نقش خود، به تقویت همکاری و گسترش تبادلات در سطح منطقه ای، تعامل با ملت ها و ایجاد ائتلاف های جدید در سطح دولت ها نیاز دارد.
به عبارت دیگر، حضور فعال ایران در مسائل منطقهای، ضمن تثبیت نقش های سیاسی - امنیتی و اقتصادی ایران در منطقه، اهمیت استراتژیک ایران را در صحنه نظام بین الملل نیز افزایش میدهد.
برای تحقق این امر، نویسنده با تأکید بر اهمیت تقویت منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران، ایجاد «تعادل» در رویکردهای گوناگون جغرافیایی - ژئوپلتیک، تاریخی - تمدنی و سیاسی - امنیتی در جهت گیری های سیاست خارجی ایران و همچنین تعادل در برقراری روابط با مناطق جغرافیایی و زیر سیستم های گوناگون منطقهای ضروری است.
نقطه تأمین منافع و امنیت ملی ایران در توجه و لحاظ کردن همزمان به این رویکردها و مناطق ژئوپلتیک در سیاست خارجی ایران است.
بازتعریف مؤلفه های جدید قدرت ملی در سیاست خارجی ایران، منطق تمرکز و تقویت منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران را به آزمون می گذارد.
در دهه های گذشته، نبود تمرکز بر منطقه گرایی و منفعل بودن در حوزه سیاست خارجی در سطح منطقه، زیان های جبران ناپذیری بر امنیت و منافع ملی ایران، از جمله روی کار آمدن طالبان و جنگ داخلی در افغانستان و همچنین از دست دادن فرصت های اقتصادی و سیاسی - امنیتی در منطقه و ظهور چالش های جدید امنیتی از ناحیه قدرت های بزرگ خارجی را در پی داشته است.
اما در مقابل، تمرکز بر منطقه گرایی و گسترش تعاملات در قالب اتحادها و ائتلاف های سیاسی - امنیتی، فرهنگی و اقتصادی با ملتها و دولتهای منطقه، ضمن اینکه زمینههای فرصت سازی برای ایفای نقش و نفوذ اقتصادی و سیاسی - امنیتی ایران را در منطقه فراهم می کند، از خطرات احتمالی امنیتی در آینده نیز پیشگیری کرده و سرانجام، قدرت بازیگری ایران را در سطح روابط با قدرت های بزرگ به ویژه آمریکا افزایش می دهد.
تبیین چرایی ضعف منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران:
با توجه به غلبه این دیدگاه ها، منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران، همچنان در نقطه ای ضعیف باقی مانده است:
1- نظریه «عدم امکان ائتلاف»: بنا بر این نظریه، ساخت قدرت و سیاست در ایران همچون ماهیت ایدئولوژیک نظام و همچنین اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی از جمله دفاع از مسلمانان و نهضت های آزادیبخش، از یک سو و ماهیت و ویژگی های ساخت قدرت و سیاست در منطقه و جهان عرب از سوی دیگر، به گونه ای است که هر گونه زمینه ائتلاف و همکاری در سطح منطقه و جهان عرب را ناممکن می سازد.
2- ایران به عنوان یک کشور شیعه با محدوده مرزی سنی نشین و با گذشته باستانی مبتنی بر ایرانیت و همین طور به عنوان یک کشور مبتکر و پیشرو اندیشه سیاسی، نسبت به همسایگان خود بسیار ممتاز است.
3- ویژگی های سیستم های اقتصادی و فرهنگی ایران با همسایگان شمالی و شرقی متفاوت است و اساساً این کشورها نمی توانند همدیگر را تکمیل کنند؛ بنابراین، ایران نمی تواند با این کشورها وارد ائتلاف و همگرایی شود.
4 - به واسطه این تفاوت های اساسی، ایران چه از ناحیه جنوب با اعراب، چه از ناحیه شمال با ترک ها و چه از سوی شرق با هند و پاکستان، نتوانسته ائتلاف کند و همیشه خاص مانده و رفتار کرده است.
5- ایران در روند جهانی شدن و توسعه در درجه نخست، نیازمند گسترش روابط با مرکز تولید علم و ثروت جهان، یعنی کشورهای غربی است. از این لحاظ، ائتلاف های منطقه ای و ورود ایران به حوزه های سیاسی - امنیتی منطقه و مسائل حساس خاورمیانه، از جمله مسأله اعراب و اسراییل، روابط ایران با غرب را وارد پیچیدگی های خاصی می کند که سرانجام روند توسعه در ایران را دچار اشکال می سازد.
6- منبع اصلی قدرت در سطح جهانی نزد غرب است و بسیاری از مشکلات ایران با همسایگان نیز ناشی از نبود روابط قاعده مند با آنهاست. این دیدگاه، جهانی شدن را روندی می داند که بناچار، همه کشورهای جهان، از جمله ایران دیر یا زود باید با آن همراه شوند.
7- وجود شکاف های عمیق در ساختار فرهنگی - اجتماعی و تاریخی در مناسبات ایران و کشورهای همسایه عرب، هر گونه زمینه گسترش و تداوم همکاری ها در حوزه های سیاسی - امنیتی و اقتصادی را دشوار می سازد. از این روی، ایران با هیچ یک از کشورهای عربی روابط قابل اتکایی نداشته و دوران پس از انقلاب اسلامی، پرآشوب ترین روابط خارجی ایران با دنیای عرب بوده و هنوز بسیاری از بدبینی ها و تصورات گذشته وجود دارد که مانع از همکاری و نزدیکی بین این دو طرف می شود.
8- ایران هم به لحاظ قومی، هم مذهبی و هم از لحاظ سیاسی با اعراب احساس بیگانگی می کند و بحران مشروعیت و امنیت در دنیای عرب به این شکاف سیاسی - فرهنگی دامن می زند. در مقابل، اعراب نیز به ایران دست کم به عنوان یک همسایه نامطمئن و در مورد برخی از دولت های عربی به عنوان دشمن می نگرند؛ بنابراین، وجود چنین شکاف های ساختاری و فرهنگی، مانع از نزدیکی دو طرف و تمرکز بر منطقه گرایی در سیاست خارجی می شود.
حال چه باید کرد؛ پیشنهادهای حل مسأله؟
نویسنده برای حل این موضوع، پیشنهادهایی نه در حد دیدگاه های کارشناسانه بلکه در حد واقع نگری موجود ارایه می دهد تا بتوان از این راه، چشم اندازهای روشنی به موضوع داشت و افق آینده روابط ایران با کشورهای منطقه را روشنتر ترسیم کرد.
1- گسترش تعاملات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در میان کشور های منطقه با اجرای طرح های اقتصادی در کشورهای یکدیگر و سرمایه گذاری مشترک در زمینه اموری چون نفت، گاز و پتروشیمی.
2- ایجاد یک نهاد برای حل اختلافات ارزی و مرزی.
3-طرح مفهوم مشتر ک از امنیت و ایجاد نظام جدید از ترتیبات امنیتی - منطقه ای به جهت مبارزه با تروریسم فرقه گرایی، مواد مخدر و دیگر نگرانی های نظام های منطقه ای.
4-ایجاد «طرح تجارت آزاد» میان کشور های منطقه.
مطالعه موردی: خلیج فارس و فرصت های ایران برای تقویت منطقه گرایی
منطقه خلیج فارس به دلیل پدیده های مشترک محیطی، حوزه مهمی برای تقویت منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران است.
در دهه های گذشته، آنچه مانع ایجاد سیاست منطقه گرایانه فعال در این حوزه می شد، به دلایل چندی معطوف شده است؛ از جمله، تکروی در سیاست خارجی، انقباض در سیاست داخلی و واگرایی در سیاست اقتصادی و اجتماعی.
بنابراین، اگر بتوان یک نظام منطقه ای در این نقطه حساس ترسیم کرد، باید آن را بر دو چشم انداز مبتنی نمود:
1- نظام منطقه ای بومی،
2- نظام منطقه ای با حضور قدرت های فرامنطقه ای
حال چنانچه بتوان یک نظام منطقه ای بومی در خلیج فارس ایجاد کرد، ایران فرصت های فراوانی برای تقویت سیاست منطقه گرایانه خود در ژئوپولیسی خلیج فارس خواهد داشت.
نگارنده در حد امکان و اطلاع خویش، این فرصتها را تبیین می کند:
الف) تضمین امنیت منابع انرزی منطقه به واسطه تأمین امنیت تنگه هرمز،
ب) افزایش قدرت چانه زنی برای تعیین قیمت نفت و گاز،
پ)خروج قدرت های فرامنطقه ای از منطقه به واسطه افزایش همگرایی در میان دولت های منطقه،
ت)تقویت مواضع ایران در رابطه به فعالیت های صلح آمیز هسته ای،
ث)افزایش سطح همفکری اقتصادی کشورهای منطقه،
ج)ایجاد یک نظام مترتب امنیتی که نتیجه مستقیم این کار، کاهش هزینه ای نظامی کشورهای عضو خواهد بود،
چ) گسترش توریسم و گردشگری که نتیجه مستقیم آن، اشاعه الگوی ایرانی –اسلامی خواهد بود،
ح)ایران به عنوان گذرگاه، کشورهای حاشیه خلیج فارس را به آسیای مرکزی متصل می کند و این به معنای گسترش مناسبات میان دو منطقه و نقش تعیین کننده تهران خواهد بود.
بی تردید، نگاه بدبینانه به تقویت منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران، با توجه به زمینه های نظری توسعه یافتگی و شکاف های اجتماعی - سیاسی و تاریخی و سابقه بی اعتمادی موجود بین دو طرف، دارای منطق درست و قانع کننده ای است؛ اما از نظر نویسنده، تداوم و تقویت و عملیاتی کردن چنین خط فکری، منجر به منفعل کردن سیاست خارجی و نادیده گرفتن نقش و مؤلفه های ملی قدرت ایران در سطوح منطقهای و جهانی می شود؛ چیزی که می تواند در بلندمدت به از دست رفتن زمینه های نفوذ، نقش و قدرت منطقه ای ایران منجر شود.


