آزادگان، فرزندان ایمان و تعهد
سید حبیب حبیب پور
کد خبر: ۱۱۴۴۹۳
| | 4970 بازدید
جوانان پاک و مومنی پس از سالها بر خاک پاک میهن عزیز خویش سجده میکنند و آن را میبویند و میبوسند.
قلبهای امیدوار به آزادی که در هوای دیدار وطن و هموطنان میتپیدند به ساحل آرامش رسیدهاند و اشک است که راه را بر گونهها باز کرده است؛ اشک شوق.
بدنها زخمیاند و چهرهها کبود؛ اما قلبها مطمین و جانها نورانی از خورشید ایمان.
حکایت آزادگان ما حکایت سروهایی است که در آتش روییدند و در تشنگی سیراب شدند.
حکایت آزادگان ما حکایت ایستادگی کوه در برابر توفان است و چه سرافرازانه ایستادند و حماسه آفریدند.
بیتردید این واژههای ناقص و این کلمات ابتر ناتوانتر از آنند که آنهمه شب و روز تنهایی، درد و رنج و غربت را به شرح بنشینند و یا حق آنهمه مظلومیت در اسارت را ادا کنند و اما آنچه التیام این نوشته و مانند این است، دینی است که باید به این بزرگمردان ادا شود.
اسارت آزادگان از لحظه نخست تا ساعت پایان آینهای از ایمان، اخلاص و ولایت پذیری بود که در اردوگاههای پر از وحشت و شکنجه تجلی یافت. قلبهای شکستهای که به زمزمه دعای کمیل پیوند میخورد و نجوای الهی و ربی من لی غیرک که به آنها آرامش میبخشید. زخمهای عمیقی که با شنیدن آیهای از کتاب وحی مرهم مییافت. شکنجهای که با نمازی خالصانه از یاد میرفت. غربتی که در یاد تنهایی اهلبیت (ع) گم میشد رنج و دردی که به «یارب یا رب» فراموش میشد و زخم زبان آتش پرست که به داروی توکل درمان میگردید، همه و همه جلوهای از عزت و شکوه و پاکی و ایمانی است که بر جانها ی عاشق آزادگان حکومت میکرد.
در سالهای سخت و سنگین اسارت هیچ چیز نتوانست ایمان را از قلبهای این عزیزان بگیرد و از آن رو بود که پس از روزها شکنجه روحی و جسمی، قطع آب و برق، افسری عراقی فریاد زد: معلوم نیست ما اسیر شماییم یا شما اسیر ما؟!
در ماه مبارک رمضان درهای آسمان به روی اردوگاه باز میشد و در آنهمه محدودیت آزادگان مومن و خداجو برای قرب حق روزه میگرفتند و مجالس تلاوت قرآن و مناجات و دعای آنان بیش از پیش رونق داشت. شبهای قدر نواهای دعای ابوحمزه ثمالی از گوشه گوشه آسایشگاهها به آسمان میرفت و زمزمه «الهی العفو» بود که جانها را متبلور میساخت.
صبح عید فطر قنوتهای پراشک مهمانان خدا با نجوای «اللهم اهل الکبریاء و العظمه...» در هم میآمیخت و شور و شادی تقرب بود که قلبها را به نشاط میکشانید.
با حلول ماه محرم ـ ماه شهادت و حریت ـ کدام دل بود که حسینی نشود و کدام قلب بود که به گنبد نورانی سیدالشهدا (ع) پناه نبرد؟ راهیان کربلا که دست تقدیر آنان را به کاروان اسرای کربلا پیوند زده بود به ترنم زیارت عاشورا آرامش مییافتند و هر شب ـ به دور از چشم بعثیها ـ عطش شهادت آنها بیشتر میشد. چه روزهایی که به بهانه عزاداری شکنجه میشدند و چه شبها که به جرم سوگواری گرسنه و تشنه سر بر بالین غربت میگذاشتند تا بار دیگر کینه فرزندان معاویه در دفتر تاریخ ثبت شود. عزیزان آزادهای که به اتهام سوگواری و سینه زنی در ماتم سید و سالارشان به بدترین وضع شکنجه و در غربت و تنهایی به شهادت میرسیدند، شاهد و گواه روشنی بر این دشمنی و سنگدلی بعثیان یزیدی بود.
... اما در این سو خانوادههای وفادار و صبور با شکیبایی خویش جهان را مات و حیران میکردند. همسران جوان با سربلندی به انتظار شوهران آزاده خویش ایستادند و خم به ابرو نیاوردند. گاه سالها از همسرانشان بیخبر بودند، اما بازهم با افتخار از انقلاب و ولایت دفاع میکردند و اسارت همسرانشان را امتحان الهی بر میشمردند و به پیروی از حضرت زینب(س) زمزمه میکردند: «ما رایت الا جمیلا». آنها در سالهای تنهایی با تربیت و پرورش یادگارهای همسران آزاده خویش افتخاراتی دیگر برای ایران و اسلام آفریدند که اینک هرکدام سند عزت و سرافرازی آنان شدهاند.
مادران مومن و پدران شکیبایی که فرزندان خویش را به خدا سپرده و در اسارت آنها با خدا نجوا میکردند که «ربنا افرغ علینا صبرا...» جلوههای پایدار و ماندگاری از ایمان توکل و اخلاص را به نمایش در میآوردند.
آن سالهای سخت اما پر تجربه گذشتند و آزادگان در سالهای حضور در اردوگاهای بعث توانستند جلوهای از ایمان، اگاهی، معرفت، شکیبایی و تعهد را به ظهور برسانند و حریت و عزت و سرافرازی را برای نسلهای بعد به یادگار بگذارند.
بخشی از آن ایمان و عزت، تاکنون در خاطرات زیبا و روایات شنیدنی این عزیزان به ثبت رسیده است اما بیتردید هنوز ناگفتهها و نانوشتههای فراوانی در سینه پرراز آنها باقی مانده که شایسته است بیان و نوشته و به دیگران انتقال یابد. خاطراتی که هر کدام رمز افتخار و آیهای ا ز سرافرازی فرزندان پاک این امت مومن و سلحشور است.
amirhabib47@yahoo.com
قلبهای امیدوار به آزادی که در هوای دیدار وطن و هموطنان میتپیدند به ساحل آرامش رسیدهاند و اشک است که راه را بر گونهها باز کرده است؛ اشک شوق.
بدنها زخمیاند و چهرهها کبود؛ اما قلبها مطمین و جانها نورانی از خورشید ایمان.
حکایت آزادگان ما حکایت سروهایی است که در آتش روییدند و در تشنگی سیراب شدند.
حکایت آزادگان ما حکایت ایستادگی کوه در برابر توفان است و چه سرافرازانه ایستادند و حماسه آفریدند.
بیتردید این واژههای ناقص و این کلمات ابتر ناتوانتر از آنند که آنهمه شب و روز تنهایی، درد و رنج و غربت را به شرح بنشینند و یا حق آنهمه مظلومیت در اسارت را ادا کنند و اما آنچه التیام این نوشته و مانند این است، دینی است که باید به این بزرگمردان ادا شود.
اسارت آزادگان از لحظه نخست تا ساعت پایان آینهای از ایمان، اخلاص و ولایت پذیری بود که در اردوگاههای پر از وحشت و شکنجه تجلی یافت. قلبهای شکستهای که به زمزمه دعای کمیل پیوند میخورد و نجوای الهی و ربی من لی غیرک که به آنها آرامش میبخشید. زخمهای عمیقی که با شنیدن آیهای از کتاب وحی مرهم مییافت. شکنجهای که با نمازی خالصانه از یاد میرفت. غربتی که در یاد تنهایی اهلبیت (ع) گم میشد رنج و دردی که به «یارب یا رب» فراموش میشد و زخم زبان آتش پرست که به داروی توکل درمان میگردید، همه و همه جلوهای از عزت و شکوه و پاکی و ایمانی است که بر جانها ی عاشق آزادگان حکومت میکرد.
در سالهای سخت و سنگین اسارت هیچ چیز نتوانست ایمان را از قلبهای این عزیزان بگیرد و از آن رو بود که پس از روزها شکنجه روحی و جسمی، قطع آب و برق، افسری عراقی فریاد زد: معلوم نیست ما اسیر شماییم یا شما اسیر ما؟!
در ماه مبارک رمضان درهای آسمان به روی اردوگاه باز میشد و در آنهمه محدودیت آزادگان مومن و خداجو برای قرب حق روزه میگرفتند و مجالس تلاوت قرآن و مناجات و دعای آنان بیش از پیش رونق داشت. شبهای قدر نواهای دعای ابوحمزه ثمالی از گوشه گوشه آسایشگاهها به آسمان میرفت و زمزمه «الهی العفو» بود که جانها را متبلور میساخت.
صبح عید فطر قنوتهای پراشک مهمانان خدا با نجوای «اللهم اهل الکبریاء و العظمه...» در هم میآمیخت و شور و شادی تقرب بود که قلبها را به نشاط میکشانید.
با حلول ماه محرم ـ ماه شهادت و حریت ـ کدام دل بود که حسینی نشود و کدام قلب بود که به گنبد نورانی سیدالشهدا (ع) پناه نبرد؟ راهیان کربلا که دست تقدیر آنان را به کاروان اسرای کربلا پیوند زده بود به ترنم زیارت عاشورا آرامش مییافتند و هر شب ـ به دور از چشم بعثیها ـ عطش شهادت آنها بیشتر میشد. چه روزهایی که به بهانه عزاداری شکنجه میشدند و چه شبها که به جرم سوگواری گرسنه و تشنه سر بر بالین غربت میگذاشتند تا بار دیگر کینه فرزندان معاویه در دفتر تاریخ ثبت شود. عزیزان آزادهای که به اتهام سوگواری و سینه زنی در ماتم سید و سالارشان به بدترین وضع شکنجه و در غربت و تنهایی به شهادت میرسیدند، شاهد و گواه روشنی بر این دشمنی و سنگدلی بعثیان یزیدی بود.
... اما در این سو خانوادههای وفادار و صبور با شکیبایی خویش جهان را مات و حیران میکردند. همسران جوان با سربلندی به انتظار شوهران آزاده خویش ایستادند و خم به ابرو نیاوردند. گاه سالها از همسرانشان بیخبر بودند، اما بازهم با افتخار از انقلاب و ولایت دفاع میکردند و اسارت همسرانشان را امتحان الهی بر میشمردند و به پیروی از حضرت زینب(س) زمزمه میکردند: «ما رایت الا جمیلا». آنها در سالهای تنهایی با تربیت و پرورش یادگارهای همسران آزاده خویش افتخاراتی دیگر برای ایران و اسلام آفریدند که اینک هرکدام سند عزت و سرافرازی آنان شدهاند.
مادران مومن و پدران شکیبایی که فرزندان خویش را به خدا سپرده و در اسارت آنها با خدا نجوا میکردند که «ربنا افرغ علینا صبرا...» جلوههای پایدار و ماندگاری از ایمان توکل و اخلاص را به نمایش در میآوردند.
آن سالهای سخت اما پر تجربه گذشتند و آزادگان در سالهای حضور در اردوگاهای بعث توانستند جلوهای از ایمان، اگاهی، معرفت، شکیبایی و تعهد را به ظهور برسانند و حریت و عزت و سرافرازی را برای نسلهای بعد به یادگار بگذارند.
بخشی از آن ایمان و عزت، تاکنون در خاطرات زیبا و روایات شنیدنی این عزیزان به ثبت رسیده است اما بیتردید هنوز ناگفتهها و نانوشتههای فراوانی در سینه پرراز آنها باقی مانده که شایسته است بیان و نوشته و به دیگران انتقال یابد. خاطراتی که هر کدام رمز افتخار و آیهای ا ز سرافرازی فرزندان پاک این امت مومن و سلحشور است.
amirhabib47@yahoo.com
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
در ارتقا شغلی ایثارگران گویا جرمی کرده اند که بایستی کیفر بدهند . اری
دوست خوب من ایکاش منم در میان سنگر های شلمچه ودر لابلای سیم خاردارهای تکریت همان مفقود الاثر میماندم تا خاریو خفت ام را حد اقل خانواده ام نبیند . ازادگان گویا مایه شرم ساری برخی از وزرا ومعاونین اش هستند که حتی شرم میکنند تا سالروز ورودشان را دو خط مثلا تبریک وتسلیت بگویند.
درود بر دولت اقای احمدی نژاد .
در دولتهای قبلی اگر ارتقا شغل و...برای ایثار گران نمیدادندلااقل حرمت وعزت شان را نگه میداشتند.
یاد ایم نوروز و سیزده بدر و شبهای قدر دوران اسارت به خیر ایکاش نیامده بودیم .
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




