صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

انتقاد علی‌مطهری از دولت در حضور رهبرانقلاب

اخيرا من خدمت رهبري بودم، از عدم مقابله دولت با رواج الفاظ لاتين و عدم اجراي قانون عفاف و حجاب انتقاد كردم و گفتم ما درباره اين دو مسئله از وزير ارشاد و وزير كشور سوال كرديم و اينها به كميسيون فرهنگي آمدند. ايشان گفتند حرفهاي حقي است، سئوال از وزير بايد همين گونه سئوالهاي اساسي باشد نه سئوالهايي كه وقت مجلس و دولت را مي گيرد. بنابراين ايشان با انتقاد موافقند.
کد خبر: ۱۱۳۹۰۹
| |
47602 بازدید

شش سال پيش، هنگامي که نامش در فهرست انتخاباتي اصولگرايان براي انتخابات مجلس شوراي اسلامي قرار گرفت کمتر کسي او را مي شناخت.

اما او فرزند بزرگترين متفکر سياسي انقلاب اسلامي، استاد مرتضي مطهري بود و همين کافي بود تا مردم تهران به او اعتماد کرده و وي را به عنوان نماينده خود به مجلس شوراي اسلامي بفرستند، بخصوص آنکه اصولگرايان از او براي شرکت در انتخابات حمايت کرده بودند.

علي مطهري قبل از آن، نقدهاي تند و تيزي در روزنامه کيهان عليه اصلاحات و اصلاح طلبان مي نوشت و اين کافي بود تا اصولگرايان به او اعتماد کنند. اما اين همراهي ديري نپاييد و او تنها چند ماه پس از روي کار آمدن دولت احمدي نژاد به سرسخت ترين منتقد دولت در اردوگاه اصولگرايان تبديل شد.

 به نظر مي رسد فاصله او از حامیان دولت هر روز بيشتر و بيشتر مي شود، نکته اي که خود نيز آن را تاييد مي کند اما اصرار دارد قبل از هر چيز بايد تعريف مشخصي از اصولگرايي ارائه شده و بر مبناي آن تحليل و ارزيابي شود.

هفته نامه سروش با دکتر علي مطهري استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران، در خانه اش در تهران درباره تلويزيون، سياست و فرهنگ گفت‌وگو کرده است:
 
* اولين باري كه تلويزيون ديديد يادتان مي‌آيد؟

بله، قبل از انقلاب بود. به خانه يكي از اقوام رفته بوديم كه تلويزيون داشتند. در آنجا فكر مي‌كنم براي اولين بار تلويزيون ديدم، گرچه در دوره كودكي نيز در منزل يكي از دوستان پدر كه مترجم بود تلويزيون ديده بودم. اتفاقاً در حين تماشا، تلويزيون به طور اتفاقي صحنه‌ رقص را پخش كرد كه تلويزيون را خاموش كردند. من تا آن موقع تلويزيون نديده بودم.

* چه سالي بود؟

1354 یا 55.

* شما چند سال داشتيد؟

حدود هجده سال

* با پدر به میهماني رفته بوديد؟

میهماني خانوادگي بود، اما پدر نبودند. اگر بودند كه جرئت نمي‌كردند تلويزيون روشن كنند! ما زمان قبل از انقلاب تلويزيون نداشتيم.

* يعني استاد مطهري مخالف ورود تلويزيون به خانه‌‌شان بودند؟

بله

* با اصل تلويزيون مخالف بودند يا آنكه براي خانواده خودشان نمي‌پسنديدند؟

براي خانواده خودشان و براي همه نمي‌پسنديد. با اصل تلويزيون كه طبيعي است مخالف نبودند. با برنامه‌هاي آن دوره تلويزيون مخالف بودند.

* راديو چطور؟ كي وارد زندگي شما شد؟

راديو از همان ابتداي كودكي ما در خانه‌‌مان بود؛ منتها اگر گاهي ترانه‌اي از راديو پخش مي‌شد و ما گوش مي‌كرديم؛ پدر اعتراض مي‌كردند. راديو در خانه ما بيشتر براي شنيدن اخبار استفاده مي‌شد.

* يعني از نظر ايشان راديو مشكلات تلويزيون را نداشت؟ چه فرقي بين راديو و تلويزيون بود كه ايشان يكي را پذيرفته و ديگري را قبول نكرده بودند؟

خب، خطر تلويزيون بيشتر بود. طبيعي است كه تأثيري كه يك شوي تلويزيوني يا برخي تبليغات تجاري غيرفرهنگي داشت، يك ترانه راديو نداشت. در عين حال استفاده از راديو هم در خانه ما خيلي آزاد نبود و ايشان كنترل مي‌كردند.

* كنترل مي‌كردند يا توصيه؟

ايشان بيشتر با عمل خودشان نشان مي‌دادند كه مثلاً از فلان كار خوششان نمي‌آيد. كمتر امر و نهي مي‌كردند و ما اغلب از رفتارشان متوجه مي‌شديم كه از اين كار راضي نيستند. البته نارضايتي ايشان هم منحصر به جنبه شرعي موضوع نبود. بخشي از مخالفتشان به دليل جلوگيري از اتلاف وقت بود. مي‌گفتند وقتتان را با اين چيزها تلف نكنيد.

* اولين باري كه تلويزيون ديديد، چقدر مجذوب آن شديد؟

آن‌چنان جذابيتي هم براي‌مان نداشت؛ به گونه‌اي كه فكر كنيد از نداشتن آن ناراحت باشيم.

* منظور من داشتن يا نداشتن آن نيست. اينكه شما با يكي از مظاهر مدرنيسم روبه‌رو شده‌ايد كه جذابيت‌هاي خاص خودش را دارد.

بله، از اين جهت كه با يك پديده جديد مواجه شده بوديم برايم جالب بود، نه بيشتر از آن. این‌طور نبود که ما در آرزوی تلویزیون باشیم. با اینکه بچه‌ها در مدرسه از فیلم مثلاً «مراد برقی» یا ... تعریف می‌کردند که دیشب از تلویزیون دیده‌اند، برای ما خیلی چیز مهمی نبود.
 جالب اینکه ما در مدرسه علوی که مدرسه‌ای مذهبی بود درس می‌خواندیم، ولی در عین حال خیلی از خانواده‌ها تلویزیون داشتند و بچه ها صبح از فیلم‌هایی که دیده بودند تعریف می‌کردند اما ما هیچ وقت حسرت نداشتن تلویزیون نمی‌خوردیم.

* در آن میهمانی که استاد هم حضور داشتند، واکنش استاد به تلویزیون و تماشای آن چگونه بود.

ما در منزل آقای راد که مترجم بودند، میهمان بودیم. استاد هم حضور داشتند و چون برنامه نامناسبی از تلویزیون پخش نمی‌شد، بالطبع ایشان هم‌ واکنشی نداشتند.

* در ابتدای ورود رادیو و بعد تلویزیون به ایران بسیاری از علمای مذهبی با تماشای آن مخالف بودند و حتی پیش‌تر از آن، استفاده از بلندگو را هم مجاز نمی‌دانستند. نگاه استاد به این مسئله چگونه بود؟

شهید مطهری خودشان یک داستانی درباره بلندگو نقل می‌کنند. یکی از وعاظ، ظاهراً آقای فلسفی، بالای منبر بوده است. قدیم به بلندگو «بوق شیطان» می‌گفتند. ایشان می‌بینند صدا به جمعیت نمی‌رسد و باید فریاد بزنند. خیلی از وعاظ بالای منبر به دلیل بلند صحبت کردن عرق می‌کردند و بعد، از مجلس که بیرون می‌رفتند سرما می‌خوردند و بیمار می‌شدند. بلندگو كمك خوبي براي آنها بود. در هر صورت ایشان که می‌بیند بدون بلندگو نمی‌شود صحبت کرد، می‌گوید: آن بوق شیطان را بیاورید.

* اگر انقلاب نمی‌شد و تکنولوژی‌های جدید به بازار می‌آمد و یا تلویزیون مثل الان فراگیرتر می‌شد، فکر می‌کنید باز استاد مطهری تلویزیون در منزل نداشتند و از آن استفاده نمی‌کردند؟

فکر می‌کنم باز هم نداشتیم؛ به خاطر برنامه‌هایش. البته آن موقع هم نه اینکه برنامه‌ مفید نداشت، ولی در مجموع مضر بود؛ مثل ماهواره در جامعه امروز. من خودم صلاح نمی‌دانم خانواده‌ها ماهواره در منزل داشته باشند و در دسترس همه اعضای خانواده باشد.

* اگر حتی در خارج از کشور هم زندگی می‌کردید و برای اطلاع داشتن از اخبار و تحولات روز مجبور به استفاده از شبکه‌های ماهواره‌ای بودید، باز هم از آن استفاده نمی‌کردید؟ آیا فکر نمی‌کنید اساساً امروز نمی‌شود جایی زندگی کرد که تلویزیون نباشد؟

در جمهوری اسلامی که ما با تلویزیون مشکل نداریم.

* در کشورهای دیگر چطور؟

طبیعی است که اگر دسترسی به اخبار و اطلاعات بدون استفاده از ماهواره مقدور نباشد، چاره‌ای نیست.

* پس احتمالاً شما در زندگی شخصی خودتان هم فرزندانتان را از دسترسی به اینترنت محروم می‌کنید، چون اینترنت هم می‌تواند مطالب مضر داشته باشد؟

تا یک سنی قطعاً بچه‌ها را کنترل می‌کنیم و به‌آسانی در دسترس آن‌ها قرار نمی‌دهیم، ولی از یک سن که به حد تشخیص رسیده باشند، دیگر مشکلی ندارد.

* پس هیچ‌گاه به شهید مطهری نمی‌گفتید پدر جان لطفاً برای‌مان تلویزیون بخرید.

خیر

* واقعاً؟

اصلاً

* افراد دیگر خانواده‌تان چطور؟

آن‌ها هم مثل من، همه یک جور تربیت شده بودیم.

* اولین باری که تلویزیون خریدید کی بود؟

ما هیچ‌گاه تلویزیون نخریدیم یا بهتر است بگویم تلویزیون نو نگرفتيم. اولین باری که تلویزیون به خانه ما آمد، روزهاي اول انقلاب بود. امام هنوز در مدرسه علوی بودند و من معمولاً صبح‌ها پدر و آقای هاشمی‌رفسنجانی را با هم به مدرسه علوی می‌بردم و شب‌ها آن‌ها را برمی‌گرداندم.

* آن موقع کجای تهران سکونت داشتید؟

قلهك، خیابان دولت، چهارراه قنات.

* آقای هاشمی کجا سکونت داشتند؟

ایشان در کوچه اسدی نزديك تجریش منزل داشتند. من شب‌ها استاد را پیاده می‌کردم منزل و بعد آقای هاشمی را می‌رساندم. صبح‌ها هم آقای هاشمی می‌آمدند منزل ما، یا من می‌رفتم دنبالشان. یک شب که از مدرسه علوی برمی‌گشتیم، پدر گفتند برویم منزل آقای دکتر حائری.

* کدام دکتر حائری؟

ایشان خیلی مشهور نبودند؛ از اعضای انجمن اسلامي پزشكان و شايد نهضت آزادی بودند. مرحوم شده اند. اولین استاندار همدان بعد از انقلاب بودند. ایشان مسئول ضبط سخنرانی‌ها در انجمن اسلامي پزشكان بودند. ما خیلی از نوارهای سخنرانی استاد را از ایشان گرفتیم. منزل آقای حائری در همان منطقه نخست‌وزیری بود. اطراف منطقه، نیروهای امنیتی که خودجوش بودند و حساب و کتاب درستی هم نداشتند، مستقر بودند. ما می‌خواستیم وارد شویم راهمان نمی‌دادند. یکی از اینها آقای هاشمی را شناخت، چون آقای هاشمی در معرفي مهندس بازرگان به نخست وزيري در تلویزیون ظاهر شده بود. گفتند سخنگوی امام است. خلاصه رفتیم منزل آقای حائری، یک تلویزیون بزرگ، از آن تلویزیون‌های قدیمی که در داشت و مبلی بود، برداشتیم و عقب ماشین گذاشتیم و رفتیم. این اولین تلویزیونی بود که وارد منزل ما شد. در واقع ایشان تلویزیون خودشان را به ما دادند. در بین راه، ما آقای هاشمی را رساندیم به جام‌جم. قرار بود ایشان مصاحبه زنده داشته باشند و الان دارد یادم می‌آید که گرفتن تلویزیون هم برای دیدن مصاحبه ایشان بود. پدر می‌خواستند مصاحبه را ببینند و به این فکر افتادند که تلویزیون بگیرند. در راه هم که می‌رفتیم استاد با آقای هاشمی صحبت می‌کردند و به ایشان می‌گفتند که چه بگویند. رسیدیم منزل، تا تلویزیون را راه انداختیم و روشن کردیم، آقای هاشمی در صفحه تلویزیون بودند. پدر بعد از مصاحبه گفتند خوب صحبت کرد.

* قبل از انقلاب، استاد برنامه‌ای در تلویزیون نداشتند؟

خیر، اولین برنامه ایشان بعد از انقلاب و در آستانه رفراندوم جمهوری اسلامی بود که سه جلسه مصاحبه داشتند.

* در رادیو چطور؟

ایشان در سال‌های حدود 34 تا 38 در رادیو برنامه داشتند. مثل اینکه آقای راشد که آن موقع برنامه رادیویی داشتند، پیشنهاد کرده بودند که پدر در رادیو صحبت کنند. از همان موقع ایشان برنامه‌های منظمی داشتند.

* چطور در زمان طاغوت، استاد حاضر بودند در رادیوي رژیم برنامه اجرا کنند؟

ایشان به عنوان استفاده از پایگاه دشمن، در شرايطي مجاز می‌دانستند. سخنرانی‌های ایشان با استقبال مردم مواجه شده بود و درخواست مردمی برای ادامه آن وجود داشت. ظاهراً ایشان در ابتدا به عنوان جانشین آقای راشد صحبت می‌کردند که بعد تا اواخر دهه سی ادامه پیدا ‌کرد. البته من شنیده‌ام که صحبت‌های ایشان در رادیو با هماهنگی امام (ره) بوده است.

* خود شما اولین بار کی تلویزیون خریدید؟

من در سال‌های 59 تا 62 در پخش رادیو کار می‌کردم و در هیئت تحریریه پخش رادیو مقاله و مطلب می‌نوشتم. در زمان انقلاب فرهنگی که دانشگاه‌ها تعطیل شده بود، من ضمن تدوین آثار پدر، به پیشنهاد یکی از دوستان به رادیو رفتم. یک بار در همان موقع در قرعه‌کشی‌هایی که می‌کردند و کالاهایی که به کارمندان می‌دادند، یک تلویزیون به ما تعلق گرفت. آن موقع تازه ازدواج کرده بودم و این تلویزیون هم اولین تلویزیون منزل ما بود.

* آن موقع هم همین جا زندگی می‌کردید؟

نه، در آپارتمانی در خیابان ظفر ساکن بودیم.

* بعضی از روشنفکران و نخبگان چه در ایران و چه در دنیا، از اینکه بگویند تلویزیون تماشا می‌کنند پرهیز دارند و تلویزیون دیدن را جزو سرگرمی‌‌هایی می‌دانند که دون شأن آنان است. شما به تلویزیون چگونه نگاه می‌کنید؟

این نکته تا حدودی درست است. تلویزیون برای توده مردم و سطح متوسط جامعه است. یعنی ممکن است برای بعضی افراد اتلاف وقت باشد، ولی در عین حال تلویزیون برنامه‌های تخصصی هم دارد که برای بسیاری از نخبگان مفید است. البته من با توجه به مسئولیتم در مجلس و نمایندگی قوه مقننه در شورای نظارت بر صداوسیما لازم است که خیلی از برنامه‌ها را ببینم، اما بهطور کلی اعتقاد ندارم برای نخبگان اتلاف وقت است. تلویزیون می‌تواند یک تفریح سالم و يك دانشگاه برای نخبگان و مردم باشد. خیلی از این سریال‌ها برای همه اعم از نخبه و غير نخبه نکات آموزنده و خوبی دارد.

* آیا از اینکه در دوران کودکی‌تان، هیچ‌گاه نتوانستید کارتون ببینید، احساس خلأ می‌کنید؟

امثال ما از این جهات شاید کمبودهایی داشته باشیم. اینکه شما پرسیدید آیا این بزرگان ضعف‌هایی داشتند یا نه، یکی از آن‌ها همین نوع تربیت خانوادگی است. البته شهید مطهری از کسانی است که توجه خیلی زیادی به این مسئله داشتند تا مبادا کمبودهایی در زندگی بچه‌ها باشد که بعدها عقده‌ای برای آن‌ها ایجاد کند. ولی بالاخره زندگی در خانه یک نویسنده، فیلسوف و متفکر بزرگ کاستی‌هایی در خانواده و فرزندان ایجاد می‌کند. مثلا برای ما به‌ندرت پیش آمده بود که با پدرمان به پارک برویم، قدم بزنیم، سوار تاب بشویم در حالی که نیاز بوده است، اگرچه استاد به این مسائل خیلی توجه داشتند و به شكل ديگري اين نيازها را تامين مي كردند. توجه داشتند كه
هفت بچه دارند، برای هفت تا بچه باید خانه‌ای تهیه کرد که در اندازه آن‌ها باشد، یا یک موقعی ایشان ماشین خریدند، راننده داشتند، گاهي ما را با راننده به پارک می‌فرستادند...

* قبل از انقلاب؟

بله، سال 50.

*پس بضاعت مالی ایشان به گونه‌ای بود که در آن سال‌ها ماشین بخرند و راننده داشته باشند.

بله، اقتضا می‌کرد. ایشان در دوره‌ای که خیلی از انقلابیون داشتن خانه و ماشین را بد می‌دانستند، از این امکانات استفاده می‌کردند.
البته این حرف تا اندازه‌ای در مورد مسئولان ارشد نظام اسلامی درست است. آنها باید سعی کنند زندگیشان حداکثر در حد متوسط جامعه باشد و فردی در حد رهبری جامعه باید در حد ضعفا زندگی کند. این توصیه حضرت امیر (ع) است، ولی این وظیفه همه افراد جامعه نیست. شهید مطهری هم اگر رهبر می‌شد قطعاً زندگی‌اش را در همان حد تنظیم می‌کرد. ولی ایشان در آن زمان به عنوان یک استاد دانشگاه، یک روحانی پرکار که مولف چندين کتاب است، حق‌التألیف می‌گیرد، منبر می‌رود، اگرچه مقید نیست از منبر رفتن پول بگیرد، و درآمدهای دیگری که دارد، طبیعی است که زندگی مناسبی در حد خودش داشته باشد.

* ایشان از چه سالی در خیابان دولت ساکن شدند؟

ما تا سال 46 در خیابان ری، کوچه دردار و بعد کوچه آبشار منزل داشتیم. در سال 46 به خاطر تأسیس حسینیه ارشاد، دوستان پدر اصرار داشتند كه استاد نزدیک حسینیه ارشاد منزل بگیرند و این‌طور بود که رفتیم قلهك خیابان دولت.
* همان‌جایی که الان همسر استاد ساکن هستند؟
نه، قبل از آن در همان منزلی که الان خانه ـ موزه شهید مطهری است ساکن بودیم؛ از سال 46 تا 55. بعداً چون ساختمان آنجا برای این تعداد فرزند کم بود آمدیم منزل فعلی. از سال 55 تا 58 (زمان شهادت) ایشان آنجا ساکن بودند. الان هم مادر و برادر بزرگ ما آنجا ساکن هستند. غرض اینکه ایشان توجه داشتند که بچه‌ها از نظر تربیتی دچار عقده نشوند. شما می‌بینید در بین فرزندان علما و مسئولان بلندپایه جمهوری اسلامی، آن‌هایی که یک تربیت متعادل داشته‌اند، در دوره جمهوری اسلامی هم، هیچ وقت دچار انحراف نشدند. به امکانات و بیت‌المال بی‌اعتنا بودند و مشکلات این چنینی نداشتند. برای خانواده ما، خانواده شهید بهشتی و شهید مفتح که قبل از انقلاب هم در یک رفاه نسبی بودند این مشکلات پیش نیامد. البته همان موقع هم این‌ها مورد اعتراض برخی از انقلابیون بودند.
* چرا؟
به عنوان مثال، عکس منزل ما و احتمالاً منزل شهید بهشتی و  شهيد مفتح را به نجف نزد امام برده بودند که آقا، ببینید یاران شما در چه خانه‌هایی در شمال تهران زندگی می‌کنند. امام درباره شهید مطهری گفته بودند که ایشان اینقدر به اسلام خدمت مي كند که به این امکانات نیاز دارد و حرف آنها را تایید نکرده بودند.
* حتی اوایل انقلاب در مورد شهید بهشتی هم این حرف‌ها را می‌زدند.
بله، حتی ایشان مجبور شد منزل خود را به خیابان ایران ببرد. البته همان شبی که قرار بود اسباب‌کشی کنند به شهادت رسیدند. در هر صورت این بهانه‌ها منطقی نبود، چون منزل‌های ما منازلی معمولی بود و مورد نیاز هم بود. اين افكار متاثر از افكار ماركسيستي بود.
* ظاهراً با اینکه سال‌ها از این موضوع گذشته، ولی هنوز هم رگه‌هایی از این تفکرات در جامعه وجود دارد؛ تفکری که معتقد است حتی یک استاد دانشگاه هم که درآمد خوبی دارد، باید مثل یک کارگر در آپارتمانی در جنوب شهر زندگی کند.
این نگاه‌ها درست نیست. اتفاقاً یکی از انتقادات گروه فرقان به شهید مطهری همین بود که منزل او در شمال تهران است.

* قبل از انقلاب هیچ‌گاه پیش نیامد که بخواهید مثلاً به سینما بروید؟
ما علاوه بر تربیت خانوادگی، تربیت مدرسه‌ای‌مان هم، مذهبی بود و اساساً این امور برای ما کم‌ارزش بود و جذابیتی برای ما نداشت. این‌طور نبود که ما در حسرت دیدن یک فیلم سینمایی یا تلویزیونی باشیم.
* بعد از انقلاب چطور؟
تدوین آثار استاد اینقدر وقت از من گرفت که به هیچ کار دیگری نرسیدم. حتی رشته تحصیلی‌ام را عوض کردم. مهندسی مکانیک می‌خواندم، دیدم با این کاری که می‌خواهم انجام بدهم جور درنمی‌آید، رشته‌ام را عوض کردم.
* احتمالاً فرزندانتان هم مثل خودتان بزرگ شده‌اند؟
بله، بچه‌های ما هم به مدرسه نیکان رفتند. نیکان هم ادامه مدرسه علوی است با همان تربیت مذهبی. بچه‌ها هم آن‌چنان مشتاق فیلم، سینما و… نیستند، به طور طبیعی فیلم می‌بینند، با دوستانشان سینما می‌روند، بهتر از ما هستند! ما شاید کمی منزوی بودیم ولی این‌ها می‌روند. قبل از انقلاب یک بار در مشهد به تشویق یکی از اقوام با برادر بزرگم به سینما رفتیم.
* چه فیلمی بود؟
فیلم خوبی نبود! خیلی بد بود. افتضاح بود.
* با دیدگاه آن موقع شما بد بود یا الان هم اگر ببینید می‌گویید بد بود، چون هنجارها مقداری عوض شده است و برخی چیزها عادی شده و حتی الان هم فیلم‌هایی در سینماها اکران می‌شود که برای شما احتمالاً بد خواهد بود.
نه. الان هم می‌گویم بد بود.
* نمی‌خواهید اسمش را بگویید؟
ناجور بود. فیلمفارسی بود.
* استاد متوجه شدند شما سینما رفته‌اید؟
بله، برادر بزرگ ما به پدر گفتند.
* واکنش استاد؟
ایشان ما را سرزنش کردند و توصیه کردند دیگر به سینما نرویم.
* دیگر به سینما نرفتید؟
یک‌بار هم در تبریز برای دیدن فیلم «گوزن‌ها» به سینما رفتیم. «گوزن‌ها» فیلم خوبی بود و از طرف برخي افراد موجه توصيه مي شد كه ببينيد اما قبل از پخش فیلم در سينما چند آگهی‌‌ تبلیغاتی نشان دادند که صحنه‌های ناخوشایندی داشت و من را به این نتیجه رساند که این تصمیم ما که اساساً نباید به سینما رفت، درست است.
* این بار واکنش استاد چه بود؟
این بار را برای ایشان تعریف نکردیم!
* آخرین فیلمی که دیده‌اید، چه بوده است؟
«کتاب قانون». یک یادداشت هم درباره این فیلم نوشتم. دکتر حداد از فیلم انتقاد کرده بودند، اما من از جهت اینکه ضعف‌های جامعه ما را نشان داده بود و نوعي اصلاح اجتماعي بود تمجید کردم.
* سریال‌های تلویزیونی را هم دنبال می‌کنید؟
بله، مثلاً سریال‌های نوروزی را مقید بودم ببینم، چون می‌دانستم بعداً از ما درباره آن‌ سؤال می‌شود. بعد هم نظراتم را گفتم. البته سریال‌‌های این روزها را فرصت نمی‌کنم کامل دنبال کنم، چون خیلی زیاد شده‌اند. این هم مسئله‌ای است كه برای اینکه مردم ما به سمت شبکه‌های ماهواره‌ای نروند، مرتب برای‌شان فیلم و سریال پخش می‌کنیم. این از يك جهت شاید خوب باشد، ولی ما را از راه اصلی‌مان دور می‌کند.
از توصیه‌های دینی است که ما دو، سه ساعت بعد از غروب بخوابیم و صبح زود برخيزيم. اما الان مردم برای دیدن سریال تا نیمه‌شب بیدار هستند و صبح به زحمت از خواب بیدار می‌شوند. به عبارتی داریم از سبک زندگی اسلامی دور می‌شویم.
* سبک زندگی اسلامی، یعنی اینکه ما دو، سه ساعت بعد از غروب بخوابیم و صبح زود بیدار شویم؟ شاید این سبک زندگی مربوط به زمانی بوده که برق و روشنایی نبوده و با زمانه امروز فرق داشته است.
نه، این مربوط به زمان و مکان خاصی نیست. مثلاً حسن بیدار بودن در بین‌الطلوعین برای همیشه است. نه اینکه مثلاً برای قدیم بوده و الان آثار و برکاتی ندارد. به نظر می‌رسد سبک زندگی ما از سبک اسلامی به سبک غربی در حال تغییر است. آن‌ها ساعت کاری‌‌شان از 9 شروع می‌شود و تا آخر شب هم بیدار و مشغول تفریح هستند.
* شما راه حل دیگری برای مقابله با شبکه‌های ماهواره‌ای دارید؟
ما باید مردم را آموزش دهیم تا سراغ این‌ها نروند. اراده‌ای بر اساس ايمان مذهبي در آن‌ها به وجود بیاید که کششی به سمت آن‌ها پیدا نکنند و الا ما هر کاری بکنیم، جاذبه‌ای را که فیلم‌های مبتذل هالیوود و شبیه آن دارد نمی‌توانیم در فیلم‌هایمان ایجاد کنیم. ما از این نظر که نمی‌توانیم به آن‌ها برسیم. تمايل انسان به سمت این امور غریزی و خدادادی است. البته غربی‌ها هم خیلی شاهکار نمی‌کنند، چون دستشان باز است و با هر ابزاري می‌توانند مردم را به سمت خود جذب کنند. همیشه کار پیامبران سخت‌تر از کار مخالفانشان است، چون دعوت به خوبی‌ها سخت‌تر است. آن‌ها از ابزار برهنگي و خشونت می‌توانند برای ایجاد جذابیت استفاده کنند، ولی ما نمی‌توانیم.
* پس معتقدید تلویزیون ما نمی‌تواند با شبکه‌های ماهواره‌ای رقابت کند.
بله، به یک معنی ما نمی‌توانیم. اینکه ما هم تولیدات خوب داشته باشیم و فیلم و سریال تولید کنیم خوب است، ولی اینکه فیلم و سریال ما باید تا یک و نیم بعد از نيمه شب ادامه پیدا کند خوب نیست.
* البته الان آخرین سریال تلویزیون تا 11:45 دقیقه تمام می‌شود.
سریال‌ها بله، ولی فیلم‌ها تا بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد.
* پس راه حل مقابله با ماهواره چیست؟
اگر قابل جلوگیری است، باید جلوگیری شود. اما اگر امکان آن نیست باید روش‌های دیگری را به کار بگیریم. مثلاً مالزی آمده و برخی شبکه‌ها را که مشکلی ندارد، به صورت کنترل شده در اختیار مردم گذاشته است. البته این مشکلی است که کل دنیا با آن مواجه است. ما نباید دسترسی به ماهواره را چه در جامعه و چه در خانواده آسان کنیم. اینکه با فشار دادن یک دکمه، ما را با خود ببرند، کار درستی نیست.
* فکر نمی‌کنید چه بخواهیم چه نخواهیم، در آینده‌ای بسیار نزدیک با فشار دادن همان دکمه با امواج جهانی همراه خواهیم شد، هم در تلویزیون و ماهواره و هم در اینترنت.
می‌توانیم همراه شویم، می‌توانیم نشویم. هر پديده فني كه به وجود مي آيد، راه پيدايش ضد آن هم در تكنولوژي وجود دارد. به علاوه ما باید روی اراده فردی مردم، روی ایمان مذهبي آنها، روی معاد تأکید کنیم. این‌ها تأثیرگذار است، همان طور كه در زمان رژيم گذشته بسياري از خانواده ها تلويزيون نداشتند و همانها هسته اولي شكل گيري انقلاب بودند.
* این تأکید کردن‌ها جواب می‌دهد؟
تا حد زیادی. من قبول دارم که در برابر مسائل مربوط به حوزه غریزه جنسی هیچ کس نمی‌تواند ادعای مصونیت بکند. خدا این‌طور آفریده است. غریزه‌ای قوی براي بقاي نسل است  که حتی مؤمنین را هم به خطر می‌اندازد. طبیعی است که ما نباید در مسیر این فیلم‌ها و شبکه‌ها قرار بگیریم و بايد راه دریافت آن را سخت کنیم.
* پس شما معتقدید ابزارهای ارتباطی جدید بیش از آنکه به زندگی انسان کمک کرده باشد، برای سعادت بشریت مضر است؟
بله، تا حد زیادی مضر است، چون این ابزارها در راه غلطی استفاده می‌شود.
* می‌شود در راه درست استفاده شود؟
می‌شود، ولی وقتی این امکانات در اختیار ما نیست و آن‌ها دست بالا را دارند طبیعی است که استفاده غلط، بیشتر خواهد بود. اينكه ما برنامه خوب بسازيم خيلي خوب است اما توان فني ما در حد آن‌ها نيست. البته امروز فاصله كمتر شده است.

بخش دوم
* به نظر مي‌رسد شما در ميانه جناح‌هاي سياسي كشور وضعيت نامشخصي داريد. از نظر ديدگاه‌هاي سياسي كم و بيش از اصولگرايان فاصله گرفته و به اصلاح‌طلبان نزديك شده‌ايد، اما از نظر مباحث فرهنگي نه تنها با اصلاح‌طلبان هيچ قرابتي نداريد بلكه در ميان اصولگرايان نيز در حد نهايي آن قرار گرفته‌ايد.
بله،‌ من اين نظر را تا حد زيادي تأييد مي‌كنم و اساساً مشكل من با اصولگرايان و اصلاح‌طلبان هم همين است. من مي‌گويم به همان اندازه كه بر آزادي بيان تأكيد مي‌كنيم، بايد با ليبراليسم و رهاسازي فرهنگي و تصور نامحدود بودن آزاديهاي اجتماعي هم مقابله كنيم.
* فكر نمي‌كنيد اينجا دچار تناقض مي‌شويد؟
چرا؟
* چون نمي‌شود از آزادي بيان در حد بالاي آن سخن گفت و از آن طرف آزادي‌هاي اجتماعي را محدود كرد. در هر صورت هر دوی آن‌ها نوعي و شاخه‌اي از آزادي هستند و نمي‌توان يكي را پذيرفت و ديگري را نه.
آزادي اقسام مختلفي دارد و همه اين اقسام يك حكم ندارند. من معتقد به آزادي بيان در حد عالي آن هستم ولي آزادي‌هاي اجتماعي را نامحدود نمي‌دانم.
* در هر صورت آزادي، آزادي است. نمي‌شود يكي نامحدود و ديگري محدود باشد.
البته هيچ كدام از آنها نامحدود نيست. هر كدام از اين اقسام آزادي، فلسفه خودش را دارد. اينكه مي‌گوييم تفكر و بيان بايد آزاد باشد به خاطر اين است که قوه تفكر يك استعداد خدادادي است و نمي‌توان آن را محدود كرد. آنچه كه بايد محدود باشد تفكر نيست، نفاق و فريب است. در واقع وجود هر استعدادي در انسان منشأ يك حق است. وجود قوه تفكر و انديشه در انسان منشأ حق‌ آزادي فكر و به دنبال آن آزادي بيان است يا مثلاً ميل به جنس مخالف در انسان منشأ حق ازدواج است.
نمي‌توان اين‌ها را محدود كرد. ولي ما در آزادي‌هاي اجتماعي مي‌گویيم كه مصلحت فرد و مصلحت اجتماع نيز در اين آزادي‌ها دخالت دارد. برخلاف غرب كه مرز آزادي‌ اجتماعي را آزادي ديگران مي‌داند و مي‌گويد فرد تا جايي آزاد است كه آزادي او خدشه‌اي به آزادي ديگران وارد نكند، ما مي‌گویيم علاوه بر اين، مصلحت خود فرد و مصلحت جامعه نيز آزادي اجتماعي را محدود مي كند. البته همان طور كه گفتم آزادي تفكر و آزادي بيان نيز بدون مرز نيست، مرز آن نفاق و دروغ و نيرنگ و فريب مردم است. معيارها در آزادي بيان و آزادي‌ اجتماعي با هم متفاوت است.
* به هر حال تایيد مي‌كنيد كه فاصله شما با اصولگرايان در حال زياد شدن است؟
اغلب اصولگرايان نظرات ما را درباره آزادي‌هاي اجتماعي قبول دارند. فقط در موضوع آزادي بيان است كه ما با آن‌ها مشكل داريم و البته با اصلاح‌طلبان هم درباره آزادي‌هاي اجتماعي مقداري اختلاف نظر داريم. اگر الان مي‌بينيد اصولگرايان در برابر برخي نظرات درباره آزادي‌هاي اجتماعي، به ويژه نظرات رئيس‌جمهور و اطرافيانش واكنشي نشان نمي‌دهند، به خاطر تعصبات گروهي و جناحي است.
* به نظر مي‌رسد در حال حاضر از نظر فرهنگي هم، ميان اصولگرايان طيف‌بندي مشخصي به وجود آمده؛ بخشي خواستار آزادي‌هاي اجتماعي بيشتر هستند و برخي معتقد به كنترل و نظارت بيشتر. ظاهراً شما هم جزو منتقدان آن نوع آزادي‌هايي هستيد كه رئيس‌جمهور و اطرافيانش مطرح مي‌كنند.
تا حدودي اين چنين است. پيروان آقاي احمدي‌نژاد و آقای مشايي در ميان اصولگرايان،‌ نگاه خاصي به آزادي‌هاي اجتماعي دارند كه البته اغلب اصولگرايان اين ديدگاه را قبول ندارند. حتي بسياري از طرفداران دولت نيز اين نگاه را قبول ندارند، اما به دليل تعصبات جناحي سكوت كرده‌اند.
* چرا فكر مي‌كنيد ديدگاه آقايان احمدي‌نژاد و مشايي در اين زمينه اشتباه است؟
 چون با مباني اسلام سازگار نيست. اتفاقاً تناقضي كه در جريان اصولگرايي پيش آمده مربوط به همين موضوع است. اگر يك دهم اظهارات و موضع‌گيري‌ها و اقدامات فرهنگي مسئولان در دوره فعلي، در دوره اصلاحات وجود داشت، آقايان اصولگرا اعتراض مي‌كردند، فرياد مي‌زدند و حتي كفن‌پوش به خيابان مي‌آمدند، اما الان برخي از آنها خيلي عادي از كنار آن مي‌گذرند و اين مسئله نشان مي‌دهد كه اين‌ها اصولگرا نيستند.
* شايد الان كه آقاي احمدي‌نژاد در مصدر قدرت قرار گرفته دريافته كه براي اداره كشور، ديدگاه‌ها هم بايد عوض شود و با مواضع و نظرات برخي اصولگرايان نمي‌توان كشور را اداره كرد.
ملاك، ديدگاه يك شخص يا تغيير و تحول در ديدگاه او نيست. ملاك همان اصولي است كه اسلام گفته است. اسلام گفته امر به معروف و نهي از منكر، آنجا كه نياز به اعمال قدرت است، وظيفه دولت است و نه مردم. دولت اسلامي وظيفه دارد در اين جاها وارد شود. پس يك رئيس‌جمهور نمي‌تواند بگويد من اين نظر را قبول ندارم. آقاي احمدي‌نژاد اگر اين را قبول نداشته، اصلاً نبايد كانديدا مي‌شده است. همچنين نمي‌تواند بگويد من نگاه ديگري داشتم و حالا نظرم عوض شده است و من قانون را اجرا نمي‌كنم.
* البته ايشان پنج سال پيش هم همين نظرات را داشتند و در رقابت‌هاي انتخاباتي گفتند چه معني دارد ما به موي جوان‌هايمان گير بدهيم و...
بحث امر به معروف و نهي از منكر بحث‌ موي جوان‌ها نيست. اين‌ها بحث‌هاي انحرافي است، در واقع مغالطه است، صورت مسئله را عوض كردن و بعد پاسخ دادن است.
* حتي در امر به معروف و نهي از منكر هم گفته شده كه به شرط اينكه احتمال تأثير دهيد واجب است و در غير اين صورت نه.
گفته شده احتمال تأثير بدهيد و مفسده اي هم بر آن مترتب نباشد.البته بستگي به موضوع امر به معروف و نهي از منكر دارد.بسته به اهميت موضوع، معني اينها هم فرق مي كند.
* در بحث مربوط به دولت هم همين است. اگر حكومت احتمال تأثير ندهد چرا بيايد خودش را درگير اين كار كند؟
احتمال تأثير به روشني وجود دارد.
* يعني مي‌گويند با استفاده از پليس و نيروي انتظامي، احتمال تأثير وجود دارد؟
 نظارت بر امور فرهنگي منحصر در كار پليسي نيست، كار پليسي آخرين مرحله و در موارد خاص است. راه‌هاي مختلفي براي دولت وجود دارد، مي‌تواند از ادارات دولتي شروع كند. همين كه مردم بدانند دولت روي اين موضوع حساس است، نيمي از مشكل حل است، اما وقتي ببينند رئيس‌جمهور كشورشان حساسيتي نسبت به اين موضوع ندارد، اوضاع بدتر مي‌شود، كما اينكه شما ديديد بعد از مصاحبه تلويزيوني رئيس‌جمهور اوضاع خيلي بدتر شد و اين كار درستی نبود.
* منكر و مشكل از نظر شما فقط به بدحجابي زنان منحصر مي‌شود؟ بعضی می گویند به اندازه‌اي كه ما به روسري و حجاب زنان پرداخته‌ايم، به منكرهاي ديگر نپرداخته‌ايم. فكر نمي‌كنيد ما تا اندازه‌اي باطن قضايا را رها كرده و به ظاهر چسبيده‌ايم؟
 ظاهرا از نظر شما منكر منحصر به بد حجابي است، از كجاي حرف من اين مطلب را نتيجه گرفتيد؟ اتفاقا دولتها تا كنون به اين مسئله نپرداخته اند، هر چه بوده از طرف مردم يا روحانيت بوده است، اقشاري كه واقعا دين دارند. به علاوه، ظاهر و باطن هر دو بايد درست باشد، هيچ كدام را نمي توان به بهانه ديگري رها كرد. درباره ساير منكرات هم زياد سخن گفته مي‌شود، اما محدوديت‌هايي وجود دارد، مثلاً اگر شما الان از مسئولان رده بالاي دولت انتقاد صريح كنيد چاپ نمي‌شود. هر روزنامه‌اي هم بخواهد اين انتقادات را بنويسد توقيف مي‌شود و يا اگر سايتي بخواهد اين حرف‌ها را منتشر كند، برايش دردسر درست مي‌كنند. الان چند ماهي است كه مصاحبه‌هايي كه با خود من انجام مي‌شود كامل چاپ نمي‌شود. هر جايي كه احتمال مي‌رود به رئيس‌جمهور يا دولت بربخورد حذف مي‌شود. مي‌گویيم چرا حذف كرديد؟ مي‌گويند اگر چاپ كنيم روزنامه‌مان را مي‌بندند. شما در اين وضعيت مي‌خواهيد نهي از منكر كنيم؟ متأسفانه فضا را بسته‌اند. يك فضاي نيمه‌خفقاني حاكم شده است. تا يك‌سال پيش حرف‌ها راحت گفته مي‌شد، اما الان شرايط عوض شده است. در عين حال اين درست نيست كه به دليل متوقف ماندن برخي ارزش‌هاي ديگر، ما بيایيم و جلو اقدامات ديگر را بگيريم.
* شما چه در دوره اصلاحات و چه الان هميشه منتقد وضع موجود بوده‌ايد. برادر ديگر شما هم همين انتقادها را البته به‌مراتب صريح‌تر و شفاف‌تر مطرح مي‌كند. اين ويژگي، يك خصلت فردي است يا نتيجه تربيت خانوادگي شماست؟
 اين در واقع روش اسلامي است، عمل به توصيه اي است كه اميرالمومنين علي علي السلام كرده است كه مي فرمايد از من در خفا و آشكار انتقاد كنيد. فكر مي‌كنم چون با آثار شهيد مطهري خيلي مأنوس بوده‌ام و در سي سال گذشته، شب و روز من با مطالعه آثار ايشان و در زمینه تنظيم و تدوين آثارشان طي شده و در اين سالها اينقدر نوارهاي ايشان را براي تنظيم مطالب گوش كرده‌ام كه گاهي با صداي ايشان  به خواب مي‌روم، لذا فكر مي‌كنم انحراف‌شناسي ما هم نتيجه انس با آثار شهيد مطهري است. خيلي زود متوجه مي‌شويم كه اين مواضع با آن اصول منافات دارد.
* يعني اگر استاد مطهري الان در قيد حيات بودند، مثل شما وضع موجود چه در دوره اصلاح‌طلبان و چه اصولگرايان را برنمي‌تابيدند؟
بدون شك. قطعاً ايشان هم اين حساسيت‌ها را داشتند، كما اينكه در آثارشان وجود دارد. قطعاً اگر امروز حضور داشتند، اين وضعيت آزادي بيان را نمي‌پذيرفتند و راجع به رهاسازي فرهنگي هم حساسيت‌ نشان مي‌دادند. البته من نمي‌توانم از جانب ايشان صحبت كنم، ولي كسي كه آثارشان را مطالعه كرده باشد، درمي‌يابد كه ايشان اين حساسيت‌ها را دارند.
* ظاهراً شما مي‌گویيد وضعيت آزادي‌ها در كشورمان در حال حاضر برعكس شده است، يعني به جاي اينكه آزادي بيان در حد اعلا باشد، ولنگاري اجتماعي كنترل شود، الان برعكس عمل مي‌شود.
تا حدودي اين چنين شده است. البته يك مقدار قضايا سياسي شده است. من الان هم شك دارم اين سياست‌هاي دولت از روي اعتقاد باشد. حرف‌هايي كه اين‌ها درباره حجاب، كراوات و... مي‌زنند بعيد است از روي اعتقاد باشد.
* اگر از روي اعتقاد نباشد، پس چيست؟
شابد به خاطر اهداف سياسي است.
* يعني چه؟
شايد به دنبال اين هستند كه رأي برخي از مردم را با خود داشته باشند. اين با اصولگرايي سازگار نيست. ما بايد به اصول پايبند باشيم؛ فارغ از اينكه مردم رأي بدهند يا ندهند. ما بايد حرف خودمان را بزنيم. بايد با مردم صادق باشيم و بگویيم نگاه فرهنگي‌مان چيست. بهتر بود آقاي احمدي‌نژاد پنج سال پيش مي‌آمد و ديدگاه‌هاي خودش را شفاف مي‌گفت. بسياري از مردم چون فكر مي‌كردند ايشان اصولگرا و حزب‌اللهي است، به ايشان رأي دادند.
* آقای احمدی نژاد که در تبلیغات انتخاباتی هم صراحتا این حرفها را زده است. ضمنا اگر دیگران شما را متهم کنند که برای جذب آراء عده ای طرفدار آزادی بیان هستید می پذیرید؟
به هيچ وجه ايشان در تبليغات انتخاباتي سال84 صراحتا اين حرفها را نزد، در تبليغات انتخاباتي سال88 هم اشاره اي كرد و گذشت. در مورد قسمت دوم سئوال، هركسي حق دارد اين احتمال را بدهد. مهم اين است كه اين حدس درست است يا نه. ضمنا اين قياس يك قياس مع الفارق است، زيرا قبول نداشتن وظيفه دولت در نظارت بر امور فرهنگي مخالف اسلام است و تاكيد بر آزادي بيان موافق اسلام. اولي استفاده از ابزار نامشروع است و دومي استفاده از ابزار مشروع.
 * يعني شما مي‌گویيد ايشان اصولگرا نيست؟
بله. من قبلاً هم گفته‌ام كه اين گروه را اصولگرا نمي‌دانم؛ نه اصولگرا و نه اصلاح‌طلب. اين‌ها يك گروه خاصي هستند با مباني فكري خاص.
* يعني چه؟
اين‌ها نگاهی خاص به اسلام دارند؛ همين نگاهي كه به مسائل فرهنگي دارند، آن‌ها را از اصولگرايان جدا مي‌كند. ديگر نگاه آن‌ها به روحانيت است و همچنين نگاهي كه به ولايت فقيه دارند. اين‌ها ظاهراً مقصودشان از ولايت، ولايت امام زمان (عج) است و كمتر به ولايت فقيه توجه دارند. تاكيد بيش از حد آنها بر مساله مهدويت، اين احتمال را تقويت مي كند.  
* شما خودتان با قاطعیت حرف نمی زنید و می گوئید "ظاهرا" ، فكر نمي‌كنيد داريد به آن‌ها تهمت مي‌زنيد؟
اين‌ها چيزهايي است كه خودشان مطرح كرده‌اند.
* به نظر شما در مباني ولايت فقيه مشكل يا نظر متفاوتي دارند؟
اين‌ها به نوعي خودكفايي در شناخت اسلام معتقدند، يعني ما خودمان بدون واسطه مي‌فهميم. به همين دليل اعتقاد چنداني به روحانيت و مراجع تقليد ندارند، لذا حرف مراجع براي آن‌ها اهميت چنداني ندارد.
*کجا چنین حرفی زده اند؟
حرفها و عملشان نشان مي دهد.
* ضمن اینکه اغلب روحانيون در كشور از دولت و به ويژه آقاي احمدي‌نژاد حمايت مي‌كنند.
اين طور نيست. اين به خاطر ملاحظه رهبري است، چون رهبر انقلاب فعلاً از دولت حمايت مي‌كنند آن‌ها هم حمايت مي‌كنند.
*یعنی رهبری از دولتی حمایت می کنند که ولایت فقیه را قبول ندارد و اعتقاد به روحانیت هم ندارد؟
نه، دولتي كه برداشت خاصي از ولايت فقيه دارد و گاهي هم از دستورات ولي فقيه تمرد مي كند و احساس خودكفايي نسبت به شناخت اسلام دارد و در اين زمينه احساس نياز به روحانيت نمي كند. مصلحت كشور فعلا اقتضا مي كند كه رهبري از اين دولت حمايت كنند. البته ديگران مي توانند انتقاد كنند.
 * شايد هم به خاطر اين باشد كه تضعيف دولت اصولگرا را ـ كاري كه شما الان داريد انجام مي‌دهيد ـ درست نمي‌دانند.
نه، اينكه يك دولت اسم خودش را اصولگرا بگذارد و چون اسمش اصولگرا شد ما همه ساكت باشيم، حرف درستي نيست. اتفاقاً اين يكي از انحرافات اصولگرايان است. مي‌گويند انتقاد نكنيد، چون باعث تقويت اصلاح‌طلبان مي‌شود يا باعث تقويت سران فتنه مي‌شود. من اين حرف‌ها را قبول ندارم. اتفاقاً اصولگرايان بايد خودشان ضعف‌هایشان را برطرف كنند؛ وگرنه به سرنوشت اصلاح‌طلبان دچار خواهند شد. اخيرا من خدمت رهبري بودم، از عدم مقابله دولت با رواج الفاظ لاتين و عدم اجراي قانون عفاف و حجاب انتقاد كردم و گفتم ما درباره اين دو مسئله از وزير ارشاد و وزير كشور سئوال كرديم و اينها به كميسيون فرهنگي آمدند. ايشان گفتند حرفهاي حقي است، سئوال از وزير بايد همين گونه سئوالهاي اساسي باشد نه سئوالهايي كه وقت مجلس و دولت را مي گيرد. بنابراين ايشان با انتقاد موافق اند.
* فكر نمي‌كنيد ايرادها و ضعف‌ها را كه شما به اين شكل مطرح كرده و مي‌كنيد بيشتر به تضعيف اصولگرايان می‌انجامد؟
اتفاقاً باعث تقويت مي‌شود.
* اينكه چنددستگي در جريان اصولگرا به وجود بيايد، تقويت است؟
همين كه در جريان اصولگرا چند نفري الان هستند كه انتقاد مي‌كنند و به دنبال اصلاح جريان اصولگرايي هستند، تقويت است. اين باعث مي‌شود جريان اصولگرايي از بين نرود. اگر همه اصولگراها به همان شكل افراطي بودند، الان هيچ اثري از اصولگرايي باقي نمانده بود.
* ولي قرائن و شواهد نشان مي‌دهد آن تفكر بيشتر مورد قبول توده مردم قرار گرفته است.
اين‌طور نيست. چون قدرت و رسانه در دست اين جريان است، اين طور نمود دارد، اما در بدنه اجتماعي اين چنين نيست. اين‌ها سروصدايشان زياد است، اما واقعيت اين نيست.
* شما راه حلی برای اصلاح روند سراغ ندارید؟
راه حل، گفت‌و‌گوست. بسیاری از اصولگراها الان به حرف‌هایی که ما قبلاً می‌زدیم رسیده‌اند. من در سال 85 نامه سرگشاده‌ای به آقای احمدی‌نژاد نوشتم و نسبت به نگاه فرهنگی ایشان انتقاد کردم. گفتم احساس می‌شود این نگاه باز فرهنگی با اصولگرایی سازگار نیست. آن موقع، این حرف برای خیلی‌ها عجیب بود. یا در مجلس گفتم رئیس جمهور در مسائل فرهنگی لیبرال است. خیلی‌ از اصولگرایان از حرف من ناراحت شدند. الان همین حرف را خود همان آقایان دارند می‌زنند. آقای سیداحمد خاتمی، یا آقای سیدمرتضی نبوی و بسیاری از ائمه جمعه و اكثر مراجع عظام تقليد به همین حرف رسیده‌اند و می‌گویند. یا درباره نگاه اين گروه به روحانیت، من چند سال پیش در مصاحبه‌ای گفتم که این‌ها از حیث احساس خودکفایی در شناخت اسلام، به گروه فرقان شباهت دارند، از نظر نادیده گرفتن روحانیت و احساس استغنا شبیه این گروه هستند. امروز می‌بینید که آقای مرتضی نبوی هم شبيه همین حرف‌ها را می‌زند، می‌گوید این‌ها گروه شبه اصولگرای منهای روحانیت هستند.
* ایشان این دیدگاه را به رئیس جمهور هم نسبت می‌دهد یا فقط به اطرافیان او؟
درباره اين گروه به طور كلي صحبت كرده اند.
* چون برخی معتقدند حرف‌ها و دیدگاه‌های آقای مشایی لزوماً دیدگاه رئیس‌جمهور نیست و مشایی حرف‌های خودش را می‌زند.
نه، الان که دیگر نمی‌شود این دو را از هم جدا کرد. آقای احمدی‌نژاد بارها به‌صراحت دیدگاه‌های مشایی را تایید کرده است. الان آقای نبوی و دوستانشان هم همین حرف‌ها را می‌زنند؛ در حالی که تا دو، سه سال پیش همین حرف‌ها برای آن‌ها خیلی عجیب بود. الان خیلی از اصولگرایان به حرف‌هایی که من می‌گفتم، رسیده‌اند.
در عین حال من معتقدم با گفت‌و‌گو و با مشخص کردن دقیق مبانی و اصول می‌توانیم با هم صحبت کنیم و به نتیجه برسیم تا مبانی مشخص شود، هر کس قبول داشت در این دایره بماند، هر کس قبول نداشت بیرون برود، کلی‌گویی فایده‌ای ندارد.
* یعنی مبانی روشن شود، اگر آقای احمدی‌نژاد و آقای مشایی و دوستانشان در این دایره قرار نگرفتند، از جناح اصولگرا خارج شوند؟
بله، هر کسی که در دایره قرار نگرفت. ما الان نیاز به بازنگری در اصولگرایی داریم. باید بگوییم مبانی ما به صورت ریز و جزئی چیست؟ اینکه بگوییم مبنای ما ولایت فقیه، قانون اساسی، خط امام و … است، کافی نیست. این‌ها الفاظ مشترکی است که هر کسی برای خودش معنایی از آن اراده می‌کند.
* این مبانی را شما می خواهید تعیین کنید؟
هر كسي كه مايل است.اگر من تعيين كنم بر اساس نظرات امام، شهيد مطهري و رهبري تعيين مي كنم.
 بايد به طور دقيق روشن شود كه التزام به ولایت فقیه یعنی چه؟ مثلا اگر در زمان انتخابات، ما به این نتیجه رسیدیم که نظر ولی فقیه به یک نامزد است، آیا ما مجاز هستیم فرد دیگری را معرفی کنیم یا به او رأی دهیم؟ این مشکلی است که در انتخابات اخیر هم داشتیم. امثال ما می‌گفتیم آقای احمدی‌نژاد ایرادهایی دارد و باید فرد دیگری معرفی شود. آقای ولایتی را معرفی کردیم و تلاش کردیم نامزد شود، ولی نشد، چون همه می‌گفتند ما احساس می‌کنیم تمایل قلبی آقا به آقای احمدی‌نژاد است؛ با اینکه ایشان اصلاً به زبان نیاورده بودند.
من بالاتر از آن می‌گویم. حتی اگر ایشان به زبان بیاورند، آیا ما مجاز هستیم به سراغ فرد دیگری برویم یا نه؟ من می‌گویم مجازیم. اصلاً انتخابات یعنی همین؛ یعنی رقابت.
* شما آقای احمدی نژاد را متهم می کنید که ولایت فقیه را قبول ندارد، فکر نمی کنید این نظر شما هم با ولایت پذیری در تناقض قرا می گیرد؟
من نگفتم قبول ندارد، گفتم اين گروه برداشت خاصي دارند و بيشتر به مساله مهدويت توجه دارند و ايشان تمردهايي هم داشته اند. اما اين نظر من چه تناقضی با التزام به ولايت فقيه دارد؟ اتفاقاً نکته ظریف همین جاست. طبیعت انتخابات یعنی اینکه آزاد باشد و رقابتی. اگر شما گفتید ما برویم تمایل رهبری را به نامزدها کشف بکنیم ـ با اینکه ایشان خودشان مایل نیستند روشن شود ـ یا به لطایف‌الحیل برویم كشف كنيم آقای الف در فلان روز در ملاقاتی با آقا اینطور استنباط کرده که نظر ایشان به فلاني است و بعد همه نامزدها کنار بکشند، من می‌گویم این غلط است. این اصولگرایی و پیروی از ولایت فقیه نیست. یا مثلاً رهبری اگر در یک مسئله‌ای، نظری داشتند، آیا یک نماینده مجلس مجاز است برخلاف نظر رهبری رأی دهد یا خیر؟ مثلاً درباره تعرفه واردات خودرو. من می‌گویم مجاز است بر اساس نظر خودش رأی دهد، والا رأی‌گیری معنا ندارد. یا در مورد رأی اعتماد به وزیران، رهبری می‌فرمایند سعی کنید به همه رأی دهید. آیا نماینده مجاز است که اگر به اين تشخیص رسیده که یک وزیری مناسب نیست رأی ندهد؟ بعضی می‌گویند همین که نماینده احساس کرد نظر رهبری چيست، دیگر تمام است و باید بر آن اساس رأی داد. اما ما می‌گوییم به این تشخیص رسیده‌ایم که این فرد صلاحیت ندارد، رأی منفی می‌دهيم. آن جایی که شک دارم صالح است یا خیر، چون رهبری توصیه کرده‌اند، رأی مثبت می‌دهم. استفتاء اخير از ايشان كه فرموده اند مرز التزام به ولايت فقيه احكام حكومتي است اين مطلب را تاييد كند. اتفاقا اين استفتاء مي تواند اصول گرايان را در مساله ولايت فقيه به وحدت نظر برساند.
* پس اگر قرار باشد هرجا نظر، مثل نظر من بود با آن همراهی کنم و آنجا که نبود، نظر خودم را عمل نمایم که اساساً فردی ولایت‌پذیر هم نباشد همین گونه رفتار می‌کند. هر جا که نظرش موافق بود رأی می‌دهد هر جا نبود به نظر خود عمل می‌کند.
نظر رهبری، یک وقت حکم حکومتی است، همه باید بپذیرند. اینجا اگر کسی مخالف باشد جای چون و چرا نيست. مثلاً حکم حکومتی می‌دهند که این طرح یا لایحه از دستور مجلس خارج شود. لابد ایشان مصلحتی دیده‌اند که حکم داده‌اند، ما اینجا باید بپذیریم، ولی جایی که حکمی در کار نیست، ما آزادیم. ما نباید اینجا کاتولیک‌تر از پاپ شویم و به دنبال کشف نظر رهبری برویم.
* سیره امیرالمومنین (ع) و دیگر ائمه چگونه بوده است؟
اگر امیرالمومنین حکم جهاد می‌داده، طبیعی است که مخالفت با آن، مخالفت با ولی امر بوده و همه باید گردن می‌نهادند. اما در جاهایی که حکم نبوده، مردم مخیر بوده‌اند. کما اینکه ایشان خود خطاب به مردم می‌گویند در خفا و آشکار از من انتقاد كنيد.
* شما آزادی بیان را جزو اصول می‌دانید؟
بله، آزادی بیان یکی از اصول مهم است. ببینید، یکی از مهم‌ترین مشکلات ما، نگاهی است که به اصلاح‌طلبان داریم. یک وحشت بی‌جایی از اصلاح‌طلبان در اصولگرایان وجود دارد و یک دیوار ضخیمی میان خود ایجاد کرده‌اند، بعد فکر می‌کنند هر انتقادي باعث تقویت آن‌ها می‌شود و بهتر است در برابر هر اشتباهی سکوت کنیم و هیچ نگوییم تا وحدت از بین نرود. این خیلی غلط است. من معتقدم اگر مشکلی مثل کهریزک ایجاد می‌شود یا حادثه‌ای مغایر حقوق بشر در کشور رخ مي ‌دهد، ما باید اولین نفری باشیم که اعتراض می‌کنیم. قبل از اینکه دیگران بگویند اصولگرایان باید بگویند.
* این موجب تضعیف نظام نمی شود؟
این تضعیف نیست، تقویت نظام است. گاهي ما از اين جمله امام (ره) كه حفظ نظام بالاتر از هر چيز ديگر است، سوء برداشت داشته ايم.
در هر صورت باید ما همه این‌ها را روشن کنیم تا متوجه بشویم اصولگرایی یعنی چه و چه کسی اصولگراست؟ یا آزادی بیان، همه به زبان می‌گوییم بله تفکر آزاد است، بیان آزاد است، ولی در عمل، ده تا روزنامه را با هم می‌بندند، دلایل هم خیلی محکم نیست، ولی می‌بینیم که هیچ صدایی از طرف اصولگرایان بلند نمی‌شود. این خلاف اصولگرایی است.
* اگر صدایی بلند شود، وحدت در اصولگرایان از بین می‌رود.
خب برود. وحدت برای این است که اصولی باقی بماند، اگر قرار است اصولی باقی نماند که وحدت دیگر به درد نمی‌خورد. وحدت بر سر چه؟
در مورد استيضاح آقای کردان عده‌‌ای می‌گفتند تضعیف نظام است. اما ما معتقدیم باعث تقویت نظام شد. من می‌خواهم بگویم دست ما بسته نیست، اما به بهانه‌های مختلف کنار می‌کشیم. گاهی هم چون می‌خواهیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم، رهبری و ولایت فقیه و تضعیف نظام را بهانه می‌کنیم. من می‌گویم یک بار بیاییم بنشینیم این‌ها را شفاف کنیم و اصولگرایی را از نو تعریف کنیم.
* پس راه حل این است که یک طیف‌بندی جدیدی شکل بگیرد و شکاف را عمیق‌تر کنیم یا اینکه می‌شود با از بین بردن شکاف، اصولگرایان را به هم نزدیک‌تر کرد.
من می‌گویم راه گفت‌و‌گو باز است.
* گفت‌و‌گویی که نتیجه آن از قبل مشخص است چه ثمری دارد؟
حداقل اول یک بار باید بنشینیم و سئوالاتمان را مطرح کرده و شفاف پاسخ بدهیم.
* پاسخ سئوالات را که می‌دانید.
بله. می‌دانیم.
* خب، دیگر چه کار می‌توانید بکنید. یک موقع است که شما می‌گویید اختلافاتی وجود دارد، ما می‌نشینیم صحبت می‌کنیم و بعد توصیه می‌کنیم که دیدگاه‌ها به هم نزدیک شود. در حالی که دوطرف حرف و نظر خودشان را عین اصولگرایی می دانند نتیجه این گفت و گو چیست؟
حداقل برای اتمام حجت که ایرادی ندارد. ضمن اينكه در مقام گفت و گوي رو در رو بسياري از نظرات به هم نزديك مي شود. ما تلاش می‌کنیم، اگر نشد چاره دیگری نیست. والا توافق کردن بر سر یک اصول مبهم و تنها با هدف مبارزه با اصلاح‌طلبان متحد شدن، کار درستی نیست.
* چرا در زمانی که جریان اصولگرایی و حتی نظام در برابر امواج سنگین مخالفان قرار گرفته تصور می‌کنید باید شکاف‌ها شفاف‌تر و روشن‌تر شود؟ چرا سعی نمی‌کنید اشکالات را در خفا گوشزد کنید و به دولت و جریان اصولگرایی کمک کنید در جهت خدمت بیشتر به مردم؟
ما این حرف‌ها را ابتدابه‌ساکن رسانه‌ای نکردیم. ما قبلاً با این آقایان کلی صحبت کرده‌ایم و حرف‌هایمان را زده‌ایم. من خودم بشخصه با آقای احمدی‌نژاد در این زمینه ها صحبت کرده‌ام. با آقای مشایی هم صحبت کرده‌ام.
* آقای احمدی‌نژاد ظاهراً گفته بودند اگر با آقای مشایی صحبت کنید شما را قانع خواهند کرد.
به من نگفته بودند.
* ولی فکر کنم توصیه کرده بودند با هم صحبت کنید.
ایشان گفتند "آقای مشایی هم مثل خودت است؛ زلال!" ایشان زلال است اما زلالی که برخی افکارش درست نیست. ما با آقای مشایی در جلسات شورای نظات بر صداوسیما صحبت می‌کنیم. با اینکه می‌داند من دیدگاه‌هایش را قبول ندارم ولی حرف‌هایش را راحت می‌زند.
در هر صورت ما بحث‌هایمان را با آن‌ها به صورت خصوصی مطرح کرده‌ایم. اتفاقاً ما با حامیان متعصب دولت بحث‌های مختلفی داشته‌ایم. جالب اینکه اکثر نظرات ما را در مسائل فرهنگی قبول دارند. می‌گویند قبول داریم ولی حریف نمی‌شویم.
* دولت مجموعه‌ای از سیاست، فرهنگ، اقتصاد، سیاست خارجی و ... است. حال به فرض که شما ایرادی به دیدگاه‌های دولت در زمینه فرهنگی داشته باشید، این دلیل نمی‌شود که شما کلیت دولت را زیر سوال ببرید یا با انتقادهای خود آن را تضعیف کنید.
من نقاط قوت دولت را هميشه گوشزد كرده ام. موضع عزتمندانه اي كه در مقابل قدرتهاي بزرگ دارد و جديتي كه در مسئله  انرژي هسته اي داشته است يا پركاري آن هميشه مورد تقدير من بوده است. ولي وقتی ما می‌بینیم در دولت انحرافاتی به وجود آمده، وظیفه داریم انتقاد کنیم و بگوییم. مثلاً همین قانون‌گریزی دولت. اینکه رئیس جمهور خیلی راحت بیاید بگوید من این قانون را قبول ندارم و اجرا نمی‌کنم، پدیده بسیار زشت و نوظهوری است. این نشانه استبداد است.  به علاوه من نماينده مجلس هستم و وظيفه دارم از حقوق مردم دفاع كنم.
* برخي مخالفين هم در چند وقت اخير همين حرف ها را زده اند. شما هم داريد همين حرفها را مي زنيد.
نه به آن شدت، ولی حرف درستی است. این يك واقعیت است که میل به تکروی در آقای احمدی‌نژاد وجود دارد و قابل کتمان نیست. الان چند ماه است که ایشان قانون تسهیلات ارزی به مترو را اجرا نمی‌کند. با اینکه قانون کشور است می‌گوید اجرا نمی‌کنم، این یعنی چه؟ یا اینکه اکنون چند ماه است برخلاف قانون اساسي مصوبات دولت به مجلس ارسال نمی‌شود، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟
* شما چند وقت پیش هم گفته بودید رابطه دولت و مجلس رو به ‌وخامت است. راه‌ حل جلوگیری از آن چیست؟
راه حل، اصلاح دولت است، راه حل تمکین دولت به قانون است. راه حل اقتدار مجلس است.
* مجلس نیاز به اصلاح ندارد؟
در مسئله قانون گريزي دولت بايد خود را اصلاح كند و الا هيچ نهادي بي نياز از اصلاح نيست.
*سرانجام این رابطه چه خواهد بود؟
اگر مجلس درست به وظیفه خودش عمل کند و حتی اگر لازم است از رئیس جمهور سؤال کند به نفع کشور خواهد بود.
* اراده‌ای در مجلس برای این کار وجود دارد؟
تا حدودی زمینه آن فراهم است.
* پیش‌بینی شما چیست؟
من معتقدم مجلس باید از خودش استقلال نشان دهد و شخصیت خودش را حفظ کند.مجلس در این مدت تا حدودی تحقیر شده و در حال حاضر منفعل است. من احساس می‌کنم الان باید از رئیس جمهور در مجلس سوال شود. حال ممکن است عده‌ای هم مخالف باشند، ولی ما وظیفه خودمان را انجام می‌دهیم. بايد اين فرهنگ در كشور نهادينه شود كه به بهانه شرايط كشور اين وظايف تعطيل نشود. بايد جامعه ما به آن حد از رشد اجتماعي و سياسي برسد كه حتي در حالي كه كشور زير بمباران دشمن است مثلا سئوال از رئيس جمهور در كمال آرامش انجام شود و يك امر طبيعي باشد.
* چرا کار به اینجا رسیده است؟
به خاطر اینکه مجلس قوی نبوده و به وظیفه‌اش عمل نکرده است؛ وگرنه کار به اینجا نمی‌رسید که رئیس جمهور هرگونه بخواهد عمل کند. یک مقدار از رفتار آقای احمدی‌نژاد به دلیل عملکرد مجلس هفتم و ضعف آن مجلس و روحیات آقای حدادعادل است که راه را برای رفتارهاي آقای احمدی‌نژاد باز گذاشت. مجلس هشتم مقداری بهتر شد، ولی باز هم آنچه باید باشد نیست و استقلال لازم را ندارد. همچنین ثبات قدم ندارد. گاهی خودی نشان داده ولی بعداً متزلزل ظاهر شده است.
* این اشکال به سازوکارهای قانونی برمی‌گردد یا به ویژگی‌های نمایندگان؟
یک مقدار به روحیات هیئت رئیسه مربوط است، یک مقدار به برداشت نادرست برخی نمایندگان از ولایت فقیه. من معتقدم هر آنچه رهبری علنی می‌فرمایند و در رسانه‌ها منتشر می‌شود ملاک عمل ماست ولی اینکه گفته شود احساس می‌شود چنین نظری داشته باشند، قابل قبول نیست.
مجلس باید کار خودش را انجام دهد، رهبری هم هرجا صلاح دانستند تذکر می‌دهند یا جلوی کاری را می‌گیرند، مثل سوال از رئیس جمهور در دوره قبل و درباره حرف‌های آقای مشایی.امضا برای سؤال از رئیس‌جمهور جمع شده بود، بعداً رهبری ضمن انتقاد از سخنان آقای مشایی گفتند دو طرف به موضوع خاتمه دهند و ما هم تمام کردیم. حداکثر این‌گونه می‌شود. رهبری گفتند صلاح نیست، ما هم گفتیم ادامه نمی‌دهیم. ولایت‌پذیری یعنی همین. در تاريخ ثبت شد كه مجلس به وظيفه خود عمل كرد اما رهبري صلاح ندانست و مجلس تمكين كرد.اين يك افتخار است. نه اینکه شما هر کاری بخواهید انجام دهید بروید سوال کنید انجام بدهم یا خیر. مرتب برای رهبری مزاحمت ایجاد کنیم که این کار را بکنیم یا نه. شما تصور کنید همه نمایندگان، وزیران و مسئولان برای هر کاری که می‌خواهند انجام دهند مرتب بخواهند بروند کسب تکلیف کنند.  این روش درستی نیست. ما باید کاری کنیم رهبری چند سال یک بار مجبور شوند در موضوعی ورود کنند، نه اینکه چند هفته یک بار پای ایشان را به دعواهای خودمان بکشانیم. حتی در این بحران اخیر، من معتقدم مسئولان امنیتی و سیاسی کشور باید طوری عمل می‌کردند که اصلاً نیازی به ورود رهبری به بحران پیدا نمی‌شد. ضعف مدیران بحران باعث شد رهبری احساس نیاز کنند و وارد شوند. این‌ها ضعف‌های ماست. اگر ما خوب عمل کنیم اصلاً نیازی به هزینه کردن از رهبری نیست.
* فکر نمی‌کنید زاویه‌ای که از جریان اصولگرا پیدا کرده‌اید، به فاصله از نظام منجر شود؟
نه. من راه درست را برای نظام جمهوری اسلامی همین می‌دانم. من روی این اصول تأکید دارم، بر روی اینکه برداشت ما از حفظ نظام، ولایت فقیه و آزادی بیان چگونه باید باشد. حرف‌هایم هم بر اساس دیدگاه‌های امام و شهید مطهری و شخص رهبری نظام است و تأکید می‌کنم اگر عده‌ای این‌ها را قبول ندارند آن‌ها دارند از نظام فاصله پیدا می‌کنند. ما راه درست را این می‌دانیم.
* ولی جریان غالب در جناح اصولگرا، آن طرف است و شما در اقلیت هستید. فکر نمی‌کنید شما باید خودتان را اصلاح کنید؟
جریان غالب آن طرف نیست بلکه این طرف است، منتها چون قدرت و رسانه در دست آنهاست سر و صدایشان زیاد است. به علاوه حقانیت به غالب بودن یا مغلوب بودن و اکثریت داشتن یا نداشتن نیست. علي عليه السلام مي فرمايد: در طريق درست، از كمي رهرو وحشت نكنيد. اگر راه ما درست است -که فکر می‌کنیم درست است- آن‌ها باید خودشان را اصلاح کنند و به سمت ما بیایند. ما که نباید به صرف اینکه آن‌ها جریان غالب هستند یا نیستند به آن طرف برویم.
* درباره این فاصله گرفتن، به شما توصیه‌ای نمی‌شود که مواظب باشید؟
نه، اتفاقاً، بیشتر تمجید و قدردانی است.
* تمجید از طرف چه کسانی؟ حتماً مخالفان دولت یا اصلاح‌طلبان.
نه، بسياري از روحانيون و حتي توده مردم. حتي بسیاری از حامیان دولت در جلسات خصوصی به ما می‌گویند حرف‌های شما را قبول داریم، اما بیان آن را به‌صلاح نمی‌دانیم و آن را باعث تقویت اصلاح‌طلبان یا تضعیف نظام می‌دانیم. من این حرف را قبول ندارم. معتقدم نگفتن این ایرادها باعث تضعیف نظام می‌شود. البته طبیعی است که برخی مخالفان دولت هم با حرف‌های من موافق باشند. ولی اغلب دلسوزان انقلاب که با آن‌ها در ارتباطم قدردانی و توصیه به ادامه این راه می‌کنند. توده مردم هم که در سطح شهر من را می‌بینند همین را می‌گویند. حتی نماز‌جمعه که می‌روم بیش از هفتاد درصد آن‌ها ما را تایید می‌کنند.  
* پس بیم آن ندارید که تنها بمانید.
اصلاً.
باكس اول
* شما فرزند چندم استاد هستید؟
فرزند سوم و پسر دوم. فرزند بزرگ استاد، آقامجتبی مطهری هستند. ایشان عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و کمتر شناخته شده هستند، چون صفای باطن خاص و روحیات عرفانی دارند و مقداری هم درون‌گرا هستند. خودشان هم اصلاً مایل به ورود در مسائل سیاسی نیستند.
* به جز آقای لاریجانی، داماد سرشناس دیگری نیز دارید؟
شاید آقای دکتر مجید عباسپور، برادر شهید عباسپور را هم بشناسید. ایشان مشاور آقای هاشمی در امور صنعتی و … بودند. استاد دانشگاه صنعتی شریف هستند و دکترای مهندسي مكانيك در شاخه محیط زیست دارند.
* دختران استاد در زمان حیات ایشان ازدواج کردند؟
سه خواهر ما در دوران حیات استاد و یکی بعد از شهادت ایشان ازدواج کردند.
* دختران استاد، کار بیرون از منزل هم انجام می‌دهند یا خیر؟
یکی از آن‌ها در دانشگاه الزهرا تدریس می‌کند. حتی امکان تدریس در دانشگاه تهران هم داشتند، اما تأکید دارند در محیطی که صرفاً خانم‌ها حضور دارند، کار کنند.
* این نگاه، تحت تأثیر دیدگاه‌های استاد بوده یا نگاه خودشان است؟
شاید تحت تأثیر استاد هم بوده است. شهید مطهری نسبت به این مسائل حساس بودند. در کتاب‌های «مسئله حجاب» و «اخلاق جنسی» گاهی تصریح دارند که حتی‌المقدور اختلاط زن و مرد نباشد.
* مابقی خواهران چطور؟
همه خانه‌دار هستند و اهل مطالعه. داماد هاي ديگر استاد يكي آقاي مهندس هاديزاده هستند كه داماد بزرگ استادند و در تاسيس انتشارات صدرا در زمان حيات استاد نقش داشته اند و ديگري آقاي دكتر يزدي هستند كه دكتراي داروسازي دارند و داروخانه اي در خيابان شريعتي مقابل خيابان يخچال دارند.

باكس دوم
* در حین صحبت، احساس می‌کنم که خیلی با محافظه‌کاری در مورد شهید مطهری سخن می‌گویید؛ طوری که در لابه‌لای صحبت‌هایتان، خدشه یا تعرضی به استاد وارد نشود. فکر نمی‌کنید این چنین سخن گفتن از مفاخر ملی و مذهبی ما چندان درست نباشد. هرچه باشد آن‌ها هم ممکن است اشتباهات یا دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند. در سی سال گذشته هم ما همواره گفته‌ایم و شنیده‌ایم که شهید مطهری چقدر دیدگاه‌های خوبی داشته و چقدر درست فکر و عمل می‌کرده است؛ در حالی که ممکن است ایشان هم دیدگاه‌های متفاوت یا بعضاً بحث‌برانگیزی داشته باشند.
احتیاط من در صحبت کردن به خاطر این است که می‌خواهم دقیق صحبت کنم. نمی‌خواهم چیزی را کتمان کنم. من حقایق را می‌خواهم بگویم. تشخیص درستی یا نادرستی آن به عهده خوانندگان است.
* آیا این اشکال را قبول دارید که در مورد شخصیت‌ بزرگان، گاهی اغراق صورت می‌گیرد یا همه حقایق گفته نمی‌شود؟
من بت ساختن از افراد را قبول ندارم. بت ساختن از دیگران درست نیست.  حتي از امام (ره) نبايد بت بسازيم. نقد به معنای واقعی آن باید وجود داشته باشد. یعنی نقاط مثبت گفته شود و نقاط منفی نیز بیان شود... البته در مقابل، نبايد اصرار داشت كه حتما نقاط منفي وجود داشته باشد.
* شاید این، سؤال خوبی از شما که فرزند استاد هستید نباشد، اما فکر می‌کنید نقطه منفی یا محل اشکالی در زندگی یا دیدگاه استاد مطهري وجود دارد؟
...[فکر می‌کند]...
* اصلاً به این موضوع هیچ‌گاه فکر کرده‌اید؟
شخصیت‌هایی بزرگ هستند که نقاط مثبت در زندگی‌شان بسیار بیشتر از نقاط منفی است. لذا اینکه ما در مورد این شخصیت‌ها به سراغ نقاط منفی یا اشکالات آن‌ها برویم، یک نوع بدسلیقگی است و ممکن است حتی غرض‌ورزی تلقی شود. شخصیت‌های بزرگ و مفاخر ما آن‌قدر نقطه روشن و مثبت دارند که نقاط منفی تحت‌الشعاع آن بزرگی‌ها قرار می‌گیرد، ولی در عین حال ما نباید به نقاط منفی نپردازیم. البته افرادي هستند كه براي مطرح كردن خود به انتقاد از بزرگان مي پردازند يا نظريه آنها را رد مي كنند بدون آنكه آن را درست فهميده باشند. مي خواهند بگويند كه من آن كسي هستم كه مثلا از امام (ره) يا شهيد مطهري انتقاد كردم.
* الان که آثار استاد را می‌خوانید چیزهایی را می‌بینید که از نظرتان نادرست باشد یا قابل دفاع نباشد؟ یا حداقل از خودتان بپرسید چرا پدر من این‌طور فکر می‌کرده است؟
نه، تا به حال برخورد نداشته‌ام، چون ايشان اول یک چارچوب فکری محکم و درست پیدا کرده و خوب مطالعه کرده و اسلام‌شناس شده و بعد شروع کرده به نوشتن و گفتن، لذا در آثار ایشان تزلزل یا تغییر دیدگاه نمی‌بینید. کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» ایشان در سال 1331 نوشته شده؛ زمانی که ایشان 33 سال داشته‌اند. این کتاب تا زمان شهادت ایشان بارها چاپ شده، اما هیچ تغییری در آن ایجاد نکرده‌اند.
در عین حال من ممکن است، همكاري ایشان با ناصر ميناچي در حسينيه ارشاد را كه منجر به اين شد كه دعوت استاد مطهري از دكتر شريعتي براي سخنراني در حسينيه ارشاد آثار منفي هم داشته باشد، از خطاهای ایشان بدانم.
* چرا؟
بدون شناخت کافی از ميناچي همكاري را آغاز کردند و بعد ها ميناچي علاوه بر خودسريهايش سعي كرد از دكتر شريعتي به عنوان يك ابزار در مقابل روحانيت استفاده كند.
* قبول ندارید دکتر شریعتی و سخنرانی‌هایش در حسینیه ارشاد، منشا خدماتی به انقلاب و اسلام بوده است؟
درست است، ولی شوری ایجاد کرد که نقاط منفی هم داشت.
* طبیعی است هر کار خوبی ممکن است حاشیه‌های منفی هم داشته باشد!
نقاط منفی‌ای که آثار سوئی در انقلاب ما داشت. پیدایش گروه فرقان در هر صورت نتیجه تفکر ایشان است.
* احتمالاً نقد شما مقداری جنبه شخصی پیدا کرده باشد.
چطور؟
* چون شما از ناحیه پیروان افراطی دکتر شریعتی ضربه خورده‌اید و پدرتان را از دست داده‌اید، احتمال دارد روی نگاه شما به دکتر تأثیر گذاشته باشد.
نه، من سعی می‌کنم این موضوع را دخالت ندهم. اینکه آن‌ها تحت تأثیر افکار شریعتی استاد را به شهادت رساندند، تأثیری در نگاه من به آقای شریعتی ندارد. هدفی که استاد مطهري از تاسيس حسینيه ارشاد داشت این بود که یک موسسه علمی و تحقیقاتی دایر شود و به صورت بنیادی و اساسی کار کند و در بلندمدت نتیجه بگیرند. ایشان می‌خواستند با محاسبه و برنامه پیش روند، ولی به هم ریخت. البته عامل اصلی آقای میناچی بود که از آقای شریعتی هم به عنوان یک ابزار استفاده می‌کرد. دکتر شریعتی به دنبال این قضایا نبود.
* ولی اینکه دکتر شریعتی منشأ خدماتی در آن مقطع بوده است را انکار می‌کنید؟
منشأ خدمات مثبت و منفی با هم.
* ولی برایند این خدمات مثبت و مفید بوده است؟
این هم قابل بحث است. خیلی روشن نیست که برایند آن مثبت بوده است.
* با اینکه نگاه مسئولان ما به شریعتی تا اندازه‌ای تلطیف شده و اکنون در تریبون‌های رسمی هم از او تجلیل می‌شود، ظاهراً نگرش شما به شریعتی همانند نگاه‌های دهه شصت به اوست.
مگر قرار است نگاهها در دهه هاي مختلف تغيير كند؟ نگاه من عوض نشده است.  
* آیا قبول دارید که در سالیان اخیر نگاه به شریعتی در میان مسئولان کشور تغییر کرده است؟
این تفاوت نگاه، از همان اول وجود داشت منتها ابراز نمي شد.
* منظور من تغییر نگاه به شریعتی در سال‌های اخیر است؛ به گونه‌ای که اکنون حتی بسیاری از اصولگرایان هم از شریعتی سخن گفته و برخی اندیشه‌های او را ترویج کرده یا به آن استناد می‌کنند.
بعد از شهادت استاد به دست گروه فرقان که گرایش به آثار دکتر شریعتی داشتند (من تأکید می‌کنم به «آثار» او نه به خود او، يعني كارهاي آنها نتيجه برداشت آنان از آثار دكتر بود نه نتيجه تمايلات شخص او)  طبیعتاً و خود به خود، آثار دکتر شریعتی و خود او منزوی شد، ولی به‌مرور این انزوا کمتر شده است. هدف ما هم انزواي ايشان نيست، بلكه واقعي ديدن ايشان است. نگاه ما به آثار ایشان ایدئولوژیک است. کسی که آثار ایشان را مطالعه کند بالاخره یک نگاه منفی به روحانیت پیدا می‌کند. یکی از ناراحتی‌های شهید مطهری هم همین بود. می‌گفت زحمات بیست ساله من و بازرگان و آقای طالقانی با کارهای دکتر شریعتی بر باد رفت. آن‌ها سالها تلاش ‌کردند قشر تحصیل‌کرده و دانشگاهی را به روحانیت نزدیک کنند، ولی ایشان ‌آمد و با صحبت هاي خود آن‌ها را از هم دور ‌کرد.
* اما بسیاری از جوانان دانشجویی که شیفته شریعتی بودند، تحت تأثیر او به انقلاب روی آورده و از پیروان سرسخت امام خمینی شدند.
بعيد است پيرو سرسخت شده باشند. گروههايي مثل حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب فعلي از پيروان دكتر شريعتي هستند. شهید مطهری در پیام مشترکی که با آقای بازرگان بعد از درگذشت شریعتی منتشر كردند می‌گویند: «خدمات شریعتی در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام»، این قابل انکار نیست و قابل تمجید است. ایشان جوان‌ها را به طرف اسلام سوق داد، اما کدام اسلام؟ در آن بحث خیلی موفق نبود. به عبارت ديگر ايشان در تشخيص درد موفق بود اما در ارائه درمان نه.
* حتی اگر این را هم بپذیریم، ما می‌توانیم درهمان اندازه قدردان شریعتی باشیم.
بله، قطعا،ً نظر شهید مطهری هم همین بود. حالا این موضوع دکتر شریعتی طولانی شد. من مي خواستم به اصرار شما بر پيدا كردن يك اشتباه از شهيد مطهري پاسخي داده باشم.
* البته شیوه نقد و انتقاد هم مهم است.
بله، اتفاقاً شهید مطهری می‌گویند یک عادت بد قدمای ما دارند و یک عادت بد هم متجددین. متجددين به اسم نقد، لجن‌مال می‌کنند و قدمای ما هم به جای نقد تملق می‌گویند.


مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۴۷ - ۱۳۸۹/۰۵/۲۳
ایشون منتقد دولت نیست بلکه دشمن نامبر 1 دولت هستش!
مریم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۴۹ - ۱۳۸۹/۰۵/۲۳
باتشکر از جناب اقای مطهری وامیدواریم خداوند شما وتمامی دلسوزان واقعی انقلاب را موفق نمایید . امین یارب العالمین
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۲ - ۱۳۸۹/۰۵/۲۳
تاثیر لقمه حلال که شهبد مطهری درکام فرزندانش گذاشته است درخق گویی ایشان کاملا هویداست.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۲ - ۱۳۸۹/۰۵/۲۳
زنده باد مطهری. از این مصاحبه لذت بردم.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۰ - ۱۳۸۹/۰۵/۲۳
واقعا اقای مطهری شجاع ونترس هستند
ف.ل.ن.
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۶ - ۱۳۸۹/۰۵/۲۳
به عنوان یک معلم و خانواده شهید حرفهای ایشان را کاملا منطقی می دانم و برایشان دعا می کنم
داود آهنگرها
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۱۹ - ۱۳۸۹/۰۵/۲۳
آقاي مطهري هميشه طرف حق باش نه اصلاح طلب و نه اصولگرا برايت مهم باشد فقط حق. هرچند برايت حطرناك ولي راهت را ادامه بده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۵ - ۱۳۸۹/۰۵/۲۳
آقاي مطهري، حقوق بشر با كدام تعريف؟
محمد توسل
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۶ - ۱۳۸۹/۰۵/۲۳
از آقاي مطهري و آزادگي ايشان تشكر مي كنم ايشان تجسم افكار استاد شهيد مطهري هستند و با افكار و سخن و عملشان به اصولگرايي و اصولگرايان عزت و افتخار بخشيده اند. خدا ايشان را حفظ كند روح پدرشان راشاد نمايد
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار