يادي از امير آزاده، شهيد حسين لشكري؛
خداحافظ امير دلاور لشکر عشق...
آنانکه خود اسير و زنداني بوده اند، به خوبي شدت اين فشارها و فضاي سنگين رواني چنين محيطي را به ویژه توسط عوامل ديكتاتوري چون صدام درك مي كنند؛ اما فشار اين فضا در اردوگاه بين 2000 نفر تقسيم مي شد و حسين بايد به تنهايي آن را تحمل مي كرد.
کد خبر: ۱۱۳۳۸۴
| | 24312 بازدید
سرویس دفاع مقدس «تابناک» ـ امروز نوزدهم مرداد، نخستين سالروز عروج طائر آسماني دفاع مقدس و سيد الاسراي ايران امير سرلشکر خلبان حسين لشکري است و چند روز ديگر بيستمين سالروز ورود آزادگان در 26 مرداد 1369 است.
آخرين گروه از آزادگان در مهر ماه همان سال وارد خاك ميهن اسلامي شدند، در حالي كه هنوز خبري از او نبود. در دوران اسارت آزادگان هم جز در ماه هاي پاياني اسارت، كسي او را نديده بود تا اینکه تقريبا هشت سال بعد در فروردين سال 1377 حسين لشكري از چنگال رژيم بعث آزاد شد.
آزادگان ايراني، تقريبا به دو صورت در عراق نگهداري مي شدند؛ يا در اردوگاه و يا در زندان ها و سلول هايي كه در بغداد بود؛ اما حتي جز در موارد استثنايي تقريبا هيچ كس تنها نبود و در سلول ها هم آزادگان به صورت گروهي با هم بودند.
دو نفر از اين قاعده مستثني بودند، آزاده شهيد محمد جواد تندگويان، وزير نفت دولت جمهوري اسلامي كه سخت ترين و وحشيانه ترين شكنجه ها را تحمل كرد و در همان سلول توسط بعثيان پليد به شهادت رسيد و پيكر مطهر او در سال 1371 به آغوش ميهن اسلامي بازگشت و شهيد حسين لشكري كه 18 سال تمام به تنهايي و به دور از همه مظاهر زندگي اجتماعي و كاملا به صورت ايزوله نگهداري مي شد.
رژيم بعث به او به عنوان يك سند نگاه مي كرد، چرا كه يك روز پیش از آغاز جنگ و در يك مأموريت شناسايي تحركات دشمن توسط آتشبار ضد هوايي عراق مورد هدف قرار مي گيرد و با پريدن از هواپيما به اسارت درمي آيد.
عراقي ها پس از زمينگير شدن و مقاومت جانانه ملت ايران و نقش بر آب شدن نقشه هاي اربابانشان براي فرار از مسئوليت جنگ مي گفتند، اگر از نظر ايران ما آغازگر جنگ در سیزدهم شهريور بوديم، پس خلبان آنان در 30 شهريور بر فراز كشور ما چه كار مي كرد؟
بنابراين، هرچند زنده ماندن حسين براي آنان اهميت بسیاري داشت و برخي از امكانات در اختيار او مانند آب و غذا نسبت به دیگر اسرا بيشتر بود، تلاش مي كردند او را با اهداف خود همراه كرده و از او ضد ملت ايران بهره برداري كنند.
آنانکه خود اسير و زنداني بوده اند، به خوبي شدت اين فشارها و فضاي سنگين رواني چنين محيطي را به ویژه توسط عوامل ديكتاتوري چون صدام درك مي كنند، اما فشار اين فضا در اردوگاه بين 2000 نفر تقسيم مي شد و حسين بايد به تنهايي آن را تحمل مي كرد.
وقتي حسين در فروردين 77 آزاد شد و آن روحيه مثال زدني اش را دیدم، بسيار متعجب شدم و دريافتم حتما بايد آدم ويژه اي باشد. چند ماهي طول نكشيد كه خداوند افتخار همكاري با ايشان را نصيب من كرد و در ستاد آزادگان با او مأنوس و همكار شدم.

من در دوران اسارت با انسان هاي متواضع و معنوي زيادي مانوس بودم، اما حسين چيز ديگري بود. راز اين تواضع و معنويت او در خلصت كار خلباني و پرواز و 18 سال تنهايي بود. او در اين تنهايي با قرآن كريم مأنوس شد، به گونه اي كه در پايان اسارت حافظ كل قرآن كريم شد. در سال آخر، اسارت خود توسط صليب سرخ ثبت نام شد و چند نامه براي همسر و فرزندش نوشت.
پاي ثابت متن همه اين نامه ها، يادآوري و سفارش به انجام واجبات و مستحبات به ویژه نوافل و قرائت قرآن است. دشمن با خيال باطل مي خواست با ايزوله كردن او به اهداف خود برسد؛ اما حسين با پناه بردن به مالك يوم الدين و قرآن كريم هرچه غير خدا بود را در وجود خود کشت و سند افتخاري شد براي ملت و ميهن خود.
جوانان عزيز فراموش نكنند، او در اوج جواني و سن 27 سالگي اسير مي شود. دانش آموخته آمريكاست. در محيط ارتش آن روز خلبان بود و البته داراي قد و قامتي رشيد و بسيار خوش تيپ و 18 سال هم از صحنه زندگي اجتماعي دور بود و مي دانم كه دشمن با لطايف الحيل و با عرضه ظواهر زيباي دنيا تلاش مي كرد او را از آن خود كند اما نتوانست چون او راه خود را به خوبي شناخته بود.
در زمان محدود همكاري با او شيفته برخي از ويژگي هاي اخلاقي او شدم كه مهمترين آن حياي او بود. در واقع مصداق «الحياء الجميل» را در چهره حسين هنگام تبسم معصومانه همراه با حيا و دست به سينه گذاشتنش براي احترام به عينه ديدم. روحيه خدمتگزاري و نوع دوستي و شوق كمك به ديگران از ديگر خصلت هاي حسين بود، گويي اين ويژگي ها در مردم قزوين ارثي است. آيا تا کنون فكر كرده ايد كه در ميان شهدا، چه كساني شهره تواضع، خدمتگزاري و مردمداري هستند. در ميان رجال سياسي شهيد رجايي و در ميان روحانيون سيد آزادگان حجت الاسلام والمسلمين ابوترابي و نظاميان امير سرلشکر خلبان عباس بابايي، حسين هم مانند اين عزيزان بود. هر چهار نفر هم از اهالي قزوين هستند.
بارها به همراه او در مراسمي كه برای سخنراني دعوت مي شد، شركت مي كردم. در هنگام سخنراني اگر كسي او را نمي شناخت، گمان مي كرد دانش آموخته حوزه علميه است. به شدت عاشق دفاع از كشور بود. يادم مي آيد در مراسمي وقتي از عشق به ميهن و دفاع از آن سخن مي گفت، دچار هيجان شد و سخت گريست.
بسيار خوش برخورد و شوخ طبع بود. قلبي مهربان و چهره اي پر جذبه داشت. پس از آزادي به ديدار رهبر فرزانه انقلاب رفت. ايشان بسيار صميمانه او را به آغوش گرفت و بوسيد و او را سيد الاسراي ايران ناميد.
آنچه از حسين به يادگار مانده است، راه و منش و مقاومت و سربلندي او در دفاع از مرزهاي عقيدتي و ملي اين كشور عزيز است كه خداوند ما و جوانان ما را در اين راه ثابت قدم و موفق بدارد.
فریبرز خوب نژاد
آخرين گروه از آزادگان در مهر ماه همان سال وارد خاك ميهن اسلامي شدند، در حالي كه هنوز خبري از او نبود. در دوران اسارت آزادگان هم جز در ماه هاي پاياني اسارت، كسي او را نديده بود تا اینکه تقريبا هشت سال بعد در فروردين سال 1377 حسين لشكري از چنگال رژيم بعث آزاد شد.
آزادگان ايراني، تقريبا به دو صورت در عراق نگهداري مي شدند؛ يا در اردوگاه و يا در زندان ها و سلول هايي كه در بغداد بود؛ اما حتي جز در موارد استثنايي تقريبا هيچ كس تنها نبود و در سلول ها هم آزادگان به صورت گروهي با هم بودند.
دو نفر از اين قاعده مستثني بودند، آزاده شهيد محمد جواد تندگويان، وزير نفت دولت جمهوري اسلامي كه سخت ترين و وحشيانه ترين شكنجه ها را تحمل كرد و در همان سلول توسط بعثيان پليد به شهادت رسيد و پيكر مطهر او در سال 1371 به آغوش ميهن اسلامي بازگشت و شهيد حسين لشكري كه 18 سال تمام به تنهايي و به دور از همه مظاهر زندگي اجتماعي و كاملا به صورت ايزوله نگهداري مي شد.
رژيم بعث به او به عنوان يك سند نگاه مي كرد، چرا كه يك روز پیش از آغاز جنگ و در يك مأموريت شناسايي تحركات دشمن توسط آتشبار ضد هوايي عراق مورد هدف قرار مي گيرد و با پريدن از هواپيما به اسارت درمي آيد.
عراقي ها پس از زمينگير شدن و مقاومت جانانه ملت ايران و نقش بر آب شدن نقشه هاي اربابانشان براي فرار از مسئوليت جنگ مي گفتند، اگر از نظر ايران ما آغازگر جنگ در سیزدهم شهريور بوديم، پس خلبان آنان در 30 شهريور بر فراز كشور ما چه كار مي كرد؟
بنابراين، هرچند زنده ماندن حسين براي آنان اهميت بسیاري داشت و برخي از امكانات در اختيار او مانند آب و غذا نسبت به دیگر اسرا بيشتر بود، تلاش مي كردند او را با اهداف خود همراه كرده و از او ضد ملت ايران بهره برداري كنند.
آنانکه خود اسير و زنداني بوده اند، به خوبي شدت اين فشارها و فضاي سنگين رواني چنين محيطي را به ویژه توسط عوامل ديكتاتوري چون صدام درك مي كنند، اما فشار اين فضا در اردوگاه بين 2000 نفر تقسيم مي شد و حسين بايد به تنهايي آن را تحمل مي كرد.
وقتي حسين در فروردين 77 آزاد شد و آن روحيه مثال زدني اش را دیدم، بسيار متعجب شدم و دريافتم حتما بايد آدم ويژه اي باشد. چند ماهي طول نكشيد كه خداوند افتخار همكاري با ايشان را نصيب من كرد و در ستاد آزادگان با او مأنوس و همكار شدم.

من در دوران اسارت با انسان هاي متواضع و معنوي زيادي مانوس بودم، اما حسين چيز ديگري بود. راز اين تواضع و معنويت او در خلصت كار خلباني و پرواز و 18 سال تنهايي بود. او در اين تنهايي با قرآن كريم مأنوس شد، به گونه اي كه در پايان اسارت حافظ كل قرآن كريم شد. در سال آخر، اسارت خود توسط صليب سرخ ثبت نام شد و چند نامه براي همسر و فرزندش نوشت.
پاي ثابت متن همه اين نامه ها، يادآوري و سفارش به انجام واجبات و مستحبات به ویژه نوافل و قرائت قرآن است. دشمن با خيال باطل مي خواست با ايزوله كردن او به اهداف خود برسد؛ اما حسين با پناه بردن به مالك يوم الدين و قرآن كريم هرچه غير خدا بود را در وجود خود کشت و سند افتخاري شد براي ملت و ميهن خود.
جوانان عزيز فراموش نكنند، او در اوج جواني و سن 27 سالگي اسير مي شود. دانش آموخته آمريكاست. در محيط ارتش آن روز خلبان بود و البته داراي قد و قامتي رشيد و بسيار خوش تيپ و 18 سال هم از صحنه زندگي اجتماعي دور بود و مي دانم كه دشمن با لطايف الحيل و با عرضه ظواهر زيباي دنيا تلاش مي كرد او را از آن خود كند اما نتوانست چون او راه خود را به خوبي شناخته بود.
در زمان محدود همكاري با او شيفته برخي از ويژگي هاي اخلاقي او شدم كه مهمترين آن حياي او بود. در واقع مصداق «الحياء الجميل» را در چهره حسين هنگام تبسم معصومانه همراه با حيا و دست به سينه گذاشتنش براي احترام به عينه ديدم. روحيه خدمتگزاري و نوع دوستي و شوق كمك به ديگران از ديگر خصلت هاي حسين بود، گويي اين ويژگي ها در مردم قزوين ارثي است. آيا تا کنون فكر كرده ايد كه در ميان شهدا، چه كساني شهره تواضع، خدمتگزاري و مردمداري هستند. در ميان رجال سياسي شهيد رجايي و در ميان روحانيون سيد آزادگان حجت الاسلام والمسلمين ابوترابي و نظاميان امير سرلشکر خلبان عباس بابايي، حسين هم مانند اين عزيزان بود. هر چهار نفر هم از اهالي قزوين هستند.
بارها به همراه او در مراسمي كه برای سخنراني دعوت مي شد، شركت مي كردم. در هنگام سخنراني اگر كسي او را نمي شناخت، گمان مي كرد دانش آموخته حوزه علميه است. به شدت عاشق دفاع از كشور بود. يادم مي آيد در مراسمي وقتي از عشق به ميهن و دفاع از آن سخن مي گفت، دچار هيجان شد و سخت گريست.
بسيار خوش برخورد و شوخ طبع بود. قلبي مهربان و چهره اي پر جذبه داشت. پس از آزادي به ديدار رهبر فرزانه انقلاب رفت. ايشان بسيار صميمانه او را به آغوش گرفت و بوسيد و او را سيد الاسراي ايران ناميد.
آنچه از حسين به يادگار مانده است، راه و منش و مقاومت و سربلندي او در دفاع از مرزهاي عقيدتي و ملي اين كشور عزيز است كه خداوند ما و جوانان ما را در اين راه ثابت قدم و موفق بدارد.
فریبرز خوب نژاد
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۴
انتشار یافته: ۰
رحمت الله عليه
متاثر شدم
با سلام
من هم افتخار آشنایی با این شهید دلاور بعد از آزادی از زندان بعثی را پیدا کردم . قضیه از این قرار بود که روزی برای دیدن یکی از دوستان پدرم به دفترش رفته بودم که در آن جلسه چهره آرام و نورانی ایشان نظرم را جلب کرد تا هنگامی که شاید 10 دقیقه از این جلسه گذشته بود و با اجازه از ایشان میزبان به معرفی کامل ایشان پرداخت و من که متوجه شده بودم افتخار آشنایی با چه دلاوری را پیدا کردم از او خواستم تا اگر صلاح می دانند و در مورد نحوه اسارت شان بگویند . نقل به مضمون اینگونه شرح دادند که :
... اولا ما بین شهادت و اسارت و سلامت من یک دهم ثانیه فاصله بود چون ...هنگام عملیات شناسای چند موشک به طرف هواپیما شلیک می شود تا اینکه یکی یا 2 تا از موشک ها به هواپیما برخورد میکنند . در نتیجه به دلیل شوک وارد شده ایشان دچار بیهوشی می شوند و هنگامی که چشم باز میکنند هواپیما را با زاویه 90 درجه و با سرعت هرچه تمام و شعله ور در حال نزدیک شدن به زمین می یابند آن هم در شرایطی که دیگر فاصله ایی تا برخورد با زمین باقی نمانده ! بلافاصله اقدام به ایجکت ( خروج )می کنند اما به دلیل ارتفاع خیلی کم جنگنده تا زمین چتر نجات تقزیبا همزمان با رسیدن به زمین باز می شود که این باعث آسیب رسیدن به مهره های کمر ایشان می شود . از نظر مهندسی کل زمانی که طول می کشد از لحظه ایی که خلبان اهرم ایجکت را بکشد تا لحظه ایی که چتر باز شود فقط و فقط 1/4 ثاینه زمان لازم است ! که در همین مدت کوتاه 14 عمل مختلف و پشت سر هم انجام میشود تا خلبان به سلامت از هواپیما خارج شود و از همین جا می توان ارتفاع بسیار کم جنگنده را حدس زد و از بازی تقدیر در تعجب ماند چراکه فقط و فقط یک دهم ثاینه زمان کمتر منجر به شهادت ایشان و فقط وفقط یک دهم ثانیه زمان بیشتر باعث این میشد که چتر زودتر باز شود و ایشان از آسیبی که به مهره کمر و گردن ایشان وارد شد نجات پیدا می کردند . در هر حال روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد .
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجههم
چرا این دشمن زبون و دریوزه حقیقت را نمی بیند مگر اراده آهنین این ملت بزرگ که با دم مسیحائی حضرت امام خمینی (قدس ا...نفسه الزکیه )زنده شده است قابل تحلیل است . سپه سالار شهید حسین لشکری و سایر رادمردان هشت سال دفاع مقدس در قالب درجات کلاسیک نظامی نمی گنجند همگان دیدند قامت بر افراشته راد مردی را که فقط کمتر از هجده ماه زعامت بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی را درک کرده بود و در سرتسر دوران اسارت به دور از تمامی هیاهوی دنیای بیرون یک عمر در چنگال بعثیون کافر به سر برد بدون این که این حصارها و محدودیت ها و محجوریتها ذرهای خلل در اندیشه و تفکر و عزم راسخش ایجاد کند . این دشمن کور دل و روبه صفت در چه فکری است دنیا بداند ایران میهن شیران یلی است که تا پای جان در راه دفاع از مرز و بوم کهن خود حنجره دشمنان ذبون را می درند . در پایان عرض سلامی هم دارم خدمت برادر خوبم جناب حاج آقا فریبرز خان و ممنون می شوم اگر بتوانید ایمیل مرا در اختیار این سرور عزیز قرار دهید تا بتوانیم باهم بیشتر گپ و گفتی داشته باشیم
با سپاس فراوان حسین قدس نیا زابل
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟






