گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۱۲۵۹۴
| | 3549 بازدید
جام جم
«كمك گرفتن اوباما از آيتالله سيستاني» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم رحيم محمدي است كه در آن ميخوانيد:
گرچه هنوز منابع معتبري اين خبر را تاييد نكردهاند كه رسما رئيسجمهور آمريكا از آيتالله سيستاني براي تشكيل دولت آينده عراق كمك خواسته باشد، اما نفس درج اين خبر نشان ميدهد كه آمريكا براي تشكيل دولت آينده عراق به مخمصه عجيبي افتاده است.
به گزارش روزنامه الشرق الاوسط - چاپ لندن - يك منبع نزديك به آيتالله سيستاني گفت: از باراك اوباما، رئيس جمهور آمريكا براي آيتالله العظمي سيستاني پيامي فرستاده كه طي آن از وي خواسته شده است براي حل بحران تشكيل دولت وارد عمل شود. در اين باره حامد الخفاف، سخنگوي رسمي آيتالله سيستاني در تماس تلفني از لبنان به اين روزنامه گفت: ما هيچگونه اظهارنظري در خصوص اين نامه نداريم. سخنگوي كاخ سفيد نيز از اظهارنظر درباره خبر ارسال نامه به آيتالله سيستاني امتناع كرد. تلاش رئيسجمهور آمريكا براي تشكيل دولت آينده عراق به اين نامه خلاصه نميشود به طوري كه او پيش از اين يك بار معاون خود جو بايدن را براي مذاكره با گروههاي عراقي فرستاد و يك بارديگر نيز هياتي از نمايندگان آمريكايي روانه بغداد شدند.
در نهايت نيز اين خود اوباما، رئيسجمهور آمريكا بود كه طي سخناني به صراحت از رهبران سياسي عراق خواست مسووليت پذير باشند و بيش از اين روند تشكيل دولت را به تعويق نيندازند. شتاب آمريكا ظاهرا به اين دليل است كه باراك اوباما ميخواهد طبق وعدههايي كه دردوران انتخابات مطرح كرد سربازان آمريكايي را هرچه زودتر از عراق خارج كند و بنابراين عدم تشكيل يك دولت پايدار نميتواند توجيه لازم را براي خروج اين نيروها فراهم سازد.
هفته گذشته آمريكا اعلام كرد از اين پس ماموريت نيروهاي خود در عراق را از ماموريت رزمي به آموزشي تغيير خواهد داد. نيروهاي آمريكايي پس از تخليه شهرها در حال تخليه آخرين مواضع خود در فرودگاهها يا اماكن استراتژيك هستند تا براي انجام ماموريتهاي رزمي عازم افغانستان شوند. ازاين رودولت آمريكا قصد دارد هرچه زودتر كار عراق را به عراقي ها واگذارده و تنها از لحاظ سياسي و اقتصادي اين كشور را دركنترل خودداشته باشد. دراين رابطه حتي وزارت امور خارجه آمريكا اعلام كرد كه قصد دارد در مسووليت سفارت آمريكا در عراق از ابتداي ماه آتي ميلادي همزمان با پايان عمليات نظامي ارتش آمريكا در عراق تغييراتي ايجاد كند.
با وجود گذشت 5 ماه از برگزاري انتخابات پارلماني در عراق، گروههاي سياسي اين كشور هنوز نتوانستهاند بر سر گزينه مشخصي براي پست نخست وزيري تفاهم كنند. آمريكا كوشش مي كند اياد علاوي به نخست وزيري رسيده يا دستكم ائتلافي از مالكي و علاوي دراين كشور شكل گيرد. آرزويي كه تا كنون تحقق نيافته و چشمانداز مثبتي بر آن متصور نيست.
رسالت
«جنگ نامقدس»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر حشمت الله فلاحت پيشه است كه در آن ميخوانيد:
حوادث اخير نشان دهنده تلاش رژيم صهيونيستي براي طراحي يک ميدان جنگ تازه است. اقدامات تحريک آميز در مرزهاي فلسطين اشغالي، لبنان و سوريه، ادعاي حمله پيشدستانه به ايران پيش از دسترسي اين کشور به بمب هسته اي و بويژه تلاش لابي صهيونيستي کنگره آمريکا جهت ميليتاريزه کردن فضاي مربوط به جمهوري اسلامي در تحولات موجود منطقه از جمله زمينه چيني هاي هدفدار به شمار مي آيد. در چنين شرايطي تقويت و تداوم آمادگي دفاعي ضروري است اما بايد توجه داشت که افتادن در ميدان جنگ نامقدس صهيونيست ها منافع کشورهاي منطقه از جمله ايران را تامين نخواهد کرد. براساس تجربيات تاريخي و محکمات تحليلي موجود رژيم صهيونيستي در فضاي آرام امکان حيات ندارد و لذا در راهبرد آن رژيم و حاميان فرا منطقه اي آن خاورميانه، ثبات معنايي ندارد. موضوعي که در تاريخ تحولات سياسي منطقه به اثبات رسيده است.
در چنين شرايطي تقويت و تداوم آمادگي دفاعي ضروري است اما بايد توجه داشت که افتادن در ميدان جنگ نامقدس صهيونيست ها منافع کشورهاي منطقه از جمله ايران را تامين نخواهد کرد. براساس تجربيات تاريخي و محکمات تحليلي موجود رژيم صهيونيستي در فضاي آرام امکان حيات ندارد و لذا در راهبرد آن رژيم و حاميان فرا منطقه اي آن خاورميانه، ثبات معنايي ندارد. موضوعي که در تاريخ تحولات سياسي منطقه به اثبات رسيده است.
از سال1948 که نخستين جنگ هاي اعراب و اسرائيل شکل گرفت تا چند دهه بعد در جنگ هاي1956 ،1967 و1973 م صهيونيست ها با پشتوانه و لجستيک و حتي مداخله مستقيم و پوشش مخابراتي مستمر نيروهاي غربي توانستند لشکرهاي عرب را به شکست وا دارند. و زماني که در دو دهه1980 و1990 م مسير خشن تحولات به سمت ايران و عراق منحرف شد به تدريج ديپلماسي جاي جنگ با اسرائيل را گرفت، مسيري که از کم‘ ديويد در انتهاي دهه1970 م شروع شد و به مذاکرات اسلو، مادريد، ديتون، واي پلنتيسن و شرم الشيخ انجاميد و چون به مذاکرات نهايي يا خطوط قرمز رسيد بار ديگر به نظاميگري انجاميد.
پيام نخستين کنگره هاي جهاني صهيونيسم در ابتداي دهه2000 ميلادي اين بود که به رغم20 سال مذاکره، اسرائيل اميدي به همزيستي مسالمت آميز با کشورهاي اسلامي ندارد اين تحليل با لشکرکشي بوش دوم به خاورميانه همراه شده بود که مي خواست راهبردها و ارزش هاي آمريکايي را که کلينتون نتوانسته بود با سياست نرم آن را به خاورميانه تحميل نمايد از طريق نظامي به انجام برساند. لذا هر لشکرکشي نظامي آمريکا در منطقه با حضور فعال سياسي و اطلاعاتي رژيم صهيونيستي همراه گرديد.
صهيونيست ها مدعي بودند براي حل مشکلات آمريکا و اسرائيل در منطقه بايد پيش از عراق و افغانستان به ايران حمله مي شد و زماني که امکان عمل به اين توصيه صهيونيستي فراهم شد آنها سياست مشغله سازي براي ايران را در پيش گرفتند. البته اساس اين سياست “اصالت جنگ” در راهبرد صهيونيست ها است. چون اگر طبق يافته کنگره جهاني صهيونيست ها خاورميانه مکان امني براي اسرائيل نيست پس ديگران نيز حق آرامش ندارند. بنابراين حتي اگر موضوع ايران نيز مطرح نمي شد تل آويو يک کشور ديگر منطقه را در کانون توجه نظاميان قرار مي داد.
سياست روز
«گامي به بلنداي انرژي هستهاي»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم مدير مسئول است كه در آن ميخوانيد:
در تاريخ اقتصاد ايران چنين روايت است که يکي از بزرگترين ظرفيتهاي اقتصادي ساسانيان جاده ابريشم و حق گمرکي و ترانزيتي بود که بازرگانان براي عبور از ايران ميپرداختند. آنجا مهم است که اين ترانزيت موسوم به جاده ابريشم صرفا معطوف به اقتصاد و کسب درآمد نبود بلکه از منظر سياسي، محدوديتي بود براي رقيب بزرگ ساسانيان يعني روميان که ايران آن زمان به طور هوشمندانهاي از آن بهره ميجست به عبارتي ديگر ايران با دراختيار داشتن مسير حمل و نقل جاده ابريشم، قسمت اعظم ابريشم توليد چين را خريداري و با افزايش بهاي آن کالا، ضمن انتفاع داخلي، اقتصاد بيزانس را تحت تاثير و به طبع آن قدرت نظامي روميان را که وابستگي بسياري به رونق اقتصادي داشت را تضعيف ميساخت. اين فرصت در اختيار ايرانيان اگرچه از نگاه روميان مغفول نبود ولي قادر به رفع آن تهديد نبودند.
جاده ابريشم از چين به ترکمنستان سپس به سمرقند و بخارا و از آن مسير وارد ايران و از محل زنجان و تبريز کنوني ميگذشت و راه خود را به ايروان و بنادر شامات ادامه ميداد اين موقعيت سوقالجيشي ترانزيتي ايران را قادر ساخته بود که قسمت اعظم ابريشم خام چين را به خود اختصاص داده و محصولات خويش را با نرخ موردنظر به غرب عرضه و صادر کند.
اين درحالي است که پس از دو هزار سال نه تنها ازاهميت ظرفيتهاي حمل و نقل و ترانزيتي کاسته نشده بلکه اهميت آن افزايش يافته و بعد از اين هم بيشتر ميشود.
طرح اخير مطروحه در نشست سه جانبه ايران افغانستان و تاجيکستان درتهران که براساس آن راهآهن تاجيکستان از طريق افغانستان به ايران متصل ميشود و از طرفي اتصال راهآهن چين ـ قرقيزستان به تاجيکستان ميتواند خليجفارس، ترکيه و اروپا را به يکديگر متصل سازد و انقلاب بزرگ ريلي را رقم بزند، لذا بايد به جرات اذعان داشت که تحقق اين طرح نه تنها کمتر از دستيابي به انرژي هستهاي نيست بلکه به اعتقاد نگارنده از آن برتر است. گامهاي اقتصادي اين چنيني که با حاشيههاي کمتري هم روبهرو و در پس آن هژموني منطقهاي و قدرت ملي مضاعف نهفته است جاي توجه جدي دارد.
امروز بايد بيش از هر زمان ديگر در راستاي احياي قدرت و توان اقتصادي تجاري گذشتهمان همت کنيم و بديهي است در کنار اقتصادي پويا، بالنده و محرک است که ميتوان به ساير اهداف متعالي دست يافت.
با فعليت درآمدن اين طرح و توسعه صنعت حمل و نقل ريلي کشور، ظرفيتهاي معطل مانده بسياري نظير منابع عظيم معدني، پتانسيلهاي شگرف توريسم، اراضي حاصلخيز و ... موتور محرکه اقتصاد کشور خواهند شد.
استعداد 9 هزار کيلومتري خطوط ريلي کنوني که در چشمانداز 20 ساله بايد به 25 هزار کيلومتر برسد گوياي حجم اندک رشد کنوني اين صنعت است که اگر توافق اخير سه کشور ايران، تاجيکستان و افغانستان در افق ترسيم چشمانداز محقق شود، متوليان صنعت ريلي کشور ميتوانند مدعي شوند که افتخاري بزرگ نظير استقلال هستهاي کشور در راستاي دستيابي ايران به جايگاه قدرت اول منطقه را رقم زدهاند.
مردم سالاري
«اندرباب لزوم تفاهم ملي» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم امير مدني است كه در آن ميخوانيد:
سرزمين ايران از سپيده تاريخ مکان آمد و شد، تفاهم و تخاصم بين فرهنگ ها، مدنيت ها، اقوام و گرايش ها و جاي تاخت و تازهاي سهمگين و ستيز منافع و انديشه ها در بيرون و درون خود بوده است. ايران و مدنيت ايراني در درازاي هزاره ها توانسته است چون پلي روشنايي حوزه هاي فرهنگي شرقي هند و چين را با حوزه هاي غربي يوناني- رومي به يکديگر مرتبط کرده و با آنها در تاثيرپذيري متقابل باشد.
ايران علي رغم داشتن اندازه هايي نابرابر با ديگر موجوديت ها توانسته است از حل و جذب و نيست شدن اجتناب کرده موجوديت مستقل و استمرار تاريخي خود را حفظ نمايد. ايرانيان در عهد باستان با آفرينش مدنيت و قوانين جهان شمول مبتني بر هم زيستي انساني که منشور بابل کوروش بزرگ نمونه عالي آن است اعلا م حضور مي کنند. در سده هاي ميانه که يورش هاي خانمان سوز اقوام شرق و غرب روي مي دهند، ايرانيان با پرورش انديشه عرفاني به ظريف ترين شيوه هاي مبتني بر مهر و حب انساني به ارايه مدل نبرد ضد خشونت مي پردازند.
در دوران معاصر نيز تلا ش ايرانيان وقف حفظ استقلا ل در برابر قدرت هاي بزرگ تازه شکل گرفته حصول آزادي و حقوق مدني جديد است. تلا شي که جنبش هاي بزرگ اصلا حي مشروطيت، ملي شدن نفت و بهمن 57 نمونه هايي از آنند. پرسش آنجاست که راز اين بقا چيست و ايران چگونه توانسته است که در برابر مدنيت ها و قدرت هاي سهمگين و بسيار تنومندتر قديم و جديد، از حل و جذب شدن اجتناب کرده استقلا ل و استمرار خود را حفظ نمايد و جامعه اي مرجع باقي بماند؟ گذشته از سلحشوري سلحشوران، پاسخ پايه و علت اين بقا را تنها در انديشه و سير تحول و فراگشت آن مي توان جست وجو کرد.
خرد وانديشه اي که در جنبش هاي فکري و اجتماعي بي شمار روي به ظهور آورده است. انديشه اي که بني آدم را آفريده از گوهر و تني يگانه مي داند و در صورت هاي بهتر و غايت خويش سعادت و نيک بود کاينات و نوع بشر را فراسوي تعلقات نژادي، قومي، فکري، جنسي،... مطمح نظر دارد. به ديگر سخن راز بقاي ايران را بايد در خرد جهان شمول ايراني مشتق از عقل کلي و فرآوري هاي آن دانست. اين عقل به گواهي اندرز نامه ها، ميانه گزين و انسان دوست و اهل فتوت است و آن طور که سخن فرزانه بزرگ توس مي نماياند مايه اي سرشته با فضيلت هاي بزرگ انساني دارد.
اين خرد همان عقل ابو علي سينايي است که حتي در سفر تکوين روحاني و درک معراج نيز سراسر استدلا لي مي ماند و با محمد غزالي در انديشه فقهي نيز به گونه اي شگرف متدولوژيک باقي مي ماند. اين همان خردي است که در تاملا ت بس ژرف عرفاني سهروردي با آن که از بي حدي اشتياق رنگ سرخ به خود مي گيرد، هيجانات و اشتياقات روح را در مرغزار خرد آفريننده و عقل زاينده نگاه مي دارد و با خيام و زکرياي رازي و ابوريحان بيروني و افضل الدين کاشاني به شکل گيتي گرايي و تجربه باوري و تعقل ناب روي مي نماياند.
عقلي که با سعدي صورت حکمت عملي مي يابد و با حفظ آدمي را به تفرجي عاشقانه و کاوشي رندانه مي برد و با مولا نا که با همراهي شمس تبريز آيين محبت عقل گراي عرفاني پي مي نهد تا بتواند بر خشونت اقوام مهاجم حدي بگذارد. عقلي که مطابق گواهي « نامه تنسر» با اشراف به مفهوم «اصل برفنا» و ناپايداري حيات خاکي در عرصه تصميم سياسي «حيلت بر بقا» مي کند و با ابونصر فارابي در «آراي اهل مدينه فاضله» با بحثي عقلاني درباره نظام حکومتي گشايش گر بحث عقلي در باب بحران حکومت و جانشيني در تاريخ اسلا م مي شود عقلي که در انديشه مسکويه رازي اخلا ق گر است و با ابوالحسن عامري نيشابوري مفهوم مصلحت در عرصه سياسي طرح مي کند. در همين راستا اگرچه شيعه عقل گرا نخست با فاطميان در مصر برضد خلا فت متمايل به سلطنت مطلقه اهل سنت در بغداد قيام مي کند اما اين عقل گرايي نيز سرانجام به ايران نقل مکان مي کند.
تهران امروز
«خويش را تاويل كن نه ذكر را» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم محمد رضا رستگار مقدم است كه در آن ميخوانيد:
دولتمردان كنوني پيش از اين و در زمان انتخابات رياستجمهوري نهم در سال 84 همواره به دولت هشتم انتقاد وارد ميكردند. يكي از مهمترين اين انتقادات آن بود كه ميگفتند: «كار دولت نظريهپردازي و تبليغات نيست، بلكه وظيفه دولت اجراي قوانين و اجرايي كردن نظرياتي است كه اسلام و انقلاب بر آن تاكيد دارد.»
اكنون اما گويا وضعيت تغيير كرده و دولتمردان خود در مقامي نشستهاند كه پيش از اين آنرا نفي ميكردند و به جاي اجراي قوانين به نظريهپردازي آنهم به شكل التقاطي روي آوردهاند.
اظهارات رئيس دفتر رئيسجمهور پيرامون لزوم معرفي «مكتب ايران» به جاي «مكتب اسلام» از جمله اين نظريهپردازيهاي التقاطي است. اينگونه اظهارات در تاريخ معاصر ايران و مخصوصا از هنگامي كه چرخ تجدد در ايران دوران گرفت از سوي برخي روشنفكران مطرح شده و خاستگاه مشخص و نسبشناسي روشني دارد.
عمده اين نظريات مبتني بر درهم آميختن «ايرانيت» و «اسلاميت» به شكلي غيرعقلي و غيرمنطقي بوده بهطوري كه فلسفه اسلام و حقيقت اسلام فداي مفهوم انتزاعي از «انسان ايراني» ميشد. اين خط با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) كه اعتلاي انسان مسلمان ايراني را خواستار بود، كمرنگ شد چرا كه امام خميني(ره) معتقد بود: «نهضت ما اسلامي است قبل از آنكه ايراني باشد.»اكنون اما رئيس دفتر رئيسجمهور در پيروي از نگرش روشنفكري تجددخواهانه و در تقابل آشكار با انديشه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران خواهان معرفي «مكتب ايران» به جاي «مكتب اسلام» شده است. اين در حالي است كه قرنهاست اسلام و ايران به همزيستي رسيده و درهم تنيده شدهاند و چون جسم و روح به هم آميختهاند.
ضمن آنكه همواره و در طول تاريخ، اسلام عامل وحدتبخش قوميتهاي گوناگوني بوده كه جزئي از پيكره ايران بزرگ محسوب ميشدند. اسلام و ايران همواره خدمات متقابلي به يكديگر داشتهاند و تفكيك اينگونه مسائل و جداسازي اسلام و ايران قطعا به سود كشور نيست. اينكه برخي در چنين مقطع حساسي كه بيش از هر زمان ديگري كشور به وحدت نياز دارد، از مسائلي اينچنين سخن بگويند، نميتواند نشانه مطلوبي تلقي شود. آنچه ايران اسلامي را در برابر تهديدها پايدار و مقاوم ساخته اعتقاد به اسلام ناب محمدي است كه امام خميني(ره) روايت ميكرد و رهبر معظم انقلاب هادي و راهنماي آن است و نه اسلام به قرائتهاي نادرست و ناصواب. عصر امام خميني(ره) عصر حذف تفكر التقاطي است و اين را نميشود و نبايد ناديده گرفت.
وطن امروز
«اهداف پنهان اسرائيل در منطقه»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم حسن هانيزاده است كه در آن ميخوانيد:
حمله اخير ارتش رژيم صهيونيستي به جنوب لبنان بخشي از سناريوي جديد آمريکا و اسرائيل براي ايجاد بحران و جنگافروزي در منطقه تلقي ميشود. اين حمله در حقيقت نوعي زور آزمايي ميداني ارتش اسرائيل براي سنجش واکنش ارتش لبنان و حزبالله بود. پاسخ کوبنده ارتش لبنان به تجاوز ارتش اسرائيل در منطقه العديسه نشان داد که نيروهاي مسلح لبنان بهرغم امکانات محدود خود از اراده بالايي براي دفع تجاوزات ارتش رژيم صهيونيستي برخوردارند.
اين حمله زماني آغاز شد که دادگاه رسيدگي به پرونده ترور رفيق حريري نخست وزير اسبق لبنان در اقدامي تامل بر انگيز تلويحا حزبالله را به دست داشتن در ترور رفيق حريري متهم کرد. اين دادگاه که پس از ترور نخست وزير اسبق لبنان در فوريه 2005 تشکيل شد نخست برخي شخصيتهاي بلند پايه سوريه را به ترور رفيق حريري متهم کرد.
اما چرخش دولتمردان سوري نسبت به آمريکا و غرب و موافقت سوريه با از سرگيري گفتوگوهاي صلح با اسرائيل زير نظر ترکيه موجب شد تا دادگاه ترور حريري موقتا پرونده را به بايگاني بسپارد. هر چند اساسا شکلگيري اين دادگاه با منشور داخلي سازمان ملل مغايرت دارد اما آمريکا و عربستان براي حذف رقباي سياسي خود در لبنان و منطقه بر تشکيل چنين دادگاهي اصرار ورزيدند.
عربستان ابتدا 350 ميليون دلار براي شکلگيري دادگاه رسيدگي به ترور رفيق حريري پرداخت کرد اما 3 سال بعد ناچار شد مبلغ 150ميليون دلار ديگر براي ادامه کار دادگاه پرداخت کند. کارشناسان حقوقي سازمان ملل اعتقاد دارند که تشکيل اين دادگاه جنبه سياسي دارد زيرا شخصيتهاي زيادي در لبنان مانند بشير جميل و رينه معوض روساي جمهوري سابق، کمال جنبلاط رهبر دروزيهاي لبنان و رشيد کرامي نخست وزير اسبق اين کشور ترور شدهاند اما دادگاهي براي رسيدگي به زواياي پنهان اين ترورها تشکيل نشده است. بنا بر اين، ترور رفيق حريري نخست وزير اسبق لبنان يک مساله داخلي است و ارتباطي به سازمان ملل ندارد زيرا رفيق حريري يک شخصيت سياسي لبناني بود و مانند هر شخصيت سياسي ديگرجهان دوستان و دشمناني دارد.
متاسفانه از آنجايي که آمريکا، اسرائيل و عربستان سعودي براي پيشبرد اهداف سياسي خود به موازات يکديگر حرکت ميکنند لذا براي حذف سياسي و فيزيکي حزبالله و قطع محور تهران- دمشق- بيروت بر تشکيل چنين دادگاهي تاکيد کردند. پس از تشکيل اين دادگاه رهبران سوريه که در مهار بحرانهاي سياسي تجربه کافي دارند سريعا نيروهاي خود را پس از نزديک به 30 سال از لبنان خارج کردند و با اين اقدام جريان سازيهاي سياسي را تا اندازهاي کاهش دادند.
جمهوري اسلامي
«تلاش براي تغيير مأموريت اشغالگران»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
باراك اوباما، رئيسجمهور آمريكا طي سخناني، اهداف برنامهها و ماموريت جديد نظاميان و اشغالگر آمريكائي در عراق را تشريح كرد و چنين وانمود ساخت كه گويا به وعدهاش براي خروج نظاميان آمريكائي از عراق وفادار است. وي گفت: وعده داده بودم تا 9 شهريور تمامي نيروهاي رزمي آمريكا را از عراق خارج كنم و اين دقيقا همان چيزي است كه عملي ميشود و ظرف يكماه آينده به ماموريت نظامي آمريكا در عراق پايان ميدهم.
اوباما در همان جلسه به فرماندهان نظامي و پنتاگون دستور داد تا يكماه آينده، تعداد نظاميانآمريكائي در عراق به 50 هزار تن كاهش پيدا كند يعني 15 هزار نظامي از عراق خارج شوند. وي در دستوراتي كه تعمدا "بازي با كلمات" بود و قصد داشت ادامه حضور 50 هزار نظامي از عراق را كوچك جلوه دهد،مدعي شد اين نظاميان، براي تامين اهداف آمريكا و اجراي تعهدات واشنگتن در عراق باقي ميمانند و در پايان سال آينده ميلادي، تمامي نظاميان آمريكائي از عراق خارج ميشوند.
در نگاه اول، با شنيدن هر يك از اين جملات و عبارات، چنين تصور ميشود كه گويا آمريكا مايل است به حضور نظامي در عراق خاتمه دهد ولي با نگاهي دقيقتر، بهتر ميتوان دريافت كه موضع واشنگتن همانست كه دريادار "مايكل مولن" رئيس ستاد ارتش آمريكا و "رابرت گيتس" وزير دفاع آمريكا بارها گفتهاند و تصريح كردهاند كه آمريكا دستكم تا 10 سال ديگر در عراق باقي ميماند.
اوباما هم در اظهارات اخير خود براي برطرفكردن شبهات موجود، تقريبا همين مسئله را به صورتي ديگر تكرار نمود و اظهار داشت: "اشتباه نكنيد. تعهدات ما در عراق در حال تغيير و از يك تلاش نظامي تحت امر ارتش به يك تلاش غيرنظامي تحت امر ديپلماتها تبديل ميشود.
با نگاهي دوباره به اظهارات رئيسجمهور آمريكا بهتر ميتوان دريافت كه واشنگتن همچنان به حضور نظامي خود در عراق ادامه ميدهد لكن با دستكاري در تعريف و معني واژه ها سعي دارد افكار عمومي را فريب دهد و چنين وانمود سازد كه گويا چيزي در حال تغيير است. اما آنچه در ميدان عمل تغيير ميكند، نقاب فريبكارانه ايست كه به تناسب شكستها و ناكاميهاي واشنگتن، مرتبا تعويض ميشود.
واقعيت اينست كه واشنگتن سعي داشت به نام يك ارتش باصطلاح آزاديبخش وارد عراق شود و مردم عراق را از يك رژيم جهنمي نجات دهد لكن مردم عراق با تلخكامي احساس كردند كه از چاله به چاه افتادهاند و كشورشان زير چكمه اشغالگران لكدكوب شده است. قرار بود عراق به "بهشت دمكراسي خاورميانه" تبديل شود ولي عملا در پرتو جنايات سازمانيافته آمريكا به جهنم تبديل شد و "بهشت تروريستها" لقب گرفت.
آفرينش
«نرخ سود بانکي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
سياست هاي پولي هر کشوري نقشي اساسي در تاثيرگذاري بر ساير حوزه ها و متغيرهاي اقتصادي آن کشور از جمله رشد اقتصادي و تورم داشته و دارد در اين بين هرچه نگاه به سياست هاي پولي از منظري واقع گرايانه ومبتني بر اهداف علمي ودرست تدوين شده باشد ميزان دسترسي به آنها و بدست آوردن اهداف و آرمانها ي آن سيستم اقتصادي ومسئولان مرتبط آسان تر است.در اين راستا نرخ سود بانکي و عملکرد اين بانکها از متغير هايي است که تاثيري آشکار بر ساير حوزه هاي اقتصاد داشته و دارد و هر گونه تغيير در آن بويژه تغيير بدون توجه به ساير متغيرهاي آن بي شک پيامد هاي آشکار و پنهاني را بر متغير هاي ديگر بر جا مي گذارد.
دراين ميان ما همچنان شاهد واقعيت هايي مبني بر بالا بودن نرخ سود بانکي و ابهام در برخي ديگر از سياست هاي مالي توسط بانک ها و موسسات مالي و اعتباري بوده ايم و اين نگراني ها در ميان مردم و کارشناسان کشور وجود دارد که اين روند در کل نظام بانکي کشور به کجا خواهد انجاميد هر چند در اين بين هنوز نمي توان سياست مقامات اقتصادي کشور را در ماه هاي آينده را پيش بيني کرد اما بيش از هر زماني و با توجه به شرايط اقتصادي وچالش هاي پيش روي کشور و آغاز اعمال سياست هدفمند کردن يارانه ها بايد دست به اعمال سياست هايي متناسب با وضعيت اقتصادي کشور و اصل مهم بانکداري اسلامي زد .
در اين بين بسياري از کارشناسان با مقايسه وضعيت نامطلوب و عملکرد بانکها و نوع نگاه به آينده براين نظرند که مقامات دولتي بايد با نگاهي جدي تر به نوع عملکرد سيستم مالي کشور بنگرند .در اين راستا قابل توجه است که از يک سو سيستم بانکداري در کشور ما نه کاملا شبيه سيستم مالي بانک هاي سنتي و غربي است و از سوي ديگر نيز هنوز نتوانسته ايم بانکهاو موسسات خويش را کاملا با بانکهاي اسلامي مطابق کنيم.
يعني از يک طرف در حالي که در بسياري از بانک هاي اروپايي خارجي نرخ بهره بانکي را در حد صفر يا يک درصد ثابت نگه داشته اند بانکها و موسسات مالي کشور گاه سود ها يي 20 تا 30 در صد نيز بدست مي آورند .گذشته از اين از آنجا که در بانکداري اسلامي نه تنها دريافت سود (آنچه ربا ناميده مي شود) ممنوع است، بلکه اوراق قرضه، عقود مدت دار و قراردادهاي بانکي خاص، به شکل رايج در غرب، به عنوان مثال در بانک هاي آمريکايي، نيز وجود ندارد و در واقع بانک هاي اسلامي در مقابل، سود مورد نياز براي بقاي خود را از راه هايي همچون بستن قراردادهاي مشارکتي تامين مي کنند بايد با نگاهي جدي تر به نوع و نرخ سود هاي بانکي و نوع عملکرد انها در آينده و در کشور نگريست.
عملکردي که در پرتو آينده نزديک و احتمال اجراي هدفمند سازي يارانه ها در کشور در چند ماه آينده نياز به در پيش گرفتن سياست هاي مناسب مالي و بانکي را بيش از هر زمان ديگري در کشور الزام آور مي سازد.
دنياي اقتصاد
«معادله اجاره مسكن»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمدصادق جنان صفت است كه در آن ميخوانيد:
معادله اجارهنشيني به عنوان يك پديده اقتصادي ساده است: در يك سوي معادله، متقاضيان اجاره مسكن وجود دارند كه به هر دليل نتوانستهاند خانهاي خريده و مالك آن شوند و در سوي ديگر كساني وجود دارند كه صاحب مسكن اضافي هستند.
متقاضيان اجاره مسكن ميدانند كه براي استفاده از خانه فرد ديگر، بايد بهاي آن را بپردازند و هرگز انتظار ندارند كه – جز استثناهايي بسيار نادر- فردي خانهاش را به رايگان در اختيار آنها قرار دهد.
صاحبان مسكن اضافي نيز كه براي يك دوره معين، سطح مصرف كل خود را كاهش داده و كالايي سرمايهاي با هدف كسب سود و درآمد براي خود ايجاد كردهاند، نميخواهند آن را رايگان و با نرخهاي پايينتر از نرخ هاي رايج در اختيار ديگران قرار دهند.
تا اين جاي كار موضوع ساده است و فهم و درك آن چندان سخت نيست. بازار اجاره مسكن زماني به موضوع روز و پيچيده تبديل مي شود كه قرار است متقاضي و عرضهكننده مسكن اجارهاي بر سر نرخ اجاره به توافق برسند. اين نرخ تعادلي در كدام نقطه بايد بايستد تا رضايت و مطلوبيت دو طرف معادله فراهم شود و تغييرات آن بايد با كدام شاخص اندازهگيري شود؟ كارشناسان معتقدند؛ «نرخ تورم» يك دوره معين سپري شده كه از طرف مقامهاي رسمي اعلام شده و با نرخ تورم ذهني صاحبان مسكن اضافي تركيب شده و همچنين «انتظارات تورمي» كه براي فرد دارنده مسكن اضافي وجود دارد، همان شاخص اصلي است.
اين روندي است كه هميشه وجود داشته و سرانجام به رخداد اصلي؛ يعني قرارداد اجاره منتهي شده است. در سالهاي اخير، اما مقامهاي دولتي با فرض اينكه چون قيمت مسكن تثبيت شده است و نرخ اجاره نيز تابعي از تحولات قيمت مسكن است، معتقدند افزايش اجارهبها يك عمل «سودجويانه» است و عدهاي واسطه و دلال افزايش اجاره مسكن را در دستور كار قرار دادهاند و بنابراين دولت بايد دخالت كند. نوع دخالت دولت نيز ساده است: قيمت اجاره بها را بايد دولت تعيين كند و صاحبان مسكن اضافي حق ندارند، از اين قيمت دستوري اطاعت نكنند.
اين خيرخواهي مسوولان دولتي با هر نيتي كه باشد، قابل تحسين است؛ اما تجربه نشان داده است كه اين آرزويي است كه كمتر محقق خواهد شد. اگر خيرخواهي دولت همراه با برخي سازوكارهاي اجرايي و كارآمد باشد و به افزايش عرضه مسكن اجارهاي در پايتخت و شهرهاي بزرگ منجر شود، ميتوان انتظار داشت كه اجاره مسكن به تعادل منطقي و به نفع متقاضيان تمام شود؛ اما واقعيت اين است كه اين اتفاق نيفتاده است. دولت در دو سال اخير تلاش وسيعي براي رونق ساختوساز به ويژه در مسكن مهر نشان ميدهد؛ اما اين تلاش هنوز منجر به عرضه نشده و از طرف ديگر تقاضاي مسكن اجارهاي كمتر نشده است و نبايد انتظار داشت بدون وقوع اين رويداد، هدف كاهش اجاره تحقق يابد.
كاش دولت ميتوانست آمار دقيق و غيرقابل خدشهاي از نرخ اجارهنشيني در شهرهاي بزرگ و رشد اين نرخ را ارائه كرده و در مقابل نرخ رشد عرضه مسكن اجارهاي را نيز به افكار عمومي اطلاع ميداد. اگر اين اتفاق بيفتد و آمارها دقيق و غيرجانبدارانه باشد، نرخ اجاره مسكن حتما به تعادل گرايش پيدا ميكرد.
تا زماني كه اين آمارها در اختيار افكار عمومي قرار داده نميشود، همه چيز به رضايت و مطلوبيت دو طرف معادله برميگردد و دخالتهاي سختگيرانه كار را بدتر خواهد كرد. بازار سرمايه ناكامل در ايران موجب شده است كه متقاضيان مسكن براي گرفتن اعتبار و وام دستشان به جايي بند نباشد و به علت تغييرات بازار اجاره به سردرگمي دچار شوند.
اگر بازار رهن و اجاره وجود داشت كه خدمات اعتباري به متقاضيان اجاره مسكن ارائه دهد، شايد در يك دوره معين اين موضوع بحث برانگيز به يك روال منطقي ميرسيد؛ اما در فقدان اين بازار، همان اتفاقي ميافتد كه ميبينيم. تا زماني كه عرضه و تقاضاي مسكن اجارهاي به تعادل نرسد يا اينكه بازار سرمايه تكامل پيدا نكند، خواستهاي غيراقتصادي فقط شفافيت را نابود كرده و به پنهانكاريها ميافزايد.
جهان صنعت
«احياي جاده ابريشم از رويا تا واقعيت»عنوان سرمقالهِ روزنامه جهان صنعت به قلم محمد حسين مهرزاد است كه در آن ميخوانيد:
محمود احمدينژاد در ديدار با روساي جمهور افغانستان و تاجيکستان پيشنهاد کرده راهآهن اين سه کشور به يکديگر متصل و سپس ايران و چين با خط آهن به هم راه پيدا کنند.
اين سخن رييس دولت اگرچه به عنوان يک هدف ميتواند مطرح شود اما در خطوط ريلي ايران آنقدر کار زمين مانده و خط نکشيده وجود دارد که نوبت به اعتباردهي براي افغانها و تاجيکها نميرسد.
احياي جاده ابريشم و گشايش دوباره راه ترانزيت ايران و چين يک روياي جالب است که هر ايراني در سر ميپروراند اما واقعيت موجود اين است که ما هنوز کريدور شرق به غرب و شمال به جنوب را ناقص ميبينيم و در افتتاح درست و کامل خط آهن اصفهان-شيراز درماندهايم!
خط آهن چابهار - فهرج هم که مدتهاست اسير بازي درآوردن انواع و اقسام کشورها به ويژه هندوستان شده است. اگر بخواهيم فهرست پروژههاي ريلي نيمه تمام و ناقص را رديف کنيم هم حوصله من نويسنده سر ميرود هم مخاطب بنابراين بهتر است فعلا به همان اولويتهاي داخلي بپردازيم تا اينکه از اين خوانگسترده خيري به همسايگان برسانيم.
شبکه ريلي ما هنوز نتوانسته تمام مراکز استان ها را به هم وصل کند اما روياي پيوستن به چين با خط آهني را در سر داريم. اعتباردهي براي خطوط ريلي آنقدر کند صورت ميگيرد که صداي همه در آمده است اما گوش شنوايي نيست. بر اساس اسناد بالادستي وظيفه داريم سالانه يک هزار کيلومتر ريل بسازيم اتفاقا به ادعاي مسوولان، توان انجام اين مهم را هم داريم اما از اعتبار خبري نيست.
اگر رييس دولت بخواهد با همين اعتبارات نيم بند سراغ افغانستان و تاجيکستان هم برود که بايد منتظر باشيم راهآهن اصفهان- شيراز هم مثل آزادراه تهران-شمال عمرش به سن و سال جوانان رعنا تنه بزند.اگر بخواهند اعتبار جداگانهاي برايش تخصيص دهند که وا اسفا از اينکه چراغ خانه خاموش است و ما مسير ترانزيت طراحي ميکنيم تا همزبانان افغان و تاجيک هم نصيبي برده باشند.
«كمك گرفتن اوباما از آيتالله سيستاني» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم رحيم محمدي است كه در آن ميخوانيد:
گرچه هنوز منابع معتبري اين خبر را تاييد نكردهاند كه رسما رئيسجمهور آمريكا از آيتالله سيستاني براي تشكيل دولت آينده عراق كمك خواسته باشد، اما نفس درج اين خبر نشان ميدهد كه آمريكا براي تشكيل دولت آينده عراق به مخمصه عجيبي افتاده است.
به گزارش روزنامه الشرق الاوسط - چاپ لندن - يك منبع نزديك به آيتالله سيستاني گفت: از باراك اوباما، رئيس جمهور آمريكا براي آيتالله العظمي سيستاني پيامي فرستاده كه طي آن از وي خواسته شده است براي حل بحران تشكيل دولت وارد عمل شود. در اين باره حامد الخفاف، سخنگوي رسمي آيتالله سيستاني در تماس تلفني از لبنان به اين روزنامه گفت: ما هيچگونه اظهارنظري در خصوص اين نامه نداريم. سخنگوي كاخ سفيد نيز از اظهارنظر درباره خبر ارسال نامه به آيتالله سيستاني امتناع كرد. تلاش رئيسجمهور آمريكا براي تشكيل دولت آينده عراق به اين نامه خلاصه نميشود به طوري كه او پيش از اين يك بار معاون خود جو بايدن را براي مذاكره با گروههاي عراقي فرستاد و يك بارديگر نيز هياتي از نمايندگان آمريكايي روانه بغداد شدند.
در نهايت نيز اين خود اوباما، رئيسجمهور آمريكا بود كه طي سخناني به صراحت از رهبران سياسي عراق خواست مسووليت پذير باشند و بيش از اين روند تشكيل دولت را به تعويق نيندازند. شتاب آمريكا ظاهرا به اين دليل است كه باراك اوباما ميخواهد طبق وعدههايي كه دردوران انتخابات مطرح كرد سربازان آمريكايي را هرچه زودتر از عراق خارج كند و بنابراين عدم تشكيل يك دولت پايدار نميتواند توجيه لازم را براي خروج اين نيروها فراهم سازد.
هفته گذشته آمريكا اعلام كرد از اين پس ماموريت نيروهاي خود در عراق را از ماموريت رزمي به آموزشي تغيير خواهد داد. نيروهاي آمريكايي پس از تخليه شهرها در حال تخليه آخرين مواضع خود در فرودگاهها يا اماكن استراتژيك هستند تا براي انجام ماموريتهاي رزمي عازم افغانستان شوند. ازاين رودولت آمريكا قصد دارد هرچه زودتر كار عراق را به عراقي ها واگذارده و تنها از لحاظ سياسي و اقتصادي اين كشور را دركنترل خودداشته باشد. دراين رابطه حتي وزارت امور خارجه آمريكا اعلام كرد كه قصد دارد در مسووليت سفارت آمريكا در عراق از ابتداي ماه آتي ميلادي همزمان با پايان عمليات نظامي ارتش آمريكا در عراق تغييراتي ايجاد كند.
با وجود گذشت 5 ماه از برگزاري انتخابات پارلماني در عراق، گروههاي سياسي اين كشور هنوز نتوانستهاند بر سر گزينه مشخصي براي پست نخست وزيري تفاهم كنند. آمريكا كوشش مي كند اياد علاوي به نخست وزيري رسيده يا دستكم ائتلافي از مالكي و علاوي دراين كشور شكل گيرد. آرزويي كه تا كنون تحقق نيافته و چشمانداز مثبتي بر آن متصور نيست.
رسالت
«جنگ نامقدس»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر حشمت الله فلاحت پيشه است كه در آن ميخوانيد:
حوادث اخير نشان دهنده تلاش رژيم صهيونيستي براي طراحي يک ميدان جنگ تازه است. اقدامات تحريک آميز در مرزهاي فلسطين اشغالي، لبنان و سوريه، ادعاي حمله پيشدستانه به ايران پيش از دسترسي اين کشور به بمب هسته اي و بويژه تلاش لابي صهيونيستي کنگره آمريکا جهت ميليتاريزه کردن فضاي مربوط به جمهوري اسلامي در تحولات موجود منطقه از جمله زمينه چيني هاي هدفدار به شمار مي آيد. در چنين شرايطي تقويت و تداوم آمادگي دفاعي ضروري است اما بايد توجه داشت که افتادن در ميدان جنگ نامقدس صهيونيست ها منافع کشورهاي منطقه از جمله ايران را تامين نخواهد کرد. براساس تجربيات تاريخي و محکمات تحليلي موجود رژيم صهيونيستي در فضاي آرام امکان حيات ندارد و لذا در راهبرد آن رژيم و حاميان فرا منطقه اي آن خاورميانه، ثبات معنايي ندارد. موضوعي که در تاريخ تحولات سياسي منطقه به اثبات رسيده است.
در چنين شرايطي تقويت و تداوم آمادگي دفاعي ضروري است اما بايد توجه داشت که افتادن در ميدان جنگ نامقدس صهيونيست ها منافع کشورهاي منطقه از جمله ايران را تامين نخواهد کرد. براساس تجربيات تاريخي و محکمات تحليلي موجود رژيم صهيونيستي در فضاي آرام امکان حيات ندارد و لذا در راهبرد آن رژيم و حاميان فرا منطقه اي آن خاورميانه، ثبات معنايي ندارد. موضوعي که در تاريخ تحولات سياسي منطقه به اثبات رسيده است.
از سال1948 که نخستين جنگ هاي اعراب و اسرائيل شکل گرفت تا چند دهه بعد در جنگ هاي1956 ،1967 و1973 م صهيونيست ها با پشتوانه و لجستيک و حتي مداخله مستقيم و پوشش مخابراتي مستمر نيروهاي غربي توانستند لشکرهاي عرب را به شکست وا دارند. و زماني که در دو دهه1980 و1990 م مسير خشن تحولات به سمت ايران و عراق منحرف شد به تدريج ديپلماسي جاي جنگ با اسرائيل را گرفت، مسيري که از کم‘ ديويد در انتهاي دهه1970 م شروع شد و به مذاکرات اسلو، مادريد، ديتون، واي پلنتيسن و شرم الشيخ انجاميد و چون به مذاکرات نهايي يا خطوط قرمز رسيد بار ديگر به نظاميگري انجاميد.
پيام نخستين کنگره هاي جهاني صهيونيسم در ابتداي دهه2000 ميلادي اين بود که به رغم20 سال مذاکره، اسرائيل اميدي به همزيستي مسالمت آميز با کشورهاي اسلامي ندارد اين تحليل با لشکرکشي بوش دوم به خاورميانه همراه شده بود که مي خواست راهبردها و ارزش هاي آمريکايي را که کلينتون نتوانسته بود با سياست نرم آن را به خاورميانه تحميل نمايد از طريق نظامي به انجام برساند. لذا هر لشکرکشي نظامي آمريکا در منطقه با حضور فعال سياسي و اطلاعاتي رژيم صهيونيستي همراه گرديد.
صهيونيست ها مدعي بودند براي حل مشکلات آمريکا و اسرائيل در منطقه بايد پيش از عراق و افغانستان به ايران حمله مي شد و زماني که امکان عمل به اين توصيه صهيونيستي فراهم شد آنها سياست مشغله سازي براي ايران را در پيش گرفتند. البته اساس اين سياست “اصالت جنگ” در راهبرد صهيونيست ها است. چون اگر طبق يافته کنگره جهاني صهيونيست ها خاورميانه مکان امني براي اسرائيل نيست پس ديگران نيز حق آرامش ندارند. بنابراين حتي اگر موضوع ايران نيز مطرح نمي شد تل آويو يک کشور ديگر منطقه را در کانون توجه نظاميان قرار مي داد.
سياست روز
«گامي به بلنداي انرژي هستهاي»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم مدير مسئول است كه در آن ميخوانيد:
در تاريخ اقتصاد ايران چنين روايت است که يکي از بزرگترين ظرفيتهاي اقتصادي ساسانيان جاده ابريشم و حق گمرکي و ترانزيتي بود که بازرگانان براي عبور از ايران ميپرداختند. آنجا مهم است که اين ترانزيت موسوم به جاده ابريشم صرفا معطوف به اقتصاد و کسب درآمد نبود بلکه از منظر سياسي، محدوديتي بود براي رقيب بزرگ ساسانيان يعني روميان که ايران آن زمان به طور هوشمندانهاي از آن بهره ميجست به عبارتي ديگر ايران با دراختيار داشتن مسير حمل و نقل جاده ابريشم، قسمت اعظم ابريشم توليد چين را خريداري و با افزايش بهاي آن کالا، ضمن انتفاع داخلي، اقتصاد بيزانس را تحت تاثير و به طبع آن قدرت نظامي روميان را که وابستگي بسياري به رونق اقتصادي داشت را تضعيف ميساخت. اين فرصت در اختيار ايرانيان اگرچه از نگاه روميان مغفول نبود ولي قادر به رفع آن تهديد نبودند.
جاده ابريشم از چين به ترکمنستان سپس به سمرقند و بخارا و از آن مسير وارد ايران و از محل زنجان و تبريز کنوني ميگذشت و راه خود را به ايروان و بنادر شامات ادامه ميداد اين موقعيت سوقالجيشي ترانزيتي ايران را قادر ساخته بود که قسمت اعظم ابريشم خام چين را به خود اختصاص داده و محصولات خويش را با نرخ موردنظر به غرب عرضه و صادر کند.
اين درحالي است که پس از دو هزار سال نه تنها ازاهميت ظرفيتهاي حمل و نقل و ترانزيتي کاسته نشده بلکه اهميت آن افزايش يافته و بعد از اين هم بيشتر ميشود.
طرح اخير مطروحه در نشست سه جانبه ايران افغانستان و تاجيکستان درتهران که براساس آن راهآهن تاجيکستان از طريق افغانستان به ايران متصل ميشود و از طرفي اتصال راهآهن چين ـ قرقيزستان به تاجيکستان ميتواند خليجفارس، ترکيه و اروپا را به يکديگر متصل سازد و انقلاب بزرگ ريلي را رقم بزند، لذا بايد به جرات اذعان داشت که تحقق اين طرح نه تنها کمتر از دستيابي به انرژي هستهاي نيست بلکه به اعتقاد نگارنده از آن برتر است. گامهاي اقتصادي اين چنيني که با حاشيههاي کمتري هم روبهرو و در پس آن هژموني منطقهاي و قدرت ملي مضاعف نهفته است جاي توجه جدي دارد.
امروز بايد بيش از هر زمان ديگر در راستاي احياي قدرت و توان اقتصادي تجاري گذشتهمان همت کنيم و بديهي است در کنار اقتصادي پويا، بالنده و محرک است که ميتوان به ساير اهداف متعالي دست يافت.
با فعليت درآمدن اين طرح و توسعه صنعت حمل و نقل ريلي کشور، ظرفيتهاي معطل مانده بسياري نظير منابع عظيم معدني، پتانسيلهاي شگرف توريسم، اراضي حاصلخيز و ... موتور محرکه اقتصاد کشور خواهند شد.
استعداد 9 هزار کيلومتري خطوط ريلي کنوني که در چشمانداز 20 ساله بايد به 25 هزار کيلومتر برسد گوياي حجم اندک رشد کنوني اين صنعت است که اگر توافق اخير سه کشور ايران، تاجيکستان و افغانستان در افق ترسيم چشمانداز محقق شود، متوليان صنعت ريلي کشور ميتوانند مدعي شوند که افتخاري بزرگ نظير استقلال هستهاي کشور در راستاي دستيابي ايران به جايگاه قدرت اول منطقه را رقم زدهاند.
مردم سالاري
«اندرباب لزوم تفاهم ملي» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم امير مدني است كه در آن ميخوانيد:
سرزمين ايران از سپيده تاريخ مکان آمد و شد، تفاهم و تخاصم بين فرهنگ ها، مدنيت ها، اقوام و گرايش ها و جاي تاخت و تازهاي سهمگين و ستيز منافع و انديشه ها در بيرون و درون خود بوده است. ايران و مدنيت ايراني در درازاي هزاره ها توانسته است چون پلي روشنايي حوزه هاي فرهنگي شرقي هند و چين را با حوزه هاي غربي يوناني- رومي به يکديگر مرتبط کرده و با آنها در تاثيرپذيري متقابل باشد.
ايران علي رغم داشتن اندازه هايي نابرابر با ديگر موجوديت ها توانسته است از حل و جذب و نيست شدن اجتناب کرده موجوديت مستقل و استمرار تاريخي خود را حفظ نمايد. ايرانيان در عهد باستان با آفرينش مدنيت و قوانين جهان شمول مبتني بر هم زيستي انساني که منشور بابل کوروش بزرگ نمونه عالي آن است اعلا م حضور مي کنند. در سده هاي ميانه که يورش هاي خانمان سوز اقوام شرق و غرب روي مي دهند، ايرانيان با پرورش انديشه عرفاني به ظريف ترين شيوه هاي مبتني بر مهر و حب انساني به ارايه مدل نبرد ضد خشونت مي پردازند.
در دوران معاصر نيز تلا ش ايرانيان وقف حفظ استقلا ل در برابر قدرت هاي بزرگ تازه شکل گرفته حصول آزادي و حقوق مدني جديد است. تلا شي که جنبش هاي بزرگ اصلا حي مشروطيت، ملي شدن نفت و بهمن 57 نمونه هايي از آنند. پرسش آنجاست که راز اين بقا چيست و ايران چگونه توانسته است که در برابر مدنيت ها و قدرت هاي سهمگين و بسيار تنومندتر قديم و جديد، از حل و جذب شدن اجتناب کرده استقلا ل و استمرار خود را حفظ نمايد و جامعه اي مرجع باقي بماند؟ گذشته از سلحشوري سلحشوران، پاسخ پايه و علت اين بقا را تنها در انديشه و سير تحول و فراگشت آن مي توان جست وجو کرد.
خرد وانديشه اي که در جنبش هاي فکري و اجتماعي بي شمار روي به ظهور آورده است. انديشه اي که بني آدم را آفريده از گوهر و تني يگانه مي داند و در صورت هاي بهتر و غايت خويش سعادت و نيک بود کاينات و نوع بشر را فراسوي تعلقات نژادي، قومي، فکري، جنسي،... مطمح نظر دارد. به ديگر سخن راز بقاي ايران را بايد در خرد جهان شمول ايراني مشتق از عقل کلي و فرآوري هاي آن دانست. اين عقل به گواهي اندرز نامه ها، ميانه گزين و انسان دوست و اهل فتوت است و آن طور که سخن فرزانه بزرگ توس مي نماياند مايه اي سرشته با فضيلت هاي بزرگ انساني دارد.
اين خرد همان عقل ابو علي سينايي است که حتي در سفر تکوين روحاني و درک معراج نيز سراسر استدلا لي مي ماند و با محمد غزالي در انديشه فقهي نيز به گونه اي شگرف متدولوژيک باقي مي ماند. اين همان خردي است که در تاملا ت بس ژرف عرفاني سهروردي با آن که از بي حدي اشتياق رنگ سرخ به خود مي گيرد، هيجانات و اشتياقات روح را در مرغزار خرد آفريننده و عقل زاينده نگاه مي دارد و با خيام و زکرياي رازي و ابوريحان بيروني و افضل الدين کاشاني به شکل گيتي گرايي و تجربه باوري و تعقل ناب روي مي نماياند.
عقلي که با سعدي صورت حکمت عملي مي يابد و با حفظ آدمي را به تفرجي عاشقانه و کاوشي رندانه مي برد و با مولا نا که با همراهي شمس تبريز آيين محبت عقل گراي عرفاني پي مي نهد تا بتواند بر خشونت اقوام مهاجم حدي بگذارد. عقلي که مطابق گواهي « نامه تنسر» با اشراف به مفهوم «اصل برفنا» و ناپايداري حيات خاکي در عرصه تصميم سياسي «حيلت بر بقا» مي کند و با ابونصر فارابي در «آراي اهل مدينه فاضله» با بحثي عقلاني درباره نظام حکومتي گشايش گر بحث عقلي در باب بحران حکومت و جانشيني در تاريخ اسلا م مي شود عقلي که در انديشه مسکويه رازي اخلا ق گر است و با ابوالحسن عامري نيشابوري مفهوم مصلحت در عرصه سياسي طرح مي کند. در همين راستا اگرچه شيعه عقل گرا نخست با فاطميان در مصر برضد خلا فت متمايل به سلطنت مطلقه اهل سنت در بغداد قيام مي کند اما اين عقل گرايي نيز سرانجام به ايران نقل مکان مي کند.
تهران امروز
«خويش را تاويل كن نه ذكر را» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم محمد رضا رستگار مقدم است كه در آن ميخوانيد:
دولتمردان كنوني پيش از اين و در زمان انتخابات رياستجمهوري نهم در سال 84 همواره به دولت هشتم انتقاد وارد ميكردند. يكي از مهمترين اين انتقادات آن بود كه ميگفتند: «كار دولت نظريهپردازي و تبليغات نيست، بلكه وظيفه دولت اجراي قوانين و اجرايي كردن نظرياتي است كه اسلام و انقلاب بر آن تاكيد دارد.»
اكنون اما گويا وضعيت تغيير كرده و دولتمردان خود در مقامي نشستهاند كه پيش از اين آنرا نفي ميكردند و به جاي اجراي قوانين به نظريهپردازي آنهم به شكل التقاطي روي آوردهاند.
اظهارات رئيس دفتر رئيسجمهور پيرامون لزوم معرفي «مكتب ايران» به جاي «مكتب اسلام» از جمله اين نظريهپردازيهاي التقاطي است. اينگونه اظهارات در تاريخ معاصر ايران و مخصوصا از هنگامي كه چرخ تجدد در ايران دوران گرفت از سوي برخي روشنفكران مطرح شده و خاستگاه مشخص و نسبشناسي روشني دارد.
عمده اين نظريات مبتني بر درهم آميختن «ايرانيت» و «اسلاميت» به شكلي غيرعقلي و غيرمنطقي بوده بهطوري كه فلسفه اسلام و حقيقت اسلام فداي مفهوم انتزاعي از «انسان ايراني» ميشد. اين خط با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) كه اعتلاي انسان مسلمان ايراني را خواستار بود، كمرنگ شد چرا كه امام خميني(ره) معتقد بود: «نهضت ما اسلامي است قبل از آنكه ايراني باشد.»اكنون اما رئيس دفتر رئيسجمهور در پيروي از نگرش روشنفكري تجددخواهانه و در تقابل آشكار با انديشه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران خواهان معرفي «مكتب ايران» به جاي «مكتب اسلام» شده است. اين در حالي است كه قرنهاست اسلام و ايران به همزيستي رسيده و درهم تنيده شدهاند و چون جسم و روح به هم آميختهاند.
ضمن آنكه همواره و در طول تاريخ، اسلام عامل وحدتبخش قوميتهاي گوناگوني بوده كه جزئي از پيكره ايران بزرگ محسوب ميشدند. اسلام و ايران همواره خدمات متقابلي به يكديگر داشتهاند و تفكيك اينگونه مسائل و جداسازي اسلام و ايران قطعا به سود كشور نيست. اينكه برخي در چنين مقطع حساسي كه بيش از هر زمان ديگري كشور به وحدت نياز دارد، از مسائلي اينچنين سخن بگويند، نميتواند نشانه مطلوبي تلقي شود. آنچه ايران اسلامي را در برابر تهديدها پايدار و مقاوم ساخته اعتقاد به اسلام ناب محمدي است كه امام خميني(ره) روايت ميكرد و رهبر معظم انقلاب هادي و راهنماي آن است و نه اسلام به قرائتهاي نادرست و ناصواب. عصر امام خميني(ره) عصر حذف تفكر التقاطي است و اين را نميشود و نبايد ناديده گرفت.
وطن امروز
«اهداف پنهان اسرائيل در منطقه»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم حسن هانيزاده است كه در آن ميخوانيد:
حمله اخير ارتش رژيم صهيونيستي به جنوب لبنان بخشي از سناريوي جديد آمريکا و اسرائيل براي ايجاد بحران و جنگافروزي در منطقه تلقي ميشود. اين حمله در حقيقت نوعي زور آزمايي ميداني ارتش اسرائيل براي سنجش واکنش ارتش لبنان و حزبالله بود. پاسخ کوبنده ارتش لبنان به تجاوز ارتش اسرائيل در منطقه العديسه نشان داد که نيروهاي مسلح لبنان بهرغم امکانات محدود خود از اراده بالايي براي دفع تجاوزات ارتش رژيم صهيونيستي برخوردارند.
اين حمله زماني آغاز شد که دادگاه رسيدگي به پرونده ترور رفيق حريري نخست وزير اسبق لبنان در اقدامي تامل بر انگيز تلويحا حزبالله را به دست داشتن در ترور رفيق حريري متهم کرد. اين دادگاه که پس از ترور نخست وزير اسبق لبنان در فوريه 2005 تشکيل شد نخست برخي شخصيتهاي بلند پايه سوريه را به ترور رفيق حريري متهم کرد.
اما چرخش دولتمردان سوري نسبت به آمريکا و غرب و موافقت سوريه با از سرگيري گفتوگوهاي صلح با اسرائيل زير نظر ترکيه موجب شد تا دادگاه ترور حريري موقتا پرونده را به بايگاني بسپارد. هر چند اساسا شکلگيري اين دادگاه با منشور داخلي سازمان ملل مغايرت دارد اما آمريکا و عربستان براي حذف رقباي سياسي خود در لبنان و منطقه بر تشکيل چنين دادگاهي اصرار ورزيدند.
عربستان ابتدا 350 ميليون دلار براي شکلگيري دادگاه رسيدگي به ترور رفيق حريري پرداخت کرد اما 3 سال بعد ناچار شد مبلغ 150ميليون دلار ديگر براي ادامه کار دادگاه پرداخت کند. کارشناسان حقوقي سازمان ملل اعتقاد دارند که تشکيل اين دادگاه جنبه سياسي دارد زيرا شخصيتهاي زيادي در لبنان مانند بشير جميل و رينه معوض روساي جمهوري سابق، کمال جنبلاط رهبر دروزيهاي لبنان و رشيد کرامي نخست وزير اسبق اين کشور ترور شدهاند اما دادگاهي براي رسيدگي به زواياي پنهان اين ترورها تشکيل نشده است. بنا بر اين، ترور رفيق حريري نخست وزير اسبق لبنان يک مساله داخلي است و ارتباطي به سازمان ملل ندارد زيرا رفيق حريري يک شخصيت سياسي لبناني بود و مانند هر شخصيت سياسي ديگرجهان دوستان و دشمناني دارد.
متاسفانه از آنجايي که آمريکا، اسرائيل و عربستان سعودي براي پيشبرد اهداف سياسي خود به موازات يکديگر حرکت ميکنند لذا براي حذف سياسي و فيزيکي حزبالله و قطع محور تهران- دمشق- بيروت بر تشکيل چنين دادگاهي تاکيد کردند. پس از تشکيل اين دادگاه رهبران سوريه که در مهار بحرانهاي سياسي تجربه کافي دارند سريعا نيروهاي خود را پس از نزديک به 30 سال از لبنان خارج کردند و با اين اقدام جريان سازيهاي سياسي را تا اندازهاي کاهش دادند.
جمهوري اسلامي
«تلاش براي تغيير مأموريت اشغالگران»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
باراك اوباما، رئيسجمهور آمريكا طي سخناني، اهداف برنامهها و ماموريت جديد نظاميان و اشغالگر آمريكائي در عراق را تشريح كرد و چنين وانمود ساخت كه گويا به وعدهاش براي خروج نظاميان آمريكائي از عراق وفادار است. وي گفت: وعده داده بودم تا 9 شهريور تمامي نيروهاي رزمي آمريكا را از عراق خارج كنم و اين دقيقا همان چيزي است كه عملي ميشود و ظرف يكماه آينده به ماموريت نظامي آمريكا در عراق پايان ميدهم.
اوباما در همان جلسه به فرماندهان نظامي و پنتاگون دستور داد تا يكماه آينده، تعداد نظاميانآمريكائي در عراق به 50 هزار تن كاهش پيدا كند يعني 15 هزار نظامي از عراق خارج شوند. وي در دستوراتي كه تعمدا "بازي با كلمات" بود و قصد داشت ادامه حضور 50 هزار نظامي از عراق را كوچك جلوه دهد،مدعي شد اين نظاميان، براي تامين اهداف آمريكا و اجراي تعهدات واشنگتن در عراق باقي ميمانند و در پايان سال آينده ميلادي، تمامي نظاميان آمريكائي از عراق خارج ميشوند.
در نگاه اول، با شنيدن هر يك از اين جملات و عبارات، چنين تصور ميشود كه گويا آمريكا مايل است به حضور نظامي در عراق خاتمه دهد ولي با نگاهي دقيقتر، بهتر ميتوان دريافت كه موضع واشنگتن همانست كه دريادار "مايكل مولن" رئيس ستاد ارتش آمريكا و "رابرت گيتس" وزير دفاع آمريكا بارها گفتهاند و تصريح كردهاند كه آمريكا دستكم تا 10 سال ديگر در عراق باقي ميماند.
اوباما هم در اظهارات اخير خود براي برطرفكردن شبهات موجود، تقريبا همين مسئله را به صورتي ديگر تكرار نمود و اظهار داشت: "اشتباه نكنيد. تعهدات ما در عراق در حال تغيير و از يك تلاش نظامي تحت امر ارتش به يك تلاش غيرنظامي تحت امر ديپلماتها تبديل ميشود.
با نگاهي دوباره به اظهارات رئيسجمهور آمريكا بهتر ميتوان دريافت كه واشنگتن همچنان به حضور نظامي خود در عراق ادامه ميدهد لكن با دستكاري در تعريف و معني واژه ها سعي دارد افكار عمومي را فريب دهد و چنين وانمود سازد كه گويا چيزي در حال تغيير است. اما آنچه در ميدان عمل تغيير ميكند، نقاب فريبكارانه ايست كه به تناسب شكستها و ناكاميهاي واشنگتن، مرتبا تعويض ميشود.
واقعيت اينست كه واشنگتن سعي داشت به نام يك ارتش باصطلاح آزاديبخش وارد عراق شود و مردم عراق را از يك رژيم جهنمي نجات دهد لكن مردم عراق با تلخكامي احساس كردند كه از چاله به چاه افتادهاند و كشورشان زير چكمه اشغالگران لكدكوب شده است. قرار بود عراق به "بهشت دمكراسي خاورميانه" تبديل شود ولي عملا در پرتو جنايات سازمانيافته آمريكا به جهنم تبديل شد و "بهشت تروريستها" لقب گرفت.
آفرينش
«نرخ سود بانکي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
سياست هاي پولي هر کشوري نقشي اساسي در تاثيرگذاري بر ساير حوزه ها و متغيرهاي اقتصادي آن کشور از جمله رشد اقتصادي و تورم داشته و دارد در اين بين هرچه نگاه به سياست هاي پولي از منظري واقع گرايانه ومبتني بر اهداف علمي ودرست تدوين شده باشد ميزان دسترسي به آنها و بدست آوردن اهداف و آرمانها ي آن سيستم اقتصادي ومسئولان مرتبط آسان تر است.در اين راستا نرخ سود بانکي و عملکرد اين بانکها از متغير هايي است که تاثيري آشکار بر ساير حوزه هاي اقتصاد داشته و دارد و هر گونه تغيير در آن بويژه تغيير بدون توجه به ساير متغيرهاي آن بي شک پيامد هاي آشکار و پنهاني را بر متغير هاي ديگر بر جا مي گذارد.
دراين ميان ما همچنان شاهد واقعيت هايي مبني بر بالا بودن نرخ سود بانکي و ابهام در برخي ديگر از سياست هاي مالي توسط بانک ها و موسسات مالي و اعتباري بوده ايم و اين نگراني ها در ميان مردم و کارشناسان کشور وجود دارد که اين روند در کل نظام بانکي کشور به کجا خواهد انجاميد هر چند در اين بين هنوز نمي توان سياست مقامات اقتصادي کشور را در ماه هاي آينده را پيش بيني کرد اما بيش از هر زماني و با توجه به شرايط اقتصادي وچالش هاي پيش روي کشور و آغاز اعمال سياست هدفمند کردن يارانه ها بايد دست به اعمال سياست هايي متناسب با وضعيت اقتصادي کشور و اصل مهم بانکداري اسلامي زد .
در اين بين بسياري از کارشناسان با مقايسه وضعيت نامطلوب و عملکرد بانکها و نوع نگاه به آينده براين نظرند که مقامات دولتي بايد با نگاهي جدي تر به نوع عملکرد سيستم مالي کشور بنگرند .در اين راستا قابل توجه است که از يک سو سيستم بانکداري در کشور ما نه کاملا شبيه سيستم مالي بانک هاي سنتي و غربي است و از سوي ديگر نيز هنوز نتوانسته ايم بانکهاو موسسات خويش را کاملا با بانکهاي اسلامي مطابق کنيم.
يعني از يک طرف در حالي که در بسياري از بانک هاي اروپايي خارجي نرخ بهره بانکي را در حد صفر يا يک درصد ثابت نگه داشته اند بانکها و موسسات مالي کشور گاه سود ها يي 20 تا 30 در صد نيز بدست مي آورند .گذشته از اين از آنجا که در بانکداري اسلامي نه تنها دريافت سود (آنچه ربا ناميده مي شود) ممنوع است، بلکه اوراق قرضه، عقود مدت دار و قراردادهاي بانکي خاص، به شکل رايج در غرب، به عنوان مثال در بانک هاي آمريکايي، نيز وجود ندارد و در واقع بانک هاي اسلامي در مقابل، سود مورد نياز براي بقاي خود را از راه هايي همچون بستن قراردادهاي مشارکتي تامين مي کنند بايد با نگاهي جدي تر به نوع و نرخ سود هاي بانکي و نوع عملکرد انها در آينده و در کشور نگريست.
عملکردي که در پرتو آينده نزديک و احتمال اجراي هدفمند سازي يارانه ها در کشور در چند ماه آينده نياز به در پيش گرفتن سياست هاي مناسب مالي و بانکي را بيش از هر زمان ديگري در کشور الزام آور مي سازد.
دنياي اقتصاد
«معادله اجاره مسكن»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمدصادق جنان صفت است كه در آن ميخوانيد:
معادله اجارهنشيني به عنوان يك پديده اقتصادي ساده است: در يك سوي معادله، متقاضيان اجاره مسكن وجود دارند كه به هر دليل نتوانستهاند خانهاي خريده و مالك آن شوند و در سوي ديگر كساني وجود دارند كه صاحب مسكن اضافي هستند.
متقاضيان اجاره مسكن ميدانند كه براي استفاده از خانه فرد ديگر، بايد بهاي آن را بپردازند و هرگز انتظار ندارند كه – جز استثناهايي بسيار نادر- فردي خانهاش را به رايگان در اختيار آنها قرار دهد.
صاحبان مسكن اضافي نيز كه براي يك دوره معين، سطح مصرف كل خود را كاهش داده و كالايي سرمايهاي با هدف كسب سود و درآمد براي خود ايجاد كردهاند، نميخواهند آن را رايگان و با نرخهاي پايينتر از نرخ هاي رايج در اختيار ديگران قرار دهند.
تا اين جاي كار موضوع ساده است و فهم و درك آن چندان سخت نيست. بازار اجاره مسكن زماني به موضوع روز و پيچيده تبديل مي شود كه قرار است متقاضي و عرضهكننده مسكن اجارهاي بر سر نرخ اجاره به توافق برسند. اين نرخ تعادلي در كدام نقطه بايد بايستد تا رضايت و مطلوبيت دو طرف معادله فراهم شود و تغييرات آن بايد با كدام شاخص اندازهگيري شود؟ كارشناسان معتقدند؛ «نرخ تورم» يك دوره معين سپري شده كه از طرف مقامهاي رسمي اعلام شده و با نرخ تورم ذهني صاحبان مسكن اضافي تركيب شده و همچنين «انتظارات تورمي» كه براي فرد دارنده مسكن اضافي وجود دارد، همان شاخص اصلي است.
اين روندي است كه هميشه وجود داشته و سرانجام به رخداد اصلي؛ يعني قرارداد اجاره منتهي شده است. در سالهاي اخير، اما مقامهاي دولتي با فرض اينكه چون قيمت مسكن تثبيت شده است و نرخ اجاره نيز تابعي از تحولات قيمت مسكن است، معتقدند افزايش اجارهبها يك عمل «سودجويانه» است و عدهاي واسطه و دلال افزايش اجاره مسكن را در دستور كار قرار دادهاند و بنابراين دولت بايد دخالت كند. نوع دخالت دولت نيز ساده است: قيمت اجاره بها را بايد دولت تعيين كند و صاحبان مسكن اضافي حق ندارند، از اين قيمت دستوري اطاعت نكنند.
اين خيرخواهي مسوولان دولتي با هر نيتي كه باشد، قابل تحسين است؛ اما تجربه نشان داده است كه اين آرزويي است كه كمتر محقق خواهد شد. اگر خيرخواهي دولت همراه با برخي سازوكارهاي اجرايي و كارآمد باشد و به افزايش عرضه مسكن اجارهاي در پايتخت و شهرهاي بزرگ منجر شود، ميتوان انتظار داشت كه اجاره مسكن به تعادل منطقي و به نفع متقاضيان تمام شود؛ اما واقعيت اين است كه اين اتفاق نيفتاده است. دولت در دو سال اخير تلاش وسيعي براي رونق ساختوساز به ويژه در مسكن مهر نشان ميدهد؛ اما اين تلاش هنوز منجر به عرضه نشده و از طرف ديگر تقاضاي مسكن اجارهاي كمتر نشده است و نبايد انتظار داشت بدون وقوع اين رويداد، هدف كاهش اجاره تحقق يابد.
كاش دولت ميتوانست آمار دقيق و غيرقابل خدشهاي از نرخ اجارهنشيني در شهرهاي بزرگ و رشد اين نرخ را ارائه كرده و در مقابل نرخ رشد عرضه مسكن اجارهاي را نيز به افكار عمومي اطلاع ميداد. اگر اين اتفاق بيفتد و آمارها دقيق و غيرجانبدارانه باشد، نرخ اجاره مسكن حتما به تعادل گرايش پيدا ميكرد.
تا زماني كه اين آمارها در اختيار افكار عمومي قرار داده نميشود، همه چيز به رضايت و مطلوبيت دو طرف معادله برميگردد و دخالتهاي سختگيرانه كار را بدتر خواهد كرد. بازار سرمايه ناكامل در ايران موجب شده است كه متقاضيان مسكن براي گرفتن اعتبار و وام دستشان به جايي بند نباشد و به علت تغييرات بازار اجاره به سردرگمي دچار شوند.
اگر بازار رهن و اجاره وجود داشت كه خدمات اعتباري به متقاضيان اجاره مسكن ارائه دهد، شايد در يك دوره معين اين موضوع بحث برانگيز به يك روال منطقي ميرسيد؛ اما در فقدان اين بازار، همان اتفاقي ميافتد كه ميبينيم. تا زماني كه عرضه و تقاضاي مسكن اجارهاي به تعادل نرسد يا اينكه بازار سرمايه تكامل پيدا نكند، خواستهاي غيراقتصادي فقط شفافيت را نابود كرده و به پنهانكاريها ميافزايد.
جهان صنعت
«احياي جاده ابريشم از رويا تا واقعيت»عنوان سرمقالهِ روزنامه جهان صنعت به قلم محمد حسين مهرزاد است كه در آن ميخوانيد:
محمود احمدينژاد در ديدار با روساي جمهور افغانستان و تاجيکستان پيشنهاد کرده راهآهن اين سه کشور به يکديگر متصل و سپس ايران و چين با خط آهن به هم راه پيدا کنند.
اين سخن رييس دولت اگرچه به عنوان يک هدف ميتواند مطرح شود اما در خطوط ريلي ايران آنقدر کار زمين مانده و خط نکشيده وجود دارد که نوبت به اعتباردهي براي افغانها و تاجيکها نميرسد.
احياي جاده ابريشم و گشايش دوباره راه ترانزيت ايران و چين يک روياي جالب است که هر ايراني در سر ميپروراند اما واقعيت موجود اين است که ما هنوز کريدور شرق به غرب و شمال به جنوب را ناقص ميبينيم و در افتتاح درست و کامل خط آهن اصفهان-شيراز درماندهايم!
خط آهن چابهار - فهرج هم که مدتهاست اسير بازي درآوردن انواع و اقسام کشورها به ويژه هندوستان شده است. اگر بخواهيم فهرست پروژههاي ريلي نيمه تمام و ناقص را رديف کنيم هم حوصله من نويسنده سر ميرود هم مخاطب بنابراين بهتر است فعلا به همان اولويتهاي داخلي بپردازيم تا اينکه از اين خوانگسترده خيري به همسايگان برسانيم.
شبکه ريلي ما هنوز نتوانسته تمام مراکز استان ها را به هم وصل کند اما روياي پيوستن به چين با خط آهني را در سر داريم. اعتباردهي براي خطوط ريلي آنقدر کند صورت ميگيرد که صداي همه در آمده است اما گوش شنوايي نيست. بر اساس اسناد بالادستي وظيفه داريم سالانه يک هزار کيلومتر ريل بسازيم اتفاقا به ادعاي مسوولان، توان انجام اين مهم را هم داريم اما از اعتبار خبري نيست.
اگر رييس دولت بخواهد با همين اعتبارات نيم بند سراغ افغانستان و تاجيکستان هم برود که بايد منتظر باشيم راهآهن اصفهان- شيراز هم مثل آزادراه تهران-شمال عمرش به سن و سال جوانان رعنا تنه بزند.اگر بخواهند اعتبار جداگانهاي برايش تخصيص دهند که وا اسفا از اينکه چراغ خانه خاموش است و ما مسير ترانزيت طراحي ميکنيم تا همزبانان افغان و تاجيک هم نصيبي برده باشند.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



