گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۰۹۴۴۴
| | 3144 بازدید
جام جم
«معيارهاي دوگانه غرب»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
«معيارهاي دوگانه» از جمله اصطلاحاتي است كه در جريان موضوع هستهاي ايران كه 8 سال پيش كليد خورد، مطرح شد؛ رفتاري كه در آخرين موضعگيري كشورمان موجب شد پرسشهايي را در برابر كشورهاي غربي قرار دهد تا پس از پاسخ آنها مذاكرات ادامه يابد.
اما رفتار دوگانه غرب در برابر جمهوري اسلامي ايران، منحصر به موضوع هستهاي نبوده و نيست.
دموكراسي، حقوق بشر و آزادي نيز از جمله موضوعاتي است كه طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، غرب همواره بر آنها انگشت گذاشته و به هر مناسبتي آن را چماقي كرده بر سر ملت و دولت ايران.
رفتار غرب در اين حوزهها نيز آنچنان حق به جانب است كه گويا آنجا مهد آزادي ، حاكميت مردم و تامين تمام و كمال حقوق بشر است. اين ژست آنچنان با اعتماد به نفس مطرح شده و با كمك رسانههاي قدرتمند و فريبكار غرب ترويج يافته است كه بسياري در دنيا آن را باور كرده و سوداي چنان شرايطي را در سويداي ذهن و دل خود ميپرورانند.
در اين ميان مقوله آزادي و بويژه آزادي بيان ، جايگاه ويژهاي به خود اختصاص داده است. هرگاه با رسانهاي در ايران برخورد صورت مي گيرد يا يكي از اصحاب رسانه به جرمي حتي عمومي مجازات ميشود ، بر آتش دفاع از آزادي بيان دميده ميشود و ايران به نقض آزادي بيان محكوم و بيانيهها صادر ميگردد و حتي مقامات ارشد اين دولتها به ميدان ميآيند و براي آن رسانه يا اصحاب رسانه دل ميسوزانند و سنگ حقوقش را به سينه ميكوبند.
سخن در اين نيست كه ايران از اين نظر شرايط مطلوبي دارد. ضعف سازوكارها، نقص قانون، رفتار غيرحرفهاي بخشي از رسانهها و اهاليشان، شرايط خاص و تهديدات پيدرپي عليه كشورمان، برخي تنگنظريها، بعضي بيتدبيريها و در بسياري موارد هم خطاهاي فاحش رسانهها، همگي موجب شده است شرايط مطلوب تحقق نيابد.
اما سخن اينجاست كه اولا نظام جمهوري اسلامي ايران در اين باره جزو آزادترين كشورهاست، بويژه در مقايسه با بسياري از كشورهاي منطقه كه سخت مورد حمايت غربند و در آنها نه از مردمسالاري خبري هست نه حقوق بشر و نه آزادي.
ابتكار
«دم ديميتري را باور کنيم يا قسم شماتکو را؟» عنوان سرمقالهِ روزنامه ابتكار به قلم افشار سليماني است كه در آن ميخوانيد:
به گزارش بسياري ازخبرگزاريهاي خارجي و داخلي، مدوديف رئيسجمهور روسيه در جمع سفراي اين کشور در مسکو گفت: کاملا مشخص است که ايران در حال نزديک شدن به دستيابي به قابليتي است که عملا ميتواند براي توليد تسليحات هستهاي مورد استفاده قرار گيرد. واشنگتن از اين سخنان مدوديف خرسند و آن را حاکي ازديگاه مشترک دوکشور دانست. تهران نيز سخنان رئيس جمهور روسيه را خلاف واقع و نادرست قلمداد کرد. پس از موضعگيري تهران، دگربار ديميتري جوان حرفهاي قبلي خود را تکرار و درحضور خانم مرکل طلبکارانه از ايران خواست تا پاسخ سوالات نهادهاي بينالمللي را دقيقتر بدهد. همزمان وزير نفت ايران پس از اظهارات مدوديف به مسکو رفت و نقشه راه سي ساله همکاريهاي نفتي را با همتاي روس خود امضاء نمود. موضوعاتي که پيشتر طرف روس تعهد کرده ولي به آنها عمل نکرده بود. اين تحولات را ذيلا با جزئيات بيشتري مطرح و در آخر نگاه خودرا ارائه مينمايم تا مورد نقد وبررسي قرار گيرد.
مدودف در ادامه سخنان خود در نشست با سفرايش تاکيد کرد که احتمال ساخت سلاح هستهاي توسط ايران، به خودي خود نقض معاهده منع گسترش سلاحهاي هستهاي نيست و اين يکي از مشکلات است.
رئيس جمهور روسيه ضمن بيان اين که طرف ايراني به شيوه مناسب عمل نميکند گفت که شرح مسائل معطل مانده در موضوع هستهاي ايران در درجه اول به سود تهران است.
او با بيان اين که ايران به هيچ وجه براساس انتظار رفتار نميکند و اقدامات ايران از اقدامات ايدهآل فاصله دارد از سفراي اين کشور خواست تا در برابر مشکل هستهاي ايران مواضع ساده انگارانهاي نداشته باشند.
مدوديف همچنين ضمن معني دار دانستن تحريمهاي شوراي امنيت آن را نشانهاي براي تحريک روند مذاکرات دانست. او گفت که هم اکنون ميبايست صبر کنيم و به سرعت با ايران مذاکره کنيم.
وي همچنين درمورد اظهارنظرش پس از تصويب قطعنامه تحريمها عليه ايران گفت که هنوز نسبت به تحريمها شک و ترديد دارد، اما تحريمها ميتواند ديپلماسي را به پيش ببرد.
رئيسجمهور روسيه ضمن اعلام مخالفت خود در مورد درپيش گرفتن تحريمهاي مستقل عليه ايران علاوه بر تحريمهاي شوراي امنيت گفت: من همواره پيش از اين گفتهام که تحريمها اساسا نتايج مطلوب را به دنبال ندارند. نقش آنها فرستادن يک سيگنال است و محرکي براي روند مذاکرات هستند. اگر فرصت مذاکره از دست برود ممکن است رويکرد ديپلماتيک با ايران، شکست بخورد و اين شکست همگاني خواهد بود.
كيهان
«چه اتفاقي مي افتد ؟! هيچ!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
1- بعد از نماز جمعه تهران بود، با عجله راهي روزنامه بودم كه جواني دست روي شانه ام گذاشت، چهره اي نوراني داشت مثل همه نماز جمعه اي ها. سلامي و عليكي و مصافحه اي، مانند هميشه، اما به خداحافظي تن نداد. پرسيد آيا صحت دارد كه بازاريان تهران در اعتراض به ماليات كركره ها را پائين كشيده اند؟ گفتم؛ همه آنها نه، ولي خبر صحت دارد. گفت؛ در جايي خوانده ام مجموعه مالياتي كه از اصناف و بازاريان دريافت مي شود فقط 5 درصد كل ماليات هاي دريافتي دولت است. پاسخم مثبت بود. با تعجب پرسيد سهم مالياتي من و شما و ساير كارمندان و كارگران كه اول هر ماه از حقوقمان كسر مي شود چقدر است؟ گفتم، تا آنجا كه خبر دارم، بين 8 تا 9 درصد از كل ماليات دريافتي كشور است.
پرسيد؛ عادلانه است؟ پرسيدم كداميك؟ مالياتي كه از ما حقوق بگيران دريافت مي شود يا مالياتي كه اصناف و بازاريان مي پردازند؟ گفت؛ ما كه حرفي نداريم، منظورم اصناف و بازاريان است، با آن ثروت هاي انبوه و درآمدهاي كلاني كه بسياري از آنها دارند. گفتم نه، عادلانه نيست، سهم آنها خيلي بيشتر از آن است كه مي پردازند. پرسيد؛ يعني از ما كارگران و كارمندان و اقشار مستضعف و كم درآمد ماليات مي گيرند تا براي تامين رفاه و امنيت بازاريان و ارائه خدمات به ثروتمندان هزينه كنند؟! من كه راضي نيستم. گفتم؛ همه بازاريان اينگونه نيستند، اكثر آنها افرادي مومن و متدين هستند و حلال و حرام و حق الناس سرشان مي شود. گفت؛ پس چرا در مقابل زورگويي يك اقليت ساكت نشسته اند.
گفتم؛ سكوت نكرده اند، بسياري از آنها درپي حل عادلانه ماجرا هستند و البته از آنان انتظار بيشتري مي رود. به خياباني كه كنار آن ايستاده بوديم اشاره كرد و گفت؛ اين خيابان ها با پول ما ساخته مي شود ولي پولدارهايي كه ماليات نمي دهند با ماشين هاي مدل بالا و گرانقيمت خود در آن تردد مي كنند. خانه هاي ما نيازي به مراقبت پليس ندارد، كدام دزد ناشي براي سرقت از خانه هاي ما وقت تلف مي كند! ولي از كيسه ما براي تامين امنيت مالي و جاني پولداراني كه از ماليات فرار مي كنند، هزينه مي شود، برج هاي سر به فلك كشيده، خانه هاي لوكس و اشرافي، ويلاهاي فوق مدرن در خوش آب و هواترين نقاط كشور و... نفسي تازه كرد و گفت؛ مي دانم عجله داري، اما فقط يك سؤال ديگر و پرسيد؛ به نظر شما اگر بازاريان مغازه هاي خود را براي هميشه تعطيل كنند، چه حادثه تلخ و ناگواري اتفاق مي افتد؟! گفتم؛ درباره همه آنها اينگونه قضاوت مكن، گفت؛ سؤالم درباره همان يك عده اي است كه هر وقت پاي ماليات دادن به ميان مي آيد، كركره ها را پائين مي كشند و معركه مي گيرند. سؤال سختي بود، شايد به اين علت هيچوقت به آن فكر نكرده بودم. جوان پرشور به كمكم آمد و گفت؛ اكثر بازاريان فقط واسطه فروش كالا هستند. اهل توليد كه نيستند. دولت مي تواند در نقاط مختلف شهر مراكز فروش تأسيس كند، يعني همان كاري كه در ايام نوروز انجام مي دهد. با اين اقدام، علاوه بر توليد شغل براي بسياري از جوانان بيكار، قيمت ها نيز كنترل مي شود و ماليات هم با محاسبه دقيق و استفاده از سيستم «باركد» به آساني و كاملا عادلانه دريافت خواهد شد.... اندكي درنگ كردم، پاسخ سؤالش سخت نبود «اگر بازاريان مغازه هاي خود را براي هميشه تعطيل كنند چه حادثه تلخ و ناگواري اتفاق مي افتد»؟! با اطمينان جواب دادم؛ هيچ!!
2- نسبت ماليات بر توليد ناخالص داخلي- GDP- در كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته بيش از 45 درصد است، اين نسبت در كشورهاي در حال توسعه بين 15 تا 20 درصد است و اما، در ايران بين 7 تا 8 درصد. يعني در ايران اسلامي كمترين ميزان ماليات دريافت مي شود و به همين علت كشور ما در دنيا به «بهشت مالياتي» شهرت دارد. ميزان فرار مالياتي در جمهوري اسلامي ايران 50 تا 60 درصد است. كارمندان و حقوق بگيران كه چه بخواهند و چه نخواهند قبل از دريافت حقوق ماهانه، ماليات تعيين شده را پرداخت مي كنند. صاحبان صنايع و توليدكنندگان كالا اگرچه در برخي از موارد براي فرار از ماليات، حساب سازي مي كنند ولي محاسبه مالياتي آنها روال و فرمول تعريف شده اي دارد و مطابق قانون دريافت مي شود. بنابراين پرسش آن است كه چه كساني از پرداخت ماليات فرار مي كنند و رقم 50 تا 60 درصدي فرار مالياتي را پديد مي آورند؟!
مردم سالاري
«اصولگرايان و مشکلا ت معيشتي مردم»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوهي است كه در آن ميخوانيد:
در لابه لا ي خبرهاي سياسي که به ويژه در روزنامه هاي حامي دولت حجم بالا يي از خبرها را به خود اختصاص مي دهد، مشکلا ت اقتصادي و معيشتي مردم گم شده است.در اغلب روزنامه هاي اصولگراي حامي دولت، مشکلا ت اقتصادي و معيشتي مردم، نه تنها در صفحه اول بازتابي ندارد، بلکه در صفحه اقتصادي اين روزنامه ها هم همه خبرها حکايت از رشد و توسعه و رونق و ارزاني در ايران و البته بحران اقتصادي و انحطاط و فروپاشي اقتصادي در کشورهاي غربي به ويژه آمريکا دارد. آن هم در شرايطي که طي روزهاي اخير افزايش بي سابقه قيمت مرغ و گوشت فشار زيادي روي خانواده ها واردکرده است.
به عنوان مثال قيمت هرکيلوگرم گوشت وارداتي در ارزان ترين عرضه ها بيش از 12 هزار تومان است. حال، خود در نظر بگيريد که با توجه به حقوق هاي 300 يا 350 هزار توماني کارگري و کارمندي و خانوار در ماه چقدر مي تواند گوشت بخرد و اگر مهمان به خانه کسي آمد او چه بايد بکند؟
جالب اينجاست که در اين شرايط وقتي اندک روزنامه هاي مستقل و اصلا ح طلب هم درباره مشکلا ت معيشتي مردم مي نويسند متهم به سياه نمايي مي شوند و اغلب روزنامه هاي اصولگرا هم ترجيح مي دهند همچنان برضد «سران فتنه» و «جنبش سبز» مطلب بنويسند. چندان دور نيست روزگار حاکميت اصلا ح طلبان، که هر روز تيتر اصلي روزنامه هاي اصولگرا به مشکلا ت اقتصادي و معيشتي مردم اختصاص داشت و دولت اصلا ح طلب را به بي توجهي به مطالبات اقتصادي و معيشتي مردم متهم مي کردند. همان زمان بود که اصولگرايان به افزايش 20 توماني قيمت هر ليتر بنزين در 15 فروردين هر سال اعتراض مي کردند و مدعي مي شدند قيمت بنزين نه 100 تومان، بلکه 35 تومان است.
حالا چه شده که قيمت 400 توماني براي هر ليتر بنزين آزاد را هم ارزان مي دانند؟ بگذاريم و بگذريم که همه چيز آشکارتر از آن است که نياز به توضيح بيشتري داشته باشد...
رسالت
«حمله پيشدستانه!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
چندي پيش عوزي آراد مشاور امنيت ملي رژيم صهيونيستي گفته بود؛ «حمله نظامي پيشدستانه به ايران بهتر از تحريم جواب مي دهد.»
وي گفته بود؛ «تحريم هاي جديد مانع پيشرفت هاي هسته اي ايران نيست اگر حمله پيشدستانه صورت گيرد جامعه بين المللي از اين تصميم حمايت مي کند.»
اينکه در سرزمين هاي اشغالي يک عده نظامي حکومت مي کنند که به ضخامت بازوي خود بيش از داده هاي عقلي فکر مي نمايند ترديدي نيست. آنها ضخامت بازوي خود را در دو جنگ33 روزه با حزب الله لبنان و22 روزه با دولت قانوني حماس اندازه گيري کردند اما نتوانستند کارايي آن را تائيد کنند. چون بناي آنها روي عقلانيت نيست ممکن است دست به کاري بزنند که از زبان مشاور امنيت ملي رژيم صهيونيستي شنيده شد.
از سوي ديگر آمريکايي ها در تزئين و چينش ناوگان خود در خليج فارس و برگزاري مانورهايي در کشورهاي همسايه حساب جديدي باز کرده اند متناسب با آن، مانورهاي پي در پي ارتش و سپاه در خليج فارس و درياي عمان و بويژه تنگه هرمز و نيز در برخي استان ها پاسخي در خور بود. آقاي حبيبي دبير کل حزب موتلفه اسلامي با اشاره به تحرکات آمريکا و انگليس و اظهارات بي حساب و کتاب مقامات رژيم صهيونيستي موضع گيري معقولي داشتند وي در موضع گيري هفتگي هفته گذشته خود صريحا گفت: «اين طور نيست که ما بنشينيم و منتظر بمانيم که آمريکايي ها و اسرائيلي ها کي به ايران حمله مي کنند. اگر غرب و رژيم صهيونيستي علي رغم همه داده هاي عقلاني بخواهند بد مستي کرده و به ايران حمله کنند زماني که احتمال اين حمله قطعيت يافت، ايران در حمله پيشدستانه ذره اي نبايد ترديد کند.»
مفهوم حمله پيشدستانه براي مسئولان نظام و ملت ايران بايد مفهومي مسبوق به سابقه باشد.
ملت ايران در31 شهريور سال1359 در حالي که هيچ احتمال نمي داد وارد يک جنگ خانمانسوز شود گرفتار يک تهديد شد که بعدها به صورت يک فرصت از آن استفاده کرد.
دولت موقت هواپيماهاي اف16 را به آمريکا پس داد، مدت سربازي را به18 ماه کاهش داد، سران ارتش به دليل خيانت به مردم به دار مجازات آويخته شدند و... همه اينها نشان مي داد که اراده اي از سوي دولت و ملت ايران براي يک تعرض نظامي به هيچ همسايه اي وجود ندارد. اما اينها دليل بر اين نيست که دشمن در اتاق جنگ خود به فکر حمله به ايران نباشد. ممکن است ما در تحليل خود به اين نتيجه برسيم که هيچ دليل عقلاني براي حمله به ايران وجود ندارد. ممکن است ما به اين نتيجه برسيم که چون قصد تعرض نظامي به کسي نداريم کسي هم به ما تعرض نخواهد کرد. آيا اين مفروضات کافي است و ديگر کسي به ما حمله نخواهد کرد؟
تهران امروز
«در حاشيه مناقشه مالياتي»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
ماليات حقي است كه دولت از موديان دريافت ميكند تا بتواند خدمات و وظايفي را كه برعهده آن گذاشته شده به نحو احسن انجام دهد. در عين حال اعتراض اصناف به روش تعيين ماليات بر فعاليتهاي اقتصادي اصناف، نشانگر نارضايتي بخشهايي از اصناف از روش ياد شده است. در اينكه ميبايد در يك فضاي مناسب و توام با تفاهم، اختلافها رفع و اعتراضها پايان يابد ترديدي نيست. اين موضوع نياز به پيشزمينهاي دارد كه شفافسازي است.
هر شهروند در هر فعاليت اقتصادي خود ديني خواهد داشت كه ماليات ناميده ميشود. گمان نميرود نه اصناف و نه هيچ يك از شهرونداني كه پرداخت ماليات مشمول حال آنان ميشود، در اين موضوع شك و ترديدي داشته باشند اما شفافسازي در زمينه فعاليتهاي اقتصادي و نيز استيفاي حقوق دولت و ملت در قالب ماليات ضروري است. به نظر ميرسد هنوز راهكار مناسبي كه بتواند در عين رعايت عدالت مالياتي، وضعيت پرداخت و دريافت ماليات را شفاف سازد، وجود ندارد.
همين امر موجب دامن زدن به برخي اعتراضات اصناف به رفتار و رويكرد سازمان امور مالياتي شده است. در بسياري از كشورهايي كه دولت درآمدي جز كسب ماليات ندارد، در كوچكترين داد و ستدها نيز ميزان ماليات معين و از خريدار بهصورت نقدي دريافت ميشود و خريدار كالا نيز ميتواند در پايان سال كل مالياتهايي را كه بدين صورت پرداخته، در اظهارنامه مالياتي خود درج كند.
اما به نظر ميرسد هنوز نظام مالياتي در كشور ما چندان كه بايد و شايد از وضوح و شفافيت برخوردار نيست و افزون بر اين، كسي نميداند در طول سال چقدر ماليات مستقيم پرداخت كرده و چقدر ماليات غيرمستقيم.
پرداخت ماليات يك رفتار مدرن مبتني بر وجود دولت مدرن است و دولت مدرن تنها با اطلاعرساني و آگاهيدهي به عموم مردم است كه ميتواند ضرورت پرداخت ماليات را براي آنان، روشن سازد. پرداخت ماليات نشانه فرهنگ مدرن نيز هست و دستگاهي كه ميخواهد هزينههاي دولت مدرن را از طريق ماليات مدرن دريافت كند، خود پيشاپيش بايد سازوكار و ساختاري مدرن داشته باشد.
متاسفانه برخي از مقامات رسمي سازمان امور مالياتي با عنوان كردن اين موضوع كه: «بحث بستن بازار ارتباطي به موضوع مالياتي ندارد.» سرنا را از سر گشادش زدهاند. تبديل يك اعتراض ساده – حتي در صورت بستن بازارها – به يك موضوع غيرصنفي، خطاي بزرگي است كه برخي از مقامات رسمي سازمان امور مالياتي مرتكب شدهاند.
وطن امروز
«شيعه و سني در مسير انسجام و وحدت»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم محمد کرميراد است كه در آن ميخوانيد:
همه کارشناسان سياسي و امنيتي کشور بر اين باورند که تنها عامل اصلي و مستقيم حمله تروريستي در منطقه شرق کشور دولت آمريکاست. مردم ما نيز اعترافات ريگي را فراموش نميکنند؛ اعترافاتي که نشان داد عوامل تروريستي در داخل خاک ايران با امکانات فوقالعاده نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي کشورهاي غربي و بويژه آمريکا و اسرائيل، چگونه براي ايجاد اختلاف و از بين بردن وحدت بين مسلمانان تلاش ميکنند. به همين دليل آمريکا مسؤول مستقيم عمليات تروريستي در زاهدان است و اهدافي که از اين جنايات وحشيانه نيز دنبال ميشود، به خوبي آشکار است.
در وهله اول بايد گفت رسوايي آمريکا در جريان شهرام اميري باعث شد که آنها با حمايت از عملياتهاي کور تروريستي درصدد انحراف افکار عمومي بر آيند و در مرحله دوم با يادآوري اعترافات ريگي مبنيبر حمايت آمريکا از گروهک تروريستي در شرق کشور ميتوان مشاهده کرد که آمريکا به دنبال تفرقهافکني ميان مذاهب و قوميتهاست. همچنين هدف ديگر آمريکا در پشتيباني از حادثه تروريستي زاهدان، انتقام بهخاطر اعدام ريگي بود چرا که فکر ميکرد اين عنصر تروريست بهترين گزينه براي پيگيري اهداف شومش در ايران بوده است.
عبدالمالک ريگي و برادرش با اعترافات و اسنادي که پس از دستگيري ارائه کردند، مشخص کردند که مستقيماً آمريکا و ناتو با اين گروهک تروريستي در ارتباط بوده و زير نظر مستقيم ايالات متحده اين اقدامات تروريستي شکل ميگيرد. با اين حال دشمنان انقلاب اسلامي هيچگاه نميتوانند با ايجاد ناامني در مناطق مرزي کشور و انجام عملياتهاي تروريستي عاملي در جهت ايجاد اختلاف بين قوميتها و مذاهب گوناگون موجود در اين منطقه باشند و اين عملياتهاي تروريستي کور نميتواند خللي در وحدت مردم منطقه ايجاد کند.
ايران در گذشته نيز اسناد و مدارک ارتباط گروهک ريگي با آمريکا و ناتو را در اختيار مراجع قانوني بينالمللي قرار داده است و اعتقاد دارد عمليات تروريستي در شرق کشور با هدف ايجاد اختلافات مذهبي، ناامني در مناطق مرزي، جنگ رواني و تضعيف نظام جمهوري اسلامي ايران در دستور کار قرار گرفته است اما در نهايت اين اقدامات هيچ تاثيري در اراده ملت بزرگوار ايران نداشته و در همين منطقه بلوچ و سيستاني و شيعه و سني به عمق تفکرات ددمنشانه آمريکا پي برده و بيش از پيش در مسير انسجام گام برميدارند.
جمهوري اسلامي
آمريكا؛ عراق بازگشت به نقطه صفر»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
تحركات سياسي آشكار و نهان آمريكا براي اعمال فشار بر مراكز سياسي و مقامات ارشد عراقي به منظور تحميل ديدگاههاي واشنگتن ابعاد گستردهاي به خود گرفته است. سفر "جوزف بايدن" معاون رئيسجمهور آمريكا بهمراه طيف وسيعي از رايزنيها و مذاكرات پشت پرده و پيام رسانيهاي تحكم آميز، تماماً با اين هدف و انگيزه صورت گرفته كه مهرههاي ذلت پذير عراقي در ساختار قدرت، زمينههاي ارتقاء پيدا كنند و بيش از آنچه در چارچوب انتخابات عليرغم دستكاريهاي انجام شده به آنها تعلق گرفته، نصيب آنها شود.
در چارچوب همين رايزنيهاي مداخله گرانه، واشنگتن درصدد به قدرت رسانيدن مجدد "اياد علاوي" رئيس فهرست "العراقيه" در عراق است ولي تاكنون توفيق در اين زمينه نيافته است. هدف آنست كه اياد علاوي به نخست وزيري برسد، نوري المالكي رئيسجمهور شود و عمار حكيم نيز به رياست مجلس برسد.
در اين زمينه چند نكته وجود دارد. اول آنكه عليرغم برگزاري انتخابات، اين آمريكاست كه نه تنها نخستوزير بلكه ساير رئوس قدرت را تعيين ميكند! نكته دوم آنكه كليديترين مقام عراقي نخستوزير اين كشور است كه اين پست در اختيار يك مهره آمريكائي قرار ميگيرد و بقيه نيز به صورت طفيلي در اختيار ديگران خواهد بود كه "نطفه يك بحران بي پايان" در عراق شكل خواهد گرفت.
روند تحولات عراق بويژه انتخابات اخير نشان داد كه آمريكا پس از سالها اشغالگري، همچنان "در نقطه صفر" قرار دارد و به همين دليل آمريكا اصرار دارد كه همچنان در عراق باقي بماند! در همين زمينه "جرج كيسي" فرمانده آمريكائي نيروهاي ائتلاف در عراق اظهار داشت آمريكا 10 سال ديگر در عراق باقي خواهد ماند. اين اظهارات فرمانده نظامي آمريكا نشان ميدهد كه حتي طرحهاي اوباما براي كاهش ميزان نيروهاي نظامي در عراق، يك اقدام فريبكارانه است و واشنگتن تصميم ندارد واقعاً از عراق خارج شود. ويليام كيسي، برعكس اظهارات قبلي مقامات آمريكائي درخصوص ضرورت تقويت نيروي نظامي آمريكا در عراق كه مشخصاً بر افزايش تعداد نظاميان اصرار ميورزيد، راهكار سياسي - تبليغاتي ديگري را در پيش گرفته و با ادعاي ناتواني دولت و ارتش عراق چنين وانمود كرد كه گويا مشكل كنوني عراق ناشي از ناتواني و ضعف تشكيلاتي دولت، ارتش و نيرهاي پليس اين كشور است و براي تامين همين نقيصه لازم است آمريكا 10 سال ديگر در عراق بماند!
اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه دولت نوري المالكي، دستگاههاي امنيتي و نيروهاي ارتش عراق بارها مواردي را كشف و افشا كردهاند كه نشانگر نقش تخريبي نظاميان و ساير نيروهاي آمريكائي در عراق و اقدامات غيرانساني آنها در ايجاد هرج و مرج، حوادث تروريستي و همچنين مسلح كردن عناصر آشوبگر در اين كشور بودهاند و اين وضعيت هم اكنون نيز ادامه دارد.
موضوع مهم ديگر در همين زمينه، نقش سفارت آمريكا در تشكيل گروههاي موسوم به "شوراي بيداري"است كه با محوريت بعثيها به سازماندهي عناصر آشوبگر پرداخته و با مسلح كردن آنها، در واقع يك شبكه به اصطلاح امنيتي موازي ارتش و پليس عراق ايجاد كرده كه دقيقاً در جهت تامين اهداف تروريستي عمل ميكند. دولت مالكي مواردي را از نقش گروههاي تروريستي موسوم به شوراي بيداري در عمليات تروريستي و حوادث انفجاري عراق، فهرست و به آمريكا و ساير كشورهاي عضو نيروهاي ائتلاف منعكس كرده كه نشانگر نقش تخريبي آنها در فضاي سياسي - اجتماعي عراق بوده و هست. علاوه بر گروههاي تروريستي مزبور، شركتهاي باصطلاح امنيتي آمريكا از جمله بلك واتر، ايكس -اي و... نيز مستقلاً به قاچاق اسلحه، آموزشهاي تروريستي و تجهيز تروريستها به جديدترين سلاحهاي تهاجمي سرگرمند و پس از دستگيري عناصر مرتبط، آمريكا مدعي شده است كه گويا از اين طريق درصدد شناسائي رد پاي تروريستها است!
آفرينش
«تحول فرهنگي نياز امروزجامعه ما»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم دکتر داوود تنها است كه در آن ميخوانيد:
امروزه ظاهرا اجماع ناگفته اي برسر ضرورت کار فرهنگي ايجاد شده است .ازشهروندان گرفته تا سياستمداران وطبيعتا روشنفکران براين ضرورت پاي مي فشارند.جملاتي مانند فرهنگ سازي بايد کرد تامردم عوض نشوند .....به کرات شنيده مي شوندوصفاتي چون دراز مدت ،بطئي،بنيادي،همواره به دنبال کار فرهنگي مي آيند واين يعني اينکه عجله رابايد کنار گذاشت واتفاق رابايد درعمق جست وجوکرد.دور،دوره چهره فرهنگي است.چهره فرهنگي يعني آن کس که طمانينه دارد،شعارنمي دهد، هيجان زده حرف نمي زند، به دنبال تحليل است ونه قضاوت، خط وخط کشي راکنارگذاشته وقهر رانيزومهم ترازهمه مي داند و مي فهمد.
بااين وجود بيشتراز هروقت چهره هاي فرهنگي بامشکل مخاطب روبرو هستند.تيراژکتاب که به هشتصد رسيده است ،کتاب ها کيلويي فروش مي روند ويادوباره خمير مي شوند.ضرورت هست اما کشش نيست ،نياز هست اماپاسخ نيست البته اتفاق ديگري هم افتاده وآن اينکه جامعه شده است مجمع الجزايري باساکنين خود،بي امکان تردد بين اين جزاير کوچک.پرسش هامتکثروپاسخ هانيز متکثر.
باآدم هايي مملو ازپرسش ها وپاسخ هاي متکثربراي اين اساس وبا توجه به اين موقعيت مي توان پرسيدکه اين کار فرهنگي اي که همه کس برضرورت آن اجماع دارند چيست؟ازچه نوع است وبايد در چه بستري بايد صورت گيرد؟براي پاسخ به اين پرسش هابايد بدانيم آگاهي چيست؟آگاهي نگاه فعال به پيرامون خود داشتن است.آگاهي برخورد فعالانه ذهن است بامحيط پيرامون،آگاهي برخوردفعالانه به واقعيت است.آگاهي اين حسن رادارد که از جهان پيرامون آينه اي مي سازدکه مي توان خودرا درآن ديد ودراين بازنگري به اصلاح خود پرداخت.
همچنان که کار ميتواند ماده را تبديل به کالا کند ،اين آگاهي است که اطلاعات را تبديل به يک حادثه فرهنگي مي سازد،همان که همگي در آرزويش هستند.آگاهي قبل از هرچيزسامانه ايست که باتکيه برآن رابطه واقعيت باجهان پيرامون شکل مي گيرد. جهان پيرامون ما جامعه فعلي ماجامعه ايست درحال گذار.گذاراز چه وبه کجا؟کدام جامعه است که درحال گذار نباشد؟تعبيرديگري را مي شود به کاربرد:جامعه اي در حال اسباب کشي. دقيقتربگوييم اسباب کشي شده است ،ماوارد خانه جديد شده ايم اما هنوز کاملا مستقرنشده ايم.
درميانه سالن اين سامانه جديد درنتيجه همه چيز يافت مي شود ،همه جور جنس ريخته شده ،ازاسباب هاي ديروز و وسايل جديد .وحال ماسرگردان مانده ايم چگونه اين خانه را بياراييم ، چگونه جايگاه اين اسباب را تعيين کنيم به گونه اي که آرامش وامنيت ورفاه را به دنبال آورد.اين خانه جديد باخانه قبلي متفاوت است. نوع زيست فرق دارد ومحيط تغيير کرده ، اماانتظارات ما از زندگي مطلوب دراين خانه کاملا تعريف شده نيست .درک ما از دکوراسيون اين خانه اي که به دلخواه يااز سر اجباروارد آن شده ايم روشن نيست . مانده ايم در ميان اسباب هاي پيشين ووسايل نوين.
جهان صنعت
«صنعت بازنده» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم سارا ثبات است كه در آن ميخوانيد:
قطعي برق صنايع که صدمات شديدي را روانه صنايع کرد اگر هيچ پيامدي نداشت يک پيام داشت؛ انداختن توپ مسووليت مسوولان به زمين يکديگر.
وزارت صنايع ميگويد وزارت نيرو بايد محدوديت برق صنايع را با اطلاع قبلي انجام دهد و توپ مسووليت را به زمين وزارت نيرو شوت ميکند. وزارت نيرو در مقابل از بدهي صنايع گلايه ميکند و در نهايت دولت توپ بدهيهايش به صنعت برق را به زمين مجلس ارسال ميکند!
حاصل اين پاسکاريها تنها يک چيز است؛ خسارت سنگين به صنايع و از پا درآمدن آنها. صاحبان صنايع از آسيب به دستگاههاي صنعتي، فاسد شدن مواد اوليه، تعطيلي خطوط، عدم اجراي تعهدات صادراتي، بيکاري کارگران و اختلال در تامين آب و خطوط تلفن به دليل قطعيهاي مکرر شکوه ميکنند. حالا سوال اينجاست چه کسي براي خسارات سنگين به اقتصاد کشور و توسعه صنعت که موتور محرکه اقتصاد است، چارهانديشي کرده است؟ و سوال ديگر اينکه وزارت نيرو چه تدابيري براي عدم هماهنگي در قطعي برق و وصل مجدد آن، عمل نکردن به جدول زمانبندي و وعدههاي بياساس دارد؟
تابستان با تمام سختيها ميگذرد اما آنچه باقي ميماند بيترديد خسارتهايي هستند که هرگز جبران نميشوند زيرا هميشه صنايع قرباني ميشوند و بازنده اصلي ناهماهنگيها و رفع مسئوليتها در نهايت توليد و توليدکنندگان هستند.
دنياي اقتصاد
«بورس تهران و تداوم روزهاي طلايي»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن ميخوانيد:
بورس تهران پس از گذشت كمتر از 4 ماه، از سال 89 توانسته ميانگين بازدهي 20 درصدي را براي سهامداران ثبت كند؛
رقمي كه باعث شده بورس تهران در نيمه اول سال 2010 ميلادي نيز به لحاظ رشد شاخص كل (شاخصي كه معرف ميانگين بازده سرمايهگذاري در بورس است) در ميان 54 بورس عضو فدراسيون جهاني بورسها، رتبه دوم را كسب كند. در اين ميان هر چند اين عملكرد، موفقيتي چشمگير و حتي خارقالعاده براي بورس 70 ميليارد دلاري تهران است، اما نگاهي به دلايل اين رونق ميتواند تصويري واضحتر نسبت به بازار سرمايه ايران به دست دهد. در حقيقت اصليترين عامل دستيابي بورس تهران به اين بازدهي را بايد در تركيب نامناسب صنايع و شركتهاي بورسي جستوجو كرد. تركيبي كه هر چند به اعتقاد مسوولان بازار سرمايه به لحاظ تعداد صنايع بورسي در سطح خاورميانه بينظير است؛ اما به لحاظ ارزش بازار و تاثير بر شاخصهاي بورس به هيچوجه متنوع نيست.
سهم 15 درصدي شركت مخابرات و وزن بيش از 60 درصدي شركتهاي وابسته به قيمتهاي جهاني در كنار حضور بيش از 50 درصدي شركتهاي اصل44، در عمل بورس تهران را به لحاظ ساختار صنايع به سمتي برده كه ديگر نميتوان اين بورس را دماسنج اقتصاد ايران قلمداد كرد. اقتصادي كه بخش زيادي از آن به لحاظ واقعي متكي به صنايعي همچون نفت، كشاورزي و مسكن است؛ در حالي كه اين صنايع در بورس تهران محل چنداني از اعراب ندارند. وضعيتي كه روند حركتي بورس تهران را برخلاف شرايط حاكم بر اقتصاد كشور هدايت كرده است.
اما عامل دوم رشد جهشي بورس به سياستگذاريهاي دولت در بازارهاي رقيب بورس به ويژه بازار پول و مسكن بازميگردد.به بيان ديگر در شرايطي كه سرمايههاي سرگردان و تشنه كسب سود، بازارهاي غير از بورس را پيش رو ندارند، عمق كم اين بازار و پايين بودن درصد سهام شناور آزاد، چارهاي جز رشد قيمتها را پيش روي سهام قرار نميدهد.
اما زماني كه ساير شاخصهاي عملكردي از جمله ارزش و دفعات معامله در سطح جهاني در كنار بازدهي فوقالعاده بورس تهران قرار ميگيرد، ارزش اين رتبه تا حد زيادي كمرنگ ميشود. نگاهي به ميزان رشد ارزش معاملات و دفعات معامله در بورس تهران در نيمه اول 2010 نشان ميدهد كه برخلاف رشد شاخص، رتبه بورس تهران به لحاظ اين متغيرها در سطح مطلوبي قرار ندارد.
«معيارهاي دوگانه غرب»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
«معيارهاي دوگانه» از جمله اصطلاحاتي است كه در جريان موضوع هستهاي ايران كه 8 سال پيش كليد خورد، مطرح شد؛ رفتاري كه در آخرين موضعگيري كشورمان موجب شد پرسشهايي را در برابر كشورهاي غربي قرار دهد تا پس از پاسخ آنها مذاكرات ادامه يابد.
اما رفتار دوگانه غرب در برابر جمهوري اسلامي ايران، منحصر به موضوع هستهاي نبوده و نيست.
دموكراسي، حقوق بشر و آزادي نيز از جمله موضوعاتي است كه طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، غرب همواره بر آنها انگشت گذاشته و به هر مناسبتي آن را چماقي كرده بر سر ملت و دولت ايران.
رفتار غرب در اين حوزهها نيز آنچنان حق به جانب است كه گويا آنجا مهد آزادي ، حاكميت مردم و تامين تمام و كمال حقوق بشر است. اين ژست آنچنان با اعتماد به نفس مطرح شده و با كمك رسانههاي قدرتمند و فريبكار غرب ترويج يافته است كه بسياري در دنيا آن را باور كرده و سوداي چنان شرايطي را در سويداي ذهن و دل خود ميپرورانند.
در اين ميان مقوله آزادي و بويژه آزادي بيان ، جايگاه ويژهاي به خود اختصاص داده است. هرگاه با رسانهاي در ايران برخورد صورت مي گيرد يا يكي از اصحاب رسانه به جرمي حتي عمومي مجازات ميشود ، بر آتش دفاع از آزادي بيان دميده ميشود و ايران به نقض آزادي بيان محكوم و بيانيهها صادر ميگردد و حتي مقامات ارشد اين دولتها به ميدان ميآيند و براي آن رسانه يا اصحاب رسانه دل ميسوزانند و سنگ حقوقش را به سينه ميكوبند.
سخن در اين نيست كه ايران از اين نظر شرايط مطلوبي دارد. ضعف سازوكارها، نقص قانون، رفتار غيرحرفهاي بخشي از رسانهها و اهاليشان، شرايط خاص و تهديدات پيدرپي عليه كشورمان، برخي تنگنظريها، بعضي بيتدبيريها و در بسياري موارد هم خطاهاي فاحش رسانهها، همگي موجب شده است شرايط مطلوب تحقق نيابد.
اما سخن اينجاست كه اولا نظام جمهوري اسلامي ايران در اين باره جزو آزادترين كشورهاست، بويژه در مقايسه با بسياري از كشورهاي منطقه كه سخت مورد حمايت غربند و در آنها نه از مردمسالاري خبري هست نه حقوق بشر و نه آزادي.
ابتكار
«دم ديميتري را باور کنيم يا قسم شماتکو را؟» عنوان سرمقالهِ روزنامه ابتكار به قلم افشار سليماني است كه در آن ميخوانيد:
به گزارش بسياري ازخبرگزاريهاي خارجي و داخلي، مدوديف رئيسجمهور روسيه در جمع سفراي اين کشور در مسکو گفت: کاملا مشخص است که ايران در حال نزديک شدن به دستيابي به قابليتي است که عملا ميتواند براي توليد تسليحات هستهاي مورد استفاده قرار گيرد. واشنگتن از اين سخنان مدوديف خرسند و آن را حاکي ازديگاه مشترک دوکشور دانست. تهران نيز سخنان رئيس جمهور روسيه را خلاف واقع و نادرست قلمداد کرد. پس از موضعگيري تهران، دگربار ديميتري جوان حرفهاي قبلي خود را تکرار و درحضور خانم مرکل طلبکارانه از ايران خواست تا پاسخ سوالات نهادهاي بينالمللي را دقيقتر بدهد. همزمان وزير نفت ايران پس از اظهارات مدوديف به مسکو رفت و نقشه راه سي ساله همکاريهاي نفتي را با همتاي روس خود امضاء نمود. موضوعاتي که پيشتر طرف روس تعهد کرده ولي به آنها عمل نکرده بود. اين تحولات را ذيلا با جزئيات بيشتري مطرح و در آخر نگاه خودرا ارائه مينمايم تا مورد نقد وبررسي قرار گيرد.
مدودف در ادامه سخنان خود در نشست با سفرايش تاکيد کرد که احتمال ساخت سلاح هستهاي توسط ايران، به خودي خود نقض معاهده منع گسترش سلاحهاي هستهاي نيست و اين يکي از مشکلات است.
رئيس جمهور روسيه ضمن بيان اين که طرف ايراني به شيوه مناسب عمل نميکند گفت که شرح مسائل معطل مانده در موضوع هستهاي ايران در درجه اول به سود تهران است.
او با بيان اين که ايران به هيچ وجه براساس انتظار رفتار نميکند و اقدامات ايران از اقدامات ايدهآل فاصله دارد از سفراي اين کشور خواست تا در برابر مشکل هستهاي ايران مواضع ساده انگارانهاي نداشته باشند.
مدوديف همچنين ضمن معني دار دانستن تحريمهاي شوراي امنيت آن را نشانهاي براي تحريک روند مذاکرات دانست. او گفت که هم اکنون ميبايست صبر کنيم و به سرعت با ايران مذاکره کنيم.
وي همچنين درمورد اظهارنظرش پس از تصويب قطعنامه تحريمها عليه ايران گفت که هنوز نسبت به تحريمها شک و ترديد دارد، اما تحريمها ميتواند ديپلماسي را به پيش ببرد.
رئيسجمهور روسيه ضمن اعلام مخالفت خود در مورد درپيش گرفتن تحريمهاي مستقل عليه ايران علاوه بر تحريمهاي شوراي امنيت گفت: من همواره پيش از اين گفتهام که تحريمها اساسا نتايج مطلوب را به دنبال ندارند. نقش آنها فرستادن يک سيگنال است و محرکي براي روند مذاکرات هستند. اگر فرصت مذاکره از دست برود ممکن است رويکرد ديپلماتيک با ايران، شکست بخورد و اين شکست همگاني خواهد بود.
كيهان
«چه اتفاقي مي افتد ؟! هيچ!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
1- بعد از نماز جمعه تهران بود، با عجله راهي روزنامه بودم كه جواني دست روي شانه ام گذاشت، چهره اي نوراني داشت مثل همه نماز جمعه اي ها. سلامي و عليكي و مصافحه اي، مانند هميشه، اما به خداحافظي تن نداد. پرسيد آيا صحت دارد كه بازاريان تهران در اعتراض به ماليات كركره ها را پائين كشيده اند؟ گفتم؛ همه آنها نه، ولي خبر صحت دارد. گفت؛ در جايي خوانده ام مجموعه مالياتي كه از اصناف و بازاريان دريافت مي شود فقط 5 درصد كل ماليات هاي دريافتي دولت است. پاسخم مثبت بود. با تعجب پرسيد سهم مالياتي من و شما و ساير كارمندان و كارگران كه اول هر ماه از حقوقمان كسر مي شود چقدر است؟ گفتم، تا آنجا كه خبر دارم، بين 8 تا 9 درصد از كل ماليات دريافتي كشور است.
پرسيد؛ عادلانه است؟ پرسيدم كداميك؟ مالياتي كه از ما حقوق بگيران دريافت مي شود يا مالياتي كه اصناف و بازاريان مي پردازند؟ گفت؛ ما كه حرفي نداريم، منظورم اصناف و بازاريان است، با آن ثروت هاي انبوه و درآمدهاي كلاني كه بسياري از آنها دارند. گفتم نه، عادلانه نيست، سهم آنها خيلي بيشتر از آن است كه مي پردازند. پرسيد؛ يعني از ما كارگران و كارمندان و اقشار مستضعف و كم درآمد ماليات مي گيرند تا براي تامين رفاه و امنيت بازاريان و ارائه خدمات به ثروتمندان هزينه كنند؟! من كه راضي نيستم. گفتم؛ همه بازاريان اينگونه نيستند، اكثر آنها افرادي مومن و متدين هستند و حلال و حرام و حق الناس سرشان مي شود. گفت؛ پس چرا در مقابل زورگويي يك اقليت ساكت نشسته اند.
گفتم؛ سكوت نكرده اند، بسياري از آنها درپي حل عادلانه ماجرا هستند و البته از آنان انتظار بيشتري مي رود. به خياباني كه كنار آن ايستاده بوديم اشاره كرد و گفت؛ اين خيابان ها با پول ما ساخته مي شود ولي پولدارهايي كه ماليات نمي دهند با ماشين هاي مدل بالا و گرانقيمت خود در آن تردد مي كنند. خانه هاي ما نيازي به مراقبت پليس ندارد، كدام دزد ناشي براي سرقت از خانه هاي ما وقت تلف مي كند! ولي از كيسه ما براي تامين امنيت مالي و جاني پولداراني كه از ماليات فرار مي كنند، هزينه مي شود، برج هاي سر به فلك كشيده، خانه هاي لوكس و اشرافي، ويلاهاي فوق مدرن در خوش آب و هواترين نقاط كشور و... نفسي تازه كرد و گفت؛ مي دانم عجله داري، اما فقط يك سؤال ديگر و پرسيد؛ به نظر شما اگر بازاريان مغازه هاي خود را براي هميشه تعطيل كنند، چه حادثه تلخ و ناگواري اتفاق مي افتد؟! گفتم؛ درباره همه آنها اينگونه قضاوت مكن، گفت؛ سؤالم درباره همان يك عده اي است كه هر وقت پاي ماليات دادن به ميان مي آيد، كركره ها را پائين مي كشند و معركه مي گيرند. سؤال سختي بود، شايد به اين علت هيچوقت به آن فكر نكرده بودم. جوان پرشور به كمكم آمد و گفت؛ اكثر بازاريان فقط واسطه فروش كالا هستند. اهل توليد كه نيستند. دولت مي تواند در نقاط مختلف شهر مراكز فروش تأسيس كند، يعني همان كاري كه در ايام نوروز انجام مي دهد. با اين اقدام، علاوه بر توليد شغل براي بسياري از جوانان بيكار، قيمت ها نيز كنترل مي شود و ماليات هم با محاسبه دقيق و استفاده از سيستم «باركد» به آساني و كاملا عادلانه دريافت خواهد شد.... اندكي درنگ كردم، پاسخ سؤالش سخت نبود «اگر بازاريان مغازه هاي خود را براي هميشه تعطيل كنند چه حادثه تلخ و ناگواري اتفاق مي افتد»؟! با اطمينان جواب دادم؛ هيچ!!
2- نسبت ماليات بر توليد ناخالص داخلي- GDP- در كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته بيش از 45 درصد است، اين نسبت در كشورهاي در حال توسعه بين 15 تا 20 درصد است و اما، در ايران بين 7 تا 8 درصد. يعني در ايران اسلامي كمترين ميزان ماليات دريافت مي شود و به همين علت كشور ما در دنيا به «بهشت مالياتي» شهرت دارد. ميزان فرار مالياتي در جمهوري اسلامي ايران 50 تا 60 درصد است. كارمندان و حقوق بگيران كه چه بخواهند و چه نخواهند قبل از دريافت حقوق ماهانه، ماليات تعيين شده را پرداخت مي كنند. صاحبان صنايع و توليدكنندگان كالا اگرچه در برخي از موارد براي فرار از ماليات، حساب سازي مي كنند ولي محاسبه مالياتي آنها روال و فرمول تعريف شده اي دارد و مطابق قانون دريافت مي شود. بنابراين پرسش آن است كه چه كساني از پرداخت ماليات فرار مي كنند و رقم 50 تا 60 درصدي فرار مالياتي را پديد مي آورند؟!
مردم سالاري
«اصولگرايان و مشکلا ت معيشتي مردم»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوهي است كه در آن ميخوانيد:
در لابه لا ي خبرهاي سياسي که به ويژه در روزنامه هاي حامي دولت حجم بالا يي از خبرها را به خود اختصاص مي دهد، مشکلا ت اقتصادي و معيشتي مردم گم شده است.در اغلب روزنامه هاي اصولگراي حامي دولت، مشکلا ت اقتصادي و معيشتي مردم، نه تنها در صفحه اول بازتابي ندارد، بلکه در صفحه اقتصادي اين روزنامه ها هم همه خبرها حکايت از رشد و توسعه و رونق و ارزاني در ايران و البته بحران اقتصادي و انحطاط و فروپاشي اقتصادي در کشورهاي غربي به ويژه آمريکا دارد. آن هم در شرايطي که طي روزهاي اخير افزايش بي سابقه قيمت مرغ و گوشت فشار زيادي روي خانواده ها واردکرده است.
به عنوان مثال قيمت هرکيلوگرم گوشت وارداتي در ارزان ترين عرضه ها بيش از 12 هزار تومان است. حال، خود در نظر بگيريد که با توجه به حقوق هاي 300 يا 350 هزار توماني کارگري و کارمندي و خانوار در ماه چقدر مي تواند گوشت بخرد و اگر مهمان به خانه کسي آمد او چه بايد بکند؟
جالب اينجاست که در اين شرايط وقتي اندک روزنامه هاي مستقل و اصلا ح طلب هم درباره مشکلا ت معيشتي مردم مي نويسند متهم به سياه نمايي مي شوند و اغلب روزنامه هاي اصولگرا هم ترجيح مي دهند همچنان برضد «سران فتنه» و «جنبش سبز» مطلب بنويسند. چندان دور نيست روزگار حاکميت اصلا ح طلبان، که هر روز تيتر اصلي روزنامه هاي اصولگرا به مشکلا ت اقتصادي و معيشتي مردم اختصاص داشت و دولت اصلا ح طلب را به بي توجهي به مطالبات اقتصادي و معيشتي مردم متهم مي کردند. همان زمان بود که اصولگرايان به افزايش 20 توماني قيمت هر ليتر بنزين در 15 فروردين هر سال اعتراض مي کردند و مدعي مي شدند قيمت بنزين نه 100 تومان، بلکه 35 تومان است.
حالا چه شده که قيمت 400 توماني براي هر ليتر بنزين آزاد را هم ارزان مي دانند؟ بگذاريم و بگذريم که همه چيز آشکارتر از آن است که نياز به توضيح بيشتري داشته باشد...
رسالت
«حمله پيشدستانه!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
چندي پيش عوزي آراد مشاور امنيت ملي رژيم صهيونيستي گفته بود؛ «حمله نظامي پيشدستانه به ايران بهتر از تحريم جواب مي دهد.»
وي گفته بود؛ «تحريم هاي جديد مانع پيشرفت هاي هسته اي ايران نيست اگر حمله پيشدستانه صورت گيرد جامعه بين المللي از اين تصميم حمايت مي کند.»
اينکه در سرزمين هاي اشغالي يک عده نظامي حکومت مي کنند که به ضخامت بازوي خود بيش از داده هاي عقلي فکر مي نمايند ترديدي نيست. آنها ضخامت بازوي خود را در دو جنگ33 روزه با حزب الله لبنان و22 روزه با دولت قانوني حماس اندازه گيري کردند اما نتوانستند کارايي آن را تائيد کنند. چون بناي آنها روي عقلانيت نيست ممکن است دست به کاري بزنند که از زبان مشاور امنيت ملي رژيم صهيونيستي شنيده شد.
از سوي ديگر آمريکايي ها در تزئين و چينش ناوگان خود در خليج فارس و برگزاري مانورهايي در کشورهاي همسايه حساب جديدي باز کرده اند متناسب با آن، مانورهاي پي در پي ارتش و سپاه در خليج فارس و درياي عمان و بويژه تنگه هرمز و نيز در برخي استان ها پاسخي در خور بود. آقاي حبيبي دبير کل حزب موتلفه اسلامي با اشاره به تحرکات آمريکا و انگليس و اظهارات بي حساب و کتاب مقامات رژيم صهيونيستي موضع گيري معقولي داشتند وي در موضع گيري هفتگي هفته گذشته خود صريحا گفت: «اين طور نيست که ما بنشينيم و منتظر بمانيم که آمريکايي ها و اسرائيلي ها کي به ايران حمله مي کنند. اگر غرب و رژيم صهيونيستي علي رغم همه داده هاي عقلاني بخواهند بد مستي کرده و به ايران حمله کنند زماني که احتمال اين حمله قطعيت يافت، ايران در حمله پيشدستانه ذره اي نبايد ترديد کند.»
مفهوم حمله پيشدستانه براي مسئولان نظام و ملت ايران بايد مفهومي مسبوق به سابقه باشد.
ملت ايران در31 شهريور سال1359 در حالي که هيچ احتمال نمي داد وارد يک جنگ خانمانسوز شود گرفتار يک تهديد شد که بعدها به صورت يک فرصت از آن استفاده کرد.
دولت موقت هواپيماهاي اف16 را به آمريکا پس داد، مدت سربازي را به18 ماه کاهش داد، سران ارتش به دليل خيانت به مردم به دار مجازات آويخته شدند و... همه اينها نشان مي داد که اراده اي از سوي دولت و ملت ايران براي يک تعرض نظامي به هيچ همسايه اي وجود ندارد. اما اينها دليل بر اين نيست که دشمن در اتاق جنگ خود به فکر حمله به ايران نباشد. ممکن است ما در تحليل خود به اين نتيجه برسيم که هيچ دليل عقلاني براي حمله به ايران وجود ندارد. ممکن است ما به اين نتيجه برسيم که چون قصد تعرض نظامي به کسي نداريم کسي هم به ما تعرض نخواهد کرد. آيا اين مفروضات کافي است و ديگر کسي به ما حمله نخواهد کرد؟
تهران امروز
«در حاشيه مناقشه مالياتي»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
ماليات حقي است كه دولت از موديان دريافت ميكند تا بتواند خدمات و وظايفي را كه برعهده آن گذاشته شده به نحو احسن انجام دهد. در عين حال اعتراض اصناف به روش تعيين ماليات بر فعاليتهاي اقتصادي اصناف، نشانگر نارضايتي بخشهايي از اصناف از روش ياد شده است. در اينكه ميبايد در يك فضاي مناسب و توام با تفاهم، اختلافها رفع و اعتراضها پايان يابد ترديدي نيست. اين موضوع نياز به پيشزمينهاي دارد كه شفافسازي است.
هر شهروند در هر فعاليت اقتصادي خود ديني خواهد داشت كه ماليات ناميده ميشود. گمان نميرود نه اصناف و نه هيچ يك از شهرونداني كه پرداخت ماليات مشمول حال آنان ميشود، در اين موضوع شك و ترديدي داشته باشند اما شفافسازي در زمينه فعاليتهاي اقتصادي و نيز استيفاي حقوق دولت و ملت در قالب ماليات ضروري است. به نظر ميرسد هنوز راهكار مناسبي كه بتواند در عين رعايت عدالت مالياتي، وضعيت پرداخت و دريافت ماليات را شفاف سازد، وجود ندارد.
همين امر موجب دامن زدن به برخي اعتراضات اصناف به رفتار و رويكرد سازمان امور مالياتي شده است. در بسياري از كشورهايي كه دولت درآمدي جز كسب ماليات ندارد، در كوچكترين داد و ستدها نيز ميزان ماليات معين و از خريدار بهصورت نقدي دريافت ميشود و خريدار كالا نيز ميتواند در پايان سال كل مالياتهايي را كه بدين صورت پرداخته، در اظهارنامه مالياتي خود درج كند.
اما به نظر ميرسد هنوز نظام مالياتي در كشور ما چندان كه بايد و شايد از وضوح و شفافيت برخوردار نيست و افزون بر اين، كسي نميداند در طول سال چقدر ماليات مستقيم پرداخت كرده و چقدر ماليات غيرمستقيم.
پرداخت ماليات يك رفتار مدرن مبتني بر وجود دولت مدرن است و دولت مدرن تنها با اطلاعرساني و آگاهيدهي به عموم مردم است كه ميتواند ضرورت پرداخت ماليات را براي آنان، روشن سازد. پرداخت ماليات نشانه فرهنگ مدرن نيز هست و دستگاهي كه ميخواهد هزينههاي دولت مدرن را از طريق ماليات مدرن دريافت كند، خود پيشاپيش بايد سازوكار و ساختاري مدرن داشته باشد.
متاسفانه برخي از مقامات رسمي سازمان امور مالياتي با عنوان كردن اين موضوع كه: «بحث بستن بازار ارتباطي به موضوع مالياتي ندارد.» سرنا را از سر گشادش زدهاند. تبديل يك اعتراض ساده – حتي در صورت بستن بازارها – به يك موضوع غيرصنفي، خطاي بزرگي است كه برخي از مقامات رسمي سازمان امور مالياتي مرتكب شدهاند.
وطن امروز
«شيعه و سني در مسير انسجام و وحدت»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم محمد کرميراد است كه در آن ميخوانيد:
همه کارشناسان سياسي و امنيتي کشور بر اين باورند که تنها عامل اصلي و مستقيم حمله تروريستي در منطقه شرق کشور دولت آمريکاست. مردم ما نيز اعترافات ريگي را فراموش نميکنند؛ اعترافاتي که نشان داد عوامل تروريستي در داخل خاک ايران با امکانات فوقالعاده نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي کشورهاي غربي و بويژه آمريکا و اسرائيل، چگونه براي ايجاد اختلاف و از بين بردن وحدت بين مسلمانان تلاش ميکنند. به همين دليل آمريکا مسؤول مستقيم عمليات تروريستي در زاهدان است و اهدافي که از اين جنايات وحشيانه نيز دنبال ميشود، به خوبي آشکار است.
در وهله اول بايد گفت رسوايي آمريکا در جريان شهرام اميري باعث شد که آنها با حمايت از عملياتهاي کور تروريستي درصدد انحراف افکار عمومي بر آيند و در مرحله دوم با يادآوري اعترافات ريگي مبنيبر حمايت آمريکا از گروهک تروريستي در شرق کشور ميتوان مشاهده کرد که آمريکا به دنبال تفرقهافکني ميان مذاهب و قوميتهاست. همچنين هدف ديگر آمريکا در پشتيباني از حادثه تروريستي زاهدان، انتقام بهخاطر اعدام ريگي بود چرا که فکر ميکرد اين عنصر تروريست بهترين گزينه براي پيگيري اهداف شومش در ايران بوده است.
عبدالمالک ريگي و برادرش با اعترافات و اسنادي که پس از دستگيري ارائه کردند، مشخص کردند که مستقيماً آمريکا و ناتو با اين گروهک تروريستي در ارتباط بوده و زير نظر مستقيم ايالات متحده اين اقدامات تروريستي شکل ميگيرد. با اين حال دشمنان انقلاب اسلامي هيچگاه نميتوانند با ايجاد ناامني در مناطق مرزي کشور و انجام عملياتهاي تروريستي عاملي در جهت ايجاد اختلاف بين قوميتها و مذاهب گوناگون موجود در اين منطقه باشند و اين عملياتهاي تروريستي کور نميتواند خللي در وحدت مردم منطقه ايجاد کند.
ايران در گذشته نيز اسناد و مدارک ارتباط گروهک ريگي با آمريکا و ناتو را در اختيار مراجع قانوني بينالمللي قرار داده است و اعتقاد دارد عمليات تروريستي در شرق کشور با هدف ايجاد اختلافات مذهبي، ناامني در مناطق مرزي، جنگ رواني و تضعيف نظام جمهوري اسلامي ايران در دستور کار قرار گرفته است اما در نهايت اين اقدامات هيچ تاثيري در اراده ملت بزرگوار ايران نداشته و در همين منطقه بلوچ و سيستاني و شيعه و سني به عمق تفکرات ددمنشانه آمريکا پي برده و بيش از پيش در مسير انسجام گام برميدارند.
جمهوري اسلامي
آمريكا؛ عراق بازگشت به نقطه صفر»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
تحركات سياسي آشكار و نهان آمريكا براي اعمال فشار بر مراكز سياسي و مقامات ارشد عراقي به منظور تحميل ديدگاههاي واشنگتن ابعاد گستردهاي به خود گرفته است. سفر "جوزف بايدن" معاون رئيسجمهور آمريكا بهمراه طيف وسيعي از رايزنيها و مذاكرات پشت پرده و پيام رسانيهاي تحكم آميز، تماماً با اين هدف و انگيزه صورت گرفته كه مهرههاي ذلت پذير عراقي در ساختار قدرت، زمينههاي ارتقاء پيدا كنند و بيش از آنچه در چارچوب انتخابات عليرغم دستكاريهاي انجام شده به آنها تعلق گرفته، نصيب آنها شود.
در چارچوب همين رايزنيهاي مداخله گرانه، واشنگتن درصدد به قدرت رسانيدن مجدد "اياد علاوي" رئيس فهرست "العراقيه" در عراق است ولي تاكنون توفيق در اين زمينه نيافته است. هدف آنست كه اياد علاوي به نخست وزيري برسد، نوري المالكي رئيسجمهور شود و عمار حكيم نيز به رياست مجلس برسد.
در اين زمينه چند نكته وجود دارد. اول آنكه عليرغم برگزاري انتخابات، اين آمريكاست كه نه تنها نخستوزير بلكه ساير رئوس قدرت را تعيين ميكند! نكته دوم آنكه كليديترين مقام عراقي نخستوزير اين كشور است كه اين پست در اختيار يك مهره آمريكائي قرار ميگيرد و بقيه نيز به صورت طفيلي در اختيار ديگران خواهد بود كه "نطفه يك بحران بي پايان" در عراق شكل خواهد گرفت.
روند تحولات عراق بويژه انتخابات اخير نشان داد كه آمريكا پس از سالها اشغالگري، همچنان "در نقطه صفر" قرار دارد و به همين دليل آمريكا اصرار دارد كه همچنان در عراق باقي بماند! در همين زمينه "جرج كيسي" فرمانده آمريكائي نيروهاي ائتلاف در عراق اظهار داشت آمريكا 10 سال ديگر در عراق باقي خواهد ماند. اين اظهارات فرمانده نظامي آمريكا نشان ميدهد كه حتي طرحهاي اوباما براي كاهش ميزان نيروهاي نظامي در عراق، يك اقدام فريبكارانه است و واشنگتن تصميم ندارد واقعاً از عراق خارج شود. ويليام كيسي، برعكس اظهارات قبلي مقامات آمريكائي درخصوص ضرورت تقويت نيروي نظامي آمريكا در عراق كه مشخصاً بر افزايش تعداد نظاميان اصرار ميورزيد، راهكار سياسي - تبليغاتي ديگري را در پيش گرفته و با ادعاي ناتواني دولت و ارتش عراق چنين وانمود كرد كه گويا مشكل كنوني عراق ناشي از ناتواني و ضعف تشكيلاتي دولت، ارتش و نيرهاي پليس اين كشور است و براي تامين همين نقيصه لازم است آمريكا 10 سال ديگر در عراق بماند!
اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه دولت نوري المالكي، دستگاههاي امنيتي و نيروهاي ارتش عراق بارها مواردي را كشف و افشا كردهاند كه نشانگر نقش تخريبي نظاميان و ساير نيروهاي آمريكائي در عراق و اقدامات غيرانساني آنها در ايجاد هرج و مرج، حوادث تروريستي و همچنين مسلح كردن عناصر آشوبگر در اين كشور بودهاند و اين وضعيت هم اكنون نيز ادامه دارد.
موضوع مهم ديگر در همين زمينه، نقش سفارت آمريكا در تشكيل گروههاي موسوم به "شوراي بيداري"است كه با محوريت بعثيها به سازماندهي عناصر آشوبگر پرداخته و با مسلح كردن آنها، در واقع يك شبكه به اصطلاح امنيتي موازي ارتش و پليس عراق ايجاد كرده كه دقيقاً در جهت تامين اهداف تروريستي عمل ميكند. دولت مالكي مواردي را از نقش گروههاي تروريستي موسوم به شوراي بيداري در عمليات تروريستي و حوادث انفجاري عراق، فهرست و به آمريكا و ساير كشورهاي عضو نيروهاي ائتلاف منعكس كرده كه نشانگر نقش تخريبي آنها در فضاي سياسي - اجتماعي عراق بوده و هست. علاوه بر گروههاي تروريستي مزبور، شركتهاي باصطلاح امنيتي آمريكا از جمله بلك واتر، ايكس -اي و... نيز مستقلاً به قاچاق اسلحه، آموزشهاي تروريستي و تجهيز تروريستها به جديدترين سلاحهاي تهاجمي سرگرمند و پس از دستگيري عناصر مرتبط، آمريكا مدعي شده است كه گويا از اين طريق درصدد شناسائي رد پاي تروريستها است!
آفرينش
«تحول فرهنگي نياز امروزجامعه ما»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم دکتر داوود تنها است كه در آن ميخوانيد:
امروزه ظاهرا اجماع ناگفته اي برسر ضرورت کار فرهنگي ايجاد شده است .ازشهروندان گرفته تا سياستمداران وطبيعتا روشنفکران براين ضرورت پاي مي فشارند.جملاتي مانند فرهنگ سازي بايد کرد تامردم عوض نشوند .....به کرات شنيده مي شوندوصفاتي چون دراز مدت ،بطئي،بنيادي،همواره به دنبال کار فرهنگي مي آيند واين يعني اينکه عجله رابايد کنار گذاشت واتفاق رابايد درعمق جست وجوکرد.دور،دوره چهره فرهنگي است.چهره فرهنگي يعني آن کس که طمانينه دارد،شعارنمي دهد، هيجان زده حرف نمي زند، به دنبال تحليل است ونه قضاوت، خط وخط کشي راکنارگذاشته وقهر رانيزومهم ترازهمه مي داند و مي فهمد.
بااين وجود بيشتراز هروقت چهره هاي فرهنگي بامشکل مخاطب روبرو هستند.تيراژکتاب که به هشتصد رسيده است ،کتاب ها کيلويي فروش مي روند ويادوباره خمير مي شوند.ضرورت هست اما کشش نيست ،نياز هست اماپاسخ نيست البته اتفاق ديگري هم افتاده وآن اينکه جامعه شده است مجمع الجزايري باساکنين خود،بي امکان تردد بين اين جزاير کوچک.پرسش هامتکثروپاسخ هانيز متکثر.
باآدم هايي مملو ازپرسش ها وپاسخ هاي متکثربراي اين اساس وبا توجه به اين موقعيت مي توان پرسيدکه اين کار فرهنگي اي که همه کس برضرورت آن اجماع دارند چيست؟ازچه نوع است وبايد در چه بستري بايد صورت گيرد؟براي پاسخ به اين پرسش هابايد بدانيم آگاهي چيست؟آگاهي نگاه فعال به پيرامون خود داشتن است.آگاهي برخورد فعالانه ذهن است بامحيط پيرامون،آگاهي برخوردفعالانه به واقعيت است.آگاهي اين حسن رادارد که از جهان پيرامون آينه اي مي سازدکه مي توان خودرا درآن ديد ودراين بازنگري به اصلاح خود پرداخت.
همچنان که کار ميتواند ماده را تبديل به کالا کند ،اين آگاهي است که اطلاعات را تبديل به يک حادثه فرهنگي مي سازد،همان که همگي در آرزويش هستند.آگاهي قبل از هرچيزسامانه ايست که باتکيه برآن رابطه واقعيت باجهان پيرامون شکل مي گيرد. جهان پيرامون ما جامعه فعلي ماجامعه ايست درحال گذار.گذاراز چه وبه کجا؟کدام جامعه است که درحال گذار نباشد؟تعبيرديگري را مي شود به کاربرد:جامعه اي در حال اسباب کشي. دقيقتربگوييم اسباب کشي شده است ،ماوارد خانه جديد شده ايم اما هنوز کاملا مستقرنشده ايم.
درميانه سالن اين سامانه جديد درنتيجه همه چيز يافت مي شود ،همه جور جنس ريخته شده ،ازاسباب هاي ديروز و وسايل جديد .وحال ماسرگردان مانده ايم چگونه اين خانه را بياراييم ، چگونه جايگاه اين اسباب را تعيين کنيم به گونه اي که آرامش وامنيت ورفاه را به دنبال آورد.اين خانه جديد باخانه قبلي متفاوت است. نوع زيست فرق دارد ومحيط تغيير کرده ، اماانتظارات ما از زندگي مطلوب دراين خانه کاملا تعريف شده نيست .درک ما از دکوراسيون اين خانه اي که به دلخواه يااز سر اجباروارد آن شده ايم روشن نيست . مانده ايم در ميان اسباب هاي پيشين ووسايل نوين.
جهان صنعت
«صنعت بازنده» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم سارا ثبات است كه در آن ميخوانيد:
قطعي برق صنايع که صدمات شديدي را روانه صنايع کرد اگر هيچ پيامدي نداشت يک پيام داشت؛ انداختن توپ مسووليت مسوولان به زمين يکديگر.
وزارت صنايع ميگويد وزارت نيرو بايد محدوديت برق صنايع را با اطلاع قبلي انجام دهد و توپ مسووليت را به زمين وزارت نيرو شوت ميکند. وزارت نيرو در مقابل از بدهي صنايع گلايه ميکند و در نهايت دولت توپ بدهيهايش به صنعت برق را به زمين مجلس ارسال ميکند!
حاصل اين پاسکاريها تنها يک چيز است؛ خسارت سنگين به صنايع و از پا درآمدن آنها. صاحبان صنايع از آسيب به دستگاههاي صنعتي، فاسد شدن مواد اوليه، تعطيلي خطوط، عدم اجراي تعهدات صادراتي، بيکاري کارگران و اختلال در تامين آب و خطوط تلفن به دليل قطعيهاي مکرر شکوه ميکنند. حالا سوال اينجاست چه کسي براي خسارات سنگين به اقتصاد کشور و توسعه صنعت که موتور محرکه اقتصاد است، چارهانديشي کرده است؟ و سوال ديگر اينکه وزارت نيرو چه تدابيري براي عدم هماهنگي در قطعي برق و وصل مجدد آن، عمل نکردن به جدول زمانبندي و وعدههاي بياساس دارد؟
تابستان با تمام سختيها ميگذرد اما آنچه باقي ميماند بيترديد خسارتهايي هستند که هرگز جبران نميشوند زيرا هميشه صنايع قرباني ميشوند و بازنده اصلي ناهماهنگيها و رفع مسئوليتها در نهايت توليد و توليدکنندگان هستند.
دنياي اقتصاد
«بورس تهران و تداوم روزهاي طلايي»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن ميخوانيد:
بورس تهران پس از گذشت كمتر از 4 ماه، از سال 89 توانسته ميانگين بازدهي 20 درصدي را براي سهامداران ثبت كند؛
رقمي كه باعث شده بورس تهران در نيمه اول سال 2010 ميلادي نيز به لحاظ رشد شاخص كل (شاخصي كه معرف ميانگين بازده سرمايهگذاري در بورس است) در ميان 54 بورس عضو فدراسيون جهاني بورسها، رتبه دوم را كسب كند. در اين ميان هر چند اين عملكرد، موفقيتي چشمگير و حتي خارقالعاده براي بورس 70 ميليارد دلاري تهران است، اما نگاهي به دلايل اين رونق ميتواند تصويري واضحتر نسبت به بازار سرمايه ايران به دست دهد. در حقيقت اصليترين عامل دستيابي بورس تهران به اين بازدهي را بايد در تركيب نامناسب صنايع و شركتهاي بورسي جستوجو كرد. تركيبي كه هر چند به اعتقاد مسوولان بازار سرمايه به لحاظ تعداد صنايع بورسي در سطح خاورميانه بينظير است؛ اما به لحاظ ارزش بازار و تاثير بر شاخصهاي بورس به هيچوجه متنوع نيست.
سهم 15 درصدي شركت مخابرات و وزن بيش از 60 درصدي شركتهاي وابسته به قيمتهاي جهاني در كنار حضور بيش از 50 درصدي شركتهاي اصل44، در عمل بورس تهران را به لحاظ ساختار صنايع به سمتي برده كه ديگر نميتوان اين بورس را دماسنج اقتصاد ايران قلمداد كرد. اقتصادي كه بخش زيادي از آن به لحاظ واقعي متكي به صنايعي همچون نفت، كشاورزي و مسكن است؛ در حالي كه اين صنايع در بورس تهران محل چنداني از اعراب ندارند. وضعيتي كه روند حركتي بورس تهران را برخلاف شرايط حاكم بر اقتصاد كشور هدايت كرده است.
اما عامل دوم رشد جهشي بورس به سياستگذاريهاي دولت در بازارهاي رقيب بورس به ويژه بازار پول و مسكن بازميگردد.به بيان ديگر در شرايطي كه سرمايههاي سرگردان و تشنه كسب سود، بازارهاي غير از بورس را پيش رو ندارند، عمق كم اين بازار و پايين بودن درصد سهام شناور آزاد، چارهاي جز رشد قيمتها را پيش روي سهام قرار نميدهد.
اما زماني كه ساير شاخصهاي عملكردي از جمله ارزش و دفعات معامله در سطح جهاني در كنار بازدهي فوقالعاده بورس تهران قرار ميگيرد، ارزش اين رتبه تا حد زيادي كمرنگ ميشود. نگاهي به ميزان رشد ارزش معاملات و دفعات معامله در بورس تهران در نيمه اول 2010 نشان ميدهد كه برخلاف رشد شاخص، رتبه بورس تهران به لحاظ اين متغيرها در سطح مطلوبي قرار ندارد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


