گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۰۹۲۵۰
| | 4015 بازدید
كيهان
«كابوهاي وحشي!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
حادثه تروريستي مسجد جامع شهرستان زاهدان كه پنج شنبه شب گذشته رخ داد و حمله ناجوانمردانه و بزدلانه به مردم بيگناه و بي سلاح، قبل از هر چيز نشانه عجز و ناتواني آمريكا و متحدانش و خشم مشترك آنها از مردم و نظام جمهوري اسلامي است كه بخصوص در هفده، هجده ماه گذشته هر چه نقشه كشيدند نقش بر آب شد و در تمامي بزنگاه ها علي رغم به صحنه آوردن همه پتانسيل خود و به كار بستن انواع دسيسه ها و لطايف الحيل ناكام مانده بودند.
بعد از اين حادثه خونين كه منجر به شهادت 27 تن و مجروح شدن بيش از 300 نفر از هموطنانمان شد گروهك تروريستي موسوم به جندالله - جندالشيطان- مسئوليت اين حمله تروريستي را پذيرفت اما درباره علت اين اقدام و پشت پرده آن گفتني هايي هست كه با واكاوي و رصد اتفاقات گذشته در ماه هاي پيش بهتر قابل درك خواهد بود.
1- گروهك تروريستي جندالشيطان از سال 82 جنايات متعددي را در كارنامه خود به ثبت رسانده است و بارها با اقدامات تروريستي و سبعانه مردم بي گناه و برخي از مسئولان نظام را به شهادت رسانده است اما اسفند ماه سال گذشته سركرده اين گروهك تروريستي - عبدالمالك ريگي- توسط سربازان گمنام امام زمان(عج) در آسمان ايران شكار شد و اين مسئله ضربه سهمگيني براي تروريست ها بود.
عبدالمالك ريگي در اسفند ماه سال 88 طي اعترافاتي حاميان اصلي و پشت پرده «تروريسم» را فاش نمود.
اگر خاطرتان باشد، ريگي در بخشي از اعترافات خود با اشاره به ملاقاتش با مقامات آمريكايي در دوبي خاطرنشان مي كند كه يكي از عوامل بلندپايه سيا -CIA- به وي گفته است حمله نظامي به ايران مشكل است و سيا روي عمليات تروريستي گروهك ريگي حساب باز كرده اند و آماده اند هر نوع كمكي به آنها بكنند!
سركرده گروهك تروريستي جندالشيطان علاوه بر اعتراف به اين كه سيا حامي مالي اين گروهك تروريستي بوده اضافه مي كند كه سيا آموزش هاي نظامي و امنيتي از جمله آموزش شنود تلفني، رايانه و روش هاي چگونگي به كارگيري ابزار و فن آوري لازم در سطوح وسيع را به گروهك جندالله تعليم مي داده است.
از سوي ديگر؛ پس از اعدام عبدالمالك ريگي در ماه گذشته كه 79 اقدام جنايتكارانه او احراز گشت يك آرامش تاريخي در منطقه شرق كشور ايجاد شد و موجي از خرسندي و شادي در ميان مردم سيستان و بلوچستان بوجود آمد.
مردم سالاري
«احزاب و لزوم پذيرش دعوت به مناظره»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
«حيرت آور» و«باور نکردني» از جمله توصيفاتي است که مي توان براي وضعيت امروز احزاب سياسي فعال در عرصه حيات سياسي، اجتماعي و فرهنگي کشورمان به کار برد.حيرت آور از آن جهت که گروه هاي داعيه دار احقاق حقوق سياسي مردم و تامين کنندگان و تضمين کنندگان مشارکت و حضور عيني مردم به عنوان مهمترين و بزرگترين پشتوانه ايجاد، حفظ و نگهداري پايگاه مردمي انقلا ب اسلا مي ايران و حکومت بر خاسته از آن يعني جمهوري اسلا مي ايران با جايگاه برجسته در اصلي ترين و مهمترين سند هويتي نظام يعني قانون اساسي جمهوري اسلا مي ايران از سوي بالا ترين مقام اجرايي کشور يعني رئيس جمهور که وفق اصل 113 قانون اساسي مسووليت اجراي قانون اساسي به او سپرده شده است مورد انکار قرار مي گيرند و وجودشان به تعبيري زائد اعلا م مي شود!!
به نظر نگارنده که بيشتر اگر صبغه اي دارد صبغه فرهنگي است تا سياسي اين رويداد و اين اظهار نظر و اعلا م ديدگاه از سوي رئيس جمهور محترم را اگر نگويم مهمترين رويداد تاريخ انقلا ب است به جرات مي توانم بگويم مهمترين رويداد انتخاب دهم رياست جمهوري است.
چنانچه عمل و اعمال حزبي مورد نقد و شکايت و تدقيق قرار گيرند و اين بررسي ها با نقاط و قوتي همراه باشند نه تنها مشکلي نيست، بلکه زمينه رشد و ارتقاي آنها را فراهم ميآورد اما اين که ذات پديده حزبي در يک نظام مبتني بر سيستم پارلماني و متکي به آراي مردم نه تنها مورد هجوم که مورد انکار قرار گيرند آن هم نه در محافل غيرمسوول و در بين محفل نشينان حرفه اي، که توسط بالا ترين مقام مسوول اجرايي کشور که صرف نظر از افرادي که در اين مقام قرار مي گيرند، ذات اين مقام يکي از بزرگترين، والا ترين و محوري ترين آرمان هاي يک ملت شجاع، با فرهنگ و با تمدن و دستآوردي غرورآفرين و تاريخ ساز است، جاي حيرت، آن هم حيرتي مبهوت کننده است.
تعجب که بازخورد برخي احزاب نسبت به چنين رويدادي، بازخوردي مناسب «خورد» نبود و آن نگراني اي که بايد برمي انگيخت! نينگيخت هرچند انصافا برخي احزاب هم، محترمانه ترين، اما مناسب ترين باز خورد را بروز دادند، از جمله دبير کل حزب مردم سالا ري که رئيس جمهور محترم را به مناظره دعوت کرد. از ساير احزاب و شخصيت هاي دلسوز به نظام، انقلا ب، امام (ره) و رهبري انتظار است به تبيين عميق و پيش بيني نتايج چنين نگرش هائي اهتمام ورزند، به قول حافظ
طبيب عشق، مسيحا دم است و، مشفق، ليک چو «درد» در تو نبيند، که را «دوا» بکند؟!
يا به قول استاد ابوالقاسم حسينجاني در مجموعه «جرات تازگي»: هرجا که درد درخوري را نتوانيم در يافت کرد، درمان به درد رنجوري را هم هرگز نمي توانيم سراغ گرفت.
آه،ببخشيد درد در من اوج گرفت و ابتداي سخنم از ياد رفت!
رسالت
«شرارت جديد تروريستها» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در ان ميخوانيد:
جنايت تروريستي بقاياي گروهک ريگي در زاهدان که منجر به شهيد و مجروح شدن306 نفر از هموطنانمان شد، ايران را يک پارچه عزادار کرد. قربانيان اين حادثه دهشت انگيز که براي خواندن دعاي کميل در شب ميلاد ابالفضل العباس(ع) به مسجد جامع شهر زاهدان رفته بودند هيچ يک نظامي نبودند و در بين آنان زنان و کودکان کم سن و سال نيز به چشم مي خورد. اين اقدام ددمنشانه بار ديگر نقاب از چهره سفاک تروريسم و محرکان و مسببان اصلي آن در آن سوي مرزها برداشت و قلب ميليون ها ايراني را عزادار کرد. در بررسي صورت ظاهري و زير پوستي اين جنايت وحشيانه شايسته است نسبت به چند نکته امعان نظر نمود.
1 - در نقشه جغرافياي پراکندگي عمليات تروريستي در جهان، جمهوري اسلامي ايران در زمره يکي از اصلي ترين قربانيان تروريسم قرار دارد. در اين نقشه پاکستان، افغانستان و عراق به عنوان کانون هاي مولد تروريسم در خاورميانه بسيار پر رنگ تر از ايران مشخص شده اند.
موضوع اساسي در تروريسم “اعمال خشونت” آشکار است که با شيوه هاي غيرقانوني و براي دستيابي به هدفهاي سياسي صورت مي گيرد. هدف از اعمال تروريستي ايجاد اغتشاش در نظم عمومي و تخريب ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي است. در واقع کشتار و اعمال خشونت بدون در نظر گرفتن تمايز افراد در حيطه تروريسم قرار مي گيرد.
پديده شوم تروريسم در منطقه خاورميانه همزاد ميليتاريسم و لشگرکشي ايالات متحده آمريکا به عراق و افغانستان پس از حوادث يازدهم سپتامبر است. در گزارشي که جرج تنت رئيس اسبق سازمان سيا در24 فوريه 2004 به کميسيون اطلاعات سنا ارائه کرد، نکات جالبي در همين زمينه به چشم مي خورد.
الف- حمله آمريکا به افغانستان و بيرون کردن طالبان از آن کشور و به دنبال آن پراکنده شدن سازمان القاعده موجب شده است که گروه هاي بي شماري به شکل مستقل و خودکفا در ساير نقاط جهان و بخصوص در کشورهاي اسلامي با رهبري معنوي القاعده به وجود آيند.
ب- تشکل هاي تازه تاسيس با انگيزه هاي بسيار قوي و به شکل بسيار انتقام جويانه به ميدان آمده اند و کشورهاي اشغال شده زمينه مناسبي را براي آنها بعد از حمله آمريکا فراهم آورده است.
ج- وارد ساختن ضربه به رهبري القاعده و مخصوصا بن لادن موجب شده رهبري هاي جديد در راس تشکلهاي پراکنده به وجود آيد و...
حادثه تروريستي پنج شنبه شب زاهدان که موجب تالم عمومي ملت ايران شد مصداق اقدامات سبعانه يکي از همين گروههايي است که بر اثر لشگرکشي آمريکايي ها به منطقه خاورميانه وحمايت هاي بي شائبه آنها به وجود آمده اند. در واقع هر چند هيلاري کلينتون بلافاصله انفجارهاي زاهدان را محکوم کرد اما مسئوليت اصلي اين دست حوادث تروريستي به طور مستقيم متوجه دولت آمريکاست و جمهوري اسلامي حق شکايت در مجامع بين المللي را براي خود محفوظ مي داند. سازمان هاي جاسوسي در آمريکا و برخي از کشورهاي منطقه طي چند سال اخير هزينه زيادي براي تخمگذاري تروريسم و فتنه در بستر اختلافات فرقه اي و مذهبي با تحريک ايادي مزدور و سرسپرده صورت داده اند که مسلما تاوان اين اشتباه خطرناک خود را بايد بپردازند.
تهران امروز
«شناخت حاميان ترور»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
در پي انفجار انتحاري در مسجد جامع زاهدان و در مراسم جشن ميلاد حضرت سيدالشهدا(ع) و حضرت ابوالفضلالعباس(ع) دهها نفر شهيد و مجروح شدند. اين جنايت هنگامي رخ ميدهد كه سركرده گروهك جندالله، اعدام شده بود و بازماندگان اين گروهك تهديد كرده بودند كه در برابر اعدام سركردهشان دست به مقابلهبهمثل خواهند زد.
در ريشهابي گروهكهاي تروريستي افراطي همچون القاعده، طالبان، جندالله و... بررسيهاي بسياري نشان ميدهد كه نطفه اين گروهكهاي افراطي از سوي سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا (C.I.A) و ساير سازمانهاي اطلاعاتي نظامي ايالاتمتحده و كشورهاي همپيمان آن در منطقه شكل گرفته است.
اكنون اين موضوع واقعيتي غيرقابل انكار است كه گروهكهايي همچون القاعده و طالبان افغانستان با پشتيبانيهاي مالي، تجهيزاتي، ارتباطي و آموزشهاي نيروها توسط كادرهايي قابل اطمينان كه در پايگاههاي سيا (C.I.A) آموزش ديدهاند، شكل گرفته، گسترش يافته و فعاليتهاي خود را آغاز كردهاند.
در وابستگي گروهك جندالله (گروه عبدالمالك ريگي) به گروهكهايي همچون طالبان افغانستان و القاعده ترديدي نيست، اما فراتر از آن گروهك ريگي پيوندهاي بسيار استواري با افسران اطلاعاتي C.I.A مستقر در افغانستان، پاكستان و برخي ديگر از كشورهاي منطقه داشتهاند.
آمريكا در جريان تقابل و تخاصم خود با ايران اسلامي از تمامي امكاناتي كه ميتوانست و ميتواند، بهره گرفته و ميگيرد. در طرحهاي آمريكا ناامنسازي مرزها يكي از پارامترهاي مهم و اساسي است، چرا كه بخش عمدهاي از توان و نيروهاي ايران را صرف مقابله با تهديدهاي بالقوه يا بالفعل در مرزها ميسازد.
توجه به شيوه رفتار تروريستها، نكات مهمي را باز مينماياند. ترور افراد غيرنظامي در جريان جشن ميلاد حضرت سيدالشهدا(ع) بيانگر اراده معطوف به اختلاف و دشمني ميان شيعه و سني نيز هست.
تمام طراحيهاي تروريستي صورت گرفته با هدف نوعي جنگ فرسايشي صورت ميگيرد كه بخشهايي از اتباع جمهوري اسلامي ايران را از بدنه ملت جدا ميسازد.
در واقع اينگونه عمليات تروريستي معطوف به افزايش فشار بر ايران است و نتايج خاصي از آن انتظار ميرود.
وطن امروز
«وحدت مردم بيشتر خواهد شد»عنوان سرمقالهِ روزنامه وطن امروز به قلم پيمان فروزش است كه در آن ميخوانيد:
ابعاد گروهک تروريستي ريگي با دستگيري وي و اعترافاتي که داشت مشخص شده است. هماکنون به طور کاملا آشکار مردم ميدانند که اين گروهک بدون کمک و ياري سرويسهاي اطلاعاتي کشورهاي غربي نظير آمريکا و انگليس و رژيم صهيونيستي هيچ کاري نميتوانست انجام دهد. به همين دليل بايد گفت ، اين اقدامات تروريستي همچنان از بيرون از کشور و توسط سرويسهاي اطلاعاتي غربي هدايت ميشود.
گروهک تروريستي ريگي به دستور ياريدهندگان خارجي خود و مخالفان نظام جمهوري اسلامي با انجام عملياتهاي تروريستي عليه انسانهاي بيگناه منطقه سيستان و بلوچستان قصد دارد با ايجاد نقار و تفرقه ميان مسلمانان و ناامن کردن استان،رابطه مردم با دولتمردان جمهوري اسلامي را دچار خدشه کند و به همين دليل ما بار ديگر شاهد انجام يک عمليات تروريستي وحشيانه مثل تمام دفعات قبل بوديم و نوع تروري که انجام شده و زمان آن که همزمان با برگزاري جشنهاي شعبانيه در منطقه بوده است، نشان ميدهد هدف اصلي از اين عمليات وحشيانه از بين بردن اعتماد و روابط خوب شيعه و سني در منطقه بوده است.
با وجود اينکه تاکنون ما شاهد عملياتهاي گستردهاي براي اختلافافکني در منطقه بودهايم،رشد آگاهيها در مردم منطقه نسبت به اين مسائل باعث شده که تروريستها به اهداف خود در اين زمينه دست پيدا نکنند و خوشبختانه مردم سيستان و بلوچستان نه تنها کوچکترين دورياي نسبت به دولت و نظام جمهورياسلامي
ابعاد گروهک تروريستي ريگي با دستگيري وي و اعترافاتي که داشت مشخص شده است. هماکنون به طور کاملا آشکار مردم ميدانند که اين گروهک بدون کمک و ياري سرويسهاي اطلاعاتي کشورهاي غربي نظير آمريکا و انگليس و رژيم صهيونيستي هيچ کاري نميتوانست انجام دهد. به همين دليل بايد گفت ، اين اقدامات تروريستي همچنان از بيرون از کشور و توسط سرويسهاي اطلاعاتي غربي هدايت ميشود.
گروهک تروريستي ريگي به دستور ياريدهندگان خارجي خود و مخالفان نظام جمهوري اسلامي با انجام عملياتهاي تروريستي عليه انسانهاي بيگناه منطقه سيستان و بلوچستان قصد دارد با ايجاد نقار و تفرقه ميان مسلمانان و ناامن کردن استان،رابطه مردم با دولتمردان جمهوري اسلامي را دچار خدشه کند و به همين دليل ما بار ديگر شاهد انجام يک عمليات تروريستي وحشيانه مثل تمام دفعات قبل بوديم و نوع تروري که انجام شده و زمان آن که همزمان با برگزاري جشنهاي شعبانيه در منطقه بوده است، نشان ميدهد هدف اصلي از اين عمليات وحشيانه از بين بردن اعتماد و روابط خوب شيعه و سني در منطقه بوده است.
با وجود اينکه تاکنون ما شاهد عملياتهاي گستردهاي براي اختلافافکني در منطقه بودهايم،رشد آگاهيها در مردم منطقه نسبت به اين مسائل باعث شده که تروريستها به اهداف خود در اين زمينه دست پيدا نکنند و خوشبختانه مردم سيستان و بلوچستان نه تنها کوچکترين دورياي نسبت به دولت و نظام جمهورياسلامي مشاهده نکردهاند، بلکه بيش از پيش به فکر ايجاد وحدت در جهت استقرار امنيت در منطقه بودهاند و اين وحدت و اعتماد نسبت به نظام جمهوري اسلامي به دليل ريشهداربودن اعتقاداتشان در اينباره است. مردم ما با شنيدن اعترافات عبدالمالک ريگي و ديدن فجايع انسانياي که اين تروريست و شرور منطقه سيستان و بلوچستان به وجود آورده بود، هيچگاه کمک و ياري سرويسهاي اطلاعاتي کشورهاي مختلف به اين فرد و گروهک تروريستي را فراموش نخواهند کرد و هر روز در جهت استحکام روابط و وحدت تلاش خواهند کرد.
جمهوري اسلامي
«تلاش مذبوحانه»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
همزمان با سالروز ميلاد با سعادت حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و روز پاسدار، دو انفجار در مقابل مسجد جامع زاهدان موجب شهادت دهها نفر از هموطنان و زخمي شدن عدهاي ديگر شد. خبرگزاريها خبر دادند مسئوليت اين انفجارها را عناصري به عهده گرفتهاند كه خود را پيروان شرور معدوم عبدالمالك ريگي ميدانند.
درباره اين انفجارها و مسائل حاشيهاي آن به چند نكته مهم بايد توجه شود.
اول آنكه انتخاب سالروز ميلاد مسعود حضرت امام حسين عليه السلام، كه روز پاسدار نام گرفته، براي اين اقدام جنايتكارانه، نشان ميدهد طراحان اين جنايت از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به دليل اينكه در برابر شرارتها و خيانتهاي آنان ايستاده و توطئههاي آنها را خنثي ميكند خشمگين هستند. پاسداران با اين كار خود به راه امام حسين عليه السلام ميروند و طراحان و عوامل انفجارها در خط يزيد هستند. اين، جنگ حق و باطل است كه از ابتداي خلقت آدم شروع شده و تا ابد ادامه خواهد داشت، اما همواره در اين ميدان گسترده نبرد، پيروزي از آن حق است.
دوم آنكه دست و پا زدنهاي بي حاصل بقاياي شرور معدوم عبدالمالك ريگي بعد از آنكه شريان حياتي اين جريان خائن و مزدور قطع شد، هر چند امري طبيعي است اما بسيار كوتاه و كم رمق خواهد بود. هنگامي كه رگهاي حياتي يك حيوان بريده ميشود، آن موجود ذبح شده در لحظات آخر عمر خود دست و پا ميزند. اين دست و پا زدن، نشانه پايان عمر اوست و نه تنها سودي به حال او ندارد بلكه به همه علامت ميدهد كه به نقطه پايان رسيده است. اين دست و پا زدنها "تلاش مذبوحانه" نام دارد، يعني تقلاي موجودي كه عمرش به پايان رسيده و هرچه تلاش كند نتيجهاي نخواهد گرفت.
سوم آنكه شرور معدوم عبدالمالك ريگي در اعترافاتش بر اين نكته بارها تأكيد كرد كه آمريكا او را تغذيه ميكرد و او با دريافت دستور و كمكهاي مالي و تجهيزاتي از آمريكا اقدام به كشتن افراد بي گناه و ربودن آنها و انفجارها و ساير جنايات ميكرد. بنابر اين، كاملاً طبيعي است كه سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) همچنان پي گير اهداف شوم خود از طريق بقاياي شرور معدوم باشد و شانس خود را با ادامه بودجه و امكانات آزمايش كند.
اما اينهم يك تلاش مذبوحانه است و آمريكا ميداند كه وقتي خود شرور عبدالمالك ريگي نتوانست كاري از پيش ببرد و گرفتار پنجه عدالت شد و در تور اطلاعاتي جمهوري اسلامي ايران گرفتار آمد و اعدام شد، از پس ماندههاي او هيچ كاري برنخواهد آمد. اينكه عليرغم روشن بودن اين واقعيت، باز هم آمريكا به تلاش ناكام خود ادامه ميدهد صرفاً يك نمايش است براي آنكه در عرصه تبليغات بتواند به نوعي خودنمائي كند تا شايد بتواند به افراد و عناصر سرخوردهاي كه روي دستش ماندهاند روحيهاي بدهد و يا خود را از شر آنها خلاص نمايد.
ابتكار
«وصله ناجور بر لباس زيباي سيستان و بلوچستان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ابتکار است که در آن می خوانید:
آنان زندگي خود را بر اساس محورهاي مشترک مهندسي کردند .حکيمانه دريافتند که با اينهمه مشترکات نبايد به اختلافات جزئي و سلايق متفاوت چنگ انداخت. چراکه در آن صورت دشمن مشترک با هزار خدئه و نيرنگ به ميدان خواهد آمد و راحت تر از هميشه سر از تن اين پيکر جدا ميکند و سرمايههاي مادي و معنوي را به يغما ميبرد و فقر و فلاکت را بر جاي ميگذارد.
تاريخ سيستان حکايت پيکر واحدي است مردمان اين سرزمين به هر زباني که سخن بگويند و در هر لباس که باشند، دلهاشان همراه است و نگاهشان به هم مهربان است. حوادث دلخراش گذشته و حال سيستان گوياي اين است که دشمنان مشترک اقوام ايراني با نقشهاي سيستماتيک به دنبال جدايي اقوام و جنگ قومي و مذهبي ميباشند .
فقر و توسعه نايافتگي و خشکسالي مزيد بر علت شده است . بلوچستان با دارا بودن 1100 کيلومتر مرز خاکي از شرق با پاکستان و افغانستان و 300 کيلومتر مرز آبي از جنوب با درياي عمان و کشورهاي خليج فارس را شامل ميشود.اين استان پهناور هنوز که هنوز است داراي ساختاري به شدت کهنه و عشيرهاي است همه چيز در گرو قبايل و طوايف اصلي اين منطقه است .
در چنين شرايطي است که پديده گروه جند ا... سر بر ميآورد و معجوني از رفتارهاي القاعده، وهابيت وتعصبات عشيرهاي و شعارهاي جاه طلبانه سياسي را به نمايش ميگذرد
القاعده و طالبان که خود مولود دکترين نفاق مذهبي و قومي ميباشند اکنون با استفاده از منطقه معروف به مثلث طلايي،بخشي از اهداف خود را به پيش ميبرند. مثلث طلايي ناحيهاي بياباني است که دور از دسترس دولتهاي ايران، پاکستان و افغانستان قرار دارد مثلث طلايي پس از سقوط طالبان در افغانستان به محل تجمع عرب افغانهاي القاعده تبديل شده و پيوندهاي مذهبي و قومي و عشايري قبايل اين نواحي امکان احتفاي آنان را افزايش داده است اعتراف عبد المالک ريگي سر کرده معدوم گروه جند ا...به بده بستان نيروهاي ريگي و فرقان با ژنرالهاي پاکستاني، آمريکايي و انگليسي حاکي از آن است که دشمنان خارجي با انواع امکانات مالي و نظامي به دنبال استفاده ابزاري از سيستان و بلوچستان براي فشار بر نظام جمهوري اسلامي هستند به گمان آنان سيستان و بلوچستان به پاشنه آشيل امنيتي ايران تبديل شده است و هر گاه آنان در هر نقطهاي از مناطق رويارويي خود با جمهوري اسلامي به مشکل بر ميخورند.
سعي ميکنند آنرا در سيستان و بلوچستان جبران و تلافي نمايند. به هر حال حادثه مسجد جامع زاهدان که به کشته و زخمي شدن صدها نفر از هموطنان عزيز منجر شد زنگ خطر ديگري بود که نشان ميدهد امنيت اين منطقه مسئله پيچيدهاي است و نبايد با تحليلهاي ساده و نسخههاي ابتدايي از کنار آن گذشت .دستگيري و مجازات عبدالمالک و عبدالحميد ريگي گام مهمي بود و باعث خوشحالي مردم آن سرزمين گرديد اما در همان زمان هم هشدارها داده شد که مسئله امنيتي سيستان با مجازات يک نفر به پايان نرسيده است مسايل اين استان ريشههاي عميق اجتماعي،اقتصادي،مذهبي،عشيرهاي و خارجي دارد تکيه بر تک نسخه ها، راهگشا نيست مجموعهاي از عوامل دقيق با مطالبات اجتماعي،سياسي و اقتصادي ميبايست به اجراء گذاشته شود تا اعتماد عمومي جلب گردد و زمينه وصلههاي ناميمون برچيده شود.
سياست روز
«سپاه پاسداران خار چشم دشمنان اسلام» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم علي يوسفپور است كه در آن ميخوانيد:
1- انقلاب اسلامي در سال 57 بگونهاي به پيروزي رسيد كه تنها پشتواني تودههاي عظيم مردم ايران را به همراه داشت و تشكيلات قوي سياسي يا نظامي آن به معني كه درديگر انقلابات وجود داشت . در متن و همراه آن نبود. از طرف ديگر فرماندهان ارشد ارتش شاهنشاهي وابستگي به غرب و رژيم گذشته داشتند كه بعد از پيروزي انقلاب با وجود اينكه بدنه ارتش به انقلاب پيوسته بود اما به علت فرار فرماندهان و دستگيري آنان ارتش در يك حالت ضعف زيادي بود.
كميتههاي مردمي بصورت خودجوش در سراسر كشور بوجود آمدهاند بدون اينكه آموزشهاي لازم را ديده باشند يا افرادي مناسب براي كارهاي امنيتي و انتظامي به نظام باشند درماههاي اول انقلاب، سپاه پاسداران تشكيل گرديد كه همزمان شد با ناامني شديدي كه در استانهاي مرزي ودر شهرهاي بزرگ توسط گروهك ها بوجود آمد و در شهريور 59 هم لشكر صدام به چهار استان ما با كمك قدرتهاي غربي حمله نمود. سپاهي كه تازه تشكيل شده بود مي بايستي درداخل كشور با بيش از هفتاد گروهك مبارزه ميكرد و در جنگ هم خود را آماده مقابله با ارتش متجاوز عراق مينمود.
اگر چه سپاه آن زمان را جوانان عاشق و جان بركف تشكيل دادند كه فاقد آموزشهاي لازم و همچنين تشكيلات قدرتمند بودند، اما اين سپاه داراي 3 نقطه قوت بود. يكي ايمان و عشق به اسلام، دوم پشتيباني قوي مردمي و سوم رهبري بيبديل حضرت امام خميني. در يك دوره ده ساله اول انقلاب، سپاه پاسداران با دادن شهداي زيادي توانست در تمام مياديني كه دشمن وارد شده بود به پيروزي برسد و بعد از پايان جنگ نيز بهعنوان يك ارتش قدرتمند كه داراي ابعاد اعتقادي، فرهنگي، سياسي، نظامي، فني و مهندسي بود در صحنه كشور باقي بماند.
2- طبق قانون اساسي كه به نيروهاي مسلح اجازه ميدهد در زمان صلح از امكانات فني و مهندسي خويش براي سازندگي كشور استفاده كنند، سپاه هم وارد عرصه سازندگي كشور گرديد و با تشكيل قرارگاه خاتمالانبيا در مدت بيست سال گذشته در حوزههاي مختلف، راهسازي، سدسازي، ايجاد خطوط نفت و گاز، سازههاي دريايي و ديگر حوزهها موفقيتهاي بزرگي را كسب نمود و اين در شرايطي بود كه فضاي پيمانكاري كشور در كارهاي عمراني داراي پيمانكاران قدرتمند و فراواني نبود، عدهاي از آنان متعهد و علاقمند به كار بودند، ولي عدهاي ديگر با شيوههاي ناسالم سعي داشتند كه با طولاني نمودن زمان طرحها، تنها از راه تعديلها به ثروتهاي كلان دست يابند، نه با انجام كار سالم، با سرعت و با كيفيت. ضمن اينكه در برخي از مناطق مانند كردستان يا بلوچستان يا در سازههاي دريايي كمتر پيمانكاري حاضر به كار بود.
مسئله ديگر اينكه بدنه دولت هم با بروكراسي پيچيده و كندي كه داشت، بر كندي پيشرفت طرحها و پروژههاي عمراني ميافزود.
آفرينش
«صدا و سيما،نگاهي به آينده»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
امروزه کمتر کسي است که بر نقش اساسي و زيربنايي تلويزيون به عنوان مهمترين رسانه شکي روا داشته باشد.
نقشي که در واقع جداي از تاثيرات سياسي،اقتصادي،فرهنگي،اجتماعي و رواني هم مي تواند پيامدهاي مثبت و تاثيرگذاري در بستر يک کشور ،منطقه و يا افکار عمومي جهان بر عهده داشته باشد و يا اينکه حاوي پيامدهاي منفي تاثيرگذار باشد.در اين راستا اين اهميت استراتژيک تلويزيون است که امروزه باعث شده است کشورها و قدرت هاي پيشرفته و يا در حال رشد،تلاش هاي خود را با راه اندازي شبکه هاي تلويزيوني براي گسترده تر کردن تاثير سياسي ،فرهنگي خود بر مخاطبان مورد نظر استفاده کنند.
در اين بين در کشور ما نيز صدا و سيما جدا از نگاه قانون اساسي به آن اينک در شرايط ويژه اي قرار گرفته است.شرايطي که اکنون به نظر مي رسد با گسترده تر شدن فضاي رقابت در دنياي شبکه هاي فارسي زبان و ماهواره اي کار اين رسانه داخلي را به مراتب سخت و سخت تر ساخته است و به نگاه بسياري عملا تهديدي اصلي براي صدا و سيماست.
تا چند سال گذشته هرچند رسانه هاي ماهواره اي فارسي زبان جدا از اهداف آنان حضور فعالي در دنياي رسانه اي منطقه داشتند اما در دو سال گذشته با ورودBBC فارسي و سپس افزايش کمي و کيفي شبکه هاي ديگري همانند فارسي وان و ... در کنار خبرهايي همچون راه اندازي شبکه فارسي زبان يورونيوز،شبکه فارسي ترکيه و مصر وافزايش شبکه هاي فارسي وان تا 6 واحد در آينده و ...در واقع در آينده نه چندان دوري صدا و سيما با چالش هاي بيشتري روبرو است.
چالش هايي که در يک سال گذشته و فقط در رويکرد شبکه فارسي وان به مخاطبان ايراني مي تواند براي صدا و سيما نگران کننده باشد.در اين راستا انتشار اخباري که حکايت از روند روز افزون استفاده از ماهواره و شبکه هاي تلويزيوني فارسي زبان خارجي در شهرهاي بزرگ و حتي روستاهاست بايد به عنوان امري هشدارگونه نگريست.امري که به نگاه بسياري در پرتو افزايش رقابت در فضاي آينده رسانه اي شبکه هاي فارسي زبان مسئوليت صدا و سيما را در قبال بالا بردن برنامه هاي کمي و کيفي خود افزون و افزون تر کرده است.در واقع هم اينک به نگاه بسياري صدا و سيما با توجه به پتانسيل هاي گسترده تا وضع مطلوب و ايده آل در پخش برنامه ها فاصله ي بسيار زيادي دارد.
فاصله اي که در صورت نبود نگاهي آسيب شناسانه ممکن است عملا فضاي رسانه اي را به دست رسانه هاي فارسي زبان خارج از کشور بسپارد.در اين ميان هر چند در چند سال گذشته مسئولان اين سازمان از افزايش کمي و کيفي برنامه ها و افتتاح شبکه هاي جديدي همانند مستند،فيلم و سريال،ورزش و ... خبر داده اند اما به نظر مي رسد هنوز گشايش برخي شبکه هاي وعده داده شده به تعويق افتاده است.
جهان صنعت
«آمارهايي از جنس باد»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم حميدرضا طهماسبيپور است كه در آن ميخوانيد:
بيشک داشتن اطلاعات و آمار صحيح و دقيق لازمه توسعه پايدار در هر بخشي است چراکه اگر برنامهريزي جامع و استراتژي پشتوانه تحليل اطلاعاتي نداشته باشد راهي جز شکست را نميپيمايد.با اين فرض به تحولات توسعهاي کشور بپردازيم.
چرا در ايران و خاصه در سالهاي اخير يکي از مشکلات دايمي سيستم اداره کشور همين موضوع آمار و ارقام بوده و باعث شده حتي ميان بخشهاي مختلف دولت هم درگيريهاي آماري را شاهد باشيم. نمونه اختلافهاي آماري يکسال اخير بسيار گوياست؛ اختلافهاي آماري سه وزارتخانه در بحث واردات و صادرات، اختلاف آماري بانک مرکزي و وزارت نفت در درآمد فروش نفت و گاز و تناقض آماري وزارتخانههاي بازرگاني و کشاورزي در بحث سرانه مصرف کالاهاي اساسي تنها نمونههايي است که جنجالهاي گستردهاي در کشور داشته تا بسياري اين سوال را مطرح کنند که چرا اينگونه است؟
مگر متولي اين بخش معلوم نيست که هر مجموعهاي خود را بينياز از تاييد علمي بودن آمارها ميداند؟در اين شرايط بايد پرسيد حاصل اين اختلافها جز اين بوده که ناکارآمدي برنامهها و سياستگذاريها در حوزههاي مختلف بروز کرده و حتي دولت را براي اعلام رشد صنعتي کشور با مانع مواجه ساخته است؟بخشينگري وزارتخانهها و سازمانها نتيجهاي جز بيقراري آماري و اختلافنظرهاي سازماني را در پي داشته که بتوان از شرايط کنوني عبور کرد؟تنها در يک نمونه از اختلاف آماري بخش بازرگاني و توليد در ميزان سرانه مصرف مردم شاهد هستيم که افزايش واردات، توليد را به ورطه نابودي کشانده و سود هنگفتي به جيب واسطهها ريخته است.انگار حکايت آمارها در ايران به قصه مساله معروف کتاب رياضي دوران دبستان شبيه شده است که به جاي حل مساله بايد فروشنده پرتقالها را در آن پيدا و تعداد پرتقالها و سود فروشنده آن را به دلخواه خود تصور کرد!
پس تنها به اين هشدار جدي کارشناسان بسنده کنيم؛ تا زماني که مرکز آمار، بانک مرکزي، مرکز پژوهشهاي مجلس، وزارتخانهها، دولتمردان و مسوولان نهادها آمارهاي متفاوت و بخشي ميدهند بايد دانست که کشور روي ريل توسعه پايدار نيست.
چراکه توسعه و پيشرفت بر خط آمارهايي که تناقض دارند خطايي است بزرگ، زيرا تحليل خودمحور از تحولات که به آمارهاي دلخواه منتهي شود، چيزي جز بيراهه رفتن و سرانجامي جز اشتباه ندارد.مسوولان هم باور کنند که همه راست نميگويند چون علم آمار يک عدد علمي براي هر بخش تعريف کرده و برخي تناقضهاي آماري ريشه در برداشتهاي غلط و آمارسازيهايي دارد که به چالههاي گمراهي رهنمودمان ميکند.
دنياي اقتصاد
«حمايت ويژه از توليد با حفظ فضاي رقابت»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبيرسپهري است كه در آن ميخوانيد:
برخي از مسوولان بر اين اعتقاد هستند كه حمايت از توليد بايد تا حد مشخصي صورت گيرد و توليدكنندهاي كه مثلا با تعرفه واردات بيست درصد نميتواند با محصولات مشابه خارجي رقابت كند، پس همان بهتر كه اصلا توليد نكند. اين استدلال در كشورهاي صنعتي كه محيط بسيار مناسبتري از ايران براي توليد دارند، كاملا صحيح است؛ اما در كشوري كه در شرايط تورميهست و مبتلا به بيماري هلندي ميباشد و ميزان قاچاق كالا در آن بالا است، نميتوان آن را با كشورهاي صنعتي مقايسه نمود.
يعني توليد كننده ايراني اين استحقاق را دارد كه در برابر واردات، از حمايت بيشتري برخوردار شود؛ البته در صورتي كه اين حمايت به صورت مساوي و عادلانه براي همه وجود داشته باشد. چندي پيش يكي از مديران بانكي طي مصاحبهاي در خصوص يكي از بدهكاران بزرگ بانكي گفتند كه (نقل به مضمون) «ايشان كارخانهاي دارد كه چند هزار نفر در آن مشغول كار هستند و علاوه بر آن املاكي در شمال تهران دارد. من به ايشان گفتم شما با فروش املاك خود ميتوانيد بدهي بانك را تسويه كنيد پس چرا بدهي خود را نميدهيد؟»
منظور از ارائه بخشي از مصاحبه فوق در اينجا آن است كه نبايد از چنين توليدكنندگاني كه در واقع باج خواهي ميكنند، اين گونه حمايت كرد؛ به طوري كه توليدكننده، تصور كند از كشورش طلبكار است؛ زيرا موجب گسترش خوي رانتجويي در جامعه ميشود. بهترين حمايتي كه ميتوان از توليدكنندگان نمود آن است كه با مهار تورم از كاهش مداوم نرخ ارز جلوگيري نمود كه اين كار موجب كاهش نرخ بهره نيز خواهد شد، لذا بهتر است با اعمال قانون، كارخانه شخص مزبور و موارد مشابه در بورس يا از طريق مزايده به فروش رسد تا بدهي بانكي آنها تسويه شود.
در خصوص نرخ تعرفه ايدهآل براي واردات در كشور به نظر ميرسد اگر نرخ تورم را با نرخ بهره پول در بازار غير متشكل پولي جمع كرد، به عددي ميرسيم كه بايد نرخ حداقل تعرفه (به جاي نرخ حداقل 4 درصدي سازمان تجارت جهاني) براي واردات محسوب شود كه در حال حاضر عدد آن بيشتر از 40 درصد خواهد بود.
در اين صورت اگر مسئولان، علاقهمند به تعرفه 4 درصدي باشند چارهاي ندارند، جز آن كه سياستهاي پولي و مالي را به گونهاي تنظيم نمايند كه نرخ تورم روي عدد صفر يا بين صفر و يك، تثبيت شده و با پرهيز دولت از ايجاد تقاضا در بازار پول، نرخ بهره به حداقل برسد. در اين صورت طبق فرمول گفته شده، نرخ تعرفه 4 درصدي محقق خواهد شد. حسن چنين فرمولي آن است كه در صورت پايدار بودن آن، يك رقابت عادلانه نيز بين محصولات ايراني و خارجي در داخل كشور به وجود ميآيد و نميتوان انگ انحصاري بودن بر بازار ايران چسباند؛ زيرا تعرفهها بر اساس سليقه تعيين نخواهد شد.
اولين قدم براي حمايت از بانك مركزي در مهار تورم، كاهش تقاضاي پول يا به عبارت بهتر، كاهش درخواست وام از بانكها است كه براي اين كار، اولويتبندي پروژههاي عمراني از اهميت خاصي برخوردار است. براي مثال ميتوان به پل خليجفارس اشاره نمود كه اخيرا آگهي مناقصه آن منتشر شدهاست. به گزارش دنياي اقتصاد، (22/4/1389) علت آنكه قرار است اين پل براي اتصال جزيره قشم به سواحل جنوبي كشور ساخته شود، اينگونه بيان شد: «بنادر جنوبي ايران در حال حاضر تنها ميتوانند کشتيهايي با ظرفيت حداکثر 100 هزار تن را پذيرش کنند.
از اين رو، کشتيهاي خارجي حملکننده کالا به مقصد ايران، به جاي پهلوگيري در بنادر جنوبي کشورمان، راهي اسکلههاي اماراتي ميشوند تا محمولهها را از آنجا مجددا با کشتيهاي کوچکتر به ايران ارسال کنند.»
استدلال فوق به هيچ وجه قابل پذيرش نيست؛ زيرا مشكل مزبور تنها با احداث يك بندر بزرگ حل ميشود و ربطي به احداث پل يا راه آهن ندارد.
«كابوهاي وحشي!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
حادثه تروريستي مسجد جامع شهرستان زاهدان كه پنج شنبه شب گذشته رخ داد و حمله ناجوانمردانه و بزدلانه به مردم بيگناه و بي سلاح، قبل از هر چيز نشانه عجز و ناتواني آمريكا و متحدانش و خشم مشترك آنها از مردم و نظام جمهوري اسلامي است كه بخصوص در هفده، هجده ماه گذشته هر چه نقشه كشيدند نقش بر آب شد و در تمامي بزنگاه ها علي رغم به صحنه آوردن همه پتانسيل خود و به كار بستن انواع دسيسه ها و لطايف الحيل ناكام مانده بودند.
بعد از اين حادثه خونين كه منجر به شهادت 27 تن و مجروح شدن بيش از 300 نفر از هموطنانمان شد گروهك تروريستي موسوم به جندالله - جندالشيطان- مسئوليت اين حمله تروريستي را پذيرفت اما درباره علت اين اقدام و پشت پرده آن گفتني هايي هست كه با واكاوي و رصد اتفاقات گذشته در ماه هاي پيش بهتر قابل درك خواهد بود.
1- گروهك تروريستي جندالشيطان از سال 82 جنايات متعددي را در كارنامه خود به ثبت رسانده است و بارها با اقدامات تروريستي و سبعانه مردم بي گناه و برخي از مسئولان نظام را به شهادت رسانده است اما اسفند ماه سال گذشته سركرده اين گروهك تروريستي - عبدالمالك ريگي- توسط سربازان گمنام امام زمان(عج) در آسمان ايران شكار شد و اين مسئله ضربه سهمگيني براي تروريست ها بود.
عبدالمالك ريگي در اسفند ماه سال 88 طي اعترافاتي حاميان اصلي و پشت پرده «تروريسم» را فاش نمود.
اگر خاطرتان باشد، ريگي در بخشي از اعترافات خود با اشاره به ملاقاتش با مقامات آمريكايي در دوبي خاطرنشان مي كند كه يكي از عوامل بلندپايه سيا -CIA- به وي گفته است حمله نظامي به ايران مشكل است و سيا روي عمليات تروريستي گروهك ريگي حساب باز كرده اند و آماده اند هر نوع كمكي به آنها بكنند!
سركرده گروهك تروريستي جندالشيطان علاوه بر اعتراف به اين كه سيا حامي مالي اين گروهك تروريستي بوده اضافه مي كند كه سيا آموزش هاي نظامي و امنيتي از جمله آموزش شنود تلفني، رايانه و روش هاي چگونگي به كارگيري ابزار و فن آوري لازم در سطوح وسيع را به گروهك جندالله تعليم مي داده است.
از سوي ديگر؛ پس از اعدام عبدالمالك ريگي در ماه گذشته كه 79 اقدام جنايتكارانه او احراز گشت يك آرامش تاريخي در منطقه شرق كشور ايجاد شد و موجي از خرسندي و شادي در ميان مردم سيستان و بلوچستان بوجود آمد.
مردم سالاري
«احزاب و لزوم پذيرش دعوت به مناظره»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
«حيرت آور» و«باور نکردني» از جمله توصيفاتي است که مي توان براي وضعيت امروز احزاب سياسي فعال در عرصه حيات سياسي، اجتماعي و فرهنگي کشورمان به کار برد.حيرت آور از آن جهت که گروه هاي داعيه دار احقاق حقوق سياسي مردم و تامين کنندگان و تضمين کنندگان مشارکت و حضور عيني مردم به عنوان مهمترين و بزرگترين پشتوانه ايجاد، حفظ و نگهداري پايگاه مردمي انقلا ب اسلا مي ايران و حکومت بر خاسته از آن يعني جمهوري اسلا مي ايران با جايگاه برجسته در اصلي ترين و مهمترين سند هويتي نظام يعني قانون اساسي جمهوري اسلا مي ايران از سوي بالا ترين مقام اجرايي کشور يعني رئيس جمهور که وفق اصل 113 قانون اساسي مسووليت اجراي قانون اساسي به او سپرده شده است مورد انکار قرار مي گيرند و وجودشان به تعبيري زائد اعلا م مي شود!!
به نظر نگارنده که بيشتر اگر صبغه اي دارد صبغه فرهنگي است تا سياسي اين رويداد و اين اظهار نظر و اعلا م ديدگاه از سوي رئيس جمهور محترم را اگر نگويم مهمترين رويداد تاريخ انقلا ب است به جرات مي توانم بگويم مهمترين رويداد انتخاب دهم رياست جمهوري است.
چنانچه عمل و اعمال حزبي مورد نقد و شکايت و تدقيق قرار گيرند و اين بررسي ها با نقاط و قوتي همراه باشند نه تنها مشکلي نيست، بلکه زمينه رشد و ارتقاي آنها را فراهم ميآورد اما اين که ذات پديده حزبي در يک نظام مبتني بر سيستم پارلماني و متکي به آراي مردم نه تنها مورد هجوم که مورد انکار قرار گيرند آن هم نه در محافل غيرمسوول و در بين محفل نشينان حرفه اي، که توسط بالا ترين مقام مسوول اجرايي کشور که صرف نظر از افرادي که در اين مقام قرار مي گيرند، ذات اين مقام يکي از بزرگترين، والا ترين و محوري ترين آرمان هاي يک ملت شجاع، با فرهنگ و با تمدن و دستآوردي غرورآفرين و تاريخ ساز است، جاي حيرت، آن هم حيرتي مبهوت کننده است.
تعجب که بازخورد برخي احزاب نسبت به چنين رويدادي، بازخوردي مناسب «خورد» نبود و آن نگراني اي که بايد برمي انگيخت! نينگيخت هرچند انصافا برخي احزاب هم، محترمانه ترين، اما مناسب ترين باز خورد را بروز دادند، از جمله دبير کل حزب مردم سالا ري که رئيس جمهور محترم را به مناظره دعوت کرد. از ساير احزاب و شخصيت هاي دلسوز به نظام، انقلا ب، امام (ره) و رهبري انتظار است به تبيين عميق و پيش بيني نتايج چنين نگرش هائي اهتمام ورزند، به قول حافظ
طبيب عشق، مسيحا دم است و، مشفق، ليک چو «درد» در تو نبيند، که را «دوا» بکند؟!
يا به قول استاد ابوالقاسم حسينجاني در مجموعه «جرات تازگي»: هرجا که درد درخوري را نتوانيم در يافت کرد، درمان به درد رنجوري را هم هرگز نمي توانيم سراغ گرفت.
آه،ببخشيد درد در من اوج گرفت و ابتداي سخنم از ياد رفت!
رسالت
«شرارت جديد تروريستها» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در ان ميخوانيد:
جنايت تروريستي بقاياي گروهک ريگي در زاهدان که منجر به شهيد و مجروح شدن306 نفر از هموطنانمان شد، ايران را يک پارچه عزادار کرد. قربانيان اين حادثه دهشت انگيز که براي خواندن دعاي کميل در شب ميلاد ابالفضل العباس(ع) به مسجد جامع شهر زاهدان رفته بودند هيچ يک نظامي نبودند و در بين آنان زنان و کودکان کم سن و سال نيز به چشم مي خورد. اين اقدام ددمنشانه بار ديگر نقاب از چهره سفاک تروريسم و محرکان و مسببان اصلي آن در آن سوي مرزها برداشت و قلب ميليون ها ايراني را عزادار کرد. در بررسي صورت ظاهري و زير پوستي اين جنايت وحشيانه شايسته است نسبت به چند نکته امعان نظر نمود.
1 - در نقشه جغرافياي پراکندگي عمليات تروريستي در جهان، جمهوري اسلامي ايران در زمره يکي از اصلي ترين قربانيان تروريسم قرار دارد. در اين نقشه پاکستان، افغانستان و عراق به عنوان کانون هاي مولد تروريسم در خاورميانه بسيار پر رنگ تر از ايران مشخص شده اند.
موضوع اساسي در تروريسم “اعمال خشونت” آشکار است که با شيوه هاي غيرقانوني و براي دستيابي به هدفهاي سياسي صورت مي گيرد. هدف از اعمال تروريستي ايجاد اغتشاش در نظم عمومي و تخريب ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي است. در واقع کشتار و اعمال خشونت بدون در نظر گرفتن تمايز افراد در حيطه تروريسم قرار مي گيرد.
پديده شوم تروريسم در منطقه خاورميانه همزاد ميليتاريسم و لشگرکشي ايالات متحده آمريکا به عراق و افغانستان پس از حوادث يازدهم سپتامبر است. در گزارشي که جرج تنت رئيس اسبق سازمان سيا در24 فوريه 2004 به کميسيون اطلاعات سنا ارائه کرد، نکات جالبي در همين زمينه به چشم مي خورد.
الف- حمله آمريکا به افغانستان و بيرون کردن طالبان از آن کشور و به دنبال آن پراکنده شدن سازمان القاعده موجب شده است که گروه هاي بي شماري به شکل مستقل و خودکفا در ساير نقاط جهان و بخصوص در کشورهاي اسلامي با رهبري معنوي القاعده به وجود آيند.
ب- تشکل هاي تازه تاسيس با انگيزه هاي بسيار قوي و به شکل بسيار انتقام جويانه به ميدان آمده اند و کشورهاي اشغال شده زمينه مناسبي را براي آنها بعد از حمله آمريکا فراهم آورده است.
ج- وارد ساختن ضربه به رهبري القاعده و مخصوصا بن لادن موجب شده رهبري هاي جديد در راس تشکلهاي پراکنده به وجود آيد و...
حادثه تروريستي پنج شنبه شب زاهدان که موجب تالم عمومي ملت ايران شد مصداق اقدامات سبعانه يکي از همين گروههايي است که بر اثر لشگرکشي آمريکايي ها به منطقه خاورميانه وحمايت هاي بي شائبه آنها به وجود آمده اند. در واقع هر چند هيلاري کلينتون بلافاصله انفجارهاي زاهدان را محکوم کرد اما مسئوليت اصلي اين دست حوادث تروريستي به طور مستقيم متوجه دولت آمريکاست و جمهوري اسلامي حق شکايت در مجامع بين المللي را براي خود محفوظ مي داند. سازمان هاي جاسوسي در آمريکا و برخي از کشورهاي منطقه طي چند سال اخير هزينه زيادي براي تخمگذاري تروريسم و فتنه در بستر اختلافات فرقه اي و مذهبي با تحريک ايادي مزدور و سرسپرده صورت داده اند که مسلما تاوان اين اشتباه خطرناک خود را بايد بپردازند.
تهران امروز
«شناخت حاميان ترور»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
در پي انفجار انتحاري در مسجد جامع زاهدان و در مراسم جشن ميلاد حضرت سيدالشهدا(ع) و حضرت ابوالفضلالعباس(ع) دهها نفر شهيد و مجروح شدند. اين جنايت هنگامي رخ ميدهد كه سركرده گروهك جندالله، اعدام شده بود و بازماندگان اين گروهك تهديد كرده بودند كه در برابر اعدام سركردهشان دست به مقابلهبهمثل خواهند زد.
در ريشهابي گروهكهاي تروريستي افراطي همچون القاعده، طالبان، جندالله و... بررسيهاي بسياري نشان ميدهد كه نطفه اين گروهكهاي افراطي از سوي سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا (C.I.A) و ساير سازمانهاي اطلاعاتي نظامي ايالاتمتحده و كشورهاي همپيمان آن در منطقه شكل گرفته است.
اكنون اين موضوع واقعيتي غيرقابل انكار است كه گروهكهايي همچون القاعده و طالبان افغانستان با پشتيبانيهاي مالي، تجهيزاتي، ارتباطي و آموزشهاي نيروها توسط كادرهايي قابل اطمينان كه در پايگاههاي سيا (C.I.A) آموزش ديدهاند، شكل گرفته، گسترش يافته و فعاليتهاي خود را آغاز كردهاند.
در وابستگي گروهك جندالله (گروه عبدالمالك ريگي) به گروهكهايي همچون طالبان افغانستان و القاعده ترديدي نيست، اما فراتر از آن گروهك ريگي پيوندهاي بسيار استواري با افسران اطلاعاتي C.I.A مستقر در افغانستان، پاكستان و برخي ديگر از كشورهاي منطقه داشتهاند.
آمريكا در جريان تقابل و تخاصم خود با ايران اسلامي از تمامي امكاناتي كه ميتوانست و ميتواند، بهره گرفته و ميگيرد. در طرحهاي آمريكا ناامنسازي مرزها يكي از پارامترهاي مهم و اساسي است، چرا كه بخش عمدهاي از توان و نيروهاي ايران را صرف مقابله با تهديدهاي بالقوه يا بالفعل در مرزها ميسازد.
توجه به شيوه رفتار تروريستها، نكات مهمي را باز مينماياند. ترور افراد غيرنظامي در جريان جشن ميلاد حضرت سيدالشهدا(ع) بيانگر اراده معطوف به اختلاف و دشمني ميان شيعه و سني نيز هست.
تمام طراحيهاي تروريستي صورت گرفته با هدف نوعي جنگ فرسايشي صورت ميگيرد كه بخشهايي از اتباع جمهوري اسلامي ايران را از بدنه ملت جدا ميسازد.
در واقع اينگونه عمليات تروريستي معطوف به افزايش فشار بر ايران است و نتايج خاصي از آن انتظار ميرود.
وطن امروز
«وحدت مردم بيشتر خواهد شد»عنوان سرمقالهِ روزنامه وطن امروز به قلم پيمان فروزش است كه در آن ميخوانيد:
ابعاد گروهک تروريستي ريگي با دستگيري وي و اعترافاتي که داشت مشخص شده است. هماکنون به طور کاملا آشکار مردم ميدانند که اين گروهک بدون کمک و ياري سرويسهاي اطلاعاتي کشورهاي غربي نظير آمريکا و انگليس و رژيم صهيونيستي هيچ کاري نميتوانست انجام دهد. به همين دليل بايد گفت ، اين اقدامات تروريستي همچنان از بيرون از کشور و توسط سرويسهاي اطلاعاتي غربي هدايت ميشود.
گروهک تروريستي ريگي به دستور ياريدهندگان خارجي خود و مخالفان نظام جمهوري اسلامي با انجام عملياتهاي تروريستي عليه انسانهاي بيگناه منطقه سيستان و بلوچستان قصد دارد با ايجاد نقار و تفرقه ميان مسلمانان و ناامن کردن استان،رابطه مردم با دولتمردان جمهوري اسلامي را دچار خدشه کند و به همين دليل ما بار ديگر شاهد انجام يک عمليات تروريستي وحشيانه مثل تمام دفعات قبل بوديم و نوع تروري که انجام شده و زمان آن که همزمان با برگزاري جشنهاي شعبانيه در منطقه بوده است، نشان ميدهد هدف اصلي از اين عمليات وحشيانه از بين بردن اعتماد و روابط خوب شيعه و سني در منطقه بوده است.
با وجود اينکه تاکنون ما شاهد عملياتهاي گستردهاي براي اختلافافکني در منطقه بودهايم،رشد آگاهيها در مردم منطقه نسبت به اين مسائل باعث شده که تروريستها به اهداف خود در اين زمينه دست پيدا نکنند و خوشبختانه مردم سيستان و بلوچستان نه تنها کوچکترين دورياي نسبت به دولت و نظام جمهورياسلامي
ابعاد گروهک تروريستي ريگي با دستگيري وي و اعترافاتي که داشت مشخص شده است. هماکنون به طور کاملا آشکار مردم ميدانند که اين گروهک بدون کمک و ياري سرويسهاي اطلاعاتي کشورهاي غربي نظير آمريکا و انگليس و رژيم صهيونيستي هيچ کاري نميتوانست انجام دهد. به همين دليل بايد گفت ، اين اقدامات تروريستي همچنان از بيرون از کشور و توسط سرويسهاي اطلاعاتي غربي هدايت ميشود.
گروهک تروريستي ريگي به دستور ياريدهندگان خارجي خود و مخالفان نظام جمهوري اسلامي با انجام عملياتهاي تروريستي عليه انسانهاي بيگناه منطقه سيستان و بلوچستان قصد دارد با ايجاد نقار و تفرقه ميان مسلمانان و ناامن کردن استان،رابطه مردم با دولتمردان جمهوري اسلامي را دچار خدشه کند و به همين دليل ما بار ديگر شاهد انجام يک عمليات تروريستي وحشيانه مثل تمام دفعات قبل بوديم و نوع تروري که انجام شده و زمان آن که همزمان با برگزاري جشنهاي شعبانيه در منطقه بوده است، نشان ميدهد هدف اصلي از اين عمليات وحشيانه از بين بردن اعتماد و روابط خوب شيعه و سني در منطقه بوده است.
با وجود اينکه تاکنون ما شاهد عملياتهاي گستردهاي براي اختلافافکني در منطقه بودهايم،رشد آگاهيها در مردم منطقه نسبت به اين مسائل باعث شده که تروريستها به اهداف خود در اين زمينه دست پيدا نکنند و خوشبختانه مردم سيستان و بلوچستان نه تنها کوچکترين دورياي نسبت به دولت و نظام جمهورياسلامي مشاهده نکردهاند، بلکه بيش از پيش به فکر ايجاد وحدت در جهت استقرار امنيت در منطقه بودهاند و اين وحدت و اعتماد نسبت به نظام جمهوري اسلامي به دليل ريشهداربودن اعتقاداتشان در اينباره است. مردم ما با شنيدن اعترافات عبدالمالک ريگي و ديدن فجايع انسانياي که اين تروريست و شرور منطقه سيستان و بلوچستان به وجود آورده بود، هيچگاه کمک و ياري سرويسهاي اطلاعاتي کشورهاي مختلف به اين فرد و گروهک تروريستي را فراموش نخواهند کرد و هر روز در جهت استحکام روابط و وحدت تلاش خواهند کرد.
جمهوري اسلامي
«تلاش مذبوحانه»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
همزمان با سالروز ميلاد با سعادت حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و روز پاسدار، دو انفجار در مقابل مسجد جامع زاهدان موجب شهادت دهها نفر از هموطنان و زخمي شدن عدهاي ديگر شد. خبرگزاريها خبر دادند مسئوليت اين انفجارها را عناصري به عهده گرفتهاند كه خود را پيروان شرور معدوم عبدالمالك ريگي ميدانند.
درباره اين انفجارها و مسائل حاشيهاي آن به چند نكته مهم بايد توجه شود.
اول آنكه انتخاب سالروز ميلاد مسعود حضرت امام حسين عليه السلام، كه روز پاسدار نام گرفته، براي اين اقدام جنايتكارانه، نشان ميدهد طراحان اين جنايت از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به دليل اينكه در برابر شرارتها و خيانتهاي آنان ايستاده و توطئههاي آنها را خنثي ميكند خشمگين هستند. پاسداران با اين كار خود به راه امام حسين عليه السلام ميروند و طراحان و عوامل انفجارها در خط يزيد هستند. اين، جنگ حق و باطل است كه از ابتداي خلقت آدم شروع شده و تا ابد ادامه خواهد داشت، اما همواره در اين ميدان گسترده نبرد، پيروزي از آن حق است.
دوم آنكه دست و پا زدنهاي بي حاصل بقاياي شرور معدوم عبدالمالك ريگي بعد از آنكه شريان حياتي اين جريان خائن و مزدور قطع شد، هر چند امري طبيعي است اما بسيار كوتاه و كم رمق خواهد بود. هنگامي كه رگهاي حياتي يك حيوان بريده ميشود، آن موجود ذبح شده در لحظات آخر عمر خود دست و پا ميزند. اين دست و پا زدن، نشانه پايان عمر اوست و نه تنها سودي به حال او ندارد بلكه به همه علامت ميدهد كه به نقطه پايان رسيده است. اين دست و پا زدنها "تلاش مذبوحانه" نام دارد، يعني تقلاي موجودي كه عمرش به پايان رسيده و هرچه تلاش كند نتيجهاي نخواهد گرفت.
سوم آنكه شرور معدوم عبدالمالك ريگي در اعترافاتش بر اين نكته بارها تأكيد كرد كه آمريكا او را تغذيه ميكرد و او با دريافت دستور و كمكهاي مالي و تجهيزاتي از آمريكا اقدام به كشتن افراد بي گناه و ربودن آنها و انفجارها و ساير جنايات ميكرد. بنابر اين، كاملاً طبيعي است كه سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) همچنان پي گير اهداف شوم خود از طريق بقاياي شرور معدوم باشد و شانس خود را با ادامه بودجه و امكانات آزمايش كند.
اما اينهم يك تلاش مذبوحانه است و آمريكا ميداند كه وقتي خود شرور عبدالمالك ريگي نتوانست كاري از پيش ببرد و گرفتار پنجه عدالت شد و در تور اطلاعاتي جمهوري اسلامي ايران گرفتار آمد و اعدام شد، از پس ماندههاي او هيچ كاري برنخواهد آمد. اينكه عليرغم روشن بودن اين واقعيت، باز هم آمريكا به تلاش ناكام خود ادامه ميدهد صرفاً يك نمايش است براي آنكه در عرصه تبليغات بتواند به نوعي خودنمائي كند تا شايد بتواند به افراد و عناصر سرخوردهاي كه روي دستش ماندهاند روحيهاي بدهد و يا خود را از شر آنها خلاص نمايد.
ابتكار
«وصله ناجور بر لباس زيباي سيستان و بلوچستان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ابتکار است که در آن می خوانید:
آنان زندگي خود را بر اساس محورهاي مشترک مهندسي کردند .حکيمانه دريافتند که با اينهمه مشترکات نبايد به اختلافات جزئي و سلايق متفاوت چنگ انداخت. چراکه در آن صورت دشمن مشترک با هزار خدئه و نيرنگ به ميدان خواهد آمد و راحت تر از هميشه سر از تن اين پيکر جدا ميکند و سرمايههاي مادي و معنوي را به يغما ميبرد و فقر و فلاکت را بر جاي ميگذارد.
تاريخ سيستان حکايت پيکر واحدي است مردمان اين سرزمين به هر زباني که سخن بگويند و در هر لباس که باشند، دلهاشان همراه است و نگاهشان به هم مهربان است. حوادث دلخراش گذشته و حال سيستان گوياي اين است که دشمنان مشترک اقوام ايراني با نقشهاي سيستماتيک به دنبال جدايي اقوام و جنگ قومي و مذهبي ميباشند .
فقر و توسعه نايافتگي و خشکسالي مزيد بر علت شده است . بلوچستان با دارا بودن 1100 کيلومتر مرز خاکي از شرق با پاکستان و افغانستان و 300 کيلومتر مرز آبي از جنوب با درياي عمان و کشورهاي خليج فارس را شامل ميشود.اين استان پهناور هنوز که هنوز است داراي ساختاري به شدت کهنه و عشيرهاي است همه چيز در گرو قبايل و طوايف اصلي اين منطقه است .
در چنين شرايطي است که پديده گروه جند ا... سر بر ميآورد و معجوني از رفتارهاي القاعده، وهابيت وتعصبات عشيرهاي و شعارهاي جاه طلبانه سياسي را به نمايش ميگذرد
القاعده و طالبان که خود مولود دکترين نفاق مذهبي و قومي ميباشند اکنون با استفاده از منطقه معروف به مثلث طلايي،بخشي از اهداف خود را به پيش ميبرند. مثلث طلايي ناحيهاي بياباني است که دور از دسترس دولتهاي ايران، پاکستان و افغانستان قرار دارد مثلث طلايي پس از سقوط طالبان در افغانستان به محل تجمع عرب افغانهاي القاعده تبديل شده و پيوندهاي مذهبي و قومي و عشايري قبايل اين نواحي امکان احتفاي آنان را افزايش داده است اعتراف عبد المالک ريگي سر کرده معدوم گروه جند ا...به بده بستان نيروهاي ريگي و فرقان با ژنرالهاي پاکستاني، آمريکايي و انگليسي حاکي از آن است که دشمنان خارجي با انواع امکانات مالي و نظامي به دنبال استفاده ابزاري از سيستان و بلوچستان براي فشار بر نظام جمهوري اسلامي هستند به گمان آنان سيستان و بلوچستان به پاشنه آشيل امنيتي ايران تبديل شده است و هر گاه آنان در هر نقطهاي از مناطق رويارويي خود با جمهوري اسلامي به مشکل بر ميخورند.
سعي ميکنند آنرا در سيستان و بلوچستان جبران و تلافي نمايند. به هر حال حادثه مسجد جامع زاهدان که به کشته و زخمي شدن صدها نفر از هموطنان عزيز منجر شد زنگ خطر ديگري بود که نشان ميدهد امنيت اين منطقه مسئله پيچيدهاي است و نبايد با تحليلهاي ساده و نسخههاي ابتدايي از کنار آن گذشت .دستگيري و مجازات عبدالمالک و عبدالحميد ريگي گام مهمي بود و باعث خوشحالي مردم آن سرزمين گرديد اما در همان زمان هم هشدارها داده شد که مسئله امنيتي سيستان با مجازات يک نفر به پايان نرسيده است مسايل اين استان ريشههاي عميق اجتماعي،اقتصادي،مذهبي،عشيرهاي و خارجي دارد تکيه بر تک نسخه ها، راهگشا نيست مجموعهاي از عوامل دقيق با مطالبات اجتماعي،سياسي و اقتصادي ميبايست به اجراء گذاشته شود تا اعتماد عمومي جلب گردد و زمينه وصلههاي ناميمون برچيده شود.
سياست روز
«سپاه پاسداران خار چشم دشمنان اسلام» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم علي يوسفپور است كه در آن ميخوانيد:
1- انقلاب اسلامي در سال 57 بگونهاي به پيروزي رسيد كه تنها پشتواني تودههاي عظيم مردم ايران را به همراه داشت و تشكيلات قوي سياسي يا نظامي آن به معني كه درديگر انقلابات وجود داشت . در متن و همراه آن نبود. از طرف ديگر فرماندهان ارشد ارتش شاهنشاهي وابستگي به غرب و رژيم گذشته داشتند كه بعد از پيروزي انقلاب با وجود اينكه بدنه ارتش به انقلاب پيوسته بود اما به علت فرار فرماندهان و دستگيري آنان ارتش در يك حالت ضعف زيادي بود.
كميتههاي مردمي بصورت خودجوش در سراسر كشور بوجود آمدهاند بدون اينكه آموزشهاي لازم را ديده باشند يا افرادي مناسب براي كارهاي امنيتي و انتظامي به نظام باشند درماههاي اول انقلاب، سپاه پاسداران تشكيل گرديد كه همزمان شد با ناامني شديدي كه در استانهاي مرزي ودر شهرهاي بزرگ توسط گروهك ها بوجود آمد و در شهريور 59 هم لشكر صدام به چهار استان ما با كمك قدرتهاي غربي حمله نمود. سپاهي كه تازه تشكيل شده بود مي بايستي درداخل كشور با بيش از هفتاد گروهك مبارزه ميكرد و در جنگ هم خود را آماده مقابله با ارتش متجاوز عراق مينمود.
اگر چه سپاه آن زمان را جوانان عاشق و جان بركف تشكيل دادند كه فاقد آموزشهاي لازم و همچنين تشكيلات قدرتمند بودند، اما اين سپاه داراي 3 نقطه قوت بود. يكي ايمان و عشق به اسلام، دوم پشتيباني قوي مردمي و سوم رهبري بيبديل حضرت امام خميني. در يك دوره ده ساله اول انقلاب، سپاه پاسداران با دادن شهداي زيادي توانست در تمام مياديني كه دشمن وارد شده بود به پيروزي برسد و بعد از پايان جنگ نيز بهعنوان يك ارتش قدرتمند كه داراي ابعاد اعتقادي، فرهنگي، سياسي، نظامي، فني و مهندسي بود در صحنه كشور باقي بماند.
2- طبق قانون اساسي كه به نيروهاي مسلح اجازه ميدهد در زمان صلح از امكانات فني و مهندسي خويش براي سازندگي كشور استفاده كنند، سپاه هم وارد عرصه سازندگي كشور گرديد و با تشكيل قرارگاه خاتمالانبيا در مدت بيست سال گذشته در حوزههاي مختلف، راهسازي، سدسازي، ايجاد خطوط نفت و گاز، سازههاي دريايي و ديگر حوزهها موفقيتهاي بزرگي را كسب نمود و اين در شرايطي بود كه فضاي پيمانكاري كشور در كارهاي عمراني داراي پيمانكاران قدرتمند و فراواني نبود، عدهاي از آنان متعهد و علاقمند به كار بودند، ولي عدهاي ديگر با شيوههاي ناسالم سعي داشتند كه با طولاني نمودن زمان طرحها، تنها از راه تعديلها به ثروتهاي كلان دست يابند، نه با انجام كار سالم، با سرعت و با كيفيت. ضمن اينكه در برخي از مناطق مانند كردستان يا بلوچستان يا در سازههاي دريايي كمتر پيمانكاري حاضر به كار بود.
مسئله ديگر اينكه بدنه دولت هم با بروكراسي پيچيده و كندي كه داشت، بر كندي پيشرفت طرحها و پروژههاي عمراني ميافزود.
آفرينش
«صدا و سيما،نگاهي به آينده»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
امروزه کمتر کسي است که بر نقش اساسي و زيربنايي تلويزيون به عنوان مهمترين رسانه شکي روا داشته باشد.
نقشي که در واقع جداي از تاثيرات سياسي،اقتصادي،فرهنگي،اجتماعي و رواني هم مي تواند پيامدهاي مثبت و تاثيرگذاري در بستر يک کشور ،منطقه و يا افکار عمومي جهان بر عهده داشته باشد و يا اينکه حاوي پيامدهاي منفي تاثيرگذار باشد.در اين راستا اين اهميت استراتژيک تلويزيون است که امروزه باعث شده است کشورها و قدرت هاي پيشرفته و يا در حال رشد،تلاش هاي خود را با راه اندازي شبکه هاي تلويزيوني براي گسترده تر کردن تاثير سياسي ،فرهنگي خود بر مخاطبان مورد نظر استفاده کنند.
در اين بين در کشور ما نيز صدا و سيما جدا از نگاه قانون اساسي به آن اينک در شرايط ويژه اي قرار گرفته است.شرايطي که اکنون به نظر مي رسد با گسترده تر شدن فضاي رقابت در دنياي شبکه هاي فارسي زبان و ماهواره اي کار اين رسانه داخلي را به مراتب سخت و سخت تر ساخته است و به نگاه بسياري عملا تهديدي اصلي براي صدا و سيماست.
تا چند سال گذشته هرچند رسانه هاي ماهواره اي فارسي زبان جدا از اهداف آنان حضور فعالي در دنياي رسانه اي منطقه داشتند اما در دو سال گذشته با ورودBBC فارسي و سپس افزايش کمي و کيفي شبکه هاي ديگري همانند فارسي وان و ... در کنار خبرهايي همچون راه اندازي شبکه فارسي زبان يورونيوز،شبکه فارسي ترکيه و مصر وافزايش شبکه هاي فارسي وان تا 6 واحد در آينده و ...در واقع در آينده نه چندان دوري صدا و سيما با چالش هاي بيشتري روبرو است.
چالش هايي که در يک سال گذشته و فقط در رويکرد شبکه فارسي وان به مخاطبان ايراني مي تواند براي صدا و سيما نگران کننده باشد.در اين راستا انتشار اخباري که حکايت از روند روز افزون استفاده از ماهواره و شبکه هاي تلويزيوني فارسي زبان خارجي در شهرهاي بزرگ و حتي روستاهاست بايد به عنوان امري هشدارگونه نگريست.امري که به نگاه بسياري در پرتو افزايش رقابت در فضاي آينده رسانه اي شبکه هاي فارسي زبان مسئوليت صدا و سيما را در قبال بالا بردن برنامه هاي کمي و کيفي خود افزون و افزون تر کرده است.در واقع هم اينک به نگاه بسياري صدا و سيما با توجه به پتانسيل هاي گسترده تا وضع مطلوب و ايده آل در پخش برنامه ها فاصله ي بسيار زيادي دارد.
فاصله اي که در صورت نبود نگاهي آسيب شناسانه ممکن است عملا فضاي رسانه اي را به دست رسانه هاي فارسي زبان خارج از کشور بسپارد.در اين ميان هر چند در چند سال گذشته مسئولان اين سازمان از افزايش کمي و کيفي برنامه ها و افتتاح شبکه هاي جديدي همانند مستند،فيلم و سريال،ورزش و ... خبر داده اند اما به نظر مي رسد هنوز گشايش برخي شبکه هاي وعده داده شده به تعويق افتاده است.
جهان صنعت
«آمارهايي از جنس باد»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم حميدرضا طهماسبيپور است كه در آن ميخوانيد:
بيشک داشتن اطلاعات و آمار صحيح و دقيق لازمه توسعه پايدار در هر بخشي است چراکه اگر برنامهريزي جامع و استراتژي پشتوانه تحليل اطلاعاتي نداشته باشد راهي جز شکست را نميپيمايد.با اين فرض به تحولات توسعهاي کشور بپردازيم.
چرا در ايران و خاصه در سالهاي اخير يکي از مشکلات دايمي سيستم اداره کشور همين موضوع آمار و ارقام بوده و باعث شده حتي ميان بخشهاي مختلف دولت هم درگيريهاي آماري را شاهد باشيم. نمونه اختلافهاي آماري يکسال اخير بسيار گوياست؛ اختلافهاي آماري سه وزارتخانه در بحث واردات و صادرات، اختلاف آماري بانک مرکزي و وزارت نفت در درآمد فروش نفت و گاز و تناقض آماري وزارتخانههاي بازرگاني و کشاورزي در بحث سرانه مصرف کالاهاي اساسي تنها نمونههايي است که جنجالهاي گستردهاي در کشور داشته تا بسياري اين سوال را مطرح کنند که چرا اينگونه است؟
مگر متولي اين بخش معلوم نيست که هر مجموعهاي خود را بينياز از تاييد علمي بودن آمارها ميداند؟در اين شرايط بايد پرسيد حاصل اين اختلافها جز اين بوده که ناکارآمدي برنامهها و سياستگذاريها در حوزههاي مختلف بروز کرده و حتي دولت را براي اعلام رشد صنعتي کشور با مانع مواجه ساخته است؟بخشينگري وزارتخانهها و سازمانها نتيجهاي جز بيقراري آماري و اختلافنظرهاي سازماني را در پي داشته که بتوان از شرايط کنوني عبور کرد؟تنها در يک نمونه از اختلاف آماري بخش بازرگاني و توليد در ميزان سرانه مصرف مردم شاهد هستيم که افزايش واردات، توليد را به ورطه نابودي کشانده و سود هنگفتي به جيب واسطهها ريخته است.انگار حکايت آمارها در ايران به قصه مساله معروف کتاب رياضي دوران دبستان شبيه شده است که به جاي حل مساله بايد فروشنده پرتقالها را در آن پيدا و تعداد پرتقالها و سود فروشنده آن را به دلخواه خود تصور کرد!
پس تنها به اين هشدار جدي کارشناسان بسنده کنيم؛ تا زماني که مرکز آمار، بانک مرکزي، مرکز پژوهشهاي مجلس، وزارتخانهها، دولتمردان و مسوولان نهادها آمارهاي متفاوت و بخشي ميدهند بايد دانست که کشور روي ريل توسعه پايدار نيست.
چراکه توسعه و پيشرفت بر خط آمارهايي که تناقض دارند خطايي است بزرگ، زيرا تحليل خودمحور از تحولات که به آمارهاي دلخواه منتهي شود، چيزي جز بيراهه رفتن و سرانجامي جز اشتباه ندارد.مسوولان هم باور کنند که همه راست نميگويند چون علم آمار يک عدد علمي براي هر بخش تعريف کرده و برخي تناقضهاي آماري ريشه در برداشتهاي غلط و آمارسازيهايي دارد که به چالههاي گمراهي رهنمودمان ميکند.
دنياي اقتصاد
«حمايت ويژه از توليد با حفظ فضاي رقابت»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبيرسپهري است كه در آن ميخوانيد:
برخي از مسوولان بر اين اعتقاد هستند كه حمايت از توليد بايد تا حد مشخصي صورت گيرد و توليدكنندهاي كه مثلا با تعرفه واردات بيست درصد نميتواند با محصولات مشابه خارجي رقابت كند، پس همان بهتر كه اصلا توليد نكند. اين استدلال در كشورهاي صنعتي كه محيط بسيار مناسبتري از ايران براي توليد دارند، كاملا صحيح است؛ اما در كشوري كه در شرايط تورميهست و مبتلا به بيماري هلندي ميباشد و ميزان قاچاق كالا در آن بالا است، نميتوان آن را با كشورهاي صنعتي مقايسه نمود.
يعني توليد كننده ايراني اين استحقاق را دارد كه در برابر واردات، از حمايت بيشتري برخوردار شود؛ البته در صورتي كه اين حمايت به صورت مساوي و عادلانه براي همه وجود داشته باشد. چندي پيش يكي از مديران بانكي طي مصاحبهاي در خصوص يكي از بدهكاران بزرگ بانكي گفتند كه (نقل به مضمون) «ايشان كارخانهاي دارد كه چند هزار نفر در آن مشغول كار هستند و علاوه بر آن املاكي در شمال تهران دارد. من به ايشان گفتم شما با فروش املاك خود ميتوانيد بدهي بانك را تسويه كنيد پس چرا بدهي خود را نميدهيد؟»
منظور از ارائه بخشي از مصاحبه فوق در اينجا آن است كه نبايد از چنين توليدكنندگاني كه در واقع باج خواهي ميكنند، اين گونه حمايت كرد؛ به طوري كه توليدكننده، تصور كند از كشورش طلبكار است؛ زيرا موجب گسترش خوي رانتجويي در جامعه ميشود. بهترين حمايتي كه ميتوان از توليدكنندگان نمود آن است كه با مهار تورم از كاهش مداوم نرخ ارز جلوگيري نمود كه اين كار موجب كاهش نرخ بهره نيز خواهد شد، لذا بهتر است با اعمال قانون، كارخانه شخص مزبور و موارد مشابه در بورس يا از طريق مزايده به فروش رسد تا بدهي بانكي آنها تسويه شود.
در خصوص نرخ تعرفه ايدهآل براي واردات در كشور به نظر ميرسد اگر نرخ تورم را با نرخ بهره پول در بازار غير متشكل پولي جمع كرد، به عددي ميرسيم كه بايد نرخ حداقل تعرفه (به جاي نرخ حداقل 4 درصدي سازمان تجارت جهاني) براي واردات محسوب شود كه در حال حاضر عدد آن بيشتر از 40 درصد خواهد بود.
در اين صورت اگر مسئولان، علاقهمند به تعرفه 4 درصدي باشند چارهاي ندارند، جز آن كه سياستهاي پولي و مالي را به گونهاي تنظيم نمايند كه نرخ تورم روي عدد صفر يا بين صفر و يك، تثبيت شده و با پرهيز دولت از ايجاد تقاضا در بازار پول، نرخ بهره به حداقل برسد. در اين صورت طبق فرمول گفته شده، نرخ تعرفه 4 درصدي محقق خواهد شد. حسن چنين فرمولي آن است كه در صورت پايدار بودن آن، يك رقابت عادلانه نيز بين محصولات ايراني و خارجي در داخل كشور به وجود ميآيد و نميتوان انگ انحصاري بودن بر بازار ايران چسباند؛ زيرا تعرفهها بر اساس سليقه تعيين نخواهد شد.
اولين قدم براي حمايت از بانك مركزي در مهار تورم، كاهش تقاضاي پول يا به عبارت بهتر، كاهش درخواست وام از بانكها است كه براي اين كار، اولويتبندي پروژههاي عمراني از اهميت خاصي برخوردار است. براي مثال ميتوان به پل خليجفارس اشاره نمود كه اخيرا آگهي مناقصه آن منتشر شدهاست. به گزارش دنياي اقتصاد، (22/4/1389) علت آنكه قرار است اين پل براي اتصال جزيره قشم به سواحل جنوبي كشور ساخته شود، اينگونه بيان شد: «بنادر جنوبي ايران در حال حاضر تنها ميتوانند کشتيهايي با ظرفيت حداکثر 100 هزار تن را پذيرش کنند.
از اين رو، کشتيهاي خارجي حملکننده کالا به مقصد ايران، به جاي پهلوگيري در بنادر جنوبي کشورمان، راهي اسکلههاي اماراتي ميشوند تا محمولهها را از آنجا مجددا با کشتيهاي کوچکتر به ايران ارسال کنند.»
استدلال فوق به هيچ وجه قابل پذيرش نيست؛ زيرا مشكل مزبور تنها با احداث يك بندر بزرگ حل ميشود و ربطي به احداث پل يا راه آهن ندارد.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


