خداحافظی «با برنامههای» فلكزده!
گل؛ 1- برخلاف ليگهاي فوتبال ايران كه معمولا «ته» ندارند، جامجهاني متاسفانه تمام شدني است؛ دوباره ماندهايم با هجده و سي دقيقههاي عاري از هيجان و نيمهشبهاي بدون جذابيت؛ شبهاي دارا و ندار و جومونگ تمام ناشدني و شبهاي كليد اسرار و اسرار ديگري كه هيچكدامشان قابل عرض نيست!
براي يك لحظه از انتظار براي تعيين قهرمان بزرگترين رويداد فوتبالي پشيمان ميشويم؛ جام قهرماني كه بالاي سر ميرود، همه عيش و لذت زندگي به طرز وحشيانهاي از سر و كولت بالا ميروند تا بدون اينكه به تو ربطي داشته باشد با شادي و ناراحتي جماعتي بالا و پايين بپري و خودت را شريك اشكها و لبخندهايي كني كه معلوم نيست چه رابطهاي با تو دارند.
2- جامجهاني سالهاست كه به «راس موعد مقرر تمام شدن» عادت كرده است؛ عادتي غريبه با عادات فوتبال ايران كه مرام و مسلك درويشياش اجازه جذب آن شدن را به احدي نميدهد. خندهدار اما آنجاست كه از چندي ديگر بايد به تماشاي «فوتبال ايراني» بنشينيم. فوتبالي كه بوي منشورش دنيا را برداشته تا از كشوري چون ايتاليا، تنها به فسادش بسنده و از ديدن ساقهاي پر و پيمان عدهاي، دوپينگ پيشه كنيم. ليگي كه متاسفانه تمامي ندارد و ماندهايم چرا اينقدر زود شروع ميشود!
3- سخت است ولي بايد تحمل كرد تا صباحي ديگر كه ليگي از جنس قهرمانان اروپا شبهايمان را پر كند. اين چشمهاي بيجنبه خيليزود «فرنگي» شدند و بعيد است براي ديدن ابروان نخ شده مردي(!)، تمايلي به باز ماندن داشته باشند. ادعاهاي فلاني و پشتچشمهاي بصاري هم حالا ديگر قابل تحمل نيست، وقتي «يك»هاي دنيا بيهيچ ادا و اطواري، اغلب به مردها شباهت دارند! ظلم است كه به اين چشمها ميكنيم به خدا؛ از ديدن تيكيتاكا ناگهان به تماشاي فلان كاكا نشستن مگر كمظلمي است؟
مگر اينكه نفهمد هر دوي اينها «فوتبال» است اين چشمهاي احمق! بايد خودمان را بزنيم به نديدن و فقط بنويسيم؛ شما هم لطف ميكنيد اگر بخوانيد. حرف خاصي نيست، همان دستهاي زير ميز است و همين نمونههاي روي ميز؛ گاهي فقط اسمها تغيير ميكنند كه خسته نشويد از خواندنش، وگرنه... بيخيال، داشتيم ميگفتيم كه جامجهاني تمام شد؛ همين!


