ضعف تاريخي در ساخت سريالهاي تاريخي
به بهانه «شهريار»
کد خبر: ۱۰۳۶۳
| | 9538 بازدید
علي فضايي
متأسفانه و صد متأسفانه، ضعف بزرگ و تاريخي سازمان صدا و سيما در ساخت نه تنها اين سريال، بلکه همه سريالهاي تاريخي، به ويژه در چند سال گذشته که هم تعدادي تهيهکننده و کارگردان جوان و کم تجربه ولي «مورد وثوق»، عهدهدار ساخت سريالهاي تاريخي شدهاند و هم تعدادي از اکابر سينما براي آشنايي با فضاي تلويزيون به جرگه سريالسازان پيوستهاند، «ضعف تحقيق و فيلمنامه» است. تحقيق در همه زمينهها، اصليترين مقوله است.
به اين چند مثال توجه کنيد:
* در نظر بگيريد در عالم مهندسي ساخت، برجي مثل برج تلويزيوني تورنتو پنج سال طول کشيد که دو سال از اين پنج سال به تحقيق و طراحي و سه سال به ساخت فيزيکي آن اختصاص يافت. از اين روي، معماري برج تورنتو يک معماري موجز خوانده ميشود. (مقايسه کنيد با پروژههايي که کلنگ آنها در تهران با تحقيق آني به زمين ميخورد، ولي اجراي آن دهههاي متمادي طول ميکشد؛ آن هم با ايرادات اساسي که اصل وجودي پروژه را زير سؤال ميبرد.)
* تحقيق و نگارش فيلمنامه «محمد رسول الله»، 50 درصد زمان پروژه را برد. حتي تحقيق درباره موسيقي اين فيلم هم زمانبر بود. به همين دليل، پس از چندين دهه، ديالوگها و موسيقي اين سريال، ايجاز خود را حفظ کرده است.
* نوشتن داستان ارباب حلقهها توسط نويسنده انگليسي ده سال و نوشتن فيلمنامه آن توسط فرد ديگر دو سال طول کشيد، ولي ساخت مجموعه سهگانه آن تنها در هشت ماه صورت گرفت!
اما همه راز دقت نظر تهيهکنندگان و کارگردانهاي بزرگ (بزرگ واقعي، نه بزرگ تبليغاتي) در تحقيق و نگارش فيلمنامه به ويژه فيلمنامههاي تاريخي در يک نکته است: اين نکته فروش بيشتر فيلم و بازگرداندن سرمايه اوليه نيست، چرا که آنها هم به نان و پنيري ميسازند. اين نکته «ساخت ذهنيت اوليه مخاطب با ارايه چهره اي تا حدامکان مطابق با واقعيت» است و اگر اين نخستين برخورد مخاطب با سوژه فيلم باشد، معمولا ذهنيتي پايدار است. آنها ميدانند که اثر ساخته شده آنها از جلوي چشم منتقدان حرفه اي تاريخ، ادبيات و سينما خواهد گذشت، براي همين، براي فرار از رويارويي با حجم عظيم انتقادات حرفهاي در تحقيق اوليه نهايت دقت را مينمايند.
به نظرات خوانندگان همين صفحه دقت کنيد:
1ـ عدهاي راضياند که باري به هر جهت تا ديروز شهريار را نميشناختيم، ولي با لطف کارگردان اين سريال کمي با او آشنا شديم و بايد سپاسگزار او بود!
اما آيا ذهن اين خوانندگان از نظر سازندگان سريال تا ايناندازه کم ارزش تلقي ميشود که از شهريار تصويري ضعيف و دور از واقع دريافت كنند؟ توجه نماييد که به زعم تمامي افرادي که كمترين آشنايي را با روحيات و زندگي شهريار داشتهاند (دستكم از زبان خود او)، تصوير ارايه شده از او بسيار بيربط و پر از حاشيه بوده است.
2ـ عده اي نظر دادهاند که اعتراض دختر استاد شهريار، ديرهنگام مطرح شده است. اين نظر تا حدودي درست است، چرا که از نخستين بخشها هم ضعف سريال آشکار بود. (به ويژه صحت تاريخي، روايي ديالوگها، غالب شدن زوايد و حاشيههاي داستاني، بازي و ...) اما حق اعتراض براي او هميشه محفوظ و محترم است. احتمالا او هم مثل بسياري از بينندگان، گمان ميکرد با توجه به تواناييهاي کارگردان مشهوري مثل آقاي تبريزي، سريال از ميانه راه به مسير حداقل معقول و قابل تحملي بازگردد.
3ـ عدهاي نظر دادهاند، خوشحال شدهاند که با کمک اين سريال، کمي با استاد شهريار آشنا شدهاند. اين مسأله ناشکري مسئولان سازمان صدا و سيما را ميرساند که با وجود اين همه مشتاق تاريخ ايران که حتي به تماشاي سريالهاي ضعيف هم مينشينند (خود من هم به خاطر علاقه شخصي، همه بخشهاي اين سريال را ديدهام)، باز هم اشتباه فيلمنامه و اشتباه تحقيق را مرتکب ميشوند. گويا، ارادهاي نيست که شوراهاي طرح و برنامه و تأمين برنامه بهترينهاي تحقيق و نگارش را گلچين کنند. چرا بايد صدها ايراد بجا حواله سريالهاي تاريخي شود؟
اين مبتلا به قريب اتفاق همه سريالهاي تاريخي ساخته شده در اين سالهاست. گويا، تاريخ قابل ارزشگذاري نيست، در حالي که تاريخ به مقولهاي دانشگاهي و تحقيقي تبديل شده است. بيشتر کارگردانهاي تلويزيون با چند مصاحبه و مطالعه چند کتاب خود را مورخ فرض ميکنند.
4ـ عدهاي به درستي نظر دادهاند که اگر سريالهاي با موضوع نو تا اين اندازه از صحت روايي دور باشند، واي به حال سريالهايي با موضوعات قديميتر. بله. کاملا درست است؛ نمونه اعلاي آن را در سالهاي پيش در سريال «امام علي» ديديم. داود ميرباقري با وجود همه احترامي که براي او به عنوان فيلمسازي خوش ديالوگ و حرفهاي در کارگرداني قايلم، اما در اين سريال به حدي به مسأله مبهم و محل شک قطامه پرداخت که حتي عوام هم به شوخي نام سريال را قطام نهادند. (در حالي که به زعم برخي محققان، وجود قطامه اگر هم واقعيت داشته باشد، نقشهاي ساخته و پرداخته معاويه بوده براي کوچک کردن حضرت علي و نه انتقامي بر اساس کينه) و در پاسخ خواص به ويژه مورخان که به حاشيه رفتن سريالي با اين درجه از اهميت و حساسيت اعتراض کردند (چرا که ديدند چگونه و به چه آساني ذهنيت مخاطب درباره انگيزه قتل حضرت علي به اشتباه شکل گرفت) و به ناچار اعتراف کرد که براي جذب مخاطب عام از آغاز بناي سريال را بر دراماتيزه کردن! فيلمنامه نهادم. وا عجبا!
در سريالهاي بعدي آقاي ميرباقري، در کنار قدرت ديالوگ نويسي تحسين برانگيز او، باز هم اين دراماتيزه کردن زنانه تکرار شد (به ويژه در مسافر ري) و جالب است که طبع مديران تلويزيون هم گويا ادامه اين روش را ميپسندد. پس عجيب نيست که در سريالهاي با مضمون تاريخي معاصر هم شاهد اين انحراف از صحت بيان باشيم. نگاه کنيد به سريال پروين اعتصامي! تهيه کننده و کارگردان اين قدر به خود زحمت نداده بودند که هنرپيشهاي را براي نقش پروين برگزينند که نه 50 درصد، بلکه 5 درصد ناقابل شباهت ظاهري به او داشته باشد! دراماتيزه کردن سريال زماني مقبول و به شيوهاي مقبول است که به اصل پيام صدمهاي نرساند، وگرنه کيست که بگويد چاي را نبايد با قند خورد؟! اما نه قند را با چاي!
* با توجه به اينکه سريالهاي ديگري از قبيل نيما يوشيج، دهخدا، بهار، آل احمد و حتي امام(ره) در راه است، خدا عاقبت تاريخي ما را به خير کند، اگر دوباره در روي همين پاشنه بچرخد. براي زنهار مديران سازمان صدا و سيما، توجه آنها را به فيلمي جلب ميکنم که 22 و 29 فروردين از شبکه 4 سيما پخش شد:
فيلم دو بخشي «راز حيات»؛ از مجموعه افق محصول «بي.بي.سي».
پنجاه سال پيش در جريان کشف ساختار مولکولي DNA مسابقهاي بين دانشمندان شيمي ـ فيزيک درگرفت که با پيروزي «واتسون» و «کريک» و «ويلکينس» تمام شد. (جايزه نمايشي نوبل نصيب اين سه تن شد.) در اين بين، «روزالين فرانکلين» که عکس معروف اشعه ايکس او از بلور DNA (که به عکس 51 و گاها عکس قرن معروف شد) بدون آگاهي او (قايمکي) ديده و مورد استفاده 100در صد واتسون و کريک واقع شد، از گردونه رقابت باز مانده و افتخار کشف ساختار DNA به نام رقباي او ثبت شد (سال 1951). او که براي تهيه اين قبيل عکسها، معمولا در معرض اشعه ايکس قرار ميگرفت، چند سال بعد در اثر ابتلا به بيماري سرطان فوت کرد. در پنجاه سال گذشته، آنقدر درباره سرقت کار او بحث شد که حتي ما هم ده سال پيش در دانشگاه داستانهايي جسته، گريخته از او ميشنيديم، اما از اهميت اين سرقت به ظاهر کوچک و اتفاقي خبر نداشتيم. سرانجام چند سال پيش، BBC اقدام به ساخت فيلمي 110 دقيقهاي درباره رزالين فرانکلين كرد که پس از پنجاه سال به معني واقعي کلمه «عالي و عالي» از زحمات او تقدير و به طور ضمني رفتار رقباي او را تقبيح نمود.
از مديران سازمان صدا و سيما خواهش ميکنم تنها يک بار آن فيلم را از سايت iransima.ir ببينند تا معني واقعي همراه كردن «صحت» و «جذابيت» را در ساخت فيلمها و سريالهاي تاريخي دريابند و بدانند چرا سريالهاي آنها که با كمترين بودجه و كمترين زمان و حداکثر کيفيت و دقت ساخته ميشود، از دويست کشور جهان مشتري پيدا ميکند (حتي اگر در راستاي منافع استعماري آنها باشد. به هر حال، دشمن اگر شمشير هم به دست بگيرد، آن را تيز ميکند.) ولي سريالهاي ما با ايراداتي بسيار روشن و ابتدايي، با درام و بدون درام، با هزينه و بدون هزينه، اين همه منتقد ريز و درشت دارد.
نگاه کنند تا بهانه نياورند: وقت کم بود، امکانات کافي نبود، به هر حال هر سريال بزرگي ضعفهايي هم دارد، به املاي ننوشته غلط نميگيرند. اين فتح بابي بود براي سريالهايي بهتر از اين دست. بنا بر نظرسنجي ما، بيشتر مردم از اين سريال راضي بودهاند، براي جذب مخاطب عام، بايد بار درام به سريال داد (البته اگر معني بار درام را به درستي فهميده باشند!) و از اين دست بهانهها.
* با پوزش از طولاني شدن اين سخنان تکراري، ولي لازم
به اين چند مثال توجه کنيد:
* در نظر بگيريد در عالم مهندسي ساخت، برجي مثل برج تلويزيوني تورنتو پنج سال طول کشيد که دو سال از اين پنج سال به تحقيق و طراحي و سه سال به ساخت فيزيکي آن اختصاص يافت. از اين روي، معماري برج تورنتو يک معماري موجز خوانده ميشود. (مقايسه کنيد با پروژههايي که کلنگ آنها در تهران با تحقيق آني به زمين ميخورد، ولي اجراي آن دهههاي متمادي طول ميکشد؛ آن هم با ايرادات اساسي که اصل وجودي پروژه را زير سؤال ميبرد.)
* تحقيق و نگارش فيلمنامه «محمد رسول الله»، 50 درصد زمان پروژه را برد. حتي تحقيق درباره موسيقي اين فيلم هم زمانبر بود. به همين دليل، پس از چندين دهه، ديالوگها و موسيقي اين سريال، ايجاز خود را حفظ کرده است.
* نوشتن داستان ارباب حلقهها توسط نويسنده انگليسي ده سال و نوشتن فيلمنامه آن توسط فرد ديگر دو سال طول کشيد، ولي ساخت مجموعه سهگانه آن تنها در هشت ماه صورت گرفت!
اما همه راز دقت نظر تهيهکنندگان و کارگردانهاي بزرگ (بزرگ واقعي، نه بزرگ تبليغاتي) در تحقيق و نگارش فيلمنامه به ويژه فيلمنامههاي تاريخي در يک نکته است: اين نکته فروش بيشتر فيلم و بازگرداندن سرمايه اوليه نيست، چرا که آنها هم به نان و پنيري ميسازند. اين نکته «ساخت ذهنيت اوليه مخاطب با ارايه چهره اي تا حدامکان مطابق با واقعيت» است و اگر اين نخستين برخورد مخاطب با سوژه فيلم باشد، معمولا ذهنيتي پايدار است. آنها ميدانند که اثر ساخته شده آنها از جلوي چشم منتقدان حرفه اي تاريخ، ادبيات و سينما خواهد گذشت، براي همين، براي فرار از رويارويي با حجم عظيم انتقادات حرفهاي در تحقيق اوليه نهايت دقت را مينمايند.
به نظرات خوانندگان همين صفحه دقت کنيد:
1ـ عدهاي راضياند که باري به هر جهت تا ديروز شهريار را نميشناختيم، ولي با لطف کارگردان اين سريال کمي با او آشنا شديم و بايد سپاسگزار او بود!اما آيا ذهن اين خوانندگان از نظر سازندگان سريال تا ايناندازه کم ارزش تلقي ميشود که از شهريار تصويري ضعيف و دور از واقع دريافت كنند؟ توجه نماييد که به زعم تمامي افرادي که كمترين آشنايي را با روحيات و زندگي شهريار داشتهاند (دستكم از زبان خود او)، تصوير ارايه شده از او بسيار بيربط و پر از حاشيه بوده است.
2ـ عده اي نظر دادهاند که اعتراض دختر استاد شهريار، ديرهنگام مطرح شده است. اين نظر تا حدودي درست است، چرا که از نخستين بخشها هم ضعف سريال آشکار بود. (به ويژه صحت تاريخي، روايي ديالوگها، غالب شدن زوايد و حاشيههاي داستاني، بازي و ...) اما حق اعتراض براي او هميشه محفوظ و محترم است. احتمالا او هم مثل بسياري از بينندگان، گمان ميکرد با توجه به تواناييهاي کارگردان مشهوري مثل آقاي تبريزي، سريال از ميانه راه به مسير حداقل معقول و قابل تحملي بازگردد.
3ـ عدهاي نظر دادهاند، خوشحال شدهاند که با کمک اين سريال، کمي با استاد شهريار آشنا شدهاند. اين مسأله ناشکري مسئولان سازمان صدا و سيما را ميرساند که با وجود اين همه مشتاق تاريخ ايران که حتي به تماشاي سريالهاي ضعيف هم مينشينند (خود من هم به خاطر علاقه شخصي، همه بخشهاي اين سريال را ديدهام)، باز هم اشتباه فيلمنامه و اشتباه تحقيق را مرتکب ميشوند. گويا، ارادهاي نيست که شوراهاي طرح و برنامه و تأمين برنامه بهترينهاي تحقيق و نگارش را گلچين کنند. چرا بايد صدها ايراد بجا حواله سريالهاي تاريخي شود؟
اين مبتلا به قريب اتفاق همه سريالهاي تاريخي ساخته شده در اين سالهاست. گويا، تاريخ قابل ارزشگذاري نيست، در حالي که تاريخ به مقولهاي دانشگاهي و تحقيقي تبديل شده است. بيشتر کارگردانهاي تلويزيون با چند مصاحبه و مطالعه چند کتاب خود را مورخ فرض ميکنند.
4ـ عدهاي به درستي نظر دادهاند که اگر سريالهاي با موضوع نو تا اين اندازه از صحت روايي دور باشند، واي به حال سريالهايي با موضوعات قديميتر. بله. کاملا درست است؛ نمونه اعلاي آن را در سالهاي پيش در سريال «امام علي» ديديم. داود ميرباقري با وجود همه احترامي که براي او به عنوان فيلمسازي خوش ديالوگ و حرفهاي در کارگرداني قايلم، اما در اين سريال به حدي به مسأله مبهم و محل شک قطامه پرداخت که حتي عوام هم به شوخي نام سريال را قطام نهادند. (در حالي که به زعم برخي محققان، وجود قطامه اگر هم واقعيت داشته باشد، نقشهاي ساخته و پرداخته معاويه بوده براي کوچک کردن حضرت علي و نه انتقامي بر اساس کينه) و در پاسخ خواص به ويژه مورخان که به حاشيه رفتن سريالي با اين درجه از اهميت و حساسيت اعتراض کردند (چرا که ديدند چگونه و به چه آساني ذهنيت مخاطب درباره انگيزه قتل حضرت علي به اشتباه شکل گرفت) و به ناچار اعتراف کرد که براي جذب مخاطب عام از آغاز بناي سريال را بر دراماتيزه کردن! فيلمنامه نهادم. وا عجبا!
در سريالهاي بعدي آقاي ميرباقري، در کنار قدرت ديالوگ نويسي تحسين برانگيز او، باز هم اين دراماتيزه کردن زنانه تکرار شد (به ويژه در مسافر ري) و جالب است که طبع مديران تلويزيون هم گويا ادامه اين روش را ميپسندد. پس عجيب نيست که در سريالهاي با مضمون تاريخي معاصر هم شاهد اين انحراف از صحت بيان باشيم. نگاه کنيد به سريال پروين اعتصامي! تهيه کننده و کارگردان اين قدر به خود زحمت نداده بودند که هنرپيشهاي را براي نقش پروين برگزينند که نه 50 درصد، بلکه 5 درصد ناقابل شباهت ظاهري به او داشته باشد! دراماتيزه کردن سريال زماني مقبول و به شيوهاي مقبول است که به اصل پيام صدمهاي نرساند، وگرنه کيست که بگويد چاي را نبايد با قند خورد؟! اما نه قند را با چاي!
* با توجه به اينکه سريالهاي ديگري از قبيل نيما يوشيج، دهخدا، بهار، آل احمد و حتي امام(ره) در راه است، خدا عاقبت تاريخي ما را به خير کند، اگر دوباره در روي همين پاشنه بچرخد. براي زنهار مديران سازمان صدا و سيما، توجه آنها را به فيلمي جلب ميکنم که 22 و 29 فروردين از شبکه 4 سيما پخش شد:
فيلم دو بخشي «راز حيات»؛ از مجموعه افق محصول «بي.بي.سي».
پنجاه سال پيش در جريان کشف ساختار مولکولي DNA مسابقهاي بين دانشمندان شيمي ـ فيزيک درگرفت که با پيروزي «واتسون» و «کريک» و «ويلکينس» تمام شد. (جايزه نمايشي نوبل نصيب اين سه تن شد.) در اين بين، «روزالين فرانکلين» که عکس معروف اشعه ايکس او از بلور DNA (که به عکس 51 و گاها عکس قرن معروف شد) بدون آگاهي او (قايمکي) ديده و مورد استفاده 100در صد واتسون و کريک واقع شد، از گردونه رقابت باز مانده و افتخار کشف ساختار DNA به نام رقباي او ثبت شد (سال 1951). او که براي تهيه اين قبيل عکسها، معمولا در معرض اشعه ايکس قرار ميگرفت، چند سال بعد در اثر ابتلا به بيماري سرطان فوت کرد. در پنجاه سال گذشته، آنقدر درباره سرقت کار او بحث شد که حتي ما هم ده سال پيش در دانشگاه داستانهايي جسته، گريخته از او ميشنيديم، اما از اهميت اين سرقت به ظاهر کوچک و اتفاقي خبر نداشتيم. سرانجام چند سال پيش، BBC اقدام به ساخت فيلمي 110 دقيقهاي درباره رزالين فرانکلين كرد که پس از پنجاه سال به معني واقعي کلمه «عالي و عالي» از زحمات او تقدير و به طور ضمني رفتار رقباي او را تقبيح نمود.
از مديران سازمان صدا و سيما خواهش ميکنم تنها يک بار آن فيلم را از سايت iransima.ir ببينند تا معني واقعي همراه كردن «صحت» و «جذابيت» را در ساخت فيلمها و سريالهاي تاريخي دريابند و بدانند چرا سريالهاي آنها که با كمترين بودجه و كمترين زمان و حداکثر کيفيت و دقت ساخته ميشود، از دويست کشور جهان مشتري پيدا ميکند (حتي اگر در راستاي منافع استعماري آنها باشد. به هر حال، دشمن اگر شمشير هم به دست بگيرد، آن را تيز ميکند.) ولي سريالهاي ما با ايراداتي بسيار روشن و ابتدايي، با درام و بدون درام، با هزينه و بدون هزينه، اين همه منتقد ريز و درشت دارد.
نگاه کنند تا بهانه نياورند: وقت کم بود، امکانات کافي نبود، به هر حال هر سريال بزرگي ضعفهايي هم دارد، به املاي ننوشته غلط نميگيرند. اين فتح بابي بود براي سريالهايي بهتر از اين دست. بنا بر نظرسنجي ما، بيشتر مردم از اين سريال راضي بودهاند، براي جذب مخاطب عام، بايد بار درام به سريال داد (البته اگر معني بار درام را به درستي فهميده باشند!) و از اين دست بهانهها.
* با پوزش از طولاني شدن اين سخنان تکراري، ولي لازم
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
با سلام
عجب غیر منصفانه بود! ای کاش لااقل اظهار نظر پسر شهریار را هم که از تلویزیون پخش شد می خواندند! سریال به این زیبایی. حتما فکر کرده اید که در این سریال هم کارگردان خواسته است که داستان را دراماتیزه کند؟!
در مورد سریال امام علی که می فرمائید آن طوری بوده باید ذکر کنم که این بنای عظیم سریال که بی شک بهترین سریال ایرانی تا کنون بوده است را این طوری نمی توان خراب کرد.
در عین حال در سریال های غیر تاریخی ما هم (مثلا زیر تیغ) نا هماهنگی با واقعیت مثلا در برخورد با دادگاه وجود دارد. شما این طوری یک کاری که این قدر بار فرهنگی دارد را زمین نزنید. منصف باشید و از این همه هنر استاد بزرگ سینمای ایران استفاده کنید.
آفتاب آمد دلیل آفتاب، چون که حق آمد از او رو بر متاب
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



