گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۰۱۱۶۳
| | 3669 بازدید
مردم سالاري
«خرداد پرحادثه و عظمت راه امام راحل (ره)» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
هفته اي را آغاز کرده ايم که 14خرداد سالگرد ارتحال امام خميني(ره) و 15خرداد سالگرد آغاز نهضت آن بزرگ مرد را در پيش روي دارد و سوم خرداد حماسه بزرگ آزادسازي خرمشهر و فتح المبين جنگ تحميلي و سند افتخار، راست قامتان تاريخ ايران اسلا مي و دوم خرداد سالگرد حماسه حضور سياسي مردم و تغيير آفرينان جامعه را پشت سرگذاشتيم. با توجه به اين که شنبه آينده 15 خرداد نمي توانم از اين ظرفيت ارتباطي براي ياد اين رويدادها بهره مند شوم، بهتر آن ديدم که در استقبال از 15خرداد با شما همراه شوم.
اگر بخواهيم در يک نگاه کلا ن به نهضت 15 خرداد نظري بيندازيم، تفاوتهاي متعددي بين اين نهضت با ساير نهضتها و تحولا ت ايران را مشاهده خواهيم کرد، به نظر من مهمترين تفاوت اين نهضت با ساير تحولا ت که مي تواند درس بزرگي هم براي همه کارگزاران تغيير درآينده و معياري براي کارگزاران تغيير در گذشته باشد و ترازويي براي کارگزاران تغيير و تحول درزمان حال و توسط بزرگان ديگري هم کم و بيش مورد توجه قرار گرفته است، اين تفاوت است که تحولا تي چون مشروطه، نهضت ملي و مشابه آن وقتي ظاهر شدند که علا ئمي از بيرون ظاهر شد، ولي نهضت امام دروني بود، به قول يکي از تحليل گران، وقتي شاه از کندي تاييد مي گيرد که بماند و جريانات بيروني را مطمئن مي کند و از آنها درحمايت خود مطمئن مي شود شعار تمدن بزرگ را سر مي دهد و به سرکوب شديد احزاب و گروهها و جريانات سياسي و فکري مي پردازد و چراغهاي مبارزه خاموش مي شوند، نهضت امام آغاز مي شود.
کار اصلي امام (ره) اين بود که يک فرهنگ پيشرفته علمي، هنري، اعتقادي و مذهبي درون جوش و برون سوز را سياسي کرد، نه اين که عده اي از افراد فرهنگهاي ديگر را بيابد و سياسي کند. هنر امام (ره) در اين است که مذهب و فرهنگش را عوض نمي کند، با حفظ مذهب و فرهنگ مذهبي، سياسي مي شود و به همين علت است که 15 خرداد درون جوش و فرهنگي است، فرهنگهاي بازدارنده ديگر را دفع مي کند، نه اين که با توسل به فرهنگي غيرخودي و سياستي مبتني بر فرهنگي بروني بخواهد فرهنگ ديگري را دفع کند.
وطن امروز
90«متر مسکن مهر با 3 ميليون تومان»عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم
سعيد صابوني است كه در آتن ميخوانيد:
داشتن سرپناهي هرچند محقر براي اقشار نيازمند جامعه به اين مهم با توجه به رشد سرسامآور قيمت مسکن در گذشته نهچندان دور موضوعي بود که دغدغه دستيابي به آن، کمدرآمدها را رنج ميداد. با اين وجود ساماندهي چنين وضعي در دولت نهم زماني کليد خورد که قيمت واحدهاي مسکوني در کشور در سال 86 با جهشي 2 برابر همراه شد، البته گره کور اين معضل با ساخت سراسري مسکن مهر باز و شرايط به گونهاي فراهم شد تا متقاضيان اين مهم با آورد 2 تا 3 ميليون توماني و اخذ وام و تسهيلات 15 تا 20 ميليوني توانستند اساس مسکن مورد نياز خود را در کوتاهترين زمان ممکن پيريزي کنند.
در واقع برنامهريزي دولت با اولويت شتاببخشي به ساخت انبوه مسکن مهر در قالبهايي چون حذف زمين از قيمت تمامشده ساختمان، ارائه وام و تسهيلات، ساماندهي املاک و مستغلات در کنار امتيازات ديگر موجب شد تب بالاي بهاي مسکن فروکش كند و سرمايهگذاران اين بخش که روزگاري از مسکن بهعنوان کالاي سرمايهاي استفاده ميکردند اکنون با مشاهده فعاليتهاي مستمر شرکتهاي تعاوني ساخت و ساز درعرضه انبوه مسکن مهر به آن فقط بهعنوان کالاي مصرفي نگاه کنند.
به عبارت ديگر تلاش مجدانه دولت براي رفاه مردم بويژه کمدرآمدها و دستيابي آنها به مسکن مورد نياز موجب شد با دعوت از همه فعالان عرصه ساخت و ساز، انبوهسازان مسکن، شرکتهاي تعاوني خرد و كلان، زمينههاي لازم ساخت و عرضه واحدهاي مسکوني با قيمت مناسب در جايجاي کشور فراهم شود. آنچنان که گاه وبيگاه از سوي رسانهها شاهد خبرهاي خوش کاهش قيمت واحدهاي مسکوني باتوسعه مسکن مهر هستيم.
تهران امروز
«کارنامه مبارزه با تروريسم»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم ياسر ميري است كه در آن ميخوانيد:
اعلام استراتژي جديد امنيتي آمريکا و پيام باراک اوباما گرچه داراي ابعاد مختلفي است که در مورد آن و صحت و سقم ادعاهاي مطرح شده تحليلهاي مختلفي ميتوان ارائه کرد.ولي شايد جالبترين نکته موجود در اين موضوع،اعلام رسمي پايان چيزي بود که به آن نام «جنگ با ترور» داده شده بود و آنرا مي توان هسته مرکزي سياست خارجي آمريکا طي سالهاي پس از حملات 11 سپتامبر دانست.
رويکرد فوق که ابتدا از سوي جورج دبليو بوش و با حمايت نظريهپردازاني از طيف نئو محافظه کار آمريکا مطرح شد عملا محور جهت دهنده يک سياست خارجي جنگ طلبانه و مداخله جويانه بود که فضاي لازم را براي رويکردي بي سابقه موسوم به جنگ پيش دستانه در جهان پس از 11 سپتامبر را به وجود آورد که بر بستر آن آمريکا علاوه بر حمله به افغانستان،با طرح ادعاهايي در مورد تهديد عراق ،به اين کشور حمله کرد.
تاکيد استراتژي جديد بر رويکرد چند جانبه گرايي بديلي است که گروه جديد به واسطه پيامدهاي استراتژي پيشين اين كشور مدعي پيگيري آن است. نئومحافظهكاران كه به پاس سياستهاي نئوليبراليستي دهه 1990 درآمدهاي سرشاري را كسب كرده بودند، سوداي جهان گرايي و لشكركشي به سرزمينهاي ديگر در سر داشتند، با مغتنم شمردن فرصت رويداد تروريستي 11 سپتامبر و واقع فضاي ملتهب اين رويداد،با طرح شعارهايي به ظاهر مشروع مانند گسترش دموکراسي و مهمتر از آن مبارزه با تروريسم دست به دو تهاجم عمده نظامي در خاورميانه زدند.
در کنار آن آمريکا اين موضوع را به عنوان ابزاري براي مداخله در مناطق مختلف جهان خصوصا خاورميانه،آسياي مرکزي،آسياي جنوبي و شمال آفريقا قرار داد. علاوه بر اين شعار مبارزه با نيروي ترور تبديل به ابزاري عليه کشورها و نيروهايي شد که در سطوح ملي و منطقه اي منويات و خواستههاي آمريکا و غرب را نمي پذيرفتند.
كيهان
«پس لرزههاي آن دو صفحه»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
آمريكاييها بعد از صدور بيانيه تهران سعي كردند اينطور وانمود كنند كه هيچ اتفاق خاصي نيفتاده و همه چيز همانطور باقي خواهد ماند كه پيش تر بوده است. اكنون اما، پس از گذشت حدود دو هفته اثرات آن بيانيه تازه در حال آشكار شدن است. آمريكاييها بيشتر از دوماه است مي گويند يك قدم بيشتر تا تحريم ايران در شوراي امنيت باقي نمانده است ولي قادر به برداشتن آن يك قدم نيستند.
اين نوشته ادعا نمي كند بيانيه تهران باعث خواهد شد آمريكاييها هرگز قادر به برداشتن آن يك قدم نباشند، اما استدلال خواهد كرد اين بيانيه باعث شده هزينه اي كه آمريكا بايد براي برداشتن آن قدم بپردازد بسيار فراتر از آن بود كه كاخ سفيد ابتدا تصور مي كرد و درست به همين دليل است كه آمريكاييها وادار شده اند درباره اقدامات خود عليه ايران به «محاسبه مجدد» بپردازند.
در بيانيه تهران اگر چه چيزهايي نسبت به گذشته تغيير كرده ولي اين تغييرات به نحوي بوده است كه اولا مستلزم واگذاري هيچ امتيازي به غرب قبل از گرفتن يك سلسله امتياز مشخص نباشد و ثانيا هيچ كدام از خطوط قرمز ايران را نقض نكند. فقط چنين ابتكاري بود كه مي توانست جهت تحولات را از سمت و سوي مطلوب آمريكاييها به مسيري سوق دهد كه در آن ايران قادر به بيشينه كردن پارامترهاي مثبت موجود در وضعيت راهبردي خود باشد.
ايران بيانيه تهران را در واقع به 2 دليل استراتژيك امضاء و صادر كرد.
1- دليل اول و شايد مهم ترين دليل اين است كه آنچه ايران در اين بيانيه مي دهد با آنچه دريافت مي كند، اساسا قابل مقايسه نيست. همه آنچه ايران تازه در صورت توافق مكتوب با گروه وين طبق بيانيه تهران واگذار مي كند 1200 كيلو اورانيوم كم غني شده است در حالي كه در ازاي آن غرب مكلف مي شود براي ساخت نيروگاه و راكتورهاي تحقيقاتي درايران وارد عمل شود، همه تهديدهاي خود عليه ايران را متوقف كند، بپذيرد كه هرگونه مذاكره ميان ايران و گروه 6 بايد فقط بر مبناي مشتركات دو بسته پيشنهادي باشد، غني سازي 20 و 5/3 درصد در ايران را بپذيرد و نهايتا اذعان كند ايران هيچ عدم پاي بندي به معاهده عدم اشاعه نداشته است.
حقيقتا آيا كسي هست كه بتواند ادعا كند در ازاي اين امتيازهاي بسيار اساسي، امانت گذاشتن 1200 كيلو مواد در تركيه امتياز بزرگي است، آن هم در حالي كه ايران اكنون چيزي حدود همين مقدار مواد يا بيشتر را در انبار خود ذخيره كرده است؟ واضح است كه پاسخ اين سوال منفي است و به همين دليل هم هست كه منتقدان عمدا از ورود به بحث درباره محتواي بيانيه تهران اجتناب مي كنند.
2- دليل دوم اين بود كه ايران نياز به تاكتيكي داشت تا به جهان نشان دهد مشكل واقعي كجاست. تا قبل از امضاي بيانيه تهران وضعيت اينگونه بود كه آمريكاييها مي گفتند ايران هر پيشنهادي را كه جلوي آن گذاشته مي شود رد مي كند و به همين دليل اساسا گزينه اي جز مجازات باقي نمانده است.
باراك اوباما به اين ژست تبليغاتي عادت كرده بود كه بگويد همه تلاشش را براي رسيدن به يك راه حل با ايران كرده ولي اين ايران است كه مايل به حل مسئله نيست. اگر در ادبيات مقامهاي آمريكايي عليه ايران در چند ماه گذشته دقيق شده باشيد يك نكته كاملا واضح اين است كه آمريكاييها تاكيد مي كنند ايران هيچ پيشنهادي را نمي پذيرد و طوري رفتار مي كند كه حرف فقط حرف خودش باشد.
سياست روز
«نيروگاهي كه همچنان درحال راهاندازي است»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
پس از آن که محمود احمدينژاد رئيسجمهور کشورمان از سياستهاي روسيه نسبت به بيانيه تهران براي تبادل سوخت هستهاي انتقاد کرد، پيشبيني ميشد که روسيه نيز در واکنش به اين انتقاددست به کار شود و درصدد تلافي برآيد. ابتدا مشاور رياست جمهور روسيه به واکنش برخاست و گفت که روسيه به منافع ملي خود فکر ميکند. پس از آن رسانههاي دو کشور تحليلهاي گوناگوني را در اين باره مطرح کردند. برخي تحليلگران در همين زمينه اعتقاد دارند که يکي از اهرمهاي روسيه نيروگاه اتمي بوشهر است.
اين نيروگاه اتمي که قرار داد ساخت آن از سال 1353 با يك شرکت آلماني به امضا رسيده بود پس از پيروزي انقلاب اسلامي حدود 14 سال پيش از اين به روسيه واگذار شد. شرکت «اتم استروي» مسئوليت ادامه ساخت اين نيروگاه را به عهده گرفت و روند ساخت نيروگاه اتمي بوشهر پس از گذشت 14 سال همچنان ادامه دارد و بارها از سوي مسئولين روسيه زماني براي راهاندازي آن اعلام شده که هر يک از آنها به دلايلي به تعويق افتاده است.
تعويق راهاندازي نيروگاه بوشهر به يک داستان دنبالهدار تبديل شده و بيش از آن که يک بحث فني باشد به يک موضوع سياسي تبديل شده است. ميانگين ساخت يک نيروگاه اتمي حدود 5 سال است.
دراين ميان خلف وعدههاي طرف روس براي افکار عمومي کشورمان ايجاد شبهه کرده است که آيا اين نيروگاه سرانجام راهاندازي خواهد شد و مردم ايران نيروي برق اتمي را در خانههاي خود خواهند ديد؟
ابتكار
«جهان اسلام منفعل تر از هميشه؟»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكاربه قلم محمد علي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
آن روز که دلار جايگزين پوند استرلينگ شد، کسي تصور آن نداشت که روزي سرنوشت آن به جايي برسد که کشورها براي برون رفت از عوارض شکست دلار مجبور به پناه بردن به يورو شوند. سالهاي متمادي آمريکا موتور اقتصادي براي و تمامي جهان بود و قادر بود مايحتاج جهان را حتي در شرايط اضطراري نيز فراهم آورد اما الان خود آمريکا در مخمصه گير افتاده است.
سالها آمريکا توانست،اقتصاد جهان را در دلار غوطه ور نمايد بطوري که دو سوم ذخيره ارزي جهان به دلار نگهداري ميشد اما هر گاه اعتماد جهاني به دلار متزلزل گرديد اين کشورهاي نفتي بودند که ناجي دلار شدند. در اين ميان نقش عربستان در فروش نفت به دلار و حفظ هژموني دلار منحصر به فرد بود. بعضيها معتقدند در زمان کسينجر قرارداد پنهاني بين آمريکا و عربستان منعقد شد و براساس آن حکومت عربستان موظف شد تا در ازاي حمايت آمريکا از حکومت سعودي با فروش نفت خود به دلار،اوپک را وادار سازد که نفت را تنها به دلار قيمت گذاري کرده و به فروش برساند.
اما اين اقدامات نتوانست جلوي افول امپراطوري دلار را بگيرد و امپراطوري دلار فرو ريخت و کشورها براي آزادي اقتصاد خود و رهايي آن از سرنوشت دلار، مجبور به چاره انديشي شدند رشد اقتصادي کشورهاي اروپاي غربي، باعث ورود يورو به بازارهاي مالي جهان و شکل گيري آن به عنوان ارز بين المللي گرديد اين اتفاق موجب شد تا کشورهاي عضو اوپک بپذيرند نفت خود را به غير از دلار به فروش برسانند اين اقدام انگيزه ديگر کشورها جهت تبديل ذخاير ارزي خود به يورو را افزايش داد و در نهايت هم شاهد زمين گير شدن دلار بوديم البته قابل پيش بيني بود که زمين گير شدن دلار، اقتصاد جهان را نيز زمين گير خواهد کرد.
وقتي دولت مردان آمريکا بحران دلار را غير قابل کنترل يافتند و راههاي سياسي جوابگو نبود مجبوراً توسل به راه حلهاي نظامي جستند در نتيجه جنگ عراق و افغانستان را پيش آوردند. با اين وصف بسياري از کشورهاي حاشيه خليج فارس بخشي از داراييها و سهام خود در آمريکا را فروختند و به پروژههاي سرمايه داري در اتحاديه اروپا منتقل کردند.
بنابراين حمله نظامي آمريکا به عراق در واقع تجلي رويارويي دلار و يورو و اقدام براي حفظ امپراطوري دلار بر اقتصاد جهان بود اما بن بست عراق و به گل نشستن کشتي جنگي آمريکا و شکل گيري اتحاديه اروپا،موجب تفوق نسبي يورو گرديد و کشورها براي فرار از بحران دلار به يورو پناه بردند.
رسالت
«ايران و استراتژي نه شرقي، نه غربي»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم حنيف غفاري است كه در آن ميخوانيد:
زماني که تدا اسکاچپول،ميشل فوکو و ديگر نظريه پردازها و جامعه شناسان غربي به بررسي ابعاد و ريشههاي انقلاب اسلامي ايران پرداختند،در نهايت به يک نقطه مشترک دست يافتند و آن آگاهانه بودن انقلاب اسلامي ايران و تاثيرپذيري آن از مذهب بود.در زمان وقوع انقلاب اسلامي ايران نظر غالب بر اين بود که “انقلابها مي آيند اما ساخته نمي شوند”.اما وقوع انقلاب اسلامي ايران اين نظريه را به طور کامل ابطال نمود.
پررنگ بودن خصيصه استقلال در انقلاب اسلامي ايران،متاثر از نگاه متعالي امام راحل(ره)نسبت به قانون قرآني و اسلامي نفي سبيل بود.در سايه همين نگاه عميق بود که مرز بين “ابرقدرتها”و”کشورهاي معمولي”در سياست خارجي کشورمان بر هم ريخت و نگاه انساني -اسلامي جايگزين نگاه ماترياليستي و ابزارگرايانه در اين حوزه شد.اصل استقلال در انديشههاي امام راحل (ره) محلي براي وابستگي ايران اسلامي به بلوک شرق و غرب باقي نگذاشته بود.
بي دليل نبود که در جريان هشت سال دفاع مقدس، فرزندان استالين و جرج واشنگتن تمام قد پشت سر ديکتاتور عراق ايستاده و از سقوط انقلاب و نظام ايران حمايت مي کردند.
گفتمان جمهوري اسلامي ايران همان گفتمان حضرت امام خميني(ره) ميباشد. گفتماني که در نقطه مقابل گفتمان کمونيسم و ليبراليسم قرار دارد و هر دوي اين مکاتب را به چالش مي کشد.غرب و شرق بارها سعي کرده اند اسلام را به عنوان يک خرده فرهنگ مورد شناسايي قرار دهند تابه اين وسيله مانع از تحقق پويايي اسلامي واقعي در بين ملتهاي مسلمان و جهاني شدن آن شوند.اما امام خميني(ره)در سخنان خود از واژه “امت واحده اسلامي”استفاده مي کند و با اسلامي که آمريکا سعي در ترسيم آن دارد به مقابله بر مي خيزد.
جمهوري اسلامي
«مقاومت اسلامي و مولفههاي قدرت در منطقه»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي سات كه در آن ميخوانيد:
دهمين سالگرد فرار خفتبار ارتش صهيونيستي از لبنان در دو سوي مرزهاي اين كشور، به صورتهاي متفاوتي برگزار شد. اين تفاوتها پندآموز ميتواند "رمز حيات ملتها" را به نسل امروز و نسلهاي آينده در دنياي اسلام و بويژه به ملتهاي منطقه بياموزد.
1 - ژنرال "نوعام بن تسغي" فرمانده نظامي منطقه غربي ارتش صهيونيستي در اظهاراتي اعترافگونه خاطرنشان ساخت: عمليات خروج ارتش اسرائيل از جنوب لبنان يك عقبنشيني يا اقدام تاكتيكي نبود بلكه يك فرار به تمام معني بود كه اكثريت سران نظامي درباره ضرورت عقبنشيني فوري و بدون قيد و شرط از لبنان اتفاقنظر داشتند و ادامه حضور نظامي اسرائيل در لبنان را به زيان اسرائيل و حتي "نشدني" ميدانستند. چون ارتش اسرائيل در انجام عمليات و ماموريتها، واقعا ناتوان شده بود. نه براي عقب نشيني و نه براي ماندن، برنامهاي نداشتيم و لذا بسياري از تجهيزات نظامي خود را رها كرده و گريختيم، ولي نگذاشتيم اين مسئله بازتاب رسانهاي داشته باشد چرا كه اثرات آن مخرب و منفي بود.
2 - "سيد حسن نصرالله" دبيركل حزب الله لبنان خطاب به هزاران تن از مردم لبنان، نيروهاي رزمي حزب الله و مقامات سياسي - نظامي و اجتماعي لبنان از روزهاي سخت و سرنوشتساز مبارزه و مقاومت در برابر اشغالگران صهيونيست سخن گفت و "استرانژي مقاومت" را تشريح نمود وي همچنين به تهديدات اخير صهيونيستها پاسخ داد و ضمن هشدار به اسرائيل تهديد نمود درصورت محاصره لبنان، مقاومت وارد عمل شده و كشتيها و ساير شناورهاي اسرائيل را هدف قرار خواهد داد.
اين هشدار نصرالله از آن جهت اهميت دارد كه مقاومت در جريان جنگ 33 روزه يك رزمناو اسرائيلي را هدف قرار داد و گزارش مصور انهدام آنرا در شبكههاي تلويزيوني منتشر كرد و نشان داد كه با اشغالگران شوخي ندارد.
وي رمز ثبات و اقتدار لبنان را در همبستگي 3 مولفه مقاومت، ارتش و ملت برشمرد و هشدار داد به اسرائيل اجازه نميدهد پا را از گليم خود فراتر بگذارد و با هيلاري كلينتون موافق است كه "پايان بدي در انتظار اسرائيل است".
آفرينش
«خصوصي سازي پرسپوليس و استقلال؟»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش است كه در آن ميخوانيد:
علي سعيدلو رييس سازمان تربيت بدني در پايان فينال جام حذفي باشگاههاي ايران در جمع حاضران در اين مراسم گفت،دو باشگاه استقلال و پرسپوليس با در اختيار داشتن هواداران بي شمار پتانسيل واگذاري به بخش خصوصي را دارند که اميدوارم اين دو باشگاه هرچه سريعتر از بدنه دولت خارج شوند.
گفتني است ، در روز هشتم خرداد سال 88 سازمان خصوصي سازي کشور هم با انتشار فهرست سازمانها و شرکتهايي که در اولويت واگذاري هستند اعلام کرد که در سه ماهه چهارم سال 88 (زمستان سال قبل) صددرصد باشگاههاي استقلال و پرسپوليس از زيرمجموعه سازمان تربيت بدني ازطريق بورس به فروش مي رسد.
البته قبل از اينکه سازمان خصوصي سازي اعلام کند که در زمستان 88 پرسپوليس و استقلال وارد بورس مي شوند محمدعلي آبادي رئيس سابق سازمان تربيت بدني پيش بيني کرده بود که تا پيش از شروع ليگ نهم اين دو باشگاه واگذار شوند ،اما امروز مي بينيم که ليگ نهم هم به پايان رسيده اما اقدامي در اين زمينه صورت نگرفته است!
حال سوالي که مطرح مي شود اين است.
چرا عليرغم دستور مسولان و تاکيد رئيس سابق تربيت بدني و اشاره اخير سعيدلو رييس سازمان تربيت بدني ، هنوز اقدامي در جهت واگذاري اين دو باشگاه صورت نگرفته است ؟
در پاسخ به اين سوال بايد گفت.
دنياي اقتصاد
«بازگشت به معاملات پاياپاي؟»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر فرخ قبادي است كه در آن ميخوانيد:
مدتها است که بنگاههاي توليدي از کمبود نقدينگي شکايت دارند.
اين شکايتها از هنگامي فراگير شد که بانک مرکزي، به منظور مهار تورمي که روز به روز شدت مييافت و به مرزهاي خطرناکي رسيده بود، به تدابير سخت انقباضي روي آورد و به گفته رييس وقت بانک مرکزي، صندوقهاي اين بانک را «سه قفله» کرد. سياست مذکور البته کارساز افتاد و نرخ تورم رو به کاهش گذاشت؛ اما از آن جا کهاين سياست انقباضي شديد، عملا فراگير و «چشم بسته» بود و در عين حال با سياستهاي مالي هماهنگ و تدابير و الزامات مقتضي همراه نبود، توفيق نسبي آن در مهار تورم، به بهاي تحميل رکودي گسترده بر اقتصاد کشور به دست آمد. بحران اقتصاد جهاني، يورش کالاهاي خارجي ارزان قيمت به بازار داخلي و تحريمهاي اقتصادي نيز مزيد بر علت شد و دامنه و شدت رکود را افزايش داد.
براساس اظهارات مسوولان بانک مرکزي، اين سياست اکنون تعديل شده و افزايش محتاطانه نقدينگي در دستور کار قرار گرفته است. از آن جا که بودجه دولت نيز ماهيتي انبساطي دارد، انتظار اين بود که کمبود حاد نقدينگي تخفيف يابد و بنگاههاي اقتصادي از شرايط فلج کنندهاي که در آن گرفتار شده بودند، رهايي يابند.
اما با توجه به شرايط نامطلوب کنوني اغلب بنگاههاي توليدي و تداوم تعطيلي کارخانهها يا «تعديل نيروها»، به نظر ميرسد که سياست جديد هنوز نتايج مورد نظر را به بار نياورده است. از آن جا که سياست اعلام شده دولت در مورد بازار کار، نه فقط حفظ اشتغال موجود که ايجاد متجاوز از يک ميليون شغل در سال است، بايد پذيرفت که راهکارهاي اتخاذ شده دولت و بانک مرکزي نياز به بازنگري جدي دارند.
جهان صنعت
«دو نگاه»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم اردلان عطارپور است كه در آن ميخوانيد:
رييسجمهور در سفر به کرمان در جمع مديران آن خطه گفت که ثروت ملي بايد افزايش يابد اما در سايه عدالت.
فرمايشات رييسجمهور مرا به ياد حکايتي انداخت که فکر ميکنم به بهترين نحو تفاوت دو نگاه را نشان ميدهد و آن اينکه ميگويند فرد فقيري تقاضاي مال و منال و وضع بهتري کرد.
گفته شد که تقاضاي تو برآورده ميشود، مشروط به اينکه به همسايهات دو برابر آنچه به تو داده ميشود، به او داده شود. فرد فقير از پيگيري تقاضايش منصرف شد.
اين را گفتم که بگويم اگر من جاي آن فرد فقير بودم حتما قبول ميکردم.
پول
«شرم مشترک»عنوان سرمقاله روزنامه پول به قلم مهرداد خدير است كه در آن ميخوانيد:
کنفوسيوس حکيم ميگويد: «در سرزميني که اداره امور آن بهسامان باشد فقر، مايه شرمساري است و در دياري که اداره امور نابهسامان، ثروت است که موجب شرم ميشود.»
او با همه حکمت و خرد خود شايد نميدانست که در سرزميني گاه هم فقر ميتواند مايه شرمساري باشد (چندان که فقيران صورت خود را با سيلي سرخ نگاه دارند) و هم ثروت چنين باشد (آنسان که اگر در سياههاي نام شماري از فعالان اقتصادي و بازرگاني ـ درست يا نادرست ـ در عداد صاحبان ثروت و مکنت بيايد، برآشوبند و در صدد تکذيب برآيند که ما کجا ثروتمنديم).
شرم فقير و غني از نداشته و داشتهاش، بيگمان علامتي است تا اين اقتصاد را بيمار بخوانيم و بدانيم فارغ از اينکه بخواهيم درباره نوع اداره امور داوري کنيم.اين گونه است که فقيران از بام تا شام در پي لقمهاي نان، روان و دواناند و ثروتمندان از هر نام و نشان که آنان را صاحب مال و امکان معرفي کند گريزان.
فقيران در پي بيرون آمدن از چاهي که ميپندارند در آن گرفتارند و ثروتمندان به دنبال پوشاندن جاهي که ديگران گمان ميبرند به آن دست يافتهاند. اينها که گفته آمد از آن روست که رييس جديد مرکز آمار ايران شمار مردماني را که زير خط فقر و حتي فقر مطلق زندگي ميکنند، اعلام کرده است.
«خرداد پرحادثه و عظمت راه امام راحل (ره)» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
هفته اي را آغاز کرده ايم که 14خرداد سالگرد ارتحال امام خميني(ره) و 15خرداد سالگرد آغاز نهضت آن بزرگ مرد را در پيش روي دارد و سوم خرداد حماسه بزرگ آزادسازي خرمشهر و فتح المبين جنگ تحميلي و سند افتخار، راست قامتان تاريخ ايران اسلا مي و دوم خرداد سالگرد حماسه حضور سياسي مردم و تغيير آفرينان جامعه را پشت سرگذاشتيم. با توجه به اين که شنبه آينده 15 خرداد نمي توانم از اين ظرفيت ارتباطي براي ياد اين رويدادها بهره مند شوم، بهتر آن ديدم که در استقبال از 15خرداد با شما همراه شوم.
اگر بخواهيم در يک نگاه کلا ن به نهضت 15 خرداد نظري بيندازيم، تفاوتهاي متعددي بين اين نهضت با ساير نهضتها و تحولا ت ايران را مشاهده خواهيم کرد، به نظر من مهمترين تفاوت اين نهضت با ساير تحولا ت که مي تواند درس بزرگي هم براي همه کارگزاران تغيير درآينده و معياري براي کارگزاران تغيير در گذشته باشد و ترازويي براي کارگزاران تغيير و تحول درزمان حال و توسط بزرگان ديگري هم کم و بيش مورد توجه قرار گرفته است، اين تفاوت است که تحولا تي چون مشروطه، نهضت ملي و مشابه آن وقتي ظاهر شدند که علا ئمي از بيرون ظاهر شد، ولي نهضت امام دروني بود، به قول يکي از تحليل گران، وقتي شاه از کندي تاييد مي گيرد که بماند و جريانات بيروني را مطمئن مي کند و از آنها درحمايت خود مطمئن مي شود شعار تمدن بزرگ را سر مي دهد و به سرکوب شديد احزاب و گروهها و جريانات سياسي و فکري مي پردازد و چراغهاي مبارزه خاموش مي شوند، نهضت امام آغاز مي شود.
کار اصلي امام (ره) اين بود که يک فرهنگ پيشرفته علمي، هنري، اعتقادي و مذهبي درون جوش و برون سوز را سياسي کرد، نه اين که عده اي از افراد فرهنگهاي ديگر را بيابد و سياسي کند. هنر امام (ره) در اين است که مذهب و فرهنگش را عوض نمي کند، با حفظ مذهب و فرهنگ مذهبي، سياسي مي شود و به همين علت است که 15 خرداد درون جوش و فرهنگي است، فرهنگهاي بازدارنده ديگر را دفع مي کند، نه اين که با توسل به فرهنگي غيرخودي و سياستي مبتني بر فرهنگي بروني بخواهد فرهنگ ديگري را دفع کند.
وطن امروز
90«متر مسکن مهر با 3 ميليون تومان»عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم
سعيد صابوني است كه در آتن ميخوانيد:
داشتن سرپناهي هرچند محقر براي اقشار نيازمند جامعه به اين مهم با توجه به رشد سرسامآور قيمت مسکن در گذشته نهچندان دور موضوعي بود که دغدغه دستيابي به آن، کمدرآمدها را رنج ميداد. با اين وجود ساماندهي چنين وضعي در دولت نهم زماني کليد خورد که قيمت واحدهاي مسکوني در کشور در سال 86 با جهشي 2 برابر همراه شد، البته گره کور اين معضل با ساخت سراسري مسکن مهر باز و شرايط به گونهاي فراهم شد تا متقاضيان اين مهم با آورد 2 تا 3 ميليون توماني و اخذ وام و تسهيلات 15 تا 20 ميليوني توانستند اساس مسکن مورد نياز خود را در کوتاهترين زمان ممکن پيريزي کنند.
در واقع برنامهريزي دولت با اولويت شتاببخشي به ساخت انبوه مسکن مهر در قالبهايي چون حذف زمين از قيمت تمامشده ساختمان، ارائه وام و تسهيلات، ساماندهي املاک و مستغلات در کنار امتيازات ديگر موجب شد تب بالاي بهاي مسکن فروکش كند و سرمايهگذاران اين بخش که روزگاري از مسکن بهعنوان کالاي سرمايهاي استفاده ميکردند اکنون با مشاهده فعاليتهاي مستمر شرکتهاي تعاوني ساخت و ساز درعرضه انبوه مسکن مهر به آن فقط بهعنوان کالاي مصرفي نگاه کنند.
به عبارت ديگر تلاش مجدانه دولت براي رفاه مردم بويژه کمدرآمدها و دستيابي آنها به مسکن مورد نياز موجب شد با دعوت از همه فعالان عرصه ساخت و ساز، انبوهسازان مسکن، شرکتهاي تعاوني خرد و كلان، زمينههاي لازم ساخت و عرضه واحدهاي مسکوني با قيمت مناسب در جايجاي کشور فراهم شود. آنچنان که گاه وبيگاه از سوي رسانهها شاهد خبرهاي خوش کاهش قيمت واحدهاي مسکوني باتوسعه مسکن مهر هستيم.
تهران امروز
«کارنامه مبارزه با تروريسم»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم ياسر ميري است كه در آن ميخوانيد:
اعلام استراتژي جديد امنيتي آمريکا و پيام باراک اوباما گرچه داراي ابعاد مختلفي است که در مورد آن و صحت و سقم ادعاهاي مطرح شده تحليلهاي مختلفي ميتوان ارائه کرد.ولي شايد جالبترين نکته موجود در اين موضوع،اعلام رسمي پايان چيزي بود که به آن نام «جنگ با ترور» داده شده بود و آنرا مي توان هسته مرکزي سياست خارجي آمريکا طي سالهاي پس از حملات 11 سپتامبر دانست.
رويکرد فوق که ابتدا از سوي جورج دبليو بوش و با حمايت نظريهپردازاني از طيف نئو محافظه کار آمريکا مطرح شد عملا محور جهت دهنده يک سياست خارجي جنگ طلبانه و مداخله جويانه بود که فضاي لازم را براي رويکردي بي سابقه موسوم به جنگ پيش دستانه در جهان پس از 11 سپتامبر را به وجود آورد که بر بستر آن آمريکا علاوه بر حمله به افغانستان،با طرح ادعاهايي در مورد تهديد عراق ،به اين کشور حمله کرد.
تاکيد استراتژي جديد بر رويکرد چند جانبه گرايي بديلي است که گروه جديد به واسطه پيامدهاي استراتژي پيشين اين كشور مدعي پيگيري آن است. نئومحافظهكاران كه به پاس سياستهاي نئوليبراليستي دهه 1990 درآمدهاي سرشاري را كسب كرده بودند، سوداي جهان گرايي و لشكركشي به سرزمينهاي ديگر در سر داشتند، با مغتنم شمردن فرصت رويداد تروريستي 11 سپتامبر و واقع فضاي ملتهب اين رويداد،با طرح شعارهايي به ظاهر مشروع مانند گسترش دموکراسي و مهمتر از آن مبارزه با تروريسم دست به دو تهاجم عمده نظامي در خاورميانه زدند.
در کنار آن آمريکا اين موضوع را به عنوان ابزاري براي مداخله در مناطق مختلف جهان خصوصا خاورميانه،آسياي مرکزي،آسياي جنوبي و شمال آفريقا قرار داد. علاوه بر اين شعار مبارزه با نيروي ترور تبديل به ابزاري عليه کشورها و نيروهايي شد که در سطوح ملي و منطقه اي منويات و خواستههاي آمريکا و غرب را نمي پذيرفتند.
كيهان
«پس لرزههاي آن دو صفحه»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
آمريكاييها بعد از صدور بيانيه تهران سعي كردند اينطور وانمود كنند كه هيچ اتفاق خاصي نيفتاده و همه چيز همانطور باقي خواهد ماند كه پيش تر بوده است. اكنون اما، پس از گذشت حدود دو هفته اثرات آن بيانيه تازه در حال آشكار شدن است. آمريكاييها بيشتر از دوماه است مي گويند يك قدم بيشتر تا تحريم ايران در شوراي امنيت باقي نمانده است ولي قادر به برداشتن آن يك قدم نيستند.
اين نوشته ادعا نمي كند بيانيه تهران باعث خواهد شد آمريكاييها هرگز قادر به برداشتن آن يك قدم نباشند، اما استدلال خواهد كرد اين بيانيه باعث شده هزينه اي كه آمريكا بايد براي برداشتن آن قدم بپردازد بسيار فراتر از آن بود كه كاخ سفيد ابتدا تصور مي كرد و درست به همين دليل است كه آمريكاييها وادار شده اند درباره اقدامات خود عليه ايران به «محاسبه مجدد» بپردازند.
در بيانيه تهران اگر چه چيزهايي نسبت به گذشته تغيير كرده ولي اين تغييرات به نحوي بوده است كه اولا مستلزم واگذاري هيچ امتيازي به غرب قبل از گرفتن يك سلسله امتياز مشخص نباشد و ثانيا هيچ كدام از خطوط قرمز ايران را نقض نكند. فقط چنين ابتكاري بود كه مي توانست جهت تحولات را از سمت و سوي مطلوب آمريكاييها به مسيري سوق دهد كه در آن ايران قادر به بيشينه كردن پارامترهاي مثبت موجود در وضعيت راهبردي خود باشد.
ايران بيانيه تهران را در واقع به 2 دليل استراتژيك امضاء و صادر كرد.
1- دليل اول و شايد مهم ترين دليل اين است كه آنچه ايران در اين بيانيه مي دهد با آنچه دريافت مي كند، اساسا قابل مقايسه نيست. همه آنچه ايران تازه در صورت توافق مكتوب با گروه وين طبق بيانيه تهران واگذار مي كند 1200 كيلو اورانيوم كم غني شده است در حالي كه در ازاي آن غرب مكلف مي شود براي ساخت نيروگاه و راكتورهاي تحقيقاتي درايران وارد عمل شود، همه تهديدهاي خود عليه ايران را متوقف كند، بپذيرد كه هرگونه مذاكره ميان ايران و گروه 6 بايد فقط بر مبناي مشتركات دو بسته پيشنهادي باشد، غني سازي 20 و 5/3 درصد در ايران را بپذيرد و نهايتا اذعان كند ايران هيچ عدم پاي بندي به معاهده عدم اشاعه نداشته است.
حقيقتا آيا كسي هست كه بتواند ادعا كند در ازاي اين امتيازهاي بسيار اساسي، امانت گذاشتن 1200 كيلو مواد در تركيه امتياز بزرگي است، آن هم در حالي كه ايران اكنون چيزي حدود همين مقدار مواد يا بيشتر را در انبار خود ذخيره كرده است؟ واضح است كه پاسخ اين سوال منفي است و به همين دليل هم هست كه منتقدان عمدا از ورود به بحث درباره محتواي بيانيه تهران اجتناب مي كنند.
2- دليل دوم اين بود كه ايران نياز به تاكتيكي داشت تا به جهان نشان دهد مشكل واقعي كجاست. تا قبل از امضاي بيانيه تهران وضعيت اينگونه بود كه آمريكاييها مي گفتند ايران هر پيشنهادي را كه جلوي آن گذاشته مي شود رد مي كند و به همين دليل اساسا گزينه اي جز مجازات باقي نمانده است.
باراك اوباما به اين ژست تبليغاتي عادت كرده بود كه بگويد همه تلاشش را براي رسيدن به يك راه حل با ايران كرده ولي اين ايران است كه مايل به حل مسئله نيست. اگر در ادبيات مقامهاي آمريكايي عليه ايران در چند ماه گذشته دقيق شده باشيد يك نكته كاملا واضح اين است كه آمريكاييها تاكيد مي كنند ايران هيچ پيشنهادي را نمي پذيرد و طوري رفتار مي كند كه حرف فقط حرف خودش باشد.
سياست روز
«نيروگاهي كه همچنان درحال راهاندازي است»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
پس از آن که محمود احمدينژاد رئيسجمهور کشورمان از سياستهاي روسيه نسبت به بيانيه تهران براي تبادل سوخت هستهاي انتقاد کرد، پيشبيني ميشد که روسيه نيز در واکنش به اين انتقاددست به کار شود و درصدد تلافي برآيد. ابتدا مشاور رياست جمهور روسيه به واکنش برخاست و گفت که روسيه به منافع ملي خود فکر ميکند. پس از آن رسانههاي دو کشور تحليلهاي گوناگوني را در اين باره مطرح کردند. برخي تحليلگران در همين زمينه اعتقاد دارند که يکي از اهرمهاي روسيه نيروگاه اتمي بوشهر است.
اين نيروگاه اتمي که قرار داد ساخت آن از سال 1353 با يك شرکت آلماني به امضا رسيده بود پس از پيروزي انقلاب اسلامي حدود 14 سال پيش از اين به روسيه واگذار شد. شرکت «اتم استروي» مسئوليت ادامه ساخت اين نيروگاه را به عهده گرفت و روند ساخت نيروگاه اتمي بوشهر پس از گذشت 14 سال همچنان ادامه دارد و بارها از سوي مسئولين روسيه زماني براي راهاندازي آن اعلام شده که هر يک از آنها به دلايلي به تعويق افتاده است.
تعويق راهاندازي نيروگاه بوشهر به يک داستان دنبالهدار تبديل شده و بيش از آن که يک بحث فني باشد به يک موضوع سياسي تبديل شده است. ميانگين ساخت يک نيروگاه اتمي حدود 5 سال است.
دراين ميان خلف وعدههاي طرف روس براي افکار عمومي کشورمان ايجاد شبهه کرده است که آيا اين نيروگاه سرانجام راهاندازي خواهد شد و مردم ايران نيروي برق اتمي را در خانههاي خود خواهند ديد؟
ابتكار
«جهان اسلام منفعل تر از هميشه؟»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكاربه قلم محمد علي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
آن روز که دلار جايگزين پوند استرلينگ شد، کسي تصور آن نداشت که روزي سرنوشت آن به جايي برسد که کشورها براي برون رفت از عوارض شکست دلار مجبور به پناه بردن به يورو شوند. سالهاي متمادي آمريکا موتور اقتصادي براي و تمامي جهان بود و قادر بود مايحتاج جهان را حتي در شرايط اضطراري نيز فراهم آورد اما الان خود آمريکا در مخمصه گير افتاده است.
سالها آمريکا توانست،اقتصاد جهان را در دلار غوطه ور نمايد بطوري که دو سوم ذخيره ارزي جهان به دلار نگهداري ميشد اما هر گاه اعتماد جهاني به دلار متزلزل گرديد اين کشورهاي نفتي بودند که ناجي دلار شدند. در اين ميان نقش عربستان در فروش نفت به دلار و حفظ هژموني دلار منحصر به فرد بود. بعضيها معتقدند در زمان کسينجر قرارداد پنهاني بين آمريکا و عربستان منعقد شد و براساس آن حکومت عربستان موظف شد تا در ازاي حمايت آمريکا از حکومت سعودي با فروش نفت خود به دلار،اوپک را وادار سازد که نفت را تنها به دلار قيمت گذاري کرده و به فروش برساند.
اما اين اقدامات نتوانست جلوي افول امپراطوري دلار را بگيرد و امپراطوري دلار فرو ريخت و کشورها براي آزادي اقتصاد خود و رهايي آن از سرنوشت دلار، مجبور به چاره انديشي شدند رشد اقتصادي کشورهاي اروپاي غربي، باعث ورود يورو به بازارهاي مالي جهان و شکل گيري آن به عنوان ارز بين المللي گرديد اين اتفاق موجب شد تا کشورهاي عضو اوپک بپذيرند نفت خود را به غير از دلار به فروش برسانند اين اقدام انگيزه ديگر کشورها جهت تبديل ذخاير ارزي خود به يورو را افزايش داد و در نهايت هم شاهد زمين گير شدن دلار بوديم البته قابل پيش بيني بود که زمين گير شدن دلار، اقتصاد جهان را نيز زمين گير خواهد کرد.
وقتي دولت مردان آمريکا بحران دلار را غير قابل کنترل يافتند و راههاي سياسي جوابگو نبود مجبوراً توسل به راه حلهاي نظامي جستند در نتيجه جنگ عراق و افغانستان را پيش آوردند. با اين وصف بسياري از کشورهاي حاشيه خليج فارس بخشي از داراييها و سهام خود در آمريکا را فروختند و به پروژههاي سرمايه داري در اتحاديه اروپا منتقل کردند.
بنابراين حمله نظامي آمريکا به عراق در واقع تجلي رويارويي دلار و يورو و اقدام براي حفظ امپراطوري دلار بر اقتصاد جهان بود اما بن بست عراق و به گل نشستن کشتي جنگي آمريکا و شکل گيري اتحاديه اروپا،موجب تفوق نسبي يورو گرديد و کشورها براي فرار از بحران دلار به يورو پناه بردند.
رسالت
«ايران و استراتژي نه شرقي، نه غربي»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم حنيف غفاري است كه در آن ميخوانيد:
زماني که تدا اسکاچپول،ميشل فوکو و ديگر نظريه پردازها و جامعه شناسان غربي به بررسي ابعاد و ريشههاي انقلاب اسلامي ايران پرداختند،در نهايت به يک نقطه مشترک دست يافتند و آن آگاهانه بودن انقلاب اسلامي ايران و تاثيرپذيري آن از مذهب بود.در زمان وقوع انقلاب اسلامي ايران نظر غالب بر اين بود که “انقلابها مي آيند اما ساخته نمي شوند”.اما وقوع انقلاب اسلامي ايران اين نظريه را به طور کامل ابطال نمود.
پررنگ بودن خصيصه استقلال در انقلاب اسلامي ايران،متاثر از نگاه متعالي امام راحل(ره)نسبت به قانون قرآني و اسلامي نفي سبيل بود.در سايه همين نگاه عميق بود که مرز بين “ابرقدرتها”و”کشورهاي معمولي”در سياست خارجي کشورمان بر هم ريخت و نگاه انساني -اسلامي جايگزين نگاه ماترياليستي و ابزارگرايانه در اين حوزه شد.اصل استقلال در انديشههاي امام راحل (ره) محلي براي وابستگي ايران اسلامي به بلوک شرق و غرب باقي نگذاشته بود.
بي دليل نبود که در جريان هشت سال دفاع مقدس، فرزندان استالين و جرج واشنگتن تمام قد پشت سر ديکتاتور عراق ايستاده و از سقوط انقلاب و نظام ايران حمايت مي کردند.
گفتمان جمهوري اسلامي ايران همان گفتمان حضرت امام خميني(ره) ميباشد. گفتماني که در نقطه مقابل گفتمان کمونيسم و ليبراليسم قرار دارد و هر دوي اين مکاتب را به چالش مي کشد.غرب و شرق بارها سعي کرده اند اسلام را به عنوان يک خرده فرهنگ مورد شناسايي قرار دهند تابه اين وسيله مانع از تحقق پويايي اسلامي واقعي در بين ملتهاي مسلمان و جهاني شدن آن شوند.اما امام خميني(ره)در سخنان خود از واژه “امت واحده اسلامي”استفاده مي کند و با اسلامي که آمريکا سعي در ترسيم آن دارد به مقابله بر مي خيزد.
جمهوري اسلامي
«مقاومت اسلامي و مولفههاي قدرت در منطقه»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي سات كه در آن ميخوانيد:
دهمين سالگرد فرار خفتبار ارتش صهيونيستي از لبنان در دو سوي مرزهاي اين كشور، به صورتهاي متفاوتي برگزار شد. اين تفاوتها پندآموز ميتواند "رمز حيات ملتها" را به نسل امروز و نسلهاي آينده در دنياي اسلام و بويژه به ملتهاي منطقه بياموزد.
1 - ژنرال "نوعام بن تسغي" فرمانده نظامي منطقه غربي ارتش صهيونيستي در اظهاراتي اعترافگونه خاطرنشان ساخت: عمليات خروج ارتش اسرائيل از جنوب لبنان يك عقبنشيني يا اقدام تاكتيكي نبود بلكه يك فرار به تمام معني بود كه اكثريت سران نظامي درباره ضرورت عقبنشيني فوري و بدون قيد و شرط از لبنان اتفاقنظر داشتند و ادامه حضور نظامي اسرائيل در لبنان را به زيان اسرائيل و حتي "نشدني" ميدانستند. چون ارتش اسرائيل در انجام عمليات و ماموريتها، واقعا ناتوان شده بود. نه براي عقب نشيني و نه براي ماندن، برنامهاي نداشتيم و لذا بسياري از تجهيزات نظامي خود را رها كرده و گريختيم، ولي نگذاشتيم اين مسئله بازتاب رسانهاي داشته باشد چرا كه اثرات آن مخرب و منفي بود.
2 - "سيد حسن نصرالله" دبيركل حزب الله لبنان خطاب به هزاران تن از مردم لبنان، نيروهاي رزمي حزب الله و مقامات سياسي - نظامي و اجتماعي لبنان از روزهاي سخت و سرنوشتساز مبارزه و مقاومت در برابر اشغالگران صهيونيست سخن گفت و "استرانژي مقاومت" را تشريح نمود وي همچنين به تهديدات اخير صهيونيستها پاسخ داد و ضمن هشدار به اسرائيل تهديد نمود درصورت محاصره لبنان، مقاومت وارد عمل شده و كشتيها و ساير شناورهاي اسرائيل را هدف قرار خواهد داد.
اين هشدار نصرالله از آن جهت اهميت دارد كه مقاومت در جريان جنگ 33 روزه يك رزمناو اسرائيلي را هدف قرار داد و گزارش مصور انهدام آنرا در شبكههاي تلويزيوني منتشر كرد و نشان داد كه با اشغالگران شوخي ندارد.
وي رمز ثبات و اقتدار لبنان را در همبستگي 3 مولفه مقاومت، ارتش و ملت برشمرد و هشدار داد به اسرائيل اجازه نميدهد پا را از گليم خود فراتر بگذارد و با هيلاري كلينتون موافق است كه "پايان بدي در انتظار اسرائيل است".
آفرينش
«خصوصي سازي پرسپوليس و استقلال؟»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش است كه در آن ميخوانيد:
علي سعيدلو رييس سازمان تربيت بدني در پايان فينال جام حذفي باشگاههاي ايران در جمع حاضران در اين مراسم گفت،دو باشگاه استقلال و پرسپوليس با در اختيار داشتن هواداران بي شمار پتانسيل واگذاري به بخش خصوصي را دارند که اميدوارم اين دو باشگاه هرچه سريعتر از بدنه دولت خارج شوند.
گفتني است ، در روز هشتم خرداد سال 88 سازمان خصوصي سازي کشور هم با انتشار فهرست سازمانها و شرکتهايي که در اولويت واگذاري هستند اعلام کرد که در سه ماهه چهارم سال 88 (زمستان سال قبل) صددرصد باشگاههاي استقلال و پرسپوليس از زيرمجموعه سازمان تربيت بدني ازطريق بورس به فروش مي رسد.
البته قبل از اينکه سازمان خصوصي سازي اعلام کند که در زمستان 88 پرسپوليس و استقلال وارد بورس مي شوند محمدعلي آبادي رئيس سابق سازمان تربيت بدني پيش بيني کرده بود که تا پيش از شروع ليگ نهم اين دو باشگاه واگذار شوند ،اما امروز مي بينيم که ليگ نهم هم به پايان رسيده اما اقدامي در اين زمينه صورت نگرفته است!
حال سوالي که مطرح مي شود اين است.
چرا عليرغم دستور مسولان و تاکيد رئيس سابق تربيت بدني و اشاره اخير سعيدلو رييس سازمان تربيت بدني ، هنوز اقدامي در جهت واگذاري اين دو باشگاه صورت نگرفته است ؟
در پاسخ به اين سوال بايد گفت.
دنياي اقتصاد
«بازگشت به معاملات پاياپاي؟»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر فرخ قبادي است كه در آن ميخوانيد:
مدتها است که بنگاههاي توليدي از کمبود نقدينگي شکايت دارند.
اين شکايتها از هنگامي فراگير شد که بانک مرکزي، به منظور مهار تورمي که روز به روز شدت مييافت و به مرزهاي خطرناکي رسيده بود، به تدابير سخت انقباضي روي آورد و به گفته رييس وقت بانک مرکزي، صندوقهاي اين بانک را «سه قفله» کرد. سياست مذکور البته کارساز افتاد و نرخ تورم رو به کاهش گذاشت؛ اما از آن جا کهاين سياست انقباضي شديد، عملا فراگير و «چشم بسته» بود و در عين حال با سياستهاي مالي هماهنگ و تدابير و الزامات مقتضي همراه نبود، توفيق نسبي آن در مهار تورم، به بهاي تحميل رکودي گسترده بر اقتصاد کشور به دست آمد. بحران اقتصاد جهاني، يورش کالاهاي خارجي ارزان قيمت به بازار داخلي و تحريمهاي اقتصادي نيز مزيد بر علت شد و دامنه و شدت رکود را افزايش داد.
براساس اظهارات مسوولان بانک مرکزي، اين سياست اکنون تعديل شده و افزايش محتاطانه نقدينگي در دستور کار قرار گرفته است. از آن جا که بودجه دولت نيز ماهيتي انبساطي دارد، انتظار اين بود که کمبود حاد نقدينگي تخفيف يابد و بنگاههاي اقتصادي از شرايط فلج کنندهاي که در آن گرفتار شده بودند، رهايي يابند.
اما با توجه به شرايط نامطلوب کنوني اغلب بنگاههاي توليدي و تداوم تعطيلي کارخانهها يا «تعديل نيروها»، به نظر ميرسد که سياست جديد هنوز نتايج مورد نظر را به بار نياورده است. از آن جا که سياست اعلام شده دولت در مورد بازار کار، نه فقط حفظ اشتغال موجود که ايجاد متجاوز از يک ميليون شغل در سال است، بايد پذيرفت که راهکارهاي اتخاذ شده دولت و بانک مرکزي نياز به بازنگري جدي دارند.
جهان صنعت
«دو نگاه»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم اردلان عطارپور است كه در آن ميخوانيد:
رييسجمهور در سفر به کرمان در جمع مديران آن خطه گفت که ثروت ملي بايد افزايش يابد اما در سايه عدالت.
فرمايشات رييسجمهور مرا به ياد حکايتي انداخت که فکر ميکنم به بهترين نحو تفاوت دو نگاه را نشان ميدهد و آن اينکه ميگويند فرد فقيري تقاضاي مال و منال و وضع بهتري کرد.
گفته شد که تقاضاي تو برآورده ميشود، مشروط به اينکه به همسايهات دو برابر آنچه به تو داده ميشود، به او داده شود. فرد فقير از پيگيري تقاضايش منصرف شد.
اين را گفتم که بگويم اگر من جاي آن فرد فقير بودم حتما قبول ميکردم.
پول
«شرم مشترک»عنوان سرمقاله روزنامه پول به قلم مهرداد خدير است كه در آن ميخوانيد:
کنفوسيوس حکيم ميگويد: «در سرزميني که اداره امور آن بهسامان باشد فقر، مايه شرمساري است و در دياري که اداره امور نابهسامان، ثروت است که موجب شرم ميشود.»
او با همه حکمت و خرد خود شايد نميدانست که در سرزميني گاه هم فقر ميتواند مايه شرمساري باشد (چندان که فقيران صورت خود را با سيلي سرخ نگاه دارند) و هم ثروت چنين باشد (آنسان که اگر در سياههاي نام شماري از فعالان اقتصادي و بازرگاني ـ درست يا نادرست ـ در عداد صاحبان ثروت و مکنت بيايد، برآشوبند و در صدد تکذيب برآيند که ما کجا ثروتمنديم).
شرم فقير و غني از نداشته و داشتهاش، بيگمان علامتي است تا اين اقتصاد را بيمار بخوانيم و بدانيم فارغ از اينکه بخواهيم درباره نوع اداره امور داوري کنيم.اين گونه است که فقيران از بام تا شام در پي لقمهاي نان، روان و دواناند و ثروتمندان از هر نام و نشان که آنان را صاحب مال و امکان معرفي کند گريزان.
فقيران در پي بيرون آمدن از چاهي که ميپندارند در آن گرفتارند و ثروتمندان به دنبال پوشاندن جاهي که ديگران گمان ميبرند به آن دست يافتهاند. اينها که گفته آمد از آن روست که رييس جديد مرکز آمار ايران شمار مردماني را که زير خط فقر و حتي فقر مطلق زندگي ميکنند، اعلام کرده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


