از حماسه پله برقی تا ناکامی كلمنته در لاليگا!
گل؛ 1- اين روزها دوباره بازار بازي با اسامي مربيان بزرگ در فوتبال ما داغ شده است. همين كه استيلآذين به عنوان ثروتمندترين تيم ليگ نياز به مربي خارجي پيدا كرده، كافي است تا هر روز دهها اسم پرطمطراق در محافل ورزشي مطرح شود. از رايكارد و تيگان گرفته تا لاگربك و آنجلوتي، همه روزي هزار بار به كشورمان ميآيند و ميروند! چندي قبل، در شرايطي از مصطفي دنيزلي به عنوان يك گزينه جدي براي تصاحب نيمكت تيم هدايتي ياد شد كه بهرغم ابقاي قطعي قطبي، حتي گمانهزنيهايي براي يافتن يك جانشين بزرگ براي او در تيم ملي هم مطرح شده است. همه اينها كافي است تا دوباره اسامي آنچناني جلوي چشم ملت رژه بروند.
2- بارها گفتيم و باز هم خواهيم گفت كه يكي از مهمترين راهكارهاي نجات فوتبال ايران از شرايط اسفبار كنوني، حضور مربيان بزرگ و كارآمد بينالمللي است. خوشحاليم كه هدايتي تصميم گرفته عنان كار تيم پرستارهاش را به يك اسم معتبر جهاني بسپارد و البته اميدوارم بعد از اين سالها آموخته باشد كه در مقابل دخالتها و سماجتهاي دلال جماعت كه عاشق واردات جنس بنجل هستند، چگونه مقاومت كند.
صد البته كماكان نميتوانيم ناراحتي خودمان را هم از منتفي شدن ناگهاني پروسه حضور يك مربي بزرگ بينالمللي روي نيمكت تيم ملي - احتمالا به واسطه فشارهاي دولتي - پنهان كنيم. با اين اوصاف، دليلي ندارد كه بابت پشتسر هم چيده شدن انواع و اقسام نامهاي وسوسهبرانگيز و كارنامهدار خوشحال باشيم. اگرچه داشتن رزومه خوب و تجربيات موفق، شرط «لازم» براي جذب يك مربي خارجي است، اما نبايد از ياد ببريم كه اين فاكتور به خودي خود هيچگاه «كافي» نيست. مردي كه به عنوان مسوول كادر فني به تيمهاي ايراني ميآيد، ضرورتا بايد «كارايي» هم داشته باشد و علاوه بر افتخارات گذشتهاش در زمان كنوني نيز كارآمد و به درد بخور محسوب شود.
مشكل بزرگ ما با بسياري از گزينههايي كه براي مذاكره يا حتي كار به ايران ميآيند، اين است كه توانمنديهايشان براي ايام ماضي است و سالها از زمان كيا و بياي آنها گذشته. درست به همين دليل هم هست كه برخلاف مربيان توانا و پرمشتري كه بهطور اتوماتيكوار در بورس قرار دارند، نامزدهاي نيمكتهاي ايراني معمولا به بنگاههاي گوناگون متوسل ميشوند و با هزار واسطه سر از كشورمان درميآورند. اين وضعيت شايد، در مورد هيچكس به اندازه خاوير كلمنته آشكار نبوده باشد؛ مردي كه گذشت زمان ثابت كرد آن ذوقزدگي مضحك مسوولان فوتبال ايران براي جذب او، تا چه اندازه بيهوده بوده است!
3 - خاوير كلمنتهاي كه خيلي از دستاندركاران فوتبال ما خودشان را ميكشتند تا پشتسرش عكس يادگاري بگيرند و افتخار به ايران آوردنش را به نام خودشان سند بزنند، پس از عدم توافقش با مسوولان فوتبال كشورمان به اسپانيا برگشت و طي سه نسل، دو تيم مختلف را از لاليگا به دسته دوم فوتبال اسپانيا سقوط داد!
نتايج كاملا ناموفق كلمنته در تيمهاي رئالمورسيا و وايادوليد كه در هر دو مورد با راهيابي اين تيمها به دسته پايينتر همراه بود، به خوبي نشان داد دوران چلچلي سرمربي پا به سن گذاشته ماتادورها، ديري است به پايان رسيده و روزهاي اوج او، مخصوص همان جامهاي جهاني 94 و 98 بود كه روي نيمكت تيم ملي اسپانيا مينشست و تيم كشورش را هدايت ميكرد!
تجربه ناكام سرمربي سابق اتلتيكبيلبائو در بازگشت دوباره به لاليگا، به وضوح نشان ميدهد كه همان زمان نيز انتخاب او براي هدايت تيم ملي ايران غيركارشناسي بوده و آقايان صرفا با توجه به رزومه جذابش تن به اين گزينش دادهاند، بيتفاوت به اينكه شير هم با همه ابهتش وقتي «پير» شد، ديگر چنگ و دنداني براي دريدن و جنگيدن ندارد!
4 - مربيان بزرگ بايد به ايران بيايند و قابليتهاي فني فوتبال ما را افزايش بدهند، اما در عين حال قطعا لازم است كه انتخاب اين مربيها با وسواس و دقت عمل صورت بگيرد و عنان كار به دست دلالهاي فرصتطلب و سودجو سپرده نشود.
وقتي به ياد ميآوريم شفق و تاج چگونه نزديك بود كلمنته و ساير مسافران همراه او را كه استثنائا از پروازهاي هوايي ايران جان سالم بهدر برده بودند(!) از پلههاي برقي فرودگاه به پايين پرتاب كنند و در امر انتخاب سرمربي براي تيم ملي تلفات بدهند، متوجه ميشويم كه دست و دل خيلي از مديران فوتبال ما مقابل نامهاي بزرگ بهراحتي ميلرزد و مرعوب اسمهاي شكيل آنان ميشوند. اي كاش مرداني به اين فوتبال بيايند كه «كار» بلد باشند، نه آنكه با اسمي پرآوازه و دستي خالي، تنها باري بر بارهاي تيمهاي ايراني بيفزايند، پولشان را بگيرند و براي وصول باقي مطالباتشان، به فيفا شكايت ببرند!


