چرا خاطرات بد هیچ گاه از یادمان نمی‌رود؟!

جالبه که خیلی وقت‌ها خاطره‌های خوب رو زود فراموش می‌کنیم، اما یه اتفاق تلخ ممکنه سال‌ها تو ذهنمون بمونه و هر از گاهی دوباره حالمون رو خراب کنه. این موضوع فقط مخصوص تو نیست؛ مغز بیشتر آدم‌ها همین‌طوری کار می‌کنه و دلیل علمی هم داره.
کد خبر: ۱۳۹۲۰۱۲
| |
1055 بازدید
خاطرات بد

تا حالا شده یهو یه آهنگ بشنوی، یه بوی خاص به مشامت بخوره یا از یه خیابون رد بشی و یکدفعه یه خاطره قدیمی، اونم از بدترین خاطره‌های زندگیت، جلوی چشمت زنده بشه؟ انگار نه انگار که پنج سال یا حتی ده سال ازش گذشته.

چرا مغز خاطرات بد را بهتر یادش می‌ماند؟

به گزارش تابناک؛ مغز ما از اول برای زنده موندن طراحی شده، نه برای اینکه همیشه خوشحال باشه. یعنی وقتی یه اتفاق خطرناک یا ناراحت‌کننده برامون میفته، مغز سعی می‌کنه اون رو خیلی دقیق ثبت کنه تا اگر یه روز دوباره با همچین موقعیتی روبه‌رو شدیم، بتونه سریع‌تر ازمون محافظت کنه. به خاطر همین، اتفاق‌های تلخ معمولاً خیلی عمیق‌تر از خاطره‌های معمولی تو ذهنمون ذخیره میشن.

مثلاً ممکنه یادت نباشه سه شنبه دو هفته پیش چی ناهار خوردی، ولی دعوایی که پنج سال پیش با یکی داشتی رو هنوز با جزئیات به یاد بیاری. این تفاوت به خاطر نحوه کار کردن مغزه، نه اینکه مشکلی داشته باشی.

احساسات شدید، خاطره‌ها را محکم‌تر می‌کنند

هر چقدر احساسی که موقع یه اتفاق تجربه کردی قوی‌تر باشه، احتمال اینکه اون خاطره مدت بیشتری تو ذهنت بمونه هم بیشتره. اگر اون روز خیلی ترسیده باشی، تحقیر شده باشی، عزیزی رو از دست داده باشی یا ضربه عاطفی خورده باشی، مغز اون لحظه رو با یه برچسب مهم ذخیره می‌کنه.

برای همین بعضی خاطره‌ها حتی بعد از سال‌ها هنوز همون حس قدیمی رو زنده می‌کنن. انگار مغز میگه: «این اتفاق مهم بود، پس نباید فراموشش کنم.»

چرا بعضی خاطرات یهو بدون دعوت برمی‌گردن؟

حتماً برات پیش اومده که اصلاً به یه موضوع فکر نمی‌کردی، ولی یه بو، یه آهنگ، یه عکس یا حتی یه جمله باعث شده یهو بری چند سال قبل. این اتفاق به خاطر اینه که مغز بین خاطره‌ها و چیز‌های اطرافش ارتباط برقرار می‌کنه.

مثلاً اگر روزی که از کسی جدا شدی یه آهنگ خاص گوش می‌دادی، ممکنه سال‌ها بعد با شنیدن همون آهنگ، همون احساس دوباره برگرده. این یعنی مغز اون دو تا موضوع رو کنار هم ذخیره کرده و با دیدن یکی، اون یکی هم فعال میشه.

چرا بعضی آدم‌ها بیشتر درگیر خاطرات بد می‌شوند؟

همه آدم‌ها به یه اندازه درگیر گذشته نمی‌شن. بعضی‌ها بعد از یه اتفاق تلخ کم‌کم جلو میرن، اما بعضی‌های دیگه بار‌ها و بار‌ها همون خاطره رو تو ذهنشون مرور می‌کنن. یکی از دلایلش اینه که ذهن بعضی افراد بیشتر عادت داره روی اتفاق‌های منفی تمرکز کنه.

وقتی مدام یه خاطره رو مرور می‌کنی، در واقع داری دوباره اون مسیر عصبی رو تو مغز فعال می‌کنی. یعنی به جای اینکه اون خاطره کم‌رنگ‌تر بشه، هر بار یه جورایی دوباره تازه میشه. درست مثل رد پایی که هر روز از روی یه مسیر رد بشی و اون راه واضح‌تر و مشخص‌تر بشه.

آیا فراموش کردن خاطرات بد امکان‌پذیر است؟

خیلی‌ها آرزو می‌کنن کاش می‌شد یه دکمه داشت و بعضی خاطره‌ها رو برای همیشه پاک کرد. ولی واقعیت اینه که مغز معمولاً خاطره‌ها رو پاک نمی‌کنه. چیزی که تغییر می‌کنه، شدت احساسیه که به اون خاطره وصل شده، یعنی ممکنه ده سال بعد هنوز یادت باشه یه اتفاق بد برات افتاده، اما دیگه با یادآوریش همون درد و ناراحتی گذشته رو حس نکنی. هدف مغز پاک کردن خاطره نیست؛ هدفش اینه که اون خاطره دیگه نتونه زندگیت رو کنترل کنه.

چرا بعضی وقت‌ها شب‌ها خاطرات بد بیشتر سراغمان می‌آیند؟

خیلی از آدم‌ها میگن روز‌ها سرشون شلوغه، اما شب که میشه و همه چیز آروم میشه، یهو خاطره‌های قدیمی هجوم میارن. این موضوع طبیعی‌تر از چیزیه که فکر می‌کنی. وقتی ذهنت درگیر کار، درس یا صحبت با بقیه نیست، فرصت بیشتری پیدا می‌کنه بره سراغ فکر‌ها و خاطره‌هایی که قبلاً فرصت رسیدگی بهشون رو نداشته.

برای همین خیلی وقت‌ها قبل از خواب، اتفاق‌هایی که شاید سال‌ها ازشون گذشته دوباره تو ذهنت ظاهر میشن.

نقش پشیمانی و عذاب وجدان در ماندگار شدن خاطرات بد

یکی از چیز‌هایی که باعث میشه بعضی خاطره‌های بد سال‌ها تو ذهنمون بمونن، حس پشیمونی و عذاب وجدانه. گاهی خود اتفاق به اندازه فکری که بعدش درباره‌اش می‌کنیم اذیتمون نمی‌کنه. مثلاً ممکنه مدام با خودت بگی: «کاش اون حرف رو نمی‌زدم»، «کاش اون تصمیم رو نمی‌گرفتم»، «کاش اون موقع یه جور دیگه رفتار می‌کردم». همین مرور‌های پشت سر هم باعث میشه اون خاطره دوباره و دوباره فعال بشه.

ذهن انسان عاشق پیدا کردن جواب برای اتفاق‌های دردناکه. وقتی یه چیزی برامون حل نشده باقی می‌مونه، مغز مدام برمی‌گرده سراغش تا شاید یه راه‌حل یا توضیحی پیدا کنه. مشکل اینجاست که بعضی اتفاق‌های گذشته جواب تغییر دادن ندارن و فقط باعث خسته شدن ذهن میشن.

چرا مغز روی اتفاق‌های منفی بیشتر زوم می‌کند؟

شاید برات جالب باشه که بدونی مغز انسان به طور طبیعی کمی به سمت چیز‌های منفی حساس‌تره. یعنی معمولاً خطر، شکست یا تهدید رو سریع‌تر از چیز‌های خوب تشخیص می‌ده. این ویژگی در گذشته برای زنده موندن انسان‌ها خیلی مهم بوده، چون کسی که خطر‌ها رو جدی نمی‌گرفت، احتمال بیشتری داشت آسیب ببینه.

اما در زندگی امروزی، همین ویژگی گاهی باعث میشه ذهن ما بیش از حد روی اتفاق‌های بد تمرکز کنه. ممکنه ده نفر ازت تعریف کنن، ولی یه نفر یه حرف ناراحت‌کننده بزنه و تمام روز ذهنت درگیر همون یک جمله بشه. تفاوت خاطره بد با زخم روانی چیست؟

هر خاطره بدی الزاماً یک زخم روانی نیست. همه ما در زندگی اتفاق‌های ناراحت‌کننده‌ای تجربه می‌کنیم؛ شکست، دعوا، جدایی، از دست دادن یا اشتباه کردن بخشی از زندگی انسان هستند. اما بعضی تجربه‌ها آن‌قدر شدید هستند که اثر عمیق‌تری روی احساسات و نگاه ما به خودمان و دنیا می‌گذارند.

مثلاً ممکن است یک شکست معمولی بعد از مدتی تبدیل به یک تجربه آموزشی شود، اما یک اتفاق خیلی دردناک ممکن است باعث شود فرد مدت‌ها احساس ترس، بی‌اعتمادی یا ناراحتی داشته باشد. تفاوت اصلی در شدت اتفاق و اثری است که روی زندگی فرد می‌گذارد.

آیا مرور کردن خاطرات بد همیشه بد است؟

نه، همیشه این‌طور نیست. گاهی مرور گذشته می‌تواند کمک‌کننده باشد. وقتی به یک اتفاق فکر می‌کنی و از آن درس می‌گیری، در واقع داری تجربه‌ات را تبدیل به آگاهی می‌کنی. مثلاً ممکن است بعد از یک رابطه ناموفق بفهمی چه چیز‌هایی برایت مهم هستند یا در آینده چه انتخاب‌هایی بهتر است داشته باشی.

مشکل زمانی شروع می‌شود که مرور خاطرات تبدیل به گیر کردن در گذشته شود. یعنی به جای اینکه از تجربه استفاده کنی، مدام خودت را سرزنش کنی و همان احساس‌های قدیمی را دوباره تجربه کنی.

چطور خاطرات بد را کمرنگ‌تر کنیم؟

اولین قدم این است که قبول کنیم گذشته قابل تغییر نیست. خیلی وقت‌ها ما ساعت‌ها با خودمان دعوا می‌کنیم که چرا فلان اتفاق افتاد، اما واقعیت این است که هیچ مقدار فکر کردن نمی‌تواند زمان را به عقب برگرداند. چیزی که در اختیار ماست، واکنشی است که امروز نسبت به آن اتفاق داریم.

یکی از راه‌ها این است که به جای جنگیدن با خاطره، سعی کنیم آن را از زاویه دیگری ببینیم. مثلاً به جای اینکه بگویی «من چه آدم احمقی بودم که این کار را کردم»، می‌توانی بگویی «آن موقع اطلاعات و تجربه امروز را نداشتم و با شرایط همان زمان تصمیم گرفتم.»

نوشتن درباره خاطرات ناراحت‌کننده چه کمکی می‌کند؟

گاهی ذهن ما پر از حرف‌های نگفته و احساسات جمع‌شده است. نوشتن می‌تواند کمک کند این افکار از حالت شلوغ و درهم خارج شوند. وقتی چیزی را روی کاغذ می‌آوری، راحت‌تر می‌توانی آن را بررسی کنی و بفهمی دقیقاً چه چیزی ناراحتت می‌کند.

خیلی وقت‌ها چیزی که ما را اذیت می‌کند فقط خود اتفاق نیست، بلکه معنایی است که به آن داده‌ایم. مثلاً یک شکست ممکن است در ذهن یک نفر معنی «من بی‌عرضه‌ام» داشته باشد، اما در ذهن فرد دیگری معنی «من یک تجربه جدید یاد گرفتم» داشته باشد.

چرا بخشیدن خودمان برای رها شدن از گذشته مهم است؟

خیلی از آدم‌ها راحت‌تر دیگران را می‌بخشند تا خودشان را. ممکن است سال‌ها از یک اشتباه گذشته باشد، اما هنوز خودشان را بابت آن سرزنش کنند. این سرزنش مداوم باعث نمی‌شود گذشته درست شود؛ فقط باعث می‌شود درد آن اتفاق بیشتر ادامه پیدا کند.

 بخشیدن خود یعنی اینکه اشتباهاتت را انکار نکنی، اما قبول کنی که انسان هستی و ممکن است اشتباه کنی. همه آدم‌ها در گذشته تصمیم‌هایی گرفته‌اند که امروز شاید بهتر می‌دانند چطور باید انجام می‌شد.

نقش زمان در کم شدن اثر خاطرات بد

زمان به تنهایی همیشه همه چیز را حل نمی‌کند، اما معمولاً شدت احساسات همراه با خاطرات را کمتر می‌کند. وقتی زندگی ادامه پیدا می‌کند و تجربه‌های جدید وارد ذهن ما می‌شوند، خاطرات قدیمی کم‌کم جای کمتری اشغال می‌کنند.

اما اگر فرد مدام در همان خاطره بماند و هیچ تجربه جدیدی نسازد، ممکن است آن اتفاق همچنان قدرت زیادی روی احساساتش داشته باشد. به همین دلیل حرکت کردن در زندگی و ساختن لحظه‌های جدید اهمیت زیادی دارد.

جمع‌بندی؛ خاطرات بد پاک نمی‌شوند، اما می‌توانند آرام شوند

بعضی خاطرات بد هیچ‌وقت کاملاً از ذهن ما پاک نمی‌شوند، چون مغز آنها را به دلیل شدت احساساتشان عمیق ذخیره کرده است. اما ماندگار بودن یک خاطره به این معنی نیست که قرار است تا آخر عمر ما را اذیت کند.

ما نمی‌توانیم گذشته را تغییر دهیم، اما می‌توانیم رابطه‌مان با گذشته را تغییر دهیم. یک خاطره تلخ می‌تواند فقط یک بخش از داستان زندگی ما باشد، نه تمام داستان.

گاهی لازم است به جای اینکه مدام از خودمان بپرسیم «چرا نمی‌تونم فراموشش کنم؟»، از خودمان بپرسیم: «چطور می‌تونم با این خاطره کنار بیام و اجازه ندم زندگی امروزم رو خراب کنه؟»

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
وب گردی