جمهوری اسلامی ایران چه درس هابی از جنگ گرفت؟
به گزارش تابناک ، اما اکنون باید پرسید جمهوری اسلامی ایران چه درس هابی را از جنگ خرداد ۱۴۰۴ گرفته است؟
مرور گزارشهای اندیشکدههای غربی مانند مؤسسه واشنگتن، چتمهاوس، شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) و همچنین ارزیابیهای مراکز مطالعاتی اروپایی نشان میدهد که حتی منتقدان جمهوری اسلامی نیز معتقدند این جنگ، آغاز مرحلهای جدید از یادگیری نظامی و راهبردی برای تهران بوده است؛ هرچند در عین حال، آسیبپذیریهای مهمی را نیز آشکار کرد.
نخستین درس، اهمیت «برتری اطلاعاتی» بود. بسیاری از تحلیلگران غربی معتقدند بخش قابل توجهی از موفقیت حملات اولیه علیه ایران، نه حاصل برتری صرف تسلیحاتی، بلکه نتیجه نفوذ اطلاعاتی، شناسایی دقیق اهداف و هماهنگی میان اطلاعات، عملیات سایبری و حملات هوایی بود. به همین دلیل، انتظار میرود ایران پس از این جنگ سرمایهگذاری گستردهتری روی ضدجاسوسی، حفاظت از مراکز حساس و امنیت ارتباطات انجام داده باشد.
درس دوم به پدافند هوایی مربوط میشود. تقریباً همه گزارشهای معتبر نظامی بر این نکته اتفاق نظر دارند که جنگ نشان داد در عصر جنگندههای رادارگریز، موشکهای دورایستا و پهپادهای انتحاری، اتکا به یک لایه دفاعی کافی نیست. از نگاه این مراکز، ایران برای افزایش بازدارندگی ناچار است سامانههای پدافندی خود را یکپارچهتر، متحرکتر و مقاومتر در برابر جنگ الکترونیک و حملات همزمان کند.
سومین درس، اهمیت بقا و تداوم توان موشکی بود. برخلاف برخی پیشبینیهای اولیه، گزارشهای بعدی رسانهها و اندیشکدههای غربی اذعان کردند که ایران حتی پس از تحمل خسارت، توانست بخشی از ظرفیت موشکی خود را حفظ و تاکتیکهای شلیک را اصلاح کند؛ از جمله پراکندگی بیشتر، استفاده از موشکهای دقیقتر و تغییر زمانبندی پرتابها. این موضوع در نگاه تحلیلگران غربی نشاندهنده حرکت ایران به سمت «جنگ فرسایشی هوشمند» است.
چهارمین درس، نقش تعیینکننده پهپادها و جنگ ترکیبی بود. جنگ نشان داد دیگر هیچ ارتشی تنها با هواپیما یا موشک نمیجنگد. پهپادها، عملیات سایبری، جنگ الکترونیک، اطلاعات ماهوارهای و عملیات روانی به اندازه تجهیزات کلاسیک اهمیت یافتهاند. بسیاری از اندیشکدههای غربی پیشبینی میکنند که ایران در سالهای آینده سرمایهگذاری بیشتری روی هوش مصنوعی، پهپادهای ارزانقیمت و سامانههای خودکار انجام دهد.
پنجمین درس، مسئله تابآوری اقتصادی و لجستیکی بود. تجربه جنگ نشان داد حتی اگر درگیری کوتاه باشد، فشار بر زنجیره تأمین، حملونقل، سوخت، انرژی و ارتباطات بسیار سریع ظاهر میشود. از این رو، ایجاد ذخایر راهبردی، توزیع زیرساختهای حیاتی و افزایش ظرفیت تولید داخلی به یکی از اولویتهای پس از جنگ تبدیل شده است.
درس دیگر به حوزه دیپلماسی مربوط میشود. بررسیهای غربی نشان میدهد تهران احتمالاً به این جمعبندی رسیده که در بحرانهای بزرگ، همراهی سیاسی قدرتهایی مانند روسیه و چین محدودیتهای خاص خود را دارد و هیچ کشوری جایگزین آمادگی داخلی نمیشود. بنابراین، حفظ کانالهای دیپلماتیک در کنار تقویت توان دفاعی، بخشی از راهبرد آینده خواهد بود.
از منظر افکار عمومی نیز جنگ پیام روشنی داشت. مراکز مطالعاتی غربی تأکید کردهاند که نبرد امروز فقط در میدان نظامی تعیین نمیشود؛ روایتسازی رسانهای، شبکههای اجتماعی، انتشار سریع اخبار و مدیریت افکار عمومی به اندازه عملیات نظامی اهمیت پیدا کرده است.
در کل میتوان گفت جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ دوازدهروزه احتمالاً بیش از گذشته بر سه محور متمرکز خواهد شد: افزایش بقاپذیری زیرساختهای نظامی، ارتقای توان اطلاعاتی و پدافندی، و آمادگی برای جنگهای طولانی و چندبعدی. از نگاه بسیاری از تحلیلگران، جنگ های اخیر نه پایان یک رویارویی، بلکه آغاز مرحلهای تازه از رقابت راهبردی در منطقه بود که هر دو طرف تلاش میکنند با درس گرفتن از آن، برای نبردهای احتمالی آینده آمادهتر شوند.
