وقتی فرزند امام خمینی به گل آقا سوژه طنز داد!
کیومرث صابری فومنی (گل آقا) در سالهای دهه شصت ستون طنز روزنامه اطلاعات را با عنوان «دو کلمه حرف حساب» مینوشت که بسیار پرطرفدار بود و بعدها جرقه تأسیس نشریه گل اقا هم شد.
کد خبر: ۱۳۷۳۲۰۰
| | 2961 بازدید

به گزارش تابناک، در بخشی از خاطرات صابری فومنی به سوژه طنزی که سید احمد خمینی در تابستان ۶۷ به او پیشنهاد کرده بود تا به صورت یک یادداشت منتشر شود، اشاره شده که عیناً این خاطره از نظر میگذرد:
یک روز سر جریان منافقین (گمانم عملیات مرصاد همزمان با آن بود) آقای دعایی به من گفت احمدآقا یک سوژه به من داده است (قبلا هم یک سوژه به من داده بود من کار کرده بودم که بعدا فهمیدم این سوژه مال احمدآقا است) گفته است گل آقا بنویسد سوژه این بود: «که اگر این جور قوه قضائیه بخواهد با منافقین عمل بکند تا آخرین نفرشان را اعدام بکند این مقدار سال طول میکشد.» گفتم: من این را چاپ نمی کنم. گفت: چرا؟ گفتم: من طنزنویس، در ستون طنز بیایم بنویسم آدم بکشید ولو منافق، این جایش یک جای دیگر است.
یک روز بعد آقای دعایی زنگ زد آمد تلفن زد، گفت: نتیجه چی شد من جواب احمدآقا را چی بدهم. احمدآقا با من رفیق از سالهای اقامت در نجف. است گفتم: احمدآقا اشتباه میکند این را اگر من بنویسم، این گل آقا، گل آقایی نیست که یک روزی بتوانید از او استفاده کنید. دل آقای دعایی از من شکست؛ یک روز بعد گفت این تلفن احمدآقا است به احمدآقا زنگ بزن. منتظر است به او زنگ بزنی تا به تو توضیح بدهد. گفتم: من به احمدآقا زنگ نمی زنم. شماره تلفن من را احمدآقا دارد بگو احمدآقا به من زنگ بزند. احمدآقا از نظر سنی هم یکی، دو سال از من کوچکتر است؛ (از این شوخیها با هم داشتیم). پسر امام است و من نوکرش هستم ولی به هر حال من اِبا کردم تلفن به احمدآقا نکردم. آقای دعایی تلفن زد و گفت: احمدآقا دلش شکست.
گفتم: به احمدآقا بگو که من حافظ شخصیت امام در عرصه طنز هستم، من را طنزنویس این نظام میدانند.
در مصاحبهها مرتب گفتهام که من مشاور آن بودهام، مشاور این بودهام... برای امام چیز نوشتهام بعد این جوری چیز بنویسم این روال کار من نیست. بد است که طنز من به نام نظام نوشته بشود و این درست نیست. به هر حال ما چاپ نکردیم.
دوستان وساطت کردند، خیلی دعایی من را دوست دارد من هم خیلی دوست دارم، احمدآقا را هم دوست دارم؛ منتها بنا به مصالح انقلاب من سر مواضع خودم ایستادم. هنوز هم فکر می کنم درست ایستادم و غلط نکردم.
به هر حال آن نوشته احمدآقا را یا من یا عطاء [الله]مهاجرانی روتوشش کردیم و نوشتیم که این نوشته مال گل آقا نیست از یک جایی دیگر آمده است حالا یا در چاپ یا در بعد از چاپ (احتمالا بعد از چاپ یا همزمان).
دوباره که من شروع کردم بنویسم دعایی گفت ببین من را پیش احمدآقا بد کردی دل احمدآقا را شکستی و گوش ندادی.
من احمدآقا را خیلی دوست دارم، اما امام را از احمدآقا بیشتر دوست دارم و من این کار را نباید میکردم.
حاضرم از خود امام بپرسید که من کار درستی کردم [آقای دعایی]گفت دلخوری ایجاد شد. گفتم: احمدآقا را ماچ میکنم. در یک مراسم [من دیدمشان]. گفتم: شنیدهام شما از من دلخور هستید سر آن جریان، ماچ کردمش. گفت اگر از تو دلخور بودم، اما از این ماچ محکمی که کردی از دلم درآمد. دیدم راست می گوید قضیه حل شد.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


