چرا ایران از تنگه هرمز دست نمیکشد؟/ تلاش ایران برای تبدیل تنگه به اهرم راهبردی پایدار

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، سایت «ایران آنالیتیکا» در مقالهای به قلم حمید رضا عزیزی پژوهشگر مهمان در مؤسسهی آلمانی امور بینالمللی و امنیت در برلین به بررسی جایگاه تنگه هرمز در معادلات آینده منطقه پرداخته که در ادامه آمده است.
اولتیماتوم شدید دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در ۵ آوریل – مبنی بر اینکه آمریکا میتواند زیرساختهای غیرنظامی ایران را هدف قرار دهد اگر تنگه هرمز بازگشایی نشود – برای نشان دادن فوریت و تحت فشار قرار دادن تهران برای کاهش چنگال خود بر این آبراه راهبردی بود.
اما تحولات میدانی مسیر دیگری را نشان میدهد. در تهران، مجلس در حال پیشبرد لایحهای برای رسمیسازی چارچوب جدیدی برای مدیریت ترانزیت از طریق تنگه، از جمله اعمال عوارض، است.
در همان زمان، مقامات ایرانی و عمانی در حال گفتوگو درباره ترتیبات آتی حاکم بر تردد هستند که بر موضع خود به عنوان دو کشور ساحلی تنگه تأکید دارد. این اقدامات نشاندهنده دولتی نیست که آماده تسلیم شدن در برابر فشار باشد. بلکه به تلاشی برای تثبیت و نهادینه کردن کنترل اشاره دارد.
بیش از یک ماه از جنگ میگذرد، دیگر به نظر نمیرسد ایران موقعیت خود در تنگه هرمز را به عنوان یک اهرم موقت برای تأثیرگذاری بر روند درگیری یا کسب امتیازات کوتاهمدت ببیند.
در عوض، به طور فزایندهای با آن به عنوان یک دارایی راهبردی بلندمدت رفتار میکند – دارایی که میتواند به محیط پساجنگ منتقل شده و برای شکلدهی به نتایج آن مورد استفاده قرار گیرد.
در این چارچوب نوظهور، کنترل بر تنگه سه هدف مرتبط را دنبال میکند: منبع اهرم اقتصادی را در زمانی فراهم میکند که ایران با چشمانداز بازسازی پرهزینه پساجنگ روبروست؛ فرصتهایی برای به رسمیت شناخته شدن سیاسی ایجاد میکند، زیرا دولتها مجبور به تعامل مستقیم با تهران برای تضمین عبور هستند؛ و مکانیزمی برای بازتعریف پویاییهای منطقهای به نفع جمهوری اسلامی ارائه میدهد.
از این منظر، رویکرد فعلی ایران کمک میکند تا توضیح دهد چرا بعید است که این کشور به فشار خارجی با بازگشایی ساده تنگه و بازگرداندن شرایط قبل از جنگ پاسخ دهد. انجام این کار به معنای چشمپوشی از یکی از مؤثرترین ابزارهای اهرمی خود درست در زمانی است که این اهرم بیشترین ارزش را دارد.
در عوض، به نظر میرسد تهران هدف متفاوتی را دنبال میکند: تثبیت موقعیت خود، تبدیل کنترل زمان جنگ به مزیت بلندمدت، و در صورت لزوم، مبادله آن مزیت تنها در ازای دستاوردهایی که بسیار فراتر از توقف فوری خصومتها هستند.
از نقطه گلوگاه تا دارایی راهبردی
در آغاز جنگ، تنگه هرمز عمدتاً به عنوان ابزاری برای تشدید تعریف میشد. پیامرسانی ایرانی بر امکان بسته شدن کامل، استفاده از مینها و اختلال در جریانهای انرژی جهانی به عنوان وسیلهای برای جلوگیری از حملات بیشتر و تحمیل هزینه بر ایالات متحده و شرکای آن تأکید داشت.
در آن مرحله، تنگه عمدتاً به عنوان یک تهدید نهفته عمل میکرد که اگر فشار بر ایران از آستانههای خاصی عبور میکرد، میتوانست فعال شود. هدف تغییر وضعیت آبراه نبود، بلکه استفاده از آن به عنوان اهرم در منطق گستردهتر بازدارندگی و تلافی بود.
با این حال، با گذشت زمان، هم رفتار ایران و هم لحن رسمی آن تغییر کرد. تهران به جای حرکت به سمت بسته شدن کامل تنگه، رویکردی کالیبره شده را اتخاذ کرد. حمل و نقل دریایی به طور یکسان مسدود نشد، بلکه به طور انتخابی محدود شد. برخی کشتیها اجازه عبور یافتند، اغلب پس از اعلام بیطرفی یا تعامل مستقیم با مقامات ایرانی، در حالی که برخی دیگر – به ویژه آنهایی که به ایالات متحده و شرکای آن مرتبط بودند – با خطر حملات موشکی و پهپادی مواجه شدند. این صرفاً موضوع محدودیت عملیاتی یا احتیاط نبود. در عوض، نشاندهنده یک انتخاب آگاهانه برای جایگزینی منطق دودویی باز در برابر بسته با یک سیستم انعطافپذیرتر از دسترسی کنترلشده بود.
این تغییر پیامدهای راهبردی مهمی دارد. بسته شدن کامل تنگه هزینههای فوری و چشمگیری را بر خود ایران تحمیل میکرد، اما حفظ آن نیز دشوار بود و به طور بالقوه بیش از حد تشدیدکننده بود به گونهای که میتوانست فضای مانور ایران را محدود کند.
در مقابل، کنترل انتخابی به تهران اجازه میدهد فشار مداوم را حفظ کرده و در عین حال اختیار عمل را حفظ کند. ایران را قادر میسازد تا اقدامات خود را کالیبره کند، به بازیگران خاص پاداش یا مجازات دهد و سطح اختلال را بدون تعهد به یک مسیر واحد و غیرقابل برگشت تنظیم کند.
مهمتر از آن، این رویکرد شروع به تغییر نحوه مفهومسازی تنگه در تفکر راهبردی ایران کرده است. تأکید دیگر عمدتاً بر توانایی بستن آن نیست، بلکه بر توانایی مدیریت آن است. تمایز بین این دو مفهوم مهم است. بسته شدن ذاتاً موقتی و صرفاً ابزاری برای بحران است. در مقابل، مدیریت به معنای تداوم است.
این نشاندهنده امکان شکلدهی به قوانین حاکم بر ترانزیت، تعریف اینکه چه کسانی میتوانند عبور کنند و تحت چه شرایطی، و با گذشت زمان، تعبیه این رویهها در چارچوبی رسمیتر است.
پیامرسانی اخیر سیاسی و حقوقی این تفسیر را تقویت میکند. بحثها در مجلس ایران درباره ایجاد یک رژیم ساختاریافته برای ترانزیت – از جمله اعمال عوارض و تمایز بین دستهبندی کشتیها – به تلاشی برای فراتر رفتن از اقدامات موقت زمان جنگ اشاره دارد.
به طور مشابه، تأکید فزاینده بر هماهنگی با عمان نشاندهنده تلاشی برای مبتنی کردن این رویکرد بر جغرافیا و وضعیت حقوقی تنگه هرمز است، جایی که دو کشور به عنوان دولتهای ساحلی مسئولیت مشترک دارند. در این زمینه، ارجاعات به حاکمیت و آبهای سرزمینی بخشی از تلاش گستردهتری برای بازتعریف تنگه نه به عنوان یک گذرگاه بینالمللی، بلکه به عنوان فضایی تحت کنترل منطقهای بیشتر است.
این تحولات نشان میدهد که ایران دیگر با هرمز به عنوان یک برگ چانهزنی موقت که فعال و سپس کنار گذاشته شود، رفتار نمیکند. در عوض، شروع به رفتار با آن به عنوان یک دارایی راهبردی به خودی خود کرده است. میتواند اهرم مستمر ایجاد کند و به طور بالقوه از جنگی که آن را به میدان آورده، دوام بیاورد.
این تحول همچنین به توضیح تغییر گستردهتر در سلسله مراتب ابزارهای ایران کمک میکند. برای سالها، برنامه هستهای ایران در مرکز موضع چانهزنی آن در قبال ایالات متحده و شرکای آن قرار داشت. امروز، کنترل بر تنگه هرمز نوع متفاوتی از اهرم را ارائه میدهد: نوعی که بلافاصله در بازارهای جهانی قابل مشاهده است، به طور مستمر قابل اعمال است و کمتر به چرخههای مذاکراتی طولانی و فرآیندهای دیپلماتیک وابسته است.
از این نظر، تحول هرمز نشاندهنده جهتگیری مجدد قابل توجهی در نحوه درک ایران از قدرت و اهرم در چارچوب رویارویی طولانی است. به جای تکیه صرف بر قابلیتهایی که میتوان در توافقات جزئی معامله کرد، به نظر میرسد تهران ابزارهایی را اولویتبندی میکند که میتوانند در طول زمان حفظ، تنظیم و در صورت لزوم دوباره فعال شوند. تنگه هرمز، به شکل فعلی خود، در این منطق قرار میگیرد.
اهرم اقتصادی و سیاست به رسمیت شناخته شدن
در حالی که اولین تغییر – تبدیل هرمز از یک نقطه گلوگاه به یک دارایی مدیریتشده – مفهومی است، تغییر دوم عملکردی است. ایران صرفاً تنگه را در اختیار ندارد، بلکه شروع به استخراج مزایای لایهای از این موقعیت کرده است. این مزایا به اجبار زمان جنگ محدود نمیشود. در عوض، به حوزههای اقتصادی و سیاسی به گونهای گسترش مییابد که یکدیگر را تقویت میکنند و در کنار هم، به توضیح اینکه چرا تهران بعید است اهرم فعلی خود را بدون بازده قابل توجه رها کند، کمک میکند.
ملموسترین بعد، اقتصادی است. جنگ هزینههای قابل توجهی به زیرساختها و پایه صنعتی ایران تحمیل کرده است و سیاستگذاران ایرانی در حال برنامهریزی برای بازسازی هستند. در این زمینه، کنترل بر تنگه هرمز فرصتی نادر را ارائه میدهد. برخلاف بسیاری از داراییهای دیگر ایران، به جای اپیزودیک، به طور مستمر اهرم ایجاد میکند.
تهران با حفظ اختلال انتخابی به جای بسته شدن کامل، میتواند به صادرات نفت خود ادامه دهد و در عین حال از قیمتهای بالای جهانی بهرهمند شود. در همان زمان، ظهور سیستمی که در آن دولتها و شرکتها به دنبال تضمینها یا ترتیباتی برای تضمین عبور هستند، پتانسیل ایجاد جریانهای درآمدی اضافی را ایجاد میکند. پیشنهادهایی در مجلس ایران برای اعمال عوارض ترانزیت بر کشتیهایی که از تنگه عبور میکنند، این منطق را منعکس میکند. هدف اساساً تبدیل موقعیت جغرافیایی به منبع درآمد قابل پیشبینی است.
این بعد اقتصادی ارتباط نزدیکی با لایه دوم، یعنی تولید تدریجی به رسمیت شناخته شدن سیاسی دارد. با سختتر شدن شرایط در تنگه، تعداد فزایندهای از بازیگران برای اطمینان از عبور امن، تعامل مستقیم با ایران را ضروری یافتهاند. در عمل، این به معنای تعامل با نهادهایی است که در عرصه بینالمللی از نظر سیاسی مورد مناقشه باقی میمانند، به ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. حتی در جایی که مواضع رسمی تغییر نکرده است – جایی که تحریمها همچنان پابرجا هستند یا نامگذاریها ادامه دارد – واقعیت عملیاتی متفاوت است. دولتهایی که به دسترسی به تنگه نیاز دارند، عملاً نقش ایران در مدیریت آن را به رسمیت میشناسند.
این شکل از به رسمیت شناخته شدن تدریجی و اغلب غیررسمی است، اما از نظر راهبردی معنادار است. این الگویی از تعامل را عادی میسازد که در آن ایران نه صرفاً به عنوان یک برهمزننده، بلکه به عنوان مرجعی تلقی میشود که همکاری آن برای عملکرد یک مسیر ترانزیتی حیاتی جهانی ضروری است. با گذشت زمان، چنین الگوهایی میتوانند انتظارات درباره مشروعیت را بازتعریف کنند. آنها همچنین مشوقهایی را برای بازیگران خارجی ایجاد میکنند تا حتی در غیاب توافقات سیاسی گستردهتر، روابط کاری با تهران را حفظ کنند.
لایه سوم، قدرت چانهزنی است که از ترکیب اهرم اقتصادی و به رسمیت شناخته شدن سیاسی ناشی میشود. از آنجا که موقعیت فعلی ایران در تنگه هرمز مؤثر است، اما بازتولید آن در شرایط عادی دشوار است، در تهران به عنوان یک فرصت منحصربهفرد و حساس به زمان تلقی میشود. این امر پیامدهای مستقیمی برای نحوه برخورد سیاستگذاران ایرانی با چشمانداز مذاکره دارد. هرگونه بازگشت به وضع موجود قبل از جنگ – به معنای عبور بیقید و شرط بدون شرایط ایران – بعید است به عنوان امتیاز اولیه ارائه شود. در عوض، احتمال بیشتری دارد که به عنوان یک وضعیت نهایی تلقی شود که مشروط به دستیابی و اجرای اهداف گستردهتر، از رفع تحریمها تا تضمینهای امنیتی است.
از این نظر، تنگه هرمز به عنوان نوعی بیمه راهبردی عمل میکند. مکانیزمی را در اختیار تهران قرار میدهد نه تنها برای استخراج دستاوردها، بلکه برای محافظت در برابر نتایج نامطلوب. چشمپوشی زودهنگام از کنترل، یکی از معدود ابزارهایی را که ایران میتواند از طریق آن هزینههایی را فراتر از جغرافیای فوری خود تحمیل کند، حذف میکند. همچنین خطر بازگشت محیط راهبردی به پیکربندیای را دارد که در آن ایران ابزارهای کمتری برای جلوگیری از فشار یا حمله مجدد دارد.
عنصر آیندهنگر نیز در این محاسبه وجود دارد. به نظر میرسد مقامات ایرانی آگاه هستند که پیکربندی فعلی اهرم ممکن است دائمی نباشد. بازیگران خارجی در حال بررسی راههایی برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز، چه از طریق مسیرهای جایگزین یا ترتیبات امنیتی هماهنگ، هستند. هنگامی که چنین مکانیزمهایی به طور کامل توسعه یابند، توانایی ایران برای اعمال کنترل مشابه میتواند کاهش یابد. این امر این درک را تقویت میکند که لحظه کنونی پنجره باریکی را ارائه میدهد که در آن اهرم در اوج خود است. پاسخ منطقی، از دیدگاه تهران، تثبیت آن اهرم، رسمیسازی آن در صورت امکان، و اگر قرار است معامله شود، اطمینان از مبادله آن در ازای دستاوردهایی متناسب با ارزش راهبردی آن است.
این پویاییها نشان میدهد که رویکرد ایران به هرمز توسط یک هدف واحد هدایت نمیشود. بلکه منعکسکننده تلاشی برای همسو کردن ضرورت اقتصادی، موقعیتیابی سیاسی و چانهزنی راهبردی در یک چارچوب واحد است. نتیجه مدلی از اهرم است که از تاکتیکهای بحرانمحور گذشته بادوامتر است و به احتمال زیاد تا زمانی که شرایط فعلی ادامه دارد، موضع مذاکراتی تهران را شکل خواهد داد.
استفاده از هرمز برای بازتعریف نظم خلیج فارس
فراتر از تلاشها برای استخراج دستاوردهای اقتصادی و سیاسی، رویکرد ایران به تنگه هرمز همچنین در مورد بازتعریف محیط منطقهای است که در آن آن دستاوردها تداوم خواهند یافت. از این نظر، تنگه به عنوان ابزاری برای تأثیرگذاری بر همسوییها در سراسر خلیج فارس و مذاکره مجدد در مورد شرایط گستردهتر امنیت منطقهای مورد استفاده قرار میگیرد.
یک هدف مرکزی به نظر میرسد جلوگیری از ظهور یک موضع متحد خلیج فارس علیه ایران باشد. در طول جنگ، تهران الگویی از تعامل متمایز با بازیگران منطقهای را نشان داده است که فشار را با سازش انتخابی ترکیب میکند. این امر به ویژه در رویکرد آن به دسترسی دریایی مشهود بوده است. به جای اعمال محدودیتهای یکسان، ایران به برخی دولتها اجازه عبور داده و برخی دیگر را محدود کرده است، و به طور مؤثر سیستمی ایجاد کرده است که در آن دسترسی به تنگه مشروط به رفتار سیاسی است. نتیجه پویایی است که در آن کشورهای حاشیه خلیج فارس باید روابط راهبردی خود – نه تنها با ایالات متحده، بلکه با ایران – را در برابر الزامات عملی حفظ جریانهای تجاری و انرژی بسنجند.
عمان جایگاه متمایزی در این چارچوب دارد. مسقط به عنوان تنها کشور ساحلی دیگر در مجاورت تنگه هرمز، شریک بالقوه ایران را در اعطای وزن قانونی و سیاسی به هر ترتیب آتی حاکم بر ترانزیت فراهم میکند. بنابراین، گفتوگوهای در حال انجام بین مقامات ایرانی و عمانی در آنچه در مورد نیات تهران نشان میدهند قابل توجه است. ایران با تأکید بر «حق انحصاری» دو کشور ساحلی، دیدگاهی از تنگه را پیش میبرد که قدرت بیشتری را در اختیار منطقهای قرار میدهد، در مقابل رفتار با آن به عنوان فضایی که عمدتاً توسط هنجارهای بینالمللی شکل گرفته توسط قدرتهای خارجی اداره میشود.
در عین حال، انعطافپذیری کالیبره شده ایران در قبال سایر بازیگران منطقهای نشاندهنده تلاش برای مدیریت تنشها به جای تشدید بیرویه آنهاست. تصمیم به اجازه عبور محمولههای خاص – مانند نفت عربستان که برای پاکستان در حالی که هر دو کشور درگیر تلاشهای دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ بودند – نشان میدهد که چگونه میتوان از کنترل بر تنگه برای پاداش دادن به اشکال خاصی از تعامل استفاده کرد. این رویکرد به تهران اجازه میدهد فشار را حفظ کند و در عین حال کانالها را برای همکاری انتخابی باز بگذارد و در نتیجه تشکیل یک جبهه منطقهای منسجم را پیچیده کند.
این استراتژی همچنین به هدف دیرینه ایران برای کاهش نقش قدرتهای نظامی خارجی در خلیج فارس متصل میشود. ایران با نشان دادن اینکه امنیت دریایی در تنگه هرمز میتواند توسط بازیگران منطقهای به چالش کشیده شود – و حداقل تا حدی مدیریت شود – استدلال خود را تقویت میکند که حضور نیروهای خارجی یک ضرورت تثبیتکننده نیست، بلکه منبع بیثباتی است. در این چارچوب، وضعیت فعلی به شواهدی تبدیل میشود که نشان میدهد دولتهای منطقهایی در نهایت باید مسئولیت بیشتری در قبال ترتیبات امنیتی خود بر عهده بگیرند، احتمالاً به شرایطی که بیشتر با منافع ایران سازگار است.
در عین حال، به نظر میرسد سیاستگذاران ایرانی از این نکته آگاه هستند که این اهرم بدون محدودیت نیست. مسیرهای صادراتی جایگزین توسعهیافته توسط کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی ابزارهای نسبی برای دور زدن تنگه ارائه میدهند و با گذشت زمان میتوانند گسترش یابند.
با این حال، چنین جایگزینهایی بعید است که به طور کامل جایگزین نقش هرمز شوند، به ویژه با توجه به اهمیت آن نه تنها برای نفت، بلکه برای جریانهای تجاری و لجستیکی گستردهتر. حتی در جایی که میتوان وابستگی را کاهش داد، تنگه یک گره مرکزی در سیستم تجارت جهانی باقی خواهد ماند و بنابراین، منبع نفوذ دائمی برای هر بازیگری که بتواند دسترسی به آن را شکل دهد، خواهد بود.
این ترکیب اهرم فوری و ارتباط پایدار است که زیربنای رویکرد فعلی تهران است. کنترل بر تنگه هرمز به ایران اجازه میدهد تا به طور همزمان در سطوح متعدد عمل کند: برای تأثیرگذاری بر همسوییهای منطقهای، به چالش کشیدن حضور نظامی خارجی، و جاسازی عمیقتر خود در عملکرد عملی شبکههای جهانی انرژی و تجارت. با انجام این کار، تلاش میکند نه صرفاً به فشارهای جنگ فعلی پاسخ دهد، بلکه محیطی را که رویاروییهای آینده در آن رخ خواهند داد، بازتعریف کند.
به همین دلیل، حتی در صورت مذاکره، بعید است ایران با تنگه به عنوان یک امتیاز اولیه رفتار کند. همانطور که قبلاً اشاره شد، احتمال بیشتری دارد که این اهرم را تا مراحل پایانی هر فرآیند دیپلماتیک ذخیره کند و از آن برای تضمین نتایجی فراتر از یک آتشبس فوری استفاده کند. اینها احتمالاً شامل رفع تحریمها، غرامت برای خسارات زمان جنگ و نوعی تضمین در برابر عود درگیری خواهد بود. حتی در آن صورت، منطق زیربنایی موضع ایران نشان میدهد که احتمال محدودیت مجدد بخشی از جعبه ابزار راهبردی آن باقی خواهد ماند.
از این نظر، تنگه هرمز دیگر صرفاً صحنه جنگ فعلی نیست. در واقع، به یکی از مهمترین مخاطرات جنگ تبدیل شده است و برای تهران، به یکی از ارزشمندترین ابزارهای آن برای شکلدهی به آنچه پس از آن میآید، تبدیل شده است.
اگر این اشتباه را کرد و زیرساختهای مارو زد تمام زیرساختهای اسرائیل و آمریکا درمنطقه و کشورهای هم پیمانشون فورا نابود میشع و آنها درکویری از برهوت و تاریکی میمانند.
و خاهشا نیروهای اطلاعات و امنیت و کل نیروهای کشوری برا زدن نتانیاهو و ترامپ و سرانشون اقدام و به هلاکت برسونینشون....الله اکبر خامنه ای رهبر




