در مقالهای بررسی شد
چرا در ایران انقلاب نشد؟/ شرایط امروز مانند دوره پیش از انقلاب نیست/ حتی یک مقام نظامی هم ریزش نکرده است
موفقیت انقلاب ۱۳۵۷ ایران حاصل همزمانی منحصربهفردی از شکستهای سیاسی، نهادی و امنیتی بود که امروز دیگر وجود ندارند.
کد خبر: ۱۳۵۳۰۲۵
| | 31179 بازدید

آینده ایران نه با حملات هوایی، تحریمها یا خیالپردازیهای تغییر رژیم، بلکه با انسجام ملی، بازدارندگی راهبردی و تحول تدریجی، اما واقعی از درون رقم خواهد خورد.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، دکتر «علم صالح» استاد دانشگاه ملی استرالیا در مقالهای در Amargi به بررسی تحولات و ناآرامیهای اخیر ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
موجهای تکرارشونده اعتراضات اجتماعی و سیاسی در ایران بار دیگر یک مناقشه بنیادین را به کانون توجه آورده است: مناقشه بر سر تغییر، اصلاح و سرنگونی نظام.
دو چارچوب کلی و رقیب بر این بحث حاکم است. چارچوب نخست، رویکردی مطالبهمحور است که با پذیرش محدودیتهای ساختاری موجود، در پی اصلاحات مشخص و دستیافتنی در درون نظام کنونی است.
چارچوب دوم، الگوی «تغییر رژیم» است که عمدتاً از سوی بخشهایی از اپوزیسیون خارج از کشور ترویج میشود و بر فشار خارجی، تحریمها و حتی مداخله نظامی برای ایجاد فروپاشی سریع سیاسی تکیه دارد.
ایرانِ امروز شباهتی به شرایطی که انقلاب ۱۳۵۷ را ممکن ساخت ندارد و راهبردهایی که بر خشونت یا مداخله خارجی استوارند، بسیار بیش از آنکه به دموکراسی یا توسعه بینجامند، به فروپاشی دولت، تجزیه و بیثباتی طولانیمدت منتهی خواهند شد.
چرا انقلاب ۱۳۵۷ موفق شد ــ و چرا آن شرایط دیگر وجود ندارد
موفقیت انقلاب ۱۳۵۷ ایران حاصل همزمانی منحصربهفردی از شکستهای سیاسی، نهادی و امنیتی بود که امروز دیگر وجود ندارند. خروج شاه از کشور، انحلال ساواک، اعلام بیطرفی نیروهای مسلح و ناتجربگی نهادهای امنیتی در مواجهه با انقلاب، جنگ و شورش داخلی، در مجموع خلأ قدرتی ایجاد کرد که فروپاشی رژیم را ممکن ساخت.
در مقابل، جمهوری اسلامی طی بیش از چهار دهه تجربه گستردهای در مدیریت بحران، جنگ، تحریم و ناآرامیهای داخلی اندوخته است. نهادهای نظامی و امنیتی آن چندلایه، منسجم و بهشدت نهادینه شدهاند.
نکته قابل توجه آن است که در موجهای پیشین اعتراضات، حتی یک مقام ارشد نظامی یا امنیتی در مخالفت با دولت استعفا نکرده است؛ نشانهای از انسجام عمیق ساختاری در دستگاه قهری نظام.
به همان اندازه مهم، نبود یک اپوزیسیون متحد است. برخلاف سال ۱۳۵۷ که یک ائتلاف انقلابی گسترده، اما منسجم شکل گرفت، اپوزیسیون امروز از نظر ایدئولوژیک، سازمانی و راهبردی دچار پراکندگی است. سلطنتطلبان، چپگرایان، قومگرایان و گروههای لیبرال فاقد چشمانداز سیاسی مشترک یا ظرفیت نهادی لازم برای ایفای نقش بهعنوان یک جایگزین ملی معتبر هستند.
افزون بر این، اعتراضات امروز فاقد همزمانی و همافزایی میان گروههای اجتماعی کلیدی ــ مانند طبقه متوسط، زنان، اقلیتهای قومی و طبقه کارگر ــ است؛ امری که توان دگرگونساز آنها را محدود میکند.
تجربه منطقهای و بحران اعتماد به مداخله خارجی
تجربههای فاجعهبار ۲۵ سال گذشته در افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، یمن و غزه تأثیری عمیق بر آگاهی عمومی در ایران گذاشته است. این موارد، بیاعتمادی اجتماعی نسبت به ایالات متحده و اسرائیل را بهشدت افزایش دادهاند، بهویژه در قبال این ادعا که مداخله نظامی یا فشار خارجی میتواند به دموکراسی یا ثبات منجر شود.
بخشهایی از اپوزیسیون ایران که آشکارا خود را با اهداف راهبردی آمریکا یا اسرائیل همسو میکنند، در نتیجه بخش بزرگی از جامعه داخل کشور را از خود بیگانه ساختهاند. حافظه تاریخی در اینجا نقشی تعیینکننده دارد.
تصاویری، چون مسعود رجوی در کنار صدام حسین یا رضا پهلوی در کنار بنیامین نتانیاهو ــ که هر دو در افکار عمومی ایران بهعنوان جنایتکار جنگی شناخته میشوند ــ عمیقاً در ذهنیت سیاسی جامعه ایرانی نقش بستهاند. جنبش اپوزیسیونی که از حملات نظامی خارجی علیه کشور خود حمایت میکند، نمیتواند بهطور معتبر مدعی دفاع از حقوق بشر، عدالت یا حاکمیت ملی باشد.
تاریخ بهطور مداوم نشان داده است که دولتها برای آزادی ملتهای دیگر وارد جنگ نمیشوند؛ آنها در پی منافع راهبردی خود عمل میکنند. آزادیای که از طریق بمباران، تحریم و ترور تحمیل شود، بارها به دولتهای شکستخورده انجامیده است، نه به جوامع دموکراتیک.
خشونت، اعتراض و دام «سوریهای شدن»
یکی از ویژگیهای برجسته اعتراضات اخیر، تشدید خشونت در میان برخی بخشهای معترضان، همراه با تعمیق معضل سرکوب در درون دولت است. در آغاز، اختلاف رویکرد میان اصلاحطلبان و محافظهکاران در نحوه مواجهه با اعتراضات قابل مشاهده بود. اما با گذشت زمان، گفتمان رسمی همگرا شد و پاسخهای امنیتی بر سایر رویکردها غلبه یافت.
این چرخه تقویتکننده متقابل خشونت، نه به نفع جامعه است و نه به سود دولت. بلکه شباهت زیادی به مراحل اولیه فروپاشی دولت در دیگر کشورهای منطقه دارد. چشمانداز «سوریهای شدن» ایران ــ که در واقع آمیزهای از تجزیه عراقی، فروپاشی لیبیایی و افغانیزه شدن است ــ فرضی یا خیالی نیست.
پیامدهای آن قابل پیشبینیاند: بقایای نیروهای مسلح دولتی که برای قدرت با یکدیگر رقابت میکنند، منازعات قومی و فرقهای با حمایت بازیگران خارجی، نابودی زیرساختهای نظامی ـ صنعتی و تجزیه سرزمینی بلندمدت.
تجربه سوریه الگویی تکرارشونده را نشان میدهد: زمانی که ظرفیتهای اصلی یک دولت نابود میشود، قدرتهای خارجی عقبنشینی میکنند و جامعهای بهجا میماند که بهطور دائمی بیثبات است و در معرض حملات هوایی پراکنده و جنگهای نیابتی قرار دارد.
رسانهها، شبکههای اجتماعی و «اثر زوم»
شبکههای اجتماعی و رسانههای برونمرزی به پدیدهای دامن زدهاند که میتوان آن را «اثر زوم» نامید: بزرگنمایی رویدادهای محلی و تبدیل آنها به بازنماییهای ملی. در کشوری با نزدیک به ۹۰ میلیون نفر جمعیت، حتی تجمعات بزرگ در شهرهای اصلی لزوماً بیانگر اراده اکثریت جامعه نیست. سکوت بخشهای وسیعی از جامعه نباید بهاشتباه بهعنوان رضایت تعبیر شود؛ بلکه اغلب بازتاب ترس از بیثباتی، جنگ داخلی و تکرار فاجعههای منطقهای دو دهه اخیر است.
این گسست میان روایتهای آنلاین و واقعیت اجتماعی، انتظارات غیرواقعبینانهای را دامن زده است، بهویژه در میان فعالان جوانی که اغلب قربانیان اصلی تشدیدهای نادرست و محاسبهنشدهاند.
اصلاح در برابر فروپاشی
ایرانیان بهطور کلی میدانند با چه چیزی مخالفاند، اما بسیار کمتر میدانند دقیقاً چه میخواهند. چالشهای پیچیده تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی ــ از فساد و تحریم گرفته تا ناکارآمدی نهادی ــ با راهحلهای سادهانگارانه حل نمیشوند.
تجربه برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) نشان داد که بهبود اقتصادی از طریق تنشزدایی امکانپذیر است. در مقابل، راهبرد «فشار حداکثری» آمریکا آشکارا نه برای بهبود زندگی مردم ایران، بلکه برای تضعیف ساختاری دولت طراحی شده بود.
مبارزه مسلحانه هرگز در بستر منطقهای ایران به دموکراسی یا رفاه اقتصادی منجر نشده است؛ بلکه نتیجه آن تجزیه، ناامنی و وابستگی بوده است.
سیاست قدرت جهانی و جایگاه راهبردی ایران
نظم بینالمللی بر پایه قدرت و منافع راهبردی عمل میکند، نه ادعاهای اخلاقی. ونزوئلا، با وجود نداشتن سلاح هستهای یا نفوذ منطقهای، به بهانه قاچاق مواد مخدر هدف عملیات تغییر رژیم قرار گرفت.
تجربه تاریخی ایران نیز نشان میدهد که تمکین، تضمینی برای امنیت نیست. رضاشاه با مطالبات متفقین همکاری کرد، اما با این حال برکنار و تبعید شد. هر ایرانِ بهاندازه کافی قدرتمند، صرفنظر از نظام سیاسی داخلیاش، بهعنوان تهدیدی برای سلطه غرب در منطقه تلقی میشود.
چه چیزی آینده ایران را تعیین میکند؟
جمهوری اسلامی مسئولیت انکارناپذیری در قبال بحرانهای کنونی ایران دارد. با این حال، تضعیف دولت مرکزی با این توهم که فروپاشی به دموکراسی میانجامد، خطایی راهبردی و عمیق است.
فروپاشی دولت نه به آزادی، بلکه به درگیریهای قومی، ویرانی اقتصادی و سلطه خارجی میانجامد. اعتراض حقی مشروع است، اما اعتراضی که توسط بازیگران خارجی ابزارسازی شود، بهوسیله جناحهای رادیکال نظامیگردد یا با تجاوز خارجی همسو شود، قمار اخلاقی و سیاسی خطرناکی است که هزینههای آن را مردم عادی ایران میپردازند.
شواهد تاریخی بهطور قاطع نشان میدهد که اصلاحات تدریجی و درونزا و جنبشهای مدنی پایدار، نتایجی ماندگارتر از دگرگونیهای مهندسیشده از بیرون به بار میآورند.
آینده ایران نه با حملات هوایی، تحریمها یا خیالپردازیهای تغییر رژیم، بلکه با انسجام ملی، بازدارندگی راهبردی و تحول تدریجی، اما واقعی از درون رقم خواهد خورد.
گزارش خطا
نظرسنجی
در صورت تجاوز به خاک ایران، کدام گزینه باید در اولویت هدف قرار دادن باشد؟



