پاسخهای امام سجاد (ع) به دشنامگو و مردی که شغل مسخرگی داشت

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، پنجم شعبان سالروز میلاد امام علی بن الحسین (ع) معروف به زینالعابدین و سجاد است که صحیفه سجادیه شامل دعاهای بهجامانده از ایشان، یکی از منابع و گنجینههای اعتقادی شیعه است. بهجز سیره و زندگی امام سجاد (ع) ویژگی دیگری که جایگاه ایشان را بین امامان معصوم ویژه میکند، حضور در واقعه کربلا و سپس رسالت انتقال محتوا و مفاهیم قیام امام حسین (ع) به مردم مسلمان و غیر مسلمان است.
صبر و خوشاخلاقی مانند دیگر امامان، یکی از ویژگیهای اخلاقی حضرت زینالعابدین بوده که بنا داریم در سالروز میلاد ایشان، تعدادی از روایات مربوط به اینویژگی اخلاقی اینامام را مرور کنیم.
اینروایتها در ادامه میآیند؛
روزی علی بن الحسین (ع) بر مردمی گذشت که از او بد میگفتند. فرمود: اگر راست میگویید خدا از من بگذرد و اگر دروغ میگویید خدا از شما بگذرد.
***
روزی مردی برون خانه او را دید و به او دشنام داد. خادمان امام بر آنمرد حمله بردند. علی بن الحسین (ع) گفت: او را بگذارید. سپس به او گفت: آنچه از ما بر تو پوشیده مانده بیشتر از آن است که میدانی. آیا حاجتی داری؟ مرد شرمنده شد و امام گلیمی را که بر دوش داشت بر او افکند و فرمود هزار درهم به او بدهند. مرد از آن پس گفت: گواهی میدهم تو پسر پیغمبری!
***
از زهری پرسیدند: علی بن الحسین را دیدی؟ گفت: آری و کسی را از او فاضلتر ندیدم. به خدا ندیدم در نهان دوستی و در آشکارا دشمنی داشته باشد. گفتند چگونه چنینچیزی ممکن است؟ گفت چون هرکس دوست او بود، از دانستن فضیلت بسیار وی بر او حسد میبرد و اگر کسی با او دشمن بود، به خاطر روش مسالمتآمیزش دشمنی خود را آشکار نمیکرد.
***
هشام بن اسماعیل که از جانب عبدالملک حاکم مدینه بود، بر مردم ستم بسیار کرد. چون از کار برکنارش کردند، مقرر شد برای تنبیه وی او را برابر مردم برپا بدارند تا هرکس هرچه میخواهد به او بگوید. هشام میگفت جز علی بنالحسین از کسی نمیترسم. هشام از تیره بیمخزوم بود و اینتیره از دیرباز با بنیهاشم دشمن بودند و اینمرد در مدت حکومت خود در مدینه علی بنالحسین (ع) را فراوان آزار میکرد و به خاندان پیغمبر (ص) سخنان زشت میگفت. روز عزل او امام کسان خود را گفت مبادا به هشام سخن تلخی بگویید و چون خود به او رسید، بر وی سلام کرد. هشام گفت: خدا میداند رسالت خود را کجا قرار دهد! (سوره انعام آیه ۱۲۴)
***
روزی مردی او را دشنام گفت. علی بن الحسین (ع) خاموش ماند و به او ننگریست. مرد گفت: با تو ام! و امام پاسخ داد: و من سخن تو را ناشنیده میگیرم.
***
روزی مردی از خویشاوندانش نزد وی رفت و چندان که توانست او را دشنام داد. امام در پاسخ او خاموش ماند. چون مرد بازگشت، به کسانی که نزد او نشسته بودند گفت: شنیدید اینمرد چه گفت؟ میخواهم با من بیایید و پاسخی را که به او میدهم بشنوید! گفتند میآییم و دوست میداشتیم همینجا پاسخ او را میدادی. امام نعلین خود را پوشید و به راه افتاد و میگفت: «و فروخورندگان خشم و بخشایندگان بر مردم، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.» (سوره آل عمران آیه ۱۳۴) همراهان دانستند امام سخن زشتی به آنمرد نخواهد گفت. چون به خانه وی رسید گفت: بگویید علی بن الحسین است. مرد بیرون آمد و یقین داشت امام به تلافی نزد او آمده است. چون نزد او رسید، علی بن الحسین (ع) گفت: برادرم! ایستادی و چنین و چنان گفتی! اگر راست گفتی خدا مرا بیامرزد و اگر دروغ گفتی خدا تو را بیامرزد! مرد برخاست و میان دو چشم او را بوسید و گفت: آنچه درباره تو گفتم از آن مبرایی و من بدان سزاوارم!
***
مردی که پیشه مسخرگی داشت و با خنداندن مردم از آنان چیزی میستد به گروهی گفت: علی بن حسین مرا عاجز کرد. هر کار میکنم نمیتوانم او را بخندانم و باید او را بخندانم! روزی امام با دو خدمتکار خود به راهی میرفت. آنمرد پیش رفت و ردای امام را از دوشش برداشت. امام بر جای خود ایستاد و دیده از زمین برنمیداشت. بندگان او در پی مسخرهکننده دویدند و ردا را از او گرفته و برگرداندند. امام پرسید: اینمرد که بود؟ گفتند مرد مسخرهای باست که مردم را میخنداند و از آنان چیزی میگیرد. امام گفت: «به او بگویید خدا را روزی است که در آنروز، مسخرهکنندگان زیانکارانند.» و جز این چیزی نگفت.
افتخار میکنم که سیادت بنده حقیر میرسه به این امام بزرگوار علیه السلام



