روشهای اقتصاد خرد
بیشتر مطالعات جدیدی که در اقتصاد خرد انجام میشود بر اساس نظریهی تعادل عمومی که توسط لئون والراس در کتاب «المانهای اقتصاد محض» که در سال ۱۸۷۴ منتشر شد و همچنین نظریهی تعادل جزئی که توسط آلفرد مارشال در کتاب «اصول اقتصاد» که در سال ۱۸۹۰ منتشر شد صورت میگیرند. این روشها میکوشند رفتار انسان را با زبان عملیاتی ریاضی نمایش دهند. در نتیجه اقتصاددانان میتوانند به کمک یک مدل ریاضی آزمونپذیر رفتار انسانها را تشخیص دهند.
روشهای مارشالی و والراسی جزئی از اقتصاد نئوکلاسیک محسوب میشوند. همچون پوزیتیوسیتهای منطقی نئوکلاسیکها معتقد هستند باید فرضیههای قابل اندازهگیری درباره اتفاقات اقتصادی ساخته شوند، سپس از شواهد تجربی برای تشخیص اینکه کدام فرضیه بهتر کار میکند استفاده شود.
برخلاف فیزیکدانان و بیولوژیستها، اقتصاددانها نمیتوانند آزمایشهای خود را تکرار کنند. در نتیجه اقتصاددانهای نئوکلاسیک فرضیهها درباره بازار را سادهسازی میکنند. از جمله میتوان به فرض دانش کامل، تعداد نامحدود فروشنده و خریدار، کالاهای همسان یا فرض ثابت بودن رابطهی متغیرها برای رسیدن به راه حل نام برد. کارایی اقتصاد از طریق میزان انطباق بازار واقعی با قوانینی که مدلها پیشنهاد میدهند مشخص میشود.
رقیب اصلی نظریههای نئوکلاسیک که با نام مکتب اتریشی شناخته میشود بر این باور است که تعادل ایستایی که نظریهی نئوکلاسیک فرض میکند غیرواقعبینانه و اشتباه است. به جای آن اقتصاددانهای مکتب اتریش، تحلیلی بر اساس استدلال قیاسی را انتخاب و از دو اصل نظم خودانگیخته و فردگرایی استفاده میکنند. به جای اینکه فرض کنند چندگانگی و نقص دانش وجود ندارد، مدل اتریشی توضیح میدهد که «تمایلات» چگونه به افراد کمک میکنند تا بر مشکل عدم قطعیت و اطلاعات ناقص در عالم واقعی غلبه کنند. به بیان دیگر، بازار رشد میکند چون افراد اطلاعات ناقص، ترجیحات متفاوت و نقصهای دیگری دارند.
منبع: chetor.com


