جان گذاشتم اما مسئولان مرا «جانباز» نمیدانند +سند
شاید اگر هر جای جهان بود، به پاس از جان گذشتن افراد برای وطنشان، ایشان را شایسته بهترین پاداشها و امتیازات میدانستند و تلاش میکردند در سایه قدردانی از این افراد، روحیه وطن دوستی و عرق به میهن را میان مردم تقویت کنند اما ظاهرا اوضاع در کشورمان متفاوت است؛ آنقدر متفاوت که میبینیم فردی که در راه حراست و حفاظت از کشورمان جانش را در طبق اخلاص گذاشته هم خریداری ندارد!
به گزارش «تابناک»، هر چه درباره مرزبانی و سختی های این کار، به ویژه در مرزهای شرقی کشورمان و درگیری های گاه و بیگاه ایشان با قاچاقچیان و گروه های تروریستی شنیده و از کمبود امکانات مرزبانان آگاهی یافتهایم، باز برای درک حال و روز این نگهبانان وطن و مشکلاتی که با آن دست به گریبان هستند، کفایت نمیکند.
این را میشود از یادآوری حکایت های خونین شهادت شماری از ایشان در کمین دشمنان، اسارت برخی دیگر از ایشان یا مواردی از این دست دریافت که حکایت از خطرات فراوانی دارد که با آن دست به گریبان هستند؛ خطراتی که توقع داریم موجب پرداخت مبالغ قابل توجه به ایشان شده و به أمین آینده زندگی مرزبانان و خانواده شان منجر شود ولی حتی به دیده شدن رنجی که ایشان متحمل میشوند، منتهی نمیشود.
«رضا - ع» [نام وی نزد «تابناک» محفوظ است] یکی از این مرزبانان است که خاطرات تلخی از دوران خدمتش در مرزهای شرقی کشورمان به یادگار دارد که زندگی روزمره اش را تحت تأیر قرار داده، ولی متأسفانه نادیده گرفته شده است. از جانب نهادی که یکی از وظایف ذاتی اش، حمایت از امثال این سرباز وطن است.
او در ادامه میگوید: از دردی که متحمل شدیم، رنجی که خانواده مان کشیدند، هزینه هایی که به ما تحمیل شد و... که بگذریم، از آن حادثه برای من آسیب دیدگی هایی ماند که هنوز همراهم هستند. دست شکسته و از دست دادن چند دندان و جیب خالی گذشت اما عصب آسیب دیده دست و آثار دیگر باقیمانده از آن تصادف هنوز باقی مانده اند تا هر روز از خود می پرسم، چگونه مسئولانی که تأکید داشتند هر شب مرزبانی برابر هفتاد شب عبادت است، حتی به قدر صدور یک برگه تقدیر هم سراغی از ما نگرفتند؟ آیا نگهبانی ما از میهن به اندازه یک کاغذ خشک و خالی هم ارزش نداشت؟!
پس از این ماجرا، به تشخیص مسئولان نیروی انتظامی، حادثه دیدگان این حادثه مشمول عنایاتی میشوند. از جمله، رضا مشمول 23 درصد جانبازی بند الف ناجا شناخته و این موضوع توسط نیروی انتظامی به بنیاد شهید و امور ایثارگران ارجاع داده میشود تا لحاظ شود اما مسئولان بنیاد نظر متفاوتی در این باره دارند و با جانباز لقب گرفتن وی موافقت نمیکنند؛ موضوعی که با اعتراض این مرزبان سابق همراه شده و به ارجاع پرونده وی به کمیسیون ویژه منجر میشود تا بار دیگر به آن پاسخ منفی داده شده و وی فاقد شرایط لازم برای قرار گرفتن در شمول شرایط جانبازی توصیف شود.
سخنان تلخی که شنیدنش از زبان فردی که برای کشورش تا پای جان رفته، بر تلخی ماجرا میافزاید و یادآور مظلومیت های مرزبانان کشورمان است؛ مرزبانانی که اینقدر در ندید گرفتنشان مهارت یافته ایم که گاهی پیکر بی جان و مطهرشان را با گاری های حمل بار فرودگاهی جابجا میکنیم و موجب اعتراض خانواده های داغ دیده شان میشویم و گاهی از یاد میبریم که در راه پاسداری از میهنمان جان باختهاند و «جانباز» قلمداد کردنشان، کمترین توجهی است که میتوانیم در این باره نشان دهیم ولی دریغ میورزیم!
یعنی یک سال جبهه بودم.. مجروح شدم .. در بیمارستان 01 دو هفته بستری شدم. الان که رفتم دنبال مدارک به من می گویند یک سال جبهه شما اصلا وجود ندارد
میدونم باور نمی کنید یا اصلا چاپش نمی کنید .. ولی من اینو برای خدای خودم گفتم
این مملکت سرباز میخواد چیکار!!!!!!
تعداد کمی نیستند از نیروهای مسلح که علی رغم اینکه سازمان خدمتیشان طی مراحل قانونی جانبازیشان را محرز وحتی اعمال نموده ولی بنیاد به آن بی توجه وبهانه جویی میکند، وحق آنان وخانواده شان ضایع گردیده











