پاکستان و چالشهای خودساخته در روابط با همسایگان
به گزارش فارس، با کشته شدن ملا اختر منصور رهبر طالبان چند کشور شرکت کننده در مذاکرات صلح که امید داشتند یا وانمود می کردند که امیدوارند پاکستان با آوردن طالبان به پای میز مذاکره، گامی در جهت حل معضل امنیتی چند دهه گذشته در منطقه، بردارد از ادامه روند صلح ناامید شدند.
فرافکنی پاکستان با گرفتن انگشت اتهام این قتل، به سوی ایران و همزمان با این دو، برداشته شدن یک گام جدی در ارتقای روابط سه جانبه میان هند، ایران و افغانستان، همگی زمینه ای را فراهم آورد که تحلیلگران فرصت را برای بیان این باور که پاکستان به شدت نیازمند یک بازنگری در روابط با همسایگان است مهیا کرد.
اکنون باورها براین است که پاکستان که از بدو تولد، درگیر یک بحران سنتی یعنی افغانستان بوده، در یک مقطع سیاستی را در این مورد انتخاب کرده و بعد از گذشت سالها و تغییر در بسیاری از شرایط و مولفه ها، هنوز هم بر همان روش ناکارامد تاکید می کند و لذا دچار وضعیت کنونی شده است.
پاکستان چکونه به این نقطه رسید؟
مروری بر گذشته نشان میدهد ، کشور پاکستان از بدو تولد دچار بحرانهای شدید امنیتی با همسایگان بوده که بخشی از این بحرانها حاصل نوع تولد این کشور بود.
پاکستان در شرایطی از هند جدا شد که این کشور در شرف استقلال از انگلستان بود شاید همین امر باعث شد انگلیس در روند جدایی دو کشور دخالت کند. انگلیس وضعیتی را به وجود آورد که یک زخم باز و خونریز، همیشه بین دو کشور باقی بماند.
با دخالت و نفوذ انگلستان، کشمیر با جمعیتی که اکثریت قریب به اتفاق آن مسلمان بودند، از الحاق به پاکستان بازماند و به دنبال آن نزاع بین دو دو کشور آغاز شد. بیشتر کشمیر توسط هند و بخش کمتری توسط پاکستان تصرف شد. پاکستان حداقل در ظاهر، مواضع سیاسی خود،طرفدار واگذاری سرنوشت مردم کشمیر به همه پرسی است.
همانطور که سازمان ملل نیز این موضوع را تأیید میکند. ولی هند که بخش اعظم کشمیر را اشغال کرده، آن را جز لاینفک خود و مسئله کشمیر را غیر قابل مذاکره میداند.
از سوی دیگر، پاکستان تازه متولد شده، با معضل دیگری به نام خط دیورند مواجه بود که این یکی نیز میراث دوران تسلط انگلیسی ها بر هند بود. برابر قرارداد بین هند و افغانستان که بعدا پاکستان وارث آن شد یک خط مرزی بین دو کشور برای صد سال تعیین شد.
حال بیش از دو دهه از آن صد سال گذشته و افغانستان مدعی است که در آن زمان، هندیها مناطق پشتون نشین را که اصالتا متعلق به افغانستان است به هند آن زمان ملحق کردند و حالا پاکستان باید این مناطق را برگرداند و این یعنی از دست رفتن یک سوم مساحت کنونی پاکستان.
موضوع الحاق مناطق پشتوننشین به افغانستان هر زمان دولتی قدرتمند بر سر کار بود بیشتر مطرح میشد و هرگاه دولتها ضعیف ودرگیر بحرانهای داخلی بودهاند کمتر مورد توجه قرار گرفته و به فراموشی سپرده شده است.
با این توضیح روشن می شود که پاکستان از بدو تولد با دو بحران همراهش، زاییده شد و حل این دو بحران همیشه مطلوب دولتمردان پاکستانی بوده است اما سوال اینجاست که آیا آنها راه درست را برای این کار انتخاب کردند؟
پاکستان که مواجه با این دو مشکل بود و جنگهای خونینی را هم بر سر همین اختلافات تجربه کرد، به کمک چین توانست به سلاح اتمی دست یابد و تا حدی خاطرش در مورد بازدارندگی در مقابل هند، جمع شود.
چینی ها که خود باهند مشکلات امنیتی و رقابت دیرینه و حتی سابقه جنگ داشتند ، قوی شدن پاکستان را فرصتی برای خود تلقی می کردند که به آنها اجازه می داد از پاکستان به عنوان بالانس کننده هند استفاده کنند. به هر حال با ایجاد یک موازنه اتمی، تا حدی خیال پاکستان از افزون خواهی هند، جمع شد اما مشکل کشمیر همچنان لاینحل بوده و خواهد بود.
البته شرایط فعلی در کشمیر به نوعی است که هر یک از دو کشور به بخشی از اهداف خود رسیدهاند و چون رسیدن به تمام خواسته هایشان را در کوتاه مدت، امکانپذیر نمیبینند. در وضع فعلی که شاید بتوان آن را نوعی تعادل در عین بحران نامید، یکدیگر را تحمل می کنند. اما مشکلات پاکستان با افغانستان سر جای خودش بود و باید برای حل این مسئله هم اقدامی صورت میگرفت.
حمله روسها به افغانستان، به باور پاکستانیها، این فرصت طلایی را ایجاد کرد تا این کشور هدف استراتژیک خود یعنی تبدیل افغانستان به عمق استراتژیک را تحقق بخشد.
پاکستانیها توانستند پای آمریکا را هم که در ابتدا توجه چندانی به افغانستان نداشت به این بحران باز کنند و از این طریق در کنار آمریکا و کشورهای هم پیمان منطقه ای این کشور عمدتا اعراب خلیج فارس به دنبال تسلط بر افغانستان باشند.
پاکستان علاوه بر فراهم کردن بستر مناسب برای اهداف آمریکا به دنبال حل همیشگی معضل مزمن خط دیورند بود. از دید پاکستان اگر این معضل حل نمیشد، حدود یک سوم خاک پاکستان که با وسعت کنونی اش نیز فاقد عمق استراتژیک است همواره در معرض تهدید افغانستان قرار داشت.
بحران افغانستان که پاکستانی ها با کمک غربی ها و عربها آن را به وجود آورده بودند بعد از خروج روسها و شکست آخرین دولت مورد حمایت آنها دولت «دکتر نجیب» آن گونه که پاکستانی ها میخواستند پیش نرفت. حکمتیار گزینه شماره یک پاکستان برای حکومت بر افغانستان در پی اختلافات میان مجاهدین آن زمان، در بیرون کابل ماند و جنگ خونینی را که مردم کابل، حتی در طول دوران اشغال روسها، تجربه نکرده بودند به ساکنان این شهر و مجاهدین رقیبش که قدرت را در دست داشتند، تحمیل کرد.
اقدامات حکمتیار که روزی گفته بود در صورت رسیدن به قدرت، با پاکستان یک کنفدراسیون تشکیل میدهد ، تنها یک نتیجه داشت و آن سقوط دولت مجاهدین و یاس و ناامیدی مردم از آنها بود.
در این شرایط پاکستان که از پیروزی حکمتیار نا امید شده بود گروه طالبان را با پشتیبانی آمریکا، انگلیس، عربستان و امارات وارد صحنه کرد.
ورود این گروه با توجه به اختلافات و تشتت مجاهدین، با پیروزی های چشمگیر و سریع مصادف شد و طالبان توانست به سرعت شهرهای مهم افغانستان را یکی پس از دیگری به تصرف خود در آورد.
اینگونه به نظر می آمد که پاکستان در سیاست منطقهای خود در خصوص افغانستان موفق شده است. پاکستان تصور میکرد دولتی را روی کار آورده که به طرف هند نرود و با این کشور هم مشکلی نداشته باشد.
پاکستان سرمست از این به ظاهر پیروزی، اهمیت همکاری با همسایگان را در پروندههای منطقهای از یاد برد و حتی در زمان کشته شدن دیپلماتهای ایرانی، تلاش لازم را برای جلوگیری از این عمل انجام نداد و از نفوذ خود بر طالبان استفاده نکرد. چون پاکستان برای جلوگیری از کشته شدن دیپلماتهای ایرانی وارد عمل نشد برخی معتقدند که طالبان در این زمینه مستقل عمل نکردند بلکه از کسانی دستور میگرفتند.
به هر حال، طالبان داشت پاکستان را امیدوار می کرد که اگر توان جنگیدن با هند را ندارد، حداقل توانسته افغانستان را از آنِ خود کند ولی این آرزو دیری نپایید و همانهایی که طالبان را با عاملیت پاکستان، ایجاد کردند ، به دشمنان طالبان تبدیل شدند.
حالا پاکستان مانده بود و دولت طالبان که مستعجل بود و آنچه پاکستان میخواست، برایش به ارمغان نیاورد. اما پاکستانیها دست بردار نبودند و بعد از یک نرمش ظاهری و همراهی با غربیها در مواجه با طالبان به سیاست دوگانه خود در پیوستن به اتحاد مبارزه با تروریسم و در عین حال تقویت طالبان،تلاش برای تسلط آنان بر کابل را ادامه دادند.
پانزده سال می گذرد و افغانستان شاهد این جدال است. اگر در سالهای نخست، امیدی برای پاکستانیها وجود داشت که بتوانند کار را به نفع خود یک سره کنند، اکنون دیگر کمتر کسی معتقد است که پاکستان خواهد توانست دوباره طالبان را بر افغانستان حاکم کند.
پاکستان و تغییر موضع از ایجاد حاکمیت در افغانستان
پاکستان که اکنون میداند، نمیتواند خواست خود را بر افغانستان دیکته کند، در حد یک بازی خراب کن ظاهر شده است و برای آن که این بازی خود را کامل کند و هزینه دخالتها و خرابکاری خود را نپردازد، روندی را طی می کند که در آن همسایگان خود را نیز از دست میدهد.
روند حرکت پاکستان به گونهای بوده است که با ماندن بر سر موضعی غیر اصولی و دفاع از گروهی که خود به وجود آورده و پرورده، به زیر ساختها و اقتصاد و امنیت خود لطمه فراوان میزند. علاوه بر این برای جلب نظر قدرتهای فرامنطقهای یا کشورهای ثروتمند عرب که همسایه پاکستان نیستند ولی از فضا وداشتههای این کشور برای پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند مجبور به اتخاذ مواضعی علیه همسایگان خود شده و روند سازندهای را دنبال نکرده است.
در مورد سه همسایه پاکستان یعنی (هند ، افغانستان و ایران ) میتوان این گونه گفت که روش عملکرد پاکستان در افغانستان ، نه مطلوب ایران بوده و نه مطلوب هند و نه مطلوب مردم و دولت افغانستان. اکنون هر تحلیلگری در منطقه یک دلیل عمده ادامه وضعیت کنونی در افغانستان را پاکستان میداند.
ایران علیرغم ملاحظاتی که در مورد نفوذ غرب در افغانستان دارد و آن را با دولتمردان افغانستانی نیز درمیان می گذارد، ثبات و آرامش در افغانستان و حرکت این مردم به سوی پیشرفتهای سیاسی و اقتصادی را وجهه همت خود قرار داده و در حد توان در پیشبرد این امر فروگذار نکرده است.
در حالی که پاکستان، آبروی به دست آورده در زمان جهاد افغانها علیه روسها را خرج حمایت از طالبان کرد. هند بعد از استقرار طالبان به حامی مخالفان آنها مبدل شد و بعد از استقرار دولت در افغانستان نیز، در همه زمینه های نظامی و غیر نظامی به اعطای کمک، به دولت افغانستان پرداخت.
اجرای پروژه های بزرگی مانند بند سلما، هند را محبوب افکار عمومی و سیاستمداران افغانستانی کرده است. پاکستان، بدون آن که به اوضاع کنونی افغانستان توجه داشته باشد اصرار بر حمایت از طالبان دارد که زمینه را برای گسترش نفوذ هند فراهم کرده است. پاکستان هر روز در منظر افکار عمومی افغانستان ، بیشتر از گذشته در ایجاد نا امنی در این کشور مقصر شمرده می شود.
ایران ، هند و افغانستان زمینههای مشترک فراوان همکاری منطقهای دارند که ظاهرا برخی سیاستمداران پاکستانی، این همکاریها را در تضاد با منافع خود میدانند. گویا پاکستانیها فراموش کردهاند که ایران با چه دشواریهایی پیگیر اتصال خط لوله گاز به پاکستان واز آن طریق به هند بوده و هست.
توسعه بندر چابهار نیز درحالی به پروژه ای مشترک میان ایران، هند و افغانستان بدل شد که پاکستان، همواره با هرگونه تقاضای ایران برای گسترش روابط با سردی برخورد کرد و تحت تاثیر حامیان غربی و عربیاش، از تلاشهای ایران برای گسترش همکاریهای اقتصادی، استقبال شایانی نکرد. در پروژه چابهار نیز، ایران از پاکستان برای همکاری دعوت کرده و اگر دولتمردان این کشور تحت تاثیر برخی فشارها، نتوانند به این همکاری منطقهای بپیوندد ، کسی جز خودشان مقصرنیست.
همسایه دیگر پاکستان چین است. این کشور بیشترین روابط اقتصادی را با پاکستان دارد و همواره در کنار پاکستان بوده و همه گونه حمایتی را از این کشور به عمل آورده است. از زمان ورود چین به مذاکرات چهار جانبه صلح، احساس شد که نگرش چین به افغانستان، با نگاه پاکستانیها زاویه دارد. اولویت چین در افغانستان استقرار یک دولت دمکراتیک غیر مذهبی و پایدار است تا بتواند حلقه فعالیتهای اقتصادی چین در منطقه را تکمیل کند. طالبان از نگاه چین تهدید هستند و داعش از آن بدتر.
چین، امنیت سین کیانگ را که دروازه چین به سوی کشورهای آسیای میانه است با هیچ چیز معامله نمیکند و اخیرا با امضای موافقتنامههای امنیتی و نظامی با دولت افغانستان، نشان میدهد که خواستش در افغانستان غیر از چیزی است که پاکستانیها میخواهند.
این هرگز به این معنا نیست که چین قید پاکستان را خواهد زد چرا که اهمیت استراتژیک پاکستان تا حدی است که چین هرگز این کشور را رها نمیکند اما این اهمیت باعث نمی شود چین در پرونده افغانستان راه خود را نرود. به گزارش ایندیا اکسپرس، در تاریخ 18/3/95 تلویزیون دولتی چین با پخش یک مستند برای نخستین بار نام لشکر طیبه و جماعت الدعوه را در مورد حمله به بمبئی برزبان آورده که این نیز می تواند یک سیگنال برای پاکستان باشد.
تداوم سیاستهای غلط پاکستان علل دیگری نیز دارد. یکی از آنها رفتار مشکوک آمریکاییها در منطقه است. آمریکا با علم کامل به حمایت پاکستان از طالبان، به کمکهایش به این کشور ادامه می دهد و هیچگاه فشار لازم را به این کشور برای قطع این حمایتها وارد نمیآورد. گویی آمریکاییها نیز منافعی در تداوم بحران افغانستان دارند که آن منافع را نمی توانند در آرامش افغانستان به دست بیاورند. مهمترین این منافع توجیه حضور نظامی آمریکا در افغانستان در سایه تداوم بحران است.
دلیل دیگر سیاستهای منطقهای پاکستان، وابستگی بیش از حد این کشور ، به کشورهایی نظیر عربستان، قطر و امارات است که عادت کردهاند با دیپلماسی دسته چک، هر چیزی را به دست آورند خصوصا وقتی طرف مقابل پاکستانی با انبوهی از مشکلات اقتصادی باشد.
شاید خیلی بیربط نباشد اگر بگوییم پاکستان اکنون به بهای تامین نظر این کشورها که برای فشار بر روسها به دنبال تقویت گروههای افراطی در افغانستان با عاملیت پاکستان هستند، دارد همسایگان خود را از دست می دهد.
دلیل دیگر تداوم سیاستهای منطقهای پاکستان ، وضعیت داخلی این کشور است. واگرایی اقوام، جنگ قدرت بین سیاسیون و نظامیها، مذهبیها و غیر مذهبیها،گروههای افراطی و جدایی طلبان قومی .... باعث شده دولتمردان پاکستان و خصوصا ارتش این کشور، همواره یک بحران بیرونی را علاج خوبی برای ایجاد همگرایی در پاکستان بداند.
در فضای یک جنگ بالفعل در افغانستان و تهدیدی که از جانب هند، متوجه پاکستان است، هم ارتش و اقداماتش وجاهت مییابند و هم، واگرایی جایش را به همگرایی میدهد و هم مشکلات به گونه ای که ارکان قدرت می خواهند حل می شود. باید توجه داشت که این نسخه پاکستان در دراز مدت میتواند به ضد خودش و به خطری برای امنیت داخلی تبدیل شود. همین احساس خطر بود که باعث شد پاکستان بدون تغییر اصولی در سیاستش در افغانستان، با اقداماتی، نظیر عملیات ضرب عضب و طرح مبارزه فراگیر با تروریسم در داخل پاکستان سعی کند جلوی این آسیبها را بگیرد.
اما تمام اینها باعث شده که برخی مقامات پاکستان یک نکته را فراموش کنند و آن اهمیت همسایگان این کشور، به عنوان نخستین فضاهای تنفسی و نیز موثرترین عوامل بر فضای سیاسی ، امنیتی ، فرهنگی ، اقتصادی و ... پاکستان است.
اگر روزی حمایت از طالبان توانست پاکستان را تا حدودی به اهدافش در افغانستان نزدیک کند، اکنون اگر نگوییم همه، حداقل بخش عمده ای از آشنایان با شرایط منطقه، بر این باورند که با این کارکرد، دیگر از طالبان توقعی نیست. راه حل بحران افغانستان یک اجماع منطقهای است که در آن هم بحران افغانستان و هم دغدغه های امنیتی پاکستان با هم دیده شود و راه حلی مرضی الطرفین پیدا شود تا منطقه و نیز خود پاکستان بتوانند شاهد پایان یکی از بزرگترین بحرانها باشند.
یقینا میتوان گفت موثر ترین روش برای یافتن راه حلی
متعادل ، روی آوردن به همکاری منطقهای، تغییر نگاه به همسایگان و دست
برداشتن از سیاستهایی است که اکنون ناصواب بودن آنها، بر همگان آشکار شده
است.


