روایت تصویری «کوچ اجباری از خشکسالی»
محمود قاسمی، دامدار اهل روستای رشم در ۱۲۰ کیلومتری جنوب شهر دامغان، که روزگاری نه چندان دور با داشتن پانصد رأس دام زندگی خوبی داشت و شبها موسیقی گوش میداد و خاطره مینوشت و بیدغدغهٔ فردا به خواب میرفت، هیچ گاه فکر نمیکرد خشکسالیهای پی در پی در کمتر از پنج سال، آنقدر زندگی را بر او سخت گیرد که خاطرهنویسیهای خوش شبانه، جایش را به نامهنویسی روزانه بدهد. /عکس: حمیدرضا دستجردی
کد خبر: ۴۶۳۵۸۸
| | 22148 بازدید
«… امشب ۸۸/۱۱/۷ برابر با پنجشنبه من محمود قاسمی میشها را به آغل کردم و در کلاته زرشکی تک و تنها در حال گذراندن وقت هستم و دارم رادیو گوش میکنم و کمی هم موبایل روشن کردم و موسیقی گوش کردم. گذشته از اینها میخواستم بگم شبهای صحرا یک حال و هوای دیگری دارد، آدم کیف میکند. الان که این خاطره را دارم من برای شما میگویم ساعت ۸:۲۴ دقیقه است. شام هم جاتان خالی اشکنه خوردم. چای و خرما و پرتقال هم هست تا لحظهای دیگر پرتقال هم میخورم و مسواک و بعدش هم لالا»در همه نامههای محمود که به سازمانهای دولتی فرستاده، یک جمله غمگین و تکاندهنده مشترک هست «در صورت عدم کمک شما، من تمام هستی و نیستی خود را از دست میدهم» و از دست داد.
امروز از پانصد رأس دام محمود چیزی نمانده، باغچه کوچکش حالا میزبان خس و خاشاک بیابان است و پسانداز روزهای خوشی رو به اتمام. محمود راهی جز کوچ ندارد؛ راهی که تنها پسرش از آن میترسد … .
محمود هم مثل بقیه برادرهایش به دنبال آیندهٔ نامعلومی در شهر، ناچار به ترک خانه و زادگاهشان شد و رشم را برای همیشه ترک کرد. محمود رفت تا به امید آیندهای بهتر برای خانوادهاش، با مسافرکشی یا کارگری زندگی فقیرانه دیگری را این بار دور از خانه و زادگاهشان شروع کند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


