نیم نگاهی به اثر شاخص جشنواره تئاتر فجر
آییش در قامت سقراط چه می نمایاند؟
کد خبر: ۳۷۴۳۹۱
| | 7160 بازدید
نمایش «سقراط »، اگرچه روند کلاسیکی داشته و به دور از سبکهای مدرن گریم و اجراست، اما باید آن را به چند دلیل ستود. نخست، بیان دیالوگهایی که دلیل «سقراط کشی» را از سوی حاکمان به سخره میگیرد. از سوی دیگر، آوردن بخشهایی از نمایشنامه «مدآ» و پرداختن کمنظیر به شخصیت «تئودوته»، روسپی شهر در دفاع از حقوق زنان و همچنین نشان دادن تضاد معنادار القابی که در دورههای مختلف به مردان و زنان برجسته زمانه زده میشود و سرانجام سقراط فیلسوف و آزادیخواه آتن میشود:خرمگس وارسته.
به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی، «سقراط »، با بازی «فرهاد آییش» و « لادن مستوفی »، کاری کلاسیک است که نگاهی به زندگی و افکار سقراط فیلسوف بزرگ یونان دارد. نمایشنامهای که به شکل وارستهای در حاشیه داستان اصلی از حقوق زنان و جهلهای موجود زمانه سخن میگوید.
«سقراط کشی»، مفهومی است که نویسنده و کارگردان اثر به خوبی به آن پرداخته است، مفهومی که همواره در دورههای مختلف تاریخی بشر با آن رو به رو بوده است. این نمایش، دیالوگهای نابی دارد که با بازی خوب فرهاد آییش میتواند مخاطبان را به شور آورد و آنها را از خمودگی و یکنواختی نمایش نجات دهد. به طوریکه دیگر برای مخاطب شکی بر جای نمیگذارد که طنز و نگاه نقادانه سقراط و استفاده به جای کارگردان از آن، هنوز هم میتواند از دل تاریخ بیرون بیاید و مخاطبان را حیرت زده کند.
مخاطبان هم در اجرای دیروز این نمایش در تالار وحدت نشان دادند که هنوز برای دیدن تئاتر خوب مشتاقند. آنها با اینکه درهای سالنها بسته شده بود، همچنان برای دیدن کار با مسئولان اجرای تالار وحدت بحث میکردند. به طوریکه صدای اشتیاق آنها برای دیدن کار از پشت درهای بسته هم شنیده میشد.

سقراط اگر چه روندی کلاسیک داشت و از شیوههای نوین اجرا و گریم بیبهره بود اما باز هم توانست که مخاطبان را بر جای خود میخکوب کند. در این نمایش شخصیت « تئودوته »، روسپی آتن چنان پرداخت خوبی داشت که شاید از مجموعه کارهای معاصر بتوان در دفاع از حقوق زنان یک سر و گردن بالاتر دانست.
تئودوته که تا لحظه مرگ سقراط به او و اندیشهاش وفادار ماند، گویای مریم مجدلیه دیگری در تاریخ بود که اگر چه روسپی بود اما به مفاهیم والای بشری دست پیدا کرده و از بسیاری از مردانی که در جهالت دست و پا میزدند، برتر بود.
پرداختن به این شخصیت به نظر بسیار شجاعانه میآمد و لادن مستوفی به خوبی توانست که این نقش را اجرا کند. اگر چه نباید از این نکته گذشت که در بخشهایی دیالوگهای مستوفی تبدیل به بیانیه میشد.
افلاطون، یکی دیگر از شخصیتهای این نمایش است که البته فاصله معناداری با افلاطون که زیبایی و درایتش همواره شهره بوده است، داشت. افلاطون نتوانست شاگردی باشد که همواره در طول تاریخ از او یاد کرده اند، در عوض یکی از شاگردهای او که دباغ بود، در این نمایش توانست که برای اولین بار در طول تاریخ از زیر سایه افلاطون در آید و خودی نشان دهد!
اینکه چقدر کارگردان توانست بود، تراژدی بزرگی از غرب را به نمایش درآورد، آنچنان که ژیل وان هیمز، تمدن غربی ما، ارزش هایش را از واکنش در برابر کشتن دو بیگانه به دست آورده است: ننگ کشتن سقراط و ننگ به صلیب کشین عیسای ناصری! سوالی است که بیجواب میماند. چرا این نمایش نه تراژدی است و نه کمدی. بیشتر مجموعهای از دیالوگها در غالب زندگی سقراط است که فراتر از غرب رفته و کل شهیدان راه آزادی را در بر میگیرد.
با اینکه همواره در داستانهای پراکندهای که در مورد سقراط است، از نفرت او به زنش گفته شده است، اما در این نمایش زن سقراط در یکی دیالوگ طلایی به دفاع بلند بالایی از سقراط پرداخت. زانتیپه در روز وداع از سقراط فریاد برآورد: سقراط اگر استبداد دهان تو را بست، دموکراسی تو را کشت.
فاطمه علی اصغر
به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی، «سقراط »، با بازی «فرهاد آییش» و « لادن مستوفی »، کاری کلاسیک است که نگاهی به زندگی و افکار سقراط فیلسوف بزرگ یونان دارد. نمایشنامهای که به شکل وارستهای در حاشیه داستان اصلی از حقوق زنان و جهلهای موجود زمانه سخن میگوید.
«سقراط کشی»، مفهومی است که نویسنده و کارگردان اثر به خوبی به آن پرداخته است، مفهومی که همواره در دورههای مختلف تاریخی بشر با آن رو به رو بوده است. این نمایش، دیالوگهای نابی دارد که با بازی خوب فرهاد آییش میتواند مخاطبان را به شور آورد و آنها را از خمودگی و یکنواختی نمایش نجات دهد. به طوریکه دیگر برای مخاطب شکی بر جای نمیگذارد که طنز و نگاه نقادانه سقراط و استفاده به جای کارگردان از آن، هنوز هم میتواند از دل تاریخ بیرون بیاید و مخاطبان را حیرت زده کند.
مخاطبان هم در اجرای دیروز این نمایش در تالار وحدت نشان دادند که هنوز برای دیدن تئاتر خوب مشتاقند. آنها با اینکه درهای سالنها بسته شده بود، همچنان برای دیدن کار با مسئولان اجرای تالار وحدت بحث میکردند. به طوریکه صدای اشتیاق آنها برای دیدن کار از پشت درهای بسته هم شنیده میشد.

سقراط اگر چه روندی کلاسیک داشت و از شیوههای نوین اجرا و گریم بیبهره بود اما باز هم توانست که مخاطبان را بر جای خود میخکوب کند. در این نمایش شخصیت « تئودوته »، روسپی آتن چنان پرداخت خوبی داشت که شاید از مجموعه کارهای معاصر بتوان در دفاع از حقوق زنان یک سر و گردن بالاتر دانست.
تئودوته که تا لحظه مرگ سقراط به او و اندیشهاش وفادار ماند، گویای مریم مجدلیه دیگری در تاریخ بود که اگر چه روسپی بود اما به مفاهیم والای بشری دست پیدا کرده و از بسیاری از مردانی که در جهالت دست و پا میزدند، برتر بود.
پرداختن به این شخصیت به نظر بسیار شجاعانه میآمد و لادن مستوفی به خوبی توانست که این نقش را اجرا کند. اگر چه نباید از این نکته گذشت که در بخشهایی دیالوگهای مستوفی تبدیل به بیانیه میشد.
افلاطون، یکی دیگر از شخصیتهای این نمایش است که البته فاصله معناداری با افلاطون که زیبایی و درایتش همواره شهره بوده است، داشت. افلاطون نتوانست شاگردی باشد که همواره در طول تاریخ از او یاد کرده اند، در عوض یکی از شاگردهای او که دباغ بود، در این نمایش توانست که برای اولین بار در طول تاریخ از زیر سایه افلاطون در آید و خودی نشان دهد!
اینکه چقدر کارگردان توانست بود، تراژدی بزرگی از غرب را به نمایش درآورد، آنچنان که ژیل وان هیمز، تمدن غربی ما، ارزش هایش را از واکنش در برابر کشتن دو بیگانه به دست آورده است: ننگ کشتن سقراط و ننگ به صلیب کشین عیسای ناصری! سوالی است که بیجواب میماند. چرا این نمایش نه تراژدی است و نه کمدی. بیشتر مجموعهای از دیالوگها در غالب زندگی سقراط است که فراتر از غرب رفته و کل شهیدان راه آزادی را در بر میگیرد.
با اینکه همواره در داستانهای پراکندهای که در مورد سقراط است، از نفرت او به زنش گفته شده است، اما در این نمایش زن سقراط در یکی دیالوگ طلایی به دفاع بلند بالایی از سقراط پرداخت. زانتیپه در روز وداع از سقراط فریاد برآورد: سقراط اگر استبداد دهان تو را بست، دموکراسی تو را کشت.
فاطمه علی اصغر
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


