شاه دنیای پیرامون خود را چگونه ميدید ؟
روزنامه قانون نوشت: جلد دوم یادداشتهای امیراسدا... علم وزیر دربار محمدرضا شاه پهلوی باویراستاری علینقی عالیخانیمنعکس کننده مهمترين دغدغهها، مسائل و چالشهای سیاست خارجی ایران در سال 1349و 1351 است. علم از نخبگان درونی حکومت و از محارم شاه و در نتیجه از نزدیکترین افراد به کانون تصمیم گیریهای مهم سیاسی در کشور است. مطالعه این کتاب میتواند ما را به مجموعه علایق، تعلقات، منافع و زوایای پنهان فرهنگ و رفتار سیاسی نخبگان وقت به عنوان یکی از مهمترين عوامل موثر بر سیاست خارجی ایران رهنمون سازد. خاطرات علم اما به شکل روزانه تدوین شده و مجموعه پراکندهای از اطلاعات در باره سیاست خارجی ایران را شامل ميشود که درک و فهم دقیقتر آن نیازمند شناخت چهارچوب نظری حاکم بر سیاست خارجی وقت است. روابط خارجی دوره محمدرضا پهلوی بر اساس سه راهبرد «موازنه منفی»، «ناسیونالیسم مثبت » و« سیاست مستقل ملی » قابل بررسی و تحلیل است.
از اواسط دهه1340 تا سال 1357 یعنی دوره زمانی مربوط به این خاطرات عمده سیاست خارجی رژیم با رویکرد واقع گرایی و راهبرد «سیاست مستقل ملی» در چهارچوب همان استراتژی اتحاد و ائتلاف پی گیری شده است.با روی کارآمدن نیکسون در آمريكا و تعریف سیاست دفاعی جدید برای رژیمهای حاميغرب از مهمترين دلایل اتخاذ این راهبرد در ایران بود. مطابق این راهبرد تصمیمات اساسی مربوط به سیاست خارجی باید در درون کشور اتخاذ شود. راهبرد مستقل ملی چهار اصل اساسی شامل حفظ رابطه با آمريكا، حفظ امنیت خلیج فارس، همزیستی مسالمتآمیز با کشورهای همسایه و نیز همکاری اقتصادی محدود با شوروی و بلوک شرق در مسیر سیاست تنشزدایی دورا ن جنگ سرد را در برمیگرفت. شاه در تلاش بود تا از قبل کشاکش ابرقدرتها در جنگ سرد بتواند منافع نسبی کشور را با نزدیکی تاکتیکی به هردو طرف دعوا تامین كند از اینرو راهبرد مستقل ملی را به عنوان استراتژی رسميدستگاه سیاست خارجی اعلام کرده بود. با این همه با مطالعه خاطرات علم ميتوان به اوج روند معیوب سیاستگذاری و تصمیم گیری سیاسی در دستگاه رو به اضمحلال یکی از مسلحترین رژیمهای خاورمیانه پی برد.اگر یکی از دلایل وقوع انقلاب اسلاميرا نوع سیاستها و رویکردهای جهانی و منطقه ای شاه بدانیم مسلما با مرور گفتوگوهای شاه و علم در باره مهمترين مسائل سیاست خارجی ميتوانیم به درک دقیقتری از این امر واقف گردیم.
ژاندارميما به سود آمريكا هم هست
آمريكا همیشه از حامیان جدی رژیم پهلوی بود، اما بر اساس دکترین جدید نیکسون از ایران خواسته میشد تا بعد از این علاوه بر حفظ امنیت خودش در حفظ امنیت سایر کشورهای خاورمیانه وخلیج فارس نیز ایفای نقش کرده و اصطلاحا ژاندارم منطقه باشد. شاه همیشه آمريكا را نیروی سوم و متعادل کننده نفوذ قدرتهای استعماری و بزرگ در ایران میدانست و اکنون نیز درصدد بود تا ضمن بزرگ کردن خطر نفوذ کمونیزم در منطقه از حداکثر کمکهای نظاميو اقتصادی آمريكا بهرمند شود (ص7). او در عین حال دکترین نیکسون را فرصتی تاریخی برای بازسازی توان دفاعی و رفع دغدغههای امنیتی خود میدانست(ص13 و 134) ومیخواست به آمريكاییها اطمینان خاطر بدهد که «اگر 800 هزار بشکه نفت بیشتر از ما خریداری شود از بایت پرداخت هزینههای نظامينگرانی نداشته باشند» (ص 10). سرتاسر خاطرات علم شامل پیامهایی است که شاه میخواست از طریق او به سفیر آمريكا در تهران منعکس شود. در مجموع شاه اتحاد ایران و آمريكا را در برگیرنده سود متقابل برای هر دو کشور میدانست و تاکید داشت بگوید « ما میتوانیم منافع غرب را حفظ کنیم». (ص174) شاه نیز از اینکه نیکسون وانمود ميکرد که مسئولیت ایران در خلیج فارس با ثبات آمريكا در پیوند است (287)بینهایت خرسند بود و حتی در قبال حمله آمريكا به ویتنام شمالی نیز خود را ملزم به دفاع و حمایت میدید.(257)
انگلیسیها خاک بر سر و بیچاره شده اند
سیاست خارجی شاه درباره انگلستان همیشه متاثر از همان سوء ظنها و بدبینیهای تاریخی بود. علم مینویسد «خلاصه شاه قلبا به انگلیسیها سوءظن عجیبی دارند و همه اتفاقات را خیال میفرمایند اینها انگشت میکنند»(322) حتی شاه قدرت گرفتن روحانیون در کشور را بر اساس نقشههای پنهانی دولت انگلیس تعبیر و تفسیر میكرد(ص438) با اینکه در سالهای 49 و 51 حوزه نفوذ سیاست انگلیس در مقایسه با آمريكا به شدت کاهش یافته بود اما به عقیده شاه در عمده رویدادهای خاور میانه میشد رد پای دولت انگلیس را جستوجو کرد منتهی به عقیده او رویکرد استعماری انگلیس به سطح نازلی از منافع و عقاید اقتصادی تغییر کرده است. شاه میگوید «انگلیسیها اینقدر خاک برسر و بیچاره شدهاند که دغدغه آنان تجارت شده است» (ص310) با این حال گفتوگوهای شاه و علم در باره انگلستان بیشتر بر نقش ویژه این کشور در موضوع جدایی بحرین از ایران و جزایر ایرانی خلیج فارس متمرکز شده بود. شاه به علم میگوید از سفیرانگلیس بپرس «چرا جانب شیخ نشینها را گرفتهاید»(ص65). و «چرا انگلیسیها در مسائل خلیج فارس موضع روشنی اتخاذ نمیکنند» (ص78) و میخواست این کشور «کاری کند تا ما جزایر سهگانه را تصرف کنیم» (ص 84). سایر مطالب این کتاب درباره رابطه ایران وانگلیس مربوط به گلایههای شاه در درج مطالب انتقادی علیه حکومت پهلوی در خبرگزاريها و نشریات انگلیسی مثل بی بی سی (289 ) و گاردین (310) است.در مجموع شاه تصور ميکرد که انگلیسیها در شناخت روانشناسی مردم و حاکمان منطقه بهویژه رژیمهای عرب از آمريكاییها به مراتب استادترند.
بحرین جز درد سر سودی برای ما نداشت
حفظ امنیت خلیج فارس هم برای شاه و هم برای غربیها بسیار اساسی و متضمن سودی متقابل بود. شاه عمده چالشهای خلیج فارس را از ناحیه کشورهای عربی و امکان ائتلاف پشت پرده آنان با قدرتهای جهانی میدانست. این دوره البته مصادف با مسئله جدایی بحرین از ایران است و این موضوع در بیشتر گفتوگوهای علم با شاه منعکس شدهاست. شاه تصور میکرد که حفظ ژاندارميدر منطقه اهمیتی به مراتب بیشتر از بحرین در پی خواهد داشت و او بارها میگوید «قضیه بحرین ما را از شر مرافعه در خلیج فارس راحت کرد و بحرین جز درد سر سودی برای ما ندارد »(ص 14 ) شاه واقعا نگران بود که سیل سلاحهای روسی که به مصر سرازیر است در صورت بروز صلح میان اعراب واسرائیل متوجه خلیج فارس شود.(ص107). شاه ميترسید تا کشور شوروی از طریق برخی رژیمهای تندروي منطقه مثل سوریه، مصر و عراق در خلیج فارس دخالت کند.(ص134). در مجموع شاه در گفتوگوهای مکررخود با علم در باره بحرین در صدد است وانمود کند که اهمیت نظاميجزایر سه گانه نسبت به حفظ بحرین برای او به مراتب بیشتر است اما در حقیقت باید از دست رفتن بحرین را یکی از ضعفهای اساسی در سیاستهای منطقه ای رژیم به حساب آورد.
عربها اگر نترسند خدا را بنده نیستند
بخش دیگری از نقش ژاندارميشاه در منطقه در ارتباط با کشورهای همسایه تعریف شده بود. اگر چه شاه هیچگاه نسبت به اعراب بهویژه همسایههای عرب دیدگاه مثبتي نداشت و معتقد بود که « عربها اگر نترسند خدا را بنده نیستند » (ص352). اما با توجه به نقش جدید خود درصدد بود تا به سفارش نیکسون نسبت به کشورهای عربی نرمش و همراهی بیشتری به خرج دهد(ص 32). در یاداشتهای علم نیز موضوع شرکت ایران در کنفرانس جده و نیز پیامدها و دستاوردهای آن به خوبی تشریح شده است شاه در بیان این تاکتیک میگوید «بعد از کنفرانس جده و رباط سنگ عربها و اسلام را بیشتر به سینه میزنیم» (ص 48) محمدرضا پهلوی در همین زمینه دستور داده بود تا «به خاطر دل عربها در جشن 22 سالگی اسرائیل کسی از مقامات ایران شرکت نکند» (ص 48) علم مینویسد به همین خاطر « وزیر خارجه به اردن رفت تا سمپاتی بیشتر ما را به عربها نشان دهد» (ص 60)
با عراق دردسرهای بزرگی خواهیم داشت
در میان کشورهای همسایه بيشترین حساسیت شاه و دستگاه دیپلماسی وقت متوجه کشور عراق بود. شاه حقیقتا از ناحیه عراق نسبت به مرزهای غربی و جنوبی کشور احساس خطر کرده بود و این خطر در بخشهای زیادی از گفتوگوهای شاه و علم منعکس شده است او واقعا به این جمعبندی رسیده بود که « خلاصه در همسایگی غرب با دردسر بزرگی روبهرو ميشویم» (ص 216). نفوذ روزافزون شوروی در عراق و نیز امکان تاسیس پایگاه نظاميدر شهر امالقصر در نزدیک مرزهای ایران این حساسیت را زیادتر کردهبود. مقامات ایرانی شوروی را تهدید کردهبودند که اگر همکاری نظاميآنان با عراق استمرار یابد ممکن است از آمريكاییها خواسته شود تا متقابلا در ایران پایگاه نظاميتاسیس کنند (ص 357). نگرانی شاه از عراق صرفا به تهدیدهای کلاميمحدود نميشد ارتش ایران حتی در مانورهای نظامينیز از عراق به عنوان دشمن فرضی استفاده میکرد (ص 376). علم مینویسد بایک انگلیسی ملاقات کرده که برای تشدید اختلاف میان کردها و اپوزیسیون رژیم عراق و نهایتا سرنگونی این رژیم نقشه دارد (ص 289). خود علم عراق را کشور حیوانات میخواند (ص 126) با مطالعه یادداشتهای روزانه علم درباره مناسبات فیمابین ایران و عراق میتوان به بخشی از ریشهها و روند بروز جنگ هشت ساله میان این دو کشور پی برد.آنچه از این خاطرات عاید ما ميشود این است که امکان بروز جنگ میان ایران و عراق حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامينیز یکی از دغدغههای کارگزاران سیاست خارجی ایران بوده است.
روسها اگر وارد ایران شوند خارج نميشوند
وبالاخره اصل چهارم سیاست مستقل ملی به نوع رابطه با شوروی به عنوان یک قدرت جهانی و نیز همسایه شمالی ایران مربوط میشد. رابطه ایران و شوروی همیشه تحتالشعاع دو خاطره آزار دهنده قرارداشت یکی ماجرای جنگهای ایران روس و دوم ماجرای عدم خروج ارتش سرخ از شهرهای شمالی ایران پس از پایان جنگ جهانی دوم.به همین دلیل شاه در صدد بود ضمن مراقبت از نفوذ کمونیزم بتواند ارتباطات محدود اقتصادی با شوروی برقرار نماید. البته شاه بعضا ميکوشید تا از رقابت و جنگ سرد میان ابرقدرتها بهره برداریهایی نیز به عمل آورد و باور داشت وجود شوروی برای تهدید آمريكا خوب است اما میترسید وقتی روسها به هر بهانه ای وارد کشور شدند دیگر خارج نشوند (ص 153) شاه شوروی را متحد عراق و رژیمهای تند رو منطقه ميدانست وهمیشه نسبت به رابطه با این کشور سياست محتاطانه و تردید آمیزی داشت. او به سفیر شوروی میگوید وقتی با دشمن ما متحد هستید چگونه ميتوانید دوست ما باشید(ص 287). در هر صورت شاه از جانب همسایه شمالی همواره نگرانیهای عمیق داشت و هیچگاه به روابط جدی خارجی با این کشور نمیاندیشید. در واقع شاه بیشتر مایل بود در بحث رابطه با شوروی پیامهایی را به مقامات آمريكا منعکس نماید. به همین دلیل همسو با تحلیلهای رادیو مسکو به هم پیمانان غرب خود متذکر میشد «همکاری ایران و شوروی میتواند باعث صلح شود » و مکررا یادآوری میکرد به سفیر آمريكا بگویید اگر حرفهای ما راگوش نکنید با شوروی وارد مذاکره برای خرید تسلیحات میشویم.
سیاست خارجی درگوشی و همايوني
اصلیترین مشخصه سیاست خارجی شاه دست کم به روایت اسدا... علم، غیبت جدی وزارت خارجه است. علم رابط بین شاه و سفارتخانههای خارجی است و آنچه را بهصورت درگوشی و با لحن همایونی ميشنود اجرا ميکند و گزارش ميدهد. دراتخاذ مهمترين مسائل منطقه ای و جهانی هیچکدام از نخبگان درونی رژیم طرف مشورت قرار نميگیرند و شاه بر اساس تصورات الهام گونه خود به تعیین خط مشیها و رویکرها و مواضع خارجی مبادرت ميورزد.شاه فضای جهانی را نه عرصه سیاستورزی خردمندانه بلکه صحنه توطئهها و کشمکشهای پنهانی ميدانست که بعضا او و حکومتش را نشانه رفتهاند. و به این ترتیب در بزنگاه مهم تاريخی هم نخبگان داخلی و هم متحدان خارجی پشت او را خالی کرده و صرفا نظاره گر سقوط سریعش بودند.


