نگاه شما: تابوی «طبل» و حقالناس
هنوز از حال و هوای عاشورا بیرون نیامدهایم که ذکر برخی مسائل به نظر اینجانب ضروری آمد. در واقعه عاشورا از هر گروه فکری نمایندهای بود و مروری کوتاه بر تاریخ، این امر را نمایانتر میکند. از این روی، زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورایی از مصادیق برپایی شعایر الهی است. اما آنچه اهمیت دارد، چگونگی زنده نگه داشتن این شعایر است.
به زبان ساده میگویم و امیدوارم به دست آنها که میتوانند کاری کنند برسد. بنده ساکن یکی از محلات غرب شهر تهران هستم و بنا به اقتضای ساکنین آن که بیشتر از میان جوانان و نوجوانان هستند، شور عاشورایی هم بیشتر است. این البته بسیار خوب است. اما متأسفانه این شور در مسیر درست هدایت نشده است. تصور کنید یک روز کاری سخت را پشت سر گذاشته باشید و برای کمی استراحت شبانگاهی به منزل میرسید. پلکهایتان را روی هم میگذارید که با صدای بلندگو و طبل دستههای عزاداری سراسیمه از خواب برمیخیزید و این صداها درست در ساعت سکون اتفاق میافتد؛ یعنی از ساعت ۹ تا ۱۲ شب.
خیابان را مینگرید. ماشینها در ترافیک و خیابان صحنه به رخ کشیدن قدرت بازوی نوجوانها که علم را بر سر دست میچرخانند و بلندگوهایی که انگار خلاصی ندارند و وای به حال وقتی که دو دسته عزاداری با هم برخورد میکنند. صداها در هم گم میشوند و نه میشود عزاداری کرد و نه میتوان دقایقی را به خواب رفت.
مختصر کلام این که این هیاهو برای مدت زمان اندک شاید قابل پذیرش باشد؛ اما ده شب تمام در اوج ساعتی که بدن نیاز به استراحت دارد و شاید که بیماری در خانه باشد که نباید بیدار بماند و شاید که پشت این ترافیک سنگین خیابانها، آمبولانسی مانده باشد و شاید... .
در تصورم چنان است که در عزاداریها نیز باید به پیشوایان و بزرگان دینی خود اقتدا کنیم و آنچه خود دیدهام، در مرام و مسلک بزرگان این نوع عزاداری همراه با طبل و صدای زیاد بلندگو و... وجود ندارد، ولی گویا این موضوع به صورت یک تابو برای عموم مردم درآمده و ای کاش در این روزهای محرم در پای منبرها کمی از شیوه درست عزاداری گفته میشد.
تقاضا دارم از آنها که توانایی حل این مسأله را دارند برای سالهای آتی تدبیری بیندیشند و مراسم عزاداری را درون هیأتها پایان دهند یا حداقل ساعت خروج دستههای عزاداری را محدود کنند تا کسانی همچون من که جنب خیابان اصلی ساکن هستیم به خاطر دیر خوابیدن، نماز صبح روز بعد را از دست ندهیم، که حق الله را خدا میبخشاید اما وای به حقالناس ...
شب تاسوعا من حال تهوع داشتم شدید...تو ماشین افتادم پشت یکی از این هیات ها. هیاتم که چه عرض کنم همه تو خیابون فقط راه میرفتن و چایی میخوردن و یه ضبط صوت حمل میکردن. نیم ساعت معطل شدم. بقیه اش رو هم خودتون حدس بزنید..........



