تحليلي بر مناظره دو اقتصاددان
در برنامه مناظره، بحثی پیرامون هدفمندی یارانه ها با حضور جمعی از کارشناسان و صاحبنظران برگزار شد. متاسفانه با وجود اینکه انتظار میرفت بحث علمی حاکم بر فضای جاری این مناظره باشد برخی از مدعوین با استناد به کارهای مطالعاتی خود به تخریب طرف مقابل و ابراز رفتار پوپولیستی برای کسب شهرت با استفاده از فرصت ایجاد شده برای خود بوده اند. ضمن انتقاد از شیوه حاکم بر مدیریت برنامه مناظره توجه شما را به نکاتی پیرامون مباحث به اصطلاح علمی یکی از کارشناسان که از قضا با دستی پر و از قبل تدارک دیده شده (که احتمالاً به قصد تخریب سیاسی برنامه ریزی شده طرف مقابل نبوده!!) وارد گود مناظره غلمی شده بودند اشاره می شود.
ایشان با استناد به آمار مستخرج از یک مطالعه پایه ای تحت عنوان "اندازه گیری میزان آسیب پذیری سرپرست خانوار نسبت به فقر" که در سایت برنامه مناطره منتشر شده است به ایراد مطالبی در توجیه افزایش آسیب پذیری خانوار ناشی از اجرای قانون هدفمندی یارانه ها و البته بدتر شدن شرایط در دهه 80 پرداخته اند. ضمن آنکه بحث در این خصوص مستلزم انجام مطالعات پژوهشی مقتضی بر پایه آمار دقیق و مستند می باشد(در اینجا منکر آسیب های وارد شده به قدرت خرید مردم در سال های اخیر نیستیم اگرچه بخش اعظم این مشکلات ترکیبی از تورم ساختاری کشور، فشار تحریم ها، سیاست های ارزی بانک مرکزی و اجرای هدفمندی یارانه ها می باشد.) به کیفیت و میزان اعتبار کار پژوهشی مورد استناد توسط این کارشناس محترم می پردازیم:
نخست آنکه پایه تحلیل ایشان که بطور کل بواسطه ایرادهای جدی در روش اندازه گیری و شیوه تصریح مدل فاقد وجاهت و ارزش علمی جهت هر گونه نتیجه گیری و توصیه سیاستی اقتصادی است بدلایل زیر رد می شود:
1- بنابر ادعای ایشان برای شناسایی پویایی متغیر مخارج خانوار در تبیین رفتاری آنها علی الخصوص در توضیح واژه ای که آن را "آسیب پذیری" نامیده اند؛ از داده های مقطعی استفاده کرده و این اصل مهم را که داده های مقطعی با توجه به عدم تشابه رفتاری افراد برای تعمیم به کل نمی باشند را نادیده گرفته و سپس با توجیه متوسط گیری رفتار گروه میانه جامعه را مترادف با رفتار کل جامعه فرض داشته است!
2- در ساده ترین کارهای مطالعاتی اقتصاد سنجی(دانشجویی!) قبل از هرگونه تخمین مدل و استناد و تفسیر به نتایج حاصل از آنها، پایایی داده ها مورد ارزیابی قرار میگیرد. زیرا وجود ریشه واحد و درجه هم انباشتگی ناهمگن داده ها تخمین و تفسیر ضرایب مدل برآوردی(با فرض صحیح بودن مدل تصریح شده!) را فاقد ارزش علمی و کاربردی می نماید. عدم توجه به این مطلب یا نشان از بی توجهی محقق یا عدم آشنایی به دانش روز اقتصاد سنجی است.
نکته دوم، بنابر ادعای ایشان برای اندازه گیری آسیب پذیری خانوارها نسبت به خط فقر نیازمند تعیین حدآستانه ای فقر و در واقع خط فقر هستیم. برای این برآورد نیاز به محاسبه ضریب انگل (Engel Coefficient) داشته است. برای اینکار ضمن ایراد یک انتقاد مبنی بر اینکه "در نظر گرفتن طبقات بالای درآمدی در مقایسه با خانوارهای کم درآمد بواسطه آنکه نسبت کمتری از کل مخارجشان را صرف غذا می کنند موجب تخمین غیرواقعی خط فقر می شود." از مقیاس معادل برای جمعیت و استفاده از اطلاعات 40 درصد استفاده شده است. سوال اینجاست چگونه 60 درصد جامعه در تبیین رفتار مورد اشاره کنار گذاشته و سپس نتایج را به همه نسبت می دهد؟! جالب آنکه در برآورد خط فقر به روشی استناد شده که در آن مخارج یک فرد بزرگسال برای تامین 2080 کیلو کالری در روز مقیاس و معیار تعیین مخارج خانوار در ابعاد متفاوت است. سوال اینجاست مگر سبد کالایی مورد استفاده جهت تامین حداقل کالری مورد نیاز روزانه یک فرد بالغ(که کمتر از آن نشانه فقر غذایی است) با الگوی درآمدی در دهک های مختلف تغییر میکند؟ و بر این اساس استدلال شود که دو دهک پایین و دو دهک بالای جامعه را کنار گذاشت.
سبد اولیه غذایی جهت تامین حداقل کالری مورد نیاز فرد بطور مشخص از کالاهای ضروری تشکیل می شود و از آنجا که دستیابی به این کالاها برای عموم مردم در طبقات مختلف درآمدی تقریباً یکسان است، لذا تفسیر به این مسئله فرض کنار گذاشتن دهک های بالا و پایین را بطور کل مردود می نماید.
نکته سوم، در خصوص شیوه کار در تعمیم خط فقر محاسبه شده به خانوارها است که مشخصاً بحث مقیاس معادل مطرح شده است. بگونه ای که خط فقر برای یک بزرگسال محاسبه شده و سپس برای هر خانوار با بعد بالاتر متوسط هزینه خانوار محاسبه شده و از خانوار تک نفره به ابعاد بالاتر تعمیم داده می شود. فارغ از عملیات ریاضی انجام شده و با فرض این مسئله که به لحاظ عملیاتی صحیح باشد، این که بخواهیم رفتار یک خانوار تک نفره را به خانوار های با بعد بالاتر تعمیم دهیم نادرست است. جالب اینجاست که پس از محایبه خط فقر و تخمین حد آستانه ای فقر(که با توضیح داده شده نه تنها به لحاظ تئوریک حتی به لحاظ تخمینی نیز نادرست است) نسبت به تفسیر آسیب پذیری خانوار با توجه به خصوصیات متفاوتشان اقدام شده است!
در پایان نکاتی مطرح میشود که قابل تامل است:
1- مشخصا عنوان شده است: (میزان آسیب پذیری سرپرست های شاغل و فاقد تحصیلات عالی در مجموع نسبت به سرپرست های دارای تحصیلات عالی بالاتر است)
چند نکته به این استدلال وارد است؛ نخست اینکه با توجه به آمارهای مستند و موجود بخش آموزش بیشترین میزان بیکاران بنابر گزارش مرکز آمار ایران مربوط به فرغ التحصیلان دانشگاهی و دارندگان مدارک عالی است، در حالیکه بیشترین فارغ التحصیلان دارای مدارک عالی نیز در دهه 80 بوده است. آیا این واقعیت قابل انکار است؟ اگر نه پس چگونه این استدلال را بپذیریم؟
بهتر بود بجای ارتباط آسیب پذیری سرپرست های شاغل با تحصیلات عالی و فاقد تحصیلات عالی با فقر به تغییر الگوی استخدام (استخدام های پیمانی، قراردادی، کار معین و ...) و بطور کل قانون کار اشاره می شد.
آنچه که آسیب پذیری سرپرست های خانوار را به فقر کاهش می دهد نوع قرارداد استخدام و هزینه های جبرانی جهت پوشش دادن کاهش قدرت خرید توسط کارفرمایان است.
2- در یکی دیگر از نتایج مقاله مورد نظر اینطور آمده که (آسیب پذیری گروه های نسبی جوان تر به دلیل کمبود فرصت های شغل ناگزیر به قبول مشاغل با دستمزدهای پایین تر شده است.) بهتر بود بجای این مطلب بیان میداشت که گروه های سنی جوان تر از آنجا که قرارداد های استخدامی متزلزلتری داشته اند نسبت به فقر آسیب پذیر تر هستند. ضمن آنکه از آنجا که هزینه های اولیه (هزینه تامین مسکن و خودرو و...) خانوارهای با میانگین سنی بالاتر نسبت به گروه های با میانگین سنی بالاتر، بمراتب بیشتر است لذا این انتظار می رود که تورم اثر بیشتری بر آسیب پذیری آنان بشود.
در پایان شایسته است از آنجا که از این مقاله برای بیان مباحثی استفاده شده که باعث ایجاد ابهام و تشکیک در بین پژوهشگران و محققین حوزه اقتصادی کشور شده است داده های خام مورد استفاده و نتایج تخمین ها به لحاظ تکنیکی جهت هر نوع رفع شبهه منتشر بشود.


