نگاه شما: از بالا به دیگران نگاه میکنیم
۱ ـ بخشنامهای به مدارس فرستاده شده که اگر بیمه منزل «نمیخواهند» باید اعلام کنند وگرنه اتوماتیک از حقوق آنها کم خواهد شد! خوب بیمه منزل که یک چیز اختیاری است. اگر کسی بخشنامه را نبیند و نتواند اعلام انصراف کند چه؟ کسی که مستأجر است و خانه ندارد چه؟ آیا از زوجین فرهنگی دو بار بیمه کم میشود؟ مگر میشود به جای کس دیگری تصمیم گرفت!؟
۲ ـ یک نماینده طرحی ارائه داده که معلمها را به «اجبار» وادار به مطالعه کنند!؟ نمیدانم چرا ما عادت داریم همه چیز را با «زور» اجرا کنیم! ما اگر واقعاً و نه شعاری به علم و معلم اعتقاد داشتیم که نباید با معلم این طور برخورد میکردیم! راستش من هر چه فکر میکنم نمیدانم چرا یک استاد با مدرک دکترا در دانشگاه باید دو برابر همان فرد با همان مدرک و همان سابقه در آموزش و پرورش حقوق بگیرد!؟ حالا سایر مزایای جنبی بماند. مگر هر دو کارمند یک دولت نیستند؟ تازه کار یک استاد دانشگاه کمتر و راحتتر است، چون دانشجویان برگزیده را درس میدهد. من در هر دو جا کار میکنم و خوب میدانم کدام راحتتر و کدام سختتر است.
اگر نمایندگان مجلس دولت را مجبور کنند حقوق واقعی معلمان را برقرار کند دیگر نیازی نیست معلمان به دنبال اضافه کار یا شغل دوم بروند و به جای آن مطالعه میکنند. اگر در تمام فرمها، سازماندهی، تدریس در مدارس خاص، پست گرفتن، ارتقای شغلی، ارزشیابی سالانه، انتخاب معلم نمونه، ونقل و انتقال امتیاز موارد علمی همچون تألیف کتاب و مقاله، شرکت در کنفرانسها، ادامه تحصیل و کسب مدرک بالاتر امتیاز مناسبی داشته باشد اصلاً دیگر لازم نیست از «اجبار» استفاده کرد. کافی است ما نیاز ایجاد کنیم تا حرکتها شروع شود. وقتی کسی برای معلمان فرمها را درست میکند که فرق مقاله علمی و غیر علمی و مقاله علمی ـ ترویجی را با علمی ـ پژوهشی، یا فرق کتاب و کنفرانس ومقاله را نمیداند، چه انتظاری دارید؟
برای بزرگداشت معلمان اهل مطالعه و نویسنده چه کار کردهاید که بقیه هم مشتاق این کار باشند؟ آیا مثل دانشگاه در قبال چاپ مقالات علمی به معلمان هم پاداش تألیف میدهید؟ اگر معلمان امید داشته باشند با ارتقای مدرک و علم خود دستکم در دانشگاه فرهنگیان که دانشگاه خودشان است و صلاحیت هیچ کس برای تربیت معلم بیشتر از آنها نیست میتوانند استخدام شوند حتماً دنبال علم میروند.
۳ ـ آموزش و پرورش طرح ۶ ـ ۳ ـ ۳ را بدون تدارک مقدمات اجرا کرد و بخشنامهای فرستاد که این طرح «باید» اجرا شود و مدیران کلّ استانها هم به این دستور ناپخته تن دادند. نتیجهاش شد بزرگترین جفا در حق مردم و بچههای مردم. نتیجهاش این شد که فوق لیسانس معدن را فرستادند کلاس سوم ابتدایی درس بدهد! نتیجهاش این شد که مستخدمان مدارس را سر کلاسهای ابتدایی فرستادند!؟ نتیجهاش این شد که شهرهای بزرگ که جذابیت نقل و انتقال دارند به شرط قبول تدریس در ابتدایی معلمان بسیاری را به نواحی خود منتقل کردند و حالا در بعضی شهرها نبود معلم داریم و در بعضی شهرها ترافیک معلم و وقتی معلمان ابتدایی دانشگاه فرهنگیان وارد فرایند تدریس شوند، اوضاع بسیار پیچیده تری هم خواهیم داشت.
۴ ـ آموزش و پرورش پنجشنبهها را به بهانههای مختلف تعطیل کرد و به نصیحت و نظرات منطقی فرهنگیان هم گوش نداد. نتیجهاش شد تشکیل بعضی کلاسها تا ساعت دو و نیم یا سه بعد از ظهر در صورتیکه همه متخصصان میدانند دانش آموزان حداکثر تا ظهر توانایی تمرکز دارند. امسال تشکیل کلاسهای «رسمی» در روزهای پنجشنبه اختیاری شد و بسیاری از مدارس دوباره و به اختیار خود کلاسهایشان را در پنج شنبهها هم تشکیل دادند.
به راستی مشکلات را بالادستیها و وزارتیها بهتر میفهمند یا آنها که در مدارس درگیر کار سخت تعلیم و تربیت هستند؟ اگر تعطیلی پنجشنبهها خوب بوده، چرا این مدارس امسال دوباره روزهای پنجشنبه کلاس دایر کردهاند؟ آیا بالاییها اصلاً لازم میدانند از مدیران و معلمان نظر خواهی کنند؟ اصلاً مشورت در بین مسئولین ما جایگاهی دارد؟ برای مثال معلمان زبان سالهاست از بدی کتابهای زبان سه سال دبیرستان مینالند و بارها و بارها نقدهای علمی خود را برای مسئولین فرستادهاند. آیا کتابهای زبان دبیرستان تغییری کرده است؟
این یکی از بزرگترین مشکلات ماست: این که هر کس پستی یا مسئولیتی دارد از بالا به مردم نگاه میکند و خود را بینیاز از مشورت و نظرخواهی میداند. این فقط مختص آموزش و پرورش نیست. در همه ادارات و سازمانها همینطور است فقط در آموزش و پرورش پنهان و البته دردناکتر است. راستی چرا ما اینقدر زود یادمان میرود که بودهایم و جایگاهمان چه بوده است؟!
فرستنده: محمّد احمدوند مدرّس دانشگاه و آموزش و پرورش
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.
٢.بنده وقتى ارشد قبول شدم نه تنها به من كفتند بأيد قبلا إز اموزش يرورش أجازه ميكرفتي وكرنه مدركت رو تبديل نميكنيم تازه وقتي ازشون خواستم برنامه ام رو در ٣ روز جمع كند كه من به كلاس دانشكاهم برسم كم مونده بود إخراج بشم كه به ما ربطي نداره يا درس يا كار!!!
٣.تازه وقتى بعد اينهمه مدركم رو كه بردم ٨ هزارتومن به حقوقم أضافه شد وبه دليل مرخصى نيمه وقت به ابتدائي فرستاده شدم واين اخر عشق من به تدريس وتحصيل بود وهست.....



