تلاقی منافع منطقهای ايران، روسيه و امريكا در ثبات خاورمیانه
گاه در عرصه سیاست بینالملل، زمینهای فراهم میآید که رقبای جدی در یک وضعیت پیچیده، به نقطه مشترکی میرسند که میتواند در صورت وجود اراده جدی در طرفهای درگیر، نقطه عطفی ایجاد کند که منافع ملی و منطقهای بازیگران مؤثر را به شکل نوینی متأثر ساخته و یک ساختار جدید ولو به شکل ضمنی ایجاد نماید. این وضعیت را در گذشته در عصر جنگ سرد برای چند دهه به شکلهای دیگر در منطقه دیدهایم و البته تكرار حوادث و موضوعات امر بعیدی در جهان نیست.
آنچه در روزنامه نیویورک تایمز در روز یکشنبه به نقل از سوزان رایس، مشاور امنیت ملی باراک اوباما مطرح و سپس از سوی برخی متفکران و تحلیلگران بر آن تأکید شد و نیز از روند ثباتجویانه سیاست دولت جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در سه سال اخیر و به ویژه در طرح خلع سلاح هستهای سوریه برمیآید، نشان از رسیدن ایران، روسیه و امریکا به صورت تدریجی به یک نقطه مشترک است. این وضعیت البته بسیار پیچیده و دشوار است، و با موانع بسیاری از سوی بازیگران منطقه ای دیگر چون ترکیه، عربستان و اسرائیل روبهرو خواهد شد؛ همان گونه که شدت خشم اسرائیل و عربستان در یک ماه اخیر به خوبی نشان میدهد که آنها خود را برای مقابله با این سیاست و روند در شرف تحقق آماده کرده اند.
در عین حال میتوان امیدوار بود با اراده جدی طرفین ذینفع، چنین وضعیتی به صورت عملی ایجاد شود و منافع آن برای بازیگران درگیر و منطقه بسیار روشن است. طبیعتا بهرهگیری از هوشمندی دیپلماتیک و نرمش منطقی در این بازی سه طرفه، میتواند فرصتهایی واقعی و سودمند برای منافع ملی و منطقهای به دنبال داشته باشد.
داستان از این قرار است كه خانم سوزان رایس با همکاری مشاورانش و پس از یکسری نشستها در شورای امنیت ملی امریكا، سیاستی را تدوین کرده اند که واشنگتن را در موضع جدیدی در قبال خاورمیانه قرار میدهد که به جای تقویت جریانهای تندرو، به ثبات و تعادل در منطقه کمک کند.
گفته شده یكی از موضوعات مهم مطرح در این نشستها، اشاره به انتخاب روحانی به ریاست جمهوری اسلامی ایران بوده كه غرب، وی را آخرین فرصت برای حل و فصل برنامه هستهای ایران به شمار میآورد و به دنبال این طرح بود که اوباما در ماه گذشته در مجمع عمومی سازمان ملل، سرفصلهای سیاستهای امریكا را برای خاورمیانه تبیین و محور آنها را بر مذاكره برای دستیابی به معامله هستهای با ایران، میانجی برای برقراری صلح میان اسرائیل و فلسطینیان و صرفنظر از جنگ علیه سوریه اعلام كرد. همین موضوع است که ریاض را تا حدی خشمگین کرد که در اعتراض از عضویت غیر دائم در شورای امنیت سازمان ملل متحد منصرف نمود.
البته تحلیلگران متعددی از این روند جدید حمایت میكنند و استفن والت نیز در گزارشی در مجله «فارن پالیسی»، راهکار واقعی برای تأمین منافع امریکا در خاورمیانه را برقراری موازنه قوا در این منطقه میداند. او سیاست همکاری گسترده با اسرائیل و عربستان را برای واشنگتن زیانبار دانسته و امریکا را شریک اشتباهات این دو به ویژه در رفتار ظالمانه با فلسطینیها و ارزشهای منحط حاکم بر عربستان میداند. او باور دارد که حفظ این رابطه ویژه، از نفوذ ایالات متحده بر این شرکا کاسته و سعودیها همواره نسبت به سیاستهای ضدتروریستی بی توجه بوده و اسرائیل به سیاستهای شهرک سازی خود ادامه داده، دیگران را تهدید به زور کرده و یا در عمل از زور بهره میبرد.
در واقع روی آوردن به گفتوگو با جمهوری اسلامی ایران و در پیش گرفتن رویکردی سنجیده تر نسبت به واقعیتهای منطقه، تحولی بسیار خوب به شمار میرود و بازسازی روابط مؤثر با تهران، از نگاه والت سود بسیاری برای منافع راهبردی آمریکا خواهد داشت، كه این امر نه تنها سبب تسهیل همکاری در حوزههای دارای منفعت مشترک برای ایران و آمریکا همچون افغانستان میشود، بلکه صرف این حقیقت که آمریکا و ایران به گونه ای سازنده با یکدیگر گفت و گو میکنند، سبب خواهد شد دیگر متحدان آمریکا در منطقه، توجه بیشتری نسبت به دغدغههای آمریکا نشان داده و نسبت به درخواستهای این کشور پاسخگوتر باشند و ایالات متحده را از دنباله روی كوركورانه عربستان و اسراییل دور میسازد.
از نگاه نگارنده این نوشتار، مقامات امریکا پس از یك دوره از تشویق و حمایت از سیاست تغییر وضع موجود منطقه در سه سال گذشته تا امروز به اینجا رسیدهاند که باید نگران آینده تحولات و قدرتمندی نیروهای تروریست در منطقه باشند. البته این موضوع را بسیاری از تحلیلگران امریکایی پیش از این هم گوشزد کرده بودند، ولی گویا تا رسیدن حلقه مشاوران امنیتی رئیس جمهوری امریکا به این نقطه، زمان زیادی صرف میشد.
در سالهای گذشته این تناقض در رفتار امریکاییها در شعار مبارزه با تروریسم و همزمان حمایت از تروریستها را هم تحلیلگران گوناگون و هم مقامات ایران و روسیه بارها تذکر داده بودند. به هر حال، اینک سیاست روسیه در نگرانی نسبت به تحولات منطقه مورد توجه قرار گرفته و مقاومت جمهوری اسلامی ایران در همراهی با روسیه برای جلوگیری از سقوط بشار اسد به این وضع کمک کرده تا ثبات و تعادل در منطقه به عنوان سود مشترک سه طرف مورد توجه جدی قرار گیرد.
آنچه در این میان برای جمهوری اسلامی ایران اهمیت دارد، بهرهبرداری از فضای پدید آمده برای دور شدن از وضعیتی است که در چند سال گذشته در محیط منطقه ای کشورمان ایجاد شده و پاشنه ژئوپلیتیک آن را در سوریه نشانه گرفته است. در این محیط دشوار، اتحادیه عرب و تركیه نیز به غرب پیوسته و یک جبهه بینالمللی و منطقه ای غربی و عربی علیه آن شکل گرفته و در نظر دارد پس از سوریه، این موقعیت را در لبنان و عراق نیز در مخاطره قرار دهد.
اما به نظر میرسد این شرایط جدید ایجاد شده، محصول تجربیات پرهزینه امریکاییها و تلاشهای سختی از سوی ایران و روسیه برای تسلیم نشدن در برابر تروریسم است و باید به عنوان یک فرصت مغتنم به آن نگریسته شود. تثبیت فضای ذهنی مشترک حاصل شده از این تجربیات و رفتارها در قالب توافقاتی منطقی و معطوف به منافع مشترک، کار ساده ای نیست اما اگر تجربه دیپلماسی دولتها را بنگریم، میتوانیم بسیاری از توافقات دشوار را ببینیم که دست کمی از وضع امروز نداشته اند.


