استراتژي داخلي جامعه ايراني برای مسائل مربوط به امريكا
آغاز روند مذاکرات با امریکا بر سر مسأله هستهای، این پرسش را پدید آورده که گروههای سیاسی با توجه به دیدگاههای خود، چه موضعی در برابر این روند دارند و چه موضعی باید داشته باشند و چگونه عمل کنند. دکتر عبدالرحمن حسنیفر تلاش کرده است به پرسشهایی از این دست پاسخ دهد.
در روزهای اخیر و با توجه به مذاکرات دیپلماتیک ایران با کشورهای گوناگون در طول برگزاری مجمع عمومی، بحثهای فراوانی در جامعه ایرانی درباره فرایند و دورنمای این مذاکرات به ویژه در مورد امریکا شده است. بخشی از افکار عمومی در واکنش به این مذاکرات در هنگام بازگشت رئیس جمهور به استقبال وی رفتند و برخی هم به اعتراض به وی برخاستند.
بیگمان هر دو گروهی که خود را به استقبال یا اعتراض رئیس جمهور رساندند، بخشهایی از جامعه ایرانی هستند؛ جامعهای پویا و متکثر که لازم است دولتمردان از این پویایی و تکثر به نفع منافع جمهوری اسلامی ایران استفاده کنند. بیتردید چه با هیجان به استقبال طرفداران مذاکره رفتن چه با عصبانیت به تعقیب مخالفان پرداختن منفعتی برای جمهوری اسلامی ایران ندارد. داشتن استراتژی برای بهرهبرداری از پتانسیل جامعه ایرانی، یکی از اولویتهای پیش روی دولتمردان در ماههای آینده است.
دکتر عبدالرحمن حسنی فر در یادداشتی اختصاصی برای تابناک، به نوعی یک استراتژی داخلی در ارتباط با موضوع امریکا ترسیم کرده است؛ دریچهای که باید بیش از پیش گشوده شود و صاحب نظران بدون هیجان و پیش داوری و در راستای حداکثر رساندن منافع ملی ایرانیان به گسترده شدن آن کمک کنند.
استراتژي داخلي جامعه ايراني برای مسائل مربوط به امريكا
نمایندگان دولت یازدهم به عنوان تیم عملیاتی مواجهه با موضوعات مربوط به ایران و امریکا از قبیل پرونده هستهای، تحریمها و قطعنامهها، بحران سوریه و دیگر موضوعات جدی و مهم در حال اجراست. در موضوعاتی که بیشتر جامعه ایرانی را درگیر خود میکند مطمئنا نیاز به حمایت نظری و عملی یک اصل منصفانه یا حتی منطقی به شمار میآید. در حال حاضر که «بیشتر» جامعه ایرانی با مشکلات اقتصادی، بعضا سیاسی و حتی فرهنگی و اجتماعی ناشی از تحریمهای مربوط به پرونده هستهای ایران و مدیریت خاص تیم قبلی در برخی از حوزهها دست به گریبان است، به نظر میآید، استراتژی درست و مناسب در فرصت و تیم جدید، کم کردن آثار و تبعات تحریمها یا حتی در صورت امکان لغو آنهاست.
اینکه امریکا «دلال تحریم» است، نه «حلال تحریم» چنان که برخی اعتقاد دارند باعث میشود واقع بینانه و تیزبینانه به رفتارهای تعاملی آن در ارتباط با ایران نگاه شود. اگر موضوع تحریمها حتی با درصد پایین با ایجاد اعتماد و در پیش گرفتن یک «رویکرد تنش زدا» کمتر میشود، این چه ذهنی است که ممکن است خلاف آن را مطرح کند که عواقبی بس بحران زا دارد و مطمئنا تبعات بحران آن از گستردگی خاصی برخوردار است. راه حلهایی چون «مقاومت» در حوزههای اقتصادی و سیاسی هم در فضای بدون چاره نیز رد نمیشود.
ذکر این مهم لازم است که با هر اقدامی در هر سطحی به ویژه در عرصه عمومی و اجتماعی، شاید انتقادات یا حتی مخالفتهایی بشود که این انتقاد یا مخالفت به نظر من میتواند در جنبه «نظری» آن باشد و این حق کسانی است که میخواهند انتقاد کنند یا رویکردشان به موضوعی (کاری، روشی و سیاستی)، انتقادی است.
در فضای «اسلام هراسی»، «ایران هراسی» و «شیعه هراسی» همان طوری که در تاریخ قابل تصدیق است، این واقعیت وجود دارد که جامعه ایرانی بیش از دویست سال است به هیچ کشور دیگری حمله نکرده است؛ یعنی ایران بیش از دویست سال است در عرصه «تعامل بدون خشونت» به عنوان رویکردی پیشرفته حرکت کرده و این لزوما از سر ضعف نبوده و گاهی قدرت داشته اما «تعامل بدون خشونت» را استراتژی خود قرار داده است. البته این به معنای مورد تجاوز یا حمله قرار نگرفتن از جانب قدرتها و کشورهای دیگر نیست. نمونه بارز آن در صد سال اخیر، اشغال بخشی از ایران توسط روسها در شمال و انگلیسیها در جنوب در جنگ اول بینالملل، اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ در بحبوجه جنگ دوم بینالملل و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در سال ۱۳۵۹ است.
همچنین این ادعا که ایرانی در تاریخ دو قرنه خود به کشور دیگر حمله نکرده، در حال حاضر به معنی آماده نبودن و بالا نبردن توان نظامی برای مقابله و ایستادگی با نیروهای تنش زا نیست.
آنچه هماکنون مربوط به ایران به عنوان واقعیتی انکارنکردنی به شمار میآید، بحث طرح سلسلهوار اشکالاتی در مورد انرژی هستهای، گسترش فضای شیعه هراسی در منطقه خاورمیانه و ایران هراسی در سطح جهانی و پیدا شدن طرفدارانی برای این ادعا در فضای رسانهای و سیاستی جهانی است؛ ادعایی که از دید عموم ایرانیها و کارشناسان منصف، بحثی سیاسی است و در نتیجه اتهامی بیش نیست.
به تازگی در عرصه دیپلماسی ایران و امریکا، واقعهای جدید روی داد و آن ارتباط تلفنی دو رئیس جمهور ایران و امریکا بود. به نظر میآید تلاشی در راستای نداشتن ترس از مذاکره در این زمینه در حال اتفاق است و این گونه دریافته میشود که سیاستمداران ایرانی به این نتیجه رسیدهاند که شاید بخشی از مشکلات جامعه ایرانی با مذاکره با امریکا حل شود یا به عبارت دیگر، در نفس مذاکره اشکالی نیست بلکه آنچه مهم است، نحوه و نوع مذاکره، مهمتر از انجام دادن یا ندادن آن در وضعیت فعلی است.
در این زمینه، رویکرد درست و مناسب در عرصه نظری و عملی چه خواهد بود؟ به نظر من هر رویکرد عمومی باید از جانب جامعه (کارشناسان، سیاستمداران و عرصه فرهنگ عمومی) تقویت شود. این تقویت حتی ممکن است با انتقاد باشد و نه صرفا حمایت و تعریف. به عبارت دیگر، ما باید یاد بگیریم که لزوما تعریف، حمایت نیست؛ همان گونه که لزوما هر نوع مخالفتی، تخریب و کارشکنی نیست. اگر مخالف هستیم باید مخالفتمان روشمند و دقیق، بدون توهین و افترا و دروغ پراکنی باشد و اگر حمایت میکنیم، روشمند و دقیق، بدون تملق و چاپلوسی و اغراق باشد.
گویا موضوع امریکا «پروژهای ملی» است؛ یعنی همه مردم ایران و همه اجزای حکومت در نحوه و نوع تعامل آن باید دخیل باشند. شکافهای زیادی در مورد این موضوع وجود دارد که به راحتی و به قول معروف «مثل آب خوردن» میتوان با طرح آنها، تمام پروژه را زمین زد. حال که بدنه سیاستمداران اجرایی به نظر میاید با هماهنگی با رأس نظام در این راه گام برداشتهاند، باید به فکر چگونگی تحقق «منافع ملی» در این رابطه بود؛ بدون حب و بغضهای جناحی و گروهی و حزبی، صرفا به «منافع ملی» باید فکر کرد. البته شایان تذکر دوباره است که این به معنای مخالفت و انتقاد نکردن با نحوه و نوع مواجهه با امریکا نیست.
در مورد امریکا هم موافق و هم مخالفانی در جامعه ایرانی وجود دارد و این از اتفاقات و تحلیلهایی که در این چند روز، روی داده کاملا دریافت میشود.
گویا استراتژی درست در این زمینه «تک صدایی نظری» نیست، بلکه «چند صدایی نظری» و «تک صدایی عملی» است. «چند صدایی نظری» حتی میتواند همین تظاهرات و راهپیماییها و تحلیلها و اظهار نظرات مخالف گونه باشد. اما مهم در این مخالفتها، رعایت احترام و اعتبار فرد، نهاد و تشکیلات مورد مخالف قرار گرفته از یک طرف و وجود فضا برای همه گروههای موافق و مخالف از طرف دیگر است. چند صدایی نظری باید به گونهای باشد که در عمل خللی در سیاست در حال اجرا روی ندهد. نوع موضعگیری و نحوه آن و حتی زمان ارائه مواضع در دو سطح نظری و عملی باید از هم جدا شده و مشخص باشد تا چند صدایی عملی و چند قدرتی یا چند حاکمیتی تعبیر نشود. بازنگری در موافقتها و مخالفتهای این چند روزه، شاید ما را به تفکیک اجمالی و اولیه برساند. ضمنا شفافیت عملی هم اصلی مهم در این زمینه است.
امریکا که در سیاست گذشته ما دشمن و سمبل استکبار تلقی میشده، نمیتواند یک شبه با آغوش باز از آن استقبال کرد و این گفتوگوی تلفنی روحانی با اوباما را هم نمیتوان دادن امتیاز خاصی تلقی کرد، جز اینکه ظاهرا قرار است گفتوگویی انجام بگیرد همان گونه که با انگلیس و روسیه و هر کشور دیگری گفتوگو و مذاکره میکنیم. برای این که امریکا کشوری به رسمیت شناخته شده در عرصه جهانی است و مذاکره با آن به معنی پذیرش همه حرفهای آن و یا برقراری ارتباط تلقی نمیشود.
به عنوان یک استراتژی در داخل، مخالفان فردی و گروهی بر ادعای خود میتوانند بمانند و چشمان تیزبین خود را حول تحولات این موضوع، بیدارتر و هشیارتر کنند تا امریکاییها بدانند داخل ایران مخالفانی هستند که به نظر همان ادعای گذشته را دارند و امریکا را دشمن مردم ایران میدانند و روحیه استکباری آن را فروکش شده نمیدانند. سیاستمداران داخلی از این ظرفیت میتوانند برای امتیازگیری استفاده کنند. البته این به نظر من حرکت در فضای چند صدایی نظری است؛ اما مطمئنا در عرصه عمل و کنش تعاملی باید یکصدا باشد، زیرا همان گونه که گفته شد، «این پروژه، ملی است».
بیگمان هر دو گروهی که خود را به استقبال یا اعتراض رئیس جمهور رساندند، بخشهایی از جامعه ایرانی هستند؛ جامعهای پویا و متکثر که لازم است دولتمردان از این پویایی و تکثر به نفع منافع جمهوری اسلامی ایران استفاده کنند. بیتردید چه با هیجان به استقبال طرفداران مذاکره رفتن چه با عصبانیت به تعقیب مخالفان پرداختن منفعتی برای جمهوری اسلامی ایران ندارد. داشتن استراتژی برای بهرهبرداری از پتانسیل جامعه ایرانی، یکی از اولویتهای پیش روی دولتمردان در ماههای آینده است.
دکتر عبدالرحمن حسنی فر در یادداشتی اختصاصی برای تابناک، به نوعی یک استراتژی داخلی در ارتباط با موضوع امریکا ترسیم کرده است؛ دریچهای که باید بیش از پیش گشوده شود و صاحب نظران بدون هیجان و پیش داوری و در راستای حداکثر رساندن منافع ملی ایرانیان به گسترده شدن آن کمک کنند.
استراتژي داخلي جامعه ايراني برای مسائل مربوط به امريكا
نمایندگان دولت یازدهم به عنوان تیم عملیاتی مواجهه با موضوعات مربوط به ایران و امریکا از قبیل پرونده هستهای، تحریمها و قطعنامهها، بحران سوریه و دیگر موضوعات جدی و مهم در حال اجراست. در موضوعاتی که بیشتر جامعه ایرانی را درگیر خود میکند مطمئنا نیاز به حمایت نظری و عملی یک اصل منصفانه یا حتی منطقی به شمار میآید. در حال حاضر که «بیشتر» جامعه ایرانی با مشکلات اقتصادی، بعضا سیاسی و حتی فرهنگی و اجتماعی ناشی از تحریمهای مربوط به پرونده هستهای ایران و مدیریت خاص تیم قبلی در برخی از حوزهها دست به گریبان است، به نظر میآید، استراتژی درست و مناسب در فرصت و تیم جدید، کم کردن آثار و تبعات تحریمها یا حتی در صورت امکان لغو آنهاست.
اینکه امریکا «دلال تحریم» است، نه «حلال تحریم» چنان که برخی اعتقاد دارند باعث میشود واقع بینانه و تیزبینانه به رفتارهای تعاملی آن در ارتباط با ایران نگاه شود. اگر موضوع تحریمها حتی با درصد پایین با ایجاد اعتماد و در پیش گرفتن یک «رویکرد تنش زدا» کمتر میشود، این چه ذهنی است که ممکن است خلاف آن را مطرح کند که عواقبی بس بحران زا دارد و مطمئنا تبعات بحران آن از گستردگی خاصی برخوردار است. راه حلهایی چون «مقاومت» در حوزههای اقتصادی و سیاسی هم در فضای بدون چاره نیز رد نمیشود.
ذکر این مهم لازم است که با هر اقدامی در هر سطحی به ویژه در عرصه عمومی و اجتماعی، شاید انتقادات یا حتی مخالفتهایی بشود که این انتقاد یا مخالفت به نظر من میتواند در جنبه «نظری» آن باشد و این حق کسانی است که میخواهند انتقاد کنند یا رویکردشان به موضوعی (کاری، روشی و سیاستی)، انتقادی است.
در فضای «اسلام هراسی»، «ایران هراسی» و «شیعه هراسی» همان طوری که در تاریخ قابل تصدیق است، این واقعیت وجود دارد که جامعه ایرانی بیش از دویست سال است به هیچ کشور دیگری حمله نکرده است؛ یعنی ایران بیش از دویست سال است در عرصه «تعامل بدون خشونت» به عنوان رویکردی پیشرفته حرکت کرده و این لزوما از سر ضعف نبوده و گاهی قدرت داشته اما «تعامل بدون خشونت» را استراتژی خود قرار داده است. البته این به معنای مورد تجاوز یا حمله قرار نگرفتن از جانب قدرتها و کشورهای دیگر نیست. نمونه بارز آن در صد سال اخیر، اشغال بخشی از ایران توسط روسها در شمال و انگلیسیها در جنوب در جنگ اول بینالملل، اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ در بحبوجه جنگ دوم بینالملل و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در سال ۱۳۵۹ است.
همچنین این ادعا که ایرانی در تاریخ دو قرنه خود به کشور دیگر حمله نکرده، در حال حاضر به معنی آماده نبودن و بالا نبردن توان نظامی برای مقابله و ایستادگی با نیروهای تنش زا نیست.
آنچه هماکنون مربوط به ایران به عنوان واقعیتی انکارنکردنی به شمار میآید، بحث طرح سلسلهوار اشکالاتی در مورد انرژی هستهای، گسترش فضای شیعه هراسی در منطقه خاورمیانه و ایران هراسی در سطح جهانی و پیدا شدن طرفدارانی برای این ادعا در فضای رسانهای و سیاستی جهانی است؛ ادعایی که از دید عموم ایرانیها و کارشناسان منصف، بحثی سیاسی است و در نتیجه اتهامی بیش نیست.
به تازگی در عرصه دیپلماسی ایران و امریکا، واقعهای جدید روی داد و آن ارتباط تلفنی دو رئیس جمهور ایران و امریکا بود. به نظر میآید تلاشی در راستای نداشتن ترس از مذاکره در این زمینه در حال اتفاق است و این گونه دریافته میشود که سیاستمداران ایرانی به این نتیجه رسیدهاند که شاید بخشی از مشکلات جامعه ایرانی با مذاکره با امریکا حل شود یا به عبارت دیگر، در نفس مذاکره اشکالی نیست بلکه آنچه مهم است، نحوه و نوع مذاکره، مهمتر از انجام دادن یا ندادن آن در وضعیت فعلی است.
در این زمینه، رویکرد درست و مناسب در عرصه نظری و عملی چه خواهد بود؟ به نظر من هر رویکرد عمومی باید از جانب جامعه (کارشناسان، سیاستمداران و عرصه فرهنگ عمومی) تقویت شود. این تقویت حتی ممکن است با انتقاد باشد و نه صرفا حمایت و تعریف. به عبارت دیگر، ما باید یاد بگیریم که لزوما تعریف، حمایت نیست؛ همان گونه که لزوما هر نوع مخالفتی، تخریب و کارشکنی نیست. اگر مخالف هستیم باید مخالفتمان روشمند و دقیق، بدون توهین و افترا و دروغ پراکنی باشد و اگر حمایت میکنیم، روشمند و دقیق، بدون تملق و چاپلوسی و اغراق باشد.
گویا موضوع امریکا «پروژهای ملی» است؛ یعنی همه مردم ایران و همه اجزای حکومت در نحوه و نوع تعامل آن باید دخیل باشند. شکافهای زیادی در مورد این موضوع وجود دارد که به راحتی و به قول معروف «مثل آب خوردن» میتوان با طرح آنها، تمام پروژه را زمین زد. حال که بدنه سیاستمداران اجرایی به نظر میاید با هماهنگی با رأس نظام در این راه گام برداشتهاند، باید به فکر چگونگی تحقق «منافع ملی» در این رابطه بود؛ بدون حب و بغضهای جناحی و گروهی و حزبی، صرفا به «منافع ملی» باید فکر کرد. البته شایان تذکر دوباره است که این به معنای مخالفت و انتقاد نکردن با نحوه و نوع مواجهه با امریکا نیست.
در مورد امریکا هم موافق و هم مخالفانی در جامعه ایرانی وجود دارد و این از اتفاقات و تحلیلهایی که در این چند روز، روی داده کاملا دریافت میشود.
گویا استراتژی درست در این زمینه «تک صدایی نظری» نیست، بلکه «چند صدایی نظری» و «تک صدایی عملی» است. «چند صدایی نظری» حتی میتواند همین تظاهرات و راهپیماییها و تحلیلها و اظهار نظرات مخالف گونه باشد. اما مهم در این مخالفتها، رعایت احترام و اعتبار فرد، نهاد و تشکیلات مورد مخالف قرار گرفته از یک طرف و وجود فضا برای همه گروههای موافق و مخالف از طرف دیگر است. چند صدایی نظری باید به گونهای باشد که در عمل خللی در سیاست در حال اجرا روی ندهد. نوع موضعگیری و نحوه آن و حتی زمان ارائه مواضع در دو سطح نظری و عملی باید از هم جدا شده و مشخص باشد تا چند صدایی عملی و چند قدرتی یا چند حاکمیتی تعبیر نشود. بازنگری در موافقتها و مخالفتهای این چند روزه، شاید ما را به تفکیک اجمالی و اولیه برساند. ضمنا شفافیت عملی هم اصلی مهم در این زمینه است.
امریکا که در سیاست گذشته ما دشمن و سمبل استکبار تلقی میشده، نمیتواند یک شبه با آغوش باز از آن استقبال کرد و این گفتوگوی تلفنی روحانی با اوباما را هم نمیتوان دادن امتیاز خاصی تلقی کرد، جز اینکه ظاهرا قرار است گفتوگویی انجام بگیرد همان گونه که با انگلیس و روسیه و هر کشور دیگری گفتوگو و مذاکره میکنیم. برای این که امریکا کشوری به رسمیت شناخته شده در عرصه جهانی است و مذاکره با آن به معنی پذیرش همه حرفهای آن و یا برقراری ارتباط تلقی نمیشود.
به عنوان یک استراتژی در داخل، مخالفان فردی و گروهی بر ادعای خود میتوانند بمانند و چشمان تیزبین خود را حول تحولات این موضوع، بیدارتر و هشیارتر کنند تا امریکاییها بدانند داخل ایران مخالفانی هستند که به نظر همان ادعای گذشته را دارند و امریکا را دشمن مردم ایران میدانند و روحیه استکباری آن را فروکش شده نمیدانند. سیاستمداران داخلی از این ظرفیت میتوانند برای امتیازگیری استفاده کنند. البته این به نظر من حرکت در فضای چند صدایی نظری است؛ اما مطمئنا در عرصه عمل و کنش تعاملی باید یکصدا باشد، زیرا همان گونه که گفته شد، «این پروژه، ملی است».
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۲
انتشار یافته: ۲
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



