صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

قطعه‌اي از بهشت

رضا بیادی
کد خبر: ۳۳۸۴۱۱
| |
14727 بازدید
«آزادگان آبروي اين ملت را حفظ كردند» (مقام معظم رهبري)

اگر از اُسراي آزاد شده كه تعدادشان قريب به چهل و سه هزار نفر مي رسد،‌ سؤال شود كه نظرتان راجع به دوران اسارت چيست؟ قريب به اتفاق خواهند گفت"قطعه اي از بهشت" بود!!

چرا آنان اين تصور و ديدگاه را نسبت به آن دوران دارند؟ مگر در اسارت شيريني و باقلوا و حلوا پخش مي كردند؟! و يا شرايطي بهتر از كشورشان وجود داشت؟

مگر نه اين است كه واژه "اسارت" يادآور دوري از وطن، ‌غريبي و غربت، ناسزا شنيدن، ‌سختيها را تحمل كردن و به شهادت رسيدن هاست؟

آيا در فرهنگ ما ايرانيان اين واژه يادآور غريبي و غربت حضرت زينب (س) و امام سجاد (ع) و حادثه عظيم كربلا نيست؟

مگر نه اين است كه در كتاب ارزشمند و به ياد ماندني " من هنوز زنده ام" نوشته خواهرآزاده مان دكتر معصومه آباد (عضو شوراي شهر تهران) مي خوانيم كه " ظلم بارترين واژه،‌ واژه اسارت است"؟

پس چرا آزادگان آن را مترادف با " قطعه اي از بهشت" مي دانند پاسخ آنان كاملاً ‌روشن است. در جواب خواهند گفت؛ درست است كه ما در اسارت از كمترين و يا "هيچ ترين" امكانات مادّي برخوردار بوديم و در آنجا دنياي ما مساوي بود با تمام نداشتن ها،‌ نخوردن ها،‌ ننوشيدن ها و اينكه امكان رفتن به خانه خاله و دايي و عّمه و عمو،‌پارك و استخر و سونا و جكوزي،‌سفر به درياي خزر و خليج فارس و بوشهر و غرب و شرق كشور عزيزمان فراهم نبود،‌و درست است كه در اسارت با روزي 13 قاشق آب و لپة قرمز پخته شده كه به زور ناچار بوديم نامش را " آآآشِ صبحانه" بگذاريم و يك ليوان چاي كه در ديگ پخته مي شد و بوسيله پارچ‌هاي پلاستيكي در بين بچه ها توزيع مي گرديد،‌و يا روزي يك ليوان برنج پخته و مقداري گوشتهاي گاوي يخ زدة تاريخ مصرف گذشته كه به همّت والا و فداكاري بچه هاي آشپزخانه اردوگاه مثل عموفريدون و مجيد رضايي و سعيد شاملو و مرحوم عمو جليل و مرحوم عزيز بابايي و ديگر دوستان كه با مقداري ادويه جات به آن طعم و مزه مي دادند، ‌نامش را گذاشته بوديم "چلووو و خورشت" براي ناهار و از شام هم كه مطلقاً‌خبري نبود و يا روزي يك نان بُركي گرد مانند مثل  نان همبرگر بنام "سمّون" كه هميشه ي خدا تعمداً‌داخل آن خمير بود و مطلقاً در هنگام صبحانه و ناهار!! مصرف نمي شد و در عوض در جاهاي ديگر مثل زمان درست كردن رشته آشي!! و يا بعنوان روشور حمّام!! و يا گرفتن خُلْل و فُرَجِ ديگ هاي آشپزخانه و درزگيري جاهاي ديگر مورد استفاده قرار مي گرفت!

و اينكه هر دو سال يك بار يك دست لباس مخصوص اُسرا با آرم (P.W) كه مخفّف prisoner of war‌ بود و هر سال يك دست لباس هاي زير و يك دست كفش كتاني وجوراب مي دادند و در پاييز نيز پالتوهاي روسي متعلق به جنگ جهاني دوم را كه از پشت بام اردوگاه به داخل پرتاب و هراسيري يكي از آنان را بر مي داشت و مجدداً‌در پايان زمستان بعثي ها آنها را تحويل مي گرفتند!!

خلاصه اينكه با هزاران نداشتن ها و مشتهّيات مادّي ديگر، اضافه كنيد به آن اذيت و آزارهاي شبانه روزي سربازان و افسران بعث رژيم سفاك صدام حسين ملعون همراه با توهين و توبيخ و شكنجه و قطعي آب و فحش و ناسزا به مردم شريف و خانواده ها و مسئولين اجرايي و حكومتي كشورمان و از سوي ما خوردن خشم و نفرت و كينه و توصيه به صبر و مقاومت.

و همين طور وجود امراض مختلف و بعضاً ‌صعب العلاج مثل يرقان، سل،‌ پيسي، ‌وبا، ‌سوزش ها و خارش هاي زجر آور پوستي و جلدي در نقاط حساس بدن، ‌يبوست و مريضي هاي روده اي و گوارشي، ‌سوء هاضمه و بطور كلي هر درد و مرضي كه در محيط هاي جمعي بدليل فقدان بهداشت و حمام و نبود آب سالم انسان به آن مبتلا مي شود. به همين منظور شبها ساعت 10 به دستور مسئول ايراني آسايشگاه!! موظف بوديم زيرپوش ها را از تن خارج كرده و به كشتن شپش و سارس ميان دو ناخن انگشتان شصت مبادرت ورزيم.

همين طور آنان خواهند گفت؛‌درست است كه روزها و ماهها و سالها مي گذشت و ما از ديدن ماه و ستارگان زيبا در شب محروم بوديم و گاهي اوقات نيز بخاطر تنبيه هاي مختلف از ديدن خورشيد نيز محروم مي شديم و يا هنگامي كه رزمندگان جان بر كف مان خسارات و شكست سنگيني به نيروهاي دشمن وارد مي آوردند، گرگهاي بعثي،‌شبانه حمله مي كردند و با نبشي آهنين و كابل و چوب و دسته هاي طي،‌تلافي و دّق و دلي خود را سر اُسراي بي دفاع خالي مي كردند!!

بياد دارم بعد از عمليات خبيردر سال 62 نيروهاي بعثي به آسايشگاه مان!!حمله ور شدند و يك افسر بعثي از خدا بيخبر آنقدر با كابل و مشت و لگد بر سر و صورتم مي كوفت و مدام با فحش هاي ركيك و ناسزا گفتن به امام عزيز (ره) و آيت اله هاشمي رفسنجاني مرا مجبور مي ساخت كه آنرا تكرار كنم و چون استنكاف مي ورزيدم بر شدت ضربات خود مي افزود تا جايي كه از خستگي ديگر ناي و توان زدن نداشت. و خلاصه اينكه زندگي در اسارت با هزاران مشكلات روحي و جسمي همراه بود كه گاهي زبان و قلم از بيان و نوشتن آنها شرم دارد!!

به عبارت ديگر اسارت يعني زندگي در مدار صفر درجه قيامت!! جايي كه به دالان برزخ و سكرات مرگ و قيامت پهلو مي زد!! با اين اوصاف پس چرا "قطعه اي از بهشت" بود؟!!

در جواب خواهي شنيد كه؛ ما در اسارت يك چيز داشتيم كه جاي تمام آن نداشتن ها را پر مي كرد و با هيچ چيز ديگر قابل قياس نبود،‌ما خدا را داشتيم و چون او را داشتيم در حقيقت همه چيز داشتيم "الهي آنكس كه تورا  داردچه ندارد و آنكه تو را ندارد چه دارد؟"خدا در آن تنگناي اسارت بهترين رفيق و انيس و مونس ما بود،‌در خلوت و جلوت،‌در زير بار شكنجه ها و سختيها همدم ما شده بود،‌او را مي ديديم كه از رگ گردن به ما نزديكتر بود.

(وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْكُمْ مّنْ حَبْلِ الْوَريد) (ق/16)

در آنجا رفاقت با او منشاء همه ملكات وصفات پسنديده شده بود.

آنجا عنصر "عشق و محبت" حكومت مقتدري داشت، اگر از ماهي دريا بتوان سؤال كرد كه حيات و زندگي تو در چيست؟ او نمي داند،‌به محض اينكه از آب بيرون افتاد ار عمق جانش خواهد فهميد،‌اما ديگر دير شده است!

روز ي برادر عزيز و آزاده مان مهندس سعيد واحدي (كه در مورد سجاياي اخلاقي اين مرد بزرگ نيز بايد ساعتها قلم زد و نوشت) از سيد آزادگان شهيد سيد علي اكبر ابوترابي سؤال كرد كه اگر گاهي اوقات دل مان براي آن دوران تنگ مي شود،‌اين كفر و ناسپاسي نسبت به نعمت آزادي نيست؟ مرحوم ابوترابي فرموده بودند كه " چون بچه ها د راسارت در اوج حال و هواي معنويي بودند آنجا تبديل به قطعه اي از بهشت شده بود و در واقع شما آرزوي بودنِ در بهشت را داريد و اين ناسپاسي نيست. در آنجا دوست داشتن براي خدا جاري و ساري بود،‌ فداكاري و ايثار،‌دگر خواهي و نه خود خواهي به رفتاري باور پذير ميان اُسرا تبديل شده بود. به واقع اگر اغراق نكرده باشم بايد گفت اُسرا در آن مقطع زماني شمّه اي از زندگي در سايه سار حكومت مهدي(عج) را تجربه كردند، هر نوع زشتي و پلشتي و هر رذيله اخلاقي اگر بطور اتفاقي بروز و ظهور داشت برابر بود با تبلور عذاب وجدان كه در فرد اسير ظاهر مي شد!!

روزي اسيري در اردوگاه موصول 4 به مرحوم ابوترابي گفته بود؛‌"حاج آقا من با غمزه چشمم غيبت برادري را كردم و به خاطر اين گناه هفت روز روزه گرفتم،‌آيا خدا مرا مي بخشد؟"

در آنجا دروغ گفتن،‌غيبت كردن،‌تهمت زدن،‌انتقام گرفتن و... عقب ماندن از قافله عشق بود.
تا عهد تو در بستم،‌عهد همه بشكستم
بعد از تو روا نباشد،‌نقض همه پيمانها
تا خار غم عشقت آويخته در دامن
كوته نظري باشد،‌رفتن به گلستانها (سعدي)

آري بدليل طولاني بودن دوران اسارت،‌انوار الهي در رفتار و گفتار بسياري از اُسرا تجلي يافته بود،‌مرحوم عزيز بابايي كه پيش تر يادش كرديم يكي از آن افراد بود؛ او كباب پزي بود كه هيچگاه خود كباب نخورد!!حتماً‌ سؤال خواهيد كرد مگر مي شود! آري؛‌او عاشق خدمت به اُسرا بود.
يكي ا زكارهاي عاشقانه او اين بود كه هرگاه گوشتهاي يخي گاوي و تاريخ مصرف گذشته وارد اردوگاه مي شد، بهترين قسمتهاي گوشت ها را جدا سازي و تا ظهر در گرماي زياد داخل آشپزخانه آنها را مي پخت و به اُسراي مريض و صعب العلاج در اردوگاه مي رساند و بعضاً خود عاشقانه در دهن آنان مي گذاشت،‌اما هرگز يك تكّه از آن كبابهاي به ظاهر خوشمزه و تست شده را نخورد،‌همو بود كه با در خواستهاي مكرر از نمايندگان صليب سرخ جهاني مثل "ميشل گود ليك" (Michel good lake) جهت آوردن بذرهاي مختلف تلاش هاي زياد نمود و محوطه اردوگاه را پر از سبزيجات و گل هاي متنوع مثل گل ناز،‌گل داوودي،‌گل محمدي كرده بود،‌بطوري كه سرباز بعثي هم به وجد مي آمد و هم از شدت حسادت او را اذيت مي كرد،‌روحش شاد و يادش گرامي.

ميشل فردي بود كه بعنوان سرتيم نمايندگان صليب سرخ جهاني به اردوگاه هاي اسرا ايراني مي آمد،‌فردي مجرّب و جا افتاده و مسن بود،‌روزي به فرمانده ايراني اردوگاه برادر آزاده و شجاع مان محرم آهنگران گفت" به عيساي مسيح قسم كه به معناي حقيقي كلمه شما اُسراي ايراني آزاديد و اسير واقعي ما هستيم و فكر مي كنيم در خارج از اردوگاه و در اروپا راحت و آزاد زندگي مي كنيم،‌ من اُسراي زيادي را در كمپ هاي مختلف دنيا ديده ام،‌ هر سه ماه يكبار كه به آنجاها قدم مي گذارم،‌آمار جنايت،‌خودكشي و نزاع و مسايل منافي عفت افزايش مي يابد،‌اما چرا در بين شما اينگونه نيست؟ و اگر باشد به تعداد انگشتان يك دست هم نمي رسد ؟! شما هيچ ارتباط و رابطه فيزيكي و شفاهي با ساير كمپ هاي ديگر نداريد،‌اما گويي همه شما از يك امر متافيزيكي تبعيت مي كنيد و در رفتار و گفتار با هم هماهنگ هستيد؟!"

آري او حق داشت كه نداند چرا اسراي ايراني اينگونه اند،‌زيرا او انقلاب شكوهمند اسلامي ايران را نمي شناخت و ظهور آفتاب تابناك فقاهت و امامت شيعه را نديده بود،‌او نمي دانست كه انقلاب اسلامي بعنوان تحولي عظيم با ماهيت فرهنگي و ديني و بُعد انديشه اي،‌سرآغاز رويكردهاي خدا باورانه در تحولات سياسي اجتماعي دنياي معاصر به شمار مي آيد و قدرت واكاوي اين تحول عظيم را نداشت،‌به همين خاطر رفتار و كردار ما براي او قابل هضم نبود،‌نمي دانست كه دست خدا از همه دستها بالاتر،‌چشمهاي او نافذتر و گوشهاي او شنواتر است،‌او نمي دانست كه تنها اوست نجواي ماهيان عاشق در انتهاي شكم نهنگ سياه را مي شنود،‌و نمي دانست كه " اِنْ تَنْصُرُو اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبّتْ اَقْدامَكُمْ" يعني چه؟
آنها هزاران فرسنگ با اُسرا فاصله داشتند،‌اما عظمت رفتار و اتحاد و همدلي اُسرا را درك مي كردند و به همين خاطر با اقرار سرِ‌تعظيم فرود مي آوردند.

آري در آنجا فقط خدا بود ديگر هيچ نبود، سجده هاي طولاني و اشك و آه و ناله ي سوزان بچه هاي اسير واقعاً ديدني بود،‌خواندن نماز شب گويي بر آنان واجب و آه جگرسوزشان در قنوتهاي نماز عارفانه بود.

گويند مرحوم آيت اله بهجت (ره) پس از اتمام يكي از نمازهايشان و راز و نياز با معبودشان فرموده بودند" كجايند پادشاهان و سلاطين تا بگويم آيا آنان از دنياي شان لذت بردند يا عارفان بالله،‌يك قنوت عارفانه به تمام لذتهاي دنيايي شان برتري دارد." و بودند افرادي كه در اسارت به چنين مقام شامخي رسيده بودند.

در پايان قصد ندارم خواننده گرامي را مكّدر سازم اما به خاطر اداي دين به همه عزيزان آزاده،‌اين نكته را اشاره نمايم كه آزادگان پس از تحّمل آن همه مشقت و سختي،‌مردانه در برابر ناملايمات ايستادگي كردند تا سربلندي و سرافرازي مردم شريف و انقلابي ايران عزيز را به جهانيان اثبات نمايند و پس از سالها با استقبال پرشور و بي نظير به ميهن اسلامي بازگردند و به قول رهبر فرزانه انقلاب "آزادگان آبروي اين ملت را حفظ كرده و سنگ زيرين انقلاب شدند و  مانند الماس درخشان مي درخشند."،‌اما مع الاسف بعضي از مسئولين مياني اجرايي در سازمانها و نهادهاي دولتي در برهه هايي از زمان با بي تفاوتي و نامهرباني با آنان برخورد نمودند. نمونه اخير همين موضوع اجراي ماده 13 قانون حمايت از آزادگان است كه اتفاقاً‌خود آزادگان هيچ نقشي در تنظيم و تدوين اين قانون نداشتند و دوران اسارت را سپري مي كردند،‌در سالهاي اخير با تمسك به روشهاي ناصواب بطور مستقيم و يا غيرمستقيم چه توهين ها و تحقيرها  كه به شعور و شخصيت اين عزيزان روا نداشتند!!!

خواهشمند است جهت تنوير افكار نسبت به حقوق اُسراي جنگ و ايثارگران و بطور كلي "كهنه سربازان" به شبكه جهاني مراجعه و مواد و مصوبات كنوانسيون ژنو خصوصاً‌ماده 3 اين كنوانسيون را مطالعه و مشاهده فرماييد كه چگونه كشورهاي باصطلاح كافر مثل آمريكا ،‌انگليس، فرانسه،‌لهستان‌،ايتاليا،‌ويتنام و ... از جنگ جهاني اول تا كنون د راجراي اين گونه مصوبات دقت نظر و وجه همّت داشته و "كهنه سربازان" خود را در گفتار و رفتار در مناسبت هاي مختلف گرامي مي دارند اميدوارم دولت تدبير و اميد به رسالت ذاتي خود در اين زمينه عمل نموده و خطاها و اشتباهات گذشته را نسبت به آزادگان شريف تكرار ننمايند.

26 مرداد ماه سالروز ورود آزادگان به ميهن اسلامي مبارك.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟