صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

عروس 16 ساله قرباني توهم داماد شيشه اي

ايران واشقاني فراهاني
کد خبر: ۲۷۶۲۶۶
| |
7302 بازدید
با آنكه آرزوي هر دختري پوشيدن لباس عروسي است اما «بهاره» در اين لباس احساس خوشبختي نمي كرد. دلش گرفته و غم عمق نگاهش را فرا گرفته بود. هرچند 15 سال بيشتر نداشت اما به اندازه يك عمر احساس بي پناهي و تنهايي مي كرد. دنياي كودكي اش در ميان كشمكش هاي خانوادگي و مشاجرات دامنه دار پدر و مادرش تباه شده و پس از طلاق آنها نيز زندگي «بهاره» براي هميشه خزان شده بود. مادرش هم در شرايطي حضانت دخترش را پذيرفت كه هيچ درآمدي نداشت و پس از جدايي هر دو سربار فاميل شدند. «بهاره» هنوز هم زخم زبان هاي اطرافيان و تحقير آنها را خيلي خوب به ياد دارد و نمي تواند سياهي آن روزهاي سخت را از دلش پاك كند.
    
در چنين شرايطي وقتي صحبت از خواستگاري نادر به ميان آمد، دخترك شوكه شد. او شاگرد نانوايي محل بود اما در طول يك سال كار در نانوايي بارها براي دختران و زنان جوان محله مزاحمت ايجاد كرده بود و كسي از او دل خوشي نداشت. هر بار هم كه مردم به صاحبكارش اعتراض مي كردند، نتيجه اي نداشت، چرا كه نادر نسبت فاميلي با صاحب نانوايي داشت.
    
در اين ميان «بهاره» نيز همانند اهل محل بارها شاهد درگيري شاگرد نانوايي با مشتريان بود. بنابراين به هيچ عنوان دلش نمي خواست شريك زندگي اش مردي عصباني و بداخلاق باشد كه هيچ سرمايه و پشتوانه اي هم ندارد. دلش گواه بد مي داد و از اين وصلت ناراضي بود. با اين حال در روياهايش آرزو مي كرد اي كاش پدرش بي خبر از راه مي رسيد و او را از اين برزخ نجات مي داد. اما برخلاف خواسته اش، خيلي زود قرار ازدواج آنها گذاشته شد.
    
مادر «بهاره» نيز با دريافت شيربهاي سنگين از خانواده داماد، دختر نوجوانش را با زور و تهديد پاي سفره عقد نشاند و جشن ازدواج هم در خانه يكي از همسايه ها برگزار شد. البته آنها هنگام برگزاري مراسم، مرد ديگري را به جاي پدر عروس به عاقد معرفي كردند و بدين ترتيب با اعلام رضايت او، ازدواج اجباري «بهاره» رسميت يافت.
    
اما افسوس كه خيلي زود كابوس هاي زندگي نوعروس به حقيقت مبدل شد. چرا كه نادر مردي تندخو و بددل بود كه با همسرش رفتار بدي داشت. درآمد ناچيزش نيز كفاف اجاره خانه و هزينه هاي زندگي را نمي داد و تازه داماد حتي از پرداخت هزينه هاي ضروري زندگي نيز دريغ مي كرد. در اين ميان «بهاره» از صبح تا شب در خانه كوچك شان حبس بود و با كسي رفت و آمد نداشت.
    
با اين وجود هر شب بايد تمام وقايع آن روز را با جزئياتش به شوهرش شرح مي داد تا از اتهام خيانت تبرئه شود. تنها دلخوشي نوعروس وقتي بود كه خانواده همسرش از شهرستان به خانه آنها مي آمدند و چند روزي مهمانشان بودند. در اين مواقع علاوه بر اينكه زن جوان از تنهايي و فكر و خيال نجات پيدا مي كرد، با سوغاتي هايي كه برايش مي آوردند مي دانست تا مدتي گرسنگي و مشكلات دور مي شود. او همچنين مي توانست از كنار سفره اي كه براي مهمانانش پهن مي كرد خودش را نيز سير نمايد.
    
نادر هم از ترس پدرش جرات بدرفتاري با همسرش را نداشت و او مي توانست در سايه حمايت هاي پدرشوهرش براي مدت كوتاهي آرامش داشته باشد. هر چند به محض آن كه آنها به شهرشان برمي گشتند، روزگار زن جوان سياه مي شد! يك سال پس از ازدواج، «بهاره» در كمال ناباوري متوجه شد باردار است. هر چند زن جوان نمي دانست تولد فرزندشان مي تواند بر بهتر شدن رابطه اش با نادر و ايجاد علاقه بين آنها كمك كند يا شرايط زندگي شان سخت تر از قبل مي شود اما حس مادرانه اش او را به آينده اي روشن تر اميدوار مي كرد و او با خود مي گفت كه شايد براي فرار از تنهايي، بهترين همدم را بيابد. نادر هم با اينكه شنيدن اين خبر كه بزودي پدر خواهد شد، خوشحال بود اما اين موضوع هيچ تاثيري در رفتار او نداشت.
    
به دنبال شدت گرفتن اختلاف هاي خانوادگي زوج جوان، «بهاره» تصميم گرفت به خانه مادرش برگردد يا به سراغ پدر گمشده اش برود اما وقتي خبر ازدواج مجدد مادرش را شنيد، فهميد ديگر راهي براي بازگشت ندارد.
    
بنابراين چاره اي جز سوختن و ساختن نداشت. انتظار زن جوان براي تولد فرزندش با سختي و دلهره سپري شد. اين در حالي بود كه نادر دائم برايش خط و نشان مي كشيد كه مبادا فرزند اول شان، دختر باشد. براي «بهاره» مثل روز روشن بود كه اگر صاحب پسري نشوند، شب و روزش سياه خواهد بود اما در دلش فقط آرزوي سلامتي مسافر كوچولو را داشت. سرانجام برخلاف انتظار مرد جوان، بهاره دختري به دنيا آورد كه اسمش را «سپيده» گذاشتند.
    
دختر كوچولو شباهت زيادي به مادرش داشت. «بهاره» او را عاشقانه دوست مي داشت و با تمام وجود از او مراقبت مي كرد اما هر بار كه صداي گريه بچه مانع استراحت نادر مي شد، مرد جوان با عصبانيت دختر كوچولو را به گوشه اي پرتاب مي كرد و همسرش را هم به باد كتك مي گرفت. در يك شب تابستاني، گرماي هوا نادر را بشدت كلافه كرده بود. او در اوج گرما چند ساعتي پاي تنور نانوايي ايستاده و براي استراحت به خانه آمده بود اما صداي گريه هاي دختر 6ماهه اش قطع نمي شد.
    
«بهاره» هم تمام حواسش به بچه بود و توجهي به شوهرش نمي كرد. مرد خسته در همان شرايط باز هم رفتارهاي همسر جوانش را مورد تحليل قرار داد. احساس مي كرد زندگي اش بوي خيانت و دروغ مي دهد. به رفتارهاي همسرش مشكوك بود و از خود مي پرسيد كه نكند بهاره دل به عشق ديگري بسته و به همين خاطر اهميتي به او نمي دهد؟ و يا شايد سردي روابط شان به خاطر دخالت هاي يك رقيب عشقي بود و...؟ امروز هم در نانوايي محل حرف هايي در مورد خيانت هاي يك زن به شوهرش شنيده بود. بنابراين از خودش مي پرسيد، نكند اين اتفاق در خانه من هم افتاده باشد؟ اصلاً چرا دختر كوچك شان ذره اي هم به پدرش شباهت ندارد و...
    
جنايت كور
   
صبح روز بعد زن ميانسالي هراسان با ماموران كلانتري محل تماس گرفت و از آنها كمك خواست. وي با صداي لرزان و مضطرب گفت: دقايقي قبل هنگامي كه براي خريد نان از خانه بيرون مي رفتم، مرد مستاجر را ديدم كه با عجله از خانه خارج شد. او به قدري دستپاچه بود كه حتي سلام هم نكرد. از آنجا كه رفتارهاي نادر مشكوك بود، چند بار همسرش را صدا زدم اما جوابي نشنيدم. مي دانستم «بهاره» هيچ وقت از خانه بيرون نمي رود چون او كسي را ندارد و فقط در خانه خودش را با بچه اش سرگرم مي كند.
    
در حالي كه بشدت ترسيده بودم صداي گريه هاي بي وقفه دختر كوچولويشان را شنيدم و با عجله خودم را به نانوايي محل رساندم تا نادر را باخبر كنم. اما شنيدم او به بهانه بيماري پدرش مبلغ زيادي از صاحبكارش پول قرض كرده و به شهرستان رفته است و ...
    
به دنبال اظهارات زن صاحبخانه ماموران خود را به آنجا رساندند و پس از گشودن قفل منزل در كمال ناباوري با پيكر بي جان زن جوان روبه رو شدند كه يك روسري سفيد دور گردنش پيچيده شده بود. دخترك در كنار پيكر مادر گريه مي كرد.
    
بدين ترتيب با حضور تيم جنايي در محل قتل، تحقيقات در اين باره آغاز شد، زن صاحبخانه درباره جزئيات زندگي مقتول گفت: او زني پاك و نجيب بود اما شوهرش آنقدر بد دل و شكاك بود كه دايم همسرش را كتك مي زد و او را عذاب مي داد. «بهاره» هم كسي را نداشت كه حمايتش كند بنابراين فقط سكوت مي كرد.
    
اين اواخر نيز چند بار نادر را در حال مصرف مواد مخدر در دستشويي حياط ديده و سعي كردم با گوشه و كنايه اين موضوع را به همسرش بفهمانم. هر چند مي دانستم «بهاره» هيچ قدرتي ندارد و نمي تواند مانع رفتارهاي شوهرش شود. حالاهم گمان مي كنم مرد جوان بر اثر توهم مصرف مواد مخدر، مرتكب جنايت شده و به خانه پدرش فرار كرده است.
    
در ادامه با دستور بازپرس كشيك ويژه قتل جسد قرباني براي تعيين علت و زمان مرگ به پزشكي قانوني انتقال يافت و كودك 6 ماهه نيز به طور موقت به مادربزرگش سپرده شد.
    
در حالي كه تحقيقات پليسي براي رديابي و دستگيري عامل جنايت آغاز شده بود، پدر نادر با ماموران پليس تماس گرفت و از حضور پسرش در خانه خبر داد. بدين ترتيب وي صبح روز بعد دستگير و به اداره آگاهي تهران منتقل شد.
    
داماد جنايتكار در بازجويي ها با اعتراف به قتل همسرش گفت: «همه چيز تقصير پدر و مادرم بود. آنها پس از پايان سربازي مرا به مغازه يكي از بستگانم در تهران فرستادند و مشغول كار شدم. از آنجا كه شب ها در نانوايي مي خوابيدم تنها و كلافه بودم. تا اين كه خانواده ام تصميم گرفتند به زندگي ام سروسامان بدهند. بنابراين من و «بهاره» ازدواج كرديم، اما افسوس كه هر دو كم تجربه بوديم و كسي هم نبود از ما حمايت مالي كند يا راهنماي مان باشد.
    
از طرف ديگر كم كم به مواد مخدر «شيشه» رو آوردم كه همسرم از موضوع بي خبر بود. وقتي دخترمان به دنيا آمد مشكلات مان بيشتر شد.
    
شب حادثه نيز فكر خيانت همسرم يك لحظه هم رهايم نمي كرد. آن شب مقدار زيادي «شيشه» مصرف كردم و تا صبح نخوابيدم. نيمه هاي شب «بهاره» را صدا زدم و از او خواستم بگويد كه چرا خيانت مي كند. او نيز عصباني شد و مرا «ديوانه» خطاب كرد. بنابراين در حالي كه كنترلم را از دست داده بودم گلويش را فشار دادم. بعد هم روسري اش را دور گردنش پيچيدم.» در پي اعترافات تكان دهنده عامل جنايت، مادر مقتول، براي داماد جنايتكار تقاضاي قصاص كرد. چندي بعد نيز پدر بهاره در پي اطلاع از قتل دخترش شكايت كرد و خواستار اعدام داماد شد.
    
سرانجام پرونده براي رسيدگي روي ميز هيات قضايي شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفت.
    
قاضي «نورالله عزيز محمدي» و 4 قاضي مستشار دادگاه عالي جنايي نيز پس از محاكمه و دريافت آخرين دفاعيات متهم، وي را به قصاص نفس – اعدام – محكوم كردند. ضمن اينكه پيش از اجراي حكم، اولياي دم بايد ديه صغير – نوه – و تفاضل ديه دخترشان را بپردازند.

منبع: ایران
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟