صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

جغرافيای جهان در حال تغيير است

گفت‌وگو با ابراهيم فياض
کد خبر: ۲۵۳۱۲۸
| |
6108 بازدید
اگر هميشه سريع و بي‌توجه از كنار نقشه جغرافياي جهان مي‌گذشتيد اين بار، اما سعي كنيد تا دقتتان را نسبت به رنگ‌ها و جاذبه‌هاي بصري اين نقشه بيشتر كنيد، در اين صورت شما حتي از روي نقشه هم تفاوت ميان قاره‌ها و كشورها را به خوبي درك خواهيد كرد، آن هم نه در حد و اندازه و وسعت و قطر كه در رنگ‌هايي كه به شما مي‌فهماند اين سرسبزي و خرمي و زيبايي از آن قاره سبز اروپا و اين رنگ زرد بياباني و خشكي براي آسيا و آفريقا است. اما جغرافياي زمين در حال تغيير است اين چيزي است كه ابراهيم فياض در گفت‌وگو با بدان اشاره مي‌كند و مي‌گويد جغرافياي زمين چه به لحاظ معرفتي و چه به لحاظ سرزميني در حال دگرگوني است.

آقاي دكتر! در گذشته اگر كسي مي‌گفت كه مي‌توان مثلاً از طريق يك دستگاه كوچك هر نقطه از زمين را ديد برايمان عجيب و غيرقابل باور بود اما اكنون اين امكان ايجاد شده كه ما بتوانيم به اين آرزو آن هم به صورت زنده دست پيدا كنيم، آرزويي كه البته مخاطراتي را هم به همراه داشته و از نظر امنيتي مشكلاتي را ايجاد كرده است. فارغ از بحث‌هاي امنيتي، آيا اين نگاه از بالا به پائين ما به زمين تداعي‌كننده بي‌مكاني آدم‌ها نيست...

بله، چون در گذشته تصاوير هوايي وجود نداشت به همين علت هم به شكل تخيلي از زمين نقشه كشيده مي‌شد اما الان با ظهور فناوري‌هاي نوين و ديجيتال اين قابليت ايجاد شده كه ما بتوانيم از بالا به صورت زنده هر شهري را در هر جاي دنيا كه مي‌خواهيم ببينيم. جدا از بحث‌هاي امنيتي كه در اين زمينه ايجاد مي‌شود آنچه در اين قصه مهم است بي‌مكان شدن مكان‌هاست، موضوعي كه انسان‌ها را بشدت دچار تنگي زمان و مكان كرده و مبحثي را با عنوان «بيگانگي جغرافيايي» به وجود آورده است.

اساساً اين بيگانگي جغرافيايي چه مخاطراتي براي انسان‌ها دارد؟

وقتي بيگانگي جغرافيايي ايجاد مي‌شود در حقيقت غريزه سفر در ميان انسان‌ها از بين مي‌رود، چرا؟ چون كره زمين بشدت تنگ مي‌شود، بويژه آن‌كه متأسفانه هم‌اكنون نوعي نظام‌هاي نشانه شناختي جغرافيا ترسيم شده است كه يك نوع جغرافياي خاص با ابعاد قالبي را در جهان عرضه مي‌كند.

اين جغرافياي خاص با ابعاد قالبي چگونه تعريف مي‌شود، آيا منظور ارائه مفاهيم مشخص به مخاطب در چارچوب قالب‌هايي از پيش تعريف شده است؟

بهتر است اين موضوع را در قالب يك مثال بيان كنيم، شما وقتي آفريقا را در نقشه مي‌بينيد ياد چه مفاهيم و تصاويري مي‌افتيد، غير از اين است كه در ذهن شما تصوير آدم‌هاي گرسنه و آدمخوار نقش مي‌بندد يا چهره آن شيري كه در حال خوردن گاوميش‌هاست. خب اين همان تصويري است كه توسط جغرافيا و از سوي رسانه‌هاي غربي ترسيم مي‌شود. تصويري كه مي‌گويد آفريقا يك جاي وحشي و بدون هيچ گونه تمدن و امنيت است يا درباره قاهره، شما به غير از چند خرابه و ميدان التحرير چه چيز ديگري از اين شهر مهم تاريخي و مدرن در ذهنتان داريد؟ حتي اگر از مردم ايران هم بپرسيد با اين تصاويري كه صداوسيما مرتباً از مصر پخش مي‌كند فقط چند ساختمان نيمه‌كاره و ويران از قاهره در ذهنشان نقش بسته است، اين نشان مي‌دهد كه رسانه‌هاي ديجيتال ابتدا فضاي قالبي را برقرار مي‌كنند سپس آنقدر اين فضا را تكرار مي‌كنند كه در جغرافيا هم اين تصوير ترسيم مي‌شود، مثل تصوير ايران در ذهن اروپايي‌ها كه اغلب آنها فكر مي‌كنند همه ايراني‌ها شترسوارند و اصلاً شهري مثل تهران وجود ندارد و اغلب مردم در دهات زندگي مي‌كنند. اين رسانه‌ها براي سنديت تصاويرشان هم از بيغوله‌ها و خرابه‌هاي اطراف ورامين استفاده كرده و گزارش مي‌دهند.

و اما تصوير غرب در ذهن ما ايراني‌ها...

بله، جالب اينكه جغرافياي غربي در ذهن همه ما متمدن، مدرن و زيباست. شما در فيلم‌هاي اروپايي اصلاً مكاني به نام خرابه نمي‌بينيد در حالي كه در همه شهرهاي آن حتي لندن و فرانكفورت هم پر از خيابان‌هاي ويران و خرابه است. اما در مقابل جغرافياي ما را غيرمتمدن و وحشي نشان مي‌دهند، اين يعني كه چقدر جغرافيا، فرهنگ، ساختار سياسي و ساختار تمدني به هم پيوسته است.

اين يك بحث بسيار جدي است تا جايي كه رسانه‌ها بر‌اساس همين تصويرسازي جايزه گرفته و مورد تشويق قرار مي‌گيرند و به همين علت هم سعي مي‌كنند با نشان دادن خرابه‌ها و مسائل غير‌اخلاقي، غير‌عقلاني و غير‌تمدني از ايران به تعداد اين جوايزشان بيفزايند. مثل اغلب فيلم‌هاي كيارستمي كه اتفاقاً جايزه هم گرفته است يا فيلم جدايي نادر از سيمين كه همين ساختار را دارد. الآن حتي بعضي خواننده‌هاي خارج از كشور در آثار خود سعي مي‌كنند فضايي رمانتيك، غير‌عقلاني و غير‌تمدني از ايران نشان دهند، تا جايي كه اگر از مردم عادي و دانشجويان درباره ايران سؤال كنيد، اين تصوير را تأييد مي‌كنند.

آيا اين تصويرسازي در نقشه جغرافيا هم قابل مشاهده است؟

بله، شما اگر به دقت به نقشه نگاه كنيد، اروپا را به شكل سبز مي‌بينيد، در حالي كه ما اصلاً در اين سمت سرسبزي نداريم و همه شهرها را بياباني مي‌بينيم، حتي من يك مستند درباره ايران در تلويزيون خودمان ديدم كه توسط غربي‌ها ساخته شده بود كه اينجا را سرتاسر صحرا نشان مي‌داد، به شكلي كه به مخاطب القا مي‌شد ايراني‌ها بيابانگرد هستند، اما ما داراي دو رشته كوه بسيار زيبا هستيم كه در دنيا منحصر به فرد است. از طرفي اين تصويرسازي‌ها در جغرافياي علمي بيانگر آن است كه جغرافياي آسيا صحرانوردي و غير‌شهري و جغرافياي اروپا شهري است.

حتي اگر شما به دنبال همين قصه برويد، در روسيه هم وضع به همين منوال است و تصوير آنجا بيشتر حول جنايات، تاريكي‌ها و عرفان‌هاي افراطي مي‌چرخد.

به نظر مي‌رسد با اين توصيف جغرافياي جهان نيز كاملاً هدايت شده ترسيم شده است و مي‌شود...

بله، اين ساختارها كاملاً هدايت‌شده است و به همين علت هم بعضي هندي‌ها براي اينكه خود را متمدن و شهري نشان دهند، جغرافياي خود را اروپايي كرده‌اند، به‌طوري كه در سال‌هاي اخير اين تقليد آنقدر در فيلم‌هاي هندي زياد شده كه بايد 100 سال بگذرد كه شما متوجه بشويد اين تصاوير مربوط به هند است و نه اروپا. چرا كه لوكيشن‌ها، نشانه‌ها و حتي خود داستان هم كاملاً غربي است. البته برخي‌ها هم برعكس عمل مي‌كنند مثل چيني‌ها كه سعي مي‌كنند با برهم زدن ساختارها، جغرافياي خود را جهاني كنند، اما اساس اين است كه جغرافيا نسبت به غرب تنظيم شده است، يعني غرب مركز جغرافيا قرار گرفته و به همين نسبت كشورهاي نزديك، كمي دور و دور عناوين خاورنزديك، خاورميانه و يا خاور‌دور پيدا كرده‌اند.

يعني عنوان هر نقطه با توجه به فاصله آن نقطه تا غرب معنا پيدا مي‌كند. اين بحث كاملاً جدي است، به‌طوري كه جغرافياي آينده نيز حول آن نشان داده خواهد شد. در اينجا مي‌خواهم كمي هم درباره غرب نه در معناي جغرافيا كه در معناي معرفتي توضيح دهم. خب همانطور كه مي‌دانيد، غرب از فلاسفه و با فرانسه شروع مي‌شود. اين فلسفه در آنجا از نظر معرفتي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي بازتوليد شده و بر اين اساس فرانسه مي‌شود مركزيت غرب. بعدها اين سيستم غربيت از فرانسه به انگليس و كشورهاي ديگر و در نهايت به امريكا مي‌رسد، در اينجاست كه اين سيستم در مقابل كليساي كاتوليك ايستادگي مي‌كند و به سكولاريزيشن تبديل مي‌شود و همين مفهوم غربي مي‌شود كه هم‌اكنون ما مي‌بينيم.

پس غرب در حال حاضر همين ساختار يعني سكولاريزه را دارد؟

بله، اما يك نكته مهم كه در اين اواخر رخ داد، روي كار آمدن ساركوزي بود كه موجب شد فرانسه كه روزي منشأ فلسفه غرب بود، براي نخستين‌بار در تاريخ خودش يك نوع بازتوليد آنگلوساكسوني شود و به عبارتي يك نوع امريكامحوري را در خودش انجام دهد. در اين دوره ساركوزي همه تلاش خود را كرد تا ليبراليسم را جايگزين سوسياليست فرانسوي كه خودش شكل تغيير يافته مسيحيت كاتوليستي بود، كند. حتي مي‌خواست فرانسه را به يك فرانسه امريكايي ليبرال تبديل كند، اما شما ديديد كه همين شخص يك دوره بيشتر نتوانست حكومت كند.

و حتي امريكا و در رأس آن اوباما هم حاضر نشدند كه از او پشتيباني كنند و اين نشان مي‌دهد كه ساركوزي و مركل آلمان، هر دو نتيجه بوش رئيس جمهور وقت امريكا بودند.

آيا مكتب سوسياليسم دوباره به اين كشور بازگشته است؟

دولت فرانسه در تلاش است بار ديگر به سوسياليسم برگردد. من هم يقين دارم كه اين سوسياليسم شكل مذهبي فرانسوي پيدا مي‌كند كه البته اكنون هم عمل پيدا كرده است و كم‌كم سوسيال مسيحي كه درونش عدالت‌طلبي است، به وجود مي‌آيد كه قطعاً در ساختار خاورميانه تأثيرگذار است. البته الان اين بينش در رابطه فرانسه با سوريه و ايران هم قابل درك است و حتي در روسيه برگشت به سوسياليسم ديده مي‌شود. مطمئناً بعدها نيز مركل كه يك محافظه‌كار مسيحي است، جاي خودش را به يك سوسياليسم آلماني مي‌دهد كه مقدمه‌اي مي‌شود براي شكل‌گيري سوسيال مسيحي. پوتين هم الان مي‌خواهد بر سر سوسياليسم و ليبراليسم باشد.

آقاي دكتر! اگر اين ساختار شكل بگيرد، چه اتفاقي در سرتاسر جهان رخ خواهد داد؟

قطعاً شكل جهان عوض مي‌شود. از طرفي از سفر پوتين به چين هم مي‌توان نتيجه گرفت كه بزودي سوسياليسم روسي با چين پيوند مي‌خورد اما هم اكنون در دنيا روي يك محور بيش از ساير محورها كار مي‌شود و آن متصل شدن اروپا به آسيا و اوراسيا است؛ يعني اوراسياي فعلي، اروپاي آينده خواهد بود.

اوراسيا شامل چه بخش‌هايي از ايران مي‌شود؟

هم اكنون نيمي از ايران از سمت شمال در منطقه اوراسيا قرار گرفته است مثل شهرهاي تبريز، اروميه و مشهد كه بايد گفت مهم‌ترين شهر آن هم مشهد است و بايد روي آن برنامه‌ريزي كرد. البته با اين توصيف ايران عملاً به سه منطقه جغرافيايي تقسيم مي‌شود كه يكي از آنها، خاورميانه است كه از اراك و همدان شروع مي‌شود و اهواز هم در اين قسمت قرار دارد. منطقه دوم همان اوراسيا است كه از اروميه شروع و تا مشهد كشيده مي‌شود و منطقه سوم آسيايي است كه كرمان، زاهدان و بندرعباس در آن هضم مي‌شود و تا آسيا نيز پيش مي‌رود. بنابراين بايد روي اين سه حوزه جغرافيايي بسيار كار كرد تا ساختارهاي آن شكل بگيرد. چرا كه از نظر جغرافيايي آينده جهان عوض مي‌شود به طوري كه اروپا به طرف اوراسيا مي‌آيد. اوراسيايي كه از نظر سواد و منابع، داراي زمين‌هاي بكر و انسان‌هاي مصمم براي آينده است و در مقابل اروپايي كه در حال پير شدن و امريكايي كه در حال درونگرا شدن است، قرار دارد. به همين علت هم اوباما از آمدن اولاند بشدت استقبال كرد و حتي در كنفرانس هم كنار وي نشست. اين نشان مي‌دهد كه ساختار امريكا با اوراسيا در تماس خواهد بود و بايد از آن دفاع كند. ما مدت زمان زيادي است كه از همه غافليم، اين در حالي است كه اروپاي شرقي در حال باز تعريف كردن خودش در كنار اوراسياست و اكنون يونان نيز در نقطه تيز برخورد است و چپ‌ها در حال روي كار آمدن هستند و ممكن است يونان به شكل قديم خود برگردد و به طرف روسيه برود و با روس‌ها پيوند اقتصادي برقرار كند. بلغارستان هم چون در كنار درياي سياه قرار دارد اعلام مي‌كند كه من وارد نمي‌شوم و در نتيجه الان با برقراري پيوند با روسيه مي‌خواهد كه يك قطب اقتصادي، سياسي و فرهنگي اوراسيا را تشكيل بدهد. خوب اوراسيا از اروپاي شرقي شروع مي‌شود و اينجاست كه اروپاي شرقي يك حوزه جغرافيايي جديد را تشكيل مي‌دهد كه تا آسياي ميانه هم كشيده مي‌شود كه با پيوند شانگهاي مي‌تواند پشتوانه امنيتي و نظامي پيدا كند.

در اين صورت بر فرض اگر غرب بخواهد به سوريه حمله كند احتمال رخ دادن جنگ اتمي به وجود مي‌آيد كه اين نشان مي‌دهد ساختار در حال عوض شدن است. با اين توصيف روسيه و چين هم اعلام مي‌كنند كه اگر به سوريه حمله شود چون نقطه جابه‌جايي است و در تاريخ هم چه در دوره ناپلئون و چه در دوره اسكندر و روم اين منطقه به گسل جابه‌جايي معروف بوده و غرب سعي داشته كه به طرف جهان شرق حمله كند در مقابل آن ايستادگي مي‌كنند.

الان غرب سعي دارد تا براي رسيدن به اهداف خودش آتش جنگ را در خاورميانه گسترش دهد و به نوعي آتش به پا كند اما آنچه مهم است اين كه جغرافيا در حال تغيير است و اين حركت جغرافيايي در سوريه اتفاق افتاده است و البته اين جابه‌جايي هم‌اكنون در حال به وجود آمدن است و گروه 1+5 نيز در ادامه همين است. يعني مذاكرات 1+5 همان جنگي است كه در خاورميانه و با ايران شروع مي‌شود. از اين طرف آسياست كه با ايران آغاز مي‌شود، اوراسيا هم كه در ايران وجود دارد و پشتيباني روس‌ها و چيني‌ها هم پشت آن است.

مفهوم اين اتفاقات چگونه تعبير مي‌شود آيا غربي‌ها سعي دارند از اين طريق حركت تمدني خود را به شرق اما با مسالمت انجام دهند؟

دقيقاً، اين نشان مي‌دهد كه غربي‌ها بشدت در تلاشند تا با اين گفتمان به جاي جنگ حركت تمدني خود را به سمت شرق با مسالمت به پيش ببرند، البته آنها مي‌خواستند حركت خود را با جنگ شروع كنند مثل برخورد تمدن‌هاي هانتينگتون، يا در دوره‌اي اصلاحات امريكايي در خاورميانه برد پيدا كرد و جنگ تمدن‌ها شكل گرفت، آنها در تلاش بودند تا از طريق جنگ اهداف خود را پيش ببرند كه بوش هم اين نقشه را اجرا كرد و نتيجه آن جنگ در عراق و افغانستان بود كه به ضعيف شدن امريكايي‌ها منجر شد اما الان بحث اين است كه چگونه مي‌شود با مسالمت قدرت را از اروپا به آسيا انتقال داد.

الآن ما در مذاكره 1+5 به يك فضاي تمدني و نيمه تمدني رسيده‌ايم كه اگر به همين منوال پيش برود ساختارها تعديل مي‌شود، اما هم اكنون بزرگترين خطر غرب‌گرايان هستند كه اين تغيير و تحولات را درك نمي‌كنند و فكر مي‌كنند كه جغرافياي غرب تغيير نخواهد كرد، در حالي كه اين جغرافيا عوض مي‌شود و همه ما تقسيم مي‌شويم.

اكنون شرايط ما تعاملي است، اما اين كه غرب با دست خالي در اين مذاكرات شركت مي‌كند نشان مي‌دهد كه فهميده است اين ساختار در حال عوض شدن است، منتهي سعي مي‌كند تا اين پروسه طولاني‌تر شود.

چرا غرب مي‌خواهد روند تغيير اين ساختار طولاني‌تر شود؟

چون اگر اين تغيير ساختار ديرتر اتفاق بيفتد شكنندگي اروپا و غرب هم كمتر مي‌شود، به همين علت محافظه‌كاران برنامه‌اي مشخص را در اين زمينه چيده‌اند كه به فرض مثال چگونه در برابر كشوري مثل ايران بايستند. آن‌ها البته گفت‌وگوي تمدني را هم به راه انداخته‌اند تا فضاي غرب گرايانه را به چند درصد اورانيوم تقليل بدهند.

اصلاً برفرض مثال ايران به بمب اتم هم دست پيدا كرد اين بمب اتم در يك ساختار سياسي – امنيتي معنا پيدا مي‌كند، خب جهان امروز هم كه جنگ طلب نيست و جنگ را نمي‌خواهد پس بمب اتم هيچ فايده‌اي ندارد. چون پيروزي به همراه نخواهد داشت، ضمن آن كه كشوري كه بمب اتم داشته باشد بيشتر مورد هجوم قرار مي‌گيرد، چرا كه يك تهديد محسوب مي‌شود. آن هم در شرايطي كه بشر به شدت آسيب‌پذير شده و حاضر نيست ريسك اين خطر را بپذيرد.

اين آسيب‌پذيري چگونه معنا مي‌شود؟

شما نگاه كنيد محيط زيست چقدر ويران شده است، لايه اوزون تا چه اندازه تخريب شده، خشكسالي‌هاي پي در پي، آتش‌سوزي‌ها، گرد و غبار همه اينها نشانه آسيب‌پذيري بشر است. در حقيقت مي‌توان گفت كه جامعه بشري اكنون تبديل به يك انسان ميانسال شده كه هر لحظه خطرات جديدي تهديدش مي‌كند. خب، حالا اگر بخواهد از طريق بمب اتم هم تهديد شود، ديوانه خواهد شد و هركس هم كه اين كار را انجام دهد معلوم است كه هنوز در دوره جواني به سر مي‌برد، چرا كه اين مسئله ديگر در ساختار تمدني جهان معنا ندارد.

البته ما نمي‌خواهيم كه زمان را از دست بدهيم، اما اين زمان به نفع ما جلو مي‌رود و حتي اين ريزش به نفع ماست. چون ساختار غرب از درون در حال به هم ريختگي است و امريكا هم درونگرا شده است. پس مذاكرات 1+5 نه يك مذاكره باج‌دهنده و باج‌گيرنده كه يك فصل بسيار مهم، گسترده، كلان و تمدني است. چرا كه مرزها در حال تغيير است و قطعاً جابه‌جا مي‌شود، البته در اينجا بحث خوب و بد مطرح نيست. بايد ديد چه موقعيتي رخ مي‌دهد، مثلاً آيا مثلث ايران، روسيه و چين در مسيري قرار مي‌گيرد كه در منطقه بويژه عراق، لبنان و سوريه اثر كند.

منبع: ایران
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟