سخنانی که اصولگرایان و اصلاحطلبان از گفتن آن عاجزند!
جریانهای گوناگون اصولگرایی و اصلاحطلبی، حرفهای مشابهی می زنند و اتفاقا در گفتن برخی سخنان که برای مردم و مملکت هم راهگشاست، همچنان عاجز و درماندهاند.

شاید موافق نباشید، اما به نظر میرسد دوباره داریم به یکی از قلههای منحنی رفتارهای حذفی میرسیم. برای اینکه از تردید درآیید، ببینید بیشتر به کارهای خوب خودمان میپردازیم یا به خطاهای دیگران؟
در همه دعواهای انتخابات مجلس بین جبهه متحدیها و پایداریها، کمتر کسی پیدا شد که بگوید من این کار خوب را به پایان رساندم، اما همه یادشان بود که از طرف مقابل چه خطاهایی سر زده است؛ تازه مگر این خطابینی و خطاجویی هم ریشه و مبنا دارد؟ اگر مبنا داشت که یکباره ظهور نمیکرد و یکباره هم فرو نمینشست.
حامیان فتنه! (جبهه متحد از دید پایداریها) و حامیان انحراف (جبهه پایداری از دید متحدها) در فصل انتخابات با هم سر شاخ شدند. انتخابات در تهران به تساوی کشید و از لیست اولیه هر دو طرف، شانزده نماینده به مجلس رسیدند. انتخابات که تمام شد، دوباره همه با هم برادر شدند. حالا ملت مظلوم باید تا انتخابات ریاستجمهوری صبر کند که دعوایش، ۹ ماه دیگر آغاز و تعداد دعواکنندهها هم بیشتر میشود؛ روز از نو، روزی از نو.
این جریان و آن جریان مدعی اصولگرایی تفاوت چندانی با هم ندارند. همان گونه که اصولگرا و اصلاحطلب هم تفاوت چندانی ندارند. برای اینکه از توهم این تفاوت درآییم کافی است که یکی از اصولگرانماهای مجلس هشتم را در کنار یکی از اصلاحطلبنماهای همین مجلس نشاند و تفاوتهای فکرشان را مورد سؤال قرار داد؛ عملا هیچ تفاوتی نخواهید دید.
این شباهت رفتار از این ناشی نمیشود که دو طرف پس از اندیشه و تفکر فراوان به نتیجه یکسان رسیدهاند، بلکه ناشی از این است که کمتر گروه و جریانی هست که به ریشه و استخوانداری باور داشته باشد؛ چپهای دهه ۶۰ راستهای دهه ۷۰ شدند و راستهای دهه ۶۰، چپهای دهه ۷۰.
اصولگرایانی که نزدیک ده سال است، سنگرهای قدرت را یکی یکی فتح کردهاند، هیچ ایده اقتصادی مشخصی ندارند، از امر اجتماع و فرهنگ و سیاست هم، فقط کلیاتی را تکرار میکنند. نگوییم اصولگرایان که کلیاتگرایان کلمه بهتری است.
همه میگویند اسلام خوب است، عدالت خوب است، باید جهاد اقتصادی را جدی بگیریم، از فرهنگ دفاع کنیم و....، اما چه کسی میگوید چگونه؟!
هرچند کلیگویی به صلاح خلق نیست، مزیتی که برای سیاستزدگان دارد این است که مشابه همگان هستی و همگان مشابه تو. پس میشود با هر کسی دوست شد و هر کسی را به دوستی پذیرفت. به همین دلیل است که اگر سال ۷۷ به اهل قدرت میچسبیدی نامت میشد اصلاحطلب و اگر سال ۸۵ به اهل قدرت میچسبیدی، اصولگرا نامیده میشدی بدون اینکه لازم بدانی درباره عقایدت چیزی بگویی؛ دعوا، دعوای قدرت است.
۳۳ سال پیش امام راحل (ره) که راهش فقط لقلقه زبان ما و شماست، همه را این گونه موعظه کرد:
«ما اگر بخواهیم مستقل باشیم باید اول افکارمان را مستقل کنیم، یعنى از آزادى فکرى [آغاز کنیم] یک آزادى خارجى هست که کسى به آن تعرضى نکند، حالا یک همچه آزادیى هست، اگر بگذارند. اما آزادى فکرى این است که انسان در فکرش آزاد و بدون اینکه متمایل به یک طرف باشد فکر کند، در مسائل علمى هم همینطور است. مسائل علمى را اگر چنانچه انسان آزاد فکر کند یکطور برداشت ميکند، اگر چنانچه ذهنش متوجه باشد، انگل باشد نسبت به این قضیه، یک جور دیگر فکر میکند، یک جور دیگر برداشت میکند. برداشتهاى علمى ما هم الآن آزاد نیست، ما باید افکارمان را آزاد کنیم تا برداشتهاى علمیمان آزاد باشد».
نگاه که کنیم شمایید که چند دهه از تاریخ عقب افتادهاید. شما افراطیهایی که نه اصولی که به آن پایبندید، روشن است و نه آنچه را میخواهید اصلاح کنید؛ شمایی که هیچ برنامهای برای پیشرفت ندارید و تنها بر سر گذشته و قدرتتان در آینده، به صورت هم چنگ میکشید. شما این ملت را به گروگان گرفتهاید.
در همه دعواهای انتخابات مجلس بین جبهه متحدیها و پایداریها، کمتر کسی پیدا شد که بگوید من این کار خوب را به پایان رساندم، اما همه یادشان بود که از طرف مقابل چه خطاهایی سر زده است؛ تازه مگر این خطابینی و خطاجویی هم ریشه و مبنا دارد؟ اگر مبنا داشت که یکباره ظهور نمیکرد و یکباره هم فرو نمینشست.
حامیان فتنه! (جبهه متحد از دید پایداریها) و حامیان انحراف (جبهه پایداری از دید متحدها) در فصل انتخابات با هم سر شاخ شدند. انتخابات در تهران به تساوی کشید و از لیست اولیه هر دو طرف، شانزده نماینده به مجلس رسیدند. انتخابات که تمام شد، دوباره همه با هم برادر شدند. حالا ملت مظلوم باید تا انتخابات ریاستجمهوری صبر کند که دعوایش، ۹ ماه دیگر آغاز و تعداد دعواکنندهها هم بیشتر میشود؛ روز از نو، روزی از نو.
این جریان و آن جریان مدعی اصولگرایی تفاوت چندانی با هم ندارند. همان گونه که اصولگرا و اصلاحطلب هم تفاوت چندانی ندارند. برای اینکه از توهم این تفاوت درآییم کافی است که یکی از اصولگرانماهای مجلس هشتم را در کنار یکی از اصلاحطلبنماهای همین مجلس نشاند و تفاوتهای فکرشان را مورد سؤال قرار داد؛ عملا هیچ تفاوتی نخواهید دید.
این شباهت رفتار از این ناشی نمیشود که دو طرف پس از اندیشه و تفکر فراوان به نتیجه یکسان رسیدهاند، بلکه ناشی از این است که کمتر گروه و جریانی هست که به ریشه و استخوانداری باور داشته باشد؛ چپهای دهه ۶۰ راستهای دهه ۷۰ شدند و راستهای دهه ۶۰، چپهای دهه ۷۰.
اصولگرایانی که نزدیک ده سال است، سنگرهای قدرت را یکی یکی فتح کردهاند، هیچ ایده اقتصادی مشخصی ندارند، از امر اجتماع و فرهنگ و سیاست هم، فقط کلیاتی را تکرار میکنند. نگوییم اصولگرایان که کلیاتگرایان کلمه بهتری است.
همه میگویند اسلام خوب است، عدالت خوب است، باید جهاد اقتصادی را جدی بگیریم، از فرهنگ دفاع کنیم و....، اما چه کسی میگوید چگونه؟!
هرچند کلیگویی به صلاح خلق نیست، مزیتی که برای سیاستزدگان دارد این است که مشابه همگان هستی و همگان مشابه تو. پس میشود با هر کسی دوست شد و هر کسی را به دوستی پذیرفت. به همین دلیل است که اگر سال ۷۷ به اهل قدرت میچسبیدی نامت میشد اصلاحطلب و اگر سال ۸۵ به اهل قدرت میچسبیدی، اصولگرا نامیده میشدی بدون اینکه لازم بدانی درباره عقایدت چیزی بگویی؛ دعوا، دعوای قدرت است.
۳۳ سال پیش امام راحل (ره) که راهش فقط لقلقه زبان ما و شماست، همه را این گونه موعظه کرد:
«ما اگر بخواهیم مستقل باشیم باید اول افکارمان را مستقل کنیم، یعنى از آزادى فکرى [آغاز کنیم] یک آزادى خارجى هست که کسى به آن تعرضى نکند، حالا یک همچه آزادیى هست، اگر بگذارند. اما آزادى فکرى این است که انسان در فکرش آزاد و بدون اینکه متمایل به یک طرف باشد فکر کند، در مسائل علمى هم همینطور است. مسائل علمى را اگر چنانچه انسان آزاد فکر کند یکطور برداشت ميکند، اگر چنانچه ذهنش متوجه باشد، انگل باشد نسبت به این قضیه، یک جور دیگر فکر میکند، یک جور دیگر برداشت میکند. برداشتهاى علمى ما هم الآن آزاد نیست، ما باید افکارمان را آزاد کنیم تا برداشتهاى علمیمان آزاد باشد».
نگاه که کنیم شمایید که چند دهه از تاریخ عقب افتادهاید. شما افراطیهایی که نه اصولی که به آن پایبندید، روشن است و نه آنچه را میخواهید اصلاح کنید؛ شمایی که هیچ برنامهای برای پیشرفت ندارید و تنها بر سر گذشته و قدرتتان در آینده، به صورت هم چنگ میکشید. شما این ملت را به گروگان گرفتهاید.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۵۵
انتشار یافته: ۶۹
احسنت
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۲:۴۴ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۷
آخه زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد!!!!
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۸:۱۱ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۷
مهدی
| ۲۰:۲۸ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۷
برای چی از خدا مایه میگذاری!!!
خوب تو و همفکرات نمونه همین مقاله هستید. حرف حق را باید پذیرفت اگر هم حق نیست تو و آنهای که همفکرت هستند بیایید و با یک مقاله قوی جواب بدهید نه اینکه مثل یک بچه لجباز بگی چرته!!!
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۵:۰۸ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۷
مهدی
| ۱۹:۴۶ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۷
ناشناس
| ۱۰:۳۷ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۸
به ما حق بدهید با توجه به تجربه 32ساله ای که داریم ، اینگونه فکر بکنیم که اگر حرف حقی هم زده می شود برای مفصودی خاص اسن .
ضمنا همه اینها عین هم هستند چون واقعا از یک خواستگاه بودند ، چپ واقعی و ملی گرای واقعی در ایران دهه هاست که حذف شده اند ، آنهایی هم که ادای اصلاح طلبی در می آوردند حذف کنندگان ملی گراها بودند و این گروه اصولگراها ، طرد شدگان از سوی صاحبان قدرت دهه های 60 و 70 ، افرادی که در مدیریت صدر انقلاب سهم اندکی داشتند .
دلیل دیگر این تفاوتهای جعلی ، حذف شدن نسخه های اصلی چون بهشتی و مطهری و رجایی بود
مهران
| ۱۳:۲۷ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۸
خیلی کار کثیفی میکنند که کسانی برای دستیابی به قدرت از اسم امام و اسلام و پیامبر استفاده ابزاری میکنن و متاسفانه مردم ساده باور ما هم چون اون شخص رو خوب میدونن بهش رای میدن
ای مردم خوب بودن لازمه اما مهمتر از همه قابلیت و کفایت اون مسئول باید باشه
دعوا دعوای قدرته نه دعوای خدمت
پاسخ ها
مهدی
| ۱۹:۵۴ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۷
"اما چه کسی می گوید چگونه ؟! .."
پاسخ ها
مهدی
| ۱۹:۵۹ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۷
ناشناس
| ۰۷:۱۴ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۸
به ما هم بگید تا بدونیم!!
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟






