فرقهای که ايدئولوژی ندارد
گفتوگو با یک عضو پشیمان
مصطفي محمدي 55 ساله مقيم كانادا سال 1376 همراه خانواده 4 نفره خود از ايران به صورت قانوني خارج و با طرح ادعاهايي از كشور كانادا پناهندگي ميگيرد.او سپس در دام فرقه منافقين ميافتد و در بخش مالي اجتماعي آن (دريافت کمک هاي مردمي) در آمريكا و كانادا سازماندهي ميشود تا به عناوين مختلف، رهگذران را فريب داده و از آنها پول دريافت كند و در اختيار منافقين قرار دهد.
مصطفي در يك مقطع ميپذيرد كه دخترش سميه، در زمان حاكميت صدام براي يك ديدار سه هفتهاي به پادگان اشرف برود.
منافقين مانع بازگشت سميه از عراق ميشوند و اين سرآغاز ماجراهاي بعدي خانواده محمدي ميشود.
مصطفي با اتخاذ تاكتيك مماشات، تلاش ميكند با اعزام محمد (فرزند ديگرش) به قرارگاه از چند و چون وضعيت دخترش مطلعشده و راهي براي نجات او بيابد. محمد نيز اسير ميشود؛ اقدامي كه مصطفي آن را اشتباه دوم خود ميخواند. سپس تلاش ميكند در ادامه تاكتيك مماشات، خود را فدايي منافقين نشان دهد تا شايد راهي براي نجات فرزندانش بيابد.
در ژوئن سال 2003 به دستور منافقين در اتاواي كانادا اقدام به خودسوزي ميكند كه البته به دليل حمله يك خبرنگار به وي در اين اقدام موفق نميشود.
سپس به عنوان هوادار فعال به قرارگاه اشرف ميرود تا شايد از نزديك راهي براي برون رفت از اين مخمصه بيابد. با سقوط رژيم صدام اميدوار ميشود راهي براي نجات خود و خانوادهاش يافته است؛ ولي آمريكاييها همان مسير صدام در حفاظت از قرارگاه اشرف را عهدهدار ميشوند و اين راه به بنبست ميرسد.
مصطفي با گرفتن وكيل كانادايي و با اتكا به وضعيت اقامتي (گذرنامه كانادايي) محمد (فرزندش) و با ايجاد فضاسازي عليه منافقين (مصاحبه با نشنال پست كانادا و رسانههاي عراق) سرانجام محمد را آزاد ميكند و به كانادا بازميگرداند.
از سال 2004 تاكنون، مصطفي بيش از 20 بار پشت ديوارهاي اشرف رفته است تا شايد بتواند سميه (دخترش) را نيز نجات دهد اما هنوز موفقيتي نداشته است. اکنون که با توافق سازمان ملل و دولت عراق انتقال اعضاي اين گروهک تروريستي از اردوگاه اشرف به پادگان ليبرتي در نزديکي بغداد آغاز شده و تا کنون حدود نيمي از آنها به اين پادگان انتقال يافته اند، مصطفي محمدي انتظار دارد راه خلاصي فرزندش از چنگ فرقه منافقين را يافته باشد. آنچه پيش رو داريد، حاصل گفتوگو با اوست.
آقاي محمدي، داستان خانواده شما دقيقاً يك تراژدي انساني است. آيا ميتوان تصور كرد كه عموم اسراي ذهني در قرارگاه منافقين وضعيتي شبيه شما دارند؟
دقيقا همينطور است (آه ميكشد) البته شايد داستان من كمي با ديگران تفاوت داشته باشد، ما همه زندگيمان در كانادا و عراق وقف رجوي بود. آن وقت او با شديدترين شكل با ما برخورد كرد. بهنظر من تضاد اصلي همه فرقهها در درجه اول با خانوادههاي قربانيان است.
به بچههاي ما ياد ميدهند كه نسبت به والدينشان تهاجم افراطي داشته باشند. البته چون ما از اين شگردها مطلع هستيم اصلاً فكر نميكنيم اين تهاجم بر اثر اراده و اختيار است. به همين دليل با صبر و تحمل و عشقورزي به قربانيان، آنها را به نقطه تعيين تكليف خواهيم رساند.
دختر من را در تلويزيون فرقه آوردهاند كه بگويد پدر من خائن و جاسوس است! خب من كه ميدانم او زير فشار رواني است، پس ذرهاي باور ندارم و انگيزهام هم براي نجات او بيشتر ميشود.
چرا خروج از اردوگاههاي منافقين سخت است؟
اين خصلت همه فرقههاست. ورود به آن آسان ولي خروج از آن سخت و با هزينههاي گزاف است. فرقهها اسراري دارند كه مايل نيستند اين رمز و رازها به بيرون درز كند. به همين دليل تلاش ميكنند با فشارهاي روحي ، رواني و حتي فيزيكي مانعخروج افراد شوند. شما ببينيد بيش از دو هزار نفر تاكنون از مناسبات فرقهاي دستگاه رجوي رهايي يافتهاند.
حتي يك نفر آنها را هم پيدا نميكنيد كه از مسير عادي و طبيعي توانسته باشد از اين مناسبات رهايي پيدا كند. همه اين افراد روند سخت فرار را تجربه كردهاند. همين موضوع نشان ميدهد در درون اين فرقه مثل بقيه فرقهها اصلاً و ابداً روابط دموكراتيك حاكم نيست كه اگر بود، چه نيازي به فرار آن هم به قيمت جان.
آدمها از جايي فرار ميكنند كه به آن تعلق ندارند يا اجباري براي ماندن دارند يا با روشهاي ديكتاتوري اداره ميشود وگرنه چه نيازي به فرار است؟ مثلاً تا حالا شنيدهايد عدهاي از احزاب سياسي دنيا كه سالها عضويت در آن را داشتهاند، فرار كرده باشند؟ من در واقع محمدم را با روشهاي قهرآميز فراري دادم و انشاءالله سميه را هم از آن جهنم بيرون خواهم كشيد.
اساسا منافقين چه سودي از حضور نيروهايشان در پادگان اشرف ميبرند و چرا حتي الان كه دولت عراق درصدد جابهجا كردن آنها در اين كشور است براي ماندن در قرارگاه اصرار ميورزند؟
ببينيد، قرارگاه اشرف تنها يك مكان نيست. يك ظرف بلامنازع براي تجلي استراتژي آنها يعني جنگ مسلحانه است. پايگاه يك جريان تروريستي كه نميتواند در آپارتمانهاي بروكسل باشد! بالاخره خانه تيمي در ايران نياز دارند. وقتي توانش را ندارند از صدام هديهاي بهنام پادگان اشرف ميگيرند تا در جوار ايران، خودشان را معنا كنند، رژه بروند، آموزش عملياتي ببينند و كلاسهاي ايدئولوژيك بگذارند تا تحت اين پوشش بتوانند متدولوژي خود را اجرايي كنند.
با اين توصيف فرض كنيد پادگان اشرف را از دست بدهند، خب اين نيروها را كجا ميخواهند سازماندهي و شستشوي مغزي بدهند؟ با خروج از عراق شايد دچار بحران نيرويي هم بشوند، چون مسعود رجوي (رئيس فرقه منافقين) پذيرفته است كه پس از خروج از قرارگاه، مالك بسياري از نيروهايش نخواهد بود و آنها براي اولين بار طعم رهايي يافتن از قيودات فرقهاي را خواهند چشيد و در خوشبينانهترين حالت، فقط فرقه را ترك خواهند كرد، وگرنه مقابله با كساني كه آنها را بيمار رواني كرده و آزادي را از آنها سلب كردهاند كمترين كاري است كه در دستور كار رهاشدگان قرار خواهد گرفت و اين موضوعي است كه آقاي رجوي به عنوان رهبر اين فرقه تروريستي، هم مطلع است و هم از آن بشدت وحشت دارد.
شما براي رهاسازي فرزندانتان از دست منافقين از دو تاكتيك متضاد (مماشات و تقابل) استفاده كرديد. با توجه به تجربهاي كه آموختهايد كدام را موثرتر ميدانيد؟
اگر از ابتدا تجربه فعلي را داشتم هرگز از تاكتيك همسويي استفاده نميكردم. مقابله با فرقه از طريق مماشات امكانپذير نيست. بايد آنها را زير فشار برد. بشدت از افشاي درونشان هراس دارند و چون امثال ما مدت طولاني با آنها بوديم، اين ترسشان قابل درك است. من چند اشتباه تاكتيكي داشتم.
اول اينكه به اين فرقه پيوستم و براي آنها در آمريكا و كانادا فعاليت كردم. دوم اينكه اجازه دادم دخترم به عنوان يك سفر موقت به عراق و به اردوگاه اشرف برود. اشتباه بعدي آن وقتي رخ داد كه فكر كردم با فرستادن محمد به قرارگاه اشرف خواهم توانست سميه را نجات دهم. بعد هم كه سياست اشتباه مماشات را پيش گرفتم و حتي فكر كردم اگر خودم را به دستور فرقه در خيابانهاي اتاواي كانادا بسوزانم، آن وقت خواهم توانست بچههايم را نجات دهم. كلكسيوني از اشتباهاتم كار را به اينجا كشانده ولي نااميد نيستم.
آيا طي اين مدت از كساني كه فرزندان شما را اسير كرده بودند، شكايت هم كرديد؟
شكايت و پيگيري مستمر. آنقدر دنبال شكايت خودم را گرفتم تا بالاخره راي دادگاه عالي عراق را عليه 3 نفر از اعضاي اصلي منافقين بهنامهاي صديقه حسيني، عباس داوري و مژگان پارسايي گرفتم. اتهام آنها تروريسم و آدمربايي بود. احكام صادر شد و زماني هم كه وكلاي منافقين به آن اعتراض كردند، مجدد دادگاه تجديد نظر در بغداد راي خود را تكرار كرد و براي اجراي احكام هم اقدام شد، ولي چون آمريكاييها قرارگاه اشرف را تحت حفاظت داشتند، عملاً اجراي آن با مانع روبهرو شد. اميدوارم فرماندهان اصلي قرارگاه اشرف به خاطر گروگانگيري 20 ساله فرزندان ما محاكمه شوند.
با سقوط صدام اين احتمال داده ميشد كه تكليف قرارگاه منافقين هم براي هميشه معلوم شود، ولي ظاهراً نيروهاي آمريكايي موضوع را پيچيده كردند. شما كه تا بهحال بيش از 20 بار پشت ديوارهاي قلعه اشرف رفتيد، نظرتان چيست؟
آمريكاييها زماني كه عراق را اشغال كردند، در برابر فرقه رجوي سياست معقولتري داشتند، اما بعد امثال رامسفلد و نئومحافظهكاران به عنوان ناجي فرقه رجوي وارد شدند و ورق به نفع سازمان برگشت و آنها را به عنوان مزاحمي براي ايران ميخواستند. به همين منظور از برچيدن آنها منصرف شدند. در اين ميان فقط بچههاي امثال من قرباني ميشوند.
بسياري از افرادي را كه در قرارگاه اشرف هستند، ميشناسم. آنها دنبال فرصتي براي فرار هستند، ولي رجوي همه آنها را گروگان گرفته تا حيات خودش را با اين گروگانها تضمين كند.
دولت آقاي مالكي در حال جابهجا كردن اعضاي گروهک منافقين است و قصد دارد نهايتا آنها را اخراج كند. آيا فكر ميكنيد چنين کاري امكانپذير است؟
بهنظر من دولت آقاي مالكي اشتباه كرد تاريخ آخر دسامبر و اول ژانويه را عوض كرد. بايد مساله را يكسره ميكرد و بهاي آن را هم ميداد. جابهجا كردن مسالهاي را حل نميكند ، فقط كمك ميكند تا موضوع كشدار شود.
از طرف ديگر هيچ كشوري پذيرنده اين افراد نيست خصوصاً تا زماني كه در فهرست تروريستي هستند. تا وقتي نام اين فرقه در فهرست آمريكاست آن وقت دولتهايي بايد بپذيرند به تروريستها ويزاي ورود بدهند كه منطقي نيست. شايد هم آنها را از فهرست خارج كنند تا امكان جابهجايي فراهم بشود. اگرچه اين سازمان وقتي به درد جنگطلبها ميخورد كه تروريست باشند، وگرنه يك بار اضافي است.
شما كدام طرف اين ماجرا هستيد؟
فرقه رجوي از فرزندان ما بهرهكشي ميكند تا مساله خودش را حل كند. من اشتباه كردم خودم و خانوادهام را با اينها درگير كردم و حالا هم بهدنبال آزادسازي آنها هستم. قيمت آن را نيز ميپردازم، كما اينكه تا حالا پرداختهام. خب محمدم را آزاد كردم و اميدوارم سميهام را هم بتوانم آزاد كنم.
پس من طرف خودم و خانوادهام هستم. البته اين را هم قبول دارم كه هر حركت و اقدام موفق من ميتواند راه را براي ديگران هم باز كند. مهم اين است كه تابوي رجوي و اين طلسم بشكند.
واقعاً رجوي يك استثمارگر به تمام معناست. فكرش را بكنيد ما حق نداريم با بچه خودمان ديدار كنيم، حتي دريغ از يك تلفن يا يك ايميل. (آه ميكشد) يك ارتباط ساده با بچههايمان براي رجوي خطرناك است. ميترسد ديوارهاي ذهني آنها فرو بريزد. زيرا براي ساختن اين ديوارها در قرارگاه اشرف وقت تلفكرده، ولي خوب ميداند كه هرگز نميتواند تاثير دائمي روي آنها داشته باشد، بالاخره هويت ذاتي بچههاي ما روزي بر هويت ساختگي و موقت آنها غلبه ميكند و آن وقت بيرون ميزند.
تجمع خانوادهها پشت ديوارهاي پادگان اشرف از چه چيزي نشان دارد؟
اگر اين سوال را از رجوي بپرسيد يقيناً جواب بهتري خواهيد گرفت! فكر نميكنم طي 30 سال گذشته كه اين فرقه درگير جنگ مسلحانه شده، به مشكلي چنين حاد برخورد كرده باشد.
اگر مطمئن باشيم با سقوط صدام كه تنها حامي دولتي او بود، تشكيلات يتيم شد، بايد يقين داشته باشيم موضوع تجمع خانوادهها پشت ديوارهاي اشرف، تشكيلات را از درون دچار آسيب كرد. اين موضوع كمك كرد بيرون از مناسبات همه متوجه شوند مجاهدين فاقد ايدئولوژي هستند و اين زماني لو رفت كه در برابر خانوادههايي كه تا آن زمان به عنوان سرمايههاي مادي و معنوي از آن ياد ميكردند، ايستادند و به طرف آنها سنگ و آتش پرتاب كردند.
بايد در درون آنها بود تا متوجه شد به هيچ ايدئولوژي و فلسفهاي پايبند نيستند، نيروها آموزش ديدهاند كه پيرو دكترين رهبر فرقه باشند، اوست كه زمان و مكان را براي همه افراد و براي همه كارهايي كه بايد انجام دهند معلوم ميكند.كجا بروند، چه چيزي بگويند، چه عملي انجام دهند، حتي چه وقتي بخوابند و اگر خواب ديدند گزارش آن را بنويسند و افكار خود را روي كاغذ به عنوان عمليات جاري نگارش كنند و اعتراف كنند چه گناهاني انجام ميدهند و... به اين ميگويند متدولوژي و نه ايدئولوژي...
منبع: جام جم
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۲
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



