آينده سياسي مخالفان خارجي نظام سوريه
بحران در سوريه پایان نیافته و نميتوان مدعي اين مسأله ـ دستكم براي چند ماه آينده ـ شد؛ اما آنچه مشخص است، این که نظام حاكم بر اين كشور، توانسته است مرحله سخت بحران را پشت سر گذاشته و با چیرگی نسبي بر شرايط امنيتي، نظامي و اقتصادي خود را آماده برداشتن گامهاي مهم در عرصه سياسي كند. اين امر آنچنان براي دولت سوريه قابل دستيابي ارزيابي ميشود كه در صورت پذيرفتن خلع سلاح از سوی مخالفان، حاضر به ميزباني آنها در دمشق و بازي دادنشان در عرصه قدرت باشند.
ولی آنچه باعث شد تا دولت سوريه به رغم شدت فشارها و تهديدها، استقامت كرده و از هم نپاشد ـ پيش از اين ـ در تحليلهاي گوناگون به بحث گذاشته شد، ولی موضوع مهمي كه در آينده سياسي سوريه و نقشه آينده اين كشور، کارساز و از بسياري جهات سرنوشتساز است، آينده سياسي مخالفان دولت سوريه به ویژه مخالفان خارجي است كه به یاری بوقهاي تبليغاتي بيش از وزنشان معرفي شدهاند.
مخالفان دولت سوريه و اختلافات گسترده آنها، خود يكي از عوامل مهم پیروزی نظام حاكم در غلبه بر شورشهاي مسلحانه و كنترل شرايط سياسي به سود خود بود؛ مسألهاي كه به رغم تلاشهاي تركيه، كشورهاي غربي و برخي از كشورهاي عربي با گذر از پيچهاي خطرناك، اكنون به راه هموار و پرسرعت ضرورت اصلاحات و انجام با سرعت هر چه بيشتر به عنوان تضمينكننده نظام، رسيده است.
مخالفان دولت سوريه به صورت عمده به دو دسته داخلي و خارجي تقسيم ميشوند، جريانهاي داخلي خواستار اصلاحات سياسي مانند آنچه در يك سال گذشته در اين كشور روي داد ـ اصلاح اصل هشت قانون اساسي و برداشتن حاكميت حزب بعث، نظام چند حزبي و آزادي مطبوعات ـ هستند و مخالفت خود را با هرگونه مداخله نظامي و حتي دست بردن به سلاح عنوان كردهاند.
اين جريان كه قطر به همراه تركها در پاييز گذشته تلاش كردند آنها را در نشست مخالفان در استانبول گرد هم آورند، متشکل از 70درصد مخالفان نظام اسد هستند. بنابراین، اين اميد می رود که با توجه به موضعگيريهاي خود وارد عرصه قدرت شده و در انتخابات ارديبهشت ماه، وارد پارلمان شوند.
همچنین انتظار ميرود با خارج شدن حزب بعث به عنوان حلقه اول قدرت در سوريه، اين حزب خود به احزاب كوچكتري تبديل شده و با ائتلافهاي دو و چندتايي به اين انتخابات وارد شود.
مخالفان داخلي سوريه كه برآورد معقولانهتري از توان سياسي و نظامي دولت براي غلبه بر شورشهاي مسلحانه داشتند، درافتادن با آن را خودكشي ارزيابي ميكردند، ولی دولت سوريه مجال تحرك فراوان را به آنها داد و حتي برخي از رهبران آن راهي كشورهاي مانند روسيه شدند و سطح درخواستهاي خود براي تغيير را از طريق مسكو به گوش دمشق رساندند.
اما جريان ديگر مخالف دولت سوريه، مخالفان خارجنشين هستند. اين گروه از مخالفان كه شامل برخي جريانهاي تندروي اسلامي به رهبري يك ليبرال ميشود، بنا بر آنچه مخالفان داخلي سوريه ميگويند، تنها 30 درصد از مخالفان را نمايندگي ميكنند و بر اساس جو حاكم بر آن ـ تحت كنترل اخوانالمسلمين ـ بسياري از جريانهاي مليگرا، مذهبي و قومي مانند مسيحيان، دروزيها و كردها و حتي طيفهايي معقول اهل سنت از آن خارج شدند.
مخالفان خارجنشين امروز با نام پرطمطراق شوراي ملي سوريه فعاليت ميكند و مركز آن نيز استانبول است، ارتش موسوم به آزاد سوريه كه شورشهاي يك سال اخير در اين كشور را رهبري ميكند، پيوند تنگاتنگي با اين شورا دارد و عملاً بازوي نظامي آن به شمار ميرود.
همچنین در نشست اخير مشهور به «دوستان سوريه» در استانبول، تصميم بسيار عجيبي از سوي كشورهاي شركتكننده براي به رسميت شناختن اين شورا به عنوان نماينده قانوني مردم سوريه گرفته شد. اين اشتباه راهبردي در حالي صورت گرفته كه مخالفان خارجنشين ـ كه دست به سلاح بردهاند ـ بنا به گفته خود، مخالفان اقليتي از آنها را در بر ميگيرد.
اين رفتار درست ماجراي تاريخي بلشويكها در انقلاب 1917 روسيه را به ياد ميآورد كه با وجود تعداد اندك خود را اكثريت ميخواندند تا به اين صورت، توان حداكثري ديگران را با قوه حداقلي خود در سايه تبليغات گسترده مصادره كنند.
تصميم خارج از عقلانيت مقامات حاضر در نشست استانبول در به رسميت دادن به شوراي ملي سوريه به رهبري برهان غليون و بازيگري فعال اخوان المسلين، هر چند اهداف ناگفته بسياري در خود دارد، در درازمدت آنها را از میدان سياسي و اجتماعي سوريه بیرون خواهد برد، به گونهاي كه اميدي به بازگشت آنها به اين عرصه نخواهد بود.
بیگمان، شوراي ملي سوريه، سرنوشت غمانگيزي خواهد داشت و ميتوان آنها را به سرانجام سازمان مجاهدين خلق «منافقين» ايران تشبيه كرد. شباهتها ميان اين دو گروه به آن اندازه هست كه بتوان چنين سرنوشتي را براي همتاي سوري آن محتوم دانست، دست بردن به سلاح، پناه گرفتن در كشوري كه اكنون دشمن است و سر جنگ دارد، همكاري كردن با دشمنان ديرينه ملت (اسرائيل و آمريكا) روي آوردن به ترور و آدمكشي، بازیچه دست ديگر كشورها قرار گرفتن، دريافت پول و سلاح برای از بين بردن نيروهاي نخبه ـ ترور گروهي از دانشمندان، اساتيد دانشگاه خلبانان ورزيده نيروي هوايي، پزشكها سوري در سال گذشته ـ سرسختي و عدم انعطافپذيري و... از جمله اين موارد است كه آنها را مانند «سازمان منافقين» پناه گرفته در دامن صدام معدوم در عراق خواهد كرد.
با توجه به اين سرنوشت و حضور نداشتن قطعي آنها در عرصه سياسي، در آينده نقش آنها نيز بهتر ارزيابي و تحليل میشود؛ اين جريان با پناه گرفتن در تركيه و استفاده از مرزهاي گسترده آن، راهي خاك سوريه خواهد شد، اقدام به بمبگذاري، ترور و ايجاد ناامني داخلي، جاسوسي و وطنفروشي ـ همان مأموريت منافقين ـ خواهد كرد.
البته آينده بهتر و بيشتر اين موارد را ثابت ميكند. اگر شوراي ملي سوريه بخواهد بر همين روش حركت كند، با توجه به گذار سوريه از مرحله بحران به ثبات و مشاركت مخالفان داخلي در سرنوشت سياسي و اجتماعي خود، آنها دشمن ديگري هم خواهند يافت كه پيش از اين دستكم در مخالفت با رژيم حاكم در اين كشور، با آنها همعقيده بودند.
دولت اسد نيز با آگاهي از همين موضوع، تلاش دارد تا از منافقسازي جلوگیری کند و از مخالفان خارجنشين خواسته است تا مزدوري تركيه، عربستان و قطر را كنار گذاشته، وارد مذاكرات فراگير با حضور ديگر جريانهاي سياسي شوند؛ البته هنوز مشخص نيست مخالفان سياسي و شورشيان مسلح در سوريه به چه اميدي ماندهاند و به کارهای خود ادامه ميدهند!
گویا، آنها سرگرم بازي در وقت اضافه هستند و چه بسا بازي هم پایان یابد و آنها همچنان خود را با ذهنياتشان مشغول كنند؛ درست مانند فرقه مسعود رجوي، چرا كه مأمور شدن كوفي عنان در سوريه، به منزله پايان جنگها در اين كشور است. عنان فقط مأمور است توافق صورت گرفته ميان قدرتهاي بزرگ و دولت سوريه را به امضا برساند، وگرنه وي به شخصه حاضر نبوده و نيست، آبروي خود را پاي معاملهاي گذارد كه نتيجهاي نخواهد داشت؛ مانند طرحهاي قطر و عربستان در اتحاديه عرب كه هدف اول و آخر آن، سرنگوني نظام حاكم در سوريه بود.


